پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnf.m,di673w0giaw.html Thu, 23 Nov 2017 02:45:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Thu, 23 Nov 2017 02:45:13 GMT تاریخ 60 عزاداری ۳۰ سال پیش مردم احمدآباد http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html ]]> تاریخ Mon, 24 Feb 2014 05:26:58 GMT http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال 1964 میلادی http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال ۱۹۶۴ میلادیدریافت ]]> تاریخ Wed, 23 Apr 2014 11:35:01 GMT http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html اخفا و افشا؛ دو وظیفه در ظاهر متضاد امام عسکری(ع) برای آماده‌سازی دوران غیبت http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html حجت‌الاسلام علی اکبر مهدی‌پور، مدرس حوزه علمیه قم  با تبریک ولادت امام حسن عسکری(ع) اظهار کرد: این امام در ماه ربیع‌الثانی ۲۳۲ هجری پا به عرصه هستی گذاشت. ابومحمد و ابن‌الرضا کنیه‌های آن حضرت هستند، القاب ایشان نیز عسکری، ذکی، سراج، مضی و مرضی است.وی افزود: امام عسکری(ع) برای اینکه وجود مقدس حضرت بقیةالله(عج) را حفظ کنند بعد از خودشان در ظاهر مردم را به مادرشان ارجاع دادند. مادرشان در اصطلاح به «جده» معروف بودند. یکی از اصحاب بعد از شهادت امام عسکری(ع) خدمت خانواده آن حضرت رسید. امام جواد(ع) دختری به نام خدیجه داشت که عمه امام عسکری(ع) است خدمت ایشان آمد و پرسید که بعد از شهادت حضرت، به چه کسی باید مراجعه کنیم، ایشان فرمودند که به جده (مادر حضرت امام عسکری(ع)). این حدیث در اثبات‌الوسیله‌ مسعودی صفحه ۲۳۱ آمده است.حجت‌الاسلام مهدی‌پور با اشاره به دوران امامت امام عسکری(ع) اظهار کرد: امامت ایشان از سوم رجب ۲۵۴ تا هشتم ربیع‌الاول ۲۶۰، یعنی پنج سال و هشت ماه و پنج روز بوده است. معاصران حضرت از خلفا، معتز پسر متوکل، مهتدی پسر هارون‌الرشید و معتمد پسر متوکل بودند که امام به‌وسیله معتمد به شهادت رسیدند.این مدرس حوزه عنوان کرد: امام عسکری(ع) دو ساله بود که به همراه پدر به سامرا تبعید شدند. منطقه‌ای که ساکن شدند مشهور به عسکر بود که به معنی لشکر است. آنجا منطقه نظامی بود و سیصد نفر از درجه‌‌داران ارتش در آن منطقه زندگی می‌کردند تا حضرت کاملاً آنجا تحت اشراف و تحت نظر باشند.وی افزود: شخصی به نام صالح بن وصیف، زندانبان امام(ع) بود. فرستاده خلیفه نزد او آمد و گفت که خلیفه دستور داده که بر ابومحمد(امام عسکری(ع)) سخت بگیری، او گفت که دو نفر از قوی‌ترین افراد را بر او گماشته‌ام که هر دو اهل عبادت شده‌اند. آن‌ها را خواستند و پرسیدند که چه شده، گفتند که امام عسکری(ع) شب تا به سحر مشغول عبادت است، روزها همه‌اش روزه است، هر وقت به ایشان نگاه می‌کنیم بدنمان می‌لرزد و ناگریز به دست و پایش می‌افتیم. این را ابن شهر آشوب در مناقب در جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.ماجرای برکة‌السباعاین مؤلف کتب دینی با اشاره به ماجرای برکة‌السباع، گفت: یحیی بن قتیبه از معتمد اجازه گرفت که حضرت را به برکةالسباع بیندازد. برکة‌السباع جای گودی بود که در آن حیوانات درنده نگه‌داری می‌شد. حضرت را داخل برکه انداختند که شیر و پلنگ هم آنجا بودند. بعد از سه روز دیدند که حضرت نشسته‌اند و مشغول نماز هستند، این حیوانات هم دور حضرت حلقه زده‌اند. این را ابن شهر آشوب در مناقب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.وی با اشاره به ماجرای دیگری، اظهار کرد: ابوهاشم جعفری می‌گوید من با امام عسکری(ع) در زندان مهتدی بودیم، شبی حضرت به من فرمودند که آن شب خدا عمر مهتدی را قطع می‌کند، صبح خبر آمد که او کشته شده است. بعد از مهتدی، متعز خلیفه شد که قاتل امام هادی(ع) بود. او به سعید حاجب گفت که امام عسکری(ع) را به طرف کوفه ببر و در راه گردنش را بزن. شیعیان که فهمیدند بسیار ناراحت شدند. حضرت نامه نوشت که خدا کفایت امر می‌کند و هرگز این خواسته پیش نمی‌آید. سه روز بعد معتز خلع و کشته شد و امام(ع) سالم برگشتند.این مدرس حوزه همچنین به ماجرای نماز باران در زمان امام حسن عسکری(ع) اشاره و اظهار کرد: در زمان آن حضرت، سه روز نماز باران خوانده شد و در این سه روزی که نماز می‌خواندند، جاثلیق (رهبر ارشد کلیسا) با نصاری نماز خواند و بلافاصله باران آمد. متوکل، امام عسکری(ع) را از زندان بیرون آورد و گفت: «ادرک دین جدک؛ دین جدت را دریاب»، امام به غلامش دستور داد به سراغ راهبی که نماز می‌خواند برو و هر چه در دست راستش باشد از او بگیر. راهب مشغول عبادت بود و به طریق خودشان نماز استغفار می‌خواند. غلام آمد و از وسط انگشتان او یک تکه استخوان را بیرون آورد. گفتند حالا بخوان. هر کاری کرد دیگر باران نیامد. متوکل گفت این چه بود، امام گفت: استخوان پیامبری بوده است. یکی از انبیای بنی اسرائیل که کشته بودند، یکی از قطعات استخوان ایشان به دست اینها افتاده بود، این را به‌سوی آسمان می‌گرفتند و باران رحمت نازل می‌شد. این را نیز ابن شهر آشوب در جلد ۴ صفحه ۴۵۸ نقل می‌کند.معجزات حضرتوی در رابطه با معجزات حضرت گفت: از معجزات ایشان فراوان است. هرچه ائمه(ع) به زمان امام زمان(عج) نزدیک می‌شدند معجزات بیشتر از آن‌ها ظاهر می‌شد، به این دلیل که دوران غیبت در پیش بود و برای اینکه اعتقادات مردم تقویت شود معجزات فراوانی از ائمه(ع) می‌دیدند. به‌عنوان مثال، مردی انگشترساز می‌گوید خلیفه یک نگین به من دادند که خیلی قیمتی بود وقتی مشغول کار روی آن بودم شکست، خدمت حضرت رفتم و گفتم یا هزار ضربه شلاق می‌خورم یا اینکه اعدام می‌شوم. فرمود: هیچ مشکلی پیش نمی‌آید شما همان را نگه دار، دو نیمه کن و تحویل بده. فردای آن روز از طرف خلیفه آمدند و گفتند که بین دو همسر خلیفه اختلاف پیش آمده است آیا ممکن است نگین را دو نیم کنید، اجرت بیشتری گرفت و همان شکسته را تبدیل به دو تا نگین کرد و تحویل داد. این روایت نیز در همان کتاب ابن شهرآشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۰ نقل شده است.وی با اشاره به روایت دیگری، گفت: محمد بن موسی می‌گوید از کسی طلبی داشتم، به حضرت گفتم که من چنین نیازی دارم و آن شخص قرضش را نمی‌دهد. فرمود به زودی طلب تو می‌رسد. بعد از مدتی خود آن شخص آمد و از من حلالیت طلبید و گفت: امام عسکری(ع) را در خواب دیدم، حضرت به من فرمود که اجل تو رسیده است، طلب فلانی را ببر و از او حلالیت بطلب. در المناقب ابن شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل شده است. ابراهیم ابوهاشم جعفری می‌گوید از تنگی زندان به امام(ع) شکایت کردم که در اذیت هستم فرمود امروز نماز ظهر را در منزل می‌خوانی، بلافاصله حکم آزادی من رسید و از زندان آزاد شدم و به منزل رفتم. (مناقب ج ۴ صحفه ۴۶۴).حجت‌الاسلام مهدی‌پور گفت: محمد ابن عیاش می‌گوید از معجزات امام عسکری(ع) سخن می‌گفتم یک نفر ناصبی آنجا بود.( به دشمنان اهل بیت(ع) ناصبی می‌گفتند) او گفت اگر امام به نامه بدون جوهر من پاسخ بدهد من باور می‌کنم. با قلمی که آن را به جوهر نمی‌زد مطالبی نوشت و هیچ اثری از نوشته‌ها روی کاغذ نبود. این نامه را خدمت حضرت فرستادیم. در پاسخ نامه، علاوه بر جواب مسائل، اسم شخص و نام پدر و مادرش هم در آن قید شده بود. باز ابو هاشم جعفری می‌گوید جوانی نشسته بود امام فرمود او از نوادگان ام غانم، صاحب سنگریزه‌هاست. سنگریزه‌ای بوده که ائمه(ع) به ترتیب به آن مهر زده بودند و جای مهرشان در آن سنگریزه نقش بسته بود. پس حضرت آن را طلبید، سنگریزه را آورد و امام عسکری(ع) هم بر آن مهر زد و جای نوشته‌اش بر آن پدیدار شد.وی به معجزات دیگر آن حضرت اشاره و اظهار کرد: امام عسکری(ع) به اسحاق بن جعفر زبیری نامه نوشت از خانه‌ بیرون نرو تا آن حادثه اتفاق بیفتد. چند روز گذشت شخصی به نام «بریحه» که امام حرمین بود کشته شد. اسحاق نامه نوشت آن حادثه اتفاق افتاد الان چه دستور می‌فرمایید. فرمودند: نه آن حادثه مربوط به شما نیست، حادثه‌ای که گفتم هنوز اتفاق نیفتاده است. ۲۰ روز بعد آن حادثه‌ای که بنا بود اتفاق افتاد که مرگ معتز بود. معتز خلیفه عباسی کشته شد. اصول کافی جلد یک صفحه ۵۰۶. مردم در روزهایی که بنا بود امام نزد خلیفه بروند در مسجد می‌ایستادند تا حضرت را ببیند، چون رفت و آمد مورد دقت بود. در مسجد نیز می‌فرمودند به من سلام نکنید و با من احوالپرسی نکنید ولی مردم در مسجد می‌آمدند صف می‌کشیدند و حضرت را می‌دیدند. یک بار هم حضرت فرمودند امروز که می‌آیم مطلقاً کسی به من سلام نکند، بعد معلوم شد که آن روز مأمورانی را گماشته‌ بودند که هر کس به حضرت سلام کند او را بگیرند و نابودش کنند.این مدرس حوزه ضمن اشاره به این مطلب که امام عسکری(ع) در مورد تقویت اعتقادات مردم خیلی تلاش کردند و برنامه‌های فراوانی داشتند، گفت: به‌طور مثال امام نامه‌ای به اباهاشم نوشتند که یا اباهاشم به‌زودی افرادی می‌آیند که بدترین علمای روی زمین هستند «لأنهم یمیلون إلى الفلسفة والتصوف» زیرا آنها به فلسفه و به تصرف تمایل دارند، سوگند به خدا که اینها دشمن ما هستند منحرف از ما هستند و در محبت دشمنان ما، اینها مبالغه می‌کنند اینها می‌آیند شیعیان ما را از راه درست منحرف می‌کنند هر کس آنها را ببیند از آنها در حذر باشد و دین خودش و ایمان خودش را از آن‌ها محفوظ بدارد، این را مرحوم محدث قمی در سفینة البحار جلد ۵ صحفه ۱۹۸ نقل فرموده است. در کتاب قرب الاسناد که از کتاب‌های بسیار مهم است آمده است که امام عسکری(ع) فرموده‌اند که از امام صادق(ع) راجع به ابو هاشم کوفی سؤال شد، ابو هاشم، صوفی و پایه گذار تصوف بود، حضرت فرمود او فاسد العقیده است او کسی است که تصوف را به وجود آورده، حضرت می‌فرماید و آن را تصوف نام نهاده تا اعتقادات کثیفش را در زیر نام تصوف از مردم مخفی نگه دارد. در سفینةالبحار ج ۵ صفحه ۱۹۸ نقل شده است.وی افزود: در همین رابطه امام صادق(ع) فرمود: آنان دشمنان ما هستند، هر کس به‌سوی آنها تمایل پیدا کند از آنهاست و با آنها محشور می‌شود و در آینده افرادی پیدا می‌شوند که اظهار می‌کنند ما را دوست می‌دارند اما به دشمنان ما تمایل دارند، آنها از آنها هستند، آنها خودشان را به لقب آنها ملقب می‌کنند، اقوال آنها را تعقیب می‌کنند. هر کس که به سوی آنها تمایل پیدا کند از ما نیست و ما از آنها بری هستیم. این را هم مرحوم محدث قمی در سفینةالبحار جلد ۵ صفحه ۱۹۷ آوده است. در این زمینه داستان بسیار مفصل است، بهترین موردی که می‌توان به آنجا مراجعت کنیم کتاب بسیار ارزشمند مقدس حدیقة الشیعه از مقدس اردبیلی است. ایشان تمام بحث‌های مربوط به تصوف را از زبان معصومین(ع) نقل فرموده است.وظایف امام عسکری(ع) در قبال آماده‌سازی غیبتوی گفت: امام عسکری(ع) دو وظیفه بسیار مهم داشت؛ یکی افشاء و یکی اخفا. هم باید وجود مقدس آقا امام زمان(عج) را افشا می‌کرد تا همه شیعیان بدانند که حضرت متولد شده و همچنین وظیفه داشت که آن را مخفی کند که دشمنان متوجه نشوند و این دو برنامه را به‌طور بسیار زیبا انجام دادند. زمینه‌سازی برای غیبت از زمان امام جواد(ع) آغاز شد. امام جواد(ع) معمولاً سؤالات را با نامه جواب می‌داد تا افراد، به دنبال دیدار حضوری نباشند. امام هادی(ع) فقط با افراد خاص دیدار می‌کردند. امام عسکری(ع) از پشت پرده جواب می‌دادند، همه اینها قدم‌هایی بود برای اینکه مردم برای دوران غیبت مردم آماده شوند.نواب امام عسکری(ع)حجت‌الاسلام مهدی‌پور عنوان کرد: امام عسکری(ع) همه جا نوابی برای خود قرار داده بود تا مردم به آن‌ها مراجعه کنند. نائب خاصی که برای آقا امام زمان(عج) است را در ابتدا امام هادی(ع) از سن یازده سالگی او تربیت کردند،‌ که نامش احمد ابن اسحاق عمری بود. امام عسکری(ع) درباره ایشان فرمود: او مورد اعتماد پدرم امام هادی(ع) و مورد اعتماد من است. امام عسکری(ع) این افراد را با مردم ارتباط می‌دادند، عمری که از یازده سالگی در خانه امام هادی(ع) بود نائب اول امام زمان(عج) شد. هم شیعیان با او آشنا بودند هم او با همه شیعیان آشنا بود. بعد از ایشان پسر ایشان محمد بن عثمان وکیل دوم شد بعد هم وکیل سوم و چهارم انتخاب شدند. این مراحل را حضرت تنظیم کردند که این نواب هم تربیت بشوند، پیک‌رسان خاندان باشند و هم مردم با اینها آشنا باشند و مورد اعتماد بودن اینها را بدانند.وی گفت: امام عسکری(ع) وقتی ابوالادیان به مسافرت می‌رفت به او فرمود که سفر تو ۱۵ روز طول می‌کشد، روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوی و می‌بینی همه جا پر از گریه و ناله است و متوجه می‌شوی من از دنیا رفته‌ام. هر کس بر جنازه من نماز بخواند او امام است. او دقیقاً روز پانزدهم آمد و با تشییع حضرت مواجه شد. دید که جعفر برادر امام برای نماز ایستاده است. ناراحت شد چون جعفر را می‌شناخت و می‌دانست او لیاقت امامت را ندارد. ناگهان دید که آقا بقیةالله(عج) از درون حجره بیرون آمد، عبای عمو را گرفت و گفت عمو جان برو کنار که من اولی هستم برای پدرم نماز بخوانم. این داستان را نیز به تفصیل مرحوم صدوق در کتاب شریف کمال‌الدین نقل فرموده است.حجت‌الاسلام مهدی‌‌پور در رابطه با اینکه چگونه می‌شود حق امام را ادا کرد، گفت: حق امام منحصر به رفتن به زیارت آن حضرت نیست. زیارت وظیفه ماست اما زیارت ائمه‌ای که در عراق هستند همیشه با مشکلات روبه‌رو بوده است، یک زمان متوکل بود که هر کس زیارت امام حسین(ع) می‌رفت دستش را قطع می‌کرد، در برهه‌ای از زمان صدام این کار را انجام می‌داد. الان دیگر نسبت به آن زمان خیلی آسانتر شده؛ ولی مهم تر از اینها شناخت امام عسکری(ع) و عمل به دستورات آن حضرت است. اگر کسی هر روز هم به زیارت امام برود ولی به فرمان‌های آن حضرت عمل نکند و کوتاهی کند، بیشتر مورد عتاب ائمه(ع) خواهد بود؛ لذا امیدواریم با همین عرض ادب و ارادت و شناخت بیشتر و پیروی از افعال و اعمال و اقوال آن‌ها بتوانیم حق آن‌ها ادا کنیم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 05:32:00 GMT http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html مداحان و شعرای آیینی نقش مهمی در ماندگاری انقلاب دارند http://deabel.org/vdcbzab5.rhb9gpiuur.html محمد حسن زارع با حضور در چهارمین نشست فصلی کانون مداحان و شعرای آیینی گفت: قشر مداح که محبت اهل بیت (ع) دارند، فهیم هستند و می خواهند اجازه ندهند آن مسایلی که در طول تاریخ خلق شده است، به غبار فراموشی سپرده شود. به هر حال در میان اقشار جامعه قشری که بر زبانش بیشتر از همه ذکر اهل بیت (ع) جاری است، مداحان هستند.وی ادامه داد: اینکه ما آرزوی رستگاری داشته باشم یک آرزوی مقدس است که در آن به نوعی همفکری با سید الشهدا و اعتقادات عاشورایی مطرح است. در کنار این یک مسئله مهم دیگر هم مطرح است که باید ازهمه حرکتهایی که در این مسیر هستند، حمایت کنیم.وی با تاکید بر اهمیت زمان شناشی و موقعیت شناسی به تعریف حضرت امام خمینی (ره) از اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی اشاره کرد و افزود: تشیع علوی مولود اسلام ناب محمدی است. انقلاب اسلامی هم مولود عاشوراست. انقلاب اسلامی واقعا عمق تجلی آرزوهای دیرینه همه مسلمانان است.انقلاب اسلامی آمده است که ارزشهای اسلامی را در جامعه حاکم کند.زارع دربخش دیگری از سخنانش توجه به دهه فجر را توجه به رویداد تاریخی انقلاب اسلامی برشمرد و یادآور شد: اگر امروز عاشورا زنده است به این دلیل است که به این مناسبت بزرگ به درستی توجه شده است.وی اضافه کرد: فعالیتهایی باید استمرارپیدا کند تا انقلاب اسلامی ماندگار شود. شما اشعاری دارید که می تواند به ماندگاری انقلاب کمک کند. کانون مداحان و شعرای آیینی ۸۰ هزار نفر عضو دارد لذا یکی از حرکتهایی که این کانون می تواند در آن تاثیرگذار باشد نوشتن شعار برای ۲۲ بهمن است.مردم انتظار دارند این شعارها روز به روز نو شود.رئیس ستاد مرکزی دهه فجر انقلاب اسلامی با بیان اینکه هر کس مومن به ارزشهای اسلامی است،مومن به ارزشهای انقلابی نیز هست، گفت: سازمان تبلیغات اسلامی ستادی دارد به نام ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی. یک توازنی باید بین مراسمها و مناسبتهای مذهبی ایجاد شود ما برای شهادت حضرت زهرا (س) ۲ ماه عزاداری می‌کنیم اما برای ولادتش یک روز هم به درستی مراسم برگزار نمی کنیم. این شبکه ای که شما دارید یک شبکه عظیم است و حداقل انتظار ما این است که در مورد ولادت حضرت زهرا یک کار میدانی عظیم صورت بگیرد. زارع در بخش پایانی سخنانش با انتقاد از متوازن نبودن مراسمهای مذهبی و ملی ۱۲ فروردین را یکی از مظلوم ترین وقایع تاریخ برشمرد. گفتنی است،چهارمین نشست فصلی کانون مداحان و شعرای آیینی با تبیین محتوای برنامه ششم توسعه و نقشه مهندسی فرهنگی شنبه سوم بهمن در سالن اجتماعات معاونت امور فرهنگی و تبلیغ سازمان برگزار شد. ]]> تاریخ Sun, 24 Jan 2016 07:01:37 GMT http://deabel.org/vdcbzab5.rhb9gpiuur.html دیدگاه آیت الله العظمی بهجت درباره مختار http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html یکی از پرسش هایی که در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت از ایشان صورت گرفت پرسشی در مورد شخصیت مختار بن ابوعبید ثقفی بود.شرح پرسش و پاسخ آیت الله العظمی بهجت به نقل از کتاب "ورق های آسمانی" به شرح زیر است:نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم؟مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت(ع) و قتله سیدالشهداء(ع) بود.نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا اینکه وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".دوره نهضت او شاید ۹ ماه بوده اما نوشته‏اند، هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید، گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ ای ندارم." ]]> تاریخ Mon, 25 Apr 2011 20:37:57 GMT http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html هشدار محدث شهیر به مداحانی که پول می‌گیرند http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html ۱۷ جمادی‌الثانی، سالروز وفات محدث نوری، خاتم‌المحدثین است. حاج میرزا حسین نوری، از علماء برجسته قرن اخیر در فنون و علوم مختلف دینی، در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ مصادف با ۱۳۲۰خورشیدی در روستایی از توابع نور مازندران و از نسل آیت‌الله میرزا محمد تقی معروف به علامه نوری به دنیا آمد. در هشت سالگی پدر خود را زا دست داد و تا نزدیک بلوغ، کفیلی نداشت. تحصیلات مقدماتی و سطوح فقه و اصول و معانی بیان و منطق و فلسفه را نزد استاد میرزا محمدعلی محلاتی انجام داد و در ۱۲۷۳ به عراق مهاجرت کرد.چهار سال در نجف اشرف ماند و سپس به ایران بازگشت. در ۱۲۷۸ دوباره به عراق رفت و نزد عالم جلیل، شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ‌العراقین تلمذ کرد. نخستین اجازه روایت میرزا از همین شیخ بزرگوار بود که در خاتمه مستدرک معرفی شده است. چندی در کربلا متوقف ماند و بعد دو سال هم در کاظمین اقامت کرد. پس از حج بیت‌الله، به نجف رفت و نزد شیخ مرتضی انصاری –اعلی‌الله‌مقامه- تحصیل کرد. پس از چندبار رفت و آمد به ایران و عراق، در ۱۲۸۶ به سامرا رفت و نزد آیت‌الله میرزا محمد حسن شیرازی درس خواند و از مقربین و معتمدین ایشان قرار گرفت. میرزا حسین نوری از استادان شیخ آقابزرگ تهرانی، شیخ عباس قمی، محمدحسین کاشف‌الغطاء و سیدشرف‌الدین عاملی در حدیث بوده است. در ترویج اصول مذهب جعفری و نشر آثار ائمه اطهار -علیهم‌السلام- کوشش بسیار کرد. هم‌چنین این عالم فاضل در عبادت، پرهیزکاری، تقوی و کمالات نفسانی، انسانی نمونه بود. مدفن آن بزرگوار در نجف اشرف و در صحن مطهر حضرت علی -علیه السلام- در ایوان سوم از ایوان‌های شرقی درب قبله است که طبق وصیت ایشان، در بین‌الثقلین (مخزن قرآن‌های خزانه حضرتی و قبر مطهر امیرالمومنین) دفن شدند.* گردآوری آثار شیعهمیرزای نوری در رشته تالیف و تصنیف و حسن ابتکار در انتخاب موضوعات مهم و مطلوب و گردآوری اخبار ماثوره، در میان امامیه «مجلسی سوم» خوانده می‌شوند. با وجود بی‌بهره ماندن از هرگونه یاری و کمک دیگران و فراهم نیودن وسایل گردآوری کتاب‌ها و امکاناتی که مثلا مرحوم مجلسی در دربار صفوی در اختیار داشت، آیت‌الله حاج میرزا حسین نوری، تنها و بدون معاون و با امکانات مالی اندک، تنها در پرتو همت والای خود، سعی بلیغی در پاسداری و نشر اندیشه تشیع کرد.از او نقل کرده‌اند که می‌گفت «چند جلد کتاب لازم داشتم، تفحص می‌نمودم در شهرها و کتاب‌فروشی‌ها، اتفاقا در یکی از سفرها در کربلا کتاب‌های خود را از دستفروشی یافتم. قیمت کردم بهایی تعیین کرد که برای خرید، پول کافی نداشتم. دستفروش را با آن کتاب‌ها به بازار سمسارها بردم، عبا و عمامه و لباس‌های خود را فروختم و با پولی که به دست آوردم کتاب‌ها را از او خریدم. با نهایت فرح و انبساط پای پیاده به نجف برگشتم.» علامه نوری، با دست خالی و عدم بضاعت مالی، فقط با سرمایه عشق و علاقه، کتابخانه‌ای تهیه کرد که در عصر خود بی‌نظیر بود و همه قسم کتاب‌های خطی و چاپی فارسی و عربی در تمام علوم و فنون را که برخی در تمام دنیا بی‌نظیر بود در بر می‌گرفت.* نقش محدث نوری در جنبش تنباکو بعد از آنکه میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را داد و نقشه‌‎های شوم استعمار انگلیس را نقش بر آب کرد؛ ایادی استکبار دست به توطئه زدند و شایعه کردند که این فتوا از طرف میرزا صادر نشده است! ناچار مردم ایران به عراق نامه نوشتند و از محضر محدث نوری کسب تکلیف کردند. وی نیز با برملاکردن توطئه های دشمنان می نویسد: «جناب شریعتمدار، آقای آقا شیخ فضل‌الله نوری -سلمه‌الله‌تعالی- جمعی از تهران سؤال نموده‌اند و از حکم میرزای شیرازی در خصوص دخانیات پرسیده‌اند، عجب است! بلی، حکم صادر و مجدداً هم دست‌خط مبارک با پست ارسال می‌گردد.»* برنامه روزانهشاگردش آقا بزرگ تهرانى برنامه زندگى وى در نجف اشرف را این گونه بیان مى فرماید:زمان نوشتن وى بعد از نماز عصر تا هنگام غروب بود و زمان مطالعه وى بعد از نماز عشا تا هنگام خواب بود.او همیشه با وضو مى‌خوابید و شب‌ها هم کم مى‌خوابید. دو ساعت قبل از طلوع فجر بیدار مى‌شد و وضو مى‌گرفت . یک ساعت قبل از طلوع فجر به حرم حضرت امیر مؤمنان على -علیه‌السلام- مشرف مى‌شد و این برنامه در زمستان و تابستان ادامه داشت.نماز شب مى خواند تا سید داود نائب، کلیددار حرم، مى‌آمد و در را باز مى‌کرد و محدث نورى اولین کسى بود که وارد حرم مى شد.او به سید داود در روشن کردن چراغ‌هاى حرم کمک مى‌کرد. آن‌گاه بالاى سر ضریح حضرت مى‌ایستاد و زیارت مى‌خواند.بعد از طلوع فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى‌کرد و تا هنگام طلوع خورشید به تعقیبات نماز و دعا مى‌پرداخت.بعد از آن به کتابخانه بزرگ خود مى‌رفت. آن کتابخانه شامل هزاران جلد کتاب نفیس و نسخه‌هاى خطى ارزشمند و گران‌بها و کم‌نظیر و یا منحصر به فرد بود. او جز به هنگام ضرورت از کتابخانه خارج نمى‌شد.بعد از ساعتى، برخى از شاگردانش مانند علامه شیخ على بن ابراهیم قمى و شیخ عباس قمى، صاحب مفاتیح الجنان و مولى محمد تقى قمى براى تصحیح و مقابله و نگارش و یا نسخه بردارى به کمک او مى‌آمدند.بعد از پایان کار کمى غذا مى‌خورد و استراحت مى‌کرد و بعد، نماز ظهر را در اول وقت مى‌خواند و بعد از نماز عصر، دوباره همان برنامه را ادامه مى‌داد.روزهاى جمعه برنامه او تغییر مى‌کرد. صبح‌ها بعد از آنکه از حرم باز مى‌گشت به مطالعه براى منبر مى‌پرداخت و یک ساعت بعد از طلوع خورشید به مجلس عمومى خود مى‌رفت و سخنانى بلیغ و گهربار افاده مى‌کرد.او سعى بر آن داشت تا هر چه بالاى منبر مى‌گوید یقینى باشد و مطالب مشکوک را مطرح نمى‌کرد و هنگام ذکر مصیبت اهل بیت -علیهم‌السلام- اشک بر محاسن شریفش جارى مى‌شد.بعد از مجلس به مستحبات روز جمعه مانند کوتاه کردن ناخن و شارب و غسل روز جمعه و دعاها و آداب و مستحبات دیگر مى‌پرداخت . عصر روز جمعه هم چیزى نمى‌نوشت و به حرم مى‌رفت و مشغول انجام زیارت و دعاهاى وارده مى‌شد و این برنامه ایشان تا هنگام وفات ادامه داشت.»* کتاب‌های مهم و خواندنی۱. نجم‌الثاقب: نجم‌الثاقب از کتاب‌های معتبر شیعه در باب مهدویت است. محدث نوری این کتاب را به سفارش میرزای بزرگ شیرازی، از سر ارادت و اخلاص، با هدف رفع تردیدها و شبهات و ترویج و تبلیغ مبانی مهدویّت و متوجّه ساختن دل‌ها به واپسین حجت خدا، حضرت مهدی -سلام‌الله‌علیه- نگاشته است. این اثر که نام کامل آن نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین کتاب علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی می‌باشد. میرزای شیرازی با شناخت از دانش و صلاحیت علمی علامه نوری از وی می خواهد که کتابی دربارة آن حضرت به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در کمتر از سه ماه نجم الثاقب را می‌نگارند.۲. مستدرک الوسائل: محدث نورى در مستدرک‌الوسائل، به جمع‌آورى بیش از ۲۳۰۰۰ روایت که در وسائل‌الشیعه نیامده پرداخته است. کتاب مستدرک‌الوسائل از مجموعه‌هاى روایى معتبر شیعه به شمار مى‌آید که در قرن اخیر نگاشته شده است. محدث نورى با جستجوى عمیق خود به بسیارى از منابع و کتاب‌هاى معتبر روایى دست یافته است که در وسائل‌الشیعه شیخ حر عاملى نیامده‌اند. این منابع شامل ۷۵ کتاب روایى شیعه است که محدث نورى در خاتمه، اعتبار هر یک از آن‌ها را به اثبات رسانده است.۳. لؤلؤ و مرجان: «لؤلؤ و مرجان» در زمینه روشن‌گری دینی و مبارزه با جهل و خرافات به نگارش در آمده. کتاب حاضر از جمله آثار تاثیر گذار بر شهید مطهری است که در سخنرانی‌های ایشان باعنوان « حماسه حسینی» نمایان استه. علامه در بحشی از کتاب با اشاره به مداحان و روضه‌خوانانی که به بهانه های مختلف برای خواندن روضه پول می گیرند، آن‌ها را گروهی می‌نامد که آل محمد -صلی‌الله‌‍وعلیه‌وآله- را سرمایه تجارت کرده‌اند. درمیان کتاب‌های حاضر، «لؤلؤ و مرجان» از جمله آثار محدث نوری به شمار می‌رود که به زبان فارسی به نگارش در آمده است. ]]> تاریخ Sun, 20 Apr 2014 08:26:48 GMT http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html شخصيت‌شناسي حادثه عاشورا در كربلا http://deabel.org/vdcevn8z.jh8vxi9bbj.html حجت الاسلام اويسي، سخنران نمايندگي بعثه مقام معظم رهبري در كربلا در جمع پرشور زائران و در صحن حرم مطهر اباعبدالله الحسين (ع) به تبيين و شخصيت‌شناسي ياران و اصحاب با وفاي آن حضرت پرداخت.يكي از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفريني و عظمت و بزرگي آن است و عشق وافر به امام حسين (ع)، ايمان راسخ به آينده‌اي روشن و سعادتبخش، برخورداري از معياري صحيح براي شناخت نفاق و دشمني با دشمنان امام حسين (ع) را به عنوان مهم‌ترين ويژگي‌هاي ياران آن حضرت به شمار مي‌رود.آنچه اكنون براي ما به عنوان محبّان امام حسين (ع) و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گران‏قدرش اهميت فراوان دارد اين است كه بدانيم ياران آن حضرت چه ويژگي‏‌هايي داشتند كه تاريخ مانند آنان را تاكنون به خود نديده است.يكي از مهم‏ترين ويژگي ياران اباعبدالله (ع)، عشق فزاينده به آن بزرگوار است، چنان‏كه ارادت اصحاب به آن حضرت، از مرز محبت‏‌هاي معمولي به مراتب فراتر رفته بود، به گونه‏‌اي كه در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش كرده، براي ياري ايشان از جان و مال و آبروي خويش مي‏‌گذشتند.اطمينان به نويدهاي الهي و اعتقاد راسخ به پاداش الهي، از ديگر امتيازات ياران حضرت سيدالشهدا (ع) بود. آنان يقين داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاري نايل آمده، جايگاه رفيعي در انتظارشان است.با دقت در سخنان شهداي كربلا معلوم مي‏‌شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دين را براساس نحوه برخوردشان با امام حسين (ع) شناسايي مي‏‌كردند؛ ايشان با مقايسه دشمنان آن حضرت با دشمنان رسول اكرم (ص) و اميرمؤمنان (ع)، بي‏‌درنگ پي به نفاق آن‏ها مي‏‌بردند.آنان برخلاف مردمان معاصر خود، كه به راحتي با دشمنان دين و امامشان مصالحه كرده و در دين خدا مسامحه مي‏‌كردند، هرگز حاضر به همراهي با بني‏‌اميه نشدند. آنان همه چيز را براساس مدارا و محبت تفسير نمي‏‌كردند، بلكه در كنار محبّت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمني مي‏‌ورزيدند. ]]> تاریخ Sun, 18 May 2014 06:54:38 GMT http://deabel.org/vdcevn8z.jh8vxi9bbj.html علت مهاجرت حضرت معصومه(س) به ایران http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html حضرت معصومه (س) از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت به شمار می‌رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان‌داران کشتی انسانیت بودند. دهم ربیع‌الثانی (سال ۲۰۱) مصادف است با سالروز شهادت حضرت معصومه (س) بزرگ بانوی ایران زمین. حضرت فاطمه معصومه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها ۱۷ روز در قید حیات بود و شبانه روز مشغول عبادت بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد.پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه‌اش حضرت نجمه خاتون‌ (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز است؛ لذا حضرت معصومه(س) با امام رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است همچنین لقب کریمه اهل بیت(ع) از سوی امام صادق(ع) به ایشان اطلاق شد.دلیل مهاجرت حضرت به ایران:مأمون عباسی در سال ۲۰۰ هجری قمری، با نامه‌ها و پیام‌های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به‌سوی خراسان آمد.حضرت معصومه(س) هم یک سال بعد (سال ۲۰۱) به‌شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی‌دار و عظیم حضرت معصومه(س) برای حمایت از ولایت امام علی‌بن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به‌صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می‌شد.حضرت (س) به همراه عده‌ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می‌شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مومن و مسلمان می‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت (ع) را با حکومت حیله‌گر بنی عباس اظهار می‌کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌ای از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانی ماموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند.به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می‌فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می‌کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می‌شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.امام رضا (ع) و لقب معصومه(س):حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی‌ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره‌ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره می‌گوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه(س):امام صادق(ع) فرموده‌اند: خداوند حرمی دارد که مکه است، پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز می‌شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می‌رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.امام جواد (ع) فرمودند: « کسی که عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.»امام صادق (ع) فرمودند: « کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می‌رود.»امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.»پی نوشت ها:ناسخ التواریخ، ج ٣ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع)کامل الزیارةبحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 14:05:30 GMT http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html ماندگاری نام مختار تنها به دلیل تشفی دل شیعیان و اولیاالله است http://deabel.org/vdchkxnz.23nmmdftt2.html حجت الاسلام والمسلمین محسن الویری در خصوص ساخت مجموعه مختار نامه گفت: در جهت گيری سريال مختارنامه نوعی برجسته سازی وجود دارد که ميزان تطبيق آن با واقعيت هاي تاريخي مورد شک و ترديد استيکي از بايستگی هاي تاريخ، شناخت همه چهره های موثر در دوران های گذشته است، انتخاب گزينشي و حتی مثبت نگری در تاريخ کمکی به تاريخ نگار و علاقه مند به مسائل تاريخی نمی کند و نمی تواند تحليل درستی از وقايع داشته باشد. وی افزود: غالباً تمرکز مردم روی چهره های مثبت است و کمتر کسی به سراغ بررسی زوايای پنهان زندگي چهره ها و شخصيت های منفی می رود، حتی شخصيت هايی که به سادگی در يکی از دو دسته مثبت يا منفی، سياه يا سفيد قرار نمی گيرند و به اصطلاح شخصيت های مرموز و خاکستری هستند نيز از منظر مردم دور بوده و کمتر مورد توجه قرار می گيرند کمتر کسی براي شناختن آنها وقت مي گذارد در حالی که از طريق همين چهره ها و شخصيت های سياه يا خاکستری تاريخ، مي توان به پاره ای از زوايای پنهان و تاريک تاريخ پی برد و بسياری از مجهولات تاريخی را در وجود اين گونه افراد کشف کرد و جواب داد. سردبير فصلنامه تخصصي تاريخ اسلام تصریح کرد: تا زمانی که از اين چهره های غبار گرفته در دل تاريخ غافل باشيم و زوايای مختلف زندگی آنها را بررسی نکنيم، نمی توانيم از تاريخ به درستی به عنوان چراغی براي هدايت و درسی برای سرمشق و عبرت در زندگي استفاده کنيم. وی گفت: درباره شخصيت مختار ثقفی از ديرباز بين تاريخ پژوهان و تاريخ نگاران نگاه واحدی وجود نداشته و نمي توان گفت که همه او را چهره اي مثبت مي دانند، البته منفی بودن اين چهره در حدی نيست که زمره دشمنان و قاتلان امام حسين (عليه السلام) محسوب شود. الویری عنوان کرد: مختار از چهرهايی است که درباره او نگاه واحدی وجود ندارد، گرچه کسی او را از قاتلان يا ياران بنی اميه به حساب نياورده ولی درباره موضع حقيقی و خاستگاه و انگيزه اصلی او از قيام عليه امويان ديدگاه های متفاوتی وجود دارد به هلاکت رسيدن برخي از قاتلان امام حسين (عليه السلام) و يارانش توسط او از نکات ثابت شده تاريخی است ولی اين سوال مهم وجود دارد که مختار بن عبيد ثقفي با کدام انگيزه اين کار انجام داد؟ آيا براي تشفی دل اهل بيت (عليهم السلام) و احياي مکتب حسيني قيام کرد يا براي کسب موقيعت و شايد هم به دست آوردن امارت عراق و جايگاه مقتدر سياسي؟ این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه با اشاره به شخصیت مختار ثقفی بیان داشت: بنده شخصاً نگاه صد در صد مثبتی به اين شخصيت ندارم و او را مثبت ارزيابي نمي کنم، او قصد انتقام گيری از حکومت بني اميه داشت ولي نه الزاماً به نفع اهل بيت (عليهم السلام) بلکه انگيزه های ديگری همچون قدرت طلبي داشت البته، نمي خواهم به صدا و سيما خرده بگيريم که چرا مختار را آنطور که برخی از تاريخ نگاران فهميده اند معرفی نکرده ايد، ولي در جهت گيری سريال مختارنامه نوعی برجسته سازي وجود دارد که ميزان تطبيق آن با واقعيت هاي تاريخي مورد شک و ترديد است. وی گفت: اگر امروز کتابی هم درباره شخصيت مختار نوشته شود از او تعريف و تمجيد کند باز نمی توان خرده گرفت چون ديدگاه ها متفاوت است، ولی می توان نقد کرد و مطالب نقادانه نوشت، درباره اين فيلم نيز همين گونه است، گرچه به راحتی نمی توان برای ساخت فيلم مختار با نگاهی متفاوت از اين فيلم به اين شخصيت ۲۰ ميليارد تومان هزينه کرد، ولي مجال نقد و بررسي هرگز بسته نيست و اي کاش مجال ديگري براي تهيه کنندگان ايجاد شود تا نگاه دوم به اين شخصيت که نگاه چندان مثبتی هم نيست براي مردم به تصوير کشيده شود. وی تصریح کرد: تلاش دست اندرکاران اين مجموعه را نبايد ناديده گرفت و به طور کلی اين فيلم قابليت های بسياری دارد و توانسته مخاطبين خود را جذب کند، به ويژه به صورت هاي مختلف حادثه کربلا و شهادت امام حسين(عليه السلام) و يارانش را بازگو مي کند و توانسته علاقه مندان به اهل بيت (عليهم السلام) را به خود جذب کند. الویری یادآورشد: در طول تاريخ تشيع مسئله تعزيه خوانی و شبيه خوانی بسيار رواج داشته و چهره‌های مختلف در قالب نقش‌های متفاوت مثبت و منفی تعزيه می خواندند و نقش بازی می کردند به نظر مي رسد اگر از جنبه فقهی نگاه کنيم فيلم نيز در اين زمينه با تعزيه خواني تفاوتي ندارد، البته سزاوار است ديدگاه هاي مراجع عظام نسبت به نمايش چهره هاي مقدس از نظر فقهی همراه با ادله آن براي مردم بيان شود تا براي موارد بعدیموثر باشد. وی گفت: اگر بخواهيم فضاي تاريخی فيلم را حفظ کنيم، بايد برخي محدوديت ها برداشته شود، به عنوان مثال در دوران ائمه اطهار (عليهم السلام) کسي به آنها امام نمي گفت و همراه نامشان عليه السلام بکار نمی برد، بايد فيلم را تا آنجايي که از نظر فقهی و اعتقادی مشکلي ندارد زنده و تاثيرگذار و نزديک به واقعيت پيش برد. استاد دانشگاه یادآورشد: ماندگاری شخصيت مختار تنها و تنها به خاطر تشفی خاطر دل شيعيان بود که به دست او قاتلان امام حسين (عليه السلام) و يارانش هلاک شدند وگرنه نمی توان اقدام مختار را اقدامی در چارچوب منويات اهل بيت عليهم السلام و مبنی بر آموزه های آنها ارزيابی کرد. ]]> تاریخ Thu, 23 Dec 2010 08:10:47 GMT http://deabel.org/vdchkxnz.23nmmdftt2.html مبعث http://deabel.org/vdcdsf0f.yt09s6a22y.html عیسی نصیری: مبعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسئله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته‌اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به «بحیرای راهب» اشاره نمود.بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.نزول اولین وحیبه عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز ۲۷ ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:«بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت.»همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: «یا رسول الله این ناله چیست؟» فرمود: «این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است.» سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: «تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی.»همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحیهمانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمت‌های ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.بازگشت از کوه حراپس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:«به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.»نزول سوره مدثردر همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:«بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبربه نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر»می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.نخستین مسلمانانهمانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: «من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم.»همچنین می‌فرمایند: «هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است.»در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد.بعد از بعثتپس از بعثت رسول خدا، جبرئیل از آسمان فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و رکوع و سجود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. همچنین سایر احکام و مسائل شرعی نیز توسط جبرئیل بتدریج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می‌شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این احکام را به نخستین مسلمانان آموزش داده و آنها هم این اعمال را انجام می‌دادند. به عنوان مثال در مورد نماز باید گفت که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که اولین نمازگزاران بودند پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جماعت ایستاده و نماز را اقامه می‌کردند. گفته می‌شود آنها نماز ظهر را در کنار کعبه می‌خواندند ولی در مواقع دیگر در جاهای دیگر این فریضه را بجای می‌آوردند تا قریشیان متوجه آنها نشوند.در این مدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بتدریج کار دعوت پنهانی خویش را آغاز کردند . ]]> تاریخ Thu, 23 Jun 2011 06:44:20 GMT http://deabel.org/vdcdsf0f.yt09s6a22y.html کربلا از آغاز تا پایان http://deabel.org/vdcaimn6.49n0u15kk4.html آنچه در پی خواهد آمد گزارشی است از واقعه کربلا آنچنان که در مصادر قدیمی آمده است. ضمیمه آن تحلیل هایی هم هست که بر اساس همان نقلهاست.امام حسین (ع) در سوم شعبان(۱) سال چهارم(۲) هجرت در مدینه به دنیا آمد و روز دهم محرم سال ۶۱ هجری به شهادت رسید. آن حضرت در تمام سال های کودکیش در کنار جدش رسول خدا (ص) و با آن حضرت مأنوس بود. درباره وی و برادرش روایاتی چون الحَسَنُ و الحُسین سیدا شبابِ أهلِ الجنَّة، مَنْ أحبّنى فلیحبّ هُذَین،(۳) من أحبّ الحَسَن و الحسین فقد أحبّنى، و من أبغضهما فقد أبغضنى،(۴) ، هُما ریحانَى من الدُنیا،(۵) و درباره امام حسین (ع) روایت حُسَین منّى و أنا مِن حُسَین(۶) نقل شده است.امام حسین (ع) در جنگ هاى جمل، صفین و نهروان حضور داشت و مردم را به جنگ ترغیب می کرد.(۷) ایشان در همان مراحل مقدماتى صفین در گرفتن مسیر آب از دست شامیان نقش داشت، و لذا امام علی(ع) فرمود: هذا اوّل فتحببرکة الحسین.(۸) این نخستین پیروزی است که به برکت حسین به دست آمد.امام حسین (ع) وفادار به صلح برادرامام حسین(ع) در دوره امامت برادرش، به طور کامل از سیاست وى دفاع می کرد. آن حضرت در برابر درخواست هاى مکرر مردم عراق براى آمدن آن حضرت به کوفه، حتى پس از شهادت برادرش، حاضر به قبول رأى آنها نشده و فرمودند: تا وقتى معاویه زنده است، نباید دست به اقدامى زد. نمود این سخن آن بود که امام در فاصله ده سال به اجبار حکومت معاویه را تحمّل کردند. رهبرى شیعیان پس از شهادت امام حسن(ع) در اختیار امام حسین(ع) قرار گرفت و مردم کوفه ضمن یک نامه تعزیت، از رهبرى و امامت امام حسین(ع) استقبال کرده وفادارى خود را به عنوان یک شیعه به ایشان اعلام کردند.(۹)با این حال، امام در برابر فشار کوفیان فرمود: إنّ بینه و بین معاویة عهدا و عقدا لایجوز له نقضه.(۱۰)زمانی که معاویه اقدام به گرفتن بیعت برای یزید کرد، شماری از فرزندان صحابه، مخالفت هایی را ابراز کردند. مروان در نامه ای به معاویه نوشت: إنّى لسْتُ آمن أن یکون الحسین مَرْصدًا للفتنة، و أظنّ یومکم من حسین طویلا.(۱۱) من در این باره ایمن نیستم که حسین منبع فتنه شود و تصور می کنم داستان طولانی با حسین خواهید داشت.یکبار نیز معاویه کوشید تا دختر عبدالله بن جعفر بن ابى طالب را براى فرزندش یزید خواستگارى کند. عبدالله با امام حسین(ع) مشورت کرد. حضرت فرمود: أتُزَوِّجه و سیوفهم تقطر من دمائنا؟ آیا در حالى که از شمشیرهایشان خون ما می چکد، دختر به او می دهى؟ دخترت را به عقد فرزند برادرت قاسم بن محمد در آر.(۱۲)خبر مخالفت های امام حسین (ع) به معاویه رسید، اما او به حاکم خود در مدینه تأکید کرد تا وقتى حسین آرام است، با او کارى نداشته باش و تنها از وى سخت مراقبت کن. یکبار معاویه ضمن نامه ای به امام حسین (ع) از او خواست تا دست از شقاق و اختلاف افکنى بردارد و به مردم عراق اعتماد نکند.(۱۳) امام حسین(ع) از نامه معاویه برآشفت و ضمن نامه ای به وی نوشت: آیا تو قاتل حجر بن عَدى و اصحاب نمازگزار و عابد او نبودى که با ظلم درافتادند، بدعت ها را انکار کردند و در این راه از چیزى نهراسیدند؛ ... آیا تو نبودى که زیاد بن سُمیه را که در خانه عبید به دنیا آمده بود، به ابوسفیان بستى ... و به این ترتیب سنّت رسول الله را ترک کرده، به طور عمدى فرمان او را رها ساختى و هواى نفس خود را به رغم هدایت الهى، پیروى کردى. آنگاه وى را بر عراقَین مسلّط ساختى، آنچنان که دست مردم را قطع کرده، چشمانشان را کور ساخته و آنان را به شاخه هاى نخل می آویخت. آیا تو دو حضرمى را نکشتى، آن دو نفرى که زیاد به تو نوشت: آنان بر دین على هستند و تو پاسخ دادى که هر کسى را که بر دین و رأى على بود بکش. او نیز به دستور تو آنان را کشت و مثله کرد; آیا جز آن است که دین على همان دین محمد است؟ ...(۱۴)انتقادهاى امام به معاویه در قالب این نکته است که معاویه، کسانى را کشته است که اولا با ستمگرى مخالف بوده اند و ثانیا با بدعت: ینکرون الظلم و یستعظمون البدع. به خصوص که آنان عابد و زاهد هم بوده اند. سپس نمونه هایى از ستمگرى هاى معاویه و زیاد را در عراق بیان کرده و به ترک سنّت پیامبر(ص) در داستان انتساب زیاد به پدرش ابوسفیان تصریح می کند.(۱۵)گوشه ای از اخلاقیات امام حسین (ع)بی مناسبت نیست اشارتی نیز به فضائل اخلاقی آن حضرت داشته باشیم: یحیى بن سالم موصلى که از دوستداران امام حسین(ع) بود می گوید: با امام در حرکت بودیم، به در خانه ای رسیدند و آب طلبیدند. کنیزى با قدحى پر از آب بیرون آمد. امام پیش از خوردن آب، انگشتر نقره خود را از دست در آورده به او دادند و فرمودند: این را به اهلت بسپار، آنگاه به نوشیدن آب پرداختند.(۱۶)ابوبکر بن محمد بن حزم گوید: امام حسین(ع) از کنار صفّه ای می گذشتند؛ در آن حال دیدند که گروهى از فقرا مشغول خوردن طعامى هستند. آنها از حضرت خواستند تا همراهیشان کند. امام فرمودند: خداوند متکبّران را دوست ندارد. آنگاه پایین آمده با آنها غذا خوردند. پس از آن به آنان فرمودند: شما مرا به سفره خود خواندید و من اجابت کردم; اکنون من شما را به سفره خویش می خوانم و شما اجابت کنید. آن وقت حضرت روى به رباب کرده و فرمودند: هر چه آماده کرده ای حاضر کن.(۱۷)از امام باقر(ع) روایت شده است که امام حسین(ع) در سفر حج پیاده حرکت می کرد؛ در حالى که چهارپایان او پشت سرش حرکت می کردند.(۱۸)در نقلى دیگر هم آمده است که کنیزى دسته ریحانى را تقدیم امام حسین(ع) کرد. حضرت در برابر او را آزاد کردند. به حضرت گفته شد که شما تنها براى یک دسته گل او را آزاد کردى؟ حضرت فرمود: خداوند در قرآن ما را چنین ادب آموخته است که: و اذا حُییتُم بِتَحِیة فَحَیوا بِأَحْسَنِ مِنْها أو ردّوها، بهتر از دسته گل، آزاد کردن او بود.(۱۹)در نقلى دیگر آمده است: یکى از موالى امام حسین (ع) نقل می کند: کنت مع الحسین بن على (ع)، فمرّ بباب فاستسقى، فخرجتْ الیه جاریة بقدح مفضّض!(۲۰) فجعل ینزع الفضة فیرمى بها الیها، قال: اذهبى بها إلى أهلک، ثم شرب.(۲۱)روی کار آمدن یزید و آغاز نهضت امام حسین (ع)پس از آن که یزید به قدرت دست یافت، در نخستین مرحله، از حاکمش ولید بن عُتْبَة بن ابى سفیان خواست تا از مردم مدینه براى خلافت او بیعت بگیرد و براى این کار از امام حسین(ع) شروع کند! منابع نوشته اند که یزید تمام تلاشش آن بود تا از این چند نفر مخالف بیعت گرفته شود.(۲۲) در برخى از منابع هم آمده است که اگر حسین بیعت نکرد، او را بکش: إن أبى علیک فاضرب عنقه، و ابعث الىّ رأسه.(۲۳) در خبرى هم ابن اعثم آورده است که یزید به ولید نوشت، اگر حسین بیعت نکرد، و لیکن جوابک إلىّ رأس الحسین.(۲۴)ولید، امام حسین(ع) و ابن زبیر را که در مسجد نشسته بودند، به دارالاماره فرا خواند. آن دو دریافتند که باید اتفاقى مثل مرگ معاویه رخ داده باشد. امام حسین به منزل آمد. لباس پوشید، وضو گرفت و دو رکعت نماز خوانده همراه (نوزده نفر(۲۵) از) طایفه و عشیره خود به دارالاماره رفت و به آنان فرمود: در صورتى که اوضاع وخیم شد، ـ مثلا سر و صدایى بلند شد ـ آماده باشند.(۲۶) وقتى نزد حاکم مدینه سخن از بیعت با یزید شد، امام فرمود: لا خیر فى بیعة سرٍّ، و الظاهرة خیر.(۲۷) و بدین وسیله خود را از آن وضعیت بیرون آورد.امام صبح روز بعد با مروان روبرو شد و او به امام حسین(ع) گفت: إنّى آمرک ببیعة أمیرالمؤمنین یزید، فانّه خَوّلک فى دینک و دنیاک. در این وقت امام فرمود: إنّا لله و إنّا الیه راجعون، و على الإسلام السّلام. (إذْ بُلِیت الإسلام براع مثل یزید) بحث میان آنان بالا گرفت و امام فرمود: از پیامبر(ص) شنیده است که حکومت بر آل ابوسفیان و طلقا حرام است. مروان گفت: تو می بایست با یزید بیعت کنى، آن هم در حالى که در حالت تحقیر قراردارى (صاغرًا). پس از آن اشاره به نزاع تاریخى میان بنى هاشم و بنى امیه کرد. امام فرمود: یا مروان! إلیک عنّى، فإنّک رجسٌ و إنّا أهل بیت الطهارة.(۲۸)امام حسین(ع) عزیمت مکه کرد و برای رفتن شب را انتخاب نمود تا مزاحمتی از سوی حکومت برای او پیش نیاید.به گزارش ابن اعثم، امام حسین(ع) در حین خداحافظى با قبر مادر و پیامبر (ص) آن حضرت را در عالم رؤیا دید که به امام حسین(ع) فرمود: یا حسین! کأنّک عن قریب أراک مقتولا مذبوحا بأرض کرب و بلا من عصابة من اُمّتى.(۲۹)باز هم به نوشته ابن اعثم، وصیتى براى برادرش نوشت و در آنجا بود که هدف اصلى از قیام خود را یاد کرد: إنّى لَم اَخْرج أشِرًا و لا بَطِرًا و لا مُفْسدًا و لا ظالمًا وَ إنّما خرجْتُ لِطلب الإصلاح فى اُمّة جدّى اُریدُ أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهى عن المنکر و اسیرُ بِسیرة جدّى و سیرةِ أبى علىّ بن أبى طالب.(۳۰) این متن تنها در فتوح ابن اعثم آمده است.امام حسین(ع) در حال خروج از مدینه در شب شنبه ۲۷ رجب سال ۶۰(۳۱) این آیت قرآنى را که حکایت حضرت موسى و خروج او از میان فرعونیان بود می خواند: فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِین.(۳۲)امام حسین(ع) در ۲۸ ماه رجب از مدینه به سوى مکه حرکت کرد و سوم شعبان (شب جمعه) ـ سالروز ولادتش ـ وارد مکه شد. ایشان بیش از چهار ماه ـ از سوم شعبان تا هشتم ذى حجه ـ در مکه ماند و وقت ورود، به خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شد.(۳۳) با ورود امام حسین(ع) به مکه اهالی مکه خوشحال شدند و صبح و شب در اطرافش حاضر می شدند.(۳۴)شیعیان کوفه و دعوت از امام حسین (ع)شهر مکه هیچ گاه به عنوان یک شهر شیعی سابقه ای نداشته است. آنچه در این وقت نسبت به امام حسین (ع) وجود داشت، تنها یک احساس عاطفی بود. بنابراین امام نمی توانست چشم امیدی به این شهر داشته باشد. آنچه اهمیت داشت شهرهای عراق، به ویژه کوفه و بصره بود. یک سوم مردم کوفه شیعه بودند. شماری شیعه نیز در بصره زندگی می کردند. بنابراین مهم کوفه بود، شهری که این زمان نعمان بن بشیر بن سعد، یک انصاری زاده عثمانی بر آن حکمرانی می کرد.از سوی دیگر، شیعیان کوفه، سالها در انتظار مرگ معاویه بودند و اکنون تنها یک راه در پیش داشتند و آن دعوت از امام حسین(ع) بود. شیعیان کوفه که خبر عدم بیعت امام حسین(ع) با یزید را شنیده و آماده براى مبارزه شده بودند، تصمیم گرفتند تا امام را به کوفه بیاورند، اجتمعت الشیعة فى منزل سلیمان بن صُرَد و تذاکرو أمر الحسین و مسیره الى مکّة، قالوا: نکتب الیه یأتینا الکوفة.(۳۵) آنان در منزل سلیمان اجتماع کردند و از کار حسین و آمدنش به مکه آگاه شدند و گفتند: به او نامه می نویسم تا به کوفه بیاید. پس از آن نامه نگارى آغاز شد. سلیمان که مردى با تجربه بود، نپذیرفت تا به تنهایى نامه بنویسد؛ بلکه از همه خواست تا به طور مستقل نامه نگارى کنند. این امر طبیعتا همه آنها را درگیر ماجرا می کرد. طبق تصریح همه مورخان، کوفیان نامه هاى فراوانى به امام حسین(ع) نوشتند. هر گروهى نامه ای را می نوشتند و دسته جمعى آن را امضا کرده، براى امام می فرستادند. در میان این افراد، افزون بر بزرگان شیعه، برخى از اشراف فرصت طلب هم مشارکت داشتند که از آن جمله می توان به شَبَث بن ربعى، حجّار بن اَبْجر عِجلى و عمرو بن حَجّاج و عده ای دیگر(۳۶) اشاره کرد که پس از آشکار شدن نشانه های فروشدن جنبش شیعی، در کربلا حاضر شده و در رأس سپاه کوفه بر ضد امام حسین(ع) جنگیدند. این چند نفر با هم یک نامه نوشتند(۳۷) که این نشان از هماهنگى آنان در یک توطئه دارد.محتواى این نامه ها تقریبا یکنواخت بود و مطالب مهم آنها، همانى است که در نامه سلیمان بن صرد آمده است: سپاس خداى را که دشمن جبّار تو را شکست؛ کسى که بر این امّت شورید؛ اموال آن را غصب کرد و بدون رضایت بر آن حاکم شد؛ پس از آن بهترین ها را کشت و بدترین ها را برجاى گذاشت و مال خدا را میان ثروتمندان بگرداند؛ دور باد همان گونه که ثمود؛ اما اکنون: لیس علینا إمام، فأقدِم علینا، لعلّ الله یَجمعنا بک على الحقّ.(۳۸) اکنون امامى نداریم، بیا، شاید خداوند همه ما را زیر سایه رهبرى تو بر راه حق وحدت بخشد.پس از آن که شمار نامه ها به حدّی رسید که نشان می داد حدود دوازده هزار نفر آماده حضور امام در کوفه هستند، امام حسین(ع) که تا این زمان سکوت کرده بود، اقدام به دادن پاسخ کرد. این پاسخ، همراه با یک اقدام عملى براى سنجش وضعیت کوفه و گرفتن درصد اطمینان به کوفیان صورت گرفت. در این نامه امام محتوای نامه هاى متعدد کوفیان را با این عبارت بیان فرمودند که: و مقالة جلّکم: انّه لیس علینا إمام، قأقبل لعلّ الله أنْ یجمعنا بک على الهُدى و الحقّ. بر این اساس، من، برادرم، عموزاده ام و فرد مورد اعتماد از اهل بیتم را می فرستم. به او گفته ام تا از حال و کار و عقیده شما مرا آگاه سازد. اگر او به من نوشت که آراى شما همان است که در نامه هایتان آمده، نزد شما خواهم آمد. سپس امام افزودند: فلعمرى ما الإمام إلاّ الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط، الدائن بدین الحق، الحابس نفسه على ذات اللّه و السّلام.(۳۹) امام، امام نیست مگر آن که به کتاب خدا عمل کند، عدالت را اجرا کند، باور به دین حق داشته باشد و خود را وقف خداوند کند.رفتن مسلم به کوفهمسلم که شجاع ترین فرزندان عقیل بود، این زمان، در حدود چهل و پنج سال سن داشت. وى ـ بنا به نقلى همراه قیس بن مسهّر صیداوى(۴۰) ـ از مکه عازم مدینه شد و از آنجا همراه دو راهنما، راه عراق را در پیش گرفت. امام حسین(ع) از او خواسته بود تا بر هانى بن عروه وارد شود.(۴۱) بر اساس برخى اخبار ابتدا نزد هانى آمد.(۴۲) اما اخبار دیگرى اشاره دارد که بر مختار وارد شد.(۴۳) خبر دیگرى حکایت از آن دارد که بر مسلم بن عوسجه وارد گردید.(۴۴) قاعدتا براى آن که محل وى چندان مشخص نباشد، ممکن است چندین خانه را به عنوان محل استقرار خود معین کرده باشد.مسلم در ۱۵ رمضان سال ۶۰ به راه افتاد و در پنجم شوال همان سال ـ یعنى بیست روز بعد ـ وارد کوفه شد و تا هشتم ذى حجه که شهید شد، در این شهر بود. به محض ورود وى، رفت و آمد شیعیان با او آغاز شد و آنان با مسلم به عنوان نماینده امام حسین(ع) بیعت کردند. مبناى بیعت، عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص)، مبارزه با ستمگران، دفاع از مستضعفان و تقسیم غنائم به طور عادلانه بود. بر طبق نقل مورخان، دوازده تا هیجده هزار(۴۵) نفر با مسلم بیعت کردند.بصره نیز شیعیانی داشت و امام حسین (ع) به همراه غلامش که سلیمان نام داشت، نامه هایی برای شیعیان بصره نوشت. عبیدالله بن زیاد حاکم بصره از آمدن سلیمان آگاه شد؛ او را دستگیر کرده، به دار آویخت.(۴۶)مسلم در اوج فعالیت خود، زمانى که شرایط را فراهم دید، براى آن که مبادا امویان مشکلى براى کوفه ایجاد کنند، نامه ای به امام حسین(ع) نوشت و از آن حضرت خواست تا به سرعت خود را به کوفه برساند و اصلا در آمدن تأخیر نکند. در این زمان، برخى از طرفداران بنى امیه ـ مانند عمر بن سعد، محمد بن اشعث بن قیس، مسلم بن سعید حضرمى و عمارة بن عقبه و عبدالله بن مسلم(۴۷) ـ گزارش وضعیت کوفه دائر بر آمدن مسلم و بیعت شیعیان با او را به یزید نوشتند و از وى خواستند که اگر به کوفه نیاز دارد، فردى نیرومند را که مانند خودش با دشمنان عمل کند، (رجلاً قویا ینفّذ أمرک، و یعمل مثل عملک فى عدوّک) به کوفه بفرستند.(۴۸)یزید، عبیدالله را که حاکم بصره بود، مأمور کوفه کرد. سختگیرى ابن زیاد، یکباره اوضاع کوفه را دگرگون نمود. ابن زیاد با اعمال روش استبدادى و همراه کردن اشراف توانست کوفه را در مشت خود بگیرد. مردم پراکنده گشتند و مسلم در کوفه تنها ماند. وی در نهایت در خانه زنی به نام طوعه پنهان شد، اما توسط فرزند وی لو رفته و به شهادت رسید.درست روزى که مسلم به شهادت رسید، یعنى روز هشتم ذى حجه یا روز ترویه، امام حسین(ع) با عجله هرچه تمام تر، مکه را به قصد عراق ترک کرد. امام که عمره حج انجام داده بود، آن را تبدیل به عمره مفرده کرده، از مکه خارج شد.(۴۹)در یک ماه آخر اقامت امام حسین (ع) در مکه که احتمال عزیمت آن حضرت به کوفه می رفت، بسیاری با این سفر مخالفت کردند. برخی که اموی مسلک بودند، او را به اطاعت امام وقت و دوری از شقاق دعوت می کردند. برخی با توجه به روحیات پیمان شکنانه مردم کوفه در جریان صلح امام مجتبی (ع)، آنان را غیر قابل اعتماد می شمردند. کسانی مردم زمانه را بنده درهم و دینار دانسته و آن حضرت را از رفتن به عراق بر حذر می داشتند. البته احتمال تحریکات امویان برای وادار کردن این افراد به این توصیه به امام وجود داشت، چون واقعا احتمال پیروزی امام در کوفه زیاد بود. اما این که کسانی از روی ترس یا بر اساس محاسبات سیاسی خود چنین اظهارنظرهایی کرده باشند، وجود دارد. طبیعی است که محاسبه امام آن هم پس از نامه مسلم، چیزی متفاوت بود، هرچند به دلیل تغییرات سیاسی رخ داده در کوفه، به خصوص تعویض امیر آن، اوضاع درهم شد، و به شهادت امام منجر گردید. در برخی از نقلهای خاص هم امام روی خواب هایی که دیده یا دستوری که به او داده شده و مطالبی شبیه به این امر تکیه کرده است که نباید آنها را در یک تصمیم گیری سیاسی دخیل دانست. مسأله بسیار ساده و روشن است. محاسبه امام کاملا درست بود، اما اوضاع کوفه بهم ریخت.امام حسین (ع) از کوفه تا کربلاامام حسین(ع) از مکه حرکت کرد در حالى که همراه وى از بنى عبدالمطلب، نوزده نفر و قریب شصت نفر از مشایخ و جوانان کوفه حاضر بودند.(۵۰) آن حضرت روز سه شنبه یا چهارشنبه (نهم ذى حجه ـ یا هشتم) از مکه خارج شد.(۵۱) برخى شمار تمامى افراد همراه آن حضرت را در وقت خروج از مکه به سمت عراق ۸۲ نفر نوشته اند.(۵۲) روز ترویه که عمدتا آن را روز خروج امام از مکه نوشته اند، همان روزى است که مسلم در کوفه خروج کرده و پس از دستگیرى به شهادت رسید.امام حسین(ع) در تنعیم با کاروانى از یمن روبرو شد که هدایایى را از سوى حاکم امویان در یمن براى یزید می برد. حضرت آن را تصرف کرد و از افراد آن خواست اگر مایلند می توانند همراه او به کوفه بروند و اگر نمى خواهند، آزاد هستند. چند نفر همراه امام شدند که در نهایت سه نفر آنها تا کربلا کنار امام ماندند.(۵۳)امام در آغاز مسیر به فرزدقِ شاعر که آن زمانى جوانى بیش نبود، برخورد. از وى درباره وضعیت کوفه پرسش کرد. فرزدق گفت: أنتَ أحبُّ الناس إلى الناس، و القضاء فى السماء، و السیوف مع بنى امیة.(۵۴) و در نقلى دیگر: قلوبهم معک و سیوفهم علیک،(۵۵) قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنى امیة.(۵۶) پاسخ امام حسین(ع) به فرزدق این بود: ما أشکّ فى أنک صادق، الناس عبیدُ الدنیا، و الدّین لغوٌ - لعق - على ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فاذا استنبطوا ـ محصوا ـ قلّ الدیانون.(۵۷) تردیدى ندارم که تو راستگو هستى. مردم بنده دنیایند و دین تنها بر زبانشان جارى است؛ اطراف آن می گردند تا وقتى که معیشتان بگذرد، اما در وقت سختى، دیندار واقعى اندک است. این وضعیت کوفه بود، اما محاسبه سیاسى امام، روى اطمینان صددرصد نبود؛ بلکه روى شیعیان کوفه بود که گزارش آنها را از طریق نماینده خود مسلم به دست آورده بود.امام از منازل مختلفى ـ حدود بیست منزل میان مکه و کربلا ـ گذشت که نام آنها و برخى از رخدادهایى که در هر یک از آنها صورت گرفته، در منابع تاریخى آمده است. دو منزل از منازل نخستین صفاح و ذات عِرق نام دارد. امام در هر منزل تلاش خود را براى جذب افراد و یا روشن کردن اذهان اطرافیان داشت. در ذات عرق، شخصى با نام بِشْر بن غالب اسدى به امام رسید و اوضاع کوفه را آشفته وصف کرد و حضرت هم سخن او را تأیید کردند. بعد از آن، آن شخص از امام حسین(ع) درباره این آیه یوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِم(۵۸) پرسید. حضرت فرمود: یا أخا بنى اسد! هم امامان: امام هدى، دعا الى هدى و امام ضلالة دعا الى ضلالة. فهدى من أجابه الى الجنة، و من أجابه الى الضلالة دخل النار.(۵۹) دو دسته امام وجود دارد. دسته ای که مردم را به هدایت می خوانند و گروهى که به ضلالت دعوت می کنند. کسى که امام هدایت را پیروى کند به بهشت و کسى که امام ضلالت را پیروى کند، داخل در جهنم خواهد شد. بشر بن غالب با امام همراه نشد؛ بعدها او را دیدند که سر قبر امام حسین(ع) گریه می کند و از این که او را نصرت نکرده پشیمان است.(۶۰)در راه ـ در منطقه ثعلبیه ـ فردى با نام ابوهرّه ازدى به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود: امویان مالم را گرفتند، صبر کردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را بریزند، گریختم. ای ابوهره! بدان که من به دست فرقه ای باغى کشته خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را به طور کامل به تن آنان خواهد پوشاند و شمشیرى برنده بر آنان حاکم خواهد کرد؛ کسى که آنان را ذلیل سازد.(۶۱) این اخبار نگرانى هاى امام را از وضع بدى که در انتظار کاروان آن حضرت بوده است، نشان می دهد، گرچه هنوز به طور جدى، خبر ناگوارى از کوفه به دست امام نرسیده بود.امام حسین(ع) پیش از رسیدن خبر شهادت مسلم، دو نفر را با فاصله به کوفه فرستاد تا خبرى از مسلم بیاورند. یکى از اینها عبدالله بن بُقْطُر برادر رضاعى امام حسین(ع) بود و دیگرى قیس بن مسهّر صیداوى. هر دو نفر به دست مأموران ابن زیاد اسیر شده و به شهادت رسیدند. متن نامه امام به کوفیان آن بود که نامه مسلم که در آن خبر از اجتماع شما و اشتیاق شما براى ورود ما داده بود، به من رسید. من این نامه را از بطن الرّمه می نویسم و به سرعت به شما خواهم رسید.(۶۲) امام در این نامه تصریح کرد که در روز هشتم ذى حجه، یعنى روز ترویه از مکه خارج شده است.(۶۳)خبر شهادت مسلم و هانى، مهم ترین خبر منفى و ناگوار از وضعیت کوفه بود. این خبر در منطقه زرود(۶۴) یا قطقطانه(۶۵) یا شراف(۶۶) یا زباله(۶۷) به امام رسید و ناقل آن هم فردى از بنى اسد بود که گفت: در کوفه شاهد بودم که جنازه این دو نفر را در بازار به خاک می کشیدند.پس از رسیدن خبر شهادت مسلمزمانى که خبر حرکت امام به یزید رسید، نامه ای به ابن زیاد نوشت و با آگاه کردن وى از این دشوارى که براى شهر او یعنى کوفه به وجود آمده، از او خواست تا به شدت شهر را کنترل کرده و به علاوه، کسانى از مردم که اهل طاعت اند و فرمانبردار، صددر صد بر بخشش هاى بیت المال به آنان بیفزاید.(۶۸) وى ابن زیاد را تهدید کرد، در صورتى که نتواند از عهده این مسأله برآید، به همان نسب پیشین خود که منسوب به عبید نام برده ای در ثقیف بود، باز خواهد گرداند.(۶۹) همچنین تأکید کرد که فَضِع المناظر و المسالح، و احْتَرِس على الظَنّ و خُذْ على التّهمة.(۷۰) محافظان و مراقبان را در هر جا بگمار، موارد مشکوک را مراقبت کرده، با وجود اتهام افراد را دستگیر کن. بر اساس نقلهای تاریخی آگاهیم که ابن زیاد توانست مردم را از اطراف مسلم پراکنده کرده، او را دستگیر و به شهادت برساند.خبر شهادت مسلم که طبعا همراه با اخبار دیگرى از سخت گیرى ابن زیاد بود، نشان می داد که وضعیت کوفه دگرگون شده است. اما هنوز بحث از نامه ها و دعوت ها و بیعت ها مطرح بود. به هر حال شیعیان فراوانى در این شهر بودند و امید آن می رفت که اگر با امام حسین(ع) روبرو شوند، به حمایت وى بشتابند. با رسیدن اخبار شهادت مسلم و هانى، برخى از اصحاب به آن حضرت گفتند: إنّک والله ما أنت مثل مسلم بن عقیل و لو قدمت الکوفة لکان الناس إلیک أسرع. تو مانند مسلم نیستى. اگر به کوفه درآیى، مردم به سوى تو خواهند شتافت. (۷۱)پس از خبر شهادت مسلم بود که امام حسین(ع) یارانش را گرد آورد و فرمود: می بینید که وضعیت چگونه است؛ من بر این عقیده ام که این قوم مرا تنها خواهد گذاشت، و ما أرى القوم الاّ سیخذلوننا، هرکسى اراده رفتن دارد، برود. کسانى که در راه به او ملحق شده بودند، رفتند و کسانى که از مکه او را همراهى می کردند و شمار اندکى از آنان که در راه به او پیوسته بودند، نزدش ماندند. در این وقت سى و دو اسب با آنان بود. (۷۲)کوفه بعد از شهادت مسلم و هانى، رنگ خشونت و استبداد کامل و کنترل شدید را به خود گرفت. ابن زیاد که خطر وجود شیعیان کوفه را با تمام وجود حس کرده بود، دستور داد همه راه هاى ورودى و خروجى کوفه را بسته و بر سر همه پلها محافظانى گماشته و رفت و آمد افراد را مراقبت کنند. این اقدام به هدف قطع ارتباط میان امام حسین(ع) و شیعیان کوفه و نیز ممانعت از پیوستن شیعیان به امام حسین(ع) صورت گرفت. همچنین با این اقدام، آنان از گریختن اشخاص متهم جلوگیرى می کردند. ابن زیاد دستور داد تا فاصله میان دروازه شام تا دروازه بصره را مراقبت کرده، اجازه ورود و خروج به احدى را ندهند: فلایترک أحداً یلج و لایخرج. (۷۳)همچنین یک سپاه چهارهزار نفرى به فرماندهى حُصَین بن نمیر را براى مراقبت از منطقه میان قادسیه تا قطقطانه اعزام کرد تا اجازه خروج احدى را به سمت حجاز ـ که ممکن بود به امام حسین(ع) بپیوندند ـ ندهند، فیمنع من أراد النفوذ من ناحیة الکوفة الى الحجاز. (۷۴) سپاه یک هزار نفرى حرّ که سر راه امام درآمد، بخشى از همین سپاه حصین بن نمیر بود. (۷۵) در این سوى، افراد مشکوکى که در کوفه دیده شدند، دستگیر و براى نمونه چند نفر اعدام شدند تا عبرت دیگران شوند. امام حسین(ع) در مسیر آمدن، از اعراب آن نواحى شنید که حق هیچ گونه جابجایى را ندارند. (۷۶) و در خبر دیگر آمده است که کنترل به حدى شدید بود که فلیس أحد یقدر أن یجوز إلاّ فتش. (۷۷)امام حسین(ع) که اوضاع را سخت دید، خطاب به اصحابش فرمود: أیها الناس! قد خذلتنا شیعتنا ... فمن أراد منکم الإنصراف، فلینصرف. عده ای رفتند؛ اما شمارى که از حجاز او را همراهى می کردند، کنارش ماندند. (۷۸) افرادى که رفتند، از اعراب بودند که به تصور موفقیت امام حسین(ع) در راه به او پیوستند. (۷۹) کان الحسین لایمرّ بماء من میاه العرب ولا بِحَىّ من أحیاءها الاّ تبعه أهله و صحبوه، اما وقتى خبر شهادت اینان را شنیدند، همه این اعراب متفرق شدند. (۸۰) گویا پیوستن زهیر بن قین به امام در منطقه زرود و پیش از وقتی بود که خبر شهادت مسلم برسد. با این حال زهیر نزد امام ماند تا به شهادت رسید. گفته اند که او خبری از سلمان فارسی شنیده بود که: إذا أدرکتم سید شباب آل محمّد، فکونوا أشدّ فرحًا بقتالکم مما أصبتکم الیوم من الغنائم. (۸۱)امام حسین (ع) و رویارویی با حر بن یزید ریاحینخستین برخورد امام حسین(ع) با سپاه هزار نفرى حرّبن یزید ریاحى بود که بخشى از نیروى چهارهزار نفرى حصین بن نمیر بود. این سپاه به سمت قطقطانه اعزام شده بود تا منطقه را کنترل کند. امام این زمان در منطقه ذوجُشَم ]ذى حُسُم[(۸۲) یا وادى السباع بوده و در حال حرکت به سوى کوفه بود. وقتى سپاه حرّ رسید، امام که امید به حمایت کوفیان داشت، از حرّ پرسید که به کمک آنان آمده یا بر ضد آنهاست؟ حرّ گفت: بر ضد شما. (۸۳)حرّ گفت که وظیفه او بردن امام به کوفه است. امام حاضر به حرکت به کوفه نشد و به جدّ، قصد بازگشت کرده، به طرف حجاز به راه افتاد. (۸۴) حرّ با بازگشت امام مخالفت کرده و گفت: چون دستور جنگ ندارم، راه میانه را انتخاب می کنیم تا دستور برسد و چنین تصمیم گرفته شد. (۸۵)صحبت از بازگشت به حجاز گفتمان غالب امام در تمامی سخنرانی هایی است که از این پس تا صبح روز عاشورا دارد. البته امام روی دلیل آمدنش، نامه ها، محکوم کردن روش امویان و مسائل دیگر تأکید دارد. در مواردی از اصحابش می خواهد که در صورت تمایل، از او جدا شده راه خود را بروند. یک بار فرمود: ونحن أهل البیت أولى بولایة هذا الأمر علیکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم، و السائرین فیکم بالجَوْر و العُدْوان، پس از آن امام فرمود که اگر ما را نمى خواهید و حق ما را نمى شناسید، و رأى شما برخلاف نامه هایى است که فرستاده اید، از همین جا باز می گردم. (۸۶)امام همچنان مسیر را به سمت قادسیه کج می کرد تا هرچه بیشتر از کوفه دور شود. این مسیر ادامه یافت تا به منطقه بیضه رسیدند. در آنجا امام باز سخنرانى کرد و ضمن آن مطالبى درباره لزوم مخالفت با حکام ستمگر که حرام خدا را حلال کرده، فساد را ظاهر ساخته، حدود را تعطیل کرده، و مال بیت المال را غارت می کنند، مطرح کرد. (۸۷)از امام حسین(ع) در منطقه ذى حُسُم نیز سخنانى نقل شده است که به صورت خطابه ایراد گردید. امام در این سخنرانى از این که چهره دنیا عوض شده و از خوبى به بدى گراییده است، سخن گفتند: إنّه قد نزل من الأمر ما ترون؛ و إنّ الدنیا قد تغیرت و تنکّرت، و أدبر معروفها ...سپس با اشاره به کوتاه بودن عمر دنیا فرمودند: ألا ترون أنّ الحقّ لایعْمل به و أنّ الباطل لایتناهى عنه ... إنّى لا أرى الموت الاّ شهادة و لا الحیاة مع الظالمین إلاّ برما. آیا نمى نگرید که به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ ... در مبارزه با این وضعیت، مردن چیزى جز شهادت نیست و زندگى با ستمگران جز مایه رنج نخواهد بود. زهیر به تأیید سخن آن حضرت، از جاى برخاست و گفت: حتى اگر دنیا براى همیشه باقى باشد، و حمایت از تو، این ابدیت را از ما بگیرد، باز ما ترجیح می دهیم که با تو باشیم. (۸۸)در این فاصله تک تک یا به صورت دسته های کوچک دو سه نفری، شیعیانی از کوفه به امام می پیوستند. در روز ۲۸ ذى حجه سال ۶۰ که امام در منطقه عُذَیب الهجانات بود، یک گروه چهارنفرى از مردم کوفه که نافع بن هلال در میان آنان بود، قصد پیوستن به امام حسین(ع) را داشتند. حرّ خواست تا آنان را حبس کرده مانع از پیوستن آنان به امام بشود. امام حسین(ع) فرمود: در این صورت من مجبور به دفاع از آنها هستم؛ چون اینان از اعوان و انصار من هستند. قرار بود تا قبل از آمدن نامه ابن زیاد، متعرّض من نشوى. (۸۹) آمدن این چهار نفر نویدى بر این بود که کسان دیگرى هم به امام خواهند پیوست؛ اما مسدود بودن راه ها، مانع از چنین اقدامى بود. عکس آن هم وجود داشت. طِرمّاح بن عدى بن حاتم طائى که از کوفه آمده بود، به امام حسین(ع) خبر داد که جمعیت زیادى را در کوفه دیده است که آماده اعزام به کربلا ـ براى جنگ با شما ـ بودند. وى افزود: بهتر است در همین جا، با سپاه هزار نفری حرّ بجنگید، پیش از آن که اسیر دست سپاهیان بعدى شوید. امام درخواست او را نپذیرفت و فرمود: ما با حرّ قرارى داریم که از آن تخلّف نخواهیم کرد. به علاوه روشن نیست که عاقبت کار چه خواهد شد. (۹۰)دستور ابن زیاد برای توقف در کربلا و اصرار بر جنگ یا بیعتعبیدالله در نخستین نامه ای که به حرّ بن یزید نوشت، از او خواست امام حسین(ع) را در جایى نگاه دارد که آب و آبادى نباشد. (۹۱) زمانى هم که عمر بن سعد را فرستاد به او گفت: حُلْ بینه و بین الفرات أن یشرب. (۹۲) به گونه ای نیروهایت را مستقر کن که اجازه استفاده از آب فرات را به امام حسین(ع) ندهى. سخت گیری آغاز شد. با این حال اگر کسی می خواست از سپاه امام برود، می توانست. فراس بن جَعده بن هبیره مخزومى احساس کرد که کار دشوار است، از امام اجازه خواست تا برود؛ امام هم اجازه داد و او شبانه آنجا را ترک کرد. (۹۳)امام حسین (ع) در قصر بنى مقاتل بود که روى اسب خواب کوتاهى کرد و در آن حال، اسب سوارى را دید که می گفت: القوم یسیرون و المنایا تسرى إلیهم. این قوم در حال حرکت هستند و مرگ نیز به سوى آنان در حرکت. امام بیدار شد و فرمود: إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون؛(۹۴) علىّ اکبر علت تلاوت آیه را پرسید. امام فرمود که خبر از مرگ ما می دهد. على اکبر گفت: ألَسنا على الحقّ؟ قال: بلى. قال: یا أبت إذًا لانُبالى نموت محقّین. فقال: جزاک الله من ولد خیر ما جزى ولدًا عن والده. (۹۵) برخى گفته اند که این می تواند اشاره به سلام بر على اکبر در کنار سلام بر امام حسین(ع) باشد. در این مسیر بود که امام می کوشید تا از کوفه دور شده به سمت بادیه حرکت کند؛ اما حرّ ممانعت می کرد تا به کربلا رسیدند؛ جایى که به آن نینوا مى گفتند. (۹۶)با رسیدن به این منطقه بود که نامه ابن زیاد به حرّ رسید که لاتنزله إلاّ العراء على غیر حصن ولا ماء،(۹۷) او را در جایى بدون آب و سرپناه فرود آر. در ضمن حامل نامه را مسؤول کرده بود تا مراقب اجراى فرمان عبیدالله باشد. امام اجازه خواست تا در قریه نینوا یا غاضریه توقف کند، اما حرّ اجازه نداد. (۹۸) بالاخره در جایى که آب و آبادى نبود توقف کردند؛ زهیر از امام خواست تا جمعیت دشمن اندک است، جنگ را آغاز کنند؛ اما امام فرمود: تا جنگ را آغاز نکنند، ما شروع کننده نخواهیم بود. (۹۹)امام روز پنج شنبه دوّم محرم سال شصت و یکم هجرى، در کربلا فرود آمد. در آنجا خیمه ای براى خود و فرزندانش زد و سایر اهل بیت نیز در اطراف خیمه امام حسین(ع) ، خیمه زدند. (۱۰۰) هم در اینجا بود که امام حسین(ع) خطاب به یارانش فرمود: النّاس عبید الدنیا، و الدین لَعِقٌ على ألسنتهم یحوطونه ما درّت معایشُهُم فاذا مُحِّصوا بالبلاء قلّ الدیانون. (۱۰۱) ام کلثوم گریه می کرد و می گفت: جد و پدر و برادر و مادرم فاطمه را از دست داده ام و اکنون باید در انتظار از دست دادن برادرم باشم. امام از اهل بیتش خواست تا پس از کشته شدن وى، گریبان چاک نزنند و به سر و صورت نکوبند. (۱۰۲)به گزارش ابن سعد، همراه امام حسین(ع) پنجاه نفر به کربلا آمدند؛ بیست نفر از سپاه کوفه به امام پیوستند؛ و نوزده نفر از اهل بیت همراهش بودند. (۱۰۳) در منابع دیگر از ۴۵ اسب سوار و یک صد پیاده یاد شده است. (۱۰۴) این روایتى است که از امام باقر(ع) حکایت شده است. (۱۰۵) گزارش یعقوبى چنان است که در وقتى که عمر بن سعد با چهارهزار نفر به کربلا آمد، امام حسین(ع) ۶۲ یا ۷۲ نفر همراهش بودند. (۱۰۶)زمانى که ابن زیاد خبر توقف امام حسین(ع) در کربلا را شنید، نامه ای به آن حضرت نوشت و در آن خطاب به امام گفت: ای حسین! امیرالمؤمنین به من دستور داده است خوب نخوابم و سیر نخورم تا آن که یا تو را بکشم یا تسلیم دستور یزید کنم. وقتى نامه به امام رسید، آن را دور انداخت و جوابى بدان نداده فرمود: رستگار نخواهند شد کسانى که رضاى مخلوق را به قیمت سخطخالق می خرند. (۱۰۷)عدم پاسخ دادن امام حسین(ع) ، خشم عبیدالله را بیش از پیش برانگیخت و عمر بن سعد را که قرار بود بر رى و همدان حکومت کند و آماده رفتن بود، مأمور جنگ با امام حسین(ع) کرد. وى ابتدا نمى پذیرفت، اما وقتى قرار شد حکم حکومت رى و همدان(۱۰۸) را پس دهد، به رغم مخالفت طایفه اش ـ بنى زهره که از خاندان هاى قریش بود ـ آن را پذیرفت. (۱۰۹)بحث پیوستن شمارى از شیعیان کوفه به سپاه امام، چیزى است که مورد انتظار امام و یارانش از قبیل حبیب بن مظاهر و دیگران بود. به گزارش مورخان، ابن زیاد شنید که برخى از کوفیان، تک تک، دو به دو و یا سه نفره، در حال حرکت به سوى حسین بن على هستند. در این جا بود که لشکرگاه نُخَیله را آماده کرده، عمرو بن حُرَیث را بر کوفه گماشت و مردم را به زور عازم میدان نبرد کرد. وى دستور بستن پل را نیز داد تا کسى ـ براى پیوستن به امام حسین(ع) ـ از آن عبور نکند. (۱۱۰)عبیدالله که اصرار بر جنگ داشت و آگاه بود که امام حسین(ع) بیعت نخواهد کرد، فرستادن سپاهیان بیشترى را به کربلا در دستور کار خود قرار داد. وى در کوفه بر منبر رفت و مردم را از فضائل و مناقب معاویه آگاه کرده! و گفت که او اجتماع و الفت را به آنان بازگردانده است. اکنون هم فرزندش یزید آمده که فردى است: حسن السیرة و محمود الطریقه، مُحْسنٌ الى الرعیة، متعاهد الثغور، یعطى العطاء فى حقّه. (۱۱۱) و بر سهمیه بیت المال تک تک شما صد در صد افزوده است. بنابراین همه شیوخ قبایل، تجار و سکنه کوفه می بایست به لشکرگاه بروند؛ در غیر این صورت أیما رجل وجدناه بعد یومنا هذا مُتَخَلّفا عن العَسْکر برئْتُ منه الذمّة؛ پس از امروز، هر کسى را که دیدیم از رفتن به لشکرگاه تخلّف ورزیده، ذمّه خود را از او برداشته ایم. (۱۱۲)رقم سپاه کوفه را تا ۳۵ هزار نفر نوشته اند،(۱۱۳) که ممکن است بسیارى از آنان از نیمه راه گریخته باشند. فرماندهان سپاه به طور عمده، از میان اشراف کوفه و مشایخ قبایل مختلف بودند که بنى امیه از روز نخست دل به تطمیع آنان بسته و با استفاده از ایشان، جمعیت قبایل را به دفاع از خود آماده می کردند. ابن زیاد، مبالغ هنگفتى پول به اهل ریاست، یعنى همین اشراف داد: و وضع لأهل الریاسة العطاء و أعطاهم، و نادى فیهم أن یتهیأوا للخروج الى عمر بن سعد لیکونوا عَوْنًا له فى قتل الحسین. (۱۱۴) براى اهل ریاست بخشش ها قرار داده و به آنان اطلاع دادند تا آماده خروج براى پیوستن به سپاه عمر بن سعد و کمک به او براى کشتن حسین باشند. این اشراف نقش مهمى در ایجاد انحراف در حرکت هاى انقلابى در تمام این دوران داشتند. لشکر کوفه به طور کامل در روز ششم محرم در کربلا حاضر بود. (۱۱۵)شیعیان کوفه چه می کردند؟شیعیان کوفه، این زمان که لشکریان ابن زیاد برای اعزام به کربلا عزیمت می کردند، در چه حالی بودند و چه می کردند؟ این پرسشى است که تاکنون تحقیق جدى درباره آن صورت نگرفته است. طى پنج روز از زمانى که امام حسین(ع) به کربلا رسید تا روزى که لشکر عظیم کوفه ـ که شمارش بین ۲۲ تا ۲۸ هزار نفر می رسید ـ به کربلا رسید، شیعیان در یک حالت بلاتکلیفی مانده، و تشکّل لازم را براى تصمیم گیرى متمرکز نداشتند. این همان مشکلى بود که در زمان حضور مسلم بن عقیل در کوفه هم داشتند. ترس از شمشیر عبیدالله هم که بى امان افراد مظنون را به قتل می رساند، آنان را خانه نشین کرده و تنها در این اندیشه بودند که اولا جان خود را از تهدید حکومت در امان بدانند. و ثانیا آن که به زور مجبور نشوند در سپاه کوفه حاضر شده، در کربلا برابر امام حسین(ع) قرار گیرند. شمار زیادى از کسانى که در شرایط عادى می توانستند در سپاه امام باشند، به اجبار در سپاه کوفه حاضر شدند. تلاش آنان این بود تا از این سپاه فاصله گرفته بگریزند. به همین دلیل همراه سپاه از کوفه بیرون آمده و در طول مسیر می گریختند: و کانَ الرّجل یبْعث فى ألف، فلایصل إلاّ فى ثلاثمائة و أربعمائة و أقلّ من ذلک، کراهة منهم لهذا الوجه. گاه یک فرمانده با هزار نفر اعزام می شد، اما تنها با سیصد، چهارصد یا کمتر از آن به کربلا می رسید؛ چرا که مایل به آمدن به این جنگ نبودند. (۱۱۶) هرثمة بن سلیم که از شیعیان على بن ابى طالب(ع) بوده، از کسانى بود که به کربلا آمد و از آنجا گریخت. وى در این باره یادآور شد که وقتى در مسیر صفین با امام على(ع) در اینجا آمدند، حضرت مشتى از خاک کربلا برداشت و فرمود: واهًا لک یا تربة! لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنّة بغیر حساب. وى می گوید: وقتى در سپاه کوفه به کربلا رسیدم، خدمت امام رفتم و ماجرا را تعریف کردم و گفتم اکنون نه می خواهم با تو باشم و نه علیه تو. حضرت فرمود: از اینجا بگریز و شاهد کشته شدن من مباش که هیچ کس شاهد آن نخواهد بود مگر آن که خداوند او را در آتش خواهد سوزاند. و من هم از آنجا گریختم. (۱۱۷)پیوستن برخى از شیعیان به طور تک تک در روزهاى آخر ادامه یافت. یکى از آنان عبدالله بن عمیر کَلْبى مجاهد در جبهه هاى جنگ با کفار بود. وقتى دید عده ای در نخیله کوفه آماده جنگ با امام حسین(ع) می شوند، گفت: من علاقمند بودم در جهاد با مشرکین شرکت کنم؛ اما اکنون احساس می کنم نبرد با کسانى که به جنگ حسین فرزند فاطمه می روند، اولى است. آن گاه به خانه آمد و این مطلب را با همسرش در میان گذاشت. همسرش از سخن وى استقبال کرد و گفت: درست دریافته اى؛ من هم با تو می آیم. ایندو شبانه از کوفه خارج شده به امام حسین(ع) ملحق شدند، فخَرَج بها لیلاً حتى أتى حُسَینا فاقامَ معه. (۱۱۸)حبیب بن مظاهر از شیعیان برجسته کوفه بود که در همین ایام به امام حسین(ع) پیوست. وى کوشید تا شمارى از طایفه بنى اسد را که در آن نزدیکى زندگى می کردند به امام حسین(ع) ملحق سازد؛ آنان را راضى کرد، اما سپاه ابن زیاد از راه رسید و مانع شد. (۱۱۹) نمونه دیگر مسلم بن عَوْسجه بود که وى نیز از شیعیان مقیم کوفه بود که به امام حسین(ع) پیوست. این نشان می داد که اگر شیعیان کوفه اراده می کردند، می توانستند به امام بپیوندند. حتى شمارى از آنان با سپاه کوفه به کربلا آمدند و در آنجا به امام حسین(ع) پیوستند. عمار بن ابى سلامه دالانى کوشید تا در نخیله عبیدالله را ترور کند، اما نتوانست. پس از آن به سرعت گریخت تا به امام حسین(ع) ملحق شد. در راه با سپاه زحر بن قیس که به کربلا می رفت، برخورد کرد. در آنجا با رشادت جنگیده و در حال جنگ به کربلا رفته، به امام حسین(ع) پیوست. (۱۲۰)آغاز سخت گیری بر لشکر امام حسین (ع)از روز هفتم محرم، بر اساس فرمانى که عبیدالله فرستاد، قرار شد تا میان سپاه امام و آب فرات فاصله انداخته شود. یعنى آنها حق استفاده از آب را نداشته باشند. نامه ابن زیاد به عمر بن سعد این بود: حُلْ بین حسین و أصحابه و بین الماء فلایذوقوا منه قطرة، کما صنع بالتّقى الزّکى المظلوم. همان طور که اجازه استفاده از آب به عثمان داده نشد، اجازه استفاده از آب را به حسین و یارانش ندهید. (۱۲۱) در خبر بلاذرى افزوده شده است: این اقدام، سه روز پیش از شهادت امام حسین(ع) بوده است. در نقل صدوق آمده است: و حُلْ بین الماء و بینه کما حیل بین عثمان و بین الماء یوم الدار. (۱۲۲) خبرى در مقتل الحسین(ع) خوارزمى آمده است که بر اساس آن امام پشت خیمه حفره ای کند که قدرى آب در آن آشکار شد، اما آن نیز اندکى بعد تمام شد. (۱۲۳) در خبر دیگرى آمده است که ابن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد نوشت: «شنیده ام که حسین و اصحابش دسترسى به آب داشته، چاه هایى کنده اند. هنگامى که نامه به دستت رسید، آنها را حتى الامکان از کندن چاه محروم کرده و با سختگیرى تمام اجازه بهره بردارى از آب فرات را به آنان نده».(۱۲۴) این نامه اشاره به کندن چاه توسط امام حسین(ع) دارد که ظاهرا سودى در بر نداشته است.روز نهم که تشنگى اصحاب کاروان جدى شد، امام یک سپاه پنجاه نفرى را با بیست ظرف آب به فرماندهى عباس بن علی برادرش و نیز نافع بن هلال فرستاد تا لشکر عمرو بن حجاج را کنار زده، قدرى آب بیاورند. زمانى که این گروه در برابر شریعه فرات رسیدند، عمرو بن حجاج جلوى آنان ایستاد. نافع جلو رفت؛ عمرو پرسید: براى چه آمده اید؟ گفت: از آب استفاده کنیم. عمرو پاسخ داد: تو می توانى. نافع گفت: أفأشرب و الحسین عطشان؟ پس از آن افراد وارد شریعه شدند و وقتى عمرو با سپاهش جلو آمد، با آنان درگیر شدند و به هر روى توانستند ظرف هاى خود را از آب پر کنند. (۱۲۵)گفتگوهای امام حسین (ع) با عمر بن سعدگفتگوهاى چندى میان امام حسین(ع) و عمر بن سعد در این روزها صورت گرفت. امام در صحبت ها، روى مسأله بازگشت به حجاز تکیه داشت و بر آن بود تا وضعیت به گونه ای درآید که عجالتا بتواند از قلمرو نفوذ و قدرت ابن زیاد خارج شود. تقریبا در همه منابع کهن این خبر یا به این صورت آمده است که امام فرمود: یا اجازه دهید به جایى که از آنجا آمده ام بازگردم، یا به نزد یزید بروم و دست در دست او بگذارم، و یا آن که به یکى از نقاط مرزى دنیای اسلام بروم و همانند یکى از مرزبانان باشم. (۱۲۶) عقبه بن سمعان می گوید: من از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق، تا وقت کشته شدن او همراهش بودم. هیچ کلمه ای نگفت جز آن که شنیدم. به خدا سوگند که آنچه میان مردم شهرت دارد، و گمان می برند که حسین(ع) گفته است، اجازه دهید نزد یزید رفته دست در دست او بگذارم، یا به یکى از نقاط مرزى بروم، اشتباه می کنند؛ او چنین چیزى را نگفت، تنها چیزى که می گفت این بود: فلأذهب فى هذه الأرض العریضة، حتى ننظر ما یصیر أمر الناس. (۱۲۷)شاید وقتى خبر این گفتگوهاى خصوصى به ابن زیاد رسید، او به وى نوشت: من تو را براى منادمه و همنشینی با حسین نفرستاده ام. (۱۲۸) یک گفتگوى شبانه میان این دو نفر در وسط سپاه دو طرف بدون حضور شخص ثالث صورت گرفت که کسى از محتواى آن آگاه نشد؛ گرچه حدس هایى زده می شد که در منابع تاریخى منعکس شده است. (۱۲۹) این حدس ها چنین است که امام از عمر بن سعد خواسته تا هر دو سپاه را رها کنند و نزد یزید بروند! اما عمر بن سعد گفته است که ابن زیاد خانه ام را منهدم می کند و املاکم را می گیرد. ابن اعثم گزارش مفصل ترى آورده که در نهایت عمر بن سعد درخواست امام را در عدم جنگ با او نمى پذیرد و امام هم او را نفرین می کند. (۱۳۰)عمر بن سعد، بار دیگر خواسته امام ـ یا خواسته ای به نقل از امام اما در واقع از خودش ـ را به ابن زیاد منعکس کرد. از جمله آن که حسین حاضر است نزد یزید برود و با او بیعت کند یا به یکى از مرزها برود. متن نامه وى در منابع نقل شده و این که پس از طرح پیشنهادها نوشت: هذا لکم رضاً و للامّة صلاح.(۱۳۱) ابن زیاد در حال پذیرفتن آن بود که شمر رأى او را زد و گفت: اگر حسین بن على از اینجا برود، به دست آوردن او دشوار است.(۱۳۲) ابن زیاد سخن او را پذیرفت و شمر بن ذى الجوشن ضبابى را نزد عمر بن سعد فرستاد تا به حسین بن على(ع) بگوید: تنها راه، پذیرفتن حکم و فرمان ابن زیاد است. امام حسین(ع) از این سخن برآشفت و فرمود: أنزل على حکم ابن الزانیة؟ لا واللّه لاأفعل ، الموت دون ذلک و أحلى. (۱۳۳) ابن زیاد، به شمر گفت: اگر عمر بن سعد مصمم بر جنگ نیست، بگو تا کار فرماندهى را به تو بسپارد. (۱۳۴)تصمیم بر جنگ از عصر تاسوعاشمر عصر روز پنج شنبه نهم محرم وارد کربلا شد (برخى جمعه را نهم محرم می دانند) و آخرین پیام ابن زیاد را به عمر بن سعد داد. (۱۳۵) عمر بن سعد، شمر را به خاطر این اقدامش که رأى ابن زیاد را زده، سرزنش کرد و گفت: لایستسلم واللّه الحسین، به خدا سوگند حسین تسلیم نخواهد شد و حتما جنگ صورت خواهد گرفت. نه، من فرماندهى می کنم و تو فرمانده نیروهاى پیاده باش. (۱۳۶) عمر بن سعد پیغام ابن زیاد را براى تسلیم محض شدن به امام حسین(ع) فرستاد و حضرت فرمود: و اللّه لا أضع یدى فى ید ابن مرجانة ابدا. (۱۳۷)در این وقت شمر که از طایفه بنى کلاب بود ـ و ام البنین هم از همین طایفه ـ امان نامه ای برای عباس و برادرانش آورد. عباس پاسخ داد: لاحاجة لنا فى أمانکم، أمان الله خیر من أمان ابن سمیة. (۱۳۸) در نقلى دیگر آمده است که خود شمر امان نامه را به کربلا آورد و چهار برادر پاسخ دادند: لعنک الله و لعن أمانک، أتؤمننا و ابن بنت رسول الله لا أمان له. (۱۳۹) خدا تو را و امان تو را لعنت کند. آیا تو به ما امان می دهى و پسر دختر رسول خدا امان نداشته باشد.عصر تاسوعا ابن سعد سپاه کوفه را با فریاد یا خیل الله! ارکبى؛ ای سپاه خدا سوار شوید! پس از نماز عصر به نبرد با امام حسین (ع) فرستاد. ملاقات عباس با دشمن همراه بیست نفر از سپاهیان امام از جمله زُهَیر بن قین و حبیب بن مظاهر صورت گرفت. شخصى به زهیر گفت: تو عثمانى مذهب بودى؟ زهیر گفت: البته من نامه ننوشتم، اما وقتى دیدم شما به او خیانت کرده، نقض عهد نموده و میل به دنیا پیدا کردید، وظیفه خود دانستم از او حمایت کنم و در حزب او قرار گیرم تا حقى را که شما از رسول الله ضایع کرده اید، حفظ کنم. (۱۴۰)حبیب بن مظاهر هم در این لحظه با کوفیان سخن گفت: بد مردمانى هستند کسانى که ذریه پیامبرشان را بکشند؛ و عُبّاد و شب زنده داران این شهر را به قتل برسانند. تأخیر جنگ از آن شب، از سوى امام حسین(ع) با این هدف بود تا فرصتى براى عبادت داشته باشند: لعلّنا نُصلّى لربّنا اللّیلة و نَدْعوه و نَسْتغفره، فهو یعْلم أنّى قد کُنْتُ أُحبّ الصلاة له و تلاوة کتابه و کثرة الدُّعاء و الإستغفار. (۱۴۱)تاسوعا روز پنج شنبه بوده است. (۱۴۲) و بدون تردید همان طور که در بسیارى از منابع آمده، روز عاشورا روز جمعه. (۱۴۳)درخواست تعویق جنگ به فردای آن روز از سوی امام حسین (ع) و توسط عباس مطرح شد و دشمن پذیرفت. بنابراین یک شب فرصت برای عبادت باقی ماند.شب عاشوراشب عاشورا، امام حسین(ع) اصحاب و افراد خاندانش را گرد آورد. حمد و ثناى الهى گفت و از این که خداوند نبوّت را در میان خاندان او قرار داده، خداى را سپاس گفت. آن گاه به حاضران فرمود: فردا جنگ خواهد شد؛ شما از ناحیه من آزادید تا از تاریکى شب استفاده کرده، این محل را ترک کنید. دشمن در پى من است؛ اگر مرا در اختیار داشته باشد، به شما کارى ندارد. اهل بیت پاسخ دادند: لا أبقانا اللّه بعدک، لا واللّه، لانفارقک حتى یصیبنا ما أصابک. و اصحاب نیز همان پاسخ را دادند؛ امام آنان را دعا کرده از خداوند خواست تا بهشت را به ایشان پاداش دهد. (۱۴۴) آزاد کردن افراد به خاطر بیعتى بود که با امام کرده بودند و حضرت بیعت را از آنان برداشت، أنتم من بیعتى فى حلّ. و لیس علیکم منّى ذمام. (۱۴۵) در این شب، مسلم بن عوسجه و سعید بن عبدالله حنفى و دیگر یاران، سخن گفتند. مسلم گفت: آن قدر با تو می مانم که نیزه ام در سینه آنان بشکند؛ تا شمشیر در دست دارم می جنگم؛ و اگر شمشیر نداشتم با سنگ از تو دفاع خواهم کرد تا بمیرم. (۱۴۶) سعید حنفى گفت که دوست دارد هفتاد بار زنده شود و بمیرد و همچنان از امامش دفاع کند. (۱۴۷) زهیر گفت: به خدا دوست دارم کشته شوم، باز زنده شوم، باز کشته شوم تا آن که هزار نفر را به قتل برسانم، باشد که خداوند با این کشتن من، از تو و جوانان خاندانت دفاع کند. (۱۴۸) از خاندان آن حضرت، عباس(۱۴۹) و سپس دیگران سخن گفتند. (۱۵۰) این محفل نزدیک شب، درست پس از بازگشت سپاه کوفه بود. (۱۵۱) امام حسین(ع) در همین خطابه به جمع اصحاب و اهل بیت فرمود: روى زمین خاندانى بهتر از خاندان خود و یارانى بهتر از یارانش نمى شناسد. (۱۵۲)در این شب، امام به اصحاب فرمود: قوموا، فاشربوا من الماء یکن آخر زادکم، و توضّأوا و اغسلوا ثیابکم لتکون أکفانکم. (۱۵۳)در شب عاشورا، اصحاب، خیمه ها را نزدیک به هم کرده و طناب خمیه ها را به گونه ای از یکدیگر عبور دادند که رفت و آمد بین خیمه ها دشوار باشد. (۱۵۴) این بدان دلیل بود که از یک طرف با دشمن درگیر باشند. خیمه ها به گونه ای ترتیب یافت که به صورت یک نعل اسب در آمد و شیعیان از پشت سر و چپ و راست ایمن بوده و تنها از روبرو با دشمن مواجه بودند. پس از آن، وقتى نیمه شب شد، همه به شب زنده دارى پرداخته مشغول نماز شدند و تسبیح خداى را گفته، استغفار و تضرّع به درگاه خدا می کردند: لما جنَّ اللّیل على الحُسَین و أصحابه، قاموا اللیل کلّه یصلّون، و یسبّحون و یستغفرون و یدعون و یتضرّعون. (۱۵۵) صداى استغفار و دعاى اصحاب در برخى نقلها، به صداى زنبوران تشبیه شده که منطقه ای را پر کرده باشد، و لهم دوىّ کدوىّ النحل ما بین راکع و ساجد و قائم و قاعد،(۱۵۶) به علاوه، اطراف خیمه ها خندق مانندى نیز کنده شد، فحفروه فى ساعة من اللیل، فجعلوه کالخندق،(۱۵۷) وچوب و غیره در آن ریختند تا صبح عاشورا آن را آتش زده و مانع ورود دشمن به سمت خیمه ها باشد. (۱۵۸)به نوشته برخى از مورخان، شب یا صبح (یا شب تا صبحِ) عاشورا، بیست تا سى نفر از سپاه کوفه به امام حسین(ع) پیوستند. این خبر در الامامة و السیاسه،(۱۵۹) و برخى منابع دیگر سى نفر گزارش شده است. (۱۶۰) در آن شب، ابتدا امام حسین(ع) و سپس برخى از اصحاب خود را نظیف کرده وغسل شهادت کردند. بُرَیر بن حضیر به مزاح با عبدالرحمان بن عبدربه (یا حبیب بن مظاهر) پرداخت؛ وقتى عبدالرحمان گفت: اکنون وقت شوخى نیست؛ بریر گفت: اطرافیانم آگاهند که من نه در جوانى و نه پیرى، در پى باطل نبوده ام؛ اما اکنون آگاهم که میان من و حورالعین، تنها فرود آمدن شمشیر کوفیان فاصله است. دلم می خواهد هرچه زودتر شمشیر اینان بر من فرود آید. (۱۶۱)روز عاشوراصبح روز عاشورا ـ روز جمعه ـ ابن سعد، پس از نماز صبح! سپاهیانش را منظم کرد. ترکیب سپاه طایفه ای بود؛ یعنى هر قبیله اى، یک فرمانده داشت. جمعا عدد سپاه دشمن ۲۲ هزار نفر، نه کمتر و نه بیشتر (و القوم اثنان و عشرون الفا و لایزیدون و لاینقصون) بوده است. (۱۶۲) برخى تا ۲۸ هزار نفر هم نوشته اند. (۱۶۳) گذشت که تا ۳۵ هزار هم نوشته شده است.امام حسین(ع) در صبح عاشورا سپاهیانش را مرتّب کرد. درباره شمار آنان، میان مورخان قدیم اختلاف است. بلاذرى می نویسد: آنها ۳۲ نفر سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند. زُهَیر بن قین فرماندهى سمت راست و حبیب بن مظاهر فرماندهى سمت چپ را بر عهده داشت و پرچم هم در اختیار عباس بود و خیمه ها پشت سر آنان. (۱۶۴) در جاى دیگر می نویسد: آنان جمعا حدود یک صد مرد یا قریب به آن بودند: پنج نفر از نسل امام على(ع)، شانزده نفر هاشمى، و دو نفر هم از هم پیمانان بنى هاشم، یکى از طایفه سلیم و دیگرى از کنانه بود. (۱۶۵) دینورى همان ارقام را درباره شمار کلى رزم آوران سپاه امام حسین(ع) آورده است. (۱۶۶)پیش از آغاز نبرد، امام حسین(ع) دستور داد تا داخل خندقى را که اطراف خیمه ها کنده بودند، آتش بریزند تا دشمن نتواند از اطراف به خیمه ها و حرم امام حسین(ع) وارد شود. (۱۶۷) شمر که فرد بى حیایى بود، به امام حسین(ع) گفت: براى ورود در آتش عجله دارى! امام پاسخ دادند: تو اولى تر به ورود در آتش هستى. در این وقت، مسلم بن عَوسجه از امام خواست اجازه دهد تیرى به شمر بزند؛ اما امام فرمود: فإنى أکره أن أبدأهم. نمى خواهم آغازگر این جنگ باشم. (۱۶۸)صبح روز عاشورا، ندایى از یکى از کوفیان برخاست که خطاب به لشکر ابن زیاد می گفت: یا جند الله ارکبوا! (۱۶۹) در آغاز نبرد، امام حسین(ع) سر بر آستان الهى بلند کرد و با دعاى اللهم أنت ثقتى فى کلّ کَرْب، و رجائى فى کل شدّة، و أنت لى فى کلّ أمر نزل بى ثقة وأنت ولىّ کلّ نعمة و صاحب کلّ حسنة(۱۷۰) و جملاتى دیگر،(۱۷۱) به استقبال نبرد رفت. حضرت سوار بر اسب شده، قرآنى در پیش رو گرفت و پس از آن نبرد آغاز گردید. (۱۷۲)قبل از آنى که نبرد میان طرف آغاز شود، امام پس از نماز صبح، امام اصحابش را به تقواى الهى و صبر و جهاد دعوت کرد. (۱۷۳)هنگامى که دو سپاه برابر هم قرار گرفتند، امام از بُرَیر بن حضیر همدانى خواست تا با دشمن سخن بگوید و با آنان احتجاج کند. بریر خطاب به کوفیان گفت: اکنون نسل محمد (ص) در میان شماست؛ اینان ذرّیه، عترت، بنات و حرم پیامبرند. از آنان چه می خواهید. گفتند: تسلیم شدن بر حکم ابن زیاد. بریر گفت: آیا نمى پذیرید به همآنجا که آمده اند، باز گردند. آیا فراموش کرده اید که با نامه هاى شما به اینجا آمده اند. آیا از آبى که یهود و نصارا و مجوس بهره می برند، آنان را منع می کنید. با ذرّیه پیامبرتان بد رفتار می کنید؛ خداوند روز قیامت شما را سیراب نکند. (۱۷۴) برخورد دشمن جز تمسخر و خنده چیزى نبود. (۱۷۵)صبح عاشورا، امام خود با کوفیان سخن گفت و فرمود: من پس از رسیدن نامه هاى شما که در آنها گفته بودید، سنّت از میان رفته، نفاق برآمده و حدود تعطیل گشته است، به اینجا آمدم. از من خواستید بیایم و امّت محمد (ص) را اصلاح کنم. اکنون آمدم؛ آیا سزوار است که خون مرا بریزید. آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم. آیا حمزه و عباس و جعفر عموهاى من نیستند. آیا سخن پیامبر(ص) را در حق من و برادرم نشنیدید که فرمود: هذان سیدا شباب أهل الجنة، اگر من را در این نقل تصدیق می کنید که چه هیچ، و گرنه از جابر بن عبدالله و ابوسعید خدرى و انس بن مالک و زید بن ارقم بپرسید. شمر پاسخ داد: هو یعبد الله على حرف. (۱۷۶) او به ظاهر خداى را پرستنده است. حبیب بن مظاهر به او پاسخ داد که: إنى أراک تعبد الله على سبعین حرف.قیس بن اشعث بن قیس گفت: آیا حکم ابن زیاد را نمى پذیرى؟ حضرت فرمود: و اللّه لا أعطى بیدى إعطاء الذّلیل و لا أفرّ فرار العبید. (۱۷۷) امام در این سخنان، بر آن بود تا براى کسانى که او را نمى شناختند، خود را معرفى کند و آنان را به تأمل در رفتار زشتشان بر انگیزد، راجعوا أنفسکم، و در واقع، به نوعى اتمام حجّت کند. (۱۷۸) اهل حرم که سخنان آن حضرت را می شنیدند، همه به گریه افتادند و امام حسین(ع) ، برادرش عباس را فرستاد تا آنان را ساکت کند.در سخنان صبح عاشورای امام به روایت تحف العقول این جملات آمده است: ألا و إنّ الدّعى ابن الدّعى قد رکز بین اثنین: بین السِّلة و الذِّلَّة، و هیهات منا الذّلة. (۱۷۹) ابن زیاد یکى از دو چیز را از من می خواهد؛ یا مرگ یا ذلت؛ و دور باد که من پذیراى ذلت باشم.حُرّ بن یزید ریاحى از معدود کسانی بود که تحت تأثیر سخنان امام به این سمت آمد. پس از شنیدن خطابه امام حسین(ع) نزد عمر بن سعد آمد و گفت: [آیا واقعا قصد جنگ با این مرد را دارى؟](۱۸۰) آیا هیچ یک از پیشنهادهاى وى را نمى پذیرید؟ عمر سعد گفت: اگر تصمیم با من بود، آرى. حرّ پاسخ داد: سبحان الله! چه قدر دشوار است که حسین این مطالب را بگوید و شما از پذیرش آن ابا کنید. پس از آن به سوى امام حسین(ع) رفت. (۱۸۱) حر به عمر سعد گفت: اگر چنین پیشنهادهایى را تُرک و دیلم ـ که در آن زمان کافر بودند ـ می دادند، شما حق نداشتید آن را نپذیرید. (۱۸۲) وقتى حرّ نزد امام رسید، پرسید: من همان کسى هستم که آن کارها را کردم؛ اکنون آمده ام جانم را در راه شما بدهم. آیا به عقیده شما راه توبه باز است؟ و قد أتیتُک مواسیا لک بنفسى، أفترى ذلک لى توبة مما کان منّى، امام فرمود: نَعَم، إنّها لک توبة، فابشر، فأنت حرّ فى الدنیا و أنت حرّ فى الاخرة إن شاء الله. (۱۸۳)فردى عمر نام از بنى تمیم، نخستین تیر را رها کرد که در ناحیه کتف امام به زره آن حضرت اصابت کرد و متوقف شد. (۱۸۴)زهیر خطاب به کوفیان گفت: بندگان خدا! فرزند فاطمه، بیشتر از فرزند سمیه سزاوار است تا کمک شود. اگر یاریش نمى کنید، رهایش کنید تا خود با یزید سخن بگوید؛ یزید بدون کشتن او هم از اطاعت شما راضى می شود. شمر تیرى به سوى او انداخت و گفت: ساکت شو. زهیر گفت: شمر! تو را در قیامت به آتش جهنّم بشارت می دهم. شمر پاسخ داد: خداوند همین الان تو و اطرافیانت را خواهد کشت. (۱۸۵) به روایت ابومخنف، زهیر این جمله را گفت که بسیار مهم است: ونحن حتّى الان إخوة و على دین واحد و ملّة واحدة، ما لم یقع بیننا و بینکم السیف، و أنتم للنصیحة منّا أهل، فاذا وقع السیف، انقطعت العصمة، وکنّا اُمّة و أنتم اُمّة، ما تا به امروز برادر و بر دین واحد و ملت واحدى بودیم؛ تا وقتى که شمشیر میان ما نیامده بود و شما اهلیت پذیرش نصیحت از سوى ما را داشتید؛ اما وقتى شمشیر آمد، پرده ها دریده خواهد شد، آن وقت شما امّتى جدا و ما امّتى جدا خواهیم بود.این به معنای جدا شدن شیعیان و سنیان بود. وقتى شمر زهیر را تهدید به مرگ کرد، زهیر گفت: آیا مرا از مرگ می ترسانى! مرگ براى من بهتر از زندگى با شماست. آنگاه باز خطاب به مردم گفت: شما نبایست فریب چنین فرد سبک سرِ جِلْفى را بخورید؛ بدانید که قاتلین حسین(ع) و ذرّیه پیامبر(ص) بهره ای از شفاعت او نخواهند برد. آنگاه مردى از اصحاب امام حسین(ع) ، زهیر را صدا زد و گفت: حسین می گوید برگرد، تو وظیفه خود را در نصیحت و ابلاغ ادا کردى. (۱۸۶)امام در آخرین لحظه، عمر بن سعد را صدا کرد. او از آمدن کراهت داشت؛ اما بالاخره آمد. امام فرمود: آیا براى رسیدن به ملک رى با من می جنگى. بدان که بعد از من در دنیا و آخرت خوشى و راحتى نخواهى دید و بد روزهایى در انتظار توست. (۱۸۷)آغاز نبرد و شهادت گروهی سپاه امام حسین (ع)عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز کرد و گفت: نزد عبیدالله شهادت دهید که من نخستین تیر را رها کردم. (۱۸۸) عمر بن سعد خطاب به کوفیان گفت: منتظر چه هستید! اینان برای شما یک لقمه هستند. (۱۸۹) زمانى که عمر بن سعد تیر انداخت، سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازى کردند. (فلمّا رمى عمر، ارتمى الناس،(۱۹۰) به گزارش ابن اعثم، و أقبلت السهام کأنّها المطر، باران تیر از سوى کوفیان به سوى اصحاب امام حسین(ع) شدت گرفت و امام فرمود: اینها نماینده این قوم به سوى شماست؛ براى مرگى که چاره ای از پذیرش آن نیست، آماده باشید. پس از آن دو گروه بر یکدیگر حمله کردند و ساعتى از روز را به طور دسته جمعى با یکدیگر جنگیدند، به طورى که بنا به برخى اخبار پنجاه و اندى از اصحاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.در این حمله، بسیارى از اصحاب با تیرهایى که بربدنشان فرود آمد، به شهادت رسیده یا زخمى شدند، فما بقى واحد من أصحاب الحسین إلاّ أصاب من رمیهم سهم،(۱۹۱) ابن شهرآشوب اسامى شهدایى را که در حمله نخست دشمن به شهادت رسیدند، فهرستوار آورده است. این افراد جمعا ۲۸ نفر از اصحاب و ده نفر از موالى امام حسین(ع) و پدرشان امام على(ع) بودند که در مجموع ۳۸ نفر می شدند. (۱۹۲) اینها افرادى هستند که اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نکرده و در تیراندازى نخست کوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم که ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد کرده است. (۱۹۳)با شهادت پنجاه نفر در یک حمله دسته جمعى، شمار اندکى از یاران امام حسین(ع) باقى ماندند؛ کسانى که به نوعى، مبارزه تن به تن با سپاه ابن زیاد داشتند. از آن جمله، عبدالله بن عمیر کلبى است که در برابر مبارزه خواهى یسار از موالى زیاد بن ابیه، پس از کسب اجازه از امام حسین(ع) عازم میدان شد. در همان حال همسرش او را تحریک به جنگ می کرد و خطاب به او می گفت: قاتِل بأبى و أُمّى عن الحسین ذُریة محمّد. (۱۹۴) در واقع، اوّل حبیب بن مظاهر و بُرَیر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند که امام اجازه نداد و پس از آن که عبدالله بن عمیر اجازه خواست، امام اجازه رفتن به میدان را به وى داد. وقتى در این نبرد یسار را کشت، سالم از موالى عبیدالله به میدان آمد که به رغم آن که انگشتان عبدالله کلبى در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نکرده، او را نیز کشت و در میان میدان شروع به رجز خوانى کرد. زنش هم عمودى در دست گرفته به تحریض او می پرداخت و می گفت: قاتِل دونَ الطیبین ذرّیة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن ها را دعا کرد. (۱۹۵) یسار و سالم، نخستین کشتگان سپاه ابن زیاد بودند.پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاهِ اندک امام نزدیک شدند. افراد باقى مانده از سپاه امام، روى زانو نشسته، نیزه هاى خود را به سوى اسبان گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن، شروع به تیراندازى به سوى سپاه عبیدالله کرده، عده ای را کشته و شمارى را مجروح کردند. (۱۹۶)نبرد تن به تن اصحاب امام حسین (ع)باقی مانده سپاه تک تک عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت رسیدند. یکى از چهرگان کربلا بُرَیر بن حضیر هَمْدانى است که در کوفه به سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان بنام این شهر بود. وقتى یزید بن معقل مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وى شده، چنان ضربتى بر سر او زد که نه تنها کلاهخود او، بلکه نیمى از سرش را هم شکافت. پس از آن رضى بن منقذ عبدى به نبرد وى آمد. ساعتى به هم پیچیدند تا بُرَیر بر سینه او نشست. رضى از دوستانش یارى طلبید. در این وقت کعب بن جابر به سوى بریر شتافت و نیزه خود را بر پشت بریر فرو کرد. [عفیف بن زهیر که خود در کربلا بوده، می گوید: به کعب گفتم: این بریر همان است که در مسجد کوفه به ما قرآن تعلیم می داد.](۱۹۷) پس از آن بر وى حمله کرده، او را به شهادت رساند. در گفتگویى که میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت، یزید به عقاید سیاسى بریر اشاره کرده، گفت: به خاطر دارى که در کوفه می گفتى: إنّ عثمان بن عفّان کان على نفسه مُسْرفًا، و إنّ معاویة بن أبى سفیان ضالّ مضلّ، و إنّ امام الهدى و الحقّ علىّ بن أبى طالب. (۱۹۸) بعدها خواهر کعب به برادرش کعب که بریر را به شهادت رسانده بود، می گفت: آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدى و سید قرّاء را کشتى، به خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت. (۱۹۹)از چهره هاى برجسته کربلا، یکى همین نافع بن هلال بِجلى است. طایفه بجیله، از طوایف شیعه کوفه است که بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادى شناخته شده اند. از وى نیز تعریفى براى تشیع رسیده که بسان آنچه درباره بریر گذشت، جالب است. وقتى به میدان مبارزه آمد، فریاد می زد: أنا الجملى، أنا على دین علىّ. مزاحم بن حُرَیث به مقابله با او آمد و گفت: أنَا عَلى دین عثمان. نافع پاسخ داد: أنت على دین شیطان. پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را کشت. (۲۰۰)پس از مبارزه تن به تن برخى از اصحاب با کوفیان و کشته شدن شمارى از سپاه عبیدالله، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق ها! شما با قهرمانان این شهر می جنگید؛ کسى با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندک اند و شما با پرتاب سنگ می توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأى او را تصدیق کرده، از سپاهش خواست تا کسى مبارزطلبى نکند. پس از آن عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه کوفه بر سپاه امام یورش برد. عمرو به سپاه کوفه فریاد می زد: یا أهل الکوفة! الزموا طاعتکم و جماعتکم، و لاترتابوا فى قتل من مَرَق عن الدین و خالف الإمام!. (۲۰۱) ای کوفیان! اطاعت و جماعت خود را نگاه دارید و در کشتن کسى که از دین خارج شده و با امام خود مخالفت کرده، تردید به خود راه مدهید. به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه ۳۲ نفر بوده است. (۲۰۲)در این میان، مسلم بن عوسجه اسدى به دست دو نفر از کوفیان به شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادى سپاه کوفه شد و شَبَث بن ربعى که خود امیر بخشى از سپاه کوفه بود، متأثر شد. وى به یاد رشادت هاى مسلم بن عوسجه در جنگ با مشرکان در آذربایجان افتاد که مسلم در آنجا شش نفر از مشرکان را کشته بود. (۲۰۳) امام حسین(ع) پیش از شهادت مسلم، زمانى که هنوز رمقى در وجود او مانده بود، خود را به وى رساند و فرمود: رحمک ربّک یا مسلم. آنگاه حضرت آیه فمنهم من قضى نَحْبَه و مِنْهُم من ینْتظر را براى وى خواند.حبیب بن مظاهر، دوست صمیمى مسلم بن عوسجه هم کنار او آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت: اگر در این شرایط نبودم، دلم می خواست به وصایاى تو گوش می دادم. مسلم بن عوسجه گفت: أوصیک بهذا ـ و اشاره به امام حسین(ع) کرد ـ أن تموت دونه، در راه او کشته شوى و به دفاع از او جانت را بدهى. حبیب گفت: به خداى کعبه چنین خواهم کرد. (۲۰۴) تعبیر به این که مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است که شهید شده، می باید اشاره به آن باشد که نخستین شهید در حمله عمومى سپاه کوفه بوده که طبعا پس از تیراندازى عمومى اول و شهادت برخى از مبارزان به صورت تک تک شهید شده است. با این حال، در زیارت ناحیه، به طور کلى از وى به عنوان اولین شهید کربلا یاد شده است: کنت أوّل من شرى نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه. (۲۰۵)در این مرحله عبدالله بن عمیر کلبى به شهادت رسید. با شهادت وی همسرش بر بالین او رفت و گریه کرد. شمر به یکى از غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودى آهنین بر سر او بکوبد. رستم چنین کرد و آن زن نیز به شهادت رسید. (۲۰۶)در این نبرد، بقایاى سپاه امام، چنان فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند که دشمن نمى توانست در آنان نفوذى داشته باشد. به ویژه آنان اطراف خیمه ها را کنده و آتش در آنها روشن کرده بودند و دشمن تنها از یک سوى می توانست بر آنان یورش برد. عمر سعد کسانى را براى نفوذ در چادرها و کندن آنها از جاى، به درون محوطه خیمه ها فرستاد که این افراد توسط چند نفر از اصحاب امام محاصره و کشته شدند. این امر سبب شد تا عمر سعد دستور دهد تا چادرها را آتش بزنند. امام حسین(ع) فریاد زد: اجازه دهید آتش بزنند، در هر حال جز از یک سمت نمى توانند بر شما حمله کنند. (۲۰۷) دشمن براى این که کار را یکسره کند، تصمیم حمله به خیمه ها و آتش زدن آنها را گرفت. شمر همراه سپاهش نیزه اش را به سوى چادر امام حسین(ع) پرتاب کرد و فریاد زد: علىّ بالنار حتى أحرق هذا البیت على أهله، باید این خانه را بر سر اهلش آتش بزنم. در اینجا بود که فریاد زنان و کودکان به آسمان رفته، همه از چادر بیرون ریختند. در اینجا بود که شَبَث بن ربعى شمر را توبیخ کرده، حرکت او را زشت شمرد و شمر بازگشت. (۲۰۸) زهیر بن قین که فرماندهى ناحیه راست سپاه امام را داشت، همراه با ده نفر به سوى شمر حمله کرده او را از محل اقامت زنان و کودکان امام حسین(ع) دور کرد. (۲۰۹) اما شمر بر او حمله کرده چند نفر از افراد وى را به شهادت رساند. (۲۱۰)نبرد ادامه یافت. اصحاب امام حسین(ع) یک یک به شهادت می رسیدند و هر کدام که شهید می شدند، نبود آنان کاملا احساس می شد؛ در حالى که کشته هاى دشمن به دلیل فراوانى آنان، نمودى نداشت. (۲۱۱) این حوادث تا ظهر عاشورا ادامه یافت.نزدیکى ظهر بود که حبیب بن مظاهر به شهادت رسید. واقعه از این قرار بود که ابوثمامه صائدى ـ که از اصحاب امام على(ع) بود(۲۱۲) ـ وقتى دید اصحاب تک تک به شهادت می رسند، نزدیک امام حسین(ع) آمد و گفت: احساس می کنم دشمن به تو نزدیک می شود، اما بدان! کشته نخواهى شد مگر آن که من به دفاع از تو کشته شوم. أما پیش از آن من می خواهم در حالى خداى خود را ملاقات کنم که نماز ظهر را با تو خوانده باشم. أحبّ أن ألقى ربّى و قد صلّیت هذه الصلاة الّتى دنا وقتها، امام حسین(ع) فرمود: ذکّرت الصلاة! جَعَلَک اللّه من المصلّین الذّاکرین، نماز را به یاد ما آوردى! خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهید جنگ را متوقف کند تا نماز بگزاریم. حُصَین بن نُمَیر تمیمى فریاد زد: نماز شما قبول نمى شود! در این وقت، حبیب بن مظاهر فریاد زد: ای الاغ! نماز آل رسول الله قبول نمى شود، اما نماز تو قبول می شود؟ در این جا بود که حبیب با حصین بن تمیم درگیر شد. (۲۱۳) حبیب در این حمله با زخمى کردن اسب حصین توانست وى را به زمین بیندازد که یارانش سر رسیدند و حصین را نجات دادند. به دنبال آن با بدیل بن صریم تمیمى درگیر شده، او را کشت. در این وقت یک تمیمى دیگر بر حبیب حمله کرده، او را مجروح کرد. حصین بن تمیم سر رسید و شمشیرش را بر سر حبیب فرود آورد. در این وقت آن فرد تمیمى از اسب پیاده شد و سر حبیب را از تنش جدا کرد. حصین بن تمیم براى افتخار، ساعتى سر حبیب را گرفته بر گردن اسبش آویخت؛ سپس آن را به آن مرد تمیمى داد تا نزد ابن زیاد برده، جایزه اش را بگیرد. (۲۱۴) شهادت حبیب، امام حسین(ع) را سخت تکان داد، لمّا قُتِل الحبیب هدّ ذلک حسینا و قال عند ذلک: أحتسب نفسى و حماة أصحابى. (۲۱۵) وقتى مرد تمیمى به کوفه آمد، قاسم فرزند حبیب بن مظاهر که آن زمان نوجوانى بیش نبود، از او خواست تا سر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن کند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر کرد تا زمان تسلط مصعب بن زبیر بر کوفه، آن تمیمى را کشت. (۲۱۶)آخرین نمازظهر شد و وقت نماز فرا رسید. هنوز زهیر و شمارى اصحاب در اطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شکل نماز خوف ـ اقامه کرد. (۲۱۷) امام دو رکعت نماز ظهر را آغاز کرد در حالى که زهیر و سعید بن عبدالله حنفى جلوى امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام کرده، آنگاه گروه اول رکعت دوم را به امام اقتدا کردند. در وقتى که سعید جلوى امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت. بعد از پایان نماز هم، هرچه امام به این سوى و آن سوى می رفت، سعید میان امام و دشمن قرار می گرفت. به همین دلیل، چندان تیر به وى اصابت کرد که روى زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید که من از این رنجى که می برم، هدفم نصرت ذرّیه اوست. وى در حالى به شهادت رسید که سیزده تیر بر بدنش اصابت کرده بود. (۲۱۸)سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر که باز درگیرى آغاز شده و شدّت گرفت، در شرایطى که حفاظت از امام حسین(ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید. (۲۱۹) در اینجا بازهم دشمن به تیراندازى به سوى اسبان باقى مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد. در این وقت زهیر بن قین با رجزى که خواند بر دشمن حمله کرد. در شعرى که از او خطاب به امام حسین(ع) نقل شده، آمده است که امام را هادى و مهدى نامیده و در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش حسن، پدرش على(ع) و عمویش جعفر و حمزه می باشد.دو نفر از کوفیان با نام هاى کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله کرده او را به شهادت رساندند. (۲۲۰)عمرو بن خالد ازدى در شمار چنین افرادى است. وى رجزى خواند و جنگید تا به شهادت رسید. (۲۲۱) فرزندش خالد بن عمرو ازدى نیز پس از پدر به شهادت رسید. (۲۲۲) خوارزمى از عمرو بن خالد صیداوى نیز یاد کرده و نوشته است: وى نزد امام آمد و گفت: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم. امام حسین(ع) به او فرمود: تَقَدَّم فإنّا لاحقون بک عن ساعة. پیش برو، ما نیز ساعتى دیگر به تو خواهیم پیوست. (۲۲۳)سعد بن حنظله تمیمى مجاهد دیگرى است که با خواندن رجزى به میدان رفته پس از نبردى به شهادت رسید. (۲۲۴)عمیر بن عبدالله مَذْحِجى شهید بعدى است که رجزى خواند و به میدان رفت و به شهادت رسید.(۲۲۵)سوار بن أبى حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید.(۲۲۶)عبدالرحمان بن عبدالله یزَنى شهیدى است که به نوشته ابن اعثم، پس از مسلم بن عوسجه به شهادت رسیده است. شعر وى در میدان، مضمون مهمى در تشیع او دارد؛ به طورى که شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفى می کند.أنا ابن عبدالله من آل یزن دینى على دین حسین و حسن(۲۲۷)زیاد بن عمرو بن عریب صائدى همدانى معروف به ابوثمامه صائدى که نماز ظهر را به یاد امام حسین(ع) آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است.(۲۲۸) رجز زیبایى از وى توسط ابن شهرآشوب نقل شده است.(۲۲۹)ابوالشعثاء یزید بن زیاد کندى پیش روى امام حسین(ع) در برابر دشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخى نقلها که پیش از این گذشت صد تیر) رها کرد که طى آن دست کم پنج نفر از سپاه کوفه کشته شدند. آنگاه که دشمن درخواست هاى امام حسین(ع) را رد کرد، به سوى دشمن تاخت تا کشته شد.(۲۳۰)نافع بن هلال بِجِلى که پیش از این اشاره به نبرد او با تنى چند از کوفیان داشتیم، با تیراندازى دقیق خود دوازده تن از سپاه کوفه را کشت تا آن که بازویش شکست. دشمن وى را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد.(۲۳۱) نوشته اند که وى روى تیرهایش، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملى أنا على دین على». وی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد در حالی که همچنان خون از محاسنش جارى بود و فریاد می کشید: لو بقیتْ لى عضدٌ و ساعدٌ ما أسرتمونى؛ اگر بازو و دستى برایم مانده بود، نمى توانستید مرا به اسارت درآورید. وقتى شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت: به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودى، براى تو دشوار بود که پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهى. ستایش خداى را که مرگ ما را براى اجرا در دست بدترینِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وى را به شهادت رساند.(۲۳۲) گفتنى است که نافع از یاران امام على(ع) و از تربیت یافتگان مکتب آن حضرت بود. (۲۳۳)اخبار دیگری درباره شهادت شماری از یاران امام حسین (ع) در مآخذ آمده است که برای اطلاع در آن باره باید به منابع مفصل تر رجوع کرد.شهادت اهل بیت (ع)شروع به نبرد از سوى اهل بیت امام حسین(ع)، زمانى بود که از یاران کسى باقى نمانده بود. فلم یزل أصحاب الحسین یقاتلون و یقْتلون حتى لم یبق معه غیر أهل بیته.(۲۳۴) آن گاه اهل بیت وارد کارزار شده و شمارى از آنان به شهادت رسیدند که رقم آنان را کمتر از شانزده نفر ننوشته اند،(۲۳۵) و برخى از منابع نام بیش از بیست نفر را یاد کرده اند. یکی از مشهورترین آنان، عباس بن على بن ابى طالب بود، کسی که بعدها نسل و نوادگانش او را سقّا نامیدند.(۲۳۶) مردى زیباچهره و بلند قامت بود که وقتى سوار اسب می شد، پایش به زمین می رسید. ابوالفرج می نویسد که او را به خاطر زیبایى قمر بنى هاشم می گفتند.(۲۳۷) عباس پرچمدار سپاه امام حسین(ع) بود و آنچنان که امام باقر(ع) فرموده است قاتلان وى زید بن رقاد جَبنّى و حکیم بن طفیل سِنْبسى از قبیله طى بودند.(۲۳۸) وى زمان شهادت ۳۴ سال داشت.(۲۳۹) برادرش جعفر بن على بن ابى طالب (فرزند امّ البنین و نوزده ساله)،(۲۴۰) توسط هانى بن ثُبَیت حضرمى کشته شد. در روایت امام باقر(ع) آمده است که خولى بن یزید اصبحى، قاتل جعفر بن على بوده است.(۲۴۱) برادر دیگرش عبدالله بن على بن ابى طالب: (فرزند امّ البنین و ۲۵ ساله(۲۴۲) ) به دست هانى بن ثُبَیت حضرمى کشته شد. برادر دیگر عباس، عثمان بن على بن ابى طالب:(۲۴۳) (فرزند امّ البنین). وقتى به میدان رفت، ابتدا خولى بن یزید تیرى به او زد و سپس مردى از طایفه ابان بن دارم او را کشت.(۲۴۴) مادر هر چهار نفر گذشته، ام البنین عامریه از آل وحید بود. دینورى با اشاره به این مطلب می نویسد: اینان از برابر امام حسین(ع) عبور کردند، یقونه بوجوههم و نحورهم، و سر و گردن را سپر بلاى او قرار دادند. (۲۴۵)شمار دیگری از فرزندان امام علی(ع) و در مجموع افرادی از اهل بیت که به شهادت رسیدند عبارت بودند از: ابوبکر بن على بن ابى طالب که به نوشته دینورى با تیر عبدالله بن عقبة غنوى به شهادت رسید.(۲۴۶) محمد اصغر بن على بن ابى طالب که دست مردى از طایفه ابان بن دارم کشته شد. (۲۴۷)على اکبر پسر بزرگ امام حسین (ع) و فرزند ام لیلى و متولّد در زمان عثمان(۲۴۸) که توسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدى کشته شد. ابومخنف، بلاذرى و دینورى می گویند: نخستین کشته از اهل بیت، على اکبر بود.(۲۴۹) ابن اعثم نخستین شهید را از این خاندان عبدالله بن مسلم بن عقیل دانسته است.(۲۵۰) به نوشته ابن سعد، علی اکبر نیز به خاطر مادرش (آمنه نواده دختری ابوسفیان) امان نامه گرفت اما نپذیرفت و فرمود: لقرابة رسول الله(ص)کانت أولى أن تُرْعى من قرابة أبى سفیان.شهدای دیگر اهل بیت عبارتند از: عبداللّه بن الحسن بن على(ع):(۲۵۱) ، ابوبکر بن الحسن(۲۵۲) بن على، عبدالله بن حسین (فرزند رباب دختر امرؤالقیس که امام حسین وقت شهادتش گفت: الّلهم إنّ کنْتَ حبسْتَ عنّا النّصر، فاجعَلْ ذلک لما هو خیر فى العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمین.(۲۵۳) قاسم بن حسن که توسط سعید بن عمرو ازْدى(۲۵۴) به طرز سوزناکی به شهادت رسید. عون بن عبدالله بن جعفر: توسط عبدالله بن قُطْبة الطائى کشته شد. محمد بن عبدالله بن جعفر: توسط عامر بن نهشل تمیمى کشته شد.(۲۵۵) مسلم بن عقیل بن ابى طالب که در کوفه و به تاریخ هشتم ذى حجه سال ۶۰ کشته شد. جعفر بن عقیل، عبدالرحمان بن عقیل، عبدالله اکبر بن عقیل، عبدالله بن مسلم بن عقیل، محمد بن ابى سعید بن عقیل.همچنین از مردى از آل ابولهب و طبعا هاشمى که نامش را نمی دانیم، ابوالهیاج از نوادگان ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطّلب، سلیمان غلام آزاد شده امام حسین(ع)، ۲۳ . مَنْجح (یا مُنْجح) (۲۵۶) غلام آزاد شده امام حسین(ع)، عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعى امام حسین(ع) نیز به عنوان شهدای کربلا یا پیش از کربلا اما مرتبط با آن یاد شده است. همچنین از افراد زیر در برخی از مآخذ یاد شده است: عبیدالله بن عبدالله بن جعفر،(۲۵۷) محمد بن مسلم بن عقیل،(۲۵۸) على بن عقیل بن ابى طالب،(۲۵۹) عبیدالله بن على بن ابى طالب،(۲۶۰) ابوبکر بن القاسم بن حسین بن على: خلیفة بن خیاط وى را نیز در جمله کشتگان کربلا دانسته است. (۲۶۱)شهادت امام حسین (ع)تا این لحظه که تمامی یاران و اهل بیت کشته شدند، کسى جرأت نزدیک شدن به امام را نداشت؛ چرا که به هر روى، بسیارى از کوفیان مایل نبودند قاتل امام حسین(ع) شناخته شوند. بنابراین تا وقتى کسان دیگرى مانند سنان بن انس دیوانه و شمر کثیف و خولى بد ذات بودند، نوبت به دیگران نمى رسید. چند گزارش را در این باره نقل می کنیم: ابن سعد می گوید: در این لحظه امام عطشان بود و درخواست آب کرد. مردى نزد امام آمد و آب به او داد. در همان حال حصین بن نمیر تیرى رها کرد که به دهان آن حضرت اصابت کرد و خون جارى شد. آن حضرت با دست خون ها را پاک می کرد و در همان حال خدا را ستایش می کرد، ویحمدالله. آن گاه به سوى فرات به راه افتاد. مردى از طایفه ابان بن دارم گفت: نگذارید به آب دسترسى پیدا کند. گروهى میان او و آب ایستادند، در حالى که امام در برابرشان ایستاده بود و درباره آن مرد فرمود: اللهم أظْمِئه. خدایا او را از تشنگى بمیران. آن مرد ابانى، تیرى به سوى امام رها کرد که به دهان حضرت خورده خون آلود شد. آن مرد اندکى بعد، فریاد زد که تشنه است و هرچه آب می خورد باز احساس تشنگى می کرد تا آن که مرد. (۲۶۲) بلاذرى همین نقل را درباره تیر زدن به دهان مبارک امام آورده و می افزاید: امام حسین(ع) سر بر آسمان برداشت و فرمود: الّلهم إنّى أشکو إلیک ما یفعل بى. (۲۶۳) ابن سعد می افزاید: زمانى که یاران و اهل بیت حسین کشته شدند، هیچ کس به سراغ او نمى آمد مگر آن که باز می گشت تا آن که پیاده نظام اطرافش را گرفتند. در آن لحظه شجاع تر از وى نبود و حسین بن على چون یک جنگجوى شجاع با آنان می جنگید،(۲۶۴) بر هر طرف یورش می برد، و افراد مانند بزى از برابر شیر می گریختند.ابن سعد در ادامه آن گزارش می نویسد: ساعاتى از روز گذشت و مردم در حال نبرد با حسین بن على بودند؛ اما کسى براى کشتن وى اقدام نمى کرد. دینورى آورده است: در این وقت امام حسین(ع) نشسته بود و اگر می خواستند می توانستند او را بکشند، اما هر قبیله ای بر آن بود تا مسؤولیت آن را به عهده دیگرى بیندازد و کراهت داشت تا بر این کار اقدام کند.(۲۶۵) در این وقت شمر فریاد زد: مادرتان در عزایتان بگرید، منتظر چه هستید، او را بکشید! اولین کسى که به امام حسین(ع) نزدیک شد زُرْعة بن شریک تمیمى بود که ضربتى بر کتف چپ امام زد و پس از آن ضربه دیگرى بر گردن آن حضرت زده، نقش بر زمینش کرد. آن گاه سنان بن انس نخعى پیش آمد و ضربه ای بر استخوان سینه آن حضرت زد؛ سپس نیزه اش را در سینه امام حسین(ع) فرو کرد. در این وقت بود که امام روى زمین افتاد. سنان از اسب پیاده شد تا سر امام حسین(ع) را جدا کند، در حالى که خولى بن یزید اصبحى هم همراهش بود. وى سر را جدا کرد و آن را نزد عبیدالله بن زیاد آورد.(۲۶۶) وى در جاى دیگرى می نویسد که سنان بن انس نخعى امام حسین(ع) را کشت و خولى بن یزید سر آن حضرت را جدا کرد.(۲۶۷) شیخ مفید می نویسد: زُرْعة بن شریک به کتف چپ امام ضربتى زد و پس آن ضربتى بر گردن آن حضرت نواخت، سنان بن انس نیزه ای بر آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتاد. آن گاه خولى رفت تا سر آن حضرت را جدا کند که دستش لرزید. شمر خود از اسب فرود آمد، سر امام را جدا کرد و به دست خولى داد تا به عمر بن سعد برساند.(۲۶۸) ابن سعد می افزاید: زخم هاى بدن امام حسین(ع) را که شمارش کردند، ۳۳ مورد بود، در حالى که بر لباس ایشان بیش از صد مورد پارگى در اثر تیر و ضربت شمشیر وجود داشت. و باز همو می نویسد: وقتى امام حسین(ع) به شهادت رسید، یک شمشیر او را قلانس نهشلى و شمشیر دیگرش را جمیع بن خَلْق اودى برد. لباس (سِروال ـ شلوار ـ و قطیفه) آن حضرت را بحر بن کعب تمیمى و قیس بن اشعث بن قیس کندى برداشتند که بعدها به این قیس، قیسِ قطیفه می گفتند! نعلین امام را اسود بن خالد ازدى، عمامه ایشان را جابر بن یزید، و برنُس(۲۶۹) آن حضرت را مالک بن بشیر کندى، برداشتند.از حمید بن مسلم ازدى نقل شده است که من شاهد بودم که وسائل زنان را چگونه غارت می کردند ... بعد عمر سعد فریاد زد: کسى به زنان و کودکان آسیب نرساند و هر کسى چیزى از آنان گرفته پس دهد؛ اما هیچ کس چیزى پس نداد. عمر سعد عده ای از سپاهش را به عنوان مراقب اطراف خیمه ها گذاشت تا کسى آسیب به آنان نرساند.(۲۷۰)بلاذرى می نویسد: پس از شهادت امام حسین(ع) ، هر آنچه بر تن حسین بود، غارت کردند. قیس بن اشعث بن قیس کندى قطیفه امام را برداشت که او را قیسِ قطیفه نامیدند. نعلین او را اسود نامى از بنى اود برداشت؛ شمشیرش را مردى از بنى نهشل بن دارم برد. آنگاه آنچه از لباس و حلّه و شتر در خیمه گاه بود غارت کردند. بیشتر لباس ها و حلّه را رحیل بن زهیر جعفى و جریر بن مسعود حضرمى و اسید بن مالک حضرمى بردند. ابوالجنوب جعفى هم شترى را برده، بعدها از آن آب کشى می کرد و نامش را حسین گذاشته بود! در این وقت، ملحفه هاى زنان را از سر آنان کشیدند که عمر بن سعد مانع آنان شد. (ابن سعد می نویسد: مردى عراقى در حالى که گریه می کرد لباس فاطمه دختر امام حسین(ع) را از او می گرفت. فاطمه به او گفت: چرا گریه می کنى؟ گفت: لباس دختر پیامبر(ص) را از او بگیرم، اما گریه نکنم! فاطمه گفت: خوب رها کن! گفت: می ترسم شخصى دیگرى آن را بگیرد!) (۲۷۱) (به نقل شیخ مفید، أبجر بن کعب نیز که از جمله کسانى بود که ضربات شمشیر بر امام حسین(ع) زد، پس از شهادت امام حسین(ع) بخشى از لباس حضرت را برد.) (۲۷۲) آنگاه عمر سعد از یارانش خواست تا براى پایمال کردن جسد امام حسین(ع) با اسب آماده شوند. دوازده نفر براى این کار آماده شده، چندان اسب تاختند که بدن امام حسین(ع) را خرد کردند. (۲۷۳)گفته شده است که از یاران امام حسین(ع) ۷۲ تن کشته شدند. (۲۷۴) به نظر می رسد اینها شمار سرهایی است که به کوفه بردند، اما شمار شهدا بیشتر بود. مردمان غاضریه یک روز بعد از آن جسد امام حسین(ع) و یاران ایشان را دفن کردند. از جمع سپاه عمر بن سعد ۸۸ نفر کشته شدند که عمر سعد بر آنان نماز خواند و دفنشان کرد. (۲۷۵) تعدادى هم مجروح گشتند.بلاذرى می نویسد: عمر بن سعد، سر امام حسین(ع) را همراه خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم ازدى ـ راوى بخشى از اخبار کربلا ـ براى ابن زیاد فرستاد. آنان دیر وقت به دروازه ورودى شهر رسیدند که بسته بود. خولى سر را به منزلش برده آن را در تنورى جاى داد. همسرش نوار دختر مالک حضرمى پرسید: چه چیز همراهت آوردى؟ گفت: جئتُ بِغِنَى الدّهر، بى نیازى دهر را آورده ام. سر حسین اکنون در خانه با توست! زن گفت: مردم طلا و نقره به خانه می آورند و تو سر فرزند دختر پیامبر(ص) را آورده اى؟ دیگر سر من و تو روى یک بالش نخواهد بود. عمر سعد روز عاشورا و فرداى آن روز را در کربلا ماند؛ پس از آن به حمید بن بکیر احمرى گفت تا نداى کوچ به سوى کوفه را سر دهد. وى خواهران و دختران امام حسین(ع) ودیگر بچه ها و همچنین على بن الحسین اصغرِ بیمار را همراه خود برد. در این وقت، زنان که از کناره بدن امام حسین(ع) می گذشتند، بر سر و صورت خود می زدند. زینب(س) دختر على(ع) می گفت: یا محمّداه! صلّى علیک ملیک السماء، هذا حُسَین بالعراء، مرمّل بالدماء، مقطّع الأعضاء، یا محمّداه و بناتک سبایا و ذرّیتک مُقتّلة تسفى علیها الصبا.(۲۷۷) واى محمد! درود خداى آسمان بر تو باد. این حسین توست، عریان و خونین که اعضاى بدنش قطع شده است. واى محمد! دختران تو اسیرند و ذریه تو کشته شده اند و گرد و غبار بر آنان می وزد. در این وقت، دوست و دشمن می گریستند. بلاذرى می افزاید: سر ۷۲ تن را از تنشان جدا کرده، همراه شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عزرة بن قیس احمسى نزد ابن زیاد بردند.(۲۷۸)اسرای کربلااسراى کربلا را از منطقه نبرد سوار بر شتر کرده به کوفه آوردند و به دستور ابن زیاد در کوچه هاى مختلف کوفه گرداندند (فَدِیرَ به فى سُکک الکوفة و قبائلها). سپس آن را به قصر ابن زیاد آوردند.(۲۷۹) در این وقت مردم کوفه اجتماع کرده گریه می کردند و امام سجاد(ع) فرمود: هؤلاء یبْکین علینا فمن قَتَلنا؟(۲۸۰) وقتى اسرا بر ابن زیاد وارد شدند، ابن زیاد گفتگویى با على بن الحسین(ع) داشت. وى از حضرت پرسید: نامت چیست؟ گفت: على. ابن زیاد گفت: مگر خدا على بن الحسین را نکشت؟ گفت: برادرى داشتم نامش على بود و از من بزرگتر، مردم او را کشتند! ابن زیاد گفت: خدا او را کشت. امام سجاد(ع) پاسخ داد: اللّه یتَوَفَّى الأنْفُسَ حین مَوْتِها،(۲۸۱) خداوند وقت مرگ، روح آنان را می ستاند. و ما کانَ لِنَفْس أنْ تَمُوتَ إلاّ بإذْنِ اللّه،(۲۸۲) ابن زیاد دستور قتل على بن الحسین(ع) را داد که زینب (س) فریاد زد: حسبک من دمائنا، أسألک باللّه إن قتلته إلاّ قتلنى معه، بس است آنچه از خون ما ریختى؛ تو را به خدا سوگند می دهم اگر بناى کشتن او را دارى اول مرا بکش. در این وقت ابن زیاد از کشتن امام سجاد(ع) منصرف گشت.(۲۸۳) ابن زیاد گفتگویى هم با زینب (س) داشت. به گزارش ابومخنف، زینب (س) با کم ارزش ترین لباس آمده بود در حالى که کنیزانى در اطرافش بودند. ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ سه بار پرسید و کسى پاسخش را نداد. عاقبت یکى از کنیزان گفت: این زینب دختر على(ع) است. ابن زیاد گفت: سپاس خداى را که شما را رسوا کرده، کشت و اقدامتان را باطل کرد، أکذب احدوثتکم؛ زینب (س) پاسخ داد: الحمد لله الذى أکرمنا بمحمّد(ص) و طهّرنا تطهیرا.(۲۸۴)حکایت خطبه خوانى حضرت زینب (س) در کوفه را منابعى چون ابومخنف، بلاذرى، ابن سعد و دینورى نیاورده اند؛ اما ابن اعثم به تفصیل آورده و به نظر می رسد منبع اصلى این خطبه همو باشد. وى با ستایش از سخن گفتن حضرت زینب(س) و این که گویى على سخن می گوید، سخنان وى را خطاب به مردم کوفه آورده است. ابتدا مردم را ساکت کرد؛ آن گاه پس از ستایش خدا و فرستادن درود بر رسول و خاندان طاهر او مردم کوفه را به خیانت و غدر و نقض عهد و پیمان شکنى متهم کرده، به خاطر این که حرمت پسر پیامبر(ص) را شکسته اند آنان را به غضب و سخط الهى وعده داد. این که کبد پیامبر(ص) را پاره کردند، و خون (پسر) رسول الله (ص) را ریختند، و حرمت او را شکستند؛ در این شرایط، اگر از آسمان خون ببارد، نباید در شگفت شوند. در پایان هم فرمود که إنّ ربّک لبالمرصاد.(۲۸۵)همچنین خطبه امام سجاد(ع) در مسجد دمشق در حضور یزید به اختصار در فتوح آمده است؛ همچنان که برخى از مآخذ دیگر هم آن را آورده اند. خطیبِ مسجد دمشق بر بالاى منبر از على بن ابى طالب و حسین بن على(ع) بدگویى می کند و به تفصیل در فضائل معاویه و یزید سخن می سراید. على بن الحسین(ع) همانجا فریاد اعتراض بلند می کند و خطاب به خطیب می فرماید: اشْتَرَیتَ مرضاة المخلوق بسخط الخالق. سپس از یزید اجازه می خواهد بر منبر رود. یزید ابتدا طفره می رود، اما اطرافیان می گویند اجازه دهد تا صحبت کند. آن حضرت بر فراز منبر، در برابر مردمى که اهل بیت را نمى شناسند، به معرفى خود می پردازد. در میانه نه معرفی است که یزید از بروز فتنه ترسیده، به مؤذن گفت اذان بگوید.(۲۸۶)ابن سعد نوشته است که سر امام حسین(ع) را محفّز بن ثعلبه عائذى نزد یزید آورد.(۲۸۷) اسراء نیز نزد یزید آورده شدند، در حالى که تنها مرد آنان على بن الحسین(ع) بود که زنجیرى به گردن او بسته وى را وارد شام کردند، فغلّ بغلّ الى عنقه. آن حضرت در طول راه با هیچ کس صحبتى نکرد تا به شام رسیدند.(۲۸۸) بلاذرى ضمن اشاره به این که سر امام حسین(ع) مدتى در کوفه در جایى نصب شده و حتى در شهر گردانده می شد، می نویسد: زَحْر بن قیس جعفى سر امام حسین(ع) و یاران و اصحاب او را به شام براى یزید بن معاویه برد.(۲۸۹) گویا سرها را همین زحر بن قیس برده، اما اسرا را محفز بن ثعلبه برده است. به نقل ابومخنف: محفّز عائذى و شمر اسرا را به شام منتقل کردند و همان دمِ در، محفز با صداى بلند گفت: هذا محفّز بن ثعلبة أتى أمیرالمؤمنین باللئام الفجرة!(۲۹۰) وقتى سرهاى امام حسین(ع) و اهل بیت و اصحابش را نزد یزید گذاشتند، یزید شعرى خواند و گفت: ای حسین! اگر من با تو روبرو می شدم تو را نمى کشتم!(۲۹۱) این هم روشی برای توجیه این ماجرا و تبرئه خودش بود. حال که دشمنش را از سر راه برداشته بهتر است گناه کشته شدن او را گردن دیگری بیندازد، البته این دیگری، هیچ گاه تنبیه نمی شود و همچنان به حکومت جابرانه خود در عراق ادامه می دهد.بر اساس همین سیاست، یزید کوشید تا به نوعى به دلجویى از بازماندگان امام حسین(ع) بپردازد. ابومخنف می گوید: یزید دستور داد تا اسیران را در خانه ای جاى دادند. چند روز بعد آنان را به خانه خود آورد که همه اهل حرم یزید گریه کردند و سه روز مجلس نوحه و عزا برپا بود! فأقاموا علیه مَناحا ثلاثا. در این مدت، یزید، هر بار سر سفره خود، على بن الحسین(ع) را حاضر می کرد. در این ملاقات، حضرت درخواست بازگشت به مدینه را کرد. یزید دستور داد تا آنان را آماده کرده، همراه با نگاهبانانى به مدینه فرستاد. (۲۹۲)زمانى که خبر شهادت امام حسین(ع) و خویشان و یارانش در مدینه انتشار یافت، فریاد زنان بنى هاشم به آسمان رفت. عمرو بن سعید حاکم اموى شهر، خندید و با خواندن بیتى که حکایت از تلافى و انتقام داشت، گفت: واعیةٌ بمثل واعیة عثمان. این نوحه در مقابله نوحه ای باشد که براى عثمان برپا شد! (۲۹۳) برای امویان، ماجرا کربلا، انتقام داستان عثمان بود، داستانی که کمترین ارتباطی به اهل بیت و در رأس آنها به امام علی (ع) نداشت اما با دروغ و تهمت و شایعه، مسوولیت آن را روی دوش امام علی (ع) گذاشتند تا امورات سیاسی آنان بگذرد.هدف امام حسین از قیام کربلا چه بود؟یک پرسش مهم درباره قیام کربلا این است که اساساً حکمت شهادت امام حسین(ع) چه بوده است؟ آیا این شهادت شهادتی سیاسى است یا روحی و معنوى؟ اگر این حادثه پیروزى سیاسى را در آغوش می کشید، جاى این پرسش نبود، اما اکنون، امام حسین(ع) در برابر سپاه اموى شکست خورده و به شهادت رسیده است. بنابراین باید این پرسش را مطرح کرد.ممکن است گفته شود که خداوند در آفرینش این حادثه براى ولىّ خود، منظور و هدف خاصی داشته است. به عبارت دیگر خداوند امام حسین(ع) و یارانش را به این مصایب گرفتار کرد تا در بهشت جایگاه والاترى داشته باشند و برای دیگران شفاعت کنند. تعبیر إنّ الله شاء أن یراک قتیلا در برخی از نقلها، می تواند کسانى را به این هدایت کرده باشد که امام حسین(ع) و یارانش طبق یک برنامه الهی به شهادت رسیدند.برخی بر این باورند که این مسأله اگر درست هم باشد، منافات با اهداف سیاسى ندارد، اما به هر روی در ظاهر، گویای آن است که کربلا نه یک حادثه سیاسى بلکه یک رخداد معنوى و شخصى بوده است.سوال دیگر این که چرا خداوند چنین نقشه ای از شهادت ولی خود داشت. بسا پاسخ این باشد که آن حضرت به شهادت رسید تا دیگران به نحوى با سوگوارى براى او بتوانند از وجود او در آخرت براى خود بهره ببرند. مرحوم علامه مجلسى در عین آنکه به نحوى از ماجراى کربلا برداشت سیاسى کرده و بحثهایی چون رسوایی امویان را یادآور شده است، در زمینه این برداشت شخصى در ارتباط با ثمرة قیام امام حسین(ع) براى پیروانشان چنین می نویسد:و باید دانست که این مذلّت هاى دنیا موجب مزید عزّت ایشان است و دوست خدا به اینها ذلیل نمى گردد. ... حق تعالى نام آن بزرگواران را بلند گردانیده و علوم و کمالات ایشان عالم را فرا گرفته و دوست و دشمن بر ایشان در نماز و غیر نماز صلوات می فرستند و به شفاعت ایشان در درگاه خدا حاجت می طلبند... و هر روز چندین هزار کس به برکت زیارت ایشان مغفور می گردند و چندین هزار کس به برکت لعنت بر دشمنان ایشان مستحق بهشت می گردند و چندین هزار کس از برکت گریستن بر ایشان و محزون گردیدن از مصاب ایشان صحیفه سیئات خود را از لوث گناه می شویند و چندین هزار کس به برکت اخبار و نشر آثار ایشان به سعادت ابدى فایز می گردند و چندین هزار کس به برکت احادیث ایشان به درجه معرفت و یقین می رسند و چندین هزار کس به متابعت آثار ایشان و اقتداى به سنت ایشان به مکارم اخلاق و محاسن آداب محلى می گردند و چندین هزار کور ظاهر و باطن در روضات مقدسات ایشان شفا می یابند و آلاف و الوف از مبتلاى به بلاهاى جسمانى و روحانى از دارالشفاى بیوت رفیعه و علوم منیعه ایشان صحت می یابند.(۲۹۴)باید به این نکته توجه داشت که در جریان بسط نگرش صوفیانه در قرن های ششم تا دهم، این نگرش، روی تحلیل حادثه کربلا نیز اثر گذاشت. به طوری که به طور جدی نگاه فقهی ـ سیاسی درباره عاشورا نبود و به طور عمده، نوعی تحلیل صوفیانه و صرفا قدسی از کربلا می شد.آیا امام حسین (ع) از شهادت خود آگاه بود؟مسأله دیگرى که در حل پرسش پیشگفته یعنی هدف امام حسین(ع) از قیام مؤثر است، این است که آیا امام از قبل، از قیام و شهادت خود آگاه بوده است یا خیر؟اگر پاسخ منفی باشد، یک اشکال کلامی پیش می آید و آن این که با معتقدات رسمی و غالب در گفتمان شیعه درباره امامت ناسازگار است. با دادن پاسخ منفی، می توان تصور کرد که هدف امام حسین (ع) یک هدف سیاسی بوده و خبری هم از شهادت خود نداشته است.اما اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی مفروض این باشد که امام حسین(ع) آگاهى پیشین از این رخداد داشته است، در آن صورت این اشکال طرح شده است که چطور ممکن است کسی که از شهادت خود به طور قطعی اطلاع دارد، انگیزه سیاسی برای ایجاد یک قیام به هدف پیروزی بر دشمن داشته باشد؟برخی مشکل پیشگفته را با ارائه دو راه حل پاسخ داده اند:راه حل اول این که ما باید مسأله داشتن هدف سیاسی را به گونه ای مطرح کنیم که با آگاهی پیشین منافات نداشته باشد. این هدف سیاسی، اگر «شهادت» باشد، یعنی امام شهادت را برای رسوا کردن دشمن انتخاب کرده باشد، طبعا با علم به شهادت از قبل سازگار است. به عبارت دیگر اگر هدف نوعى ایثار براى به راه انداختن یک جنبش انقلابى باشد، در آن صورت شهادت خود یک هدف سیاسى خواهد بود. به این معنا که امام از شهادت خود به دقت آگاه بوده و صرفا براى نجات دین دست به این اقدام زده است. این سیره در میان افراد انقلابى عالم مرسوم و معمول است. اما اگر مقصود امام حسین(ع) یک هدف سیاسی مهم تر یعنی تصرف حکومت بوده باشد، با آگاهی پیشین سازگار نیست.راه حل دوم این است که بگوییم تکلیف ظاهر و باطن جدای از یکدیگر بوده است. در ظاهر امام به دنبال یک هدف سیاسی بوده و بر اساس این نظریه که پیامبران و امامان مأمور به ظاهر بوده اند، تکلیف باطن را جدا کنیم. اطلاع از شهادت مربوط به تکلیف باطنی است، و هدف سیاسی هرچه باشد مربوط به تکلیف ظاهری.در این راه حل، آنچه به بحث ما مربوط می شود آن است که حتى اگر فرض کنیم که هدف امام حسین(ع) بر پایه اقداماتى که انجام شده، سرنگونى حکومت اموى و تأسیس دولت جدیدى به رهبرى خودش بوده، بر اساس ظاهر، این می توانسته معقول باشد. علامه مجلسى به این راه حل اعتقاد دارد و در حد خود، کوشیده است تا برخورد سیاسى ـ البته نه در حد اعتقاد به گرفتن حکومت ـ داشته باشد. در واقع او به همان اندازه که برداشت معنوى دارد، برداشت سیاسى نیز دارد. ابتدا سخن او را در تحلیل و تفکیک ظاهر و باطن نقل می کنیم:و باید که ایشان به علم واقع مکلَّف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند، چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیاء و ایمان و کفر عباد به ظاهر مکلّف بودند و اگر به علم واقع مکلّف می بودند، بایست که با هیچ کس معاشرت نکنند، و همه چیز را نجس دانند و حکم به کفر اکثر عالم بکنند، و اگر چنین می بود حضرت رسول(ص) دختر به عثمان نمى داد و عایشه و حفصه را به حباله خود در نمى آورد. پس حضرت امام حسین(ع) به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بى وفا، اگر تقاعد می ورزید و اجابت ایشان نمى نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت، حجّت بود و حجّت الهى بر ایشان تمام نمى شد.(۲۹۵)هدف سیاسى امام حسین(ع) در چهار مرحلهاگر از باطن کربلا عبور کنیم، و مصمم باشیم بر اساس شواهد تاریخی و آنچه در مقاتل و تواریخ برجای مانده، هدف سیاسی امام حسین (ع) را از قیام بشناسیم، می باید چهار دوره تاریخی و زمانی را از یکدیگر تفکیک کنیم و هر کدام را منطبق با شرایط خاص خود، از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم:نخستین مرحله، از زمان حرکت از مدینه به سوى مکه است که ویژگى عمده آن «اعتراض» به حاکمیت یزید است. این که بعدا چه خواهد شد به لحاظ سیاسى روشن نیست و بسته به تحولاتى است که پس از آن پیش خواهد آمد. این تا زمانى است که امام تصمیم به رفتن به کوفه نگرفته و هنوز در مکه است.دومین مرحله از زمان تصمیم به رفتن به کوفه آغاز می شود و تا رسیدن سپاه حر ادامه دارد. ابتدا نامه هاى مردم کوفه می رسد که امام تصمیمى نمى گیرد. پس از آن نمایندگان مردم کوفه می آیند که موضوع جدى تر می شود و امام نماینده ای را براى بررسى اوضاع به کوفه اعزام می کند. پس از آمدن نامه مسلم امام که اطمینان سیاسى پیدا کرده به سمت کوفه حرکت می کند. اینجا هدف تصرف کوفه و عراق است. این مرحله ادامه دارد تا آنجا که خبر شهادت مسلم به امام می رسد. امام احساس می کند دست یابى به آن هدف دیگر مقدور نیست اما هنوز احتمال پیروزى هست؛ چون به هر حال، همه چیز که در مسلم خلاصه نمى شود.سومین مرحله از زمان رسیدن سپاه حرّ آغاز می شود. این زمانى است که حر می کوشد تا امام را به کوفه برده، به ابن زیاد تحویل بدهد. در اینجا هدف امام گریز از دست ابن زیاد و اصرار بر نرفتن به سمت کوفه است. پیشنهاد بازگشت به مکه را مطرح می کند که همچنان تا زمان آمدن سپاه عمر بن سعد به کربلا ادامه دارد. امام باز می گردد، اما حر نمى گذارد و در نهایت راهى میانه را انتخاب می کنند که به کربلا می رسد. امام می کوشد تا هرچه بیشتر از کوفه فاصله بگیرد. در این مرحله، هدف دور شدن از فضاى خشن کوفه است و تا زمانى ادامه دارد که سپاه کوفه امام را در کربلا متوقف می کند و اصرار دارد که یا آن حضرت بیعت با یزید کند یا آماده نبرد باشد.چهارمین مرحله همینجاست. امام در اینجا شهادت را بر می گزیند. در اینجا دیگر نه بحث حکومت است، نه گریختن مصلحت جویانه از دست دشمن؛ اینجا پاى عزت و شرافت و شهادت در میان است و امام این را به عنوان یکهدف می پذیرد.ما باید هر کدام از مراحل را جداى از یکدیگر مورد بررسى قرار دهیم و شرایط تاریخى آنها را از یکدیگر تفکیک کنیم.در این میان، کسانی که خود «شهادت» را یک هدف سیاسی می دانند، چندان نیاز به این مرحله بندی هم ندارند. در میان نویسندگان معاصر شریعتی و هاشمی نژاد بر این باور بودند.تأثیر نهضت امام حسین(ع) در سقوط امویانبراى زوال و سقوط یک دولت، یک سرى عوامل نزدیک وجود دارد، یک سرى عوامل دور که هر دو در جاى خود اهمیت دارند. عوامل دور ممکن است از نظر زمانى با زمان سقوط فاصله داشته باشد، اما بى تردید و به دلایل تاریخى، نقش مهمى در زوال یک دولت دارد. در سقوط یک دولت عوامل نزدیک، مثل انقلابى فراگیر یا حمله خارجى، وقتى مؤثرند که بنیاد دولت حاکم ضعیف شده باشد؛ یعنى در جذب پشتوانه مردمى و ملى براى حمایت از خود ضعیف باشد. اگر این ضعف نباشد، انقلاب فراگیر محقق نمى شود، یا اگر حمله خارجى صورت گیرد، حمایت مردمى، می تواند دولت را نجات دهد. بنى امیه سال ۴۱ به قدرت رسیدند. سال ۶۱ انقلاب عاشورا بود، سال ۱۳۲ یعنى هفتاد و یک سال بعد، امویان سقوط کردند.اکنون پرسش این است: عاشورا چه تأثیرى بر سقوط امویان داشت؟ به نظر می رسد عاشورا از دو زاویه در سقوط دولت اموى تأثیر داشت:جهت اوّل: زیر سؤال بردن اسلامیت دولت بنى امیه؛ این مطلب در سخنان حضرت امام حسین(ع) آنجا که به معرفى یزید و ویژگى هاى وى می پردازد فراوان است. آن حضرت با تعبیر و عَلَى الإسلام السّلام اسلامیت دولت یزید و طبعا دولت اموى را زیر سؤال می برد. امام، روى سگ بازى و مشروب خوارى یزید انگشت می گذارد و از تغییر احکام و رواج بدعت ها سخن می گوید. دولت اموى که اساس آن با حیله گرى معاویه آغاز شده بود، تلاش زیادى داشت تا خود را اسلامى نشان دهد. در اوج فساد اخلاقى حاکم بر دستگاه اموى، مسجد سازى وجود داشت. عبدالملک در اوج حمله به حجاز و مسلط کردن حجاج بر مردم، جامع اموى می ساخت، مسجد الاقصى و مسجد صخره را در بیت المقدس تعمیر می کرد. حتى در زمان ولید مسجد پیامبر(ص) در مدینه را بازسازى و طلا کارى کردند. به علاوه فتوحات را پیش می بردند. به طور مسلّم فتوحات عصر بنى امیه بیشتر از زمان خلفاى اول و یا زمان عباسیان بوده است. اما آیا اینها اسلامیت بود؟ اسلامیت اهل بیت، اسلامیت دیگرى بود. اسلام اموى متفاوت با این اسلام بود. این فریبکارى دولت اموى به جاى آن که در جهت حفظ هویت دینى مردم، حفظ اخلاق اسلامى، زنده نگاه داشتن عرفان حقیقى، رعایت عدالت اسلامى و رسیدگى به حقوق مردم تلاش کند، براى بدست آوردن غنائم بیشتر کشورگشایى می کرد و براى فریب مردم مساجد باشکوه می ساخت. در قرآن وقتى صحبت از آب رسانى به حجاج و جهاد فى سبیل الله و مقایسه آنهاست، خداوند به روشنى، جانب جهاد فى سبیل الله را می گیرد. البته فتوحات، می توانست جهاد فى سبیل اللّه باشد، اما بنى امیه در اندیشه منافع مادى آن بودند. همین امویان فاسق، براى گرفتن پول بیشتر، اسلام آوردن مردم خراسان را نمى پذیرفتند و تا مدتها با این که آنها مسلمان شده بودند، هنوز آنها را ذمّى دانسته جزیه از آنان می گرفتند.(۲۹۶)البته مسلمانانى که در جبهه هاى نبرد می جنگیدند؛ طارق بن زیادها و دیگران، شاید واقعا مجاهد فى سبیل الله بودند. وقتى ماهیت دولت اموى براى چنین مردمانى آشکار می شود، فتوحات هم متوقف می شود. چنان که در خراسان چنین شد. در قیام دیرالجماجم وقتى مردم عراق به فرماندهى عبدالرحمان بن محمد بن اشعث بن قیس در سال ۷۱ براى فتح سیستان رفته بودند، به خاطر شدت فشار و ستم حجاج، با همان لشکر، به سوى عراق بازگشتند تا دولت اموى را سرنگون کنند.جهت دوم تأثیر نهضت امام حسین(ع) در سقوط دولت اموى آن بود که پس از رحلت رسول خدا (ص) از همان ابتدا دو گروه براى به دست گرفتن رهبرى جامعه اسلامى مطرح بودند. بنى هاشم و بنى امیه. این دو گروه به دلایل متفاوتى پس از رحلت آن حضرت نتوانستند حکومت را در دست بگیرند و در عوض، برخى از گروه هاى میانى موفق به تصاحب قدرت سیاسى شدند. اندکى بعد، بنى امیه، طى حوادث دوران عثمان تا شهادت امام على(ع) بر اوضاع غلبه کردند. در این وقت، تنها رقیب آنان بنى هاشم بودند که در حکومت امام على(ع) و فرزندش امام حسن(ع) این مسأله نمودار شد. نهضت کربلا بار دیگر نشان داد که گروه دیگر، همچنان فعال است و رهبرى جریان مخالف را بر عهده دارد و آماده است تا با ساقط کردن حکومت اموى، یک دولت هاشمى و علوى تأسیس کند. به لحاظ سیاسى و براى عمق بخشیدن به ادعاى علویان براى حکومت در دوره بعد، این نکته کمى نبود. به واقع، در اوج فشار امویان، نهضت کربلا، فعّال بودن بنى هاشم و اهل بیت را نشان داد. براى مثال، سال های پایانى دولت اموى شعار الرضا من اهل بیت بود که جوهره رهبرى را در مبارزه سیاسى بر ضد امویان تعریف کرد. این بنى هاشم بودند که دولت اموى را سرنگون کردند و در واقع عشق به اهل بیت بود که دولت اموى را برانداخت.اهل بیت این قداست خود را از کجا آوردند. این احساس سیاسى هواداران بنى هاشم از کجا آمده است؟ به نظر می رسد یکى از بزنگاه هاى اصلى درایجاد این احساس، نهضت کربلا بوده است. در آن حادثه، شمار زیادى از افراد خاندان پیامبر(ص) بین شانزده تا ۲۵ نفر به شهادت رسیدند. چطور مردم می توانستند این ماجرا را فراموش کنند. مظلومیت آنان را از یاد ببرند و به آن بى توجه باشند.البته نباید تصور کرد که علت سقوط بنى امیه تنها در همین جهت بوده است. مهم آن است که وقتى رهبرى ماجرا به دست بنى هاشم می افتد، باید ریشه بخشى از سقوط را در مظلومیت این خاندان جستجو کرد. البته و مع الاسف، شاخه بنى عباس (از بنى هاشم) از فرصت استفاده کرد و آنچنان که شرح آن در تواریخ آمده، با توجه به ابهامى که براى بسیارى از مردم در تعریف اهل بیت و الرضا من آل محمد به وجود آورد و با تلاش برخى از ایادى خود مانند ابومسلم خراسانى، سوار بر مرکب خلافت شد. هر چند ابومسلم خود اولین قربانى این دولت بود و پاداشش را خیلى زود گرفت.قیام امام حسین(ع) یک قیام اسوهاصولا از یک نگاه، دو نوع قیام قابل تصور است: نخست قیامى که فى حدّ نفسه با توجه به اهداف خود در یک مقطع تاریخى انجام گرفته و پرونده آن همانجا بسته می شود؛ چه موفق باشد چه ناموفق. البته ممکن است در عبرت هاى تاریخى از آن یاد شود و مورد بازبینى قرار گیرد و تحلیل شود. دوم نوعى دیگر از قیام ها که تعدادشان واقعا انگشت شمار است، قیام هایى است که حالت اسوه براى دوره هاى بعد پیدا می کند. براى نمونه در تاریخ ایران، قیام کاوه آهنگر چنین حالتى پیدا کرده است. این تصویرى است که فردوسى از آن براى ما ارائه کرده و قاعدتا می بایست تا روزگار وى همچنان در اذهان پابرجا بوده باشد. در ادبیات اسلامى، به ویژه ادبیات شیعى، قیام امام حسین(ع) حالت نوعى الگو و اسوه را یافته است. یعنى از حالت یک واقعه در یک زمان درآمده، تعمیم یافته و نوعى بى زمانى یا فرازمانى در آن لحاظ شده است. از این مهمتر، به صورت عاطفى، با هویت یک فرد شیعه ممزوج شده و به نوعى جزو معتقدات او درآمده است. روشن است که شمار این قبیل قیام ها و شهادت ها اندک است. در شهادت ها، می توان به شهادت بسیارى از علما و مجاهدان و سربازان اشاره کرد که شهادتشان فراموش می شود؛ اما عدادى از آنها حالت اسوه پیدا می کنند که این دلایل خاص خود را دارد. براى مثال شهید فهمیده در تاریخ جنگ ایران و عراق چنین موقعیتى را به دست آورده است. چنان که در تاریخ شیعه، شهید اول و شهید ثانی تا اندازه ای همین موقعیت را دارند. اینها بسته به نوع شهادت، کیفیت رخداد، دلایل شهادت و شرایطى است که آن حادثه در آنها اتفاق می افتد.نهضت امام حسین(ع) از این زاویه، به صورت قیامى درآمد که حالت فرازمانى پیدا کرد. دلیلش هم این بود که ارزش هایى که در آن مطرح شد، واقعا ارزش هاى زمانى نبود. یعنى درست است که علیه یزید بود؛ اما به قدرى این ارزشها کلّى و فراگیر بوده و هست، که مربوط به هیچ زمانى نبوده و نیست. لذاست که در زیارت وارث امام حسین(ع) از زاویه تاریخى و ارزش فراگیر و فرازمانى، در ادامه مسیر انبیاء مطرح می شود و وارث آنان تلقّى می گردد. مسائل دیگرى هم در این جاودانگى مؤثر بود. این قیام با کیفیت خاصى انجام شد. رهبر آن فردى با اهمیت و نواده پیامبر(ص) بود. حالت تسلیم ناپذیرى داشت؛ شمار زیادى از افراد خاندان پیامبر(ص) در حادثه یاد شده به شهادت رسیدند. به علاوه به دلیل اهمیت مفهوم امام در شیعه، تأکید خاصى روى این قیام صورت گرفت. بعد از آن، این قیام، الگوى همه قیام هاى بعدى شد؛ در حالى که در دنیاى اسلام، قیام هاى فراوان دیگرى از سوى علویان و غیر علویان صورت گرفت که هیچ کدام چنین حالتى را در تاریخ اسلام به خود نگرفته است.تأثیر مشخص قیام امام حسین(ع) روى قیام هاى پس از آنباید توجه داشت که قیام امام حسین(ع) جداى از آن که مربوط به عدم اجراى شریعت و مبارزه با منکر باشد، در اصل خط بطلانى بر مشروعیت سلطنت بنى امیه بود. بنابراین یک بار دیگر، پس از تلاشهاى امام على(ع) از سوى امام حسین(ع) که نواده پیامبر(ص) بود، بر این اصل تکیه شد که امامت حق امویان نیست. این نکته ای است که قیام عاشورا آن را استمرار بخشید و سرلوحه برنامه سایر علویان مانند زید بن على و فرزندش یحیى و دیگرانى بود که قیام را پیشه خود ساختند.نکته دیگر شعارهایى بود که امام حسین(ع) مطرح کرد. اگر هدف امام را از قیام در سخنرانى هاى ایشان مرور کنیم، با آنچه که به عنوان شعار در سایر قیامهاى شیعى آمده، به مقدار زیادى تطبیق می کند. این اهداف معمولا در بحث بیعت مطرح می شود. یعنى مردمى که با یک رهبر انقلابى موافقت دارند، بر سر تحقق اهدافى با او بیعت می کنند. این بیعت از زمان پیغمبر(ص) وجود داشت وبعدها در زمان خلفاى بعد هم تکرار شد چنان که در کربلا نیز. نخستین رکن بیعت در قیام هاى علوى، دعوت مردم به کتاب خدا و سنّت رسول بود که به نوعى اشاره به عدم مشروعیت سنت خلفا بود؛ زیرا براى سنیان این ماجرا از زمان خلافت عثمان آغاز شده بود که مبناى بیعت عمل به کتاب خدا، سنت رسول وسنّت شیخین باشد؛ چیزى که امام على(ع) نپذیرفته بود.قیام مسلحانه بر ضد حکومت جور و در جهت امر به معروف و نهى از منکر در شکل فراگیر آن، در همه این قیام ها مورد توجه است. این هدف مهمى بود که امام حسین(ع) در قیامش مطرح کرد و اصولا مشروعیت به آن داد. می دانیم که در میان جماعت اهل سنت، چنین چیزى مقبول نیست واصولا قیام مسلحانه پذیرفته نیست. البته درگذشته، مرجیان به قیام مسلحانه اعتقاد داشتند؛ چنان که روزگارى دسته ای از معتزله و خوارج نیز چنین می اندیشیدند.نکته دیگر بیعت بر سر پذیرفتن امامت علویان بود که از ارکان نظریه سیاسى شیعه به حساب می آمد و همه جا گفته می شد امام باید از اهل بیت باشد. تعبیر رایج آن در اواخر دوره اموى الرضا من آل محمد بود. براى مثال در بیعت حسین بن على معروف به شهید فخ که در سال ۱۶۹ قیام کرد آمده است: اُدعوکم إلى الرّضا من آل محمد و على أن نعمل فیکم بکتاب الله و سنّة نبیه و العدل فى الرعیة، والقسم بالسویة. (۲۹۷) حتى در قیام توابین هم این نکته را می یابیم که اظهار کردند، اگر پیروز شدیم حکومت را به دست اهل بیت می سپاریم. عدالت گرایى که با مفهوم تقسیم بالسویه عنوان می شد و از زمان امام على(ع) رایج گشته بود، در این بیعت ها مورد تأکید قرار می گرفت.امامان شیعه و مسأله قیام علیه حکومت هاآنچه در این باره می توان گفت، این است که کربلا در میان شیعیان امامى، بیش از آن که یک حادثه سیاسى و قابل تقلید در عرصه سیاست باشد، به صورت یک تراژدى و حادثه خونبار و مقدس مورد توجه قرار گفت. در واقع علویان زیدى، و بیشتر، از نسل امام حسن(ع) راه قیام انقلابى را پذیرفتند که اصل آن برگرفته از کربلا و تقلیدى از حرکت امام حسین(ع) بود؛ پیشینه سیاسى آن هم باز به جمل و صفین می رسید؛ زیرا آن دو حرکت هم به نوعى مبارزه علیه طغیان گرى و ستمگرى حکام داخلى داشت.با این حال، و به رغم آن که در میان شیعیان امامى، بعد سیاسى انقلابى کربلا کمتر مطرح گردید، اما به نوعى ارزش هاى سیاسى نهفته در آن بسیار بیش از آنچه میان زیدیان مطرح بود، به دوره هاى بعدى انتقال یافت. در واقع، عدم تقلید از آن حرکت، دلایل خاصى داشت و بیشتر به دلیل ناهموار بودن شرایط سیاسى جامعه براى تکرار چنان پدیده ای بود؛ بنابراین در صورتى که شرایط مناسبى فراهم می آمد، همان ارزش هاى سیاسى نهفته می توانست به بهترین وجه زنده شود. این تجربه در انقلاب اسلامى صورت گرفت و از بعدِ سیاسى کربلا به خوبى بهره گیرى شد.تأثیر نهضت امام حسین(ع) بر جامعه شیعهجامعه شیعه، در ابعاد مختلفى تحت تأثیر حادثه عاشورا قرار داشته است. اما این که تصور شود این تأثیر تنها در بعد سیاسى بوده، صحیح نیست. به عکس، تأثیر حادثه عاشورا، بیشتر در ابعاد غیر سیاسى بوده است. البته در اینجا مطلب یک پیچیدگى خاصى پیدا کرده است که نیاز به تبیین دارد. روشن است که ائمه شیعه، تلاش زیادى در جاودانه کردن حرکت کربلا داشتند و تأثیر آن را در وراى یک اثر سیاسىِ صرف مخصوصا قیام مسلحانه، بسیار بالاتر بردند. اولا کوشیدند تا کربلا را در میان امت جاودانه کنند و این با سنت روضه خوانى و زیارت دنبال شد. براى نمونه توصیه امام باقر(ع) به روضه خوانى در منى در ایام حج، یک نمونه قابل توجه است که مانند آن فراوان است. همچنین توصیه در رفتن به زیارت کربلا و حتى برابر دانستن آن با حج بلکه افضل بودن بر آن در ادامه همین جاودانه سازى بود. انشاى زیارت نامه ها، بُعد دیگر این امر را تشکیل می داد. اینها در اسوه کردن حادثه کربلا اهمیت زیادى داشته است. اکنون پرسش این است: آیا ائمه از این مسأله اهداف سیاسى داشته اند یا نه؟ بدون تردید پاسخ مثبت است. یعنى همه اینها زمینه ای براى همراه ساختن یک شیعه با اهداف امام حسین(ع) بوده است. در زیارت عاشورا که عام ترین ابزار برای بیان اهداف نهضت امام حسین(ع) و وسیله ایجاد ارتباط بین یک شیعه و این قیام است، همین اهداف سیاسى را می یابیم. در آنجا در یک مورد چنین می خوانیم: بأبى أنت و اُمّى، لقد عَظُم مصابى بک فأسئل اللّه الّذى أکرم مقامک و أکرمنى بک بأن یرزقنى طلب ثارک مع إمام منصور من أهل بیت محمّد صلى الله علیه وآله. و در جایى از همین زیارت عاشورا آمده است: وأسئله أن یبلّغنى المقام المحمود لکم عنداللّه و أن یرزقنى طلب ثارى مع إمام هُدًى ظاهر ناطق بالحقّ منکم. از این عبارات به دست می آید که حرکت امام حسین(ع) به یک معنا، به صورت یک ثار دائمى مطرح شده است؛ ثارى که یک شیعه در هر زمان باید در گرفتن آن سهیم باشد. یعنى در مسیر حق و باطل، حرکت امام حسین(ع) نه تنها یک اسوه و الگوست، بلکه چنان تصویر شده است که گویى همه چهره هاى باطل در ریختن خون امام حسین(ع) دخالت داشته اند و هر بار باید انتقام آن ثار را گرفت.بُعْد معنوى کربلامع الاسف بخش سیاسى کربلا تا اندازه ای و در دوره هایى به طور کامل در میان شیعیان مورد غفلت قرار گرفته است. این مسأله ناشى از نوعى برداشت غیر صحیح از متون روایى و زیارتى ماست. این خلط، خلط میان وسیله و هدف است. در این نگرش، کربلا آئینه مبارزه حق و باطل نیست، نوعى حالت و وسیله ای براى رسیدن به اهداف والاى انسانى نیست؛ وسیله عبرت نیست. بلکه خودش فى حدّ نفسه بدون این جنبه، اهمیت پیدا می کند. این در حالى است که در زیارت عاشورا آمده است: الّلهم اجْعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد؛ اما مع الاسف بسیارى از شیعیان ما از طبقات مختلف، وقتى زیارت عاشورا را می خوانند، به این جمله نظر آینه ای دارند بلکه نفس خواندن این جمله را ثواب می دانند و بس. این گروه از شیعیان، روایاتى را که درباره اهمیت زیارت است، مشاهده کرده و از آنها برداشت ناقصى کرده اند. طبیعى است که همین خواندن محض زیارت عاشورا هم ثواب دارد؛ چون سبب تجدید خاطره نهضت امام حسین(ع) و جاودانه شدن عاشورا می شود که مشتمل بر همان اهداف مقدس است. درست مثل این که بگوییم حتى اگر کسى معناى آیات قرآن را نمى فهمد، باز خواندن آن ثواب دارد.به بیان دیگر، وقتى روى زیارت کربلا تکیه می شود، مسأله دو جنبه دارد. یکى نفس زیارت و ثواب آن؛ دیگرى جهت دار بودن آن براى تأثیرى که این مسأله بر روى زنده نگاه داشتن شریعت و عدالت دارد. ما این نکته را از فرمایشات خود امام حسین(ع) نیز در می یابیم. جدا کردن این دو مورد از هم مشکل ایجاد کرده است. مشابه این نوع برخورد را در برخى دیگر از مسائل مذهبى نیز می توان مشاهده کرد. ائمه به محض آن که احساس می کردند حکمى از احکام دین رو به فراموشى است یا بدعتى در حال جایگزین شدن است، شیعیان را به سوى عمل به آن حکم ترغیب کرده و به مخالفت با بدعت تحریک می کردند. زمانى که امام باقر(ع) از زیارت امام حسین(ع) سخن می گوید، هنوز بنى امیه بر سریر قدرت نشسته اند و رفتن به زیارت امام حسین(ع) مبارزه با بنى امیه و زنده نگاه داشتن اهداف عاشورا است. البته عاشورا باید جاودانه باشد، رسم و رسوم آن هم باید جاودانه باشد، چرا که ما همیشه به اهداف عاشورا نیازمندیم. نکته ای که باید در تبیین حادثه عاشورا براى توده هاى مردم تأکید شود، وصل کردن حادثه عاشورا به اهداف عاشورا است. اگر این ارتباط و اتصال به وجود آید در آن صورت اسوه بودن و عبرت واقع شدن کربلا می تواند ملموس تر باشد. همچنین باید توجه شود که اگر گریه کردن براى امام حسین(ع) زایل کننده گناهان است، ناشى از تأثیر معنوى کربلا در ایجاد شرایط تحول درونى و آماده کردن یک شیعه براى دفاع و پاسدارى از دین و احیانا فداکارى و جانبازى در راه آن است. با این حال باید تأکید کرد که تکیه روى جنبه سیاسى کربلا، نباید توجه ما را به این رخداد به عنوان یک پدیده کاملا برتر، یک امر جاودانه، یک امر تقدیر شده و تعریف شده از سوى بارى تعالى، کم رنگ کند. کربلا یک نهضت زمینى صرف نیست؛ بخشى از وحى مجسم شده و قرآن عینیت یافته است. همان طور که نظریه امامت در شیعه، صرفا مشتمل بر جنبه سیاسى نیست، قیام عاشورا هم تنها یک حرکت سیاسى نیست.پی نوشتها:۱. مسار الشیعة، ص ۳۷ ؛ مصباح المتهجد، ص ۷۵۸ ؛ ابوالفرج اصفهانى (مقاتل الطالبیین، ص ۵۱) و مفید در ارشاد (ص ۲۱۸) پنجم شعبان را روز تولد دانسته اند.۲. گذشت که برخى تولد امام حسن(ع) را در سال دوم دانسته اند که طبعا باید تولد امام حسین(ع) را هم در سال سوم بدانند. کلینى (کافى، ج ۱، ص ۴۶۳) و شیخ طوسى (التهذیب، ج ۶، ص ۴۱) بر این باورند.۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۲۵۴. همان، ص ۱۳۶۵. همان، ص ۱۳۱۶. همان، ص ۱۳۷۷. بحار الانوار، ج۳۲، ص ۴۰۵۸. همان، ج۴۴، ص ۲۶۶۹. تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۲۸۱۰. الارشاد، ج ۲، ص ۳۲؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۸۷۱۱. ترجمة الامام الحسین(ع) (ابن سعد) ص ۵۴۱۲. ترجمه الامام الحسین، ص ۱۴۹۱۳. الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۵۴۱۴. انساب الاشراف (چاپ سهیل زکار، ج ۵، ص ۱۲۸ ـ ۱۳)۱۵. بنگرید: رجال کشى، ج ۱، صص ۲۵۲ ـ ۲۵۹۱۶. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۳۵۱۷. همان، ص ۱۴۹؛ التذکرة الحمدونیة، ج ۹، ص ۸۴؛ کتاب التواضع و الخمول، ص ۱۴۲۱۸. همان، ص ۱۴۵۱۹. نثر الدر، ج ۱، ص ۳۳۵؛ التذکرة الحمدونیه، ج ۲، ص ۱۸۶۲۰. شاید: مفضفض. یعنى زیاد، سرشار و پر.۲۱. ترجمة الامام الحسین، (ابن سعد) ص ۳۶۲۲. اخبار الطوال، ص ۲۲۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۶۳۲۳. لهوف، ص ۲۱؛ مثیر الاحزان، ص ۹۲۴. الفتوح، ج ۵، ص ۲۵ ـ ۲۶؛ مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۶۲۵. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ث ۸۸۲۶. الفتوح، ج ۴، ص ۱۶ ـ ۱۷۲۷. الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۷۶۲۸. الفتوح، ج ۵، ص ۲۵ و بنگرید: لهوف، ص ۲۴۲۹. ابن اعثم، ج ۵، ص ۲۶؛ امالى صدوق، ص ۱۵۲۳۰. الفتوح، ج ۵، ص ۳۳؛ و بنگرید: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۸۹۳۱. الارشاد، ج ۲، ص ۳۴۳۲. قصص، ۲۱۳۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۵۶۳۴. الفتوح، ج ۵، ص ۳۸۳۵. الفصول المهمة، ص ۱۸۴۳۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۸؛ متن نامه آنان در تجارب الامم (ج ۲، ص ۴۱) آمده است.۳۷. اخبار الطوال، ص ۲۳۱۳۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۵۱؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۷. متن این نامه درالفتوح کامل تر آمده و اشاره به این که فرزند معاویه هم بدون مشورت و اجماع خلافت را به دست گرفته، شده است.۳۹. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۵۳۴۰. الثقات ابن حبان، (السیرة النبویة)، ج ۲، ص ۳۰۷۴۱. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۴۴۲. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۵۴۳. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷؛ اخبار الطوال، ص ۳۳۲؛ الفتوح، ج ۵، ص ۵۶؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱۴۴. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷؛ اخبار الطوال، ص ۳۳۲؛ الفتوح، ج ۵، ص ۵۶؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱۴۵. التنبیه و الاشراف مسعودى، ص ۳۰۳؛ الارشاد، ج ۲، ص ۴۱؛ اعلام الورى، ص ۲۲۳۴۶. الفتوح، ج ۵، ص ۶۳ ـ ۶۴۴۷. بنگرید: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۷۷ ـ ۷۸؛ اخبار الطوال، ص ۲۳۳؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۵۶۴۸. الارشاد، ج ۲، ص ۳۹۴۹. الارشاد، ج ۲، ص ۶۷۵۰. الارشاد، ج ۲، همان، ص ۶۱۵۱. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۰۵۲. الفتوح، ج ۵، ص ۱۱۹۵۳. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۴۵۴. ترجمة الامام الحسین(ع) صص ۶۲ ـ ۶۳۵۵. اخبار الطوال، ص ۲۴۵۵۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۸۶۵۷. بغیة الطلب، ج ۶، ص ۲۶۱۴ و بنگرید: مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۷، ص ۱۲۰۵۸. اسراء، ۷۱۵۹. الفتوح، ج ۵، ص ۱۲۰۶۰. ترجمة الامام الحسین(ع)، ص ۸۸۶۱. الفتوح، ج ۵، ص ۱۲۳۶۲. اخبار الطوال، ص ۲۴۵؛ بنگرید: انساب الاشراف، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۷۶۳. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۹۴۶۴. اخبار الطوال، ص ۲۴۶۶۵. یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۶. منزل قطقطانیه بعد از قصر بنى مقاتل است که امام حسین(ع) روز ۲۹ ذى حجه به آنجا رسیده و بعید مى نماید که شنیدن خبر شهادت مسلم در آنجا بوده باشد.۶۶. عقدالفرید، ج ۴، ص ۳۷۹۶۷. لهوف، ص ۷۳۶۸. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۰، ۲۲۰۶۹. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۶؛ نسب قریش مصعب زبیرى، صص ۱۲۷ ـ ۱۲۸ (و منها تعتق أو تعود عبدا کما تعتبد العبید!۷۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۸۰ ـ ۳۸۱۷۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۹۷؛ مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ص ۲۲۹؛ نهایة الارب نویرى، ج ۲۰، ص ۴۱۴۷۲. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۷ ـ ۶۸۷۳. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۷۷۷۴. اخبارالطوال، ص ۲۴۳۷۵. تجارب الامم، ج ۲، ص ۵۹۷۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۹۲۷۷. الفتوح، ج ۵، ص ۱۴۵۷۸. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۸۷۹. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۹۹۸۰. الفصول المهمة، ص ۱۸۹۸۱. الارشاد، ج ۲، ص ۷۳۸۲. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۳۸۳. الفتوح، ج ۵، ص ۱۳۶ ـ ۱۳۸۸۴. اخبار الطوال، ص ۲۴۷۸۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۱، ۲۲۵۸۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۱ ـ ۴۰۲۸۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۳۸۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۳ ـ ۴۰۴۸۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۱۹۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۶۹۱. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۶؛ اخبار الطوال، ص ۲۴۹۹۲. الفتوح، ج ۵، ص ۱۵۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۰۹۳. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۰۹۴. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۸۹۵. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۷۹۶. اخبار الطوال، ص ۲۴۹۹۷. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۶۹۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۸؛الفتوح، ج ۵، ص ۱۴۱۹۹. اخبار الطوال، ص ۲۵۰۱۰۰. الفتوح، ج ۵، ص ۱۴۸۱۰۱. مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ص ۲۳۷۱۰۲. الفتوح، ج ۵، ص ۱۴۹ ـ ۱۵۰۱۰۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۹۱۰۴. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۸۹۱۰۵. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۸۹۱۰۶. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۶۱۰۷. الفتوح، ج ۵، ص ۱۵۰ ـ ۱۵۱۱۰۸. مقصود از همدان در این متن، باید شهر دستبى باشد که به عنوان شهرى میان رى و همدان معرفى شده است. در موارد دیگر از ثغر یا مرز دستبى یاد شده است. بنگرید: اخبار الطوال دینورى، ص ۲۵۱؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۰۹۱۰۹. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۸۱۱۰. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۹ ـ ۷۰۱۱۱. الفتوح، ج ۵، ص ۱۵۷۱۱۲. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۸۱۱۳. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۹۸۱۱۴. الفتوح، ج ۵، ص ۱۵۷ ـ ۱۵۸۱۱۵. الفتوح، ج ۵، ص ۱۵۹۱۱۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۸ ـ ۱۷۹۱۱۷. وقعة صفین، صص ۱۴۰ ـ ۱۴۰۱۱۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۹۱۱۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۰۱۲۰. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۰؛ بنگرید: مقتل الحسین مقرم، ص ۲۴۰۱۲۱. انساب الاشرف، ج ۳، ص ۱۸۰؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۲؛ الارشاد، ج ۲، ص ۸۶۱۲۲. امالى صدوق، ص ۱۵۵۱۲۳. مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۱، ص ۲۴۴۱۲۴. الفتوح، ج ۵، ص ۱۶۲۱۲۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۱۱۲۶. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۹؛ الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۶؛ انساب الاشراف، ج۳ ص ۲۲۵؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۸۹۱۲۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۲ ـ ۴۱۳۱۲۸. مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۱، ص ۲۴۶۱۲۹. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۳۱۳۰. الفتوح، ج ۵، ص ۱۶۴۱۳۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۴۱۳۲. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۶۹۱۳۳. الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۶۱۳۴. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۲ ـ ۱۸۳؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، صص ۴۱۴ ـ ۴۱۵؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، صص ۹۷ ـ ۹۸۱۳۵. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۰۱۳۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۶؛ الارشاد، ج ۲، ص ۸۹۱۳۷. تذکرة الخواص، صص ۱۴۱ ـ ۱۴۲۱۳۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۵۱۳۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۴۱۴۰. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۴ ـ ۱۸۵۱۴۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۶ ـ ۴۱۷۱۴۲. اعلام الورى، ص ۲۳۷؛ المنتظم ابن جوزى، ج ۵، ص ۳۳۷؛ الکامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۴۱۴۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۰۱۴۴. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۰ ـ ۷۱۱۴۵. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۱۸۵۱۴۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۵؛ تاریخ الخلفاء، برگ ۸۳ آ.۱۴۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۹؛ این مطلب در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است.۱۴۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۹ ـ ۴۲۰۱۴۹. مقاتل الطالبیین، ص ۷۴ ـ ۷۵۱۵۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۹؛ اعلام الورى، ص ۲۳۷۱۵۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۱۸۱۵۲. امالى صدوق، ص ۱۵۶۱۵۳. امالى صدوق، ص ۱۵۶۱۵۴. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۹۹؛ تجارب الامم، ج ۲، ص ۶۹۱۵۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۶؛ بنگرید: تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۱۱۵۶. لهوف، ص ۹۴۱۵۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۲۱۵۸. الفتوح، ج ۵، ص ۱۷۴ ـ ۱۷۵۱۵۹. الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۱۲۱۶۰. عقد الفرید، ج ۴، ص ۳۷۹؛ تاریخ ابن عساکر، ترجمة الامام على بن ابى طالب(ع)، ص ۲۲۰۱۶۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۲؛ رجال الکشى، ج ۱، ص ۲۹۳۲۱۶۲. الفتوح، ج ۵، ص ۱۸۳۱۶۳. اثبات الوصیة، ص ۱۲۶۱۶۴. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۷۱۶۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۲۶۱۶۶. اخبار الطوال، ص ۲۵۴؛ و بنگرید: تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۲۱۶۷. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۷؛ اخبار الطوال، ص ۲۵۳؛ الفتوح، ج ۵، ص ۱۷۴۱۶۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۳ ـ ۴۲۴؛ الارشاد مفید، ج ۲، ص ۹۶۱۶۹. الفتوح، ج ۵، ص ۱۷۵۱۷۰. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۱۱۷۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۳۱۷۲. کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۶ ـ ۲۸۷۱۷۳. اثبات الوصیة، ص ۱۲۶؛ کامل الزیارات، ص ۷۳۱۷۴. الفتوح، ج ۵، ص ۱۸۱ ـ ۱۸۲۱۷۵. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۰۰۱۷۶. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۲۱۷۷. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۸، ۲۲۶۱۷۸. کشف الغمة، ج ۲، صص ۵۵ ـ ۵۶۱۷۹. تحف العقول، ص ۲۷۴ ـ ۲۷۵؛ امالى ابوطالب زیدى، ص ۹۵ـ ۹۷؛ مقتل الحسین(ع)خوارزمى، ج ۲، صص ۶ ـ ۸؛ تاریخ دمشق، ترجمة الامام الحسین(ع)صص ۲۱۶ ـ ۲۱۸۱۸۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۷۱۸۱. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۲۱۸۲. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۲۵۱۸۳. اخبار الطوال، ص ۲۵۴۱۸۴. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۳۹۲۱۸۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹؛ تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۴ ـ ۲۴۵۱۸۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۶ ـ ۴۲۷۱۸۷. مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۲، ص ۸؛ ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۲۱۸۸. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۰؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۹؛الفتوح، ج ۵، ص ۱۸۳۱۸۹. امالى ابوطالب زیدى، ص ۹۷؛ مقتل الحسین(ع)، ج ۲، ص ۸۱۹۰. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۰۱۹۱. امالى ابوطالب زیدى، ص ۹۷؛ مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۲، ص ۸۱۹۲. ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۱۳۱۹۳. الفتوح، ج ۵، ص ۱۸۴۱۹۴. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۰۱۹۵. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۲۹ ـ ۴۳۰؛ ابن سعد قاتل سالم غلام آزاد شده عبیدالله را، عبدالله بن تمیم بن... یاد کرده است. بنگرید: ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۲۱۹۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۰؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۰۱۹۷. همان، ج ۵، ص ۴۳۲۱۹۸. همان، ج ۵، ص ۴۳۱۱۹۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲۲۰۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۵۲۰۱. همان، ج ۵، ص ۴۳۵۲۰۲. گاه از عبارات برخى مورخان بر مى آید که گویى از همان آغاز تیراندازى دشمن، سپاه امام تنها ۳۲ بوده اند (انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۴ ؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۶) در حالى که به نظر مى رسد این افراد، باقى مانده سپاه پس از تیراندازى وسیع دشمن و شهادت جمع ۳۸ نفرى آنان بوده است.۲۰۳. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۲ ـ ۱۹۳۲۰۴. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۵ ـ ۴۳۶۲۰۵. اقبال الاعمال، ص ۵۷۵۲۰۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۴۲۰۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ۴۳۷۲۰۸. همان، ج ۵، ص ۴۳۷ ـ ۴۳۸۲۰۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۴۲۱۰. الارشاد، ج ۲، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۷۲۱۱. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۹۲۱۲. رسالة تسمیة من قتل مع الحسین(ع)، ص ۱۵۶۲۱۳. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۳۹ ـ ۴۴۰۲۱۴. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۰۲۱۵. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۰۲۱۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۰؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۵۲۱۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۱؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۵۲۱۸. مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۲، ص ۱۷۲۱۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۵ ـ ۱۹۶۲۲۰. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۱۲۲۱. الفتوح، ج ۵، ص ۱۹۲۲۲۲. الفتوح، ج ۵، ص ۱۹۲ ـ ۱۹۳۲۲۳. مقتل الحسین(ع) ج ۲، ص ۲۴ آیا این همان عمرو بن خالد ازدى است؟ در متن خوارزمى از عمر بن خالد صیداوى یاد شده اما در مثیرالاحزان ابن نما (ص ۳۳)، عمرو بن خالد آمده است.۲۲۴. التفوح، ج ۵، ص ۱۹۳۲۲۵. الفتوح، ج ۵، ص ۱۹۳؛ مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج ۲، ص ۱۴۲۲۶. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۸۲۲۷. الفتوح، ج ۵، ص ۱۹۴۲۲۸. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۸۲۲۹. بنگرید: المناقب، ج ۴، ص ۱۰۴ ـ ۱۰۵۲۳۰. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۸؛ تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۵ ـ ۴۴۶۲۳۱. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۷۲۳۲. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۱ ـ ۴۴۲۲۳۳. به این مطلب در مقتل منسوب به ابومخنف اشارت رفته با این عبارت: «و کان ربّاه أمیرالمؤمنین(ع)».۲۳۴. اخبار الطوال، ص ۲۵۶۲۳۵. تاریخ خلیفة بن خیاط، ج ۱، ص ۲۲۵۲۳۶. مقاتل الطالبیین، ص ۸۹؛ المجدى فى انساب الطالبیین، ص ۱۵۲۳۷. مقاتل الطالبیین، ص ۹۰۲۳۸. مقاتل الطالبیین، ص ۹۰۲۳۹. المجدى فى انساب الطالبیین، ص ۱۵۲۴۰. همان، ص ۸۸۲۴۱. همان، ص ۸۸۲۴۲. همان، ص ۸۸۲۴۳. على بن ابى طالب(ع) مى فرمود: من نام عثمان را از روى نام برادرم عثمان بن مظعون براى وى انتخاب کردم. مقاتل الطالبیین، ص ۸۹۲۴۴. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۱۲۴۵. اخبار الطوال، ص ۲۵۷۲۴۶. همان، ص ۲۵۷۲۴۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۸۲۴۸. همان، ص ۸۷۲۴۹. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۴۶؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۰؛ اخبار الطوال، ص ۲۵۶ «فکان أوّل من تقدّم منهم». مقاتل الطالبیین، ص ۸۶ «هو اوّل من قتل فى الواقعة».۲۵۰. الفتوح، ج ۵: ص ۲۰۳۲۵۱. ترجمة الامام الحسین ص ۷۶۲۵۲. طبقات الکبرى، الطبقة الخامسة، ص ۴۷۶۲۵۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۳۲۵۴. یا آنچنان که در جاى دیگر در همین طبقات ابن سعد و نیز مقاتل الطالبیین (ص ۸۸) و اخبار الطوال (ص ۲۵۷) آمده «عمرو بن سعید ازدى» .۲۵۵. بنگرید: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۰؛ مادرش «خوصاء» دختر خصفة بن ثقیف (از طایفه بکر بن وائل) بوده است. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۹؛ مقاتل الطالبیین، ص ۹۵۲۵۶. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۹۲۵۷. مقاتل الطالبیین، ص ۹۶۲۵۸. همان، ص ۹۷۲۵۹. همان، ص ۹۸۲۶۰. تاریخ خلیفة بن خیاط، ج ۱، ص ۲۲۵ برخی او را کشته در یوم المذار به دست مختار می دانند.۲۶۱. همان، ج ۱، ص ۲۲۵۲۶۲. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۵۰۲۶۳. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۱۲۶۴. ابن سعد در جاى دیگرى هم مى نویسد: امام حسین(ع) در حالى که عمامه مشکى بر سر داشت و موهاى خود را نیز رنگ سیاه زده بود، چون یک جنگجوى شجاع مى جنگید. ترجمة الامام الحسین(ع)ص ۷۳۲۶۵. اخبار الطوال، ص ۲۵۸۲۶۶. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۵۲۶۷. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۵؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۱۸۲۶۸. الارشاد، ج ۲، ص ۱۱۲۲۶۹. آنچه را که سر را با آن مى پوشانند.۲۷۰. الارشاد، ج ۲، ص ۱۱۲ ـ ۱۱۳۲۷۱. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۸۲۷۲. الارشاد، ج ۲، ص ۱۱۱۲۷۳. تاریخ الطبرى، ج ۵، صص ۴۵۴۵ ـ ۴۵۵۲۷۴. درباره رقم شهداى کربلا آمارها متفاوت است؛ اما در این میان، عدد ۷۲ شهرت خاصى دارد. دینورى در اخبار الطوال ـ ص ۲۵۶) تصریح دارد که سپاه امام متشکل از ۳۲ اسب سوار و چهل نفر پیاده بود. در فهرستى که فضیل بن الزبیر الرسان آورده، نام ۱۰۷ شهید کربلا ثبت شده است. بنگرید: رسالة تسمیة من قتل مع الحسین(ع)، مجله تراثنا، صص ۱۴۹ ـ ۱۵۷۲۷۵. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۶۲۷۶. حکایت ابومخنف از ماجراى خولى و آوردن سر امام حسین(ع) و ظهور نور از آن در خانه، جالب تر بیان شده است. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۵۵. البته قدرى هم مسائلى در آن است که به هر روى، باید با تأمل مورد بررسى قرار گیرد.۲۷۷. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۵۶۲۷۸. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۶ ـ ۲۰۷؛ آمار دینورى چنین است: هوازن با ۲۲ سر ؛ تمیم با ۱۷ سر به رهبرى حصین بن نمیر؛ کنده با ۱۳ سر به رهبرى قیس بن اشعث؛ بنو اسد با ۶ سر به رهبرى هلال اعور؛ ازد با ۵ سر به رهبرى عیهمة بن زهیر و ثقیف با ۱۲ سر به رهبرى ولید بن عمرو. و مقایسه کنید با آنچه ابومخنف نوشته است: تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۸۲۷۹. الارشاد، ج ۲، صص ۱۱۷ ـ ۱۱۸۲۸۰. تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۵؛ رسالة تسمیة من قتل مع الحسین(ع)، ص ۱۵۷۲۸۱. زمر، ۴۲۲۸۲. آل عمران، ۴۵۲۸۳. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۷۹؛ الارشاد، ج ۲، ص ۱۱۶؛ گزارش ابومخنف به نقل از سلیمان بن ابى راشد، همین حکایت است با افزوده هایى دیگر.۲۸۴. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۵۷۲۸۵. الفتوح، ج ۵، صص ۲۲۳ ـ ۲۲۵۲۸۶. الفتوح، ج ۵، صص ۲۴۷ ـ ۲۴۸؛ مقاتل الطالبیین، ص ۱۲۱۲۸۷. ترجمة الامام الحسین(ع) ص ۸۲۲۸۸. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۰۲۸۹. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۱۲؛ الفتوح، ج ۵، صص ۲۳۵ ـ ۲۳۶۲۹۰. بنگرید: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۱۴۲۹۱. بلاذرى هم این شعر را آورده است. بنگرید: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۲۲. شگفت که نسل امویان از میان رفت و نسل علویان پایدار ماند.۲۹۲. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۲۲۹۳. تاریخ الطبرى، ج ۵، ص ۴۶۶؛ انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۱۷۲۹۴. مجموعه رسائل اعتقادى علامه محمد باقر مجلسى ( به کوششش سید مهدى رجایى، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۶۸) صص ۱۹۹ ـ ۱۹۸۲۹۵. مجموعه رسائل اعتقادى علامه مجلسى، صص ۲۰۱ ـ ۲۰۰۲۹۶. تاریخ الطبرى، ج ۷، ص ۵۵؛ الکامل، ج ۵، ص ۱۴۸۲۹۷. مقاتل الطالبیین، صمنبع: آینده آنلاین ]]> تاریخ Sun, 09 Feb 2014 14:07:04 GMT http://deabel.org/vdcaimn6.49n0u15kk4.html سفر تاریخی امام حسین سرآغاز نهضت عاشورا http://deabel.org/vdcfcvdy.w6dcmagiiw.html امروز ۲۸ رجب مصادف با وداع امام حسین(ع) با حرم جدش رسول خدا(ص) و عزیمت به سوی مکه و سپس کربلای معلاست. حضرت سید الشهدا (ع) هنگام خروج از مدینه می دانست که این سفر بازگشتی ندارد، در شب خروج از مدینه در کنار قبر پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: «سلام بر توای رسول خدا(ص)، من حسین پسر فاطمه(س)، فرزند تو و فرزند دختر تو هستم و سبط توام که مرا در میان امتت جانشین خود کردی، بر این مردم گواه باش! مرا تنها گذاشتند و امر مرا تباه ساختند و به تو از دست این مردم شکایت می‌کنم تا به تو بپیوندم.»برای واکاوی فرازهای این سفر تاریخی گفت و گو کرده ایم با حجت الاسلام والمسلمین مهدی پیشوایی، پژوهشگر تاریخ اسلام، عضو هیأت علمی گروه تاریخ اسلام موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) و سرپرست گروه مورخان و نویسندگان کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا(ع) که در ادامه می خوانید.جناب پیشوایی! همه ما جسته و گریخته مسایلی را در باب سفر امام حسین(ع) از مدینه به مکه در مسیر کربلا شنیده ایم، راز این سفر چه بود؟- پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری قمری فرزند وی یزید بر مسند حکومت نشست و در اولین اقدام تصمیم گرفت از کسانی بیعت بگیرد که در زمان حکومت پدرش، از بیعت سرپیچى کرده بودند که شاخص ترین آنها امام حسین(ع) بود. یزید بن معاویه به والی خود در مدینه(ولید بن عتبه بن ابی سفیان) نامه ای نوشت و او را امر کرد بدون هر گونه درنگ از امام حسین(ع) بیعت بگیرد.ولید نیز همان شب حضرت را فراخواند و ضمن اعلام مرگ معاویه، درخواست یزید برای گرفتن بیعت از امام را به ایشان اعلام کرد. امام که می دانستند این درخواست برای مشروع جلوه دادن حاکمیت از سوی یزید مطرح شده است، پاسخ منفی دادند و از آنجا خارج شدند. حاکم مدینه عصر روز بعد از ملاقات امام(ع)، مأموران خود را به خانه حضرت(ع) فرستاد تا جواب ایشان را دریافت کند، امام(ع) آن شب را هم مهلت خواستند که با موافقت ولید همراه بود.مدینه ناامن شده بود؛ از این رو حضرت(ع) تصمیم به ترک مدینه گرفت و همان شب یعنى ۲۸ ماه رجب ـ مدینه را به قصد مکه ترک کردند. محمد بن حنفیه برادر امام حسین(ع) پس از اطلاع از سفر قریب الوقوع حضرت(ع)، خدمت ایشان آمد تا با حضرت خداحافظی کند. امام(ع) نیز وصیّتنامه خود را خطاب به وی چنین نوشتند: ...«به درستى که من از روى ناسپاسى و زیاده خواهى و براى فساد و ستمگرى، قیام نکردم؛ بلکه براى تحقّق رستگارى و اصلاح امّت جدّم رسول خدا(ص) قیام نمودم. می خواهم امر به معروف و نهى از منکر نمایم و به سیره جدّم محمّد(ص) و پدرم على بن ابی طالب(ع) رفتار کنم....»پس از این مساله امام به همراه فرزندان و اهل بیت خویش به جز برادرشان محمد بن حنفیه به سوی مکه حرکت کردند. ایشان هنگام خروج از مدینه این آیه شریفه را تلاوت می کردند: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین؛ پس ترسان از شهر خارج شد در حالی که نگران [آینده] بود و گفت: پروردگارا! از این قوم ستمکار نجاتم بده.»و حضرت چه تاریخی به مکه رسیدند و مدت اقامت ایشان در آنجا چقدر بود؟- کاروان امام حسین(ع) پنج روز پس از خروج از مدینه در سوم شعبان سال شصت هجری، وارد شهر مکه شد و بیش از ۴ ماه در این شهر اقامت داشتند. ساکنان مکّه و زائران بیت ا... الحرام با شنیدن خبر ورود امام(ع) به مکه بسیار شادمان شدند. مردم، صبح و شام، نزد حضرت(ع) در رفت و آمد بودند و این مساله نگرانی و احساس خطرعبدا... بن زبیر را به همراه داشت، زیرا امید داشت مردم مکّه با وى بیعت کنند و می دانست که تا امام حسین(ع) در مکّه حضور دارند، کسى با او بیعت نمی کند. بنابراین تلاش کرد تا ضمن بیعت گرفتن از حضرت خوشنامی خود را در برابر یزید دوچندان کند.زبیر که پایه های حاکمیت خود را سست تر از همیشه می دید و از گرفتن بیعت هم ناامید شده بود، تصمیم گرفت محیط را برای حضرت ناامن کند و حتی نقشه شهادت ایشان را طراحی کرد.آن حضرت بر همین اساس به خاطر ناامنی مکه و حفظ شان و حرمت خانه خدا، تصمیم گرفتند حج را به عمره مفرده تبدیل کنند. احرام بستند و طواف و سعی و تقصیر انجام دادند و از احرام بیرون آمدند؛ زیرا بیم داشتند در مکه خون ایشان ریخته شود و پس از آن به همراه جمع خانواده راهی عراق شدند.گویا پس از ورود ایشان به مکه نامه اهل کوفه برای حضرت تنظیم شد، در این زمینه چه نکاتی قابل طرح است؟- درست است؛ پس از اقامت سیدالشهدا(ع) در مکه خبر بیعت نکردن ایشان با یزید به گوش مردم در اقصی نقاط سرزمین اسلامی از جمله کوفه رسید. دوستداران حضرت در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و از مرگ معاویه خدا را شکر گفتند، سلیمان نیز به اهالی کوفه گفت: بدانید که معاویه ستمکار به هلاکت رسید و امام حسین (ع) به یزید بیعت نداده است و به سمت مکه معظمه شتافته و اگر می دانید که ایشان را یاری خواهید کرد و با دشمنان حضرت جهاد خواهید کرد، نامه ای بنویسید و او را بخواهید و اگر ضعف و ترس بر شما غالب است ودر یاری او سستی خواهید ورزید و آنچه شرط نیک خواهی است به عمل نخواهید آورد، او را فریب ندهید و او را به مهلکه نیندازید. اما اهالی کوفه گفتند: با دشمنانش می جنگیم در یاری او کشته خواهیم شد. بر این اساس سلیمان بن صرد خزاعی به نمایندگی از خیل مشتاق مردم نامه ای را با امضای ۱۸ هزار نفر تنظیم و به محضر اباعبدا... الحسین(ع) ارسال کردند. آنها طی این نامه ها از حضرت دعوت کردند که به عراق برود تا زمینه های حکومت اسلامی در این منطقه با کمک آنها فراهم شود. در تمام مدتی که امام حسین(ع) در مکه حضور داشتند، سیل نامه ها همچنان ادامه داشت.مهمترین پیام سیدالشهدا(ع) در این سفر تاریخی چه بود؟- ‌سومین پیشوای بر حق شیعه در این سفر تاریخی شایستگی حاکمیت امام معصوم را بر جامعه مسلمین تثبیت کردند و در تمامی لحظات سفر خود علاوه بر اینکه به ظلم و ستم بنی امیه اشاره می‌کنند، رهبری جامعه را شایسته اهل بیت(ع) می‌دانند، حضرت حتی در مواجهه با سپاه حر در نزدیکی کربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه‌ای به این مضمون ایراد فرمودند: «ای مردم اگر از خدا می‌هراسید و حق را برای صاحب حق می‌دانید کاری کنید که هرچه بهتر و بیشتر خشنودی خدا را بدست آورید و ما آل محمد (ص) شایسته تریم بر امر ولایت(مردم) از عده‌ای که مدعی امامت و ولایت بر شما هستند، زیرا آنان جز ستم و دشمنی کار دیگری با شما نمی‌کنند و اگر از امامت ما بر خود کراهت دارید و حق ما را نشناخته و اکنون رأیتان بر خلاف اظهار نامه‌ها و فرستادگانتان می‌باشد من از تصمیم خود منصرف می شوم.»امام در طول سفر تا شهادت خویش، بارها و بارها بر موضوع امامت تاکید داشتند، اگر حلقه اتصال جامعه به امام معصوم محکم شود، قطعا امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور دینی که در پرده جهل و غفلت قرار گرفته، محقق خواهد شد.مکتب انسان ساز حسینی درس‌های فراوانی برای همه ما دارد، از نگاه شما در شرایط حاضر کدام درس عاشورا ما را از گمراهی و تردید به سرمنزل رستگاری رهنمون می‌شود؟- به نکته مهمی اشاره داشتید، زیرا عصر حاضر، دوران هجمه های غرب و استکبار جهانی است. انواع گروه های تکفیری، وهابی و انحرافی در میان مردم فساد می کنند و همه ما با پیروی از امامان معصوم(ع) خواهیم توانست از ورطه نابودی خود را نجات دهیم.امام حسین(ع) مبنای دین را در یک جمله خلاصه کردند:‌ «هیهات من الذله» یعنی ذلت و خواری از ما اهل بیت دور است. با توجه به این حجت متقن باقی مانده از امام معصوم باید تن به ذلت ندهیم، از کیان و مرزهای اسلام و مسلمین دفاع کنیم و از رهاوردهای قیام کربلا با عمل صالح پاسداری کنیم که قطعا پیروزی از آن سپاه حق است همانطور که قیام کربلا پس از قرنها دلهای عاشق بیشماری را از جای جای جهان به خود فرامی خواند. ]]> تاریخ Wed, 28 May 2014 10:24:19 GMT http://deabel.org/vdcfcvdy.w6dcmagiiw.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعی http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعیقاسم مختاری و ابراهیم ابراهیمیچکیده:بینا متنیت (intertextuality) از جمله گرایش‌های نقد جدیدی می‌باشد که به ارتباط و تعامل بین متون می‌پردازد؛ هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی د رتعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی در تعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، متون و گویندگان آنها متأثر از یکدیگر بوده و آگاهانه و یا ناخودآگاه از سرچشمه‌های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته‌اند. این نظریه در حوزة ادبیات ملل بازتاب و کارکدی غیر قابل انکار دارد؛ چرا که عرصة ادبیات، نقطة تلاقی افکار و اندیشه‌هاست و شاهکارهای ادبی هر ملتی پیوسته مورد تقلید و تأثر گویندگان و سرایندگان هر دوره است.متون دینی از جمله منابعی است که ادیبان مسلمان از آن بهرة بسیاری برده‌اند. قرآن کریم شاخص‌ترین و مهم‌ترین این متون می‌باشد که جنبه‌های ادبی و بلاغی آن در کنار مفاهیم و آموزه‌های اخلاقی آن موجب شده است تا جایگاه ویژه‌ای در میان ادیبان مسلمان بیابد. آنان همواره با سرجشمة زلال قرآن و مفاهیم والای آن مأنوس بوده‌اند و مضامین قرآنی را به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم در آثار خود بازتاب داده‌اند؛ از جملة آنان، شاعر متعهد و برجستة شیعی، دعبل خزاعی می‌باشد که شعر و زندگی خود را وقف دفاع از اهل‌بیت پیامبر(ص)، گسترش آرمان‌های تشیع و نشر فرهنگ قرآن و حدیث، با زبان شعر کرد.رابط بینا متنی قرآن کریم با اشعار دعبل به‌گونه‌ای زیبا و هماهنگ صورت پذیرفته است. این شاعر شهیر شیعه از آیات قرآن و احادیث شریف نبوی در اشعارش بهرة فراوانی برده و ژرفای این تأثیرپذیری لفظی و معنوی در اشعارش کاملاً نمایان است. در واقع شاعر، زبان شعریش را با زبان آراستة قرآن و احادیث زینت داده است. شکل بینا متنی اشعار دعبل با قرآن و احادیث، از نوع بینا متنی مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می‌باشد.این جستار به بررسی شعر دعبل خزاعی از منظر روابط بینا متنی می‌پردازد و پس از ارزیابی اشعار وی بر اساس اصول و قواعد این نظریه، بر آن است تا تأثیرپذیری وی از آیات و روایات را تبیین کند.واژگان کلیدی: قرآن، حدیث، بینامتنی، دعبل خزاعیمقدمه:بینا متنی از پدیده‌های نوظهور در نقد ادبی معاصر به‌شمار می‌آید که روابط بین متون را مورد کنکاش قرار می‌دهد و براساس آن می‌توان متون و اشعار شاعران را نقد و بررسی نمود.رویکرد بینا متنی از رویکردهایی است که در تمامی حوزه‌ها رسوخ کرده و تحولات شگرفی را در آن حوزه‌ها به وجود آورده است. این نظریه، زاییدة افکار و نظریات گوناگونی است که صورت¬گرایان، ساختارگرایان و ... مطرح کردند. «شکلوفسکی۱» یکی از صورت‌گرایان بزرگ روسی به این رابطة میان متون اشاره کرده است. او معتقد است که یک اثر هنری زمانی فهمیده می‌شود که رابطة آن با سایر آثار فهمیده شود. او «میخائیل باختین۲» را نخستین کسی می‌داند که نظریة چند آوایی را مطرح کرده و وجود عنصر انعکاس بر سبک ادبی گذشته را بر هر سبک ادبی جدیدی حتمی دانسته است. (ر.ک: عزام،۲۰۰۵، ص۲۹)در واقع بینا متنی در ادبیات عربی دارای پیشینه‌ای طولانی است، به‌گونه‌ای که نویسندگانی ماند ابن رشیق در کتاب «قراضه الذهب فی أشعار العرب» اشاه می‌کند به این‌که «صنع و مصدر هر گفتاری، گفتار پیش از آن است، حتی اگر کشف روابط بین متون و وابستگی‌های متنی کاری آسان نباشد. به هر شکل سخن از سخن می‌آید، هر چند که راهش پنهان و رابطه‌اش دور باشد» (ابن رشیق،۱۹۷۲م، ص۸۳)می‌توان گفت که بینا متنی بر ضرورت وجود رابطة بین متون تأکید دارد و بنابر این نظریه هیچ مؤلفی خالق اثر خویش نسیت؛ بلکه اثر او بازخوانشی از آثار پیشینیان یا معاصرانش می‌باشد. «کریستوا۳» بینا متنیت را «گذر از یک نظام نشانه‌ای دیگر می‌داند و در این نظریه پیرو» باختین است (مقداری، ۱۳۷۸ ه .ش، ص۱۱۳)«شاعران متعهد شیعی در اشعارشان از الفاظ و اصطلاحات قرآنی و نیز احادیث، نهایت بهره را برده‌اند و اصولاً شعر متعهد شیعه با قرآن و حدیث آمیخته است» (مختاری، ۱۳۸۰، ۱۴۴) دعبل خزاعی نیز یکی از این شاعران متعهد شیعی است که در این مقاله سعی بر آن است تا با استفاده از معیارهای بینا متنی به روابط بینا متنی شعر وی با قرآن و حدیث پرداخته شود؛ شاعری که با دوازدهمین سال خلافت منصور دوانیقی دیده به جهان گشوده و تمام تلاش خود را در راستای دفاع از حقانیت اهل‌بیت قرار داد و عشق و محبتش نسبت به اهل‌بیت(ع) بر کسی پوشیده نیست. وی از برجسته‌ترین شاعران متعهد شیعی است که همواره آوازة شجاعت و ظلم‌ستیزی‌اش بر سر زبان‌هاست.دعبل خزاعی یکی از شخصیت‌های برجستة ادب شیعی می‌باشد که آثار وی مورد مطالعة بسیاری از علاقه‌مندان به علم و ادب قرار گرفته است؛ در این راستا پژوهش‌ها و مقالات بسیار مهمی در زمینة شعر و شخصیت شعری وی نگاشته شده است که برای نمونه به مقالات زیر اشاره می‌شود:ـ «دعبل خزاعی شاعر علوی» سید رضا تقی دامغانی، مجلة پیام اسلامـ «اثر زبان فارسی در اشعار دعبل» حسین چوبین، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشکدة تهرانـ «ترجمه و شرح قصیدة دعبل خزاعی در مدح امام رضا(ع)» تقی بینش، مجلهة نامة آستان قدسـ «دعبل خزاعی و نویسندگان عرب» علیرضا میرزا محمد، مجلة فرهنگیـ «دعبل الخزاعی و مکانته الأدبیه و الشعریه» عبد الکریم الاشتر، مجلة اللغه و الأدبدر این مقاله ابتدا به بررسی اجمالی نظریة بینا متنی و شرح حال مختصری از دعبل خزاعی و جایگاه شعری او، سپس به نقد و بررسی بینا متنی اشعار با قرآن و روایات می¬پردازیم.نظریة بینا متنی:بینا متنی به عنوان یکی از گرایش‌های جدید در علم نقد، تعاریف متعددی را در بر دارد که همة آنها بر تعامل بین متون تأکید دارند. از نظر ژولیا کریستوا بینا متنن «ترکیبی کاشی‌کاری شده از اقتباسات می‌باشد و هر متنی فراخوان و تبدیلی از متون دیگر است» (کریستوا،۱۳۸۱،ص۴۴) ژولیا کریستوا اصطلاح بینا متنیت را در اواخر دهة شصت میلادی وارد عرصه نقد کرد. هرچند قبل از او نیز میخائیل باختین با عناوین دیگری از این اصطلاح بحث کرده بود، ولی در نهایت این کریستوا بود که افتخار این ابداع را نصیب خود کرد.محمد مفتاح از منتقدان معاصر عرب، از کریستوا تأثیر پذیرفته و از روابط بینا متنی با واژة «التناص» تعبیر می‌کند و آن را چنین تعریف می‌کند: «بینا متنی، تعامل متون گونه‌گون با یکدیگر در کمّ و کیف‌های مختلف است.» (مفتاح، ۱۹۸۵،ص۱۲۱)بنابر مکالمه‌باوری باختین، «سخن با سخن‌های پیشین که موضوع مشترکی داشته باشند و با سخن‌های آینده که به یک معنا پیشگویی و واکنش به آنهاست، گفت‌وگو می‌کند» (احمدی،۱۳۸۷،ص۹۳).همان‌طور که گفته شد بینا متنی ارتباط یک متن با متون دیگر است و قرآن کریم نیز از جمله متونی است که بیشتر ادیبان، به‌ویژه شاعران با آن تعامل بینا متنی برقرار می‌کنند و همین امر از ویژگی‌های شعری آنان به شمار می‌آید.حسین جمعه معتقد است که می‌توان بینا متنی را بر دو قسم عمده تقسیم کرد: بینا متنی مستقیم و بینا متنی غیر مستقیم؛ که بینا متنی مستقیم شامل سرقت، اقتباس، تضمین و ... و بینا متنی غیر مستقیم شامل مجاز، تلمیح، کنایه و ... (جمعه،۲۰۰۳م، ص۱۵۸).مهم‌ترین عامل در ایجاد روابط بینا متنی همان رابطة میان دو متن است که وجود این رابطه‌ها سبب معنادار بودن یک متن می‌شود و یک متن جدید را زاییدة متون قدیم یا معاصر آن متن به شمار می‌آورد. (ر.ک: مختاری و شانقی، ۱۳۸۹، ص۱۹۸) و این رابطه‌ها در بررسی روابط بینا متنی میان متن حاضر و متن غائب، بر اساس یکی از موارد نفی جزئی (اجترار)، نفی متوازی (امتصاص) و نفی کلی (حوار) تبیین می‌گردد.در این نوشتار، متن حاضر، اشعار دعبل خزاعی است که از دیوان وی استخراج گردیده است و متن غائب نیز آیات قرآن و روایاتی است که کم یا بیش در اشعار دعبل خزاعی به چشم می‌خورد. در این مقاله تلاش بر‌ آن است تا به بررسی روابط بینا متنی این دو متن پرداخته شود.«دعبل ایمانی استوار به اهل‌بیت پیامبر(ص) و محق بودن ایشان به امامت داشت؛ از این‌رو، طبیعی بود که ادبی که از خود برجای می‌نهد، ادبی است که از تعهدش به مذهب تشیع برخاسته است. سراسر دوران زندگی ادبی این مرد، با سرودن چکامه‌های متعهد سپری گشت؛ بنابر این، تعهد در حیات ادبی دعبل و در تمامی زمینه‌های فکری و فرهنگی‌اش یافت می‌شود» (مختاری، ۱۳۷۸، ص۲۴۶)از آنجا که شعر هر شاعری آیینة تمام‌نمای شخصیت و تفکر اوست، با دقت در اشعار متین و هدف‌دار دعبل، می‌توان به عظمت اندیشه و تعهد دینی این ادیب مجاهد و سخنور پی‌برد و بر بی‌پایه و اساس بودن افتراهایی که بدو نسبت می‌دهند، وقوف یافت؛ افتراهایی که از زبان حاسدان با نفوذی چون ابوسعد المخزومی و عبدالله بن طاهر جاری می‌شد (ر.ک: اصفهانی، ۱۹۸۶، ج۲، صص۱۸۲و۱۹۳)تلاش دعبل بر این بود تا شعر خود را از سختی و تعابیر نامأنوس پیراسته و به سادگی نزدیک کند. شعر دعبل، زنده است؛ زیرا از خاطر مردی انقلابی تراوش کرده است. به‌طور کلی شعرش از نظر واژگان، روان و از نظر معانی روشن و از انسجامی نیکو برخوردار است. (ر.ک: فاخوری، ۱۳۶۱، صص۳۷۴-۳۷۲)همان طور که گفته شد دعبل از محبان اهل‌بیت پیامبر بود و کینة بنی‌عباس را به دل داشت و به همین دلیل و نیز به دلیل بی‌پروایش، این ابر مرد تاریخ ادبی تشیع در زمان متوکل به شهادت رسید. اینک به بررسی اجمالی برخی اشعار وی و بینا متنی این اشعار با قرآن و روایات می‌پردازیم.الف: بررسی بینا متنی قرآنی در شعر دعبل خزاعی۱ـ بینا متنی لفظی: یکی از انواع بینا متنی، بینا متنی لفظی است که در آن الفاظی از متن غایب در متن حاضر ذکر می‌شود و این الفاظ به کار رفته در متن حاضر ممکن است یک کلمه یا بیشتر باشد که آشکارا قابل درک و فهم است و از این طریق می‌توان نوع روابط به کار رفته در آن را بررسی نمود:مُلُوکُ بنَی العَبّاس فِی الکُتبِ سَبعةوَ لَم تأتِنَا عَنْ ثامنٍ لَهُمُ الکُتبُکَذلکَ أهلُ الکَهفِ فی الکَهفِ سَبعَهکِرامٌ إذا عُدُّوا، وَ ثامِنُهُم کَلبُترجمه: پادشاهان بنی عباس در کتاب‌ها هفت تن هستند و کتاب‌ها از هشتمین آنها سخنی به میان نیاورده‌اند. همچنین اصحاب کهف، آن هنگام که شمرده شوند، هفت تن‌اند، در حالی که هشتمین آ‌ها، سگشان است.هنگامی که دعبل باخبر شد که معتصم قصد کشتن او را دارد، این ابیات را در هجای او سرود. وی در این ابیات خلفای بنی عباس را به اصحاب کهف تشبیه نموده است و معتصم هشتمین خلیفة عباسی را به سگ اصحاب کهف که همراه آنان بود، تشبیه نموده است، سپس منزلت سگ بی‌گناه اصحاب کهف را، بالاتر از منزلت معتصم گناهکار می‌داند. وی در این ابیات به داستان اصحاب کهف اشاره کرده است که خداوند می‌فرماید:«سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم ما یعلمهم الا قلیل فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا ولا تستفت فیهم منهم احدا۴»قصة اصحاب کهف تنها در خاورمیانه نبود؛ هم در آسیا و هم در اروپا و هم در آفریقا مطرح بود. محققان این قاره‌ها کهف‌های فراوان و غارهای متعددی را شناسایی کردند. این قصه چون قبل از وجود مبارک موسای کلیم بود و درتورات آن حضرت آمده و بعد در بین مسیحی‌ها رواج پیدا کرد یک قصة تقریباً جهانی شده بود. اهل کتاب این قصه را به مشرکان منتقل کردند. مشرکان بر اساس دسیسة اهل کتاب یا تحقیقی که خواستند بکنند با اصرار زیاد از وجود مبارک پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) سؤال کردند که جریان قصة اصحاب کهف چیست؟ و قرآن کریم آن بخشی که مربوط به اصل حق و معرفت است آنها را مطرح می‌کند.در مورد تعداد اصحاف کهف نظرات متعددی وجود دارد؛ ولی به چند دلیل هفت نفر بودن آنان را بیان کرده است.۱ـ قرآن در مورد تعداد افراد اصحاف کهف می‌فرماید: «سیقولون ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم...؛ (کهف،۲۲) گروهی از مردم خواهند گفت: آنها سه نفر بودند که چهارمین شان سگشان بوده و گروهی می‌گویند: پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بوده؛ همة اینها سخنانی بدون دلیل و تیر در تاریکی است و گروهی می‌گویند: آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بوده بگو: پروردگار من از تعداد آنها آگاه‌تر است» گرچه در جمله‌های فوق قرآن با صراحت، تعداد آنها را بیان نکرده است؛ ولی از اشاراتی که در آیه وجود دارد، می‌توان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و مطابق واقع است؛ زیرا به دنبال قول اول و دوم کلمة «رجماً بالغیب» آورده است اما دربارة قول سوم چنین تعبیری ندارد.۲ـ مفسران در این‌که جملة «و ثامنهم کلبهم» با واو آمده اما در دو جملة قبل یعنی: «ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم» بدون واو آمده می‌گویند:‌ »واو» اشاره به آخرین سخن است و این تأییدی است بر این‌که عدد واقعی اصحاف کهف عدد هفت بوده؛ زیرا قرآن پس از بیان گفته‌های دیگران، عدد حقیقی آنها را در پایان سخن بیان کرده است. (ر.ک: ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۱، ص۴۰۳، بغوی، معالم التنزیل، ص ۱۸۵. ثعلبی، الکشف والبیان، ج۶، ص۱۶۲)مرحوم علامه طباطبایی از قول کشاف (کشاف، ج۲، ص ۷۱۳) آورده است که: دراین سه جملة «ثلاثه» و «خمسه» و «سبعه» هر سه خبرهایی هستند برای مبتدای حذف شده و تقدیر کلام چنین است: «هم ثلاثه» «هم خمسه» «هم سبعه» هم‌چنان که هر سه جملة «رِبعُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» مبتدا و خبرهایی هستند که صفت خبر قبلی قرار گرفته‌اند.خواهی پرسید این‌که دلیل بی واو آمدن آن دو جمله و با واو آمدن این جمله نشد؟ در جواب می‌گوییم واو مزبور واوی است که همیشه بر سیر جمله‌ای در می‌آید که آن جمله صفت نکره‌ای باشد، هم‌چنان که بر سر جملاتی هم در می‌آید که حال از معرفه باشد مانند صفت نکره در جملة «جاء‌نی رجل و معه آخر؛ نزد من مردی آمد که با او دیگری هم بود» و صفت معرفه مانند «مررت بزید و بیده سیف؛ زید را در راه دیدم در حالی که در دستش شمشیری بود» و او در جملة «و ما أهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومّ» نیز از همین باب است.فایدة این واو هم در نکره و هم در معرفه تأکید و یا به عبارتی بهتر چسبیدن صفت به موصوف و دلالت بر این است که اتصاف موصوف به این صفت امری است ثابت و مستقر.همین واو است که در جملة سوم به ما می‌فهماند که این حرف صحیح است، زیرا می‌رساند گویندگان این سخن از روی علم و ثبات و اطمینان نفس سخن گفته‌اند، نه چون آن دو طایفه که رجم به غیب کرده بودند. دلیل بر این استفاده این است که خدای تعالی بعد از دو جملة اول فرمود: «رجْماً بِالْغَیْبِ» و بعد از جملة سوم فرمود: «ما یَعْلَمُهُمْ إلَّا قَلِیلٌ» ابن عباس هم گفته در دو جملة اول واو نیامد چون هنوز جای شمردن بود، زیرا یک قول دیگر باقی مانده بود، ولی در جملة سوم واو آورد تا بفهماند قول دیگری در دنبال نیست، همین روایت (مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۷، ص۱۲۴) هم خود دلیل قاطع و ثابت است بر این‌که عدد اصحاب کهف هفت نفر بوده و هشتمی آنان سگشان بوده است (طباطبایی، المیزان، ج۱۳،ص۲۶۹)و دعبل نیز در اشعارش از لفظ و معنای این آیة شریفه بهره‌ برده است. وی از واژگانی چون «سبعه»، «ثامن»، «کهف»، «کلب» که عین واژگان قرآنی می‌باشد استفاده کرده است.دعبل در قصیده «نونیه» سروده است:وَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِریناوَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِرینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینا(دعبل الخزاعی، ۱۳۱:۱۴۱۴)ترجمه: اگر اسرائیلی‌ها از شما بودند؛ پس چرا شما به بیگانگان افتخار می‌کردید؛ بنابر این فراموش نکن خوک‌های مسخ‌شده‌ای را که همراه با بوزینه‌های طرد شده بودند.مقصود شاعر در این دو بیت، یهودیانی است که صید ماهی در روز شنبه بر آنان حرام اعلام شد، ولی با این امر مخالفت کردند؛ پس به صورت میمونی مسخ شدند و این ابیات با آین آیه ازسورة بقره تناص دارد که خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ» (بقره، ۶۵)ترجمه: و کسانی از شما را که در روز شنبه از فرمان خدا تجاوز کردند، نیک شناخت‌اید؛ پس ایشان را گفتیم بوزینگانی طرد شده باشید.این آیه به روحیة عصیان‌گری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقة شدید آنها به امور مادی و دنیوی اشاره می‌کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۱، ص۲۹۶)؛ و جملة «کُونُواْ قِردَةً خَاسِئِینَ» کنایه از سرعت عمل است که با یک اشاره به فرمان الهی چهرة همة آن عصیان‌گران دگرگون شد (همان، ص۲۹۷) دعبل در این ابیات واژگانی چون «القرود، خاسئین» را با تغییری اندک در متن خود به کار برده، وی به جای «قردةٌ» از واژة «قرود» استفاده کرده که این نوآوری اندکی در متن شاعر را نمایان می‌سازد.دعبل در ابیات پایانی قصیدة «نونیه» در دفاع از قوم و قبیله خزاعه که از مشرکان مکه آزارهای بسیار دیده بودند و به پیامبر(ص) شکوه کرده بودند، می‌سراید:متن حاضر:وَ یُخزهمُ وَ یَنصُرکُم عَلیهموَ یَشفِ صُدورَ قَومٍ مؤمِنیناترجمه:‌ آنها را خوار می‌گرداند و شما را در مقابله با آنان یاری می‌رساند و دل‌های گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد.ابن ‌معتز روایت می‌کند که در مجلسی ابو نواس و مسلم بن ولید و گروهی از شعرا جمع شده بودند، یکی از آنها گفت: کدام یک از شما می‌توانید یک بیت شعر برای من بیاورد که در آن آیه‌ای از قرآن باشد، پس شروع به فکر کردند که ابتدا ابو نواس و بعد دعبل این بیت را سرود (ر.ک: محمد عویضه، ۱۴۱۳، ص۱۱۰)شاعر در این بیت ضمن بیان خواری دشمنان و پیام فتح و فرج و پیروزی بر آنان و شفای دل‌های مؤمنان، از آیة کریمة زیر استفاده کرده است که خداوند می‌فرماید: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مؤْمِنِیِنَ» (توبه، ۱۴)ترجمه: با آنان بجنگید خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دل‌های گروه مؤمنان را خنک می‌گرداند.این آیة شریفه دلالت بر وعدة پیروزی قطعی خداوند به مسلمانان دارد. «وقتی خدای متعال مؤمنان را دربارة ترک جهاد مورد توبیخ قرار داد و قضیه را به‌روشنی برای آنان بیان کرد، این آیه را فرمود و به آنان وعده داد که به دست خود مسلمانان به آنان کیفر می‌دهد و به اسارت مؤمنان در خواهند آمد و از این طریق خوار می‌شوند و این توفیق را خواهند پذیرفت که بر آنان پیروز و چیره شوند و» یَشفِ صدور قوم مؤمنین «یعنی دل‌های گروهی از مؤمنان که آسیب دیده بودند و مراد از آنان بنی خزاعه است را شفا می‌دهد. ابن‌عباس می‌گوید: آنان قبایلی از یمن و از قوم سبأ بودند که به مکه آمدند و مسلمان شدند، اما مردم مکه بسیار آنان را آزردند و شکنجه دادند و آنان به رسول خدا(ص) پیام فرستاده و از رفتار کافران به او شکایت بردند و آن حضرت فرمود: به شما نوید می‌دهم که به زودی گشایشی در کار خواهد بود»(زمخشری، ۱۳۸۹، ج۲، ص۳۳۰)در «رائیه»‌ای که آن را در ذکر مصائب اهل‌بیت(ع) خاصه امام علی بن موسی الرضا(ع) سروده است، با اسلوب احتجاج‌آمیز خود می‌گوید:هَیهاتَ کُلُّ امرِی‌ءٍ رَهنٌ بِما کَسَبَتلَه یَداهُ، فَخُذ ما شِئتَ أو فَذَرِ(دعبل الخزاعی، ۷۷:۱۴۱۴)ترجمه: دریغا، هر انسانی در گروی آن چیزی است که دستانش برایش کسب نموده‌اند؛ پس آنچه می‌خواهی بگیر یا رها کن.دعبل در این قصیده به ذکر مصائبی که بر اهل‌بیت نازل شده پرداخته است و این بیت را عیناً از این آیة کریمه اقتباس کرده است: «وَ الَّذیِنَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ ألْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَا ألَتْنظاهُمْ من شَیْ‌ءٍ کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِین» (طور، ۲۱)ترجمه: و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزی از کارهایشان را نمی‌کاهیم؛ هرکسی در گرو دستاورد خویش است.در مورد این آیه برخی معتقدند که مفهوم «کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینن» این است که هر انسانی در گرو اعمال خویش است، خواه نیک یا بد و بر طبق آن پاداش و کیفری می‌بیند؛ ولی با توجه به این‌که آیات قبل همه دربارة پرهیزکاران است و این تعبیر در مورد اعمال نیک تناسبی ندارد؛ بنابراین کلمة رهن که در لغت به معنی ملازمت و همراه بودن چیزی است (ر.ک: ابن منظور، ۱۴۱۳، ج۵، ص۳۴۹).در این آیه این مفهوم را در بر دارد که اعمال هرکس ملازم و همراه اوست و هرگز از او جدا نمی‌شود، خواه عمل نیک باشد یا بد. در واقع این جمله تأکیدی است بر این واقعیت که اعمال انسان هرگز از او جدا نمی‌شود و پیوسته همراه اوست (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۲۲، ص۴۳۲)؛ و دعبل نیز پایه و اساس بیت خود را بر این آیه قرار داده تا تأثیرگذاری شعر خود را بر خواننده افزایش دهد.شاعر در هنگام مرگ خود می‌سراید:أعَدَ للهِ یَومَ یَلقاهُدعبلٌ: أن لا إله إلّا هُو(دعبل الخزاعی، ۱۴۰:۱۴۱۴)ترجمه: روزی که مرگ او را ملاقات کرد، دعبل این جمله را برای خدا آماده کرده بود: خدایی جز خدای یگانه نیست.این بیت را شاعر زمانی که مرگ او فرا رسیده بود سرود که در تعامل با این آیه است:«وَ إلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحیِم» (بقره:۱۶۳)ترجمه: و معبود شما معبود یگانه‌ای است که جز او هیچ معبودی نیست و اوست بخشایش‌گر مهربان.این آیه اقرار به یگانگی و یکتایی خداوند دارد و نیز برداشتن این توهم که در عالم خدای دیگری هم هست. جملة «لا إله الّا هو» گزاش یکتایی خدای با نفی غیر او و اثبات ذات مقدس الهی است. گفته‌اند که مشرکان پیرامون کعبه ۳۶۰ بت داشته‌اند. وقتی این آیه را شنیدند در شگفت ماندند و گفتند: اگر راست می‌گویی نشانه‌ای بیاور تا درستی ادعای تو را بدانیم و آیة ۱۶۴ نازل شد (زمخشری،۱۳۸۹، ج۱، ص۲۶۱)۱ـ عملیات بینا متنی لفظی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های لفظی مذکور به دست‌ می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی) رابطة نفی جزئی یا اجترار برقرار است؛ چرا که متن حاضر به نوعی ادامه دهندة متن غائب است و نیز متن غائب به کار رفته در متن حاضر، گاه یک کلمه یا بیشتر است که دعبل خزاعی با اشاره مستقیم به آن آگاهانه و آشکارا با قرآن تعامل بینا متنی برقرار کرده است و این نوع رابطه از سطحی‌ترین شکل روابط بینا متنی به شمار می‌آید که شاعر با ظرافت خاصی آن را انجام داده است.۲ـ بینا متنی مضمونی:یکی دیگر از انواع بینا متنی، بینا متنی مضمونی است که در آن مضمون و درون‌مایة متن حاضر با متن غایب یکی می‌باشد، یعنی متن حاضر در برگیرندة همان مضمونی است که متن غایب نیز دارای آن است. دعبل خزاعی نیز به نوبة خود از این نوع تناص در اشعار خود بهره‌ برده است که به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم:در مدح امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:فَتَناوَلَ المِسکینُ مِنهُ خاتَماًهِبةَ الکریمِ الأجودِ بن الأجودِفَاختَصَّهُ الرَّحمنُ فیِ تَنزیلِهمَن حاز مِثللَ خارِهه لَیَعدُدِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۶۴)ترجمه: انسان فقیر، انگشتری از او به عنوان هدیه‌ای از یک انسان بخشنده و بزرگوار دریافت کرد؛ بنابراین خداوند در قرآن کریمش، او را منحصر به فرد کرد و هر کس به افتخاری مانند او دست یابد، باید منحصر به فرد به شمار آید.شاعر در این ابیات به آیة زکات که در شأن امیر مؤمنان علی(ع) نازل شده است، اشاره می‌کند؛ آن زمان که حضرت مشغول خواندن نماز بود و در این هنگام فقیری از او طلب بخشش کرد و حضرت علی(ع) در حالی که در رکوع بود انگشترش را به آن فقیر بخشید و دعبل نیز در این ابیات به خوبی و با مهارت تمام سخاوت و بخشش آن حضرت را بازگو کرده است.«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ» (مائده، ۵۵)ترجمه: ولی شما تنها خدا و پیامبر(ص) اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.این آیة کریمه بیان‌گر فضایل امام علی(ع) است، بعد از این‌که ایشان به هنگام رکوع انگشتری خود را به شخص نیازمند می‌بخشد، در شأن ایشان نازل شد و دلالت بر ولایت و امامت علی(ع) و نشان از بخشش و بزرگواری بی‌نهایت آن حضرت دارد. (ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۸۱؛ طببرسی، مجمع البیان، ج۷، ج۷، ص۸۴۴)دعبل در این ابیات به طور غیر مستقیم با آیه‌ای از سورة مائده تناص برقرار ساخته است و با گرفتن مضمون آیة شریفه، ابیات را در همان مضمون سروده است. در واقع متن غائب و متن حاضر در یک مفهوم و مضمون می‌باشند که شاعر به نحوی زیبا و فنی از آن بهره‌ برده است.همچنین در بیت دیگری در شأن آن حضرت سروده است:وَ اَیٌ مِن القُرآنِ تُتلَی بِفَضلِهِوَ ایثارُهُ بالقوتِ فی اللَّزَباتِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۴۰)ترجمه: و آیاتی از قرآن کریم فضل و بخشندگی ایشان را تبیین می‌کنند و این سخاوت و بخشندگی ایشان در حالی‌ست که خود بدان سخت نیازمندند.این بیت اشاره دارد به آیه کریمة «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِمًا وَ أسِیراً» (انسان،۸) که در شأن امام علی(ع) و خاندانش نازل شده است؛ زمانی که برای شفای فرزندانش سه روز، روزه نذر کرده بودند، افطار خود را در روز اول به مسکین، در روز دوم به یتیم و در روز سوم به اسیر دادند، با وجود این‌که آن را دوست داشتند؛ ولی آنها را ترجیح دادند.قال الشاعر:بنی عمنا هل تذکرون بلاءناعلیکم إذا ما کان یوم قماطر(طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۱۱)و دعبل در این بیت به صورت غیر مستقیم از مضمون این آیة شریفه بهره‌ برده و بیت خود را در همان مضمون سروده است.ظَننتَ أرضَ اللهِ ضَیِّقَهًعَنّی و أرضُ اللهِ لَم تَضِقِ(دعبل الخزاعی،۱۴۴،ص۱۰۳)ترجمه: گمان کردی که زمین خداوند برای من تنگ است، در حالی که زمین خداوند تنگ و گرفته نیست.متن غائب:«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمیِ أنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأرْضِ قَالْوَاْ ألَمْ تَکُنْ اللهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَاُوْلَئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیراً» (نساء:۹۷)ترجمه: کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند، وقتی فرشتگان جانشان را می‌گیرند، می‌گویند: در چه حال بودید پاسخ می‌دهند ما در زمین از مستضعفان بودیم. می‌گویند مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن مهاجرت کنید؛ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد سرانجامی است.متن غائب:در اشاره به رد و تکذیب کسانی است که می‌گفتند ما در زمین مستضعف بودیم و ملائکه نیز در پاسخ آن‌ها گفتند: مگر زمین خداوند فراخ نبود تا از آن هجرت نمایید که دعبل نیز با صراحت بین این متن (غایب) و بیت خود (حاضر) تعامل بینا متنی قوی برقرار نموده است.در هجای أحمد بن أبی داود می‌گوید:إن کانَ قومٌ أرادَ اللهُ خِزیَهمُفَزوّجوکَ إرتغاباً مِنکَ فِی ذَهَبِک(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴،ص۶۳) ترجمه: ‌اگر قومی باشد که خداوند خواری و ذلت آنها را بخواهد، آن قوم تو را به عقد زنی در می‌آورند که شیفتة مال و دارایی توست. در این بیت شاعر زمانی به هجو ابن أبی داود پرداخت که او در یک سال دو زن را به ازدواج خود درآورد و شاعر از همین امر استفاده می‌کند و به هجو او می‌پردازد.به نظر می‌رسد این بیت از نظر مضمون در تعامل با این آیه باشد که خداوند می‌فرماید:«له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر و اما بانفسهم و إذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له و ما لهم من دونه من وال» (رعد:۱۱)ترجمه: برای او فرشتگانی است که پی‌درپی او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری می‌کنند. در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایت‌گری برای آنان نخواهد بود.این آیه به این امر اشاره دارد که اگر خداوند به دلیل عملکرد ظالمانة جامعه‌ای برای مردمان آن اراده بد بخواهد، هیچ راه دفاعی و نجاتی بر آنها نیست و تنها خداست که ناصر و یاور آنهاست.شاعر در قصیدة «میمیه» که آن را در مدح امام علی(ع) سروده است، با اقتباس از واژگان قرآنی گوید:فمن ناکثین، و من قاسطینو من مارقین و من مجترم(دعل الخزاعی، ۱۴۱۴،ص۱۲۱)دعبل در این بیت به فرمودة پیامبر(ص) به امام علی(ع) اشاره می‌کند، که تو بعد از من توسط ناکثین، قاسطین و مارقین کشته خواهی شد. دعبل از آیة کریمة «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (الجن،۱۵) بهره برده است. ایشان با تأثیرپذیری از مضمون این آیة کریمه، کلمة «قاسطون» را از آن اقتباس کرده است.۱-۲- عملیاتی بینا متنی مضمونی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های مضمونی مذکور به دست می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی نفی متوازی با امتصاص برقرار است؛ چرا که متن حاضر همان مضمون و درون‌مایه‌ای را در بر دارد که متن غائب دارد و دعبل در این نوع بینا متنی، مستقیماً آیة قرآن را در متن خود ذکر نکرده داده است، بلکه تنها مضمون آن را در بیت خود آورده است و این کار را به شکل غیر آشکار انجام داده است که فقط محتوا و مضمون بیت قابل درک و فهم است.ب) بررسی بینا متنی روایی در شعر دعبل الخزاعیدر جای‌جای دیوان دعبل روایات مختلفی به چشم می‌خورد که ما در اینجا تنها به ذکر مواردی از آن اکتفا مي‌کنیم.وی در بیان جایگاه حضرت علی(ع) نسبت به پیامبر می‌گوید:کهارون من موسی علی رغم معشرسفال لئام شقق البشرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۴۷)ترجمه: جایگاه علی(ع) نسبت به جایگاه پیامبر(ص) همانند جایگاه هارون از برای موسی می‌باشد؛ ولی گروهی فرومایه و بی‌خرد آن را انکار می‌کنند.این بیت در تعامل با حدیث منزلت است که به دو صورت ذیل روایت شده است:قال النبی(ص) لعلی(ع): «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی» (البخاری،۱۴۷هـ ،ج۳، حدیث۳۵۰۳۳)ترجمه: پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: آیا خشنود نمی‌شوی که جایگاهت در نزد من همانند جایگاه هارون باشد در نزد موسی؟قال رسول الله(ص) لعلی(ع): «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» (القشیری النیسابوری،۱۳۷۴، ج۴، حدیث ۲۴۰۴۴)ترجمه: رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: تو در نزد من همانند هارون هستی از برای موسی، جز این‌که پس از من پیامبری نخواهد بود.ماجرا آن‌چنان که در صحیح مسلم به نقل از سعد بن ابی وقاص آمده، چنین است که در جنگ تبوک رسول خدا(ص) علی(ع) را جانشین خود در شهر قرار داد؛ امیر مؤمنان(ع) عرض کرد: آیا مرا در میان زنان و کودکان می‌گذارید؟ که حضرت در پاسخ فرمودند: آیا راضی نیستی که برای من همچون هارون باشی از برای موسی؟ جز آن‌که پس از من پیامبری نخواهد بود. این حدیث از جمله روایاتی است که شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. (مختاری و شانقی،۱۳۸۹،ص۲۱۰)شاعر در این بیت آشکارا و آگاهانه با داستان موسی و هارون رابطة بینا متنی برقرار کرده است و این رابطه از نوع جزئی است که شاعر به زیبایی تمام از آن در شعر خود بهره برده است.دعبل در وصف امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:أخا خاتم الرسل المصفی من القذیو مفترس الأبطال فی الغمرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۳۹)ترجمه: علی(ع)، برادر آخرین فرستادة پاک؛ و از هر گناهی مبراست؛ و هموست کشندة قهرمانان کفّار در جنگ‌های صدر اسلام.أخی، و وصیی و إبن عمی و وارثیو قاضی دیونی من جمیع عداتی(همان،۴۷)ترجمه: وی برادر، جانشین، پسرعموی و وارثم و ادا کننده تمامی دین‌هایم می‌باشد.در اینجا شاعر به صورت آگاهانه و با استفاده از بینا متنی مستقیم که کاملاً مشهود است، با حدیث مؤاخات رابطة بینا متنی برقرار کرده است که پیامبر(ص) به علی(ع) می‌فرماید:‌ »أنتَ وَصیِّی و أخی فِی الدّنیا و الآخرة، تَقضی دَینی و تُنجِزُ عِداتی» (المجلسی،۱۴۰۳هـ ، ج۳۲، ص۳۱۱) تو جانشین و برادر من در دنیا و آخرت هستی، دینم را ادا می‌کنی و به وعده‌هایم عمل می‌کنی.از عبدالله بن عم ربین الخطاب روایت شده که رسول خدا(ص) بین یاران خود پیوند برادری بست. سپس حضرت علی(ع) را چشمانی اشکبار پیش پیامبر(ص) آمد و گفت: ای فرستادة خدا، بین اصحاب خود پیوند برادری بستی و مرا با کسی برادر نساختی؟ پیامبر(ص) در پاسخ به او گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی (ر.ک: دانشنامه علوی، ۱۳۷۹: ۵۲۰) شاعر در مورد حدیث غدیر خم می¬گوید:فإن جحدوا کان الغدیر شهیده و بدر و احد شامخ الهضباتترجمه: اگر انکار کردند، غدیر خم گواه و شاهد آن است و نیز بدر و أحد و تپه¬های مرتفع.وی در جای دیگر می¬گوید:فقال: ألا من کنت مولاهفهذا له مولی بعید و فاتی(همان،۴۷)ترجمه: پس گفت: بدانید هرکس از شما که من مولای اویم، بعد از مرگم، این مرد مولا و سرپرست اوست.شاعر در این ابیات، به برگزیدن علی(ع) در روز غدیر خم اشاره می‌کند که پیامبر در مکان خم دست او را بالا و او را به عنوان جانشین خود به همگان معرفی کرد که این ابیات در تعامل با حدیث زیر است که پیامبر (ص) می¬فرماید:«من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» (کلینی، کافی، ج۱۵، ص۸۰)ترجمه: هرکس را من مولایم، علی مولای اوست. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، آنان را دوست بدار و کسانی که او را دشمن بدارند، دشمن بدار.این حدیث به واقعة ابدی و جاودانی غدیر اشاره دارد که در تمام اعصار به صورت یک حقیقت زنده است و نویسندگان در هر عصر و زمانی در کتاب‌های تفسیر و حدیث پیرامون آن سخن گفته‌اند و شعرا و سرایندگان نیز از این واقعه الهام گرفته و ذوق ادبی خود را از تفکر پیرامون این حادثه و از مزید اخلاص به صاحب ولایت مشتعل ساخته‌اند و عالی¬ترین قطعات را از خود به یادگار گذاشته‌اند (سبحانی، ۵۱۴)شاعر در این ابیات از بینا متنی آگاهانه و مستقیم بهره برده است که به گونه‌ای آشکار از واژگان حدیث در ابیات خود بهره برده است و این رابطه از نوع نفی جزئی یا اجترار است.نتیجه‌گیری:پس از بررسی روابط بینا متنی اشاعر دعبل خزاعی با قرآن و حدیث به این نتیجه می‌رسیم که بهره‌گیری دعبل از قرآن و مفاهیم آن، آگاهانه و در اغلب موارد به شکل مستقیم است.وی به مفاهیم و مضامین قرآنی آگاهی کامل داشته و از راویان حدیث ائمة اطهار(ع) به شمار می¬آمده است. محور اندیشة دعبل، بر مفاهیم برگرفته از قرآن کریم و احادیث شریف نبوی استوار است.کارکرد آیات قرآن در اشعار وی با کم‌ترین تغییر در حوزة واژگان و معانی صورت گرفته و دعبل خزاعی در این تعامل از شکل سطحی روابط بینا متنی بهره برده است.نتیجة بررسی روابط بینامتنی در این پژوهش نشان داد که بیشترین شکل روابط بینا متنی از نوع تناص مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می¬باشد که شاعر با اندک تغییری در متن حاضر در تعامل با قرآن است. در این تعامل معمولاً معنای واژگان و عبارات با متن غائب (قرآن) موافق و هماهنگ است.بررسی روابط بینا متنی اشعار شاعر برجسته و متعهد شیعه، دعبل خزاعی با قرآن، پیوند عمیق شاعران شیعه و به‌ویژه این شاعر با قرآن را هرچه بیشتر برای ما آشکار می‌کند.منابع و مآخذ:۱. قرآن کریم۲. ابن رشیق القیروانی، إبوالحسن (۱۹۷۲)، « قراضة الذهب فی اشعار العرب»، تحقیق: الشاذلی بویحیی، تونس: الشرکة التونسیة للتوزیع، دون طبعة۳. ابن عربی، محیی الدین (۱۴۲۲)، تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۴. ابن منظور، ابوالفضل جمال الدین محمد (۱۴۱۳ق)، «لسان العرب»، ج۵، بیروت: دار إحیاء التراث الأدبی، الطبعة الثانیة.۵. احمدی، بابک (۱۳۸۷ش)، «ساختار و تأوی متن»، تهران: نشر مرکز، چاپ چهارم.۶. اصفهانی، أبوالفرج علی بن الحسین (۱۴۰۷ق)، «الأغانی»، شرح عبدالأمیر علی مهنا و سمیر یوسف جابر، بیروت: دارالفکر.۷. البخاری الجعفی، محمدبن اسماعیل (۱۴۰۹ق)، «صحیح بخاری»، ج۳، بیروت: دار ابن کثیر.۸. بغوی حسین بن مسعود (۱۴۲۰)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۹. ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲)، الکشف والبیان عن التفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۱۰. جمعه، حسین (۲۰۰۳م)، «المسبار فی النقد الأدبی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۱. دانشنامه علوی (۱۳۷۹)، «حیات سعید»، تهران: نشر شهید سعید محبی، چاپ اول.۱۲. دعبل الخزاعی (۱۴۱۴ق)، «دیوان»، شرحه حسن حمد، بیروت: منشورات دارالکتاب العربی، الطبعة الأولی.۱۳. زمخشری، محمود بن عمر بن محمد (۱۳۸۹)، «تفسیر کشاف»، ترجمه» مسعود انصاری، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ اول.۱۴. سبحانی، جعفر (۱۳۷۱ش)، «فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.۱۵. طباطبائی، محمدحسین (۱۴۱۷) تفسیر المیزان، انتشارات اسلامی.۱۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامی.۱۷. عزام، محمد (۲۰۰۵م)، «شعریة الخطاب السردی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۸. فاخوری، حنّا (۱۳۶۱ش)، «تاریخ ادبیات زبان عربی»، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران: انتشارات توس.۱۹. قشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج (۱۳۷۴ش)، «صحیح مسلم»، ج۴، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الأولی.۲۰. کریستوا، ژولیا (۱۳۸۱ش)، «کلام، مکالمه، رمان»، ترجمه: پیام یزدانجو، تهران: نشرآگه، چاپ اول۲۱. کلینی، محمدبن یعقوب، (۱۴۲۹)) مصحح و ناشر دارالحدیث، قم۲۲. المجلسی، محمد باقر (۱۴۱۳ق)، «بحارالأنوار»، ج۳۲، بیروت: مؤسسه الوفاء.۲۳. محمد عویضه، کامل محمد (۱۴۱۳ق) «دعبل بن علی الخزاعی»، بیروت: دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی۲۴. مختاری، قاسم، شانقی، غلامرضا (۱۳۸۹)، «بینامتنی قرآنی و روایی در شعر سید حمیری»، فصلنامه لسان مبین، سال دوم، شماره دوم.۲۵. مختاری، قاسم، (۱۳۷۸)، «نقدی بر آراء مغرضانه برخی از ناقدان، پیرامون شخصیت ادبی سرایندگان متعهد شیعی و اشعار آنان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۳۷،شماره۷۷و۷۸.۲۶. مختاری، قاسم (۱۳۸۰)، «سبک شعر متعهد شیعی و مقایسه آن با سبک شعری دیگر فرقه¬ها»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۴۷-۴۶، شماره ۱۵۸-۱۵۹.۲۷. مفتاح، محمد (۱۹۸۵)، «تحلیل الخطاب الشعری»، بیروت: دار التنویر للطباعة و النشر، الطبعة الأولی.۲۸. مقدادی، بهرام (۱۳۷۸ش)، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی (از افلاطون تا عصر حاضر)»، تهران: نشر فکر روز، چاپ اول.۲۹. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۲ش)، «تفسیر نمونه»، قم: انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم.پی‌نوشت:۱ـ ویکتور شکلوفسکی: (Victor Shklovsky) (۱۹۸۴ ـ ۱۸۹۳م.) نویسنده، منتقد روس و یکی از چهره‌های شاخص مکتب فرمالیسم روسی است. نظریة مهم کشلوفسکی، نظریة آشنایی‌زدایی است. ویکتور شکلوفسکی، رومن یاکوبستن و رنه ولک از مشهورترین و تأثیرگذارترین کسانی بودند که با آثار خود مکتب شکل¬گرایی را رونق بخشیدند.۲ـ میخائیل باختین (Mikhail bakhtin) در ۱۶ نوامبر (۱۸۹۵م.) در شهر اورل در یک خانوادة اشرافی به دنیا آمد. پدرش کارمند بانک بود و به اقتضای کارش در چند شهر روسیه خدمت کرده بود، بنابر این سال‌های اول دوران کودکی باختین نخست در شهر اورل، سرانجام در اودیدسا شهری که دروة دبیرستان را در آنجا به پایان برد، سپری گردید باختین در سال (۱۹۱۳م.) در دانشگاه همان شهر در دانشکدة تاریخ و فلسفه ثبت نام نمود و شالودة فلسفی خود را بنا نهاد. در سال (۱۹۱۸م.) باختین تحصیلات دانشگاهی‌اش را به اتمام رساند و به شهر نول عزیمت کرد. در سال (۱۹۲۱م.) با النا الکساندروما اکلوویچ (e.a.oklovic) ازدواج کرد و تا سال (۱۹۷۱م.) که چشم از جهان فرو بست برای باختین همسری مهربان بود. در سال (۱۹۲۳م.) باختین به بیماری استخوان‌درد در پایش دچار شد که به قطع پای وی در سال (۱۹۳۸م.) منجر گردید. در سال (۱۹۶۱م.) باختین به علت ضعف مزاج مجبور گردید کارش را رهاکند؛ در سال (۱۹۶۹م.) برای انجام معالجات پزشکی به مسکو بازگشت و تا زمان مرگش، در هفتم مارس (۱۹۷۵م.) در آن شهر به سر برد. (عزت دفتری، ۱۳۸۰ش: ۲۱ و ۲۲)۳ـ ژولیا کریستوا: (juliya kristeva) در سال (۱۹۴۱م.) در بلغارستان متولد شد و در مدرسة راهبان دومنیکن به زبان فرانسه درس خواند. بلغارستان جز بلوک شرق بود، به این ترتیب وقتی وی در سال (۱۹۶۵م.)، پس از اخذ مدرک دکترا در ادبیات، با یک بورس تحصیلی مخصوص دانشجویان ممتاز به فرانسه رفت. (کریستواف ۱۳۸۱ش: ۴۱)۴ـ به زودی خواهند گفت سه تن بودند و چهارمین آنها سگشان بود و می‌گویند پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود، تیر در تاریکی می‌اندازند و عده‌ای می گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود. بگو پروردگارم به شمارة آنها آگاه‌تر است، جز اندکی، کسی شمارة آنها را نمی‌داند؛ پس دربارة ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو. ]]> تاریخ Tue, 17 Jun 2014 13:01:39 GMT http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html نگاهي به تاريخ و نحوه ساخت حرم امام حسين(ع)‌ http://deabel.org/vdcjmmev.uqei8zsffu.html تاریخ: پيدايش سرزمين كربلا به دوران بابلي‌ها بازمي‌گردد. در آن زمان اين سرزمين مجموعه‌اي از روستاها بوده است كه براي بابلي‌ها تقدس خاصي داشته است و آنها مردگانشان را در اين سرزمين دفن مي‌كردند. نام «كربلا» در آن عصر، «كرب ايلا» بود كه در زبان بابلي به معني «خانه خدا» است.يكي ديگر از نام‌هاي كربلا «كور بابل» بوده است و معناي آن به زبان عربي يعني مجموعه‌اي از روستاهاي بابلي. بسياري از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسياري از روستاهايي بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نيز مادر تمدن‌هاي بين‌النهرين بوده كه مركز عبادت در آن زمان نيز تلقي مي‌شد.اين سرزمين به دليل موقعيت آب و هوايي و حاصلخيز بودن خاكش شاهد بسياري از اقوام مختلف در طول تاريخ بوده است كه ازجمله آنان مي توان به كلداني‌ها، تنوخيين و لخميين و مناذره اشاره كرد.نام‌هاي قديميكربلا نام‌هاي متعددي در تاريخ داشته كه از آن جمله مي‌توان به «الطف» اشاره كرد كه به معني «لطيف‌ترين» است. اين نام به اين دليل براي كربلا انتخاب شده كه اين سرزمين در حاشيه‌ رودخانه‌ علقمي كه شعبه‌اي از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نيز از اين شعبه تامين مي‌شد.از ديگر نام‌هاي ثبت شده‌ كربلا در تاريخ، نينوا، شفيه، عقر، نواويس، عين‌التمر و ام‌القري است. اما اين سرزمين از زماني شهرت تاريخي خود را به دست آورد كه امام حسين(ع) و خاندان و صحابه وي در سال ۶۱ هجري قمري مصادف با ۶۸۰ ميلادي در اين سرزمين به شهادت رسيدند.تاريخ بارگاه امام حسين(ع)‌اولين علامت بارگاه امام حسين(ع) از سوي قبيله‌ بني اسد كه در نزديكي كربلا سكني گزيده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمي خاص براي به خاك سپردن سيد الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتي بر قبر شريف وي گذاشتند كه سايباني كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابي عبيده ثقفي كه حكومتش را به نام خونخواهي از قاتلان حسين(ع) در كوفه برقرار كرده بود، اين بارگاه پيش از پيش مورد توجه قرار گرفت.از آن به بعد شيعيان رهسپار زيارت قبر شريف امام حسين(ع) و اهل بيت و صحابه آن حضرت شدند و اين قبر به قبله‌گاهي براي شيعيان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبديل شد و مختار در آن زمان بنايي در اطراف قبر شريف امام حسين(ع) ساخت و روستايي در آن منطقه تشكيل شد.دشمني خلفا و محبت مردمحرم حسيني در طول تاريخ از يكسو هميشه مورد دشمني خلفا و كژدينان و از طرف ديگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسي‌ها، زمينه براي زيارت قبر شريف امام حسين(ع) از سوي مسلمانان فراهم شد و اين روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشيد، پنجمين خليفه عباسي كه در سال ۱۹۳ هجري قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را ويران كرد.پس از هارون‌الرشيد، بنايي ديگر بر آرامگاه امام سوم شيعيان ساخته شد كه تا سال ۲۳۳ هجري قمري يعني به خلافت رسيدن متوكل عباسي بر جاي ماند، اما متوكل عباسي پاي خود را در همان مسيري گذاشت كه هارون‌الرشيد گذاشته بود و سياست حكومت خود را، سياست دشمني با اهل بيت قرار داد. متوكل عباسي كه عشق و محبت به حسين(ع) را ريشه در حب اهل بيت مي‌دانست و طاقت ديدن افزايش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسين(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را صادر كرد و زيارت امام حسين(ع) را ممنوع كرد.متوكل عباسي تمام آن منطقه را زير و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاريخ اين واقعيت ثبت شده است كه شخصي به نام «ديزج» كه يهودي‌الاصل بود، مامور متوكل عباسي براي كشتن زائران امام حسين(ع) شده بود. اين شخص ماموريت آن را داشت كه هر زائري را كه براي زيارت قبر امام حسين(ع) به آن مناطق پا مي‌گذاشت، از دم تيغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسي در سال ۲۴۷ هجري به هلاكت رسيد، بار ديگر بناي بسيار بزرگي بر مزار امام حسين(ع) ساخته شد به گونه‌اي كه اين بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخيص مي‌دادند و براي زيارت به سوي آن رهسپار مي‌شدند. از آن به بعد بسياري از علويان توانستند خانه‌هاي خود را در نزديكي قبر شريف امام حسين(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان «ابراهيم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسي بن جعفر(ع)» قرار داشت و او اولين علوي بود كه در سرزمين كربلا سكني گزيد و اين حادثه در سال ۲۴۷ هجري اتفاق افتاد.عشق ايرانيانپس از تاسيس دولت آل بويه، عضدالدوله در سال ۳۷۹ هجري قمري، ضريحي از عاج براي قبر شريف امام حسين(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهي جديد براي سيدالشهدا، بازارها و خانه‌هاي بيشتري در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با ديوارهايي بزرگ احاطه شد. اين شهر در زمان عضدالدوله بسيار پر رونق و از لحاظ ديني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ادبي به شهري بسيار مشهور تبديل شد.بعد از انقراض حكومت آل بويه، سلجوقيان بر سر كار آمدند كه سياست سلجوقيان نيز بر اهميت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقي و وزير آن نظام‌الملك در سال ۵۵۳ هجري قمري ديوارهاي بنا نهاده شده و ساختمان‌هاي حرم شريف امام حسين(ع) را بازسازي كردند و خليفه «مفتفي» خود شخصا به زيارت قبر امام حسين(ع) رهسپار شد و پس از آن ديگر خلفا نيز از اين سياست تبعيت كردند و به زيارت حرم حسيني رهسپار مي‌شدند، به طوري كه خليفه ناصرالدين‌الله و المستعصم و المستنصر نيز قبر شريف امام حسين(ع) را زيارت كردند.زماني كه شاه اسماعيل صفوي درسال ۹۱۴ هجري بغداد را فتح كرد، خود شخصا براي زيارت قبر شريف امام حسين(ع) راهي كربلا شد و دستور داد كه ضريحي از طلا براي قبر شريف امام حسين(ع) ساخته شود. او همچنين ۱۲ چلچراغ طلا به قبر شريف امام حسين(ع) هديه و دستور ساخت صندوقي از نقره‌ خالص را براي بارگاه صادر كرد. وي همچنين بارگاه امام حسين(ع) را با فرش‌هاي بسيار گرانقيمت آراست. شاه اسماعيل صفوي به مدت يك شب در حرم امام حسين(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهي زيارت قبر امام علي(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، ۳ بار گنبد امام حسين(ع) طلاكاري شد و آغامحمدخان، موسس قاجاريه در ايران خود شخصا در سال ۱۲۰۷ هجري گنبد امام حسين(ع) را طلاكاري كرد. فتحعلي شاه قاجار نيز به دليل آن كه طلاي گنبد امام حسين(ع) سياه شده بود، براي دومين بار مجددا به طلاكاري اين گنبد اقدام كرد. در سال ۱۲۱۶ هجري كربلا و حرم امام حسين(ع) مورد هجوم وحشيانه‌ گروهي از وهابيون به رهبري سعود ابن عبدالعزيز قرار گرفت. وي در روز عيد غدير اين شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالي آن را چه آناني كه در بازار بودند و چه آناني را كه به خانه‌هاي خود پناه بردند، از دم تيغ گذراند.سعود ابن عبدالعزيز در آن زمان با بيش از ۱۲ هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسياري از ساكنان اين شهر، صندوق‌هاي قبر شريف امام حسين(ع) را كه انبوهي از طلا و پول و اشياي گرانبهاي هديه شده بود، به تاراج برد.كربلا از زبان مورخانابن بطوطه، تاريخدان بزرگ عرب اينچنين زيارت خود از كربلا را در سال ۷۲۶ هجري يا ۱۳۰۷ ميلادي توصيف مي‌كند: من در زمان حاكميت سلطان سعيد بهادرخان بن خدابنده عازم زيارت كربلا شدم.اين شهر، شهر كوچكي بود كه اطراف آن را نخلستان‌هاي بسيار زيبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك اين شهر را به حاصلخيزترين خاك تبديل كرده بود. اين شهر، شهر بسيار زيبايي بود كه بارگاه مقدس امام حسين(ع) به آن قداست و حرمتي ديگر مي‌داد. هيچ كس وارد حرم امام حسين(ع) نمي‌شد، مگر آن كه از درگاه وي رخصت مي‌خواست. بارگاه اين قبر شريف مزين به نقره بود و پرده‌هاي آن از حرير.پدرو تكسرا، مورخ اسپانيايي كه در سال ۱۶۰۴ ميلادي و ۱۰۲۴ هجري از كربلا ديدن كرده بود، از اين ديدار چنين مي‌گويد: اين شهر ۴۰۰۰ خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نيز ايراني و ترك هستند. بازارهاي بسيار بزرگ و انبوهي دارد. در اين شهر مكان‌هايي خاص ساخته شده است كه به صورت رايگان به زائران اين شهر غذا توزيع مي‌‌كنند. حرم امام حسين از مهم‌ترين مناطق كربلا به شمار مي‌رود و مسلمانان از شهرهاي مختلف راهي زيارت قبر امام حسين مي‌شوند.اين مورخ اسپانيايي همچنين از ساقيان حرم امام حسين(ع) مي‌نويسد كه براي كسب ثواب و اجر الهي به صورت رايگان آب به مردم مي‌دادند و نيز شب‌هاي به شهادت رسيدن امام حسين(ع) را احيا مي‌كردند؛ به گونه‌اي كه در اين شب‌ها به دليل انبوهي تعداد زائران خيمه‌هايي براي آنها در اطراف حرم بنا نهاده مي‌شد.نقشه ساختمان حرم امام حسين(ع)‌محل دفن حضرت امام حسين(ع) يا همان گودال قتلگاه، اكنون داراى سقفى است كه روى آن صندوقي نهاده شده است. ضريح متبرك اين بارگاه در ميان روضه منوره قرار گرفته كه همان نيز در بين مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پايين پا در زاويه روضه قبور شهداست. اين مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسين(ع) را تشكيل مى‏دهد و حرم نيز ميان رواق و رواق در وسط صحن است. ضريح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پيش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» و در بالاى سر، «آيه نور» نوشته شده است. صحن مطهر حسين(ع)‌ داراى هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است، باب قاضى‌الحاجات، باب زينبيه كه در حدود تل زينبيه قرار دارد، باب سلطانى، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافى كه به در بين‌الحرمين نيز معروف است.حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود: «نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدينه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسين عليه‌السلام.»ضريح شش گوشهدر ميان اقوال مورخان درباره چگونگي دفن حضرت سيدالشهداء و ياران باوفاي آن حضرت اندك تفاوتي، ديده مي‌شود.شيخ مفيد پس از ذكر اسامي ۱۷ نفر از شهيدان بني‌هاشم كه همگي از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسين(ع)‌ بودند، مي‌فرمايد: آنان پايين پاي آن حضرت در يك قبر (گودي بزرگ) دفن شدند كه هيچ اثري از آن نيست و فقط زائران با اشاره به زمين در طرف پاي امام(ع)‌ آنان را زيارت مي‌كنند و علي بن الحسين(ع)‌ (علي‌اكبر) از جمله آنان است، برخي گفته‌اند: محل دفن علي‌اكبر نسبت به قبر امام حسين(ع)‌ نزديك‌ترين محل است.شيخ همچنين مي‌گويد: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتي از بني‌اسد كه در غاضريه سكونت داشتند، آمده و بر پيكر امام حسين(ع)‌ و يارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جايي كه الان قبر اوست، دفن كردند و علي ابن الحسين (علي‌اكبر ع)‌ را در پايين پاي پدر به خاك سپردند، سپس براي ديگر شهيدان از اهل بيت و اصحاب، حفيره‌اي كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعي دفن كردند و عباس بن علي(ع)‌ را در راه غاضريه، در همان محلي كه به شهادت رسيد و اكنون قبر اوست به خاك سپردند. ]]> تاریخ Mon, 24 Jan 2011 12:52:49 GMT http://deabel.org/vdcjmmev.uqei8zsffu.html رمضان در گذر تاريخ http://deabel.org/vdcay0n6.49nie15kk4.html حركت حضرت مسلم (ع) به سمت كوفه(۱۵ رمضان المبارک سال ۶۰ هجری ‌قمری)در این روز در سال ۶۰ هجری قمری، حضرت اباعبدالله (ع) جناب مسلم بن عقیل (ع) را به كوفه روانه كرد. نامه‌‌های كوفیان را که پاسخ داده بود، با او همراه کرد كه مضمون آن چنین بود: «به سوی شما برادر و پسر عمویم، موثق اهل بیت خویش، مسلم بن عقیل را فرستادم. اگر او بنویسد برای من كه رأی دانایان و بزرگان شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرده‌اید، متفق شده است، به‌زودی به سوی شما خواهم آمد، ان‌شاء‌الله. (فیض العلام، ص۳۵)معراج پیامبر اکرم (ص)(۱۷ رمضان المبارک ۵ سال بعد از بعثت)معراج پیامبر (ص) پنج سال بعد از بعثت در چنین روزی واقع شده است (مصباح كفعمی: ج۲، ص۵۹۹) و آیه «سُبحانَ الّذی أسری بِعَبدِهِ لیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ الی المَسجِدِ الأقصی ...» (سوره أسراء، آیه۱)، در این باره نازل شده است. اقوال دیگر در تعیین روز معراج چنین است: ۱۷ رمضان سال ۱۲ قبل از هجرت، ۱۷ ربیع الاول قبل از هجرت، ۱۷ رجب قبل از هجرت، ۱۷ ماه رمضان ۵ سال قبل از بعثت، ۲۷ ماه رمضان، ۲۱ ماه رمضان. معراج از جمله ضروریات اسلام است (حق الیقین: ص۳۰) و از آیات كریمه و احادیث متواتر، ثابت شده است كه خداوند متعال حضرت رسول (ص) را در یك شب از مكه معظمه تا مسجدالاقصی و از آنجا به آسمان‌ها تا سدر›المنتهی و عرش اعلی برد، رازهای نهانی و معارف نامتناهی را به آن حضرت القا کرد و آن حضرت در بیت المعمور تحت عرش به عبادت حق تعالی قیام فرمود و با انبیاء (ع) ملاقات کرد و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت و احوال كسانی كه در عذاب بودند را مشاهده فرمود.عروج آن حضرت به‌طور قطع عروج جسمانی بوده است، نه عروج روحانیِ صرف و در بیداری بوده است، نه در خواب. (بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۹، حق الیقین، ص۳۰)درباره مكانی كه آغاز حركت پیامبر (ص) به سوی معراج بوده است نیز چند قول است: از منزل خدیجه (س)، از منزل امّ هانی خواهر امیرالمؤمنین (ع)، از شعب ابیطالب (ع). (بحارالانوار، ج ۱۸، ص۳۱۹-۳۰۲)جنگ بدر (۱۷ رمضان المبارک سال دوم هجری قمری)«بدر» روستای کوچکی میان مکه و مدینه بود که چند غزوه از غزوات پیامبر (ص) را به نام آن روستا خوانده‌اند و مهم‌ترین آنها جنگ بدر کبری بوده است. جنگ بدر کبری در ماه رمضان سال دوم هجری بین مسلمانان و مشرکان مکه در سرزمین بدر رخ داد. دلیل اصلی این جنگ آن بود که مشرکان مکه اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند و مسلمانان مهاجر در شهر مدینه در تنگدستی و فقر به سر می‌بردند؛ از این‌رو وقتی رسول خدا خبر یافت کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان بن حرب از شام به مکه باز می‌گردد، تصمیم گرفت با سپاه مسلمانان به کاروان حمله ببرد و به تلافی اموال مصادره ‌شده مسلمانان مهاجر، اموال و کالاهای بازرگانان قریش را مصادره کند تا بنیه مالی مسلمانان تقویت شود. رسول خدا (ص) در دوازدهم ماه مبارک رمضان به همراه ۳۱۳ تن از یاران خویش از مدینه بیرون رفت. سپاه اندک مسلمانان با ۲۰ شمشیر و هفتاد شتر و اسب در هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. پرچم سپاه مسلمانان را نیز علی ابن ابیطالب (ع) بر دوش داشت.از سوی دیگر ابوسفیان وقتی از حرکت مسلمانان آگاه شد، پیکی را به مکه فرستاد و کمک خواست. سران قریش هم بی‌درنگ با سپاهی نهصد و پنجاه نفری عازم بدر شدند. ابوسفیان با کشاندن کاروان به بیراهه، آنان را از خطر رهانید و به قریش پیام داد که به مکه بازگردند؛ اما ابوجهل با آگاهی از تعداد اندک مسلمانان و آماده نبودن آنان برای این رویارویی بزرگ، قریشیان را به نبرد تشویق کرد.سرانجام جنگ درگرفت و مسلمانان با وجود تعداد اندکشان با امداد الهی بر قریش پیروز شدند، هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن را به اسارت گرفتند. ابوجهل و حنظله پسر ابوسفیان نیز در میان کشتگان بودند. در جنگ بدر، حضرت علی (ع) پایمردی‌های بسیار کرد و در پیروزی مسلمانان سهم زیادی داشت؛ به‌طوری که گفته می‌شود، ۳۶ تن از مشرکان در آن نبرد به دست او کشته شدند. در این جنگ، ۱۴ تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. (المغازی، ‌ج ۱، سیر› ابن هشام، ج، معجم البلدان، ج ۱، تاریخ طبری، ‌ج ۲)ضربت خوردن امیرالمؤمنین (ع)(۱۹ رمضان المبارک سال ۴۰ هجری قمری)در ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری در نماز صبح در مسجد كوفه با شمشیری مسموم به دست ناپاك ابن ملجم منافق و معاونت وردان و شبیب به شهادت رسید. هنگامی كه در ركعت اول سر از سجده برداشت، شبیب بر آن حضرت حمله ور شد؛ ولی شمشیرش خطا كرد. بلافاصله ابن ملجم حمله كرد و شمشیر او فرق مبارك آن حضرت را شكافت و محاسن شریفش به خون فرق مباركش خضاب شد و صدای مباركش بلند شد: «بِسمِ الله و بِالله و علی مِلّـ‹ِ رَسُولِ الله، فُزْتُ و رُبِّ الكعبَـ‹».در شب ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری وردان و شبیب كه با ابن ملجم در شهادت امیرالمؤمنین (ع) همراه بودند، در حین درگیری كشته شدند. (نفائح العلام: ص۴۱)فتح مكه(۲۰ رمضان المبارک سال ۸ هجری قمری)در سال ۸ هجری فتح مكه واقع شد. در این فتح بزرگ تعداد مسلمانان ۱۲ هزار نفر و شهدا ۲ نفر بودند. علت شهادت آن دو، همراه نبودن با لشكر بود و از آخر مكه وارد شده بودند؛ بنابراین به آنها حمله شد و شهید شدند. (مسارالشیعه: ص ۹. مصباح كفعمی: ج۲، ص۵۹۹) در این روز امیرالمؤمنین (ع) به امر مبارك خاتم‌الانبیاء (ص)، برای شكستن بت‌هایی كه در كعبه بود، پای مبارك خود را بر كتف شریف اشرف مخلوقات نهاد. (توضیح المقاصد: ص۲۳)شب ۲۱ رمضاندر شب ۲۱ رمضان، رویدادهای مهمی در عالم خلقت به وقوع پیوست. از جمله آنهاست:وفات حضرت موسی بن عمران (ع) و وفات وصی‌اش حضرت یوشع بن نونبه روایتی عروج حضرت عیسی (ع) به آسمان‌هامعراج پیامبر اسلام (ص) به آسمان‌هاشهادت حضرت علی (ع). (مسارالشیعه (شیخ مفید)، ص ۹)شهادت مولی‌الموحّدین امیرالمؤمنین علی (ع)(۲۱ رمضان المبارک سال ۴۰ هجری قمری)امیرالمؤمنین (ع) در شب بیست و یكم ماه رمضان مقارن طلوع فجر به شهادت رسید، در حالی كه از سن مبارك حضرتش ۶۳ سال گذشته بود. (ارشاد: ج۱، ص۱۹)قتل ابن ملجم (۲۱ رمضان المبارک سال ۴۰ هجری قمری)در این روز ابن ملجم با یك ضربت شمشیر کشته شد. بعد از كشته شدن ابن ملجم مردم به سوی قطام ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درك فرستادند و بدنش را بیرون كوفه سوزانیدند. (نفائح العلام: ص۴۱۰)ابن بطوطه متوفی سال ۷۷۹ هجری گفته است: «هنگامی كه به كوفه مسافرت كردم، در غربی جبّانه كوفه در زمینی سفید، زمینی بسیار سیاه دیدم و علت را پرسیدم. گفتند: «اینجا قبر ابن ملجم است. اهل كوفه عادت دارند، هر سال هیزم زیادی می‌آوردند و ۷ روز در این مكان می‌سوزاندند.»» (نفائح العلام: ص ۴۰۹)بیعت با امام مجتبی (ع)(۲۱ رمضان المبارک سال ۴۰ هجری قمری)در این روز مردم پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) با امام حسن (ع) بیعت كردند. (كشف الغمـ‹: ج۱، ص ۵۳۸)دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن (ع)، پرماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی (ع)، امام حسن (ع) به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواند. پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذ ابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند.امام (ع) نیز بیعتشان را بر این اساس که از او پیروی کنند و با هرکس جنگید، بجنگند و با هرکس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت. ابن ملجم، قاتل پدر را گردن زد و بیشتر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت کرد و برخی را تغییر داد.نزول قرآن(۲۳ رمضان المبارک)شب نزول قرآن است (بحارالانوار، ج ۸۸، ص۷) و به قولی در شب ۲۴ ماه رمضان بوده است. (بحارالانوار، ج ۹۵، ص۱۹۶)مرگ ابولهب(۲۴ رمضان المبارک سال دوم هجری‌قمری)در این روز و به قولی در ۲۵ ماه رمضان ابولهب درگذشت. (نفائح العلام، ص۴۶۳) ابولهب عبدالعزی بن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام (ص) و از بزرگان قریش بود. وی چهره‌ای سرخ داشت و به همین دلیل پدرش او را ابولهب (پدر آتش، سرخ‌رو) لقب داده بود. ابولهب پیش از اینکه پیامبر دعوت خویش را آشکار کند، به برادرزاده خویش علاقه داشت؛ ولی پس از بعثت، به دشمنان قسم‌خورده اسلام پیوست و با پرخاش و ناسزا مردم را از اطراف رسول خدا (ص) پراکنده ساخت. هرگاه پیامبر (ص) مردم را به اسلام دعوت می‌کرد، ابولهب با زبانی گزنده آنان را از اطراف او می‌پراکند؛ به همین دلیل سوره مسد درباره او و همسرش نازل شد.ابولهب به دلیل ابتلا به آبله در جنگ بدر حضور نیافت؛ اما چهار هزار درهم به قریش کمک کرد.وی در سال دوم هجری قمری، اندکی (۷ یا ۹ روز) پس از غزوه بدر درگذشت. جنازه‌اش چند روز در خانه‌اش ماند و به دلیل تعفن جسد، کسی حاضر نشد، دفنش کند. سرانجام فرزندانش جسد او را در بیرون مکه گذاشتند و آن‌قدر بر جنازه‌اش سنگ ریختند تا مدفون شد. ]]> تاریخ Mon, 08 Aug 2011 18:11:22 GMT http://deabel.org/vdcay0n6.49nie15kk4.html