پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين ادب :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnfim,da673w.giw.html Tue, 22 May 2018 12:30:54 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Tue, 22 May 2018 12:30:54 GMT ادب 60 گفتگو با حسام الدین سراج http://deabel.org/vdcd.n0f2yt0k5a26y.html در مجموعه «وداع» از یک طرف با یک اثر موسیقیایی کامل طرفیم و از طرفی با یک مضمون مذهبی؛ این همراهی ممکن است برای عده ای چندان معمول نباشد؟ سراج: «شبی بیا به بزم حسینی و بشنو از عشاق به گوش هوش نوای حجاز و شور عراق» این شعر که در آن به گوشه‌های موسیقی ایرانی اشاره شده، از مرحوم آیت الله کمپانی یا آیت الله غروی است؛ کسی که در عین حال که استاد حوزه علمیه و یک استاد فرهیخته بود، شاعر هم بود و مضامین شعری را متناسب با فضای موضوعی، درست آورده است. موسیقی ما با مذهب منافات ندارد؛ موسیقی درست در راستای مذهب است که بعضی ها به آن می‌گویند هنر دینی یا هنر معنوی. من معتقدم که هنر همیشه دینی است؛ اگر قائل به مفهوم واقعی هنر باشیم، هنر همیشه معنوی است. موسیقی از زیر مجموعه‌های هنر است قاعدتا از دین جدا نیست. همه اینها ریشه در فطرت انسان دارند، عزیزانی که فکر می‌کنند موسیقی با مذهب سازگار نیست، بخشی از موسیقی را مترادف با کل موسیقی گرفته‌اند؛ موسیقی متناسب با دربار بنی امیه و موسیقی عیش و نوش که مسیر قهقهرایی و استدراجی دارد را به عنوان مطلق موسیقی گرفته اند و طبیعی است که این موسیقی نمی‌تواند جایگاه مثبتی داشته باشد. شما خودتان شخصا به چنین نگاهی رسیده اید یا فضای اطرافتان بر شکل‌گیری این طرز تلقی موثر بوده است؟ سراج: من در یک خانواده روحانی بزرگ شده ام؛ پدرم روحانی بود ولی روحانی که هم به موسیقی علاقه داشت، هم به هنر و هم به شعر وحکمت. ایشان همنشین استاد جلال‌الدین همایی بود، همنشین مرحوم تاج اصفهانی، همنشین استاد حسن کسایی و استاد جلیل شهناز، که ایشان را خدا زنده بدارد؛ اساتیدی که بزرکان هنر و ادب بودند، اساتید موسیقی و سخن بودند؛ در عین حال ایشان تفکرشان یک تفکر حکمی و معنوی بود و به همین جهت دین را از هنر جدا نمی‌دانست. به دلیل تفکر ایشان و زمینه‌های تربیتی ویژه ای که داشت من به موسیقی علاقمند شدم. یعنی شما را از موسیقی منع نمی کردند؟ سراج: مرحوم پدرم از نظر من آدم وارسته‌ای بود و با اینکه یک روحانی بود، هیچ وقت به من نگفت نماز بخوان؛ فقط نماز خودش را دیدم و حالات وسکنات و رفتارشان را و نماز خواندم. اگر کسی برای آدم جذاب باشد، او را الگوی خودش می گیرد. جالب است؛ من با آنکه استعداد موسیقی داشتم ولی در سن نوجوانی به جهت خام بودنم مقابل آموختن موسیقی مقاومت می‌کردم؛ من همیشه به پدرم می‌گفتم موسیقی حرام است ولی ایشان به من می‌گفت اشکالی ندارد، الان شما برو علم موسیقی یاد بگیر، هنر موسیقی را یاد بگیر، کاربردش را بعدا متوجه خواهی شد و حقیقتا هم همین طور شد. من موسیقی کار کردم، مبانی فقهی موسیقی کار کردم، در باب شناخت موسیقی و فیزیک صوت، خوانندگی،آهنگسازی(تا حدودی) و الان به این نتیجه رسیده‌ام که دقیقا دیدگاه پدر من درست بوده، در ردیف ما شعری داریم که می‌گوید: جوانا سر متاب از پند پیران که رای پیر از بخت جوان به از ردیف موسیقی ایرانی گفتید؛ در تاریخ موسیقی ایران چطور؟ چه نسبت هایی می توان بین واقعه عاشورا وموسیقی پیدا کرد؟ سراج:  ببینید، اشعاری که در ردیف موسیقی ایرانی استفاده شده و می شود، بخشی‌اش به تعزیه و نوحه و مرثیه بر می گردد؛ مثلا گوشه حسینی داریم، گوشه رضوی داریم، گوشه مهربانی داریم؛ من یادم می‌آید که مرحوم پدرم گوشه مهربانی را در بیات ترک می‌خواند با یک شعر که زبان حال سیدالشهدا(ع) بود. برایتان می خوانم که البته در مصاحبه نمی توانید این رابیاورید؛ به این نحو است: گفتا که حسین، ای داور من این اصغر من، این اکبر من این سم ستور، این پیکر من این خنجر شمر، این حنجر من علمای قدیم اکثرا موسیقی می‌دانستند. مرحوم تاج اصفهانی فرزند تاج الواعظین معروف بود که در اصفهان بسیار شهرت داشت و وقتی مرحوم تاج پدرشان فوت شده بود، پدرم نقل می کرد مدرسه سیدالعراقین اصفهان خیلی شلوغ شده بود و تاج رفت در فوت پدرش این شعر را خواند: یک پسر گم کرد یعقوب و دو چشمش کور شد چون نگریم من که یک عالم پدر گم کرده ام پدرم می گفت مناسب‌خوانی در آواز از ضروریات و لوازم اولیه آواز است؛ بزرگان ما اهل معنا بودند و بی جهت موردی را توصیه یا منع نمی کردند. پدر شما هم ساز می زدند؟ سراج: نه، ایشان ساز نمی‌زدند. در گذشته شما به موردی برخورده‌اید که در آن برای عزاداری ایام عاشورا، سازهای معمول موسیقی سنتی ایرانی مثل تار و سنتور حضور داشته باشد؟ سراج: نه، از قدیمی ها ندیده ام ولی یادم هست مرحوم پدرم می‌گفت یک بار با یکی از دوستان رفته بودیم قبرستان تخت فولاد (مرحوم پدرم و جدم و همه روحانی بودند و آنجا دفن شده اند)، بعد می گفت نشسته بودیم توی تکیه میرزا ابوالمعالی که دیدیم چندتا از این موسیقی‌دان ها آمدند ونشستند توی یکی از این تکیه‌ها و شب را برای امام حسین(ع) باساز خودشان عزاداری کردند؛ مخاطب نداشتند. مرحوم تاج اصفهانی هم بوده، آقای شهناز، آقای کسایی یا آقای نوایی هم بوده اند. می‌گفت نشسته بودند و یک مجلس اساسی داشتند، ما طرفشان نرفتیم تا حالشان عوض نشود؛ ما این طرف نشستیم و گریه کردیم، آنها هم توی حال خودشان بودند. شناخت موسیقی چقدر برای یک خواننده که در ایام سوگواری میخواند، ضرورت دارد ؟ سراج: وقتی کسی مداحی می کند، قاعدتا بخشی از کارش موسیقی است، درست که سازی در کار نیست ولی ساز خواننده در حنجره اوست، یعنی دارد تمامی قوانین موسیقی را با حنجره اش اجرا می کند؛ مداح باید بر دو چیز احاطه داشته باشد، یکی شعر، شعر متناسب با فرهنگ عاشورا را خوب بشناسد و دواوین مختلف را زیر ورو کرده باشد و گلچین کند، دوم موسیقی مداحی، چون اگر از عوامل موسیقیائی _ چه به صورت تجربه شخصی و چه به صورت علمی _ اطلاع نداشته باشد در یک محدوده خاص گیر می کند و همیشه یک ملودی خاص می خواند و یک ملودی خاص می شنود. از قدما تعزیه زیاد است، تعزیه هایی که ملودی های بسیار زیبائی دارند که متاسفانه امروز مداحان جوان از آن اطلاعی ندارند. اگر آن ملودی ها را می شنیدند و با یک غنای فرهنگی این کار را انجام می دادند خیلی بهتر بود و قاعدتا وقتی رسانه های ما هم کار محققانه ای در این باب انجام نمی دهند، می رسیم به جایی که این زمینه دائما تکرار می شود، این مداح صدای آن مداح را تقلید می کند ... آن مداح شعر این مداح را می خواند. این است که همه چیز در یک حد متوسطی می ماند. یک مثال بزنیم، کسی که می آید برای حضرت سید الشهداء(ع) آشپزی کند، باید نمک را بشناسد، دارچین را بشناسد، فلفل را بشناسد ، گوشت را بشناسد، سیب زمینی را بشناسد، ذائقه مردمی که آمده اند آنجا غذا بخورند را بشناسد و امام حسین(ع) را بشناسد، این نکته مهمی است؛ آن وقت غذای امام حسین(ع) مزه دیگری دارد. به شعر اشاره کردید؛ چه معیارهایی برای شعر این نوع کار دارید؟ اصلا انتخاب خودتان چیست؟ سراج: از مرثیه سراهای خوب، شعر زیاد است اما آنکه به دل من نشسته عمان سامانی است. دیگران را هم دوست دارم؛ همین دیشب مثنوی «نی نامه» قیصر را می خواندم؛ به نظر من شعر بسیار قوی است، قیصر همیشه سعی می کرد کاری که بهترین است را عرضه کند، یعنی مجاهده داشت در کارش، تلاش می کرد بهترین ها را خلق کند و این شعر هم از شاهکارهایی است که در سوگ حضرت ابا عبدالله(ع) سروده  شده است. چرا شعر عمان سامانی به دلتان نشسته؟ سراج: عمان یک ویژگی دارد که متمایزش می کند، در عین اینکه مرثیه گفته است، در همان حال مضمون عارفانه گفته، مضمون عاشقانه گفته و در همان حال صنایع شعری هم دارد کار می کند. به احتمال قوی خودش نقشه نکشیده که این اتفاق بیفتد، در وجودش بوده، مثل مولانا که می گوید « خون چو می جوشد، منش از شعر رنگی می زنم» توی وجودش بوده، وقتی شروع می کند می گوید: کیست این پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همی گوید سخن اینکه گوید از لب من راز کیست / بشنوید این صاحب آواز کیست احوالات خود عمان سامانی چطور بوده ؟ چطور به این مرثیه رسیده ؟ سراج: شاعری بوده اهل سامان در استان چهار محال و بختیاری، من از نوادگان ایشان شنیده ام که می گفتند این جد ما مدت ها بود نیت کرده بود که برای حضرت سید الشهداء(ع) شعر بگوید ولی هر چی می گفتیم چی شد، می گفت از آن بالا نمی دهند، بعد می گفتند یک دهه عاشورا ایشان حالشان خراب شد؛ (مکث می کند) می گفتند توی یک دهه عاشورا ایشان حالشان خراب شد و رفت توی اتاق. می گفتند یک گوشه ای را نگاه می کرد و شعر می گفت؛ می گفتند ما فقط غذا می بردیم. در این ایام شما معمولا در چه جلساتی شرکت می کنید؟ سراج: جلسات سنتی را خیلی دوست دارم به این دلیل که پشتوانه دارند، یعنی سینه زدنشان حساب دارد، سکوتشان حساب دارد، خواندنشان حساب دارد، ادبشان حساب دارد، غذا درست کردنشان حساب دارد، غذا خوردنشان حساب دارد؛ سنت یعنی نوآوری بر اساس قوانین محکم و استوار، اگر این تعریف از سنت را مد نظر داشته باشیم، اوضاع بهتر می شود. خب، خیلی ها این ضرورت تغیر سنت ها را پیش می کشند و می گویند باید نوآوری داشته باشیم؛ می گویند ذائقه ها تغیر کرده؟ سراج: من یک سوال دارم؛ تا حالا دیده اید کسی در مجالس امام حسین(ع) پیتزا بدهد؟ نه. سراج: ولی قیمه می دهند، ذائقه تغیر می کند اما بر اساس برخی برنامه ریزیها ی عمومی تغیر می کند، بر اساس برخی برنامه ریزیهای عمومی می تواند تغیر کند. قبول دارید ذائقه مخاطب خراب شده؟ آثاری که در این ایام ارائه می شوند بیشترشان به تاثیرات لحظه ای فکر می کنند. یشتر از اینکه تامل و گوش دادن مخاطب برایشان اهمیت داشته باشد، به تاثیرات سهل الوصول و آنی فکر می کنند. سراج: وقتی شما ساز خوب بشنوید، آواز خوب بشنوید، موسیقی خوب بشنوید، گوش تربیت می شود و ظرافت ها را درک می کند. وقتی این اتفاق افتاد خواستش می رود بالا، توقعش می رود بالا، هر تاری را نمی تواند بشنود، هر آوازی را نمی تواند بشنود، در مورد مدح و مرثیه هم همینطور است، وقتی که آن مداح شعر خوب بخواند، خودش خالص باشد، خودش عالم عامل باشد، شناخت از موسیقی داشته باشد، شناخت از شعر داشته باشد، سنت ها را بداند، خواست مخاطب جدید را بداند، آن وقت کاری می کند که آن تاثیر حاصل می شود و هنرمند، یعنی همین الان مد شده که می گویند، آقا، ذائقه جوان ها اینطوری است، باید این جوری کار کنیم. من یک بار توی رادیو مصاحبه با یک خواننده پاپ را می شنیدم. از او پرسیدند شما از کی شروع کر ده اید؟ گفت: از شش ماه پیش؛ گفتند پیش کدام استاد؟ گفت پیش استاد نبودم، از شش ماه پیش خوانندگی را از رایو شروع کردم، خب این چه پشتوا نه ای دارد؟ چه غنای فرهنگی دارد؟ این فرد ملعبه دست تهیه کننده ها است عملا، چند صباحی هم خوش است به شهرت و معروفیت. نظرتان در مورد آلبوم « نینوا » اثر حسین علیزاده چیست ؟ سراج: «نینوا» علیزاده را خیلی دست دارم، حس عجیبی توی این کار است، حالا شاید هم به خاطر رندی آقای علیزاده است که بروز نمی دهد ولی یک حقیقتی در این کار نهفته است. اسم خود کار تلفیقی نی و نواست که ساز سولو، نی است، و دستگاهی که در آن کار شده، نوا. حالا اگر بر روی تعابیر اسمی هم برویم، اسم خود آقای علیزاده هم، حسین است و علی زاده هم است ولی آقای علیزاده رند است و گرایش های مذهبی اش را رو نمی کند ولی معتقدم این کار یکی از شاهکارهای موسیقی ایرانی است، انگار دارد یک واقعه حماسی عظیم را بیان می کند، مقدمه دارد، تنه دارد، موخره دارد و کار را بدون کلام به نحوی بیان کرده که به کلام نزدیک شده، یعنی موسیقی با آدم حرف می زند. با این حال نمی شود منکر تاثیر کلام شد ؟ سراج: حتما، این نوع موسیقی مخاطبان کمتری دارد و بیشتر اهل موسیقی به آن توجه دارند. موسیقی با کلام مخاطبش زیاد است و در تمام دنیا هم این جور است. در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود. کلمه خیلی قداست دارد. حتما موسیقی با کلام هم قداست دارد. تا به حال شده است فارق از ارائه آلبوم و کنسرت در مراسم عزاداری کارتان را برای مخاطب عرضه کنید ؟ سراج: بله من فقط گاهی در بعضی مجالس می خوانم چون یک خرده دل نازکم. منظورم این است که قدرت روحی بعضی ها را ندارم نمی توانم توی هرشرایطی بخوانم، قدیم که مرحوم حاج اسماعیل دولابی در قید حیات بود ما خدمت ایشان می رفتیم. شما اگر به جای اصفهان در تهران بودید، آیا باز هم محصول کارتان همین می شد؟سراج: نمی دانم اگر در تهران بزرگ می شدم چه اتفاقی می افتاد ولی همین قدر می دانم اصفهان که بو ده ام، بالاخره میدان نقش جهان را دیده ام، فرش اصفهان را دیده ام، حسن کسایی را دیده ام، مناسبات خاص مردم اصفهان را دیده ام، هنر دوستی و هنر پسندی و نکته سنجی شان را دید ه ام. شما وقتی پیش آقای کسایی بروید بیشتر از اینکه مسحور سازش شوی، مسحور حرف زدن اش می شوی، مسحور اطلاعات ادبی و فرهنگی اش می شوی و همین ها ... .فکر می کنم در اصفهات بودن یک لطفی بوده از طرف خدا در حق بنده. ]]> ادب Wed, 26 Mar 2008 03:30:00 GMT http://deabel.org/vdcd.n0f2yt0k5a26y.html منبر و مدح تاثیر گذارترین رسانه جامعه شیعی http://deabel.org/vdcg4.93aak9nrrp.html مقاله حاضر به بررسی وضعیت منبر و مداحی در ایران و اهمیت آن در شیعه پرداخته است. قدرت ا... رحمانی نویسنده این مقاله ضمن خطیر خواندن وظیفه و مسولیت این دو نهاد تاثیر گذار شیعی به برخی از آسیب های آن پرداخته و خواهان هوشیاری مردان منبر و مدح در برابر توطئه های دشمنان شده است. ایرانیان شیعه، دین خود را "اعم از احکام و اعتقادات و اخلاقیات" همواره از «منبر» گرفته اند و هیچ یک از دیگر وسایل نشر و ترویج معارف دینی "از حیث دامن گستری" هم وزن و هم پای منبر نبوده است. «مداحی» نیز از جمله نهادهای دیرپای جوامع شیعی است و این مداحان بوده اند که از دیرباز تاکنون منبر دانایان دین گستر شیعه را در نشر معارف حقه اهل بیت علیهم السلام گرمی بخشیده اند. سنت چنان بوده که مداحان، هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند و - حسب وضع و موقع- با مرثیه سرایی و مولودی خوانی، قلوب مستمعین را مستعد دریافت حقایق دین و معارف اهل بیت(ع) کنند چندان که کار سخت عالمان دین شناس و مبلغان سنت نبوی و سیره علوی در القای آن حقایق و معارف، آسان شود.چنین بود که مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت و مداحان رونق بخش کرسی دانشمندان دین در تعلیم و تهذیب مردمان می شدند. اکنون سالیانی است که این سنت پسندیده دگرگون شده و در برخی از محفل‌ها و هیئت‌ها جایگاه منبری و مداح جابجا. «اصل»، مداحی است و خطیب و واعظ، گویی صرفاً برای پاسداشت صوری همان سنت پیش گفته به منبر می رود و دیگر هیچ. در بعضی تکایا و مجالس که اصلاً نشانی از «منبر» نیست و هر چه هست مدح و مصیبت است و بس. چندی پیش با عزیزی از طبقه مداحان مشهور پایتخت گپ و گفت کوتاهی داشتم. می گفت: دور و اطراف هر یک از منبری‌های مشهور و پر مخاطب تهران، قریب ده مداح مختلف(از شهیر و کم شهرت و گمنام) همواره حاضرند و همه هم در همه مجالس می خوانند چندان که پیش و پس از منبر 40 دقیقه‌ای یک واعظ معروف، ساعت‌ها برنامه مداحی اجرا می شود! یعنی که «منبری» رونق بازار «مداح» را موجب شده، حال آن که سنت هزار ساله هیئت‌های شیعی عکس آن را گواهی می دهد. باید پرسید سخنوران شهیر شهرها و خطیبان پرمخاطب جماعات مذهبی را چه نیازی به گرمی بازار مرثیه گویان و مدیحه سرایان؟ قرار است مداحان شیعه با هنرمندی خود، برداشت بهینه از «محصول منبر» را  که چیزی جز آموزه های وحیانی جاری بر لسان عالمان دین اندیش نیست برای مردمان کوچه و بازار ممکن کنند تا «مکتب» اهل بیت(ع) در جان هایشان «ماندگار» شود: "هر مکتبی اگر چاشنی‌ای از عاطفه نداشته باشد و صرفاً فلسفه و فکر باشد، آنقدر در روح‌ها نفوذ نمی کند و شانس ماندگاری ندارد. ولی اگر چاشنی‌ای از عاطفه داشته باشد، این عاطفه به آن حرارت می‌دهد. آن مکتب را منطقی می‌کند. بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد... اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت یک مکتب فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته و کهنه می شود. این بسیار نظر بزرگ و عمیقانه‌ای بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه، که گفته اند برای همیشه این چاشنی را شما از دست ندهید». (استاد شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، صفحه 58) منبرها برپا شده‌اند تا وسیله‌ای باشند برای برپایی دین خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشی‌ها و اشارت‌های بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است. وقتی «عبودیت» غایت همه آموزه‌ها و آرزوهای مکتب باشد، بدیهی است که اسوه‌ها و امامان و پیشاهنگان مکتب، نمونه‌های بی بدیل و مظاهر تام و تمام عبودیت خواهند بود: "ارزش فاطمه زهرا(س) به عبودیت و بندگی خداست... نه فقط فاطمه زهرا(س) بلکه پدر فاطمه هم ( که مبدأ و سرچشمه فضایل همه معصومین است و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) قطره‌هایی هستند از دریای وجود پیغمبر) ارزشش پیش خدا به خاطر عبودیت است..."