پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnf.m,di673w0giaw.html Mon, 12 Feb 2018 14:39:53 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Mon, 12 Feb 2018 14:39:53 GMT تاریخ 60 عزاداری ۳۰ سال پیش مردم احمدآباد http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html ]]> تاریخ Mon, 24 Feb 2014 05:26:58 GMT http://deabel.org/vglbzzb8.rhbz8rquu8ipr.l.html حج و پیوند سیاست و دیانت http://deabel.org/vdcexz8w.jh8eni9bbj.html امروزه حج با سیاست نیز مرتبط شده است. با گسترش دولت-ملت‌ها و نیز اهمیت یافتن مرزها در جغرافیای سیاسی دیگر افراد و اتباع یک کشور نمی‌توانستند با آزادی از مرزهای یک کشور عبور کرده و به کشورهای دیگر بروند. ایجاد مدارکی برای جواز ورود به کشور‌های دیگر و خروج از یک کشور باعث شد تا برای حج که عملی سیاسی بود، اجازه دولت‌ها مطرح شده و دیگر مومنان نