پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnf.m,di673w0giaw.html Wed, 23 May 2018 11:01:55 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Wed, 23 May 2018 11:01:55 GMT تاریخ 60 عزاداری ۳۰ سال پیش مردم احمدآباد http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html ]]> تاریخ Mon, 24 Feb 2014 04:26:58 GMT http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html چگونه ام البنین(س) همسر امام علی(ع) شد؟ http://deabel.org/vdcg379x.ak9w74prra.html حجت‌الاسلام محمدصادق کفیل، رئیس مرکز تخصصی نماز با اشاره به اینکه حضرت ام‌البنین(س) در طایفه‌ای قهرمان و شجاع بزرگ شده است،‌ ابراز داشت:‌ زمانی که امام علی خطاب به برادرش عقیل می‌گوید:‌ «زنى را براى من انتخاب کن که از نسل دلیر مردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسرى شجاع به دنیا بیاورد»، عقیل نیز ام‌ البنین را از خاندان شجاع «بن کلاب» به امام(ع) معرفی می‌کنند.*زمان ازدواج امام علی(ع) با ام البنینوی با تأکید بر اینکه تاریخ دقیقی درباره ولادت ام البنین ذکر نشده است،‌ افزود:‌ یک نقلی در این زمینه مطرح است که ایشان در سال پنجم هجری در کوفه یا در حوالی آن به دنیا آمده است، با توجه به اینکه زمان ولادت اولین فرزند ام ‌البنین(س) -قمر بنی هاشم- در سال ۲۶ هجری بوده است و در آن زمان مرسوم بوده است که بعد از ازدواج به زودی صاحب بچه می‌شدند، پس سال ازدواج ایشان با امام علی(ع) قاعدتاً در سال ۲۴ یا ۲۵ هجری بوده است یعنی حدود ۱۵ سال بعد از شهادت جانسوز حضرت زهرا(س).کفیل با رد برخی شبهات پیرامون ازدواج بلافاصله امام علی(ع) با ام‌البنین پس از شهادت حضرت زهرا(س)، اظهار داشت: در حالی‌‌ که با توجه به اینکه زمان ولادت حضرت ابوالفضل(ع) در سال ۲۶ هجری قطعی است، این شبهه رد می‌شود.*جایگاه علمی ام البنین میان زنان عربوی با اشاره به ویژگی‌های فردی ام‌ البنین، ادامه داد: ام ‌البنین(س) سرآمد در شعر و حدیث بود، جدا از تقوا و معنویت، زهد و همه مسائل معنوی که ایشان داشتند، از جایگاه علمی بالایی در میان زنان عرب برخوردار بوده است.این کارشناس دینی با اشاره به واکنش ام ‌البنین درباره شهادت امام حسین(ع)، بیان داشت: هنگامی‌که بشیر به فرمان امام زین‌ العابدین(ع) وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت کاروان اسرا با خبر کند، در راه ام‌ البنین(س) او را ملاقات کرد و گفت: اى بشیر، از امام حسین(ع) چه خبر دارى؟ بشیر گفت: اى ام ‌البنین! خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته شد،‌ ام ‌البنین فرمود: از حسین(ع) مرا خبر ده، به این ترتیب بشیر خبر شهادت یک یک فرزندانش را به او می‌دهد.*نظر ام البنین راجع به امام حسین(ع)وی افزود: اما ام ‌البنین پیاپى از امام حسین(ع) خبر مى‌گرفت و گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن سیدالشهدا(ع) را به او داد، صیحه‌اى کشید و گفت: اى بشیر، رگ قلبم را پاره کردى! و صدا به ناله و شیون بلند کرد، علامه مامقانى درباره این سخنان ام‌البنین می‌گوید: این شدت علاقه، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى‌شمرد.کفیل درباره تعداد فرزندان ام ‌البنین(س)، گفت: ام‌ البنین داراى چهار پسر به نام‌هاى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود که سرور همه آنان قمر بنی‌هاشم است. دختری برای ام‌البنین در تاریخ ذکر نشده است.*ام البنین و استفاده از شیوه فاطمی برای مبارزه با بنی امیهوی با اشاره به فعالیت انقلابی ام ‌البنین بعد از حادثه عاشورا، ادامه داد: علامه سماوى در ابصارالعین نوشته است: ام‌ البنین(س) همه روزه به بقیع مى‌رفت و مرثیه مى‌خواند، به نوعى که مروان، با آن قساوت قلب، از ناله و گریه ام البنین به گریه مى‌افتاد و اشک‌هاى خود را با دستمال پاک مى‌کرد.رئیس مرکز تخصصی نماز با بیان اینکه ام‌ البنین برای زنده نگه‌داشتن قیام حسینی مبادرت به برپایی جلسات روضه در منزل خود می‌کرد، خاطرنشان کرد: ام‌البنین مانند حضرت زهرا(س) که پس از رحلت پیامبر و غصب خلافت خانه نشین نشد و با الگوگیری از حضرت فاطمه(س) که هر روز دست حسنین(ع) را می‌گرفت و به بیت‌الاحزان می‌رفت، دست فرزند ۴ ساله قمر بنی‌هاشم را می‌گرفت و به بقیع می‌برد.*تاریخ دقیق رحلت ام البنینوی دغدغه دینی داشتن، اطاعت پذیری، در مسیر امام بودن و عزم راسخ ام‌البنین را از ویژگی‌های بارز ایشان توصیف کرد و افزود: با اینکه این بانو در مصیبت از دست دادن فرزندان خود سوگوار بود و با دیدن کودک حضرت ابوالفضل(ع) از هوش رفت، اما با تمام وجود در زنده نگه‌ داشتن فرهنگ عاشورا کوشید، بی‌شک شخصیت انقلابی و حماسی این بانوی در تاریخ اثرگذار بوده است.کفیل با اشاره به اینکه حضرت زینب(س) احترام خاصی برای ام‌البنین قائل بودند،‌ درباره تاریخ وفات مادر قمر بنی‌هاشم گفت: درباره تاریخ وفات ام‌البنین دو نقل است، یکی سال ۶۴ هجری و دیگری سال ۷۰ است که قول مشهورتر روز سیزدهم جمادی ‌الثانی سال ۶۴ هجری است. ]]> تاریخ Sat, 04 Apr 2015 12:30:39 GMT http://deabel.org/vdcg379x.ak9w74prra.html شخصيت‌شناسي حادثه عاشورا در كربلا http://deabel.org/vdcevn8z.jh8vxi9bbj.html حجت الاسلام اويسي، سخنران نمايندگي بعثه مقام معظم رهبري در كربلا در جمع پرشور زائران و در صحن حرم مطهر اباعبدالله الحسين (ع) به تبيين و شخصيت‌شناسي ياران و اصحاب با وفاي آن حضرت پرداخت.يكي از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفريني و عظمت و بزرگي آن است و عشق وافر به امام حسين (ع)، ايمان راسخ به آينده‌اي روشن و سعادتبخش، برخورداري از معياري صحيح براي شناخت نفاق و دشمني با دشمنان امام حسين (ع) را به عنوان مهم‌ترين ويژگي‌هاي ياران آن حضرت به شمار مي‌رود.آنچه اكنون براي ما به عنوان محبّان امام حسين (ع) و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گران‏قدرش اهميت فراوان دارد اين است كه بدانيم ياران آن حضرت چه ويژگي‏‌هايي داشتند كه تاريخ مانند آنان را تاكنون به خود نديده است.يكي از مهم‏ترين ويژگي ياران اباعبدالله (ع)، عشق فزاينده به آن بزرگوار است، چنان‏كه ارادت اصحاب به آن حضرت، از مرز محبت‏‌هاي معمولي به مراتب فراتر رفته بود، به گونه‏‌اي كه در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش كرده، براي ياري ايشان از جان و مال و آبروي خويش مي‏‌گذشتند.اطمينان به نويدهاي الهي و اعتقاد راسخ به پاداش الهي، از ديگر امتيازات ياران حضرت سيدالشهدا (ع) بود. آنان يقين داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاري نايل آمده، جايگاه رفيعي در انتظارشان است.با دقت در سخنان شهداي كربلا معلوم مي‏‌شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دين را براساس نحوه برخوردشان با امام حسين (ع) شناسايي مي‏‌كردند؛ ايشان با مقايسه دشمنان آن حضرت با دشمنان رسول اكرم (ص) و اميرمؤمنان (ع)، بي‏‌درنگ پي به نفاق آن‏ها مي‏‌بردند.آنان برخلاف مردمان معاصر خود، كه به راحتي با دشمنان دين و امامشان مصالحه كرده و در دين خدا مسامحه مي‏‌كردند، هرگز حاضر به همراهي با بني‏‌اميه نشدند. آنان همه چيز را براساس مدارا و محبت تفسير نمي‏‌كردند، بلكه در كنار محبّت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمني مي‏‌ورزيدند. ]]> تاریخ Sun, 18 May 2014 05:54:38 GMT http://deabel.org/vdcevn8z.jh8vxi9bbj.html کشته‌شدگان قیام توابین، شهید نیستند http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html هشتم ربیع‌الثانی سال ۶۵ هجری قمری مصادف است با سالروز قیام توابین که به خونخواهی از امام حسین علیه‌السلام شکل گرفت. به همین منظور با آیت‌الله نجم‌الدین طبسی استاد دروس خارج حوزه علمیه درباره ماهیت، جایگاه و اثر قیام توابین در جامعه امروزی گفت‌وگو کردیم.علت اصلی شکل‌گیری قیام توابین چه بود؟ و منطقه جغرافیایی آن شامل چه مناطقی می‌شد؟ظاهراً توابین بر اثر فشار حکومت و یا هر علت دیگر جا زدند و امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و حضرت همراه یاران باوفایشان به شهادت رسیدند. از طرفی وجدان افرادی که قیام توابین را به راه انداختند آنها را اذیت می‌کرد که چرا سبط رسول خدا (ص) اینگونه تشنه‌لب جان سپردند لذا بنای توبه را گذاشتند و تقریباً ۴ هزار نفر از آنها جمع شدند و کنار حرم حضرت اباعبدالله (ع) یک شب ماندند، بسیار گریستند و شعارشان این بود «یا رب! انا قد خذلنا ابن بنت نبینا، فاغفر لنا ما مضی منا و تب علینا؛ خدایا ما در حق امام حسین(ع) خذلان کردیم ما را برای این گناهی که انجام دادیم، ببخش».سپس توابین به منطقه «قرقیسا» اطراف موصل و سوریه آمدند و درگیری در منطقه‌ای به نام «عین‌الورده» بود و سه روز تمام در این منطقه درگیری بود و عده زیادی هم از آنها کشته شدند و اکثر این ۴ هزار نفری که به خون‌خواهی امام حسین (ع) آمده بودند و نام آنها به عنوان توابین در تاریخ ثبت شد اکثراً کشته شدند و حتی سلیمان‌بن صرد نیز کشته شد.هسته اصلی توابین از چه زمانی شکل گرفت؟روایات زیادی داریم که اعضای قیام توابین بعد از ظهر روز عاشورا زمانی که امام حسین (ع) به شهادت رسیده بود از خواب غفلت بیدار شدند و همگی به یکباره، ندایی حزین را شنیدند، بعدها امام صادق (ع) در این خصوص فرمودند: می‌دانید ندایی که عصر عاشورا در مظلومیت امام حسین(ع) در آسمان پیچید، ندا چه کسی بود؟ او جبرئیل بود که فریاد می‌زد و منتظر اشاره‌ای بود که اگر پیامبر اکرم اشاره می‌کردند و اراده الهی محقق می‌شد، زمین باز می‌شد و تمام نیروهای مجرم را در خود می‌بلعید اما خداوند عز و جل به آنها مهلت داد.سپس در همین هنگام توابین، متنبه شده و به خود آمدند و گفتند ما چه کردیم فرزند رسول‌الله (ص) توسط یک حرام‌زاده کشته شد از آن روز بود که هسته توابین شکل گرفت و فعالیت آنها تا چهار سال پس از آن نیز به طول انجامید.به هر حال بنده نسبت به توابین نظر خوشی ندارم هر چند آنها تا پای جان ایستادند. از توابین در کربلا خواسته شده بود که از امام خویش دفاع کنند اما آنجا زیر بار نرفتند و اگر ۱۰ یا ۱۰۰ بار هم توبه کنند نمی‌توانند لکه ننگ را پاک کنند.آقای طبسی! آیا در روایات مطلبی مبنی بر تأیید قیام توابین وجود دارد؟بنده شخصاً‌ هر چه به منابع تاریخی در خصوص قیام توابین مراجعه کردم البته به استثناء «سلیمان بن صرد»‌ درباره توابین، جمله‌ای، فرمایشی، مطلبی از ائمه معصومین (ع) که دلالت بر تائید آنها یا رضایت از آنها باشد ندیدم. لذا به جای واژه شهادت برای اعضاء قیام توابین، واژه کشته شدن به کار می‌رود چرا که توبه آنها پذیرفته نشد چون آن روزی که اساس اسلام در خطر بود به جای اینکه کمک کنند کاری کردند که تا لب پرتگاه سقوط رفتند و به جای اینکه فرزند رسول خدا (ص) را یاری کنند سکوت کرده و یا با دشمنان هم صدا شدند. دشمنانی که همه آنها را می‌شناختند.حکومت یزید و بنی‌امیه کسانی نبودند که خیرخواه مردم باشند و چون آنها امام حسین (ع) را یاری نکرده بودند، نباید انتظار می‌داشتند که حکومت یزید به آنها رحم کند. همچنان که در تاریخ خوانده‌ایم لشکر یزید با ۲۷ هزار نیرو سال بعد به مدینه حمله کرد و قتل و کشتار حلال شمرده می‌شد و این همان پیامد اعتنا نکردن به فرمایش امام حسین (ع) و سرپیچی از فرامین رهبری و امام معصوم (ع) بود.* تعبیر حضرت علی(ع) درباره «سلیمان بن صرد خزاعی»نکته مثبتی که درباره سلیمان بن صرد دارم این است که امیرالمؤمنین (ع) به ایشان بشارت شهادت را داد چون ایشان از یاران حضرت امیر (ع) بود. «نصربن مزاحم» در صفحه ۵۱۹ کتاب «وقعة الصفین» می‌نویسد: سلیمان بن صرد بعد از اینکه امیر‌المؤمنین (ع) ناچار شدند سقیفه و آن قرار را امضاء کنند در حالی که صورتش در جنگ زخمی شده بود خدمت حضرت آمد و امیرالمؤمنین (ع) زمانی که نگاهش به صورت سلیمان افتاد این آیه «فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ» را قرائت کردند و فرمودند: عده‌ای از رزمنده‌های من شهید شدند و عده‌ای هم در انتظار شهادت هستند و تو جزو کسانی هستی که منتظر خواهی ماند و جزو کسانی هستی که هیچ تغییری در تو به وجود نخواهد آمد؛ و این نشان می‌دهد سلیمان در همان زمان در خط و راه علی‌بن ابیطالب(ع) بود و باقی خواهد ماند. سلیمان گفت: اگر من یار و یاوری داشتم نمی‌گذاشتم که این صحیفه و این قرارداد صادر شود. حضرت امیر(ع) بعد از واقعه به سر نیزه شدن قرآن‌ها در جنگ صفین ناچار شدند که آتش‌بس را بپذیرند لذا مذاکراتی نبود که به نفع حکومت اسلام باشد.سلیمان به حضرت گفت: به خدا قسم اگر ما یار و یاوری داشتیم هرگز نمی‌گذاشتم مذاکرات و قرارداد به این جا ختم شود. به خدا قسم که من بارها با نیروها صحبت کردم و خواستم که آنها به مسیر حق بازگردند و تحت لوای شما (امیرالمؤمنین (ع)) باشند اما جز عده‌ای اندک نپذیرفتند. از این رو من تعبیر شهید و شهادت را نسبت به سلیمان بن صرد دارم اما نسبت به حرکت توابین، کسانی که تا مرز شهادت امام حسین (ع) پیش رفتند و تا آنجا سکوت کردند که حاکمیت اهل بیت(ع)، قدرت و اقتدار آنها را به مرز نابودی رساندند و در واقع توابین به امام زمان خویش پشت کردند و حاضر بودند رهبری، قدرت، شریعت و مذهب، تا این حد نزول کند.یعنی توبه توابین، هیچ سودی به حال آنها نداشت؟وقتی رهبری، جامعه و تشیع به خطر افتادند، دشمن جری شد، در این زمان توبه به چه دردی می‌خورد و چه فایده‌ای خواهد داشت؟! لذا بنده می‌بینم که اقدام توابین به عنوان توبه بود؛ به یاد امام حسین (ع) گریه کردند و اشک ریختند!‌ اما اگر ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر از نیروهای توابین همانند ۷۲ تن از یاران باوفای سیدالشهدا (ع) که جانانه در برابر یزید ایستادند، کنار آنها حضور می‌یافتند شاید معادله تغییر می‌یافت و سرنوشت توابین طور دیگری رقم می‌خورد.توابین به جای اینکه ندای امام حسین (ع) را بشنوند با دشمن هم صدا شدند دشمنی که به احدی از آنها رحم نکرد، دشمنی که از پیامبر خدا سیلی خورده بود و تا دیروز مدعی بودند حاکمان حجاز و حاکم جهان هستند اما اسلام بر دهانشان کوبید و آنها را به عنوان اسیرانی معرفی می‌کند که حضرت رسول(ص) آنها را آزاد کرده است ولی با وجود این، باز توابین در لشکر دشمن قرار گرفتند و شاهد شهادت و مُثله شدن بهترین اصحاب در کربلا بودند و توبه آنها چه سودی دارد برای آبی که از جوی رفته است مگر می‌توان آب از جوی رفته را دوباره باز گرداند؟!*عبرتی که در حال حاضر می‌توان از قیام توابین گرفت، چیست؟تاریخ عبرت‌های زیادی در خود دارد آقا و مولای ما امیرمؤمنان روحی‌فداء می‌فرماید که پند بگیرید قبل از‌ آنکه شما برای دیگران عبرت شوید.انقلاب اسلامی ما به رایگان به دستمان نیامده، ما قبل از انقلاب در صحنه حضور داشتیم و ناظر بودیم چه جوان‌هایی پرپر شدند، چه شخصیت‌هایی وارد صحنه شده و به شهادت رسیدند و حدوداً‌ یک سال و نیم حوزه علمیه قم و بازار قم و سایر نقاط کشور تعطیل شد تا توانستند به رهبری امام خمینی (ره) و عنایات امام زمان (عج) طاغوت را سرنگون کنند و حکومت‌های حامی آن را از کشور طرد کنند و در نتیجه استقلال کشور را رقم بزنند. دشمنان ما توطئه پشت توطئه داشتند اما کار آنها نتیجه نداشت جنگ به راه انداختند اما خوشبختانه تمام توطئه‌ها را پشت سر گذاشتیم تا توانستیم این کشور را نگه داشته و آباد کنیم.چه بخواهیم و نخواهیم این کشور به عنوان کشور امام زمان (عج) مطرح است کشوری که صدا و ندای «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» از مأذنه‌ها، رادیو و تلویزیون آن بلند است. کشوری که ولی فقیه در رأس آن قرار دارد و تنها کشوری است که در سراسر دنیا خداوند متعال نصیب اهل بیت (ع) کرده است. لذا انقلاب اسلامی، نعمتی نیست که آسان به دست آمده باشد و خواسته باشیم آن را به راحتی از دست دهیم.در کشور ما چندین انتخابات آزاد برگزار می‌شود و در هیچ کشوری اینگونه به نظر مردم توجه نمی‌شود و کسانی که مدعی حقوق بشر هستند در شرق و غرب عالم دست به آدم‌کشی می‌زنند چنین کشوری نباید در اثر سلیقه‌های شخصی خدشه‌ای به آن وارد شود و همگی باید با هم نظام اسلامی آن را حفظ کنیم.آیا اگر این نظام متزلزل شود غربی‌ها برای ما دلسوزی خواهند کرد؟ در حالی که آنها فقط به دنبال منافع خویش هستند و ما به بهانه تقلب در انتخابات امنیت جامعه را بر هم بزنیم و اذهان عمومی را مشوش کرده، موضع‌گیری‌های غیر صحیح کنیم که نتیجه همه این امور، آب به آسیاب دشمن ریختن است. به هر حال بعد از اینکه ما آبروی نظام را در جهان به خطر انداختیم بخواهیم توبه کنیم آیا این توبه می‌تواند تاثیر داشته باشد. کسانی که بر اثر ندانم کاری یا هوی و هوس دست به چنین کارهایی زدند، بیایند همان کاری که توابین انجام دادند را انجام دهند.اکنون که بیش از ۱۴۰۰ سال از حادثه توابین می‌گذرد بنده به عنوان یک طلبه کوچک و یکی از دوستداران اباعبدالله (ع) زبانم نمی‌چرخد که از توابین به عنوان شهید نام ببرم. هر چند که توبه کردند و کشته هم شدند اما کار‌ آنها به هیچ وجه قابل توجیه نیست.بنابراین باید مراقب باشیم خدایی ناکرده کاری نکنیم که عبرتی برای دیگران شویم.آیا می‌توان قیام توابین را با جامعه امروز تطبیق داد؟اگر تعبیر بنده درست باشد، توابین یکی از پیامدهای قیام حسینی است. همانطور که می‌دانید بعد از واقعه عاشورا، واقعه حرّه پیش آمد که در آن حدود ۱۰ هزار نفر کشته شدند و نوامیس زیادی بر باد رفت و وقتی امروز اقدامات داعش را می‌بینیم همان واقعه حرّه را برای ما تداعی می‌کند. بعد از واقعه حرّه، قیام توابین پیش آمد. سپس ماجرای مکه و بعد از آن قیام مختار به وقوع پیوست.در خصوص قیام توابین که سال ۶۵ هجری قمری، چهار سال بعد از شهادت حضرت اباعبدالله (ع) رخ داد و این قیام به رهبری سلیمان‌‌بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدی بود اما سلیمان‌بن صرد که از صحابی حضرت رسول (ص) بود بیشترین نقش را در قیام توابین ایفا کرد.