(رهبر معظم انقلاب، در دیدار مداحان و شاعران) فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل(س) صحبت می شود، بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‌های قشنگش بوده؟ اصلاً شما مگر اباالفضل(س) را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده!؟ اینها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس(س) به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت اوست. به صبر و استقامت اوست... ارزش اباالفضل و حبیب بن مظاهر در اینهاست، نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیده‌اش. قد رشید که خیلی در دنیا هست. اینها که در معیار معنوی ارزش نیست... این که ما همه‌اش بیائیم روی ابروی کمانی و بینی قلمی و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم، این که مدح نشد. در مواردی ضرر هم دارد. در فضاهایی این کار خوب نیست». (رهبرمعظم انقلاب). گاه می شود که مداحان ما در ذکر مناقب حضرت صدیقه اطهر(س) یا دیگر معصومین(ع) از مرز«توحید» می‌گذرند و در ورطه «شرک» در می غلطند. حال آن که در زیارت‌های معتبره مأثوره، به رغم انتساب عالی‌ترین و شگفت انگیزترین مقامات معنوی و اوصاف الهی به وجود مقدس حضرات معصومین(ع)، بر «عبودیت» آن بزرگواران تأکید تمام شده است. از آن جمله است این فراز شریفه از «زیارت رجبیه» که به خداوند متعال عرضه می داریم: "لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک"؛ هیچ فرقی بین تو و اینها ( حضرات معصومین علیهم السلام)نیست غیر از این که اینها بندگان تو هستند." و زیارت رجبیه از آن دسته متون شریفه ای است که امام راحل عظیم الشأن (ره) - حسب گفته یکی از شاگردان ایشان که در قید حیاتند- توصیه اکید به خواندن آن داشتند و می‌فرمودند: "فقط همین «عبد» بودن ائمه علیهم السلام است که فارق بین اینها و خداست والا آن بزرگواران تمام نیروهای الهی را دارند." متأسفانه دامنه انحراف در برخی مداحی‌ها از مسیر تعالیم نورانی اهل بیت(ع) محدود به «مبالغه گویی» از مقام و منزلت معصومین(ع) نیست. گاه از این سوی بام افتاده‌ایم؛ «تصغیر و تضییق مرتبت» آن بزرگواران در ذکر مراثی و مدایح، رایج تر از گزافه گویی است. این آفت البته ناشی از قصور فهم ما از مقام حقیقی وجود مقدس و شریف آن حضرات است که سطح عقول و عرفان و آمال آنان را با خود قیاس می‌کنیم و امتیازاتی نظیر قدرت مادی و جسمانی یا زیبایی بی نظیر ظاهری را که ممکن است منتهای آرزوی خود و مخاطبانمان باشد به آن بزرگواران نسبت می دهیم بی آن که این امتیازات ظاهری در نظام ارزشی دینی ما واجد ارزش حقیقی باشد: "چون به آنها - حضرات معصومین(ع)- دسترسی نداریم، آنها را نمی فهمیم و درک نمی کنیم، گاهی تعبیراتی گفته می شود که خیلی هم دقیق نیست... چون می خواهند تکریم و تعظیم کنند، اما واقعیت مطلب در ذهن کوچک ما نمی گنجد... چیز دیگری که بنده اطلاع پیدا کردم، استفاده از مدح‌ها و تمجیدهای بی معناست که گاهی هم مضر است.کاش در «ظاهرگرایی» و «اسطوره سازی» به همین مقدار بسنده می شد. متأسفانه دامنه انحراف در طبقات پایین‌تر طایفه مداحان، خیلی گسترده‌تر است. در برخی مجالس و دسته‌جات عزاداری محلی، پاره‌ای از خوانندگان جرأت می‌کنند اشعاری مبتذل و با مضمون‌های عشقی را که نوعاً خوانندگان پاپ - از نوع به اصطلاح لس آنجلسی- پیش‌تر در قالب ترانه خوانده اند، با همان سبک و آهنگ، در توصیف اهل بیت(ع) بخوانند. دیگر این که مداحان ما از آن روی که هنرمندند، ناگزیر از نوآوری‌اند. این ناگزیری علی الدوام، پاره‌ای از مداحان ما - حتی برخی از معاریف و مشاهیر این طایفه - را به عدول از معیارهای رفتار موقرانه و مؤمنانه - که امری بسیار مهم و لازم برای کسوت مداحی است- واداشته است. گواه این مدعا، تصاویری است که بعضاً از مراسم مولودی خوانی یا مرثیه سرایی در تلویزیون پخش می شود و مداحان را در حالی نشان می دهد که می‌کوشند با حرکات خاص سر و دست و بدن، جمعیت را به وجد و نشاط بیاورند و یا متأثر و محزون کنند. همان جوان مداح معروف پیش گفته می گفت: مدتی است برای فرار از این دام مهلک و رهایی از این آفت عافیت سوز، به «مناجات خوانی» روی آورده ام. رویکرد جدیدش را ستودم و گفتم: اتفاقاً در حوزه هنر مداحی، «هنر برتر» نزد مداحانی است که قادرند گنجینه‌های گهربار مستور در معادن مناجات‌ها و زیارت‌ها و دعاها را کشف و استخراج کرده و با زبان همه فهم بیان کنند. "کسی که با مسائل شوروی سابق و این بخشی که شیعه نشین است (جمهوری آذربایجان) آشنا بود، می‌گفت: وقتی کمونیست‌ها بر منطقه آذربایجان شوروی مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آن جا محو کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ کار دینی نباید بکنند. اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. گاهی دشمن از بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان بیاید، دین خالص بدنام خواهد شد».(رهبر معظم انقلاب، در دیدار عمومی مردم مشهد) طرفه آن که دوستی و دشمنی و اسطوره سازی را سه عامل تحریف حقایق و وقایع دانسته اند و منشأ انگاره سازی مجلس گردانان مجالس مدح و مصیبت را دو عامل از این سه عامل؛ دوستی و اسطوره سازی. چون دوستدار اهل بیت(ع) هستیم، زیبایی ظاهر را - که به خیال خود عالی ترین عامل در کشش به سوی محبوب و تهییج احساسات عاشقانه می پنداریم- در وجود آن بزرگواران برجسته می کنیم و باز از سر دوستی و به قصد برانگیختن عواطف - در مواقع مرثیه سرایی- هر جا لازم باشد از هیچ تحقیری در مکانت و منزلت شان فروگذار نمی کنیم، آنچنان که به تعبیر استاد شهید مطهری، شهادت امام حسین(ع) را چنان جلوه می‌دهیم که مظلوم و بی‌تقصیر و بی جهت کشته و نفله و ضایع شد و هدر رفت، حال آن که به عکس این انگاره باطل - که اتفاقاً از سر دوستی سیدالشهداء(ع) ساخته شده - هر قطره خون امام حسین(ع) یک دنیا ارزش دارد و زلزله حماسه او در عاشورا پایه های کاخ ستمگران را متزلزل کرد چندان که هنوز اغلب حوادث داغ و تحول ساز جامعه ما در محرم ایجاد می شود. (حماسه حسینی، جلد3، صفحه 84) نیز برخاسته از حس اصیل «اسطوره سازی» خود، توانمندی‌های عجیب و غریب مادی و جسمانی را به وجود مقدس آن حضرات نسبت می دهیم که نه اثبات آن توانایی‌ها در وجود مبارکشان موجب فضیلتی است و نه اعتقاد ما به وجود آن اوصاف، مهم و مفید و لازم است از آن روی که هیچ نقشی در تربیت اخلاقی و رشد فضایل انسانی ما ندارد. اقبال کم نظیر امروز مردم به ویژه جوانان به هیئت‌های مذهبی و مجالس جشن و عزای اهل بیت(ع) را باید بسیار گرامی شمرد. سپاس این نعمت بزرگ الهی، به اطعام معنوی خیل عظیم دلدادگان خاندان پیامبر(ص) با طعام مطهر و معطر معارف ناب شیعی است و به عرضه «دین خالص» و پالایش شده از پیرایه ها و خرافه ها: و «دین خالص» را امروز فقط از عالمان امانتدار علم جعفری می‌توان گرفت که فقیهان صیانت کننده بر نفس و حفاظت کننده از دین خدایند و هوا و هوس را مغلوب ساخته‌اند و جز پیروی از صاحب شریعت، سودایی در سر ندارند؛ از مراجع معظم شیعه که پیرایه‌های نشسته بر دامن دین را می‌شناسند و مجالس مدح و مصیبت ما را خالی از معصیت خدا می‌خواهند؛ امروزه سرحلقه‌های هیئت ها - خصوصاً هیئت‌های معظم شهرهای بزرگ، و رهبران و مداحان شهیر و خوش نامشان - به یکی از مهم‌ترین گروه‌های مرجع اجتماعی تبدیل شده‌اند. وعاظ و مداحان بزرگ اکنون مرجع و مراد بسیاری از مؤمنان و شیفتگان اهل بیت(ع) مخصوصاً جوانان و دانش آموزان و دانشجویان‌اند. جوانانی که مشتری دائم مجالس معظم مصیبت‌سرایی و مولودی خوانی در تهران و شهرهای بزرگ هستند، اغلب تکالیف عملی خود را از خلال سخنان واعظ یا مداح مورد علاقه خود اخذ می‌کنند و اگر بگوییم کثیری از جوانان مؤمن و با صفا، دین خود را از این جلسات می‌گیرند، گزافه نگفته‌ایم. هم از این روست که انتظار سلوک مرجعانه از وعاظ و مداحان نامدار و پر طرفدار، انتظار نابجایی نیست. مهم‌ترین شناسه در مشی و مرام مرجعانه، «رعایت نهایت احتیاط» در بیان معارف و احکام و دستورهای دین در عرصه‌های فردی و جمعی است و نیز در حوزه‌ها و حیطه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی؛ خصوصاً در موضوعاتی که این عزیزان احیاناً ورود و تخصصی ندارند و برای بیان دقیق و درست مطلب، ناگزیر از استمداد و استشاره از اهل فن‌اند. اکنون که تأثیر عمیق و منحصر به فرد هیئت‌ها و مجالس روضه خوانی در تحولات اجتماعی و رفتارهای سیاسی مردم آشکارتر از گذشته شده است، بی گمان تلاش و تمرکز دشمن برای تضعیف و تخریب این نهاد مدنی ریشه‌دار تمدن ایرانی- شیعی بیش از پیش خواهد شد. به شرط هوشیاری مرجعانه مردان منبر و مدح، این پایگاه پایدار عرصه روشنگری و ارشاد، تا همیشه، تاثیرگذارترین رسانه جامعه شیعی ما باقی خواهند ماند. گفتنی است مقاله فوق در سایت تبیان انتشار یافته است. ]]> ادب Mon, 19 Nov 2007 14:24:30 GMT http://deabel.org/vdcg4.93aak9nrrp.html موسيقيدانان متعهد آماده همکاري با مداحان هستند http://deabel.org/vdcf.jd0iw6dtmgiaw.html به گزارش خیمه، شايد اولين نکته در مورد نوحه هاي امروزي که بسيار درباره آن صحبت شده موضوع نغمه هاي مورد استفاده در نوحه ها باشد؛ فريدون شهبازيان در اين باره مي گويد: «آنچه در سال هاي اخير به عنوان ملودي يا نغمه يک نوحه در مراسم عزاداري و مداحي شنيده مي شود بيشتر شامل آثاري است که برگفته از ترانه هاي مرسوم و آهنگ هاي قديمي برخي خواننده هاي قديمي است؛ اين نوع رفتار هم در جشن‌ها و هم در مراسم عزاداري مشاهده مي شود که هيچ يک از اين محافل شايسته شان و نام اهل بيت(ع) نيست منتهي چون اهل بيت(ع) و مراسم منسوب به اين بزرگان نزد مردم ما بسيار عزيز است، مردم همراه با همين آثار که از نظر هنري در شان آن بزرگواران نيستند شادي و گريه مي کنند و نسبت به آنها خورده اي نمي گيرند و برايشان احترام قائلند.»