پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی 22 مرداد 1396 ساعت 13:23 http://deabel.org/vdci33ap.t1azy2bcct.html -------------------------------------------------- عنوان : مجلس ختم،‌ موسیقی پول‌ساز و دیگر هیچ -------------------------------------------------- جایی که همه گوش‌ها منتظر شنیدن نوحه و مداحی است نه یک نوای حزن انگیز همراه با موسیقی. پس از خواندنش اما اطرافیان متوجه در خور بودن نوا با محفل می‌شوند و از دور و نزدیک به سراغش می‌آیند. متن : محبوبه مصرقانی: بعضی اوقات در جایی هستیم که خودمان هم خبر نداریم، یا چیزی در وجودمان هست که می توانیم شکوفایش کنیم اما خبر نداریم. مهم آن است که پی اش را بگیریم و به حرف دیگران اعتماد کنیم. چرا که این دیگران هستند که می توانند چشممان را باز کنند یا حتی ببندند. برای نخستین بار با سبک جدید در مجلس ختم عموش می خواند. جایی که همه را اندوه از دست دادن عزیز تکان داده و دلها بهم نزدیک شده است. برای آنکه مرهمی یا تسکینی باشد از دل نوایی سر می دهد و گوش ها را با غم صدایش می نوازد. جایی که همه گوش ها منتظر شنیدن نوحه و مداحی است نه یک نوای حزن انگیز همراه با موسیقی. پس از خواندنش اما اطرافیان متوجه در خور بودن نوا با محفل می شوند و از دور و نزدیک به سراغش می آیند. حتی زنده ها هم می خواهند تا در مجلس ختم شان بخواند.علی روشن به جای آنکه در عروسی ها بخواند در ختم ها هم آواز غم عزیزان از دست رفته می شود و گره از بغض ها می گشاید. علی درباره این ایده که چرا مراسم ختم را انتخاب کرده توضیح می دهد: این موضوع مربوط به 10سال گذشته می شود. من در خانواده فرهنگی بزرگ شده ام و پدر و عموهایم در کار موسیقی سنتی هستند. زمانی که عمویم فوت کرد من برای دلگرمی خانواده و اطرافیان تصنیفی خواندم از مولانا. می توان گفت همه چیز خیلی غیر منتظره آغاز شد. پس از مراسم همه اشک ریزان دست بر شانه ام می گذاشتند و آفرین آفرین می گفتند. توجهی به این موضوع نداشتم که می شود جای مداحی از هنر استفاده کرد و با موسیقی همراه شد. پس از آن مراسم چند نفر از اقوام دور با من تماس گرفتند که در مجلس ختم عزیزانشان شرکت کنم. اول برایم اصلاً جدی نبود اما کم کم به این فکر افتادم که در مراسم های ترحیم شرکت کنم. گروه روشن در حال حاضر از چند نفر تشکیل شده که کارشان همراه کردن موسیقی با نوای دل اندوهگینان است: بعد از آن به چند نفر از دوستان پیشنهاد دادم با من همراه شوند و دف و نی شان را بردارند و با من بیایند. اول خیلی مقاومت بر سر پیشنهادم داشتند. آنها معتقد بودند زشت است یک هنرمند در مجلس ختم بخواند. برای آنها شرح دادم که ما بر سر مزار نمی رویم و فقط در مراسم ها که در سالن های پذیرایی برگزار می شود شرکت می کنیم. این مراسم ها مانند کنسرت است. کم کم راضی شدند و با من همراه شدند. از کارمان خیلی استقبال می شد مخصوصاً در میان قشر فرهنگی و مرفه جامعه که تمایلی به برگزاری مراسم های معمول نداشتند. گروه ما از سه نفر تا شش نفر تشکیل می شود بسته به درخواست مشتری که دوست دارد چه سازهایی در مراسمشان استفاده شود. روشن لیسانس حقوق دارد و شرکت در مراسم های ختم شغل اصلی اش نیست اما معتقد است تمام وقتش را گرفته و نسبت به شغل اصلی اش رضایت بیشتری برایش به ارمغان آورده. او توضیح می دهد: این کار شغل اصلی من نیست اما واقعیت این است هم لذت و هم رضایتش نسبت به کارم برایم بیشتر است. این شغل برعکس تصور عوام تعطیلی ندارد و مزیتش نسبت به مراسم های شاد این است که در همه ماه ها و فصل ها برقرار است. چه رمضان چه محرم. این را هم اضافه کنم ما برای پیدا کردن مشتری آنچنان تبلیغات نداریم چرا که در هر مجلسی که شرکت می کنیم چندین وچند مشتری دیگر به ما رجوع می کند. من مشتری دارم که در تمام مراسم هایشان حضور داشتم و به نحوی با تمام اقوام این مشتری آشنا هستم. از علی روشن درباره برخورد آدم ها با این حرفه متفاوت می پرسم، می گوید: از زمانی که این موضوع کمی بیشتر از قبل باب شد نگاه برخی از افراد جامعه به آن جالب است. اغلب وقتی می بینند که ما با دف و نی و تار در مراسم ها شرکت می کنیم برایشان عجیب است چرا که همه انتظار دارند در ختم ها نوایی خشک و بدون موسیقی به کار رود که باید به این افراد گفت این کار یک هنر است، یک فرهنگسازی است. قطعاً یک مرثیه آهنگین بغض را بهتر می ترکاند. * عکس تزیینی است