بر اساس برخی از نصوص تاریخی، سلیمان جزو کسانی بود که از امام حسین (ع) دعوت کرد و قول همکاری و دفاع از حریم ولایت و امامت را داد. به دیگر معنا او تعهد داده بود که امام را یاری کند اما ناتوان شد، فشارها بر روی وی زیاد بود؛ هر چه بود عذر او پذیرفته نیست. البته بعضی از افراد نیز مدعی هستند که سلیمان در زندان بود. بنابر این هر چه که هست این لکه ننگی بر پرونده، پیشانی و زندگی وی ثبت شد که سلیمان بن صرد، امام حسین (ع) را یاری نکرد. از این رو بسیار برای آنها گران تمام شد.در حالی که سلیمان‌بن صرد فردی خوش‌سابقه بود انتظار می‌رفت زمانی که امام را دعوت کرد تا پای جان بایستد همانند «هانی‌ بن عروه»، هانی که مسلم را به کوفه دعوت نکرد و نامه‌ای نیز برای سید‌الشهدا (ع) ننوشت اما تا آخرین لحظه جانش ایستاد و یا همانند حربن‌یزید ریاحی که فردی انقلابی نبود اما احترام امام حسین (ع) را نگاه داشت و زمانی که احساس کرد اوضاع به موقعیت خطرناکی رسیده است تصمیم جدی خود را گرفت و تا پای جان در کنار امام (ع) ایستاد.با وجود اینکه بنده اقدام توابین که پشت کردن به امام حسین (ع) و واقعه کربلا بود از دلم بیرون نمی‌رود اما اگر کسانی که آبروی نظام را خدشه‌دار کردند بیایند همانند سلیمان بن صرد، که فردی خوش‌سابقه بود اما یک کار اشتباهی کرد و فوراً‌ به اشتباه خود پی برد و به مسیر حق بازگشت و تا پای جان ایستاد و شهید شد، آنها هم از مسیری که رفتند، بازگردند از آنها می‌پذیریم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 11:10:47 GMT http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html علت مهاجرت حضرت معصومه(س) به ایران http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html حضرت معصومه (س) از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت به شمار می‌رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان‌داران کشتی انسانیت بودند. دهم ربیع‌الثانی (سال ۲۰۱) مصادف است با سالروز شهادت حضرت معصومه (س) بزرگ بانوی ایران زمین. حضرت فاطمه معصومه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها ۱۷ روز در قید حیات بود و شبانه روز مشغول عبادت بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد.پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه‌اش حضرت نجمه خاتون‌ (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز است؛ لذا حضرت معصومه(س) با امام رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است همچنین لقب کریمه اهل بیت(ع) از سوی امام صادق(ع) به ایشان اطلاق شد.دلیل مهاجرت حضرت به ایران:مأمون عباسی در سال ۲۰۰ هجری قمری، با نامه‌ها و پیام‌های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به‌سوی خراسان آمد.حضرت معصومه(س) هم یک سال بعد (سال ۲۰۱) به‌شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی‌دار و عظیم حضرت معصومه(س) برای حمایت از ولایت امام علی‌بن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به‌صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می‌شد.حضرت (س) به همراه عده‌ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می‌شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مومن و مسلمان می‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت (ع) را با حکومت حیله‌گر بنی عباس اظهار می‌کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌ای از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانی ماموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند.به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می‌فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می‌کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می‌شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.امام رضا (ع) و لقب معصومه(س):حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی‌ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره‌ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره می‌گوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه(س):امام صادق(ع) فرموده‌اند: خداوند حرمی دارد که مکه است، پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز می‌شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می‌رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.امام جواد (ع) فرمودند: « کسی که عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.»امام صادق (ع) فرمودند: « کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می‌رود.»امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.»پی نوشت ها:ناسخ التواریخ، ج ٣ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع)کامل الزیارةبحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 13:05:30 GMT http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html پیامبر گرامی اسلام چند دختر داشتند؟ http://deabel.org/vdciyzar.t1apq2bcct.html سوال شده درباره این که پیامبرگرامی اسلام چه تعداد دختر داشتند، قولهای مختلفی درتاریخ گفته شده. بعضی ها نوشته اند چهار دختر داشته و بعضی ها نوشته اند فقط فاطمه الزهرا(س) دختر او بوده. لطفا با سند تاریخی جواب بدهید.پژوهشگران در این مسئله با هم اختلاف کردند، از جمله علامه جعفر مرتضی عاملی که در کتابش "الصحیح من السیرة"به این بحث پرداخته است و کتابی مستقل به نام "بنات النبی أم ربائبه" در این زمینه نوشته است که می توانید به آن مراجعه کنید. در هر صورت ایشان معتقد است پیامبر فقط یک دختر داشته است که حضرت فاطمه(س) هستند.اما در منابع تاریخی اهل سنت، برای رسول خدا (ص) چهار دختر ذکر کرده اند؛ این چهار نفر عبارتند از: زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه الزهرا (س)، که همه از حضرت خدیجه (س) هستند.پژوهشگران در این مسئله با هم اختلاف کردند، از جمله علامه جعفر مرتضی عاملی که در کتابش "الصحیح من السیرة"به این بحث پرداخته است و کتابی مستقل به نام "بنات النبی أم ربائبه" در این زمینه نوشته است که می توانید به آن مراجعه کنید. ایشان بعد از آن که این مسئله را با تمام زوایایش بررسی نمود، چنین نتیجه می گیرد و می گوید: از مطالب گذشته روشن شد که رقیه ای که عثمان با آن ازدواج کرد او دختر پیامبر (ص) نبود. وی می گوید: اگر خواستیم با دقت بیشتر بر روی روایات تاریخی قضاوت کنیم، باید (با فرض قبول دختران متعدد برای پیامبر (ص) از خدیجه) بپذیریم که آنها در حال کودکی از دنیا رفتند و با کسی ازدواج نکردند و اگر می بینیم که عثمان با دختری به نام رقیه و بعد از او با أم کلثوم ازدواج کرد، آنها اگر چه با دختران پیامبر (ص) تشابه اسمی دارند، ولی دختران پیامبر (ص) نبودند.شاید تشابه اسمی بین دو همسر عثمان و بین دختران پیامبر (ص) که بیشترشان بعد از بعثت متولد شدند و در کودکی از دنیا رفتند، عده ای را به اشتباه انداخت یا باعث شده که ادعا کنند آن دو دختر (دو همسر عثمان) همان رقیه و أم کلثوم دختران پیامبر (ص) هستند. همچنین شاید چون دو همسر عثمان ربیبه پیامبر (ص) بودند باعث تأکید و تقویت این شبهه شد؛ چون همچنان که در بین عرب معروف است، آنها ربیبه هر شخص را دخترش به حساب می آورند. [۱] [۲]اما در منابع تاریخی اهل سنت برای رسول خدا (ص) چهار دختر ذکر کرده اند. [۳]«نام دختران»نام بزرگترین دختر پیامبر (ص) زینب و نام کوچکترین آنان حضرت فاطمه (س) بود و نام دختران وسطی به ترتیب رقیه و ام کلثوم است [۴].مادر دخترانمنابع تاریخی(اهل سنت) همه دختران پیامبر (ص) را از حضرت خدیجه (س) می دانند [۵].همسران دختران پیامبر(ص)نام همسر زینب ابوالعاص [۶] و نام همسر اول رقیه عتبة بن ابی لهب بود که رقیه را طلاق داد در حالی که با وی همبستر نگردید. وی پس از عتبة به ازدواج عثمان بن عفان در آمد. و نام همسر ام کلثوم همان عثمان است که بعد از وفات رقیه به ازدواج عثمان در آمد. و نام همسر فاطمه زهرا (س) حضرت علی بن ابی طالب است [۷].ربیبه های پیامبر (ص)ربیبه به دختری گویند که از شوهر قبلی زن باشد.۱. درة دختر ابی سلمه [۸]۲. ام کلثوم دختر ابی سلمه [۹]۳. حبیبه دختر عبدالله بن جحش [۱۰]۴. زینب دختر عبدالله (ابی سلمه). پی نوشت:[۱] . بنات النبی أم ربائبه، تحت عنوان"اللمسات الأخیره"[۲] اقتباس از سؤال ۱۸۹۱ (سایت: ۲۳۱۹).[۳] یوسف بن عبدالله بن محمد، ابن ابی بکر، الاستیعاب، ج ۴، ص ۴، ۱۸۱۸، چاپ بیروت، چاپ اول، سال ۱۴۱۲، احمد بن علی، ابن حجر، الاصابة ج ۸، ص ۱۳۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط. اول، ۱۴۱۵.[۴] استیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الاصابه، ۸/۱۳۸، محمد بن سعد بن منیع هاشمی، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷۴، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط اول، سال ۱۴۱۰.[۵] الاستیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷۴.[۶] خیر الدین الزر کلی، الاعلام الوری، ج ۵، ص ۱۷۶.[۷] الطبقات الکبری، ۸، ۱۷۴.[۸] الاستیعاب، ۴، ۱۸۳۵؛ تقی الدین احمد بن علی المقریزی؛ امتاع الاسماع، ج ۶،ص ۱۱۰، بیروت ، دارالکتب العلمیه، طبع الاولی، سال ۱۴۲۰.[۹] الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۳.[۱۰] الاعلام، ج ۳، ص ۶۶، بیروت، دارالعلم للملایین، طبع هشتم، سال ۱۹۸۹.[*] اسلام کوئست ]]> تاریخ Sun, 15 Feb 2015 04:17:02 GMT http://deabel.org/vdciyzar.t1apq2bcct.html چرا مختار با توابین همراه نشد؟ http://deabel.org/vdcbzsb8.rhbsapiuur.html یکی از موضوعات جزيی، که از پیش زمینه های بزرگ شکل گیری قیام مختار در کوفه بود، «قیام توابین» است که به عنوان حرکتی شیعی و به خون خواهی از شهیدان کربلا و به جبران عدم یاری سبط رسول خدا، امام حسین علیه السلام ، به رهبری بعضی از کبار شیعیان کوفه در آن زمان به راه افتاد. اینان اگرچه اذنی برای قیام خود از باقی ماندگان اهل بیت علیهم السلام نگرفته بودند، اما شخصیت هایی که پایوران رهبری آن ها را تشکیل می دادند، همگی از محبان اهل بیت علیهم السلام و از شیعیانی بودند که در جامعه آن روز به هواداری ایشان شناخته شده بودند.توابین چه کسانی بودند؟پس از واقعه جانسوز کربلا و جنایت عظیمی که توسط عمال بنی امیه بر حسین بن علی علیه السلام و خاندان او، که همگی از زمره خاندان رسالت بودند، وارد آمد و پس از آنکه ابعاد این مصیبت و فاجعه عظیم برای مسلمانان فاش شد، همگان فهمیدند اسیرانی که چهل شبانه روز در میان شهرها و بیابان های کوفه تا دمشق به عنوان دشمنان دین و خارجی و توسط عمال بنی امیه گردانده می شدند، کسانی جز خاندان عترت و اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام نبودند.حرکتی که در میان صفحات تاریخ به نام «قیام توابین» نامیده شده است، جریانی بود که به سرکردگی تعدادی از بزرگان شیعه در کوفه بین سال های ۶۱ تا ۶۵ هجری شکل گرفت و پایوران مرکزی آن پنج نفر از بزرگان شیعیان کوفه به نام های سلیمان بن صرد خزاعی، رفاعة بن شداد بجلی، عبدالله بن وال تیمی، عبدالله بن سعد بن نفیل ازدی و مسیب بن نجبه فرازی بودند.در این برهه از تاریخ، آنچه در مورد ایشان به صورت برجسته و مشخص به چشم می خورد، ذکر نامشان به عنوان شناخته شده ترین دعوت کنندگان حضرت اباعبدالله علیه السلام به کوفه می باشد. اما وقتی گزارش ها درباره ورود مسلم بن عقیل به کوفه و بیعت گرفتن او برای اباعبدالله علیه السلام و حرکت او و همراهانش در میان کوفه و دست آخر، تنها ماندن او در میان کوچه های شهری که بیش از هزاران نامه برای دعوت از امام حسین علیه السلام از آن فرستاده شده بود، مورد توجه قرار می گیرد، به راحتی می توان مشاهده کرد که هیچ اشاره ای در رابطه با این بزرگان و برخورد و تعامل احتمالی ایشان با مسلم مشاهده نمی شود. در جریان واقعه طف نیز خبری از آنان نیست. ایشان آن هنگام که حسین بن علی علیه السلام به سمت کوفه در حرکت بود، چه می کردند؟ آیا روابطی میان ایشان و هانی بن عروه و دیگرانی که به تجهیز امر مسلم می پرداختند، وجود داشته است؟ آن هنگام که عبیدالله بن زیاد به کوفه وارد شد، تا وقتی که دسته دسته مردم بیعت کرده با مسلم گرد او را خالی کردند این سران، که تمام تواریخ آنان را به عنوان «کبار شیعیان کوفه» می شناسند، کجا بودند؟ چگونه می شود که مسلم پس از هانی بدون هیچ پناهگاهی (حتی نزد این کبار شیعه) در میان کوچه های کوفه سرگردان می شود؟مسیب بن نجبه به طور ضمنی در همان زمان که در میان شورای توابین به سخنرانی می پرداخت به همین مسئله اشاره می کند: «فبخلنا عنه انفسنا حتی قُتل الی جانبنا»؛ جان هایمان را از او دریغ داشتیم تا اینکه در نزدیکی ما کشته شد. و با این حال، گزارش های تاریخی بدون هیچ اشاره ای به نقش و تعامل این بزرگان در آن دوره حساس، با سکوت و آرامش کامل از کنار اینان می گذرند.سلیمان بن صرد خزاعیسلیمان بن صرد بن الجون بن ابی الجون خزاعی، ملقب به «ابومطرف» بزرگ طایفه «بنی خزاعه» در کوفه بود. بعضی او را صحابی خوانده اند و بعضی درباره او تنها به این نکته اکتفا کرده اند که وی از کبار تابعان و زهاد زمان خویش بوده است.محمد بن علی اردبیلی، صاحب کتاب جامع الرواة، در ضمن احوالات سلیمان چنین اشاره می کند: «المتخلفُ عن یوم الجَمَل.» ظاهرا سلیمان بنا بر بعضی روایات، یکی از کسانی بوده است که در پیکار جمل شرکت نکرده و به همین دلیل، این عمل او نوعی جرح برایش به حساب آمده است. البته قابل ذکر است که این تخلف از طرف رجال شناسان شیعه جدی گرفته نشده و حتی بعضی بزرگان همچون آیة الله العظمی خويی نیز آن را ثابت ندانسته اند.اولین گردهمایی و انتخاب رهبریکسانی که آن ها را به عنوان پایوران رهبری توابین می شناسیم جزو اولین بزرگان کوفه و مورد توجه شیعیان و عامه مردم بودند. در اولین گردهمایی این بزرگان و شیعیان، اولین کسی که سخنرانی کرد مسیب بن نجبه فرازی بود. او در ابتدا یک آیه و یک حدیث را سرآغاز سخنرانی خویش قرار داد: «اوَلَم نُعمرکم ما یَتذکرُ فیه مَن تَذکر و جاءَکُم النذیرُ.»(فاطر: ۳۷) سپس گفت: «فان امیرالمؤمنین قال: العمرُ الذی اَعذَر اللهُ فیه الی ابنِ آدمٍ ستون سنةٍ و لیس فینا رجلٌ الا و قد بلغه.» آن‌گاه به یادآوری برخورد اهل کوفه در دعوت از امام حسین علیه السلام و سپس تنها گذاشتن ایشان در میان سیوف و سلاسل سپاهیان شام و کوفه پرداخت و در نهایت، راهکار نجات از این عار و ننگ را آن دانست که یا قاتلان حسین‌بن‌علی علیه‌السلام را بکشند و یا اینکه خود در این راه کشته شوند، شاید که خداوند از آنان درگذرد و راضی شود. او در نهایت، چنین پیشنهاد داد که از میان خود فردی را به رهبری انتخاب کنند تا گرد او جمع شوند و در نزدش پناه گیرند.پس از او رفاعة بن شداد سخن آغاز کرد. او ضمن تعریف و تمجید از مسیب بن نجبه و سخنانش، دیگر بار به ضرورت انتخاب رهبری برای جماعت اشاره می کرد، ولی او برای این امر، ضمن پیشنهاد پذیرش مسئولیت رهبری جریان به مسیب بن نجبه، به طور ضمنی، سلیمان بن صرد خزاعی، را به عنوان نامزد اصلی برای رهبری جریان معرفی نمود.توابین و عنصر شتاب زدگیبر تخت دارالاماره کوفه در زمان قیام توابین عبدالله بن یزید، فرستاده عبدالله بن زبیر نشسته بود. زبیریان خود از طالبان قدرت بودند. از سوی دیگر، قاتلان اصلی حسین بن علی علیه السلام همچون عمر بن سعد و شبث بن ربعی هر کدام با قبیله یا طایفه ای در پشت سر خود هنوز در کوفه حضور داشتند و روابطشان با دارالاماره زبیریان نیز حسنه بود. جنگ کردن با این قاتلان و طوایف منتسب به آن ها، کنار آمدن با عبدالله بن یزید و زبیریان حاکم بر کوفه و همچنین تجهیز برای انتقام کشی از قاتلان اصلی همچون عبیدالله بن زیاد همگی کیاست و تدبیر فوق العاده ای می طلبید که فوق توان سران توابین بود. آنان در عزم به سوی این قتال، چنان شتاب داشتند و آن قدر احساسات شهادت طلبانه در آن ها قوی بود که آن هنگام که از «نخیله» حرکت می کردند سلیمان به سپاهیان دستور داد تا هنگام شب خود را به «دیر اعور» برسانند. این حرکت سریع باعث شد تا بسیاری از همراهان وی جا بمانند. او این کار را با برنامه قبلی انجام داده بود و همان گونه که خود نیز بیان کرد، مقصودش از این کار آن بود که جاماندگان به وی نرسند تا مبادا باعث آشفتگی سپاه باشند.مختار و توابینپس از بررسی هایی که پیرامون قیام مختار و بعضی از ابعاد آن صورت گرفت، به دلیل آنکه حرکت توابین را می توان نخستین جنبش شیعی پس از واقعه طف دانست و با توجه به آنکه پس از این جنبش، دایره حرکت های ضد حکومتی در شیعیان و دیگران به طور بارز گسترش پیدا کردند، طبعا برای دست یابی به ابعاد گوناگون این جنبش، می توان به بررسی تأثیرپذیری حرکت مختار از توابین یا به عبارت بهتر، تعامل میان مختار و جریان توابین پرداخت.الف. تعاملات و روابط دو قیام با دارالاماره زبیریان در کوفهحاکم کوفه در آن دوره عبدالله بن یزید خطمی بود که به همراه مسئول خراج خویش، ابراهیم بن محمد بن طلحه، که نقشی جدی نیز در حکومت ایفا می کرد، به اداره کوفه می پرداخت. عبدالله بن یزید نماینده عبدالله بن زبیر و جریان زبیریان در کوفه بود و عبدالله بن زبیر نیز یکی از شخصیت های معروف تاریخ که به همراه پدر خود در جنگ جمل مقابل سپاه امام علی علیه السلام صف آرایی کرده بود. او خواهرزاده عایشه بنت ابی بکر بود و بنا بر حکمیت وی میان عبدالله و طلحه، امامت نماز سپاهیان جمل در میان آن دو به نوبت گذاشته شد. این شخصیت در طول تاریخ، یکی از شناخته شده ترین مبغضان نسبت به امام علی و اهل بیت علیهم السلام می باشد.