وي مي افزايد: «شنيده‌ام که سازمان تبليغات اسلامي ستادي براي ساماندهي مداح ها تشکيل داده است. البته من زياد در جريان جزئيات شيوه کار اين ستاد نيستم اما مهمترين اشکالي که در اين قضيه وجود دارد اين است که متاسفانه بخش نغمه پردازي در نوحه‌خواني‌ها را جزو موسيقي به حساب نمي‌آورند و به همين دليل از متخصصان متعهد در اين زمينه کمک نمي گيرند.»اين آهنگساز درباره آسيب‌هاي استفاده نکردن از متخصصان فن موسيقي در مسئله نوحه‌خواني‌ها گفت: «استفاده نامناسب و غيراصولي از نغمه ها در نوحه ها و به کار بردن چندين ملودي مختلف و نامناسب، آثاري را به وجود مي آورد که از نظر هنري نازل هستند و حتي در بسياري از مواقع حرمت مراسم مذهبي را خدشه‌دار مي‌کنند.»شهبازيان که سال 75 ديپلم افتخار بهترين آهنگساز فيلم فجر را در يافت کرده و سابقه همکاري با بسياري از بزرگان موسيقي ايران را از جمله محمد رضا شجريان در کارنامه خود دارد، مي‌افزايد: «همانطور که در زمينه شعر مي‌بايست به شاعران خوب و متعهد در اين زمينه سفارش کار داد در حوزه ساخت نغمه براي يک نوحه نيز کار را بايد به موسيقيداني که دغدغه‌هاي مذهبي داشته باشد، سپرد.»وي گفت: «باور کنيد در همين تکايا و حسينيه‌ها چنان آثار فاخر و متناسب با شان اهل بيت (ع) مي‌توان خلق کرد که حتي کساني که اعتقادات مذهبي ضعيفي دارند و از چنين مراسمي دوري مي‌کنند نيز تحت‌تاثير قرار گيرند. يادم مي آيد در گذشته، حسينيه ها گروه هايي داشتند که در اين زمينه فعال بودند و تمرين مي کردند.»شهبازيان ادامه داد: «اين روال کارها که يک ملودي از اينجا و يک ملودي از جاي ديگر را سرهم بندي کنند بايد اصلاح شود. بايد از هنرمندان معتقد در اين امر استفاده شود، البته بايد توجه داشت هر آهنگسازي شايسته فعاليت در اين عرصه نيست.»وي در مورد ابزارآلات موسيقي مانند ارگ و سازهاي ديگري که در برخي حسينيه‌ها استفاده مي‌شود، نيز گفت: «من به لحاظ علمي و هنري معتقدم اين سازهايي که در برخي تکايا به کار مي روند اصلا هيچ سنخيتي با چنين مراسمي ندارند؛ فقط براي حفظ ريتم از برخي سازهاي ضربي مانند طبل يا دوهل مي توان استفاده کرد تا ترجيع بندي که تکرار مي شود از ريتم خارج نشود.»شهبازيان افزود: «تنها نمونه قدرتمندي که در اين زمينه در سال هاي اخير مشاهده کرده ام کار سليم موذن زاده است که واقعا در موقع شنيدن نوحه اش قلبم را تکان مي دهد. موذن زاده جزو کساني است که آنچه مي خواند تمام وجودش را پرکرده است و ادا در نمي آورد.» ]]> ادب Thu, 21 Aug 2008 12:23:27 GMT http://deabel.org/vdcf.jd0iw6dtmgiaw.html «خیمه» در نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها http://deabel.org/vglj.oetfuqeavwvzfuusb..html ]]> ادب Wed, 19 Nov 2008 10:33:31 GMT http://deabel.org/vglj.oetfuqeavwvzfuusb..html تأثیر ادبیات مکتوب بر مجالس شبیه خوانی http://deabel.org/vdcicqa52t1aw.bct.html به گزارش خیمه، کتاب "تأثیر ادبیات مکتوب بر مجالس شبیه خوانی" نوشته محمدحسین ناصربخت به مناسبت چهارمین جشنواره سراسری تئاتر ماه از سوی انتشارات پرسمان با همکاری نشر نمایش در شمارگان 1000 نسخه و 400 صفحه منتشر شد.این کتاب پایان نامه رساله دکتری نگارنده در رشته پژوهش هنر است که در سال 85 در دانشکده هنر دانشگاه ترتیب مدرس از آن دفاع شده است. مقدمه نگارنده آغازگر مطالب کتاب است که به تاریخچه تعزیه یا شبیه خوانی می پردازد. نویسنده معتقد است آنچه این نمایش آئینی را از سایر تظاهرات مذهبی مربوط به وقایع تاریخ اسلام و به ویژه حماسه عاشورا متمایز می سازد نه آرایه هایی چون دکور، صحنه، لباس و وسایل بلکه وجود سه عنصر "کلام منظوم (ادبیات)"، "موسیقی" و "نمایش" در پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر است. چنانچه اگر یکی از سه عنصر فوق را حذف کنیم، آنچه باقی می ماند شبیه خوانی نخواهد بود در حالیکه با حذف یا تقلیل سایر عناصر تنها مجلس ساده تری خواهیم داشتکتاب در سه فصل کلی طراحی شده که هر کدام بخش های متعددی را شامل می شوند. فصل اول با عنوان "تعزیه و اساطیر" شامل بخشهای "حضور اساطیر در شبیه خوانی"، "نمود اندیشه اساطیری و عرفانی در مجالس تعزیه" و "نگاهی تطبیقی در زمینه شخصیت پردازی در ادبیات ایران و تعزیه" است. نگارنده "حضور اساطیر در شبیه خوانی" را در چهار زیر گروه مورد بررسی قرار داده که از آن میان می توان به: تأثیر شرایط اقلیمی ایران در شکل گیری اسطوره های ایرانی و نمایش شبیه خوانی، نگاهی اجمالی بر تاریخچه و چگونگی پیدایش شبیه خوانی و ارتباط آن با آئین های اساطیری، قراردادهایی که تعزیه را بدل به نمایش اساطیری می سازند و حضور شخصیت های اساطیری و عرفانی در مجالس تعزیه اشاره کرد. این فصل دو ضمیمه هم درباره آناهیتا و سیاوش در آئینه تعزیه و مجلس اسیر شدن شهربانو (سرداری امام حسن(ع) به همراه دارد. فصل دوم عنوان "تأثیر ساختار و الگوهای موجود در قصص ایرانی بر تعزیه" را برگزیده در دو بخش "ساختار مجلس تعزیه و تأثیر ادبیات و قصص ایرانی بر آن" و "الگوهای موجود در قصص ایرانی و مجالس تعزیه" که بخش دوم شامل 13 زیر گروه است: نبرد پهلوانان، انتقام، خواب، جستجوی عاشق برای رسیدن به معشوق، سفر، گریز به سرزمین بیگانه، آزمون، پرهیز قهرمان از عشق آلوده به گناه، قلعه گشایی، هدیه خداوندی، نجات کودک منجی، جستجوی پدر، تعقیب یک حیوان و ماجرایی جدید. سه ضمیمه در ادامه این فصل آمده است. فصل سوم با عنوان "حضور شعر کلاسیک در مجالس تعزیه" منعکس شده با بخش هایی چون منابع ادبی تعزیه، حضور اشعار شاعران شناخته شده فارسی در مجالس تعزیه، چرا تعزیه به شعر است؟، شعر فارسی چه امکاناتی را در اختیار سراینده مجلس می گذارد؟، استفاده از اشعار مشهور با توجه به معنای صوری و درونی آنها، شعر غنایی در خدمت شعر نمایشی و ... ]]> ادب Mon, 10 Dec 2007 16:29:00 GMT http://deabel.org/vdcicqa52t1aw.bct.html جزئيات «كارگاه كتيبه‌نگاری عاشورايی»، توسط علی شیرازی تصریح شد http://deabel.org/vdch.qnxt23n-vftd2.html به گزارش خیمه، مسئول برگزاری اين كارگاه گفت: «كتيبه‌های عاشورايی از ساليان قبل و از زمان سرايش تركيب‌بند معروف «باز اين چه شورش است» محتشم كاشانی در ايام محرم مورد استفاده قرار می‌گرفت و سمبل سوگواری ايرانی‌ها از حماسه كربلاست.»علی شیرازی از چاپ و انتشار اين اشعار به صورت نازل انتقاد کرد و افزود: «اين كارگاه در قالب يك كار سنتی با حضور گروه ده نفره‌ای از تذهيب‌كاران برجسته نسل دوم انقلاب كه تربيت‌يافته استادان بزرگ معاصر هستند در دو بخش اجرا می‌شود.»این هنرمند خوشنویس تصریح کرد: «در بخش اول، كليات اشعار توسط من تحرير می‌شود و در ادامه توسط هنرمندان تذهيب گر مراحل تذهيب انجام خواهد شد، اين آثار بعد از خلق و توليد جزو آثار گنجينه موزه هنرهای دينی امام علی(ع) نگهداری می‌شوند و در كنار آن كتاب نفيسی از مجموعه اين آثار به چاپ خواهد رسيد.»وی خاطرنشان کرد: «همچنين اين آثار در محرم امسال توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به صورت طرح‌هايی برای توليد كتيبه‌های عاشورايی مورد استفاده قرار می‌گيرد.»شيرازی گفت: «همه كارها از كاغذ تا مركب همگی سنتی است، كاغذهای مورد استفاده در اين كارگاه دست‌ساز است، مركب‌ سنتی است و هيچ اسيد يا ماده شيميايی در آنها به كار نرفته است كه اين ويژگی‌ها موجب غنا و ماندگاری بيشتر آثار می‌شود.»