پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی 25 ارديبهشت 1397 ساعت 14:24 http://deabel.org/vdchxwnx.23nizdftt2.html -------------------------------------------------- عنوان : نقش نوحه در ادبیات آیینی و هنر نوحه‌خوانی علی مؤیدی -------------------------------------------------- تا حرفی از نوحه به میان می‌آید، ناخودآگاه در کنار این لفظ، لفظ «دم» به چشم می‌خورد. در رابطه با کلمة «دم» و «نوحه» که گاه هر دو را با هم و مرادف هم می‌آوردند، اما هرکدام معنای خاص خود را دارند و دو مقولة جدای از هم هستند، نکاتی را یادآور می‌شویم که از لطف خالی نیست. متن : نوحه در ادبیات آیینی بارزترین خصیصة شعر شیعی در حوزة آیینی، وجهة مردمی بودن آن است که به آسانی با مخاطبان میلیونی خود ارتباطی تنگاتنگ برقرار می سازد و مردمی ترین شعر شیعی را باید در میان گلسروده های مذهبی و نوحه های دینی جست وجو کرد که همیشه با اقبال توده های متدین مردمی روبه رو بوده است. این روی کرد عمومی ناشی از تأثیر شگرفی است که نوحه های مذهبی عموماً و نوحه های عاشورایی خصوصاً در جان آحاد مردم کوچه و بازار باقی می گذارد و این تأثیر شگرف هنگامی مضاعف می شود که نوحه سرایان جاذبه های ماتمی و عاطفی را با زبانی ساده و صمیمی و دور از تکلف و با بهره گیری از دقایق کلام محاوره ای به تصویر می کشند. در پیشینة شعر ماتمی در قلمرو شعر شیعی می توان نقطة اوج نوحه های عاشورایی را نشان داد که بحث و فحص در مورد یکایک آنها از حوصلة تنگ این مقاله بیرون است. تا حرفی از نوحه به میان می آید، ناخودآگاه در کنار این لفظ، لفظ دم به چشم می خورد. در رابطه با کلمة دم و نوحه که گاه هر دو را با هم و مرادف هم می آوردند، اما هرکدام معنای خاص خود را دارند و دو مقولة جدای از هم هستند، نکاتی را یادآور می شویم که از لطف خالی نیست. دَم را می شنوند و معمولاً مستمعان آن را تکرار می کنند و پاسخ می دهند؛ ولی نوحه به معنای زاری کردن است. کلمة دم در لغت نامة دهخدا معانی گوناگونی دارد که به برخی اشاره می شود. دم به معنای نفس و هوایی که با حرکات آلات تنفس در شش ها داخل و خارج می شود و به آن دم و بازدم می گویند. هر نفس که فرو می رود مُمِد حیات است و چون برآید مفرح ذات ... (سعدی) دم به معنای حاشیه و کبه آمده است؛ مثلاً از دم شمشیر همة کافران را گذراند. دم به معنای کلام و صدا نیز آمده است؛ مثل خجسته دم، فسرده دم. دلش پر غم و درد بینم همی لبش خشک و دم سرد بینم همی (فردوسی) دم ز خواهش چون مصفا شد دم عیسی شود دم به معنای لحظه، دمی به آسایش برآوردن بی حاصل است ما را اوقات زندگانی الا دمی که ما را با همدمی برآید (سعدی) هر دم از این باغ بری می رسد نغزتر از نغزتری می رسد (سعدی) چشم آن دم که ز شوق تو نهم سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود دم به معنای دعوی، ادعا و لاف و محاوره؛ مثلاً می گویند فلانی دم از فلان می زند. دم به معنای حرارت و گرما، به دستگاه میزان گرما می گویند دماسنج. این دیگه ز خامی ست که در جوش و خروش است چون پخته شد و لذت دم یافت خموش است (صائب) وقت دم آهنگر، ار پوشید دلق احتشام او نشد کم پیش خلق (مولوی) دم در لسان عرب به معنای خون است و معانی دیگر هم دارد که در این مقاله نیازی به آنها نیست. نتیجتاً دم به چند کلام در وزن های مختلف عروضی می گویند که مداح برای عزادارن و سینه زنان با نوای خاصی می گوید و با همان شیوه و آهنگ که می شنوند به صورت جمعی پاسخ جواب می دهند. گفتنی است: هرکس نام دم را انتخاب کرده می تواند مصداق تمام آنها که معنا باشد و گاهی دیده شده که دم در دسته های عزاداری آن چنان توجه را جلب می کند که در کوچه ها و خیابان ها و بازار اشخاص رهگذر را هم تحت تأثیر قرار داده و به آنها پیوسته اند و دم می تواند محور نظم و یکپارچگی از مبدأ تا مقصد باشد و اگر در این نوع سرایش دم رعایت ویژگی آن بشود می تواند پی آوردهای مثبت داشته باشد. نوحه در فرهنگ نوحه به معنای بیان مصیبت و گریه کردن با آوای بلند آمده و در غیاث اللغات هم به معنای آواز ماتم و شیون و در اندراج هم به معنای ندبه، مویه گری و زاری به عزیز از دست رفته آمده است. چرخ گردون بسی آورده است/ نوحه و نوحه گر زمعدن سور گر بود در مجلسی صد نوحه گر/ آه صاحب درد را باشد اثر (عطار) کوتاه بگویم که دم کار ذاکر و مداح است و نوحه کار مستمع و مقوله ای دیگر است و دم اگر در چهارچوب خاص خود باشد شنونده به نوحه کردن تشویق و ترغیب می شود و اگر از زاویة حماسی و مکتبی و فخامت زبان کم رنگ باشد، اما خاصیت تأثیرگذاری بر عواطف داشته باشد پوشش لازم را به فخامت آن می دهد، مانند: یک مرد مانده بود و کران تا کران عدو/ یک تیر مانده بود و جهان تا جهان نشان (محمدعلی گویا) اگرچه تصویر و فضاسازی خاص خود را دارد و پیام هم در آن می درخشد؛ اما دم، شور و حال دیگری را می طلبد تا صمیمی تر و و عاطفی تر با مخاطب ارتباط برقرار کند. از کسانی که در مرثیه گویی به معنای اخص آن یعنی در مراثی سینه زنی دستی دارند باید در رساله ای جدا نام برد که خود حوزة گسترده ای است و شاعران این زمینه، برخی کارنامه های درخشانی دارند و هر چند برخی از آنان شهرت عام نیافته اند؛ چون بیدل باغدشتی الموتی و سید میرزا آقا سخت سری و میرزا موسی مکلای طالقانی، که آثاری استوار و شیوا بر جا نهادند. در این جا از این سه تن به جز بیدل که دیوان او حدود ۱۰۰ سال پیش به چاپ سنگی رسیده است و به هر حال در کتابخانه ها موجود است چند بیتی از میرزا موسی مکلا ذکر می کنم، این مرثیه برای سینه زنی سنگین و یک ضرب با موضوع گفت وگوی حضرت اباعبدالله با جبرئیل می گوید: از چه منصور ملک با آه شبگیر آمدی گر به یاری آمدی خوب آمدی دیر آمدی از چه، با فوج ملک، زوج ملک! کردی نزول موج درياي شهادت را عنان گير آمدي کي فرشته با فرشته آفرین بازی کند در مصاف روبهان بر یاری شیر آمدی تا آنجا که می گوید: ای مکلا آتش افکندی به ارکان جهان زین معما بی خبر، ناخوانده تفسیر آمدی از سید میرزا آقا سخت سری هم در رامسر و روستاهای اطراف آن مرثیه های بلند سینه زنی بین مردم به جای مانده که در سینه ها یا در بیاض های خطی باقیمانده است: صبح عاشوراستی یا محشر عظماستی دست عباس علی یا شاخة طوباستی بید مجنون یا کمان یا قیامت زهراستی ... برای نمونة دیگر می توان از نوحه های جان سوز یغمای جندقی شاعر پرآوازة سدة 13 نام برد که پس از گذشت تقریباً سه نسل از عمر این سروده، هنوز ورد زبان مردم (خندق) و (بیابانک) است که با زمزمه کردن آنها آتش اشتیاق را در درون صاف و روستایی خود دامن می زنند و با حضرت لیلی خاتون مادر گرامی حضرت علی اکبر هم ناله می شوند و تسلی بخش خاطر محزون سالار شهیدان می گردند: می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من نوجوان اکبر من سیلانی بکن ای چشمة چشم تر من نوجوان اکبر من تا ابد داغ تو از زادة آزاده نهاد نتوان برد زیاد از ازل کاش نمی زاد مرا مادر من نوجوان اکبر من غم سروده های این شاعر نامدار در سوگ شبیه ترین خلق خدا به رسول اکرم(ص) در حیطة وصف نمی گنجد و از نظر ساختار لفظی و محتوایی در شمار ممتازترین اشعار ماتمی در حوزة شعر آیینی است: تا ز چمن خانة زین بر زمین نخل برازندة اکبر فتاد جلوه گری رفت ز بالای سرو رعشه بر اندام صنوبر فتاد شبه رسول امین شست به خون تا جبین از دم شمشیر کین خفت به روی زمین گرد برآمد ز مزار حبیب رفت برون پای ظفر از رکیب چهرة ناهید به خون شد خضیب روشنی از دیدة اختر فتاد عرش برین شد نگون گشت افق، غرق خون مانده زره، چرخ دون گشت زمین، بی سکون گشت چو آن کاکل مشکین رسن از غم خون نافة مشک ختن باز شد از طره سنبل شکن رایحه از طبله منبر فتاد زد به فضای چمن چتر عزا نسترن خفت به خونین کفن غنچه نازک بدن این دو شعر ماتمی یغماء جندقی با آرایه های لفظی و معنوی خصوصاً مراعات نظیر، ساختار محکم لفظی و غنای بالای محتوایی می تواند راه گشای پویندگان راه شعر ماتمی امروز باشد. پدید آوردندگان شعر ماتمی امروز نیز خصوصاً دربارة نوحه های عاشورایی باید جداً از تکرار گفته های دیگران پرهیز کنند و فضای عاطفی لازم را برای تأثیربخشی هر چه بیشتر در مخاطبان خود ایجاد نمایند. ایشان می توانند با تصویرسازی ها و تجسم هنری، پرده های بدیعی را که در گوشة این ماجرای ماندگارِ عاشورا وجود دارد به شیفتگان ادب شیعی بنمایند، آنها را به گلگشت صحنه های بی بدیل شهادت فرا خوانند و با بهرة کاملی که از صمیمیت زبان شعر امروز می برند، غمسروده ها و نوحه های خود را از عناصر غیر ضروری پیرایش کنند؛ تا معجزة مردمی بودن شعر ماتمی امروز را در قلمرو شعر شیعی به تماشا بنشینند.