او پس از مدتی شروع به گرفتن بیعت برای خود نیز نمود و حتی بیعت خویش را به وابستگانی از اهل بیت علیهم السلام همچون محمد بن حنفیه نیز عرضه کرد، ولی چون کراهت ایشان را در پذیرش دعوت دید، آن ها را زندانی کرد و تهدید به قتل و سوزاندنشان نمود. او در این هنگام، محمد بن حنفیه را همراه با ۱۷ نفر از وجوه کوفه، که در پذیرش بیعت عبدالله بن زبیر کراهت داشتند، در چاه زمزم زندانی کرد. وقتی این خبر به کوفه رسید، مختار با فرستادن سپاهی توانست محمد بن حنفیه و دیگران را نجات دهد. بعدها نیز مصعب برادر عبدالله بن زبیر، که در بصره خود را «قصاب» نامیده بود، پس از سرکوب کردن قیام مختار و کشتن هفت هزار نفر از شیعیان منطقه عراق و کوفه در یک روز، حتی به حرم مختار نیز رحم نکرد و زنان او را احضار نمود و از آنان خواست تا منکر مختار شده، او را کافر بدانند و چون عدم پذیرش آنان را دید، از عبدالله، برادر خود، خواست بنا بر دستورِ او اگر دوباره زنان مختار از وی اعراض نکردند، همگی آنان را بکشد و در نتیجه، یکی از زنان وی، که حاضر به اعراض از مختار و کافر دانستن او نشده بود، توسط مصعب کشته شد.توابین و عبدالله بن یزیدهمزمان با حرکت توابین در کوفه، اولین گروهی که از این تحرک احساس نگرانی کرد، دستگاه حاکم بر کوفه یعنی دارالاماره زبیریان و عبدالله بن یزید بود. این نگرانی نیز بی مورد نبود؛ زیرا بسیاری از قدرت طلبانی که در واقعه طف برای به دست آوردن قدرت در مقابل حسین بن علی علیه السلام صف کشیده بودند، این بار نیز در پناه دارالاماره کوفه قرار گرفته بودند؛ شخصیت هایی همچون عمر بن سعد. نتیجه این نگرانی نیز آن بود که عبدالله بن یزید، که تازه در کوفه امیر شده بود، به مجرد شنیدن زمزمه های تحرک برای خون خواهی از قاتلان امام حسین علیه السلام در مسجد کوفه بر منبر رود و در ضمن تقبیح از جنایت کربلا و مسببان آن، اقدام به تحریک جامعه کوفه برای موضع گیری در مقابل ابن زیاد و کشاندن دایره جنگ و درگیری به بیرون از کوفه و به دامن رقیب اصلی قدرت زبیريان یعنی ابن زیاد نماید.دیگر بار هنگامی که ندای «یا لثارات الحسین» در کوفه طنین انداز شد و بیعت کنندگان با توابین نزد سلیمان بن صرد گرد هم آمدند، باز هم عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد بن طلحه به تکاپو افتادند. این بار هر دو، خود نزد سلیمان حاضر شدند. آنان هنوز نمی دانستند هدف توابین در قیام چیست، ولی باز هم از مناصحت و خیرخواهی به نفع خود دریغ نکردند البته این بار مناصحت رنگ تطمیع به خود گرفت. عبدالله بن یزید در این گفت وگو تلاش کرد تا توابین را با خود همراه نموده، علیه ابن زیاد بسیج نماید.سومین بار هنگامی که به طور کامل سپاهیان توابین از کوفه خارج شدند و به سمت وادی دشمن رهسپار گشتند نیز نامه ای از عبدالله بن یزید به سلیمان رسید. این بار سخن نصیحت کننده عبدالله تغییر کرده بود؛ او در ابتدا به ترساندن سلیمان و گروه توابین از شکست در مقابل ابن زیاد و بیان عواقب احتمالی آن پرداخته، سپس مجددا از او خواسته بود دست یاری عبدالله را بپذیرد و با او متحد شود.هرچند این برخورد سوم و نامه عبدالله برای توابین، که سپاه خود را از کوفه بیرون آورده و در کربلا بر سر قبر امام شهید خود با یکدیگر عهد و پیمان بسته بودند، بیشتر شبیه یک شوخی و تعارف بود، اما به نظر می رسد که عبدالله بن یزید چنین منظوری را از نوشتن نامه دنبال نمی نمود؛ اگرچه توابین از کوفه بیرون آمده بودند، اما هنوز امکان داشت دست کم حرکت و جنبش توابین، که با رهبری گروهی از شیعیان و بزرگان علوی هدایت می شد، به نام زبیریان و عبدالله بن زبیر رقم بخورد، علاوه بر اینکه اگر آنان با زبیریان هم پیمان می شدند، با توجه به قدرت ایمان و اخلاصی که برای مبارزه با سپاه شام و ابن زیاد در آنان وجود داشت، اقبال زبیران نیز در تصرف مابقی مناطق عراق و شام نیز دوچندان می گشت.مختار و عبدالله بن یزیددر برخورد و تعامل میان عبدالله بن یزید و مختار، به مجرد خروج توابین و باقی ماندن مختار به عنوان تنها شخص باقی مانده در صحنه علویان کوفه، او شروع به جمع آوری جدی قوا برای خود كرد. عمر بن سعد و شبث بن ربعی و بعضی دیگر نزد عبدالله بن یزید رفته، او را از خطر مختار آگاهی دادند و برای دستگیری وی اصرار كردند و علی رغم میل عبدالله برای رو در رو شدن با مختار، اسباب زندانی کردن او را با خدعه و نیرنگ فراهم ساختند.بررسی تعاملات دو قیام با زبیریان کوفهبا توجه به هر کدام از برخوردهای سلیمان بن صرد و مختار با عبدالله بن یزید، به خوبی می توان به عمق تفاوت های موجود میان دو جریان دست یافت. جریان توابین با اینکه موقعیت های خوبی برای به دست آوردن حاکمیت در کوفه و انتقام گیری از عاملان جنایت کربلا داشت، اما انتخاب چنین راهی را نپذیرفت و به بهانه های گوناگون، از پذیرش این روش برای اقدام علیه قاتلان حسین بن علی علیه السلام سرباز زد و در نتیجه، تهدیدی جدی هم برای دارالاماره کوفه محسوب نمی شد. به همین دلیل، هنگامی که خیال زبیریان از شورش این حرکت در کوفه راحت شد، سعی در تطمیع و استفاده از آن ها به نفع خود نمودند. اما مختار کسی بود که خود داعیه قدرت داشت و در این راه، خود را نماینده محمد بن حنفیه می خواند و هدف خود را نیز انتقام از قاتلان حسین بن علی علیه السلام و خاندانش اعلام کرده بود. او حتی پیش از این در مکه نیز هنگامی که می خواست با عبدالله به زبیر متحد شود و با او بیعت نماید، شرط خود را مشاورت کامل و عدم انجام هر اقدامی بدون صلاحدید او قرار داده بود.هر کس اندکی با روحیات مختار آشنا بود با توجه به تصمیم گیری ها و اقدامات او به راحتی می توانست بفهمد که او در طی مسیر خود، اهل مصالحه نیست و هر تصمیمی بگیرد بر آن پافشاری خواهد نمود. او در آن زمان که عبیدالله بن زیاد وارد کوفه شد، به دلیل حمایت از مسلم و پذیرفتن او در خانه خود، زندانی شده بود و حتی عبیدالله در ابتدا قصد کشتن وی را نیز داشت. به همین دلیل، عمر بن سعد و شبث بن ربعی او را به خوبی می شناختند و برخوردهای او را در کوفه و مواضعش را در رابطه با مسلم و در مقابل عبیدالله به یاد داشتند و وجود او را در کوفه خطرناک می دانستند و سعی در اقدام علیه وی می نمودند.آنچه گذشت، به راحتی می تواند برای محقق پیش زمینه ای از هر دو قیام در خصوص بررسی اصالت اهداف آن ها بگستراند. بدون شک، با اندکی دقت، به راحتی این سؤال به ذهن می رسد که چگونه زبیریان کوفه در حالی که قاتلان صحنه کربلا در پناه آنان قرار داشتند، به راحتی به تعامل و مناصحت و خیرخواهی در خصوص جمعیت توابین و بزرگان شیعه کوفه می پرداختند؛ بزرگان شیعه ای که سپاهی آماده نیز برای حمله به قاتلان ابا عبدالله علیه السلام و مسببان جنایت کربلا در اختیار داشتند؟ از سوی دیگر، این سؤال نیز به ذهن می رسد: مختار که به تازگی وارد کوفه شده و درصدد تهیه قوا بود، چه خطری از ناحیه او دارالاماره را تهدید می کرد که هنوز چندی از دعوتش نگذشته، همه قصد دستگیری او کردند؟مواضع سیاسی نظامی دو قیام در خصوص شهر کوفهاز جمله مسائل دیگری که توجه به آن در شناخت کیفیت و اصالت روش ها در دو قیام بسیار قابل توجه و مفید می باشد، مسئله «فعالیت های سیاسی نظامی هر کدام از این دو قیام در خصوص کوفه» است. توجه به این مسئله از آن حیث قابل اهمیت است که در هر دو دوره قیام مختار و توابین، تعداد زیادی از قاتلان ابا عبدالله علیه السلام و جفاکنندگان به حقوق آن حضرت در کوفه حضور داشتند، هر دو قیام نیز هدف خود را انتقام گیری از قاتلان و مسببان واقعه طف اعلام می کردند. پس نوع توجه و نظر هر کدام از آن ها در خصوص کوفه، به صورت مستقیم در انتخاب روش هر یک از آن ها برای نیل به مقصود خود، مؤثر بوده است.۱- موضع توابین: توابین از همان ماه های اول پس از واقعه کربلا، اقدامات خود را برای جمع آوری قوا و تهیه امکانات مبذول داشتند و تا سال ۶۴ توانستند حتی با نامه نگاری های متعدد، موافقت بسیاری از مردم مناطق دیگر، از جمله مردم منطقه «مدائن» و سعد بن حذیفة بن یمان، بزرگ آن ها، را به دست آورند.در این سال، یزید بن معاویه نیز مرد. در این موقعیت، بسیاری از اصحاب سلیمان بن صرد نزد او حاضر شدند و از او خواستند به آنان اجازه دهد تا به دارالاماره حمله برند و عمرو بن حریث، نماینده عبیدالله بن زیاد در کوفه، را از آنجا بیرون برانند و سپس از مردم کوفه برای سران توابین بیعت بگیرند. ولی این زمان سلیمان از پذیرش این امر استنکاف نمود. او در هدف خود برای انتقام گیری از قاتلان حسین بن علی علیه السلام جدی بود، ولی به نظر می رسید که در آن اصیل نمی باشد؛ اگرچه بنا بر گزارش طبری، جمع فوق العاده ای چنین پیشنهادی به او نمودند، ولی او در استدلال خویش در عدم پذیرش، چنین اشاره می کرد که قاتلان اصلی حسین بن علی علیه السلام ، که همه از اشراف کوفه و یکه سواران عرب هستند، در این شهر حضور دارند و قصد خون خواهی از آنان، آن ها را علیه توابین برخواهد انگیخت و این جنبش را نیز در رسیدن به هدف خود ناکام می گذارد. گرچه او چنین استدلال می نمود، ولی واقعیت چیز دیگری را رقم می زد؛ هرچند سلیمان هنوز در اقدام برای به وجود آوردن یک پایگاه و عقبه در کوفه تعلل می ورزید، ولی مردم منتظر نماینده بودند و در اقدامی یکباره علیه عمرو بن حریث، او را از کوفه بیرون نمودند و همه با عامر بن مسعود بن امیة بن خلف الحجمی، که معروف به «دحروجه الجعل» بود، برای عبدالله بن زبیر بیعت کردند.۲- موضع مختار و بررسی موضع توابین: آنان که به راستی قصد برخورد با رأس فتنه طف یعنی عبیدالله بن زیاد و سپاه شام را داشتند، به راحتی می توانستند با اقدام علیه عمرو بن حریث و در دست گرفتن کوفه، ضربه اساسی به ابن زیاد وارد نمایند و از سوی دیگر، با پاک سازی آنجا از وجود قاتلان حادثه کربلا، یک عقبه مطمئن برای خود ایجاد نمایند. آنچه توابین در این موقعیت از انجام آن خودداری کردند، دقیقا همان چیزی بود که با درخشیدن اولین بارقه های قدرت مختار در کوفه، او اقدام به انجام دادن آن نمود. مختار آن هنگام که قیام می نمود، با بیرون انداختن عبدالله بن مطیع حاکم عبدالله بن زبیر در کوفه، اقدام به پاک سازی آن شهر از وجود قاتلان امام حسین علیه السلام نمود و آنجا را به عنوان پایگاه اصلی خود قرار داد، سپس اقدام به فرستادن لشکرهایی از آن مکان برای تصرف مدینه و همچنین لشکر دیگری به مکه برای نجات محمد بن حنفیه و دیگر همراهان او نمود. شاید عمده ترین دلیل اقبال و موفقیت او در این نبردها، انتخاب کوفه به عنوان یک مرکز فرماندهی و عقبه، در پشت سر لشکرهای اعزامی خود بود.تعاملات مستقیم دو جریان۱- مختار و سلیمان بن صرد: برخورد اول هنگامی صورت گرفت که مختار همزمان با بالا گرفتن دعوت توابین وارد کوفه شده بود. در این زمان، جماعت شیعه همه تحت امر سلیمان بن صرد، که شیخ شیعه و بزرگ ایشان بود، گرد هم آمده بودند. او چون اینچنین می شنید، بنا بر گزارش طبری، از همان ابتدا خود را نماینده محمد بن حنفیه و وصی او اعلام کرد و بدین وسیله، سعی در جمع آوری قوا و نیرو نمود. بنا بر گزارش های موجود در تاریخ طبری، هیچ برخورد مستقیمی در تمام طول زمانی که توابین در کوفه حضور داشتند، میان بزرگان توابین و مختار صورت نگرفت، در صورتی که هم مختار و هم بزرگان توابین از بزرگان شناخته شده شیعیان در کوفه بودند.مختار در همین موقعیت، در هر جا که به بیان دعوت خویش می پرداخت و یا فرستادگانش را برای گسترش دعوت خود می فرستاد، آنچه درباره حرکت توابین و بالاخص رأس آنان، یعنی سلیمان بن صرد بیان می داشت، مطالبی به این مضمون بود: «سلیمان بن صرد که خدا ما و او را رحمت کند، پیری است خشکیده و فرسوده ای پوسیده که از کارها تجربه ندارد و از جنگ بی خبر است، می خواهد شما را ببرد، خودش و شما را نیز به کشتن دهد. پس حرف مرا بشنوید و از امر من اطاعت کنید ... من بهترین پیشوا به آنچه آرزو می کنید هستم.»(۳۶)هرچند آنچه مختار درباره سلیمان بن صرد می گفت، دور از واقعیت هم نبود، اما توجه به دو نکته در خصوص این سخنان، در خور اهمیت است:نخست آنکه با توجه به اعلام قبلی مختار مبنی بر نمایندگی از سوی محمد بن حنفیه و با توجه به سیاق کلام و همچنین عدم حضور مختار در جمع توابین و بزرگان آن ها و فرستادن دیگران به جای خود (که از ظاهر گزارش ها استنباط می شود)، می توان نتیجه گرفت که آنچه مختار نیز بیان می داشت نه از راه مناصحت و خیرخواهی، بلکه به خاطر کسب قدرت و نیرو بود، و اگر او به انتقاد از سلیمان بن صرد می پرداخت نه به خاطر اصلاح کار توابین، بلکه برای متمایل کردن جمعیت آنان به سمت خود بود.نکته دیگر آنکه با یک بررسی اجتماعی در این گزارش ها و گزارش های دیگری که در خصوص قیام توابین و همچنین قیام مختار وجود دارد، مشاهده می شود: مختار با اینکه خود از بزرگان شیعه در کوفه و با اینکه مردی آشنا به فنون جنگ و دارای کیاست های لازم بود، هیچ فعالیتی در کمک به سلیمان بن صرد و قیام توابین نکرد، بلکه حتی انتقادات و پیشنهادات خود را نیز به صورت رو در رو همان گونه که عبدالله بن سعد بن نقیل مطرح کرده بود ذکر ننمود، بلکه مخاطب او طبقه عام گروندگان به توابین بود. او اگرچه سلیمان را در جنگاوری ضعیف می دانست، ولی دست کم می توانست او را از مشورت خود بی نصیب نسازد و حتی آن پیشنهاد را که به عبدالله بن زبیر نموده بود که با او بیعت کند، ولی در تمام کارها رأی او نافذ باشد و هیچ کاری بدون مشورت او انجام نشود، در تعامل با توابین مطرح نکرد. البته جریان توابین و قیام آن ها در تمام صفحات تاریخ با یک تشخص غیرمادی شناخته می شود و احتمال اینکه اگر چنین پیشنهادی از طرف مختار ارائه می شد از طرف آنان مورد قبول واقع می گشت، ضعیف به نظر می رسد. مختار نیز به این امر واقف بود. ولی اگر فرض صحت را درباره این گزارش تاریخی در خصوص ادعای مختار، که از طرف محمد بن حنفیه نماینده می بود و به نام او از افراد بیعت می گرفت، صادق بدانیم، مختار می توانست دست کم با عرضه دعوت خود بر جمعیت توابین و هیأت مرکزی آن ها، به نوعی در گسترش دعوت خود گام بردارد، هرچند که این گسترش منوط به بیعت مختار با توابین باشد.۲- مختار و دعوت توابین: برخورد دیگری که در رابطه با مختار و توابین ذکر شده، مربوط به هنگام جمع شدن سپاه توابین در «نخیله» است. هنگامی که بانگ «یا لثارات الحسین» در فضای کوفه طنین افکن شد و بدین وسیله، هم پیمانان با توابین رمز شروع حرکت نظامی را فهمیدند و هر کس قصد همراهی توابین را داشت، به سمت «نخیله» حرکت کرد، سلیمان چون دفاتر را بررسی نمود تعداد بیعت کنندگان را ۱۶ هزار نفر یافت، ولی تعداد حاضران در «نخیله» بیش از چهار هزار نفر نبودند، در این هنگام، چون سلیمان از علت غیبت دیگران پرسید، حمید بن مسلم در پاسخ ابراز داشت: «به خدا، مختار افراد را از تو باز می دارد. من جزو سه نفری بودم که زودتر از همه پیش وی رسیدیم و شنیدیم که یکی از یارانش می گفت: دو هزار نفر فراهم کرده ایم.» در ادامه این محاوره، وهب، یکی از افراد توابین، چنین یادآور شد: «گیرم که آن هم شد، چرا آن ده هزار نفر دیگر از ما بازماندند؟ مگر آنان از خدای نمی هراسند؟ ...»(۳۷)آنچه وهب در این محاوره به آن اشاره کرد، حرفی درست است که پیکان اتهام را تا حدی از سمت مختار منحرف می کند، ولی آنچه این واقعیت تاریخی برای ما روشن می سازد، عدم همدلی و یک رنگی در میان بزرگان شیعه در کوفه است. بالاخره، آن کس که در همان ابتدای کار مختار، با توجه به سوابق وی در مبارزه با ابن زیاد و زندانی شدنش به دست او، با او بیعت می کرد، در محیط آن زمان کوفه، خطر کرده بود؛ زیرا مختار اهل مصالحه نبود. از سوی دیگر، ابن زیاد نیز زیاد دور نبود و در بصره از طرف امویان بر مناطق عراق حکم می راند و این امکان که دوباره قصد کوفه بنماید، بعید نبود، به‌خصوص که زبیریان که از دشمنان وی و حکومت اموی بودند، توانسته بودند اختیار دارالاماره کوفه را در دست بگیرند. او اگر به کوفه حمله می نمود و می توانست موفق شود، با یک تیر چند نشان زده بود: هم زبیریان را از کوفه بیرون رانده بود و هم بر مختار و توابین و دیگر معارضان دست یافته بود، و اگر می توانست نیروی نظامی محدود توابین را از بین ببرد، نابود کردن مختار نیز کار مشکلی نبود. با این وضعیت احتمالی و با نظر به اینکه روابط میان مختار و زبیریان حاکم بر کوفه، یعنی عبدالله بن یزید و ابراهیم بن محمد بن طلحه نیز وضعیت مطلوبی نداشت و بسیاری از مسببان حادثه کربلا با قرار گرفتن در پناه دارالاماره زبیریان سعی در خارج کردن او از صحنه داشتند، کسی که با مختار بیعت می کرد، جسارت و جرأت ویژه ای به خرج داده بود و هیچ بعید نبود که پیش از آن با توابین بیعت نکرده باشد. به همین دلیل، به نظر می رسد آنچه حمید بن مسلم در گفت وگوی خود با سلیمان به آن اشاره کرد، زیاد دور از واقع هم نباشد، ولی همان گونه که وهب اشاره کرد، فعالیت مختار عدم حضور ده هزار نفر دیگر را توجیه نمی نمود و دقیقا این نقطه از برخورد توابین و مختار روشن کننده وجه دیگری از وجوه قیام توابین است.۳- مختار و بازماندگان توابین: آخرین برخوردی که در رابطه با جریان توابین به چشم می خورد، مربوط به پس از قیام توابین می باشد؛ زمانی که جریان توابین حرکت نظامی خود را انجام داده بود و بعد از شکست، باقی مانده ایشان به کوفه بازگشته بودند. در این هنگام، که مختار نیز در زندان عبدالله بن یزید حاکم کوفه به سر می برد، خبر بازگشت و شکست توابین به او رسید. او نیز با نوشتن نامه ای به ایشان، ضمن تعظیم و تعریف از جهاد و حرکت ایشان، آنان را به خود فراخواند و از آنان دعوت کرد تا به او بپیوندند. آنان نیز ضمن استقبال از نامه او، آمادگی کامل خود را برای پذیرفتن دعوت او اعلام کردند. آنچه را ذکر شد می توان آخرین تعامل میان مختار و بازماندگان توابین با تشخیص بزرگان و باقی ماندگان حرکت توابین دانست؛ زیرا پس از این نامه و آزادی مختار، آنان این بار چون دیگر اصحاب در رکاب مختار، جزو افراد بیعت کننده با او و قیامش محسوب می شدند که البته دارای شأن و پایگاه خاصی بودند و ورود آن ها کمک بسیاری به تشخص حرکت و اقبال دعوت مختار از سوی مردم می نمود.تنها نکته ای که در خصوص این تعامل به نظر می رسد، کیاست مختار در شناسایی نیروهای قابل اعتماد و کارآزموده است. رفاعة بن شداد و سعد بن حذیفة بن یمان، که با تعدادی هرچند اندک خود را از «مدائن» به «عین الورده» رسانده بودند تا به بیعت و عهد خویش با سلیمان وفا کنند، افرادی بودند که تا پای جان همراه با سلیمان جنگیده و او را در مبارزه اش با سپاه شام تنها نگذاشته بودند. مختار اگر موافقت بر جای ماندگان این جریان را به دست می آورد، می توانست مطمئن باشد که افرادی را با خود همراه نموده است که به او وفادارند و می تواند به آن ها اعتماد نموده، از مشاورت آن ها بهره جوید. شاید از این روست که در پیام خود، بدون ذکر انتقادات قبلی خویش از سلیمان بن صرد و حرکت توابین و همچنین بدون یادآوری دوباره نمایندگی خود از طرف محمد بن حنفیه، به تکریم از حرکت و جهاد آنان همراه با سپاه توابین می پردازد و در ضمن، از آنان می خواهد به او بپیوندند.۷. نتیجه گیریآنچه مختصرا می توان به عنوان نتیجه نهایی رویکرد مختار و قیام او نسبت به حرکت و قیام توابین ذکر کرد، ناگزیر از بیان چند نکته و پیش زمینه ای کوتاه است:۱. قیام توابین حرکتی بود که در آن گرایش های احساسی در کنار هدف اصلی و ایمان خالص قیام کنندگان نسبت به آن هدف، به عنوان مهم ترین رکن در اتخاذ تصمیم ها و انتخاب روش ها ایفای نقش نمود.۲. تلاش برای جبران عدم وفای به عهد سران توابین در قبال امام حسین علیه السلام و رهایی از بار گناهی که به خاطر این خلف وعده دامنگیر آنان شده بود و هر لحظه باعث ملامت وجدان می گشت، به همراه افکار فلج شده ای که زاییده فضای اختناق آمیز و آکنده از خفقان حاکم بر کوفه بود (که پس از شهادت امام حسین علیه السلام نیز به مراتب بیشتر شده بود) عناصری اصلی بودند که باعث شتاب زدگی رهبران توابین در اتخاذ تصمیمات و در نتیجه، غلبه برخوردها و عملکردهای احساسی در ایشان می شد.۳. رهبران توابین از نظر استراتژی و تدبیر نظامی، دارای ضعف جدی بودند. عدم شروع قیام توابین از کوفه و اصرار زیاد رهبری جریان مبنی بر مواجهه رو در رو با سپاهیان شام و خون خواهی از «ابن زیاد»، ضمن اینکه نشان دهنده ضعف استراتژی نظامی توابین و شتاب زدگی در اتخاذ تصمیمات می باشد، ذهن را نیز به سوی این فرضیه رهنمون می سازد که اگر توابین می خواستند حرکت و قیام خود را از کوفه آغاز نمایند و خون خواهی از قاتلان امام حسین علیه السلام را از کوفه شروع کنند، یکی از موانعی که سد راه آنان در نیل به مقصود می شد این بود که اگرچه بسیاری از اشراف مردم کوفه همان کسانی بودند که بر فرزند رسول خدا و اهل بیتش شمشیر کشیده و به همراهی سپاه شام، او و تعداد زیادی از اهل بیتش را شهید نموده بودند، ولی این بزرگان شیعه و علویان در کوفه نیز در آن موقعیت به کناری نشسته و ناظر بر این واقعه بوده، هیچ اقدامی برای یاری رساندن به فرزند رسول خدا (که خود به دعوت ایشان به آن سرزمین آمده بود) انجام نداده بودند، و این خود سبب می شد که آنان از دایره اتهام بر کنار نباشند. احتمالاً آنان نیز پی به این مسئله برده بودند و شاید یکی از دلایل آن ها که البته هیچ وقت هم بیان نمی شد در عدم آغاز قیام خود از کوفه همین بوده است.۴. عدم انتخاب روش های درست و کارآمد در راه رسیدن به هدف، که معلول ضعف استراتژی و تدبیر نظامی رهبری توابین بود، از عوامل عمده عدم توفیق توابین در رسیدن به هدف خود بود.توجه به روابط میان رهبران مرکزی توابین و زبیریان حاکم بر کوفه و اهدافی که از ایجاد این روابط توسط زبیریان دنبال می شد، به خوبی حکایت از همین عدم انتخاب صحیح روش ها در میان توابین دارد.در خصوص تأثیرات قیام مختار از توابین و همچنین روابط او با توابین نیز می توان نکات ذیل را به عنوان مخلص کلام بیان نمود:الف. مختار ضمن استفاده از باقی مانده نیروی توابین، از دو نیروی مهم دیگر در پیشبرد مقاصد خود استفاده نمود که یکی از آن ها نیروی «موالی» و دیگری نیروی جوانی به نام ابراهیم بن مالک اشتر بود که ضمن برخورداری از کیاست و تدبیر جنگی در کنار نیروی جوانی، دارای عشیره و قبیله ای بود که پشت سر او قرار می گرفتند. بی شک، فکر استفاده از موالی، که علاقه مند به اهل بیت علیهم السلام و دارای گرایش های شیعی بودند، متأثر از تجربه تلخ پیمان شکنی قبایل و طوایف عرب آن زمان در مواجهه با امام حسین علیه السلام و اهل بیت او و پس از ایشان در مواجهه با قیام توابین بوده است.ب. گرچه مختار توانست در همان ابتدای کار و پیش از خروج توابین، از دو هزار نفر برای خود بیعت بگیرد، ولی با توجه به تعداد بیعت کنندگان با توابین، که شانزده هزار نفر ذکر شده بودند و تعداد حاضران، که در نهایت پس از تأخیر در «نخیله» باز از پنج هزار نفر تجاوز نکردند و همچنین با حضور تنها یکصد و هفتاد نفر از بیعت کنندگان توابین در «مدائن» و سیصد نفر از بیعت کنندگان بصره در صحنه نبرد، می توان به این نتیجه رسید که اقدامات مختار در آن زمان فقط در کوفه متمرکز بودند و حتی همین فعالیت ها نیز نقش چندانی در پراکندن اطرافیان توابین نداشته اند.انتقادی که بر مختار در جریان قیام توابین وارد است در خصوص برخورد وی در مقابل دعوت توابین و گروه رهبری آن ها می باشد. در میان گزارش های تاریخی مورد بررسی قرار گرفته، هیچ گزارشی مبنی بر فعالیت مختار در جهت کمک به توابین مشاهده نمی شود. او گرچه سلیمان را در جنگاوری ضعیف می دانست، اما او را حتی از مشورت خود بهره مند نساخت. در تمام اظهارنظرهایی که توسط مختار در رابطه با توابین صورت می گرفت، هیچ برخورد و رابطه رو در رویی وجود نداشت، بلکه همه این انتقادها بدون رو در رویی مستقیم با گروه رهبری حرکت و از حاشیه جریان توسط مختار صورت می گرفتند. مختار حتی آن پیشنهاد را، که بنا بر بعضی اقوال به عبدالله بن زبیر نموده بود که با او بیعت کند، ولی در تمام کارها رأی او نافذ باشد و هیچ کاری بدون او انجام نشود، در تعامل با توابین مطرح نکرد.هرچند جریان توابین و قیام آن ها در صفحات تاریخ با یک تشخص غیرمادی شناخته می شود و احتمال پذیرش چنین پیشنهادی در صورت ارائه آن توسط مختار از سوی ایشان ضعیف به نظر می رسد، ولی اگر فرض صحت را در خصوص گزارش هایی که به بیان ادعای نمایندگی محمد بن حنفیه توسط مختار می پردازد، اطلاق نماییم، این امکان برای مختار وجود داشت که دست کم با عرضه دعوت خود بر جمعیت توابین و گروه مرکزی آن ها، به نوعی در گسترش هدف خویش گام بردارد، هرچند این گسترش منوط به بیعت مختار با توابین باشد. با توجه به آنچه در این قسمت بیان شد، این فرض در ذهن محقق نقش می بندد که به نظر می رسد شخصیت مختار و قیام او نیز خالی از شائبه های قدرت طلبی و انگیزه هایی مانند آن نبوده است. ]]> تاریخ Sun, 09 Jan 2011 10:25:06 GMT http://deabel.org/vdcbzsb8.rhbsapiuur.html نگاهي به تاريخ و نحوه ساخت حرم امام حسين(ع)‌ http://deabel.org/vdcjmmev.uqei8zsffu.html تاریخ: پيدايش سرزمين كربلا به دوران بابلي‌ها بازمي‌گردد. در آن زمان اين سرزمين مجموعه‌اي از روستاها بوده است كه براي بابلي‌ها تقدس خاصي داشته است و آنها مردگانشان را در اين سرزمين دفن مي‌كردند. نام «كربلا» در آن عصر، «كرب ايلا» بود كه در زبان بابلي به معني «خانه خدا» است.يكي ديگر از نام‌هاي كربلا «كور بابل» بوده است و معناي آن به زبان عربي يعني مجموعه‌اي از روستاهاي بابلي. بسياري از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسياري از روستاهايي بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نيز مادر تمدن‌هاي بين‌النهرين بوده كه مركز عبادت در آن زمان نيز تلقي مي‌شد.اين سرزمين به دليل موقعيت آب و هوايي و حاصلخيز بودن خاكش شاهد بسياري از اقوام مختلف در طول تاريخ بوده است كه ازجمله آنان مي توان به كلداني‌ها، تنوخيين و لخميين و مناذره اشاره كرد.نام‌هاي قديميكربلا نام‌هاي متعددي در تاريخ داشته كه از آن جمله مي‌توان به «الطف» اشاره كرد كه به معني «لطيف‌ترين» است. اين نام به اين دليل براي كربلا انتخاب شده كه اين سرزمين در حاشيه‌ رودخانه‌ علقمي كه شعبه‌اي از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نيز از اين شعبه تامين مي‌شد.از ديگر نام‌هاي ثبت شده‌ كربلا در تاريخ، نينوا، شفيه، عقر، نواويس، عين‌التمر و ام‌القري است. اما اين سرزمين از زماني شهرت تاريخي خود را به دست آورد كه امام حسين(ع) و خاندان و صحابه وي در سال ۶۱ هجري قمري مصادف با ۶۸۰ ميلادي در اين سرزمين به شهادت رسيدند.تاريخ بارگاه امام حسين(ع)‌اولين علامت بارگاه امام حسين(ع) از سوي قبيله‌ بني اسد كه در نزديكي كربلا سكني گزيده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمي خاص براي به خاك سپردن سيد الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتي بر قبر شريف وي گذاشتند كه سايباني كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابي عبيده ثقفي كه حكومتش را به نام خونخواهي از قاتلان حسين(ع) در كوفه برقرار كرده بود، اين بارگاه پيش از پيش مورد توجه قرار گرفت.از آن به بعد شيعيان رهسپار زيارت قبر شريف امام حسين(ع) و اهل بيت و صحابه آن حضرت شدند و اين قبر به قبله‌گاهي براي شيعيان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبديل شد و مختار در آن زمان بنايي در اطراف قبر شريف امام حسين(ع) ساخت و روستايي در آن منطقه تشكيل شد.دشمني خلفا و محبت مردمحرم حسيني در طول تاريخ از يكسو هميشه مورد دشمني خلفا و كژدينان و از طرف ديگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسي‌ها، زمينه براي زيارت قبر شريف امام حسين(ع) از سوي مسلمانان فراهم شد و اين روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشيد، پنجمين خليفه عباسي كه در سال ۱۹۳ هجري قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را ويران كرد.پس از هارون‌الرشيد، بنايي ديگر بر آرامگاه امام سوم شيعيان ساخته شد كه تا سال ۲۳۳ هجري قمري يعني به خلافت رسيدن متوكل عباسي بر جاي ماند، اما متوكل عباسي پاي خود را در همان مسيري گذاشت كه هارون‌الرشيد گذاشته بود و سياست حكومت خود را، سياست دشمني با اهل بيت قرار داد. متوكل عباسي كه عشق و محبت به حسين(ع) را ريشه در حب اهل بيت مي‌دانست و طاقت ديدن افزايش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسين(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را صادر كرد و زيارت امام حسين(ع) را ممنوع كرد.متوكل عباسي تمام آن منطقه را زير و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاريخ اين واقعيت ثبت شده است كه شخصي به نام «ديزج» كه يهودي‌الاصل بود، مامور متوكل عباسي براي كشتن زائران امام حسين(ع) شده بود. اين شخص ماموريت آن را داشت كه هر زائري را كه براي زيارت قبر امام حسين(ع) به آن مناطق پا مي‌گذاشت، از دم تيغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسي در سال ۲۴۷ هجري به هلاكت رسيد، بار ديگر بناي بسيار بزرگي بر مزار امام حسين(ع) ساخته شد به گونه‌اي كه اين بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخيص مي‌دادند و براي زيارت به سوي آن رهسپار مي‌شدند. از آن به بعد بسياري از علويان توانستند خانه‌هاي خود را در نزديكي قبر شريف امام حسين(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان «ابراهيم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسي بن جعفر(ع)» قرار داشت و او اولين علوي بود كه در سرزمين كربلا سكني گزيد و اين حادثه در سال ۲۴۷ هجري اتفاق افتاد.عشق ايرانيانپس از تاسيس دولت آل بويه، عضدالدوله در سال ۳۷۹ هجري قمري، ضريحي از عاج براي قبر شريف امام حسين(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهي جديد براي سيدالشهدا، بازارها و خانه‌هاي بيشتري در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با ديوارهايي بزرگ احاطه شد. اين شهر در زمان عضدالدوله بسيار پر رونق و از لحاظ ديني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ادبي به شهري بسيار مشهور تبديل شد.بعد از انقراض حكومت آل بويه، سلجوقيان بر سر كار آمدند كه سياست سلجوقيان نيز بر اهميت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقي و وزير آن نظام‌الملك در سال ۵۵۳ هجري قمري ديوارهاي بنا نهاده شده و ساختمان‌هاي حرم شريف امام حسين(ع) را بازسازي كردند و خليفه «مفتفي» خود شخصا به زيارت قبر امام حسين(ع) رهسپار شد و پس از آن ديگر خلفا نيز از اين سياست تبعيت كردند و به زيارت حرم حسيني رهسپار مي‌شدند، به طوري كه خليفه ناصرالدين‌الله و المستعصم و المستنصر نيز قبر شريف امام حسين(ع) را زيارت كردند.زماني كه شاه اسماعيل صفوي درسال ۹۱۴ هجري بغداد را فتح كرد، خود شخصا براي زيارت قبر شريف امام حسين(ع) راهي كربلا شد و دستور داد كه ضريحي از طلا براي قبر شريف امام حسين(ع) ساخته شود. او همچنين ۱۲ چلچراغ طلا به قبر شريف امام حسين(ع) هديه و دستور ساخت صندوقي از نقره‌ خالص را براي بارگاه صادر كرد. وي همچنين بارگاه امام حسين(ع) را با فرش‌هاي بسيار گرانقيمت آراست. شاه اسماعيل صفوي به مدت يك شب در حرم امام حسين(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهي زيارت قبر امام علي(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، ۳ بار گنبد امام حسين(ع) طلاكاري شد و آغامحمدخان، موسس قاجاريه در ايران خود شخصا در سال ۱۲۰۷ هجري گنبد امام حسين(ع) را طلاكاري كرد. فتحعلي شاه قاجار نيز به دليل آن كه طلاي گنبد امام حسين(ع) سياه شده بود، براي دومين بار مجددا به طلاكاري اين گنبد اقدام كرد. در سال ۱۲۱۶ هجري كربلا و حرم امام حسين(ع) مورد هجوم وحشيانه‌ گروهي از وهابيون به رهبري سعود ابن عبدالعزيز قرار گرفت. وي در روز عيد غدير اين شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالي آن را چه آناني كه در بازار بودند و چه آناني را كه به خانه‌هاي خود پناه بردند، از دم تيغ گذراند.سعود ابن عبدالعزيز در آن زمان با بيش از ۱۲ هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسياري از ساكنان اين شهر، صندوق‌هاي قبر شريف امام حسين(ع) را كه انبوهي از طلا و پول و اشياي گرانبهاي هديه شده بود، به تاراج برد.كربلا از زبان مورخانابن بطوطه، تاريخدان بزرگ عرب اينچنين زيارت خود از كربلا را در سال ۷۲۶ هجري يا ۱۳۰۷ ميلادي توصيف مي‌كند: من در زمان حاكميت سلطان سعيد بهادرخان بن خدابنده عازم زيارت كربلا شدم.اين شهر، شهر كوچكي بود كه اطراف آن را نخلستان‌هاي بسيار زيبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك اين شهر را به حاصلخيزترين خاك تبديل كرده بود. اين شهر، شهر بسيار زيبايي بود كه بارگاه مقدس امام حسين(ع) به آن قداست و حرمتي ديگر مي‌داد. هيچ كس وارد حرم امام حسين(ع) نمي‌شد، مگر آن كه از درگاه وي رخصت مي‌خواست. بارگاه اين قبر شريف مزين به نقره بود و پرده‌هاي آن از حرير.پدرو تكسرا، مورخ اسپانيايي كه در سال ۱۶۰۴ ميلادي و ۱۰۲۴ هجري از كربلا ديدن كرده بود، از اين ديدار چنين مي‌گويد: اين شهر ۴۰۰۰ خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نيز ايراني و ترك هستند. بازارهاي بسيار بزرگ و انبوهي دارد. در اين شهر مكان‌هايي خاص ساخته شده است كه به صورت رايگان به زائران اين شهر غذا توزيع مي‌‌كنند. حرم امام حسين از مهم‌ترين مناطق كربلا به شمار مي‌رود و مسلمانان از شهرهاي مختلف راهي زيارت قبر امام حسين مي‌شوند.اين مورخ اسپانيايي همچنين از ساقيان حرم امام حسين(ع) مي‌نويسد كه براي كسب ثواب و اجر الهي به صورت رايگان آب به مردم مي‌دادند و نيز شب‌هاي به شهادت رسيدن امام حسين(ع) را احيا مي‌كردند؛ به گونه‌اي كه در اين شب‌ها به دليل انبوهي تعداد زائران خيمه‌هايي براي آنها در اطراف حرم بنا نهاده مي‌شد.نقشه ساختمان حرم امام حسين(ع)‌محل دفن حضرت امام حسين(ع) يا همان گودال قتلگاه، اكنون داراى سقفى است كه روى آن صندوقي نهاده شده است. ضريح متبرك اين بارگاه در ميان روضه منوره قرار گرفته كه همان نيز در بين مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پايين پا در زاويه روضه قبور شهداست. اين مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسين(ع) را تشكيل مى‏دهد و حرم نيز ميان رواق و رواق در وسط صحن است. ضريح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پيش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» و در بالاى سر، «آيه نور» نوشته شده است. صحن مطهر حسين(ع)‌ داراى هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است، باب قاضى‌الحاجات، باب زينبيه كه در حدود تل زينبيه قرار دارد، باب سلطانى، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافى كه به در بين‌الحرمين نيز معروف است.حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود: «نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدينه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسين عليه‌السلام.»ضريح شش گوشهدر ميان اقوال مورخان درباره چگونگي دفن حضرت سيدالشهداء و ياران باوفاي آن حضرت اندك تفاوتي، ديده مي‌شود.شيخ مفيد پس از ذكر اسامي ۱۷ نفر از شهيدان بني‌هاشم كه همگي از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسين(ع)‌ بودند، مي‌فرمايد: آنان پايين پاي آن حضرت در يك قبر (گودي بزرگ) دفن شدند كه هيچ اثري از آن نيست و فقط زائران با اشاره به زمين در طرف پاي امام(ع)‌ آنان را زيارت مي‌كنند و علي بن الحسين(ع)‌ (علي‌اكبر) از جمله آنان است، برخي گفته‌اند: محل دفن علي‌اكبر نسبت به قبر امام حسين(ع)‌ نزديك‌ترين محل است.شيخ همچنين مي‌گويد: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتي از بني‌اسد كه در غاضريه سكونت داشتند، آمده و بر پيكر امام حسين(ع)‌ و يارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جايي كه الان قبر اوست، دفن كردند و علي ابن الحسين (علي‌اكبر ع)‌ را در پايين پاي پدر به خاك سپردند، سپس براي ديگر شهيدان از اهل بيت و اصحاب، حفيره‌اي كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعي دفن كردند و عباس بن علي(ع)‌ را در راه غاضريه، در همان محلي كه به شهادت رسيد و اكنون قبر اوست به خاك سپردند. ]]> تاریخ Mon, 24 Jan 2011 11:52:49 GMT http://deabel.org/vdcjmmev.uqei8zsffu.html دیدگاه آیت الله العظمی بهجت درباره مختار http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html یکی از پرسش هایی که در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت از ایشان صورت گرفت پرسشی در مورد شخصیت مختار بن ابوعبید ثقفی بود.شرح پرسش و پاسخ آیت الله العظمی بهجت به نقل از کتاب "ورق های آسمانی" به شرح زیر است:نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم؟مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت(ع) و قتله سیدالشهداء(ع) بود.نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا اینکه وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".دوره نهضت او شاید ۹ ماه بوده اما نوشته‏اند، هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید، گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ ای ندارم." ]]> تاریخ Mon, 25 Apr 2011 19:37:57 GMT http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html شعبان در گذر تاريخ http://deabel.org/vdcawen6.49ni615kk4.html میلاد امام حسین (ع)دربارة تاريخ تولد امام حسين (ع) اتفاق نظر چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. برخي، روز پنجم شعبان سال چهارم هجري، برخي، سوم شعبان و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان، بدون تعيين روز ولادت را زادروز آن حضرت ميدانند. (مقاتل الطالبيين، ص ۵۱ و مناقب آل ابيطالب، جلد ۳، ص ۲۴۰)ولي مشهور، ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست «قاسم ابن علاء همداني»، وكيل «امام حسن عسكري (ع)» رسيد، تولد اباعبدالله الحسين (ع) در روز سوم شعبان بوده است. (بحارالانوار، جلد ۳۴، ص ۲۳۷)ورود امام حسین (ع) به مکهبنا بر گفتة شيخ مفيد (ره) آنگاه كه امام حسين (ع) به قصد مكه از مدينه حركت كردند، اين آيه را مىخواندند: «[موسى] در حالى از شهر خارج شد كه ترس داشت و هر لحظه در انتظار حادثهاى بود و گفت: «پروردگارا! مرا از اين گروه ستمگر رهايى بخش.»» (سورة قصص، آية ۲۱) حضرت در روز جمعه، سوم شعبان، وارد شهر مكه شدند و اين آيه را تلاوت فرمودند: «و آن گاه كه به سوى مدين حركت كرد، گفت: «اميد است كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت کند...»» (سورة قصص، آية ۲۲)امام حسين (ع) در ذى حجّه، مُحرم به عمره شدند. سپس روز ترويه (هشتم ذی الحجه روز ترویه است و روزی است که حجاج، نیت حج تمتع میکنند، محرم میشوند و از مکه سمت منا حرکت میکنند.) به سوى عراق حركت كردند؛ در حالى كه مردم به سوى منا مىرفتند. كسى كه نمىخواهد حج به جا بياورد، مىتواند در ماه ذى حجه، مُحرم به احرامِ عمرة مفرده شود؛ بنابراين، سيدالشهداء (ع) به عمرة مفرده وارد مكه شدند. میلاد حضرت عباس (ع)ایشان روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجري به دنيا آمد. (خصائص العباسيه، ص ۶۶. قمر بنى‏هاشم‏ (ع) مقرم، ص ۱۸، از انيس الشيعه. الوقايع و الحوادث، ج محرم ص ۴۰۰) نام مشهور آن حضرت، عباس (ع) است. کنیههای آنجناب، ابوالفضل، ابوالقربه، قمر بنى‏هاشم، باب الحوائج، عبد صالح و سقاست. پدرشان حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب‏ (ع) و مادرشان حضرت ام‏البنين فاطمه (س) دختر حزام كلابيه است. آن حضرت خوشسيما و زيبارو بود و به همين دلیل به ماه بنى‏هاشم ملقب شد. قامتى بلند و بازوهايى قوى داشت و مظهر جلال و جبروت حضرت كردگار بود.میلاد امام سجاد (ع)آن حضرت، روز شنبه، در منزل حضرت زهرا (س) به دنيا آمدند. (احقاق الحق، ج ۱۹، ص ۴۳۹)نام آن حضرت، «على» است و مشهورترين لقب مباركش زين‏العابدين و سجاد است. (مسار الشيعه، ص ۳۴. اصول كافى، ج ۱، ص ۴۶۷) مادر ایشان حضرت شهربانو (س) است. امام سجاد (ع) دو سال از عمر بابركتش را با جدش اميرالمؤمنين‏ (ع) بود و بقية عمر شريفش همراه عموى مكرم و مظلومش امام مجتبى‏ (ع) و پدر والامقامش امام حسين‏ (ع) سپرى شد. در ولادت آن حضرت، اقوال ديگرى به اين ترتيب وجود دارد: ۸ ربيع الاول، ۱۵ جمادى الاولى، ۱۵ جمادى الاخر، ۵ رجب، ۱۱ رجب، ۷ شعبان، ۹ شعبان، ۱۵ شعبان، ۵ رمضان. اینکه در کدام روز از ایام هفته هم بوده، محل اختلاف است؛ يكشنبه يا سه‏شنبه يا پنجشنبه يا جمعه؟ در سال ولادت هم اختلاف است كه ۳۶ يا ۳۷ يا ۳۸ هجري بوده است. (قلائد النحور، ج شعبان، ص ۳۸۹-۳۸۸)عقيقه براى امام حسين (ع)در اين روز كه هفتمين روز ولادت امام حسين (ع) است، حضرت رسول‏ (ص) گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه قربانى كرد. سپس سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (ارشاد، ج ۲، ص ۳۲۷. اعلام الورى، ج ۱، ص ۴۲۰)ولادت حضرت علی اکبر (ع)در سال ۳۳ یا ۴۳ هجري قمري آنجناب، از امام حسین (ع) و مادری به نام ليلى، بنت مره بن عروة بن مسعود ثقفى پا به عرصة هستی گذاشت. (على اكبر (ع) «مقرم»، ص ۱۶-۱۵ به نقل از انيس الشيعه) كنية آن حضرت طبق فرمايش حضرت صادق (ع) «اباالحسن» است. (كامل الزيارات، ص ۲۴۰) مادر ليلي، ميمونه دختر ابيسفيان و از طايفه بنياميه است. (أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص ۱۲۶) به همین علت، حضرت علي اكبر (ع) به سه طايفة معروف و مهم عرب پيوند پيدا كرده است. از جانب پدر به طايفة خوشنام و شريف بنيهاشم و به بزرگاني چون پيامبر اسلام (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س)، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (ع) و امام حسين (ع) و از جانب مادر به دو طايفة بنياميه و ثقيف و کسانی چون عروه بن مسعود ثقفي، ابي سفيان، معاويه بن ابي سفيان و ام حبيبه همسر رسول خدا (ص) ارتباط فاميلي و خويشاوندي پيدا کرد. این امر باعث شد، وي مورد احترام و اطمينان كامل طوايف مزبور و اهالي مدينه باشد. وي نخستين شهيد بني هاشم، در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است: «السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيلٍ مِن نَسل خَيْر سليل.» (منتهي الآمال، ج۱، ص ۳۷۵)جنگ بني المصطلقحرکت براي اين جنگ در دوم شعبان سال ششم هـ.ق بود. تعداد مسلمانان ۱۰۰۰ نفر بود که ۳۰ اسب داشتند، ولي کفار ۷۰۰ نفر بودند. يک تن از مسلمانان در اين جنگ شهيد شد و از کفار ۱۰ نفر به قتل رسيدند. (توضيح المقاصد، ص۲۱. فيض العلام، ص۳۴۹) پیروزی و نصرت در جنگ از آن مسلمانان بود. مصطلق منزلي بين مکه و مدينه است که منسوب به مصطلق است. او اول کسي است که دين اسماعيل (ع) را تغيير داد و قبيلة خود را به پرستيدن هُبَل فرمان داد و آن را در کعبه نصب کرد. (الموسوعه الکبري في غزوات النّبي الاعظم (ص)، ج۳، ص۱۲)روزهامام رضا (ع) در فلسفه و دلايل وجوب روزه مي‌فرمايد: «همانا (مردم) مأمور به روزه شدند تا درد و ناگواري‌هاى گرسنگى و تشنگى را بشناسند و آنگاه بر سختيهاى گرسنگى، تشنگى و فقر آخرت استدلال كنند.» (وسايل الشيعه، ج ۷، ص ۴) همچنين پيامبر (ص) در خطبة شعبانيه مى‏فرمود: «و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمه و عطشه»؛ «ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزهداريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را.» كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مياندازد كه سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش انجام دهد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد. ]]> تاریخ Tue, 05 Jul 2011 12:59:43 GMT http://deabel.org/vdcawen6.49ni615kk4.html سلسه پاينده ستيز ستمکار و ستمديده http://deabel.org/vdcfxxdy.w6decagiiw.html انواع سه‌گانة ستم، رهبراني دارد. اين رهبران، بوده‌اند و اکنون نيز هستند؛ اما سرانجام ستم، در برابر اکثريت مي‌شکند و ستم‌پيشه نيز خرد مي‌شود؛ سپس ستمکار جامة نو بر تن مي‌کند؛ جامة انبيا (ع) و لباس دين. به دعوت جديدي فرامي‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سرمي‌دهد. اعلام مي‌کند که در کنار مستضعفين است. مستضعفين مي‌بينند ستم از درون خودشان پا گرفته است. غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از درون خودشان است. در اين هنگام، نبردي ديگر آغاز مي‌شود؛ بدين‌گونه اين نبرد از ازل تا ابد، پاينده است.اين نبرد براي چيست؟ اين سنت خداوند است. اين نبرد هميشگي براي اين است که آدمي بتواند با ارادة کامل خود از ميان خير و شر، يکي را انتخاب کند و اين‌گونه است که سلسلة پايندة ستيز ميان ستمکار و ستمديده، کامل مي‌شود؛ از آدم (ع)، برگزيدة خدا و نوح (ع)، پيامبر خدا و عيسي (ع)، روح خدا و موسي (ع)، هم‌سخن خدا و تا محمد (ص)، محبوب خدا و علي (ع)، ولي خدا؛ از اين‌رو واقعة کربلا يک نبرد جداافتاده و پديده‌اي يگانه در تاريخ انسان نيست. حلقه‌اي ويژه است و به طور طبيعي با ديگر حلقه‌هاي تاريخ نبرد، تفاوت دارد. چنان‌که اين حلقه با گذشته پيوند دارد، با آينده نيز در پيوند است. ]]> تاریخ Thu, 01 Sep 2011 07:57:40 GMT http://deabel.org/vdcfxxdy.w6decagiiw.html هشدار محدث شهیر به مداحانی که پول می‌گیرند http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html ۱۷ جمادی‌الثانی، سالروز وفات محدث نوری، خاتم‌المحدثین است. حاج میرزا حسین نوری، از علماء برجسته قرن اخیر در فنون و علوم مختلف دینی، در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ مصادف با ۱۳۲۰خورشیدی در روستایی از توابع نور مازندران و از نسل آیت‌الله میرزا محمد تقی معروف به علامه نوری به دنیا آمد. در هشت سالگی پدر خود را زا دست داد و تا نزدیک بلوغ، کفیلی نداشت. تحصیلات مقدماتی و سطوح فقه و اصول و معانی بیان و منطق و فلسفه را نزد استاد میرزا محمدعلی محلاتی انجام داد و در ۱۲۷۳ به عراق مهاجرت کرد.چهار سال در نجف اشرف ماند و سپس به ایران بازگشت. در ۱۲۷۸ دوباره به عراق رفت و نزد عالم جلیل، شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ‌العراقین تلمذ کرد. نخستین اجازه روایت میرزا از همین شیخ بزرگوار بود که در خاتمه مستدرک معرفی شده است. چندی در کربلا متوقف ماند و بعد دو سال هم در کاظمین اقامت کرد. پس از حج بیت‌الله، به نجف رفت و نزد شیخ مرتضی انصاری –اعلی‌الله‌مقامه- تحصیل کرد. پس از چندبار رفت و آمد به ایران و عراق، در ۱۲۸۶ به سامرا رفت و نزد آیت‌الله میرزا محمد حسن شیرازی درس خواند و از مقربین و معتمدین ایشان قرار گرفت. میرزا حسین نوری از استادان شیخ آقابزرگ تهرانی، شیخ عباس قمی، محمدحسین کاشف‌الغطاء و سیدشرف‌الدین عاملی در حدیث بوده است. در ترویج اصول مذهب جعفری و نشر آثار ائمه اطهار -علیهم‌السلام- کوشش بسیار کرد. هم‌چنین این عالم فاضل در عبادت، پرهیزکاری، تقوی و کمالات نفسانی، انسانی نمونه بود. مدفن آن بزرگوار در نجف اشرف و در صحن مطهر حضرت علی -علیه السلام- در ایوان سوم از ایوان‌های شرقی درب قبله است که طبق وصیت ایشان، در بین‌الثقلین (مخزن قرآن‌های خزانه حضرتی و قبر مطهر امیرالمومنین) دفن شدند.* گردآوری آثار شیعهمیرزای نوری در رشته تالیف و تصنیف و حسن ابتکار در انتخاب موضوعات مهم و مطلوب و گردآوری اخبار ماثوره، در میان امامیه «مجلسی سوم» خوانده می‌شوند. با وجود بی‌بهره ماندن از هرگونه یاری و کمک دیگران و فراهم نیودن وسایل گردآوری کتاب‌ها و امکاناتی که مثلا مرحوم مجلسی در دربار صفوی در اختیار داشت، آیت‌الله حاج میرزا حسین نوری، تنها و بدون معاون و با امکانات مالی اندک، تنها در پرتو همت والای خود، سعی بلیغی در پاسداری و نشر اندیشه تشیع کرد.از او نقل کرده‌اند که می‌گفت «چند جلد کتاب لازم داشتم، تفحص می‌نمودم در شهرها و کتاب‌فروشی‌ها، اتفاقا در یکی از سفرها در کربلا کتاب‌های خود را از دستفروشی یافتم. قیمت کردم بهایی تعیین کرد که برای خرید، پول کافی نداشتم. دستفروش را با آن کتاب‌ها به بازار سمسارها بردم، عبا و عمامه و لباس‌های خود را فروختم و با پولی که به دست آوردم کتاب‌ها را از او خریدم. با نهایت فرح و انبساط پای پیاده به نجف برگشتم.» علامه نوری، با دست خالی و عدم بضاعت مالی، فقط با سرمایه عشق و علاقه، کتابخانه‌ای تهیه کرد که در عصر خود بی‌نظیر بود و همه قسم کتاب‌های خطی و چاپی فارسی و عربی در تمام علوم و فنون را که برخی در تمام دنیا بی‌نظیر بود در بر می‌گرفت.* نقش محدث نوری در جنبش تنباکو بعد از آنکه میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را داد و نقشه‌‎های شوم استعمار انگلیس را نقش بر آب کرد؛ ایادی استکبار دست به توطئه زدند و شایعه کردند که این فتوا از طرف میرزا صادر نشده است! ناچار مردم ایران به عراق نامه نوشتند و از محضر محدث نوری کسب تکلیف کردند. وی نیز با برملاکردن توطئه های دشمنان می نویسد: «جناب شریعتمدار، آقای آقا شیخ فضل‌الله نوری -سلمه‌الله‌تعالی- جمعی از تهران سؤال نموده‌اند و از حکم میرزای شیرازی در خصوص دخانیات پرسیده‌اند، عجب است! بلی، حکم صادر و مجدداً هم دست‌خط مبارک با پست ارسال می‌گردد.»* برنامه روزانهشاگردش آقا بزرگ تهرانى برنامه زندگى وى در نجف اشرف را این گونه بیان مى فرماید:زمان نوشتن وى بعد از نماز عصر تا هنگام غروب بود و زمان مطالعه وى بعد از نماز عشا تا هنگام خواب بود.او همیشه با وضو مى‌خوابید و شب‌ها هم کم مى‌خوابید. دو ساعت قبل از طلوع فجر بیدار مى‌شد و وضو مى‌گرفت . یک ساعت قبل از طلوع فجر به حرم حضرت امیر مؤمنان على -علیه‌السلام- مشرف مى‌شد و این برنامه در زمستان و تابستان ادامه داشت.نماز شب مى خواند تا سید داود نائب، کلیددار حرم، مى‌آمد و در را باز مى‌کرد و محدث نورى اولین کسى بود که وارد حرم مى شد.او به سید داود در روشن کردن چراغ‌هاى حرم کمک مى‌کرد. آن‌گاه بالاى سر ضریح حضرت مى‌ایستاد و زیارت مى‌خواند.بعد از طلوع فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى‌کرد و تا هنگام طلوع خورشید به تعقیبات نماز و دعا مى‌پرداخت.بعد از آن به کتابخانه بزرگ خود مى‌رفت. آن کتابخانه شامل هزاران جلد کتاب نفیس و نسخه‌هاى خطى ارزشمند و گران‌بها و کم‌نظیر و یا منحصر به فرد بود. او جز به هنگام ضرورت از کتابخانه خارج نمى‌شد.بعد از ساعتى، برخى از شاگردانش مانند علامه شیخ على بن ابراهیم قمى و شیخ عباس قمى، صاحب مفاتیح الجنان و مولى محمد تقى قمى براى تصحیح و مقابله و نگارش و یا نسخه بردارى به کمک او مى‌آمدند.بعد از پایان کار کمى غذا مى‌خورد و استراحت مى‌کرد و بعد، نماز ظهر را در اول وقت مى‌خواند و بعد از نماز عصر، دوباره همان برنامه را ادامه مى‌داد.روزهاى جمعه برنامه او تغییر مى‌کرد. صبح‌ها بعد از آنکه از حرم باز مى‌گشت به مطالعه براى منبر مى‌پرداخت و یک ساعت بعد از طلوع خورشید به مجلس عمومى خود مى‌رفت و سخنانى بلیغ و گهربار افاده مى‌کرد.او سعى بر آن داشت تا هر چه بالاى منبر مى‌گوید یقینى باشد و مطالب مشکوک را مطرح نمى‌کرد و هنگام ذکر مصیبت اهل بیت -علیهم‌السلام- اشک بر محاسن شریفش جارى مى‌شد.بعد از مجلس به مستحبات روز جمعه مانند کوتاه کردن ناخن و شارب و غسل روز جمعه و دعاها و آداب و مستحبات دیگر مى‌پرداخت . عصر روز جمعه هم چیزى نمى‌نوشت و به حرم مى‌رفت و مشغول انجام زیارت و دعاهاى وارده مى‌شد و این برنامه ایشان تا هنگام وفات ادامه داشت.»* کتاب‌های مهم و خواندنی۱. نجم‌الثاقب: نجم‌الثاقب از کتاب‌های معتبر شیعه در باب مهدویت است. محدث نوری این کتاب را به سفارش میرزای بزرگ شیرازی، از سر ارادت و اخلاص، با هدف رفع تردیدها و شبهات و ترویج و تبلیغ مبانی مهدویّت و متوجّه ساختن دل‌ها به واپسین حجت خدا، حضرت مهدی -سلام‌الله‌علیه- نگاشته است. این اثر که نام کامل آن نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین کتاب علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی می‌باشد. میرزای شیرازی با شناخت از دانش و صلاحیت علمی علامه نوری از وی می خواهد که کتابی دربارة آن حضرت به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در کمتر از سه ماه نجم الثاقب را می‌نگارند.۲. مستدرک الوسائل: محدث نورى در مستدرک‌الوسائل، به جمع‌آورى بیش از ۲۳۰۰۰ روایت که در وسائل‌الشیعه نیامده پرداخته است. کتاب مستدرک‌الوسائل از مجموعه‌هاى روایى معتبر شیعه به شمار مى‌آید که در قرن اخیر نگاشته شده است. محدث نورى با جستجوى عمیق خود به بسیارى از منابع و کتاب‌هاى معتبر روایى دست یافته است که در وسائل‌الشیعه شیخ حر عاملى نیامده‌اند. این منابع شامل ۷۵ کتاب روایى شیعه است که محدث نورى در خاتمه، اعتبار هر یک از آن‌ها را به اثبات رسانده است.۳. لؤلؤ و مرجان: «لؤلؤ و مرجان» در زمینه روشن‌گری دینی و مبارزه با جهل و خرافات به نگارش در آمده. کتاب حاضر از جمله آثار تاثیر گذار بر شهید مطهری است که در سخنرانی‌های ایشان باعنوان « حماسه حسینی» نمایان استه. علامه در بحشی از کتاب با اشاره به مداحان و روضه‌خوانانی که به بهانه های مختلف برای خواندن روضه پول می گیرند، آن‌ها را گروهی می‌نامد که آل محمد -صلی‌الله‌‍وعلیه‌وآله- را سرمایه تجارت کرده‌اند. درمیان کتاب‌های حاضر، «لؤلؤ و مرجان» از جمله آثار محدث نوری به شمار می‌رود که به زبان فارسی به نگارش در آمده است. ]]> تاریخ Sun, 20 Apr 2014 07:26:48 GMT http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال 1964 میلادی http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال ۱۹۶۴ میلادیدریافت ]]> تاریخ Wed, 23 Apr 2014 10:35:01 GMT http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعی http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعیقاسم مختاری و ابراهیم ابراهیمیچکیده:بینا متنیت (intertextuality) از جمله گرایش‌های نقد جدیدی می‌باشد که به ارتباط و تعامل بین متون می‌پردازد؛ هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی د رتعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی در تعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، متون و گویندگان آنها متأثر از یکدیگر بوده و آگاهانه و یا ناخودآگاه از سرچشمه‌های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته‌اند. این نظریه در حوزة ادبیات ملل بازتاب و کارکدی غیر قابل انکار دارد؛ چرا که عرصة ادبیات، نقطة تلاقی افکار و اندیشه‌هاست و شاهکارهای ادبی هر ملتی پیوسته مورد تقلید و تأثر گویندگان و سرایندگان هر دوره است.