كارگاه تخصصی كتيبه‌نگاری عاشورايی از 26 تا 29 آبان ماه از ساعت 16 تا 19 در موزه هنرهای دينی امام علی(ع) به نشانی خيابان ولی عصر – روبروی بزرگراه نيايش – بلوار اسفنديار- شماره 35 برگزار می‌شود. ]]> ادب Thu, 13 Nov 2008 08:47:55 GMT http://deabel.org/vdch.qnxt23n-vftd2.html تعزیه، برشی از هویت ایرانی http://deabel.org/vdcj.ievfuqehtsfzu.html این امر را می توان در نوع زبان ادبیات حاکم بر تعزیه، (به ویژه شعر حماسی)، شخصیت ها و قهرمانان آن، نمادها و نشانه ها و لباس و پوشش و حتی تزیین و نحوه آذین بندی ها و... مشاهده کرد. علی شریعتی شاید نخستین متفکری بود که سخن از هویت ایرانی اسلامی به میان آورد. نکته برجسته تحلیل وی، نگاه تاریخی بود که توانست دو جریان عمده در هویت ایران، یعنی جریان ایرانی و جریان اسلامی را برجسته کند. این دو جریان مانند دو رودخانه در تاریخ ایران جاری شده اند و به تناسب شرایط، بستر رودخانه و زمان بروز و ظهورهای متفاوتی دارند. این دو جریان در کلیت تاریخ ایران چنان در هم آمیخته اند که جدایی شان ممکن نیست و با این وحدت و آمیختگی در تعیین سرنوشت ایرانیان موثر شده است؛ می توان این در هم آمیختگی را در پدیده ها و مصادیق عینی آن مشاهده کرد. یکی از این مصادیق تعزیه است که به نوعی یکی از نقاط برجسته تلاقی دو جریان مذکور می باشد؛ از این رو تعزیه می تواند از نگاه این نوشتار به عنوان برشی از هویت ایرانی تقلی گردد. تعزیه نوعی روایت جدال حق و باطل است که در این حالت مسأله بسیار فراتر از یک واقعه مثالی یعنی حادثه عاشورا می باشد و به عنوان یک اصل کلی در هستی و مقدرات خداوند می باشد. عاشورا حادثه ای است که در واقعیت، یعنی در تاریخ اتفاق می افتد و پس از آن در گذار از مراحل مختلف فرهنگی و اجتماعی زندگی ایرانیان مورد خوانش قرار گرفته و به واقعیتی جدید و اصیل در فرهنگ تبدیل می گردد؛ این حادثه به حوزه ها و ابعاد مختلف زندگی مردم مثل آیین ها، ادبیات، فرهنگ عامه، پوشش و آذین بندی فضاهای عمومی مثل کوچه و خیابان، سطح سیاسی و ... گسترش می یابد. این حادثه با ارزش های آن به تدریج به نوعی معیار شناخت خود و تمایز از دیگران بدل شده، و در اینجاست که تعزیه صبغه هویتی به خود می گیرد. یک ایرانی از خردسالی (حتی گاه از نوزادی) وارد این فرایند می شود؛ او در ابتدا که کودکی بیش نیست. به همراه خانواده، (پدر، مادر و خواهر و برادر) در این مراسم شرکت می کند؛ جنبه های نمایشی تعزیه برای هر کودک و نوجوان جذاب و گیرا است. تفاوت لباس(گروه قرمزها و گروه سبزها) برای او به تدریج معنادار می شود؛ سخنان، اشعار و گفته های قهرمانان (مثبت یا منفی) نوعی نگاه و جهان بینی ایجاد می کند؛ نوجوانان ایران گاه در بازی های خود استفاده از مراسم تعزیه و صف بندی آن را به کار می برند؛ از این دیدگاه تعزیه در بازی های بچه ها هم قابل بررسی است. با رشد فرد و تکرار این مشارکت و فرایند در مراحل مختلف سنی وی به تدریج، ارزش ها، آثار و پیامدهای مربوط به آن در ذهن و زبان او نهادینه می شود؛ او در تعزیه با آمادگی و شوق خاصی شرکت میکند. بر مظلومیت آل عبا گریه می کند و بر جبهه شر یعنی اشقیا، لعنت و نفرین می فرستد. آب برای هر ایرانی با سابقه تاریخی که در ایران دارد، به یک پدیده ای مقدس تبدیل می شود؛ او به هنگام نوشیدن آب بر امام حسین و تشنگان کربلا درود می فرستد و یزید و سپاهش را لعنت می کند. کودک و نوجوان و جوان ایرانی برای کودکان امام حسین(ع) (حضرت رقیه، سکینه و طفلان مسلم)؛ نوجوانان کربلا(مانند حضرت قاسم) و جوانان(مثل حضرت علی اکبر) گریه می کند. وجه برجسته هویتی تعزیه در همین نقطه عطف است که حادثه عاشورا که در تعزیه باز تولید می شود، برای همه سن و سال ها از نوزادی(طفل شش ماهه) تا پیری(حبیب بن مظاهر هفتاد ساله) قهرمان دارد؛ این ویژگی باعث شده است که هر فرد در هر مقطع سنی با قهرمانان کربلا همدلی کند. این وضعیت خاص ویژگی هویت بخشی تعزیه را بسیار برجسته و کارآمد ساخته است. رفته رفته فرد ایرانی که شاهد تکرار حادثه عاشورا در آیین تعزیه است، آمادگی پیدا می کند که در صورت ظهور شرایط در نوعی تعزیه مشارکت فعال داشته باشد و برای دفاع از ارزش هایش مثل مظلومیت، عدالت و مبارزه با ستم در عمل وارد میدان شود. یکی از این مصادیق مشارکت فعال ایرانیان که در دفاع مقدس برآمد، خود یک رویداد هویتی است؛ چنانچه یک جزء کوچک از جنگ یعنی برای مثال در متن و محتوای وصیت نامه های شهدا و رزمندگان تأمل کنیم، بخوبی اثربخشی و هویت سازی تعزیه را مشاهده می کنیم. به این ترتیب تعزیه در صورت تکرار مدام در فضاهای فرهنگی و اجتماعی ایران می تواند باز هم به عنوان نمادی از هویت ایرانیان قلمداد گردد. ]]> ادب Tue, 10 Jun 2008 05:08:41 GMT http://deabel.org/vdcj.ievfuqehtsfzu.html عوامل مختارنامه به مکه می روند http://deabel.org/vdch.mnit23nvwftd2.html به گزارش خیمه، سريال «مختارنامه» به تهيه‌كنندگی محمود فلاح در مركز سيما فيلم تهيه و توليد می‌شود. ميرباقری مجموعه «مختارنامه» را در شهرك دفاع مقدس و بخش‌هايی از جنگ حروراء را با حضور فريبرز عرب نيا(در نقش مختار)، شهرام حقيقت دوست، رضا رويگری، مظفر مقدم و جمعی ديگر از بازيگران و هنروران فيلمبرداری می‌كند. بنا بر اعلام مديريت توليد اين مجموعه، گروه توليد طی دو هفته آينده در لوكيشن شهرك دفاع مقدس، فصل‌های مربوط به جنگ‌ها را به پايان رسانده و سپس به احمدآباد مستوفی می‌روند. گروه دكور و صحنه در احمدآباد مستوفی كاخ دارالعماره مكه را،  که مربوط به بعد از دستگيری مختار می شود در ابعاد واقعی بنا كرده‌اند تا ادامه اين مجموعه در اين كاخ فيلمبرداری شود.همچنين تدوين اين مجموعه از مدت‌ها قبل آغاز شده و تا به حال حدود 15 قسمت نيز توسط مهدی حسينی وند تدوين شده است. «مختارنامه» در چهل قسمت 50 دقيقه‌ای، داستان زندگی و قيام مختار ابوعبيد ثقفی ملقب به ابواسحاق را روايت می‌كند. شهرت مختار به دليل قيامی است كه توسط وی پس از واقعه عاشورا برای خونخواهی از شهدای كربلا شكل می‌گيرد. در اين مجموعه سه مقطع جوانی، ميانسالی و پيری مختار به تصوير كشيده خواهد شد. اين مجموعه به شيوه 35 ميلی متری و توسط عظيم جوانروح فيلمبرداری شده و از نيمه ارديبهشت 83 مقابل دوربين رفته است. از دیگر بازیگران این سریال می توان به داوود رشيدی، پرويز پورحسينی، اسماعيل خلج، نسرين مقانلو، بهرام شاه محمدلو، كاظم هژيرآزاد، عزيز هنرآموز، صالح ميرزا آقايی اشاره کرد.عوامل پشت دوربين سريال «مختارنامه» نيز عبارتند از:عظيم جوانروح(مديرفيلمبرداری)، مسعود ولدبيگی(طراح گريم)، محسن شاه ابراهيمی(مديرهنری)، ايرج شهزادی(صدابردار)، مسعود ميمی(مدير برنامه ريزی) و جمشيد خندان(منشی صحنه). بنا بر گزارش روابط عمومی سيما فيلم، نويسندگان متن اوليه حسن ميرباقری و محمد بيرانوند بودند و خود داوود ميرباقری نيز فيلمنامه كامل آن را نوشت. ]]> ادب Tue, 24 Jun 2008 05:23:48 GMT http://deabel.org/vdch.mnit23nvwftd2.html عاشورا خزان گلستان نبی(ص) است http://deabel.org/vdch.vnzt23nkzftd2.html  به گزارش خیمه، محمدجواد محبت با بیان این مطلب گفت: اصطلاح «سرود» نيز مناسب نيست؛ چون سرود به شعرهايی گفته می‌شود كه با مارش همراه است. شاعر «با بال اين پرنده سفر كن» افزود: شاعران عاشورايی ما در سرودن شعر عاشورايی با دو ديدگاه روبه‌رو هستند: ديدگاه ظاهری و ديدگاه رسوخی؛ ديدگاه ظاهری بيشتر مختص سوگ‌خوان‌هاست و شاعر، وقايع را همانطور كه اتفاق افتاده بيان می‌كند اما در ديدگاه رسوخی به فلسفه حضور و قيام امام حسين(ع) پرداخته می‌شود؛ پس شاعر بسته به توانايی‌های خود يكی از اين دو ديدگاه را انتخاب می‌كند. محبت برخی شعر‌های سطحی در ادبيات عاشورا را دچار آسيب‌شدگی دانست و ادامه داد: برخی شاعران و مداحان همين كه احساس می‌كنند سر سوزن ذوق و استعدادی دارند، بدون هيچ مطالعه‌ای در زمينه عاشورا به سرودن شعر می‌پردازند و بنابراين شعرهايی می‌گويند كه مناسب مقام شخصيت‌های عاشورايی نيست يا بيشتر حرف‌های تكراری است كه بارها گفته شده است؛ چه در قالب شعر چه در قالب نثر. هم‌چنين برخی شاعران با زبان حال سخن می‌گويند يعنی خود را به جای امامان می‌گذارند و از زبان خود، به جای آنان سخن می‌گويند كه اين كار شايسته نيست و موجب نوعی تجسم‌های ناخوشايند می‌شود. او دلايل رواج اين‌گونه شعرها را پيداشدن نوعی تجارت در اين زمينه دانست و گفت: كسانی كه از اين بازار سود می‌برند، به آن دامن می‌زنند و باعث رواج آن می‌شوند. بنا بر گزارش ایکنا، محمدجواد محبت متولد 1321 و در كرمانشاه است. او تاكنون آثاری چون «خيمه‌های عاشورا»، «آن سوی چهره زرد خورشيد»، «موج عطرهای بهشتی»، «آه ای بانوی طوبی سايه آه» و «گريه دل ناصبوران» را منتشر كرده است. ]]> ادب Wed, 06 Feb 2008 05:32:52 GMT http://deabel.org/vdch.vnzt23nkzftd2.html برگزاری نمايشگاه عکس «عاشوراييان» در حوزه هنري http://deabel.org/vdcjf8ehzuqei.sfu.html به گزارش خیمه، در این نمایشگاه، 72 قطعه عکس ازعزاداري مردم در دهه اول محرم از اقایان کامران عدل، رسول‌اولياء زاده، کارن فيروز، بابک کسمايي، حسن سربخشيان، محمد رازدست، محمد صياد و جمعي ديگر از عکاسان مطرح کشور، به نمايش گذاشته می شود.