متون دینی از جمله منابعی است که ادیبان مسلمان از آن بهرة بسیاری برده‌اند. قرآن کریم شاخص‌ترین و مهم‌ترین این متون می‌باشد که جنبه‌های ادبی و بلاغی آن در کنار مفاهیم و آموزه‌های اخلاقی آن موجب شده است تا جایگاه ویژه‌ای در میان ادیبان مسلمان بیابد. آنان همواره با سرجشمة زلال قرآن و مفاهیم والای آن مأنوس بوده‌اند و مضامین قرآنی را به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم در آثار خود بازتاب داده‌اند؛ از جملة آنان، شاعر متعهد و برجستة شیعی، دعبل خزاعی می‌باشد که شعر و زندگی خود را وقف دفاع از اهل‌بیت پیامبر(ص)، گسترش آرمان‌های تشیع و نشر فرهنگ قرآن و حدیث، با زبان شعر کرد.رابط بینا متنی قرآن کریم با اشعار دعبل به‌گونه‌ای زیبا و هماهنگ صورت پذیرفته است. این شاعر شهیر شیعه از آیات قرآن و احادیث شریف نبوی در اشعارش بهرة فراوانی برده و ژرفای این تأثیرپذیری لفظی و معنوی در اشعارش کاملاً نمایان است. در واقع شاعر، زبان شعریش را با زبان آراستة قرآن و احادیث زینت داده است. شکل بینا متنی اشعار دعبل با قرآن و احادیث، از نوع بینا متنی مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می‌باشد.این جستار به بررسی شعر دعبل خزاعی از منظر روابط بینا متنی می‌پردازد و پس از ارزیابی اشعار وی بر اساس اصول و قواعد این نظریه، بر آن است تا تأثیرپذیری وی از آیات و روایات را تبیین کند.واژگان کلیدی: قرآن، حدیث، بینامتنی، دعبل خزاعیمقدمه:بینا متنی از پدیده‌های نوظهور در نقد ادبی معاصر به‌شمار می‌آید که روابط بین متون را مورد کنکاش قرار می‌دهد و براساس آن می‌توان متون و اشعار شاعران را نقد و بررسی نمود.رویکرد بینا متنی از رویکردهایی است که در تمامی حوزه‌ها رسوخ کرده و تحولات شگرفی را در آن حوزه‌ها به وجود آورده است. این نظریه، زاییدة افکار و نظریات گوناگونی است که صورت¬گرایان، ساختارگرایان و ... مطرح کردند. «شکلوفسکی۱» یکی از صورت‌گرایان بزرگ روسی به این رابطة میان متون اشاره کرده است. او معتقد است که یک اثر هنری زمانی فهمیده می‌شود که رابطة آن با سایر آثار فهمیده شود. او «میخائیل باختین۲» را نخستین کسی می‌داند که نظریة چند آوایی را مطرح کرده و وجود عنصر انعکاس بر سبک ادبی گذشته را بر هر سبک ادبی جدیدی حتمی دانسته است. (ر.ک: عزام،۲۰۰۵، ص۲۹)در واقع بینا متنی در ادبیات عربی دارای پیشینه‌ای طولانی است، به‌گونه‌ای که نویسندگانی ماند ابن رشیق در کتاب «قراضه الذهب فی أشعار العرب» اشاه می‌کند به این‌که «صنع و مصدر هر گفتاری، گفتار پیش از آن است، حتی اگر کشف روابط بین متون و وابستگی‌های متنی کاری آسان نباشد. به هر شکل سخن از سخن می‌آید، هر چند که راهش پنهان و رابطه‌اش دور باشد» (ابن رشیق،۱۹۷۲م، ص۸۳)می‌توان گفت که بینا متنی بر ضرورت وجود رابطة بین متون تأکید دارد و بنابر این نظریه هیچ مؤلفی خالق اثر خویش نسیت؛ بلکه اثر او بازخوانشی از آثار پیشینیان یا معاصرانش می‌باشد. «کریستوا۳» بینا متنیت را «گذر از یک نظام نشانه‌ای دیگر می‌داند و در این نظریه پیرو» باختین است (مقداری، ۱۳۷۸ ه .ش، ص۱۱۳)«شاعران متعهد شیعی در اشعارشان از الفاظ و اصطلاحات قرآنی و نیز احادیث، نهایت بهره را برده‌اند و اصولاً شعر متعهد شیعه با قرآن و حدیث آمیخته است» (مختاری، ۱۳۸۰، ۱۴۴) دعبل خزاعی نیز یکی از این شاعران متعهد شیعی است که در این مقاله سعی بر آن است تا با استفاده از معیارهای بینا متنی به روابط بینا متنی شعر وی با قرآن و حدیث پرداخته شود؛ شاعری که با دوازدهمین سال خلافت منصور دوانیقی دیده به جهان گشوده و تمام تلاش خود را در راستای دفاع از حقانیت اهل‌بیت قرار داد و عشق و محبتش نسبت به اهل‌بیت(ع) بر کسی پوشیده نیست. وی از برجسته‌ترین شاعران متعهد شیعی است که همواره آوازة شجاعت و ظلم‌ستیزی‌اش بر سر زبان‌هاست.دعبل خزاعی یکی از شخصیت‌های برجستة ادب شیعی می‌باشد که آثار وی مورد مطالعة بسیاری از علاقه‌مندان به علم و ادب قرار گرفته است؛ در این راستا پژوهش‌ها و مقالات بسیار مهمی در زمینة شعر و شخصیت شعری وی نگاشته شده است که برای نمونه به مقالات زیر اشاره می‌شود:ـ «دعبل خزاعی شاعر علوی» سید رضا تقی دامغانی، مجلة پیام اسلامـ «اثر زبان فارسی در اشعار دعبل» حسین چوبین، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشکدة تهرانـ «ترجمه و شرح قصیدة دعبل خزاعی در مدح امام رضا(ع)» تقی بینش، مجلهة نامة آستان قدسـ «دعبل خزاعی و نویسندگان عرب» علیرضا میرزا محمد، مجلة فرهنگیـ «دعبل الخزاعی و مکانته الأدبیه و الشعریه» عبد الکریم الاشتر، مجلة اللغه و الأدبدر این مقاله ابتدا به بررسی اجمالی نظریة بینا متنی و شرح حال مختصری از دعبل خزاعی و جایگاه شعری او، سپس به نقد و بررسی بینا متنی اشعار با قرآن و روایات می¬پردازیم.نظریة بینا متنی:بینا متنی به عنوان یکی از گرایش‌های جدید در علم نقد، تعاریف متعددی را در بر دارد که همة آنها بر تعامل بین متون تأکید دارند. از نظر ژولیا کریستوا بینا متنن «ترکیبی کاشی‌کاری شده از اقتباسات می‌باشد و هر متنی فراخوان و تبدیلی از متون دیگر است» (کریستوا،۱۳۸۱،ص۴۴) ژولیا کریستوا اصطلاح بینا متنیت را در اواخر دهة شصت میلادی وارد عرصه نقد کرد. هرچند قبل از او نیز میخائیل باختین با عناوین دیگری از این اصطلاح بحث کرده بود، ولی در نهایت این کریستوا بود که افتخار این ابداع را نصیب خود کرد.محمد مفتاح از منتقدان معاصر عرب، از کریستوا تأثیر پذیرفته و از روابط بینا متنی با واژة «التناص» تعبیر می‌کند و آن را چنین تعریف می‌کند: «بینا متنی، تعامل متون گونه‌گون با یکدیگر در کمّ و کیف‌های مختلف است.» (مفتاح، ۱۹۸۵،ص۱۲۱)بنابر مکالمه‌باوری باختین، «سخن با سخن‌های پیشین که موضوع مشترکی داشته باشند و با سخن‌های آینده که به یک معنا پیشگویی و واکنش به آنهاست، گفت‌وگو می‌کند» (احمدی،۱۳۸۷،ص۹۳).همان‌طور که گفته شد بینا متنی ارتباط یک متن با متون دیگر است و قرآن کریم نیز از جمله متونی است که بیشتر ادیبان، به‌ویژه شاعران با آن تعامل بینا متنی برقرار می‌کنند و همین امر از ویژگی‌های شعری آنان به شمار می‌آید.حسین جمعه معتقد است که می‌توان بینا متنی را بر دو قسم عمده تقسیم کرد: بینا متنی مستقیم و بینا متنی غیر مستقیم؛ که بینا متنی مستقیم شامل سرقت، اقتباس، تضمین و ... و بینا متنی غیر مستقیم شامل مجاز، تلمیح، کنایه و ... (جمعه،۲۰۰۳م، ص۱۵۸).مهم‌ترین عامل در ایجاد روابط بینا متنی همان رابطة میان دو متن است که وجود این رابطه‌ها سبب معنادار بودن یک متن می‌شود و یک متن جدید را زاییدة متون قدیم یا معاصر آن متن به شمار می‌آورد. (ر.ک: مختاری و شانقی، ۱۳۸۹، ص۱۹۸) و این رابطه‌ها در بررسی روابط بینا متنی میان متن حاضر و متن غائب، بر اساس یکی از موارد نفی جزئی (اجترار)، نفی متوازی (امتصاص) و نفی کلی (حوار) تبیین می‌گردد.در این نوشتار، متن حاضر، اشعار دعبل خزاعی است که از دیوان وی استخراج گردیده است و متن غائب نیز آیات قرآن و روایاتی است که کم یا بیش در اشعار دعبل خزاعی به چشم می‌خورد. در این مقاله تلاش بر‌ آن است تا به بررسی روابط بینا متنی این دو متن پرداخته شود.«دعبل ایمانی استوار به اهل‌بیت پیامبر(ص) و محق بودن ایشان به امامت داشت؛ از این‌رو، طبیعی بود که ادبی که از خود برجای می‌نهد، ادبی است که از تعهدش به مذهب تشیع برخاسته است. سراسر دوران زندگی ادبی این مرد، با سرودن چکامه‌های متعهد سپری گشت؛ بنابر این، تعهد در حیات ادبی دعبل و در تمامی زمینه‌های فکری و فرهنگی‌اش یافت می‌شود» (مختاری، ۱۳۷۸، ص۲۴۶)از آنجا که شعر هر شاعری آیینة تمام‌نمای شخصیت و تفکر اوست، با دقت در اشعار متین و هدف‌دار دعبل، می‌توان به عظمت اندیشه و تعهد دینی این ادیب مجاهد و سخنور پی‌برد و بر بی‌پایه و اساس بودن افتراهایی که بدو نسبت می‌دهند، وقوف یافت؛ افتراهایی که از زبان حاسدان با نفوذی چون ابوسعد المخزومی و عبدالله بن طاهر جاری می‌شد (ر.ک: اصفهانی، ۱۹۸۶، ج۲، صص۱۸۲و۱۹۳)تلاش دعبل بر این بود تا شعر خود را از سختی و تعابیر نامأنوس پیراسته و به سادگی نزدیک کند. شعر دعبل، زنده است؛ زیرا از خاطر مردی انقلابی تراوش کرده است. به‌طور کلی شعرش از نظر واژگان، روان و از نظر معانی روشن و از انسجامی نیکو برخوردار است. (ر.ک: فاخوری، ۱۳۶۱، صص۳۷۴-۳۷۲)همان طور که گفته شد دعبل از محبان اهل‌بیت پیامبر بود و کینة بنی‌عباس را به دل داشت و به همین دلیل و نیز به دلیل بی‌پروایش، این ابر مرد تاریخ ادبی تشیع در زمان متوکل به شهادت رسید. اینک به بررسی اجمالی برخی اشعار وی و بینا متنی این اشعار با قرآن و روایات می‌پردازیم.الف: بررسی بینا متنی قرآنی در شعر دعبل خزاعی۱ـ بینا متنی لفظی: یکی از انواع بینا متنی، بینا متنی لفظی است که در آن الفاظی از متن غایب در متن حاضر ذکر می‌شود و این الفاظ به کار رفته در متن حاضر ممکن است یک کلمه یا بیشتر باشد که آشکارا قابل درک و فهم است و از این طریق می‌توان نوع روابط به کار رفته در آن را بررسی نمود:مُلُوکُ بنَی العَبّاس فِی الکُتبِ سَبعةوَ لَم تأتِنَا عَنْ ثامنٍ لَهُمُ الکُتبُکَذلکَ أهلُ الکَهفِ فی الکَهفِ سَبعَهکِرامٌ إذا عُدُّوا، وَ ثامِنُهُم کَلبُترجمه: پادشاهان بنی عباس در کتاب‌ها هفت تن هستند و کتاب‌ها از هشتمین آنها سخنی به میان نیاورده‌اند. همچنین اصحاب کهف، آن هنگام که شمرده شوند، هفت تن‌اند، در حالی که هشتمین آ‌ها، سگشان است.هنگامی که دعبل باخبر شد که معتصم قصد کشتن او را دارد، این ابیات را در هجای او سرود. وی در این ابیات خلفای بنی عباس را به اصحاب کهف تشبیه نموده است و معتصم هشتمین خلیفة عباسی را به سگ اصحاب کهف که همراه آنان بود، تشبیه نموده است، سپس منزلت سگ بی‌گناه اصحاب کهف را، بالاتر از منزلت معتصم گناهکار می‌داند. وی در این ابیات به داستان اصحاب کهف اشاره کرده است که خداوند می‌فرماید:«سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم ما یعلمهم الا قلیل فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا ولا تستفت فیهم منهم احدا۴»قصة اصحاب کهف تنها در خاورمیانه نبود؛ هم در آسیا و هم در اروپا و هم در آفریقا مطرح بود. محققان این قاره‌ها کهف‌های فراوان و غارهای متعددی را شناسایی کردند. این قصه چون قبل از وجود مبارک موسای کلیم بود و درتورات آن حضرت آمده و بعد در بین مسیحی‌ها رواج پیدا کرد یک قصة تقریباً جهانی شده بود. اهل کتاب این قصه را به مشرکان منتقل کردند. مشرکان بر اساس دسیسة اهل کتاب یا تحقیقی که خواستند بکنند با اصرار زیاد از وجود مبارک پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) سؤال کردند که جریان قصة اصحاب کهف چیست؟ و قرآن کریم آن بخشی که مربوط به اصل حق و معرفت است آنها را مطرح می‌کند.در مورد تعداد اصحاف کهف نظرات متعددی وجود دارد؛ ولی به چند دلیل هفت نفر بودن آنان را بیان کرده است.۱ـ قرآن در مورد تعداد افراد اصحاف کهف می‌فرماید: «سیقولون ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم...؛ (کهف،۲۲) گروهی از مردم خواهند گفت: آنها سه نفر بودند که چهارمین شان سگشان بوده و گروهی می‌گویند: پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بوده؛ همة اینها سخنانی بدون دلیل و تیر در تاریکی است و گروهی می‌گویند: آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بوده بگو: پروردگار من از تعداد آنها آگاه‌تر است» گرچه در جمله‌های فوق قرآن با صراحت، تعداد آنها را بیان نکرده است؛ ولی از اشاراتی که در آیه وجود دارد، می‌توان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و مطابق واقع است؛ زیرا به دنبال قول اول و دوم کلمة «رجماً بالغیب» آورده است اما دربارة قول سوم چنین تعبیری ندارد.۲ـ مفسران در این‌که جملة «و ثامنهم کلبهم» با واو آمده اما در دو جملة قبل یعنی: «ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم» بدون واو آمده می‌گویند:‌ »واو» اشاره به آخرین سخن است و این تأییدی است بر این‌که عدد واقعی اصحاف کهف عدد هفت بوده؛ زیرا قرآن پس از بیان گفته‌های دیگران، عدد حقیقی آنها را در پایان سخن بیان کرده است. (ر.ک: ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۱، ص۴۰۳، بغوی، معالم التنزیل، ص ۱۸۵. ثعلبی، الکشف والبیان، ج۶، ص۱۶۲)مرحوم علامه طباطبایی از قول کشاف (کشاف، ج۲، ص ۷۱۳) آورده است که: دراین سه جملة «ثلاثه» و «خمسه» و «سبعه» هر سه خبرهایی هستند برای مبتدای حذف شده و تقدیر کلام چنین است: «هم ثلاثه» «هم خمسه» «هم سبعه» هم‌چنان که هر سه جملة «رِبعُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» مبتدا و خبرهایی هستند که صفت خبر قبلی قرار گرفته‌اند.خواهی پرسید این‌که دلیل بی واو آمدن آن دو جمله و با واو آمدن این جمله نشد؟ در جواب می‌گوییم واو مزبور واوی است که همیشه بر سیر جمله‌ای در می‌آید که آن جمله صفت نکره‌ای باشد، هم‌چنان که بر سر جملاتی هم در می‌آید که حال از معرفه باشد مانند صفت نکره در جملة «جاء‌نی رجل و معه آخر؛ نزد من مردی آمد که با او دیگری هم بود» و صفت معرفه مانند «مررت بزید و بیده سیف؛ زید را در راه دیدم در حالی که در دستش شمشیری بود» و او در جملة «و ما أهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومّ» نیز از همین باب است.فایدة این واو هم در نکره و هم در معرفه تأکید و یا به عبارتی بهتر چسبیدن صفت به موصوف و دلالت بر این است که اتصاف موصوف به این صفت امری است ثابت و مستقر.همین واو است که در جملة سوم به ما می‌فهماند که این حرف صحیح است، زیرا می‌رساند گویندگان این سخن از روی علم و ثبات و اطمینان نفس سخن گفته‌اند، نه چون آن دو طایفه که رجم به غیب کرده بودند. دلیل بر این استفاده این است که خدای تعالی بعد از دو جملة اول فرمود: «رجْماً بِالْغَیْبِ» و بعد از جملة سوم فرمود: «ما یَعْلَمُهُمْ إلَّا قَلِیلٌ» ابن عباس هم گفته در دو جملة اول واو نیامد چون هنوز جای شمردن بود، زیرا یک قول دیگر باقی مانده بود، ولی در جملة سوم واو آورد تا بفهماند قول دیگری در دنبال نیست، همین روایت (مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۷، ص۱۲۴) هم خود دلیل قاطع و ثابت است بر این‌که عدد اصحاب کهف هفت نفر بوده و هشتمی آنان سگشان بوده است (طباطبایی، المیزان، ج۱۳،ص۲۶۹)و دعبل نیز در اشعارش از لفظ و معنای این آیة شریفه بهره‌ برده است. وی از واژگانی چون «سبعه»، «ثامن»، «کهف»، «کلب» که عین واژگان قرآنی می‌باشد استفاده کرده است.دعبل در قصیده «نونیه» سروده است:وَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِریناوَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِرینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینا(دعبل الخزاعی، ۱۳۱:۱۴۱۴)ترجمه: اگر اسرائیلی‌ها از شما بودند؛ پس چرا شما به بیگانگان افتخار می‌کردید؛ بنابر این فراموش نکن خوک‌های مسخ‌شده‌ای را که همراه با بوزینه‌های طرد شده بودند.مقصود شاعر در این دو بیت، یهودیانی است که صید ماهی در روز شنبه بر آنان حرام اعلام شد، ولی با این امر مخالفت کردند؛ پس به صورت میمونی مسخ شدند و این ابیات با آین آیه ازسورة بقره تناص دارد که خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ» (بقره، ۶۵)ترجمه: و کسانی از شما را که در روز شنبه از فرمان خدا تجاوز کردند، نیک شناخت‌اید؛ پس ایشان را گفتیم بوزینگانی طرد شده باشید.این آیه به روحیة عصیان‌گری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقة شدید آنها به امور مادی و دنیوی اشاره می‌کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۱، ص۲۹۶)؛ و جملة «کُونُواْ قِردَةً خَاسِئِینَ» کنایه از سرعت عمل است که با یک اشاره به فرمان الهی چهرة همة آن عصیان‌گران دگرگون شد (همان، ص۲۹۷) دعبل در این ابیات واژگانی چون «القرود، خاسئین» را با تغییری اندک در متن خود به کار برده، وی به جای «قردةٌ» از واژة «قرود» استفاده کرده که این نوآوری اندکی در متن شاعر را نمایان می‌سازد.دعبل در ابیات پایانی قصیدة «نونیه» در دفاع از قوم و قبیله خزاعه که از مشرکان مکه آزارهای بسیار دیده بودند و به پیامبر(ص) شکوه کرده بودند، می‌سراید:متن حاضر:وَ یُخزهمُ وَ یَنصُرکُم عَلیهموَ یَشفِ صُدورَ قَومٍ مؤمِنیناترجمه:‌ آنها را خوار می‌گرداند و شما را در مقابله با آنان یاری می‌رساند و دل‌های گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد.ابن ‌معتز روایت می‌کند که در مجلسی ابو نواس و مسلم بن ولید و گروهی از شعرا جمع شده بودند، یکی از آنها گفت: کدام یک از شما می‌توانید یک بیت شعر برای من بیاورد که در آن آیه‌ای از قرآن باشد، پس شروع به فکر کردند که ابتدا ابو نواس و بعد دعبل این بیت را سرود (ر.ک: محمد عویضه، ۱۴۱۳، ص۱۱۰)شاعر در این بیت ضمن بیان خواری دشمنان و پیام فتح و فرج و پیروزی بر آنان و شفای دل‌های مؤمنان، از آیة کریمة زیر استفاده کرده است که خداوند می‌فرماید: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مؤْمِنِیِنَ» (توبه، ۱۴)ترجمه: با آنان بجنگید خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دل‌های گروه مؤمنان را خنک می‌گرداند.این آیة شریفه دلالت بر وعدة پیروزی قطعی خداوند به مسلمانان دارد. «وقتی خدای متعال مؤمنان را دربارة ترک جهاد مورد توبیخ قرار داد و قضیه را به‌روشنی برای آنان بیان کرد، این آیه را فرمود و به آنان وعده داد که به دست خود مسلمانان به آنان کیفر می‌دهد و به اسارت مؤمنان در خواهند آمد و از این طریق خوار می‌شوند و این توفیق را خواهند پذیرفت که بر آنان پیروز و چیره شوند و» یَشفِ صدور قوم مؤمنین «یعنی دل‌های گروهی از مؤمنان که آسیب دیده بودند و مراد از آنان بنی خزاعه است را شفا می‌دهد. ابن‌عباس می‌گوید: آنان قبایلی از یمن و از قوم سبأ بودند که به مکه آمدند و مسلمان شدند، اما مردم مکه بسیار آنان را آزردند و شکنجه دادند و آنان به رسول خدا(ص) پیام فرستاده و از رفتار کافران به او شکایت بردند و آن حضرت فرمود: به شما نوید می‌دهم که به زودی گشایشی در کار خواهد بود»(زمخشری، ۱۳۸۹، ج۲، ص۳۳۰)در «رائیه»‌ای که آن را در ذکر مصائب اهل‌بیت(ع) خاصه امام علی بن موسی الرضا(ع) سروده است، با اسلوب احتجاج‌آمیز خود می‌گوید:هَیهاتَ کُلُّ امرِی‌ءٍ رَهنٌ بِما کَسَبَتلَه یَداهُ، فَخُذ ما شِئتَ أو فَذَرِ(دعبل الخزاعی، ۷۷:۱۴۱۴)ترجمه: دریغا، هر انسانی در گروی آن چیزی است که دستانش برایش کسب نموده‌اند؛ پس آنچه می‌خواهی بگیر یا رها کن.دعبل در این قصیده به ذکر مصائبی که بر اهل‌بیت نازل شده پرداخته است و این بیت را عیناً از این آیة کریمه اقتباس کرده است: «وَ الَّذیِنَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ ألْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَا ألَتْنظاهُمْ من شَیْ‌ءٍ کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِین» (طور، ۲۱)ترجمه: و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزی از کارهایشان را نمی‌کاهیم؛ هرکسی در گرو دستاورد خویش است.در مورد این آیه برخی معتقدند که مفهوم «کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینن» این است که هر انسانی در گرو اعمال خویش است، خواه نیک یا بد و بر طبق آن پاداش و کیفری می‌بیند؛ ولی با توجه به این‌که آیات قبل همه دربارة پرهیزکاران است و این تعبیر در مورد اعمال نیک تناسبی ندارد؛ بنابراین کلمة رهن که در لغت به معنی ملازمت و همراه بودن چیزی است (ر.ک: ابن منظور، ۱۴۱۳، ج۵، ص۳۴۹).در این آیه این مفهوم را در بر دارد که اعمال هرکس ملازم و همراه اوست و هرگز از او جدا نمی‌شود، خواه عمل نیک باشد یا بد. در واقع این جمله تأکیدی است بر این واقعیت که اعمال انسان هرگز از او جدا نمی‌شود و پیوسته همراه اوست (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۲۲، ص۴۳۲)؛ و دعبل نیز پایه و اساس بیت خود را بر این آیه قرار داده تا تأثیرگذاری شعر خود را بر خواننده افزایش دهد.شاعر در هنگام مرگ خود می‌سراید:أعَدَ للهِ یَومَ یَلقاهُدعبلٌ: أن لا إله إلّا هُو(دعبل الخزاعی، ۱۴۰:۱۴۱۴)ترجمه: روزی که مرگ او را ملاقات کرد، دعبل این جمله را برای خدا آماده کرده بود: خدایی جز خدای یگانه نیست.این بیت را شاعر زمانی که مرگ او فرا رسیده بود سرود که در تعامل با این آیه است:«وَ إلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحیِم» (بقره:۱۶۳)ترجمه: و معبود شما معبود یگانه‌ای است که جز او هیچ معبودی نیست و اوست بخشایش‌گر مهربان.این آیه اقرار به یگانگی و یکتایی خداوند دارد و نیز برداشتن این توهم که در عالم خدای دیگری هم هست. جملة «لا إله الّا هو» گزاش یکتایی خدای با نفی غیر او و اثبات ذات مقدس الهی است. گفته‌اند که مشرکان پیرامون کعبه ۳۶۰ بت داشته‌اند. وقتی این آیه را شنیدند در شگفت ماندند و گفتند: اگر راست می‌گویی نشانه‌ای بیاور تا درستی ادعای تو را بدانیم و آیة ۱۶۴ نازل شد (زمخشری،۱۳۸۹، ج۱، ص۲۶۱)۱ـ عملیات بینا متنی لفظی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های لفظی مذکور به دست‌ می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی) رابطة نفی جزئی یا اجترار برقرار است؛ چرا که متن حاضر به نوعی ادامه دهندة متن غائب است و نیز متن غائب به کار رفته در متن حاضر، گاه یک کلمه یا بیشتر است که دعبل خزاعی با اشاره مستقیم به آن آگاهانه و آشکارا با قرآن تعامل بینا متنی برقرار کرده است و این نوع رابطه از سطحی‌ترین شکل روابط بینا متنی به شمار می‌آید که شاعر با ظرافت خاصی آن را انجام داده است.۲ـ بینا متنی مضمونی:یکی دیگر از انواع بینا متنی، بینا متنی مضمونی است که در آن مضمون و درون‌مایة متن حاضر با متن غایب یکی می‌باشد، یعنی متن حاضر در برگیرندة همان مضمونی است که متن غایب نیز دارای آن است. دعبل خزاعی نیز به نوبة خود از این نوع تناص در اشعار خود بهره‌ برده است که به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم:در مدح امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:فَتَناوَلَ المِسکینُ مِنهُ خاتَماًهِبةَ الکریمِ الأجودِ بن الأجودِفَاختَصَّهُ الرَّحمنُ فیِ تَنزیلِهمَن حاز مِثللَ خارِهه لَیَعدُدِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۶۴)ترجمه: انسان فقیر، انگشتری از او به عنوان هدیه‌ای از یک انسان بخشنده و بزرگوار دریافت کرد؛ بنابراین خداوند در قرآن کریمش، او را منحصر به فرد کرد و هر کس به افتخاری مانند او دست یابد، باید منحصر به فرد به شمار آید.شاعر در این ابیات به آیة زکات که در شأن امیر مؤمنان علی(ع) نازل شده است، اشاره می‌کند؛ آن زمان که حضرت مشغول خواندن نماز بود و در این هنگام فقیری از او طلب بخشش کرد و حضرت علی(ع) در حالی که در رکوع بود انگشترش را به آن فقیر بخشید و دعبل نیز در این ابیات به خوبی و با مهارت تمام سخاوت و بخشش آن حضرت را بازگو کرده است.«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ» (مائده، ۵۵)ترجمه: ولی شما تنها خدا و پیامبر(ص) اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.این آیة کریمه بیان‌گر فضایل امام علی(ع) است، بعد از این‌که ایشان به هنگام رکوع انگشتری خود را به شخص نیازمند می‌بخشد، در شأن ایشان نازل شد و دلالت بر ولایت و امامت علی(ع) و نشان از بخشش و بزرگواری بی‌نهایت آن حضرت دارد. (ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۸۱؛ طببرسی، مجمع البیان، ج۷، ج۷، ص۸۴۴)دعبل در این ابیات به طور غیر مستقیم با آیه‌ای از سورة مائده تناص برقرار ساخته است و با گرفتن مضمون آیة شریفه، ابیات را در همان مضمون سروده است. در واقع متن غائب و متن حاضر در یک مفهوم و مضمون می‌باشند که شاعر به نحوی زیبا و فنی از آن بهره‌ برده است.همچنین در بیت دیگری در شأن آن حضرت سروده است:وَ اَیٌ مِن القُرآنِ تُتلَی بِفَضلِهِوَ ایثارُهُ بالقوتِ فی اللَّزَباتِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۴۰)ترجمه: و آیاتی از قرآن کریم فضل و بخشندگی ایشان را تبیین می‌کنند و این سخاوت و بخشندگی ایشان در حالی‌ست که خود بدان سخت نیازمندند.این بیت اشاره دارد به آیه کریمة «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِمًا وَ أسِیراً» (انسان،۸) که در شأن امام علی(ع) و خاندانش نازل شده است؛ زمانی که برای شفای فرزندانش سه روز، روزه نذر کرده بودند، افطار خود را در روز اول به مسکین، در روز دوم به یتیم و در روز سوم به اسیر دادند، با وجود این‌که آن را دوست داشتند؛ ولی آنها را ترجیح دادند.قال الشاعر:بنی عمنا هل تذکرون بلاءناعلیکم إذا ما کان یوم قماطر(طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۱۱)و دعبل در این بیت به صورت غیر مستقیم از مضمون این آیة شریفه بهره‌ برده و بیت خود را در همان مضمون سروده است.ظَننتَ أرضَ اللهِ ضَیِّقَهًعَنّی و أرضُ اللهِ لَم تَضِقِ(دعبل الخزاعی،۱۴۴،ص۱۰۳)ترجمه: گمان کردی که زمین خداوند برای من تنگ است، در حالی که زمین خداوند تنگ و گرفته نیست.متن غائب:«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمیِ أنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأرْضِ قَالْوَاْ ألَمْ تَکُنْ اللهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَاُوْلَئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیراً» (نساء:۹۷)ترجمه: کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند، وقتی فرشتگان جانشان را می‌گیرند، می‌گویند: در چه حال بودید پاسخ می‌دهند ما در زمین از مستضعفان بودیم. می‌گویند مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن مهاجرت کنید؛ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد سرانجامی است.متن غائب:در اشاره به رد و تکذیب کسانی است که می‌گفتند ما در زمین مستضعف بودیم و ملائکه نیز در پاسخ آن‌ها گفتند: مگر زمین خداوند فراخ نبود تا از آن هجرت نمایید که دعبل نیز با صراحت بین این متن (غایب) و بیت خود (حاضر) تعامل بینا متنی قوی برقرار نموده است.در هجای أحمد بن أبی داود می‌گوید:إن کانَ قومٌ أرادَ اللهُ خِزیَهمُفَزوّجوکَ إرتغاباً مِنکَ فِی ذَهَبِک(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴،ص۶۳) ترجمه: ‌اگر قومی باشد که خداوند خواری و ذلت آنها را بخواهد، آن قوم تو را به عقد زنی در می‌آورند که شیفتة مال و دارایی توست. در این بیت شاعر زمانی به هجو ابن أبی داود پرداخت که او در یک سال دو زن را به ازدواج خود درآورد و شاعر از همین امر استفاده می‌کند و به هجو او می‌پردازد.به نظر می‌رسد این بیت از نظر مضمون در تعامل با این آیه باشد که خداوند می‌فرماید:«له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر و اما بانفسهم و إذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له و ما لهم من دونه من وال» (رعد:۱۱)ترجمه: برای او فرشتگانی است که پی‌درپی او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری می‌کنند. در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایت‌گری برای آنان نخواهد بود.این آیه به این امر اشاره دارد که اگر خداوند به دلیل عملکرد ظالمانة جامعه‌ای برای مردمان آن اراده بد بخواهد، هیچ راه دفاعی و نجاتی بر آنها نیست و تنها خداست که ناصر و یاور آنهاست.شاعر در قصیدة «میمیه» که آن را در مدح امام علی(ع) سروده است، با اقتباس از واژگان قرآنی گوید:فمن ناکثین، و من قاسطینو من مارقین و من مجترم(دعل الخزاعی، ۱۴۱۴،ص۱۲۱)دعبل در این بیت به فرمودة پیامبر(ص) به امام علی(ع) اشاره می‌کند، که تو بعد از من توسط ناکثین، قاسطین و مارقین کشته خواهی شد. دعبل از آیة کریمة «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (الجن،۱۵) بهره برده است. ایشان با تأثیرپذیری از مضمون این آیة کریمه، کلمة «قاسطون» را از آن اقتباس کرده است.۱-۲- عملیاتی بینا متنی مضمونی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های مضمونی مذکور به دست می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی نفی متوازی با امتصاص برقرار است؛ چرا که متن حاضر همان مضمون و درون‌مایه‌ای را در بر دارد که متن غائب دارد و دعبل در این نوع بینا متنی، مستقیماً آیة قرآن را در متن خود ذکر نکرده داده است، بلکه تنها مضمون آن را در بیت خود آورده است و این کار را به شکل غیر آشکار انجام داده است که فقط محتوا و مضمون بیت قابل درک و فهم است.ب) بررسی بینا متنی روایی در شعر دعبل الخزاعیدر جای‌جای دیوان دعبل روایات مختلفی به چشم می‌خورد که ما در اینجا تنها به ذکر مواردی از آن اکتفا مي‌کنیم.وی در بیان جایگاه حضرت علی(ع) نسبت به پیامبر می‌گوید:کهارون من موسی علی رغم معشرسفال لئام شقق البشرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۴۷)ترجمه: جایگاه علی(ع) نسبت به جایگاه پیامبر(ص) همانند جایگاه هارون از برای موسی می‌باشد؛ ولی گروهی فرومایه و بی‌خرد آن را انکار می‌کنند.این بیت در تعامل با حدیث منزلت است که به دو صورت ذیل روایت شده است:قال النبی(ص) لعلی(ع): «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی» (البخاری،۱۴۷هـ ،ج۳، حدیث۳۵۰۳۳)ترجمه: پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: آیا خشنود نمی‌شوی که جایگاهت در نزد من همانند جایگاه هارون باشد در نزد موسی؟قال رسول الله(ص) لعلی(ع): «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» (القشیری النیسابوری،۱۳۷۴، ج۴، حدیث ۲۴۰۴۴)ترجمه: رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: تو در نزد من همانند هارون هستی از برای موسی، جز این‌که پس از من پیامبری نخواهد بود.ماجرا آن‌چنان که در صحیح مسلم به نقل از سعد بن ابی وقاص آمده، چنین است که در جنگ تبوک رسول خدا(ص) علی(ع) را جانشین خود در شهر قرار داد؛ امیر مؤمنان(ع) عرض کرد: آیا مرا در میان زنان و کودکان می‌گذارید؟ که حضرت در پاسخ فرمودند: آیا راضی نیستی که برای من همچون هارون باشی از برای موسی؟ جز آن‌که پس از من پیامبری نخواهد بود. این حدیث از جمله روایاتی است که شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. (مختاری و شانقی،۱۳۸۹،ص۲۱۰)شاعر در این بیت آشکارا و آگاهانه با داستان موسی و هارون رابطة بینا متنی برقرار کرده است و این رابطه از نوع جزئی است که شاعر به زیبایی تمام از آن در شعر خود بهره برده است.دعبل در وصف امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:أخا خاتم الرسل المصفی من القذیو مفترس الأبطال فی الغمرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۳۹)ترجمه: علی(ع)، برادر آخرین فرستادة پاک؛ و از هر گناهی مبراست؛ و هموست کشندة قهرمانان کفّار در جنگ‌های صدر اسلام.أخی، و وصیی و إبن عمی و وارثیو قاضی دیونی من جمیع عداتی(همان،۴۷)ترجمه: وی برادر، جانشین، پسرعموی و وارثم و ادا کننده تمامی دین‌هایم می‌باشد.در اینجا شاعر به صورت آگاهانه و با استفاده از بینا متنی مستقیم که کاملاً مشهود است، با حدیث مؤاخات رابطة بینا متنی برقرار کرده است که پیامبر(ص) به علی(ع) می‌فرماید:‌ »أنتَ وَصیِّی و أخی فِی الدّنیا و الآخرة، تَقضی دَینی و تُنجِزُ عِداتی» (المجلسی،۱۴۰۳هـ ، ج۳۲، ص۳۱۱) تو جانشین و برادر من در دنیا و آخرت هستی، دینم را ادا می‌کنی و به وعده‌هایم عمل می‌کنی.از عبدالله بن عم ربین الخطاب روایت شده که رسول خدا(ص) بین یاران خود پیوند برادری بست. سپس حضرت علی(ع) را چشمانی اشکبار پیش پیامبر(ص) آمد و گفت: ای فرستادة خدا، بین اصحاب خود پیوند برادری بستی و مرا با کسی برادر نساختی؟ پیامبر(ص) در پاسخ به او گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی (ر.ک: دانشنامه علوی، ۱۳۷۹: ۵۲۰) شاعر در مورد حدیث غدیر خم می¬گوید:فإن جحدوا کان الغدیر شهیده و بدر و احد شامخ الهضباتترجمه: اگر انکار کردند، غدیر خم گواه و شاهد آن است و نیز بدر و أحد و تپه¬های مرتفع.وی در جای دیگر می¬گوید:فقال: ألا من کنت مولاهفهذا له مولی بعید و فاتی(همان،۴۷)ترجمه: پس گفت: بدانید هرکس از شما که من مولای اویم، بعد از مرگم، این مرد مولا و سرپرست اوست.شاعر در این ابیات، به برگزیدن علی(ع) در روز غدیر خم اشاره می‌کند که پیامبر در مکان خم دست او را بالا و او را به عنوان جانشین خود به همگان معرفی کرد که این ابیات در تعامل با حدیث زیر است که پیامبر (ص) می¬فرماید:«من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» (کلینی، کافی، ج۱۵، ص۸۰)ترجمه: هرکس را من مولایم، علی مولای اوست. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، آنان را دوست بدار و کسانی که او را دشمن بدارند، دشمن بدار.این حدیث به واقعة ابدی و جاودانی غدیر اشاره دارد که در تمام اعصار به صورت یک حقیقت زنده است و نویسندگان در هر عصر و زمانی در کتاب‌های تفسیر و حدیث پیرامون آن سخن گفته‌اند و شعرا و سرایندگان نیز از این واقعه الهام گرفته و ذوق ادبی خود را از تفکر پیرامون این حادثه و از مزید اخلاص به صاحب ولایت مشتعل ساخته‌اند و عالی¬ترین قطعات را از خود به یادگار گذاشته‌اند (سبحانی، ۵۱۴)شاعر در این ابیات از بینا متنی آگاهانه و مستقیم بهره برده است که به گونه‌ای آشکار از واژگان حدیث در ابیات خود بهره برده است و این رابطه از نوع نفی جزئی یا اجترار است.نتیجه‌گیری:پس از بررسی روابط بینا متنی اشاعر دعبل خزاعی با قرآن و حدیث به این نتیجه می‌رسیم که بهره‌گیری دعبل از قرآن و مفاهیم آن، آگاهانه و در اغلب موارد به شکل مستقیم است.وی به مفاهیم و مضامین قرآنی آگاهی کامل داشته و از راویان حدیث ائمة اطهار(ع) به شمار می¬آمده است. محور اندیشة دعبل، بر مفاهیم برگرفته از قرآن کریم و احادیث شریف نبوی استوار است.کارکرد آیات قرآن در اشعار وی با کم‌ترین تغییر در حوزة واژگان و معانی صورت گرفته و دعبل خزاعی در این تعامل از شکل سطحی روابط بینا متنی بهره برده است.نتیجة بررسی روابط بینامتنی در این پژوهش نشان داد که بیشترین شکل روابط بینا متنی از نوع تناص مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می¬باشد که شاعر با اندک تغییری در متن حاضر در تعامل با قرآن است. در این تعامل معمولاً معنای واژگان و عبارات با متن غائب (قرآن) موافق و هماهنگ است.بررسی روابط بینا متنی اشعار شاعر برجسته و متعهد شیعه، دعبل خزاعی با قرآن، پیوند عمیق شاعران شیعه و به‌ویژه این شاعر با قرآن را هرچه بیشتر برای ما آشکار می‌کند.منابع و مآخذ:۱. قرآن کریم۲. ابن رشیق القیروانی، إبوالحسن (۱۹۷۲)، « قراضة الذهب فی اشعار العرب»، تحقیق: الشاذلی بویحیی، تونس: الشرکة التونسیة للتوزیع، دون طبعة۳. ابن عربی، محیی الدین (۱۴۲۲)، تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۴. ابن منظور، ابوالفضل جمال الدین محمد (۱۴۱۳ق)، «لسان العرب»، ج۵، بیروت: دار إحیاء التراث الأدبی، الطبعة الثانیة.۵. احمدی، بابک (۱۳۸۷ش)، «ساختار و تأوی متن»، تهران: نشر مرکز، چاپ چهارم.۶. اصفهانی، أبوالفرج علی بن الحسین (۱۴۰۷ق)، «الأغانی»، شرح عبدالأمیر علی مهنا و سمیر یوسف جابر، بیروت: دارالفکر.۷. البخاری الجعفی، محمدبن اسماعیل (۱۴۰۹ق)، «صحیح بخاری»، ج۳، بیروت: دار ابن کثیر.۸. بغوی حسین بن مسعود (۱۴۲۰)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۹. ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲)، الکشف والبیان عن التفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۱۰. جمعه، حسین (۲۰۰۳م)، «المسبار فی النقد الأدبی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۱. دانشنامه علوی (۱۳۷۹)، «حیات سعید»، تهران: نشر شهید سعید محبی، چاپ اول.۱۲. دعبل الخزاعی (۱۴۱۴ق)، «دیوان»، شرحه حسن حمد، بیروت: منشورات دارالکتاب العربی، الطبعة الأولی.۱۳. زمخشری، محمود بن عمر بن محمد (۱۳۸۹)، «تفسیر کشاف»، ترجمه» مسعود انصاری، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ اول.۱۴. سبحانی، جعفر (۱۳۷۱ش)، «فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.۱۵. طباطبائی، محمدحسین (۱۴۱۷) تفسیر المیزان، انتشارات اسلامی.۱۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامی.۱۷. عزام، محمد (۲۰۰۵م)، «شعریة الخطاب السردی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۸. فاخوری، حنّا (۱۳۶۱ش)، «تاریخ ادبیات زبان عربی»، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران: انتشارات توس.۱۹. قشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج (۱۳۷۴ش)، «صحیح مسلم»، ج۴، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الأولی.۲۰. کریستوا، ژولیا (۱۳۸۱ش)، «کلام، مکالمه، رمان»، ترجمه: پیام یزدانجو، تهران: نشرآگه، چاپ اول۲۱. کلینی، محمدبن یعقوب، (۱۴۲۹)) مصحح و ناشر دارالحدیث، قم۲۲. المجلسی، محمد باقر (۱۴۱۳ق)، «بحارالأنوار»، ج۳۲، بیروت: مؤسسه الوفاء.۲۳. محمد عویضه، کامل محمد (۱۴۱۳ق) «دعبل بن علی الخزاعی»، بیروت: دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی۲۴. مختاری، قاسم، شانقی، غلامرضا (۱۳۸۹)، «بینامتنی قرآنی و روایی در شعر سید حمیری»، فصلنامه لسان مبین، سال دوم، شماره دوم.۲۵. مختاری، قاسم، (۱۳۷۸)، «نقدی بر آراء مغرضانه برخی از ناقدان، پیرامون شخصیت ادبی سرایندگان متعهد شیعی و اشعار آنان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۳۷،شماره۷۷و۷۸.۲۶. مختاری، قاسم (۱۳۸۰)، «سبک شعر متعهد شیعی و مقایسه آن با سبک شعری دیگر فرقه¬ها»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۴۷-۴۶، شماره ۱۵۸-۱۵۹.۲۷. مفتاح، محمد (۱۹۸۵)، «تحلیل الخطاب الشعری»، بیروت: دار التنویر للطباعة و النشر، الطبعة الأولی.۲۸. مقدادی، بهرام (۱۳۷۸ش)، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی (از افلاطون تا عصر حاضر)»، تهران: نشر فکر روز، چاپ اول.۲۹. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۲ش)، «تفسیر نمونه»، قم: انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم.پی‌نوشت:۱ـ ویکتور شکلوفسکی: (Victor Shklovsky) (۱۹۸۴ ـ ۱۸۹۳م.) نویسنده، منتقد روس و یکی از چهره‌های شاخص مکتب فرمالیسم روسی است. نظریة مهم کشلوفسکی، نظریة آشنایی‌زدایی است. ویکتور شکلوفسکی، رومن یاکوبستن و رنه ولک از مشهورترین و تأثیرگذارترین کسانی بودند که با آثار خود مکتب شکل¬گرایی را رونق بخشیدند.۲ـ میخائیل باختین (Mikhail bakhtin) در ۱۶ نوامبر (۱۸۹۵م.) در شهر اورل در یک خانوادة اشرافی به دنیا آمد. پدرش کارمند بانک بود و به اقتضای کارش در چند شهر روسیه خدمت کرده بود، بنابر این سال‌های اول دوران کودکی باختین نخست در شهر اورل، سرانجام در اودیدسا شهری که دروة دبیرستان را در آنجا به پایان برد، سپری گردید باختین در سال (۱۹۱۳م.) در دانشگاه همان شهر در دانشکدة تاریخ و فلسفه ثبت نام نمود و شالودة فلسفی خود را بنا نهاد. در سال (۱۹۱۸م.) باختین تحصیلات دانشگاهی‌اش را به اتمام رساند و به شهر نول عزیمت کرد. در سال (۱۹۲۱م.) با النا الکساندروما اکلوویچ (e.a.oklovic) ازدواج کرد و تا سال (۱۹۷۱م.) که چشم از جهان فرو بست برای باختین همسری مهربان بود. در سال (۱۹۲۳م.) باختین به بیماری استخوان‌درد در پایش دچار شد که به قطع پای وی در سال (۱۹۳۸م.) منجر گردید. در سال (۱۹۶۱م.) باختین به علت ضعف مزاج مجبور گردید کارش را رهاکند؛ در سال (۱۹۶۹م.) برای انجام معالجات پزشکی به مسکو بازگشت و تا زمان مرگش، در هفتم مارس (۱۹۷۵م.) در آن شهر به سر برد. (عزت دفتری، ۱۳۸۰ش: ۲۱ و ۲۲)۳ـ ژولیا کریستوا: (juliya kristeva) در سال (۱۹۴۱م.) در بلغارستان متولد شد و در مدرسة راهبان دومنیکن به زبان فرانسه درس خواند. بلغارستان جز بلوک شرق بود، به این ترتیب وقتی وی در سال (۱۹۶۵م.)، پس از اخذ مدرک دکترا در ادبیات، با یک بورس تحصیلی مخصوص دانشجویان ممتاز به فرانسه رفت. (کریستواف ۱۳۸۱ش: ۴۱)۴ـ به زودی خواهند گفت سه تن بودند و چهارمین آنها سگشان بود و می‌گویند پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود، تیر در تاریکی می‌اندازند و عده‌ای می گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود. بگو پروردگارم به شمارة آنها آگاه‌تر است، جز اندکی، کسی شمارة آنها را نمی‌داند؛ پس دربارة ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو. ]]> تاریخ Tue, 17 Jun 2014 12:01:39 GMT http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html اخفا و افشا؛ دو وظیفه در ظاهر متضاد امام عسکری(ع) برای آماده‌سازی دوران غیبت http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html حجت‌الاسلام علی اکبر مهدی‌پور، مدرس حوزه علمیه قم  با تبریک ولادت امام حسن عسکری(ع) اظهار کرد: این امام در ماه ربیع‌الثانی ۲۳۲ هجری پا به عرصه هستی گذاشت. ابومحمد و ابن‌الرضا کنیه‌های آن حضرت هستند، القاب ایشان نیز عسکری، ذکی، سراج، مضی و مرضی است.وی افزود: امام عسکری(ع) برای اینکه وجود مقدس حضرت بقیةالله(عج) را حفظ کنند بعد از خودشان در ظاهر مردم را به مادرشان ارجاع دادند. مادرشان در اصطلاح به «جده» معروف بودند. یکی از اصحاب بعد از شهادت امام عسکری(ع) خدمت خانواده آن حضرت رسید. امام جواد(ع) دختری به نام خدیجه داشت که عمه امام عسکری(ع) است خدمت ایشان آمد و پرسید که بعد از شهادت حضرت، به چه کسی باید مراجعه کنیم، ایشان فرمودند که به جده (مادر حضرت امام عسکری(ع)). این حدیث در اثبات‌الوسیله‌ مسعودی صفحه ۲۳۱ آمده است.حجت‌الاسلام مهدی‌پور با اشاره به دوران امامت امام عسکری(ع) اظهار کرد: امامت ایشان از سوم رجب ۲۵۴ تا هشتم ربیع‌الاول ۲۶۰، یعنی پنج سال و هشت ماه و پنج روز بوده است. معاصران حضرت از خلفا، معتز پسر متوکل، مهتدی پسر هارون‌الرشید و معتمد پسر متوکل بودند که امام به‌وسیله معتمد به شهادت رسیدند.این مدرس حوزه عنوان کرد: امام عسکری(ع) دو ساله بود که به همراه پدر به سامرا تبعید شدند. منطقه‌ای که ساکن شدند مشهور به عسکر بود که به معنی لشکر است. آنجا منطقه نظامی بود و سیصد نفر از درجه‌‌داران ارتش در آن منطقه زندگی می‌کردند تا حضرت کاملاً آنجا تحت اشراف و تحت نظر باشند.وی افزود: شخصی به نام صالح بن وصیف، زندانبان امام(ع) بود. فرستاده خلیفه نزد او آمد و گفت که خلیفه دستور داده که بر ابومحمد(امام عسکری(ع)) سخت بگیری، او گفت که دو نفر از قوی‌ترین افراد را بر او گماشته‌ام که هر دو اهل عبادت شده‌اند. آن‌ها را خواستند و پرسیدند که چه شده، گفتند که امام عسکری(ع) شب تا به سحر مشغول عبادت است، روزها همه‌اش روزه است، هر وقت به ایشان نگاه می‌کنیم بدنمان می‌لرزد و ناگریز به دست و پایش می‌افتیم. این را ابن شهر آشوب در مناقب در جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.ماجرای برکة‌السباعاین مؤلف کتب دینی با اشاره به ماجرای برکة‌السباع، گفت: یحیی بن قتیبه از معتمد اجازه گرفت که حضرت را به برکةالسباع بیندازد. برکة‌السباع جای گودی بود که در آن حیوانات درنده نگه‌داری می‌شد. حضرت را داخل برکه انداختند که شیر و پلنگ هم آنجا بودند. بعد از سه روز دیدند که حضرت نشسته‌اند و مشغول نماز هستند، این حیوانات هم دور حضرت حلقه زده‌اند. این را ابن شهر آشوب در مناقب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.وی با اشاره به ماجرای دیگری، اظهار کرد: ابوهاشم جعفری می‌گوید من با امام عسکری(ع) در زندان مهتدی بودیم، شبی حضرت به من فرمودند که آن شب خدا عمر مهتدی را قطع می‌کند، صبح خبر آمد که او کشته شده است. بعد از مهتدی، متعز خلیفه شد که قاتل امام هادی(ع) بود. او به سعید حاجب گفت که امام عسکری(ع) را به طرف کوفه ببر و در راه گردنش را بزن. شیعیان که فهمیدند بسیار ناراحت شدند. حضرت نامه نوشت که خدا کفایت امر می‌کند و هرگز این خواسته پیش نمی‌آید. سه روز بعد معتز خلع و کشته شد و امام(ع) سالم برگشتند.این مدرس حوزه همچنین به ماجرای نماز باران در زمان امام حسن عسکری(ع) اشاره و اظهار کرد: در زمان آن حضرت، سه روز نماز باران خوانده شد و در این سه روزی که نماز می‌خواندند، جاثلیق (رهبر ارشد کلیسا) با نصاری نماز خواند و بلافاصله باران آمد. متوکل، امام عسکری(ع) را از زندان بیرون آورد و گفت: «ادرک دین جدک؛ دین جدت را دریاب»، امام به غلامش دستور داد به سراغ راهبی که نماز می‌خواند برو و هر چه در دست راستش باشد از او بگیر. راهب مشغول عبادت بود و به طریق خودشان نماز استغفار می‌خواند. غلام آمد و از وسط انگشتان او یک تکه استخوان را بیرون آورد. گفتند حالا بخوان. هر کاری کرد دیگر باران نیامد. متوکل گفت این چه بود، امام گفت: استخوان پیامبری بوده است. یکی از انبیای بنی اسرائیل که کشته بودند، یکی از قطعات استخوان ایشان به دست اینها افتاده بود، این را به‌سوی آسمان می‌گرفتند و باران رحمت نازل می‌شد. این را نیز ابن شهر آشوب در جلد ۴ صفحه ۴۵۸ نقل می‌کند.معجزات حضرتوی در رابطه با معجزات حضرت گفت: از معجزات ایشان فراوان است. هرچه ائمه(ع) به زمان امام زمان(عج) نزدیک می‌شدند معجزات بیشتر از آن‌ها ظاهر می‌شد، به این دلیل که دوران غیبت در پیش بود و برای اینکه اعتقادات مردم تقویت شود معجزات فراوانی از ائمه(ع) می‌دیدند. به‌عنوان مثال، مردی انگشترساز می‌گوید خلیفه یک نگین به من دادند که خیلی قیمتی بود وقتی مشغول کار روی آن بودم شکست، خدمت حضرت رفتم و گفتم یا هزار ضربه شلاق می‌خورم یا اینکه اعدام می‌شوم. فرمود: هیچ مشکلی پیش نمی‌آید شما همان را نگه دار، دو نیمه کن و تحویل بده. فردای آن روز از طرف خلیفه آمدند و گفتند که بین دو همسر خلیفه اختلاف پیش آمده است آیا ممکن است نگین را دو نیم کنید، اجرت بیشتری گرفت و همان شکسته را تبدیل به دو تا نگین کرد و تحویل داد. این روایت نیز در همان کتاب ابن شهرآشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۰ نقل شده است.وی با اشاره به روایت دیگری، گفت: محمد بن موسی می‌گوید از کسی طلبی داشتم، به حضرت گفتم که من چنین نیازی دارم و آن شخص قرضش را نمی‌دهد. فرمود به زودی طلب تو می‌رسد. بعد از مدتی خود آن شخص آمد و از من حلالیت طلبید و گفت: امام عسکری(ع) را در خواب دیدم، حضرت به من فرمود که اجل تو رسیده است، طلب فلانی را ببر و از او حلالیت بطلب. در المناقب ابن شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل شده است. ابراهیم ابوهاشم جعفری می‌گوید از تنگی زندان به امام(ع) شکایت کردم که در اذیت هستم فرمود امروز نماز ظهر را در منزل می‌خوانی، بلافاصله حکم آزادی من رسید و از زندان آزاد شدم و به منزل رفتم. (مناقب ج ۴ صحفه ۴۶۴).حجت‌الاسلام مهدی‌پور گفت: محمد ابن عیاش می‌گوید از معجزات امام عسکری(ع) سخن می‌گفتم یک نفر ناصبی آنجا بود.( به دشمنان اهل بیت(ع) ناصبی می‌گفتند) او گفت اگر امام به نامه بدون جوهر من پاسخ بدهد من باور می‌کنم. با قلمی که آن را به جوهر نمی‌زد مطالبی نوشت و هیچ اثری از نوشته‌ها روی کاغذ نبود. این نامه را خدمت حضرت فرستادیم. در پاسخ نامه، علاوه بر جواب مسائل، اسم شخص و نام پدر و مادرش هم در آن قید شده بود. باز ابو هاشم جعفری می‌گوید جوانی نشسته بود امام فرمود او از نوادگان ام غانم، صاحب سنگریزه‌هاست. سنگریزه‌ای بوده که ائمه(ع) به ترتیب به آن مهر زده بودند و جای مهرشان در آن سنگریزه نقش بسته بود. پس حضرت آن را طلبید، سنگریزه را آورد و امام عسکری(ع) هم بر آن مهر زد و جای نوشته‌اش بر آن پدیدار شد.وی به معجزات دیگر آن حضرت اشاره و اظهار کرد: امام عسکری(ع) به اسحاق بن جعفر زبیری نامه نوشت از خانه‌ بیرون نرو تا آن حادثه اتفاق بیفتد. چند روز گذشت شخصی به نام «بریحه» که امام حرمین بود کشته شد. اسحاق نامه نوشت آن حادثه اتفاق افتاد الان چه دستور می‌فرمایید. فرمودند: نه آن حادثه مربوط به شما نیست، حادثه‌ای که گفتم هنوز اتفاق نیفتاده است. ۲۰ روز بعد آن حادثه‌ای که بنا بود اتفاق افتاد که مرگ معتز بود. معتز خلیفه عباسی کشته شد. اصول کافی جلد یک صفحه ۵۰۶. مردم در روزهایی که بنا بود امام نزد خلیفه بروند در مسجد می‌ایستادند تا حضرت را ببیند، چون رفت و آمد مورد دقت بود. در مسجد نیز می‌فرمودند به من سلام نکنید و با من احوالپرسی نکنید ولی مردم در مسجد می‌آمدند صف می‌کشیدند و حضرت را می‌دیدند. یک بار هم حضرت فرمودند امروز که می‌آیم مطلقاً کسی به من سلام نکند، بعد معلوم شد که آن روز مأمورانی را گماشته‌ بودند که هر کس به حضرت سلام کند او را بگیرند و نابودش کنند.این مدرس حوزه ضمن اشاره به این مطلب که امام عسکری(ع) در مورد تقویت اعتقادات مردم خیلی تلاش کردند و برنامه‌های فراوانی داشتند، گفت: به‌طور مثال امام نامه‌ای به اباهاشم نوشتند که یا اباهاشم به‌زودی افرادی می‌آیند که بدترین علمای روی زمین هستند «لأنهم یمیلون إلى الفلسفة والتصوف» زیرا آنها به فلسفه و به تصرف تمایل دارند، سوگند به خدا که اینها دشمن ما هستند منحرف از ما هستند و در محبت دشمنان ما، اینها مبالغه می‌کنند اینها می‌آیند شیعیان ما را از راه درست منحرف می‌کنند هر کس آنها را ببیند از آنها در حذر باشد و دین خودش و ایمان خودش را از آن‌ها محفوظ بدارد، این را مرحوم محدث قمی در سفینة البحار جلد ۵ صحفه ۱۹۸ نقل فرموده است. در کتاب قرب الاسناد که از کتاب‌های بسیار مهم است آمده است که امام عسکری(ع) فرموده‌اند که از امام صادق(ع) راجع به ابو هاشم کوفی سؤال شد، ابو هاشم، صوفی و پایه گذار تصوف بود، حضرت فرمود او فاسد العقیده است او کسی است که تصوف را به وجود آورده، حضرت می‌فرماید و آن را تصوف نام نهاده تا اعتقادات کثیفش را در زیر نام تصوف از مردم مخفی نگه دارد. در سفینةالبحار ج ۵ صفحه ۱۹۸ نقل شده است.وی افزود: در همین رابطه امام صادق(ع) فرمود: آنان دشمنان ما هستند، هر کس به‌سوی آنها تمایل پیدا کند از آنهاست و با آنها محشور می‌شود و در آینده افرادی پیدا می‌شوند که اظهار می‌کنند ما را دوست می‌دارند اما به دشمنان ما تمایل دارند، آنها از آنها هستند، آنها خودشان را به لقب آنها ملقب می‌کنند، اقوال آنها را تعقیب می‌کنند. هر کس که به سوی آنها تمایل پیدا کند از ما نیست و ما از آنها بری هستیم. این را هم مرحوم محدث قمی در سفینةالبحار جلد ۵ صفحه ۱۹۷ آوده است. در این زمینه داستان بسیار مفصل است، بهترین موردی که می‌توان به آنجا مراجعت کنیم کتاب بسیار ارزشمند مقدس حدیقة الشیعه از مقدس اردبیلی است. ایشان تمام بحث‌های مربوط به تصوف را از زبان معصومین(ع) نقل فرموده است.وظایف امام عسکری(ع) در قبال آماده‌سازی غیبتوی گفت: امام عسکری(ع) دو وظیفه بسیار مهم داشت؛ یکی افشاء و یکی اخفا. هم باید وجود مقدس آقا امام زمان(عج) را افشا می‌کرد تا همه شیعیان بدانند که حضرت متولد شده و همچنین وظیفه داشت که آن را مخفی کند که دشمنان متوجه نشوند و این دو برنامه را به‌طور بسیار زیبا انجام دادند. زمینه‌سازی برای غیبت از زمان امام جواد(ع) آغاز شد. امام جواد(ع) معمولاً سؤالات را با نامه جواب می‌داد تا افراد، به دنبال دیدار حضوری نباشند. امام هادی(ع) فقط با افراد خاص دیدار می‌کردند. امام عسکری(ع) از پشت پرده جواب می‌دادند، همه اینها قدم‌هایی بود برای اینکه مردم برای دوران غیبت مردم آماده شوند.نواب امام عسکری(ع)حجت‌الاسلام مهدی‌پور عنوان کرد: امام عسکری(ع) همه جا نوابی برای خود قرار داده بود تا مردم به آن‌ها مراجعه کنند. نائب خاصی که برای آقا امام زمان(عج) است را در ابتدا امام هادی(ع) از سن یازده سالگی او تربیت کردند،‌ که نامش احمد ابن اسحاق عمری بود. امام عسکری(ع) درباره ایشان فرمود: او مورد اعتماد پدرم امام هادی(ع) و مورد اعتماد من است. امام عسکری(ع) این افراد را با مردم ارتباط می‌دادند، عمری که از یازده سالگی در خانه امام هادی(ع) بود نائب اول امام زمان(عج) شد. هم شیعیان با او آشنا بودند هم او با همه شیعیان آشنا بود. بعد از ایشان پسر ایشان محمد بن عثمان وکیل دوم شد بعد هم وکیل سوم و چهارم انتخاب شدند. این مراحل را حضرت تنظیم کردند که این نواب هم تربیت بشوند، پیک‌رسان خاندان باشند و هم مردم با اینها آشنا باشند و مورد اعتماد بودن اینها را بدانند.وی گفت: امام عسکری(ع) وقتی ابوالادیان به مسافرت می‌رفت به او فرمود که سفر تو ۱۵ روز طول می‌کشد، روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوی و می‌بینی همه جا پر از گریه و ناله است و متوجه می‌شوی من از دنیا رفته‌ام. هر کس بر جنازه من نماز بخواند او امام است. او دقیقاً روز پانزدهم آمد و با تشییع حضرت مواجه شد. دید که جعفر برادر امام برای نماز ایستاده است. ناراحت شد چون جعفر را می‌شناخت و می‌دانست او لیاقت امامت را ندارد. ناگهان دید که آقا بقیةالله(عج) از درون حجره بیرون آمد، عبای عمو را گرفت و گفت عمو جان برو کنار که من اولی هستم برای پدرم نماز بخوانم. این داستان را نیز به تفصیل مرحوم صدوق در کتاب شریف کمال‌الدین نقل فرموده است.حجت‌الاسلام مهدی‌‌پور در رابطه با اینکه چگونه می‌شود حق امام را ادا کرد، گفت: حق امام منحصر به رفتن به زیارت آن حضرت نیست. زیارت وظیفه ماست اما زیارت ائمه‌ای که در عراق هستند همیشه با مشکلات روبه‌رو بوده است، یک زمان متوکل بود که هر کس زیارت امام حسین(ع) می‌رفت دستش را قطع می‌کرد، در برهه‌ای از زمان صدام این کار را انجام می‌داد. الان دیگر نسبت به آن زمان خیلی آسانتر شده؛ ولی مهم تر از اینها شناخت امام عسکری(ع) و عمل به دستورات آن حضرت است. اگر کسی هر روز هم به زیارت امام برود ولی به فرمان‌های آن حضرت عمل نکند و کوتاهی کند، بیشتر مورد عتاب ائمه(ع) خواهد بود؛ لذا امیدواریم با همین عرض ادب و ارادت و شناخت بیشتر و پیروی از افعال و اعمال و اقوال آن‌ها بتوانیم حق آن‌ها ادا کنیم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 04:32:00 GMT http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html