لازم به ذکر است که عدد 72، بيانگر تعداد ياران شهيد امام حسين(ع)، در نبرد نابرابر با سپاه يزيد بن معاويه است. بنا بر گزارش واحد خبر حوزه هنري، نمايشگاه ياد شده، روز شنبه 22 دي در حوزه هنري افتتاح مي‌شود و تا 4 بهمن، صبح و بعدازظهر، داير خواهد بود. ]]> ادب Thu, 10 Jan 2008 12:49:50 GMT http://deabel.org/vdcjf8ehzuqei.sfu.html تعزيه هنري است اساطيري و ايراني و پر رمز و راز http://deabel.org/vdcjfxetzuqeh.sfu.html به گزارش خیمه، تعزيه به عنوان يكي از گونه‌هاي نمايشي اصيل ايراني و اسلامي، با فرهنگ غني ايراني عجين شد و به صورت هنر ملي و ايراني درآمد؛ مردم پايان اين گونه‌ نمايشي را مي‌دانند، اما باز هم به تماشاي آن مي‌نشينند. تعزيه به دليل عُلقه عموم مردم به آن، نسبت به ديگر نمايش‌ها زنده ماند و توانست خود را حفظ كند؛ سير تكاملي تعزيه از دوران آل‌بويه در قرن چهار آغاز شد، اما به استناد مدارک تاريخي، اولين مجالس تعزيه و نسخ آن در دوره زنديه مشاهده شده است. اوج و تعالي اين هنر به دوره قاجار منسوب مي‌شود؛ تعزيه در دوره قاجار به اوج تكامل در معماري تكايا، تعداد نسخ، بافت دراماتيك، تنوع ادبي و موسيقي مي‌رسد، اما پس از آن، به علت از بين رفتن تكايا، تعزيه رفته‌رفته به دست فراموشي سپرده شد. بيشتر سفرنامه‌نويسان و مستشرقين در نوشته‌هاي خود چيزهايي را که از تعزيه ديده‌اند به نگارش آورده‌اند و اين رسم و آيين مذهبي را به عنوان هنري در فرهنگ ايران زمين قلمداد مي‌کنند که قرابت زيادي با هنر تئاتر دارد و پا‌به‌پاي درام‌هاي شرق و غرب پيش مي‌رود. درباره هنر تعزيه و جايگاه كنوني آن پاي صحبت داوود فتحعلي بيگي، كارگردان تئاتر و پژوهشگر تعزيه نشستيم؛ وي معتقد است ميراث معنوي و نمايش‌هاي سنتي و آييني، هيچ متولي مشخصي ندارد و بستگي به گرايش و علاقه برخي از مديران فرهنگي دارد كه بخواهد در دوره فعاليتش به فلان موضوع پرداخته شود يا خير. فتحعلي بيگي همچنين معتقد است بايد جايي وجود داشته باشد كه در آن به طور مستمر تعزيه يا شبيه‌خواني اجرا شود و 365 مجلس جداگانه تعزيه براي 365 روز در سال اجرا شود تا مردم بفهمند گستردگي تعزيه چيست. وي در ارتباط با ماندگاري تعزيه، بيشتر از مسئولان به خود مردمي كه نسبت به امام حسين(ع) علاقمند هستند اميدوار است. خیمه: در شرايط كنوني جايگاه تعزيه را نزد عامه مردم و نزد هنرمندان اعم از تئاتري و سينمايي چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ به نظر شما به اندازه كافي به اين موضوع توجه مي‌شود؟‌ فتحعلی بیگی: بحث عامه مردم از بحث هنرمندان جداست؛ عامه مردم اغلب به سبب اعتقادات و علاقه‌اي كه دارند و همچنين جاذبه‌هايي كه تعزيه دارد، هر زمان شرايطي براي اجراي تعزيه خوب فراهم شود، مي‌روند و مي‌بينند، اما خواص به‌ويژه هنرمندان سينما و تئاتر چند دسته‌اند.يك دسته مطلقا براي تعزيه اهميتي قائل نيستند و مي‌گويند كه دوره آن تمام شده است؛ يك دسته به تعزيه به عنوان يك سيستم اجرايي نگاه مي‌كنند و بهره‌برداري تجربي خوبي هم مي‌كنند؛ يك دسته هم فراتر از آن به تعزيه نگاه مي‌كنند. ولي آنچه مسلم است اين است كه هر اندازه تعزيه را بيشتر بشناسيد، بيشتر به آن علاقه‌مند مي شويد و بيشتر به ارزش‌هاي هنري و معنوي آن پي مي‌بريد. تعزيه يك هنري است اساطيري و ايراني و پررمز و راز كه هم آييني است و هم نمايشي و در دل فرهنگ ايراني بوجود آمده و رشد و اعتلا پيدا كرده است. خیمه: نگاه شما به تعزيه چگونه است؟ فتحعلی بیگی: من معتقدم جدالي كه در تعزيه است، جدال خير و شر است، خير و شر هم هيچ‌گاه تمامي ندارد؛ حالا ممكن است در قالب شخصيت‌هاي تعزيه آدم و حوا جلوه‌گر شود يا يوسف و زليخا يا اينكه در قالب تعزيه، نبرد امام حسين(ع) جلوه‌گر شود.طبق آن چيزي كه ما در فرهنگ ايراني و شيعي‌مان باور داريم خير و شر جدالش ابدي است و اصلا خود خير و شر يك اسطوره ايراني است. خیمه: اما وقتي از تعزيه سخن گفته مي‌شود، اغلب به ياد تعزيه و شبيه خواني واقعه روز عاشورا و نبرد امام حسين(ع) در كربلا مي‌افتند؟ فتحعلی بیگی: اين به دليل آن است كه متاسفانه تعزيه به اندازه كافي شناخته شده نيست؛ ما در يك دوره‌اي در تهران، 60 ـ 50 تكيه داشتيم، اما الان بيشتر اين تكايا يا كاملا از بين رفته يا تبديل به مكان ديگري شده است.بايد جايي وجود داشته باشد كه به طور مستمر تعزيه يا شبيه‌خواني اجرا شود تا 365 مجلس جداگانه تعزيه براي 365 روز سال اجرا شود تا مردم بفهمند گستردگي تعزيه چيست. خودبه‌خود كه تعزيه نمي‌تواند خود را به مردم بشناسد؛ در دوره‌اي هم كه اين اتفاق مي‌افتاده، باني داشته و بانيان اين شرايط را فراهم مي‌كردند. امروز هم به همت بانيان كه اكثرا غيردولتي هستند، تعزيه اجرا مي‌شود، اما آنان چون نذر مي‌كنند طبعا شرايط اجراي تعزيه‌هايي را فراهم مي‌كنند كه اغلب مقدسين هستند و به آن متوسل مي شوند؛ استثنائا در بعضي از جاها تعزيه‌هاي غريب هم خوانده مي‌شود. مثلا حسينيه خوانسار از جاهايي است كه روزها تعزيه دهه را مي‌خوانند كه مربوط به وقايع كربلاست و شبها تعزيه غريب مي‌خواند و هر سال هم چند تا تعزيه غريب جديد مي‌خوانند. خیمه: تعزيه غريب چيست؟ فتحعلی بیگی: تعزيه‌هايي كه خيلي به ندرت خوانده مي‌شود و ناآشناست را اصطلاحا «تعزيه غريب» مي‌گويند.تعزيه‌هايي كه زياد خوانده مي‌شود و تعزيه‌خوان‌ها به آن مسلط هستند مثل تعزيه شهادت مسلم يا حضرت عباس يا دهه محرم را «تعزيه خودي» مي‌گويند كه آشناست؛ تعزيه‌هايي كه كمتر تعزيه‌خواني هست كه به آن مسلط باشد و آداب اجراي آن را بداند، «تعزيه غريب» مي‌گويند. خیمه: اگر تعزيه متولي دولتي پيدا نكند كه آن را حمايت كند و بخواهد همين‌طور سينه به سينه منتقل شود، بعيد نيست به فراموشي سپرده شود؛ مسئولان امر در اين‌باره چه كرده‌اند؟ فتحعلی بیگی: نكته‌اي كه در ارتباط با ميراث معنوي و نمايش‌هاي سنتي و آييني وجود دارد اين است كه متاسفانه هيچ متولي مشخصي براي اين هنرها وجود ندارد و بستگي به گرايش و علاقه برخي از مديران فرهنگي دارد. اگر كسي باشد كه اين علاقه‌مندي در او وجود داشته باشد، زمينه‌هاي فرهنگي را براي كار بوجود مي‌آورد؛ اما به بركت وسايل ارتباط جمعي و امكان ثبت و ضبط تصويري آثار، اينكه اين هنرها به طور كلي منقرض شوند و ديگر اثري از آنها نماند، دور از ذهن است. ممكن است در يك دوره‌اي اجرا نشود، اما مي‌توان آثاري پيدا كرد كه آنها را بازسازي كرد؛ اما طبعا هر پديده هنري در هر نقطه‌اي از دنيا، اگر حامي نداشته باشد چه دولتي و چه غيردولتي، احتمال اينكه ادامه حيات بدهد خيلي ضعيف است و مقوله تعزيه و بقيه هنرهاي ما هم از آن مستثنا نيست.اما من بيشتر از مسئولان به مردمي كه نسبت به امام حسين(ع) علاقه‌مند هستند، اميد دارم و تا به حال هم علاقه‌مندي آنان بوده كه تعزيه را نگه داشته است. خیمه: پس مي‌شود گفت دو جريان در تعزيه وجود دارد كه غيردولتي‌ها هر اندازه هم تلاش‌شان زياد باشد چه براي اجرا يا احيا و ماندگاري و حفظ تعزيه، بدون پشتوانه دولتي به جايي نمي‌رسد؟ فتحعلی بیگی: بانيان خصوصي تلاش‌شان بيشتر در راستاي برآوردن نذوراتشان است؛ نذر كرده و حالا هم مي‌خواهد نذرش را ادا كند.همين به ماندگاري تعزيه كمك مي‌كند، اما او براي اينكه آموزشش سيستماتيك بشود يا تمامي رديف‌هاي دستگاه‌هاي موسيقي دقيقا هماني باشد كه از قديم ساخته و پرداخته شده، برنامه‌ريزي ندارد.آنها ديگر دغدغه اين چيزها را ندارند و متوجه آسيب‌هايي كه به تعزيه وارد مي‌شود، نمي‌شوند كه اين ديگر به عهده پيشكسوتان و كساني است كه عِرق ملي دارند و حساسيت فرهنگي دارند كه نگذارند اين اتفاق بيفتد. خیمه: چقدر ساخت فيلم‌هايي در خصوص تعزيه را براي احيا و ماندگاري تعزيه مفيد مي‌دانيد؟ فتحعلی بیگی: بهترين راه براي ماندگاري اثر هنري اين است كه درباره آن فيلم آموزشي ساخته شود كه اگر كسي بر فرض صد سال ديگر خواست تعزيه اجرا كند با ديدن اين فيلم بفهمد كه چگونه اين كار را انجام دهد. البته فيلم‌هايي درباره تعزيه توسط كارگردانان بزرگ كشور ساخته شده است كه قصد معرفي آن را دارند؛ اين كارها خوب است، اما من معتقدم آن معرفي زماني فايده دارد كه ما در داخل كشور سرمايه‌گذاري كنيم، گروه‌هاي بسيار ورزيده آماده كنيم كه مثل خيلي از هنرهاي ديگر بتوانند در سراسر دنيا اجرا داشته باشند. مثلا اُپراي پكن دائم به اطراف دنيا مي‌رود و اجرا مي‌شود ولي ما اين شرايط را براي تعزيه فراهم نكرده‌ايم؛ البته آن معرفي و آن نوع فيلم‌ها هم مي‌تواند اين كمك را بكند، اما به شرطي كه ما در داخل اين بضاعت‌ها راهم بوجود آوريم. ]]> ادب Thu, 02 Oct 2008 03:30:00 GMT http://deabel.org/vdcjfxetzuqeh.sfu.html تصويربرداری «شمر کجاست؟» از هفته آينده آغاز مي‌شود http://deabel.org/vdce.78xbjh8779bij.html به گزارش خيمه، اين فيلم که در مرکز سيمافيلم توليد می‌شود و داستان چند نوجوان است که در مدرسه‌ای روستايی تحصیل می‌کنند. آنها تصميم با اجرای تعزيه می‌گيرند، اما در اقدامی عجيب می‌خواهند شمر را از تعزيه حذف کنند.فيلم‌نامه «شمر کجاست؟» را سيدحسن مهدوی‌فر نوشته و اين روزها در حال بازنويسی متن است. پيش‌توليد اين فيلم از مدتی پيش آغاز شده و تهيه‌کننده و کارگردان در حال انتخاب ساير عوامل هستند. پس از اين مرحله «شمر کجاست؟» هفته آينده کليد می‌خورد. ]]> ادب Sun, 28 Sep 2008 08:35:39 GMT http://deabel.org/vdce.78xbjh8779bij.html گراميداشت روز خبرنگار در دارالعماره مكه سریال «مختارنامه» http://deabel.org/vdch.xnit23nkqftd2.html به گزارش خیمه، حسن اسلامي مهر(رئيس مركز سيما فيلم)، دكتر اصغر فهيمي فر(مشاور رئيس مركز)، محمدرضا اصلاح(مشاور رئيس مركز)و سيدجمال نحوي(مسئول واحد سريال) به همراه 35 تن از خبرنگاران روزنامه ها، مجلات، خبرگزاري ها، سايت هاي خبري، واحد مركزي خبر و همچنين داوود ميرباقري (كارگردان «مختارنامه»،) محمود فلاح(تهيه كننده)، فريبرز عرب نيا، محمد صادقي، رضا كيانيان، و ساير عوامل اين پروژه در اين مراسم حضور داشتند.در ابتداي مراسم، بخش هايي از توليدات سريال و تله فيلم هاي مركز سيما فيلم در قالب آنونس براي حاضرين به نمايش در آمد و سپس حسن اسلامي مهر به همراه داوود ميرباقري پشت تريبون قرار گرفتند. اسلامي مهر ضمن عرض خير مقدم و تبريك روز خبرنگار از عوامل پروژه «مختارنامه» نيز به خاطر تلاش چند ساله شان براي به ثمر رسيدن بخشي از تاريخ صدراسلام تقدير و تشكر كرد.داوود ميرباقري، نويسنده و كارگردان «مختارنامه» نیز با اشاره به نگارش فيلمنامه اين سريال اعلام كرد: « وقتي دعوت به كار شدم، ابتدا مدتي حدود شش ماه وقت خواستم تا پيرامون اين موضوع تحقيق كنم كه آيا مي توانم با آن ارتباط برقرار كنم يا خير؛ تا اين كه در نهايت با صرف تحقيقات و مشاوره هاي بسيار، فيلمنامه اوليه به رشته تحرير درآمد و پس از آن سه بار ديگر نيز بازنويسي شد.»گروه خبرنگاران با حضور در پشت صحنه سريال «مختارنامه»، از لحظه فيلمبرداري پلان هاي مربوط به حضور مختار (فريبرز عرب نيا) در دارالعماره مكه و در مقابل حاكم مكه بازديد كردند.در پايان اين مراسم نيز گروه خبرنگاران با راهنمايي عبدالله اسكندري از اتاق گريم و مراحل گريم رضا كيانيان(حاكم مكه) ديدن كردند.مراسم گراميداشت روز خبرنگار به همت روابط عمومي مركز سيما فيلم در محل فيلمبرداري سريال «مختارنامه» برگزار شد.روابط عمومي مركز سيما فيلم در ادامه اين نشست با اهداي لوح تقدير و هدايايي از خبرنگاران حاضر در مراسم تقدير و تشكر كرد. ]]> ادب Thu, 07 Aug 2008 08:44:48 GMT http://deabel.org/vdch.xnit23nkqftd2.html نمايش "سالار تشنگان" در تالار فارابي در حال اجرا می باشد http://deabel.org/vdch.-nzt23nmkftd2.html به گزارش خیمه، نمايش "سالار تشنگان" نوشته نيما بيگلريان است و سوسن پرور کارگرداني آن را بر عهده دارد؛ اين نمايش کاري از گروه هنري بسيج وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. نمايش سالار تشنگان داري قصه اي تلفيقي از رويداد هاي واقعه عاشورا و دوران دفاع مقدس است. اين نمايش درباره شهادت جواني است که هميشه آرزو داشته با لبان تشنه شهيد شود. عوامل نمايش "سالار تشنگان" عبارتند از: بازيگران : الهام جعفري ، سوسن پرور ، مهران رنجبر ، احسان آنالوييدستيار کارگردان : اکبر حسني طراح صحنه : پرند شهبازي طراح پوستر : مرتضي اتابکي طراح نور و سايه : الهام جعفري موسيقي : رحمان آجرلو مدير صحنه : نهديه زهدي اجراي دکور : امير خوش گفتار. اين نمايش از 9 تا 13 اسفند ماه ساعت 30: 18 در تالار فارابي واقع در چهار راه وليعصر، دانشگاه هنر به صحنه مي رود. ]]> ادب Sun, 02 Mar 2008 12:29:58 GMT http://deabel.org/vdch.-nzt23nmkftd2.html امام حسین(ع) در اشعار ناصر خسرو http://deabel.org/vdcj.he8fuqe8isfzu.html از درخت هدایتی چون رسول اکرم(ص) و بیخ و شاخی چون علی(ع) و فاطمه(س)، میوه‌ای جز حسین(ع) انتظار نتوان داشت که رسول خدا (ص) خود فرمود: «انا شجره الهدی و علی اصل‌ها و فاطمه فرعها و الحسن و الحسین ثمرها و شیعتنا اوراقها»1 و ناصر خسرو گوید: شجر حکمت پیغمبر ما بود و بر او هر یک از عترت او نیز درختی ببرند پسران علی امروز مر او را بسزا پسرانند چو مر دختر او را پسرند پسران علی آن‌ها که امامان حق‌اند به جلالت به جهان در، چو پدر مشتهرند2 تأکید ناصرخسرو بر این که پسران علی یعنی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پسران پیغمبر(ص) هستند، در حقیقت رد و نقیضی است بر عقیده‌ای که در میان اعراب شهرت یافته بود که فرزندان دختر در حقیقت‌ فرزند نیستند، زیرا آنان از صلب بیگانه‌اند و در تأیید این موضوع استشهاد به قول اکثم به صیفی می‌کردند که در نکوهش دختران گفته است: «آنان دشمنان را می‌زایند و به بیگانگان ارث می‌گذارند.»و هم‌چنین به قول آن شاعری که گفته است: بنون بنو ابناء‌نا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الا باعد3 یعنی: پسران پسران ما، پسران ما هستند و پسران دختران ما، پسران مردان بیگانه‌اند. ولی در آیه‌ مباهله، آنجا که گفت: «قل تعالو اندع ابناءنا و ابناءکم»؛4 با اطلاق ابناء بر حسنین و هم‌چنین پیغمبر که فرمود: «هذان ابنای امامان قاما او قعدا»؛5 یعنی حسن و حسین پسران من هر دو امام هستند چه قیام کنند و چه قعود نمایند، قلم بطلان بر این اندیشه‌ی ضعیف کشید و بر همین اساس امامان شیعه(ع) از نسل و ذریه حسین(ع) هستند و در عین حال نسل و ذریه محمد(ص) هم محسوب می‌شوند، هرچند که از فرزند دختر با او می‌پیوندند.  به همین مناسبت بود که در جنگ صفین حضرت علی(ع) فرمود: «مگذارید این دو جوان ـ یعنی حسن و حسین (ع) ـ با من وارد کارزار شوند، زیرا می‌ترسم که آن دو کشته شوند و نسل رسول خدا (ص) منقطع گردد.6  و نیز هنگامی که از محمد بن حنفیه سئوال شد که چرا پدرت چنان که تو را به جنگ برمی‌انگیزد، حسن و حسین را برنمی‌انگیزد؟ پاسخ داد: «حسن و حسین چشمان اویند و من دست راست او هستم، و او با دست خود از دو چشمش دفاع می‌کند.7»آری، علی از این دو چشم خود نگه‌داری کرد تا نسل رسول(ص) منقطع نگردد و یادگار او جاودان بماند و این یادگاری همان است که ناصر خسرو بدان اشارت کرده است: گزین و بهین زنان جهان کجا بود جز در کنار علی حسین و حسن یادگار رسول نبودند جز یادگار علی8 پیامبر(ص) و علی(ع) که از دنیا رفتند، صفات نیک و برجسته‌ی خود را در این دو یادگار خود به جای گذاشتند تا هم‌چنان که رسول خدا اسوتی حسنه و علیّ مرتضی شهیدی نمونه بود و هر دو جامع علم و شجاعت وجود بودند، این صفات در فرزندان آنان زنده بماند و عالمیان را بهره‌مند سازد.فاطمه(س)، دو فرزند خود حسن و حسین را نزد رسول خدا(ص) آورد، آن‌گاه که رسول خدا در بستر مرگ بود، و گفت: «ای رسول خدا! این دو پسران تواند. برای آنان چیزی به ارث بگذار.»پیغمبر(ص) فرمود: «هیبت و سودت خود را برای حسن و جرأت و جود خود را برای حسین می‌گذارم.«»9 هم‌چنین روایت شده است که پس از رحلت حضرت علی(ع)، محمد بن حنفیه نزد حسن و حسین(ع) آمد و گفت: «میراث پدرم را به من بدهید.»آنان گفتند: «تو خود دانی که پدرت زر و سیمی از خود به جای نگذاشته است.» او گفت: «این را می‌دانم ولی من میراث مال را نمی‌جویم بلکه میراث علم او را از شما می‌خواهم.»10 ناصر خسرو در موارد متعدد اشاره به این حقیقت که علی(ع) سیم و زری نداشت و آن‌چه که به ارث گذاشت علم و دین بود، کرده است، از جمله: نبود اختیار علی سیم و زر که دین بود و علم اختیار علی11 *** میراث رسول است به فرزندش از او علم زین قول که او گفت شما جمله کجائید12 و صریحاً می‌گوید که برای به دست آوردن علم، باید وارد مدینه علم و حصن آل مصطفی شد یعنی چنگ به دامان امام علی(ع) و فرزندان او زد: در مدینه علم ایزد جغدکان را جای نیست جغدکان از شارسان‌ها قصد زی ویران کنند مر تو را در حصن آل مصطفی باید شدن تا ز علم جد خود بر سرت درّ افشان کنند13 که مدینه‌ی علم همان است که پیغمبر (ص) فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها».14 و حصن آل مصطفی همان است که امام رضا (ع) فرمود: «ولایه علی بن ابی‌طالب حصنی».15 شرافت و بزرگی حسن و حسین چنان بود که حضرت علی (ع) به نام آنان مکنّی بود؛ یعنی در زمان رسول خدا (ص)، به وی ابوالحسنین می‌گفتند. به این بیت ابوالاسود دئلی که در مرثیه حضرت علی (ع) سروده، بنگرید: اذا استقبلت وجه الی حسین رأیت البدر فوق الناظرینا16 و بر همین قیاس در خطبه‌ها و خطابه‌ها اطلاق ابوالحسنین بر آن حضرت شده است.17 و نیز حسن و حسین به عنوان دو گل بوستان محمدی ممتاز گشته‌اند و کنیه‌ «ابوالریحانتین» را پیغمبر اکرم (ص) برای حضرت علی (ع) به کار برده است که بنا بر روایتی رسول خدا (ص) سه روز پیش از وفاتش خطاب به حضرت علی (ع) فرمود: «السلام علیک یا اباالریحانتین اوصیک بریحانتی من الدنیا؛18 سلام بر تو ای پدر دو ریحانه‌ی من، من سفارش این دو ریحانه‌ی خود را در دنیا به تو می‌کنم». این کلمه‌ی «ریحانه» همان است که ناصرخسرو از آن به گل و یاسمین تعبیر کرده است: حسین و حسن را شناسم حقیقت به دو جهان گل و یاسمین محمد چنین یاسمین و گل اندر دو عالم کجا رست جز در زمین محمد19 ناصرخسرو در دیوان خود کلمه شبر و شبیر را نیز به جای امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به کار می‌برد، مانند: بیاویزد آن کس به عذر خدای که بگریزد از عهد روز غدیر چه گویی به محشر اگر پرسدت از آن عهد محکم شبر یا شبیر20 از پیغمبر خدا روایت شده که فرمود: هارون دو پسر خود را شبر و شبیر نام نهاد و من دو فرزندم حسن و حسین را بدان‌چه هارون دو فرزندش را نامید، می‌نامم.21 ناصرخسرو در جایی دیگر گوید: جوانی ستوده است مدحت مر او را بس است و جز این نیستش هیچ مفخر که سادات جمع جوانان جنت نبی گفت هستند شبّیر و شبّر22 بیت دوم اشاره به حدیثی است که از پیغمبر(ص) روایت شده که آن دو یعنی حسن و حسین سید شباب اهل الجنه23 هستند و این تعبیر پیغمبر(ص) چنان دلپذیر بود که حضرت علی(ع) نیز با همین تعبیر در نامه خود که به معاویه نوشت، از حسنین(ع) یاد کرد. ناصر خسرو در دیوان خود مکرر اندر مکرر اشاره به شهادت امام حسین(ع) و واقعه‌ی کربلا کرده و از قاتلان او به زشتی یاد می‌کند و آنان را به سگان مست گشته تشبیه می‌نماید، مانند این دو مورد: هیچ شنودی که به آل رسول رنج و بلا چند رسید از دهاش دفتر پیش آر و بخوان حال آنک شهره از او شد به جهان کربلاش تشنه کشته شد و نگرفت دست حرمت و فضل و شرف مصطفاش وآن کس کو کشت مر آن شمع را باز فرو خورد همین اژدهاش24 *** بی‌عصا رفتن نباید چون همی بینی که سگ مر غریبان را همی جامه بدرّد بی‌عصا پاره کردستند جامه دین بر تو لاجرم آن سگان مست گشته روز حرب کربلا25 و نیز در موارد متعدد به مناسبتی اشاره به «خون حسین» می‌کند مانند دو مورد زیر: من که ز خون حسین پر غم و دردم شاد چگونه کنند خون رزانم از تو بدین کارها بماندم شاید گرچه نشاید همی که از تو بمانم26 *** حاکم در خلوت خوبان به روز نیم‌شبان محتسب اندر شراب خون حسین آن بچشد در صبوح وین بخورد ز اشتر صالح کباب27 و در بیت زیر اظهار تأسف و اندوه بر شریعت اسلام می‌کند که بدان‌جا رسیده است که سر عزیزترین و گرامی‌ترین فرزند رسول (ص) را به طمع حطام دنیا از تن جدا می‌کنند: شاید که بگریند بر آن دین که بدو در فرزند نبی را بکشند از قبل زر ور یار رسول است کشنده پسر او پس هیچ مر او را نه عدو بود و نه کافر28 و این تأسف ناصر خسرو بر دین اسلام برای بسیاری از شاعران پیدا شد، چنان که کمیت هم بر تعطیل احکام دین بدین‌گونه اظهار تأسف می‌کند: و عطلت الاحکام حتی کأننا علی مله غیر التی نتحل29 و مسلماً ناصر خسرو آن‌جا که می‌گوید: نشنودی آن مثل که زند عامه مرده به از به کام عدو رسته30 همان رجز معروف حسینی را به یاد داشته که از بس مردم آن را بر زیان راندند، حکم مثل سائر را یافته و ورد زبان عامه گشته است: الموت اولی من رکوب العاری والعار اولی من دخول الناری31 عباراتی مانند: «المنیه و لا الدنیه»32 و «موت فی قوه و عز اصلح من حیات فی ذل و عجز»33 و اشعاری مانند: نترسیدند از مردن گه جنگ ز نام بد بترسیدند و از ننگ34 تحت تأثیر همین سخن مردانه‌ی حسین (ع) به وجود آمده است که حتی در برخی از اشعار تصریح به نام او نیز شده است مانند: والحسین الذی تخیران یق ضی عزیزا و لایعیش دنیا35 سخنی را که امام حسین(ع) در روز عاشورا گفت و با آن سخن، ذلت و حقارت را زیر پا گذارد تا ابد بر صفحه‌های تاریخ می‌درخشد و تا قرن‌ها بعد هرگاه سخن از کسانی به میان می‌آید که تن به زیر بار خواری و ننگ ندادند و مرگ با عزت را بر زندگی توأم با ذلت اختیار کردند نام حسین بن علی در رأس آنان قرار می‌گیرد. چنان که ابن ابی‌الحدید هنگامی که می‌خواهد از «اباه الضیم» یاد کند، عنوان «سید اهل‌الاباء» را برای آن حضرت به کار می‌برد. از این جهت است که شهادت امام حسین(ع) و جانبازی او، نمونه و اسوه‌ای شد برای همه‌ی کسانی که در راه حق جهاد کردند و جان خود را بر سر عقیده و ایمن خود فدا کردند. تاریخ هرگاه که از این‌گونه اشخاص یاد می‌کند، در سرلوحه‌ی خود نام سیدالشهدا (ع) را که پیشتاز برای دفاع از حق بوده اول می‌آورد: واذکرن مصرع الحسین و زید و قتیلا بجانب المهراس والقتیل الذی بحران امسی ثاویاء بین غربه و تناس36 و باز شهادت امام حسین(ع) بود که بوستان شریعت محمدی را آبیاری کرد و به مسلمانان آموخت که آن‌چه که باقی و جاوید است روح است و تن که دستخوش نابودی و تباهی است چندان اهمیت ندارد و باید آن را به موقع خود برای اعتلای کلمه حق و عدالت و نشر دین و تقوی فدا ساخت. حال که سخن را با ناصر خسرو آغاز کردیم، بی‌مناسبت نیست که سخن را با جمله‌ای از سخنان اخوان‌الصفا و خلان الوفا به پایان رسانیم. آنان می‌گویند یکی از دلائلی که می‌توان بر بقای نفس پس از مفارقت از بدن اقامه کرد، این است که اهل‌بیت پیغمبر ما بدن‌های خود را در روز کربلا تسلیم به قتل کردند و راضی نشدند که به حکم یزید و زیاد تن در دهند. آنان بر تشنگی و طعن و ضرب صبر کردند تا آن که نفوس‌شان از بدن‌هایشان جدا شد و به ملکوت آسمان بر رفت. آری، امام حسین(ع) بدن خود را به آسانی تسلیم مرگ کرد تا بدان وسیله روح خود را تا ابد حاکم بر دل‌های مؤمنان گرداند و آنان در دفاع از حق و مبارزه علیه باطل، از او الهام گیرند. همان بدنی را که او به خاطر روح، خوار داشت، و آن را تسلیم ضرب و طعن و قتل کرد، چنان عزیز و گرامی باشد که همه مؤمنان آرزوی چشم‌سایی بر خاک او را داشته باشند و رفع اندوه و غم و فقر و بیماری را از آن تربت پاک بجویند. پی‌نوشت 1. بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، طبری، ص 40 (نجف 1383 ق) 2. دیوان ناصرخسرو، ص 96 (به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، 1352) 3. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 11، ص 28 (به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1378 ق) 4. سوره آل عمران، آیه 61 5. جامع‌الاسرار، آملی، ص 251 (تهران، 1969 م) 6. شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 244 7. همان 8. دیوان ناصر خسرو، ص 186 9. شرح نهج‌البلاغه، ج 16، ص 10 10. همان، ج 7، ص 149 11. دیوان ناصر خسرو، ص 186 12. همان، ص 447 13. همان، ص 151 14. بحارالانوار، ج 9، ص 373 (چاپ سنگی، تهران) 15. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 136، (تهران، بدون تاریخ) 16. تاریخ الحلفاء، سیوطی، ص 187 (قاهره، 1371) 17. صبح الاعشی، قلقشندی، ج 12، ص 259 (قاهره، وزاره‌الثقافه) 18. نقل از کشف‌الغمه، اربلی، ج 190 (تهران، 1381 ق) 19. دیوان ناصر خسرو، ص 129 20. همان ص 402 21. مناقب ابن‌مغازلی، ص 379 (تهران، 1403 ق) 22. دیوان ناصر خسرو، ص 150 (چاپ سید نصرالله تقوی، تهران، 1308 ق) 23. المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، ج 3 ، ص 18 24. شرح نهج‌البلاغه، ج 15، ص 182 (اسدالاحلاف ـ عتبه بن ابی‌ربیعه صبیه النار ـ عقبه بن ابی‌معیط) 25. دیوان ناصر خسرو، ص 423 26. همان، ص 497 27. همان، ص 141 28. همان، ص 132 29. هاشمیات، ص 111 30. دیوان ناصر خسرو، ص 349 31. کشف‌الغمه، ج 2، ص 208 32. مجمع‌الامثال، میدانی، ص 648 (تهران، 190 ق) 33. همان، ص 649 34. بیت از فخرالدین اسعد گرگانی است در منظومه ویس و رامین 35. شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 112 36. همان، ج 7، ص 126 ]]> ادب Mon, 25 Aug 2008 04:21:35 GMT http://deabel.org/vdcj.he8fuqe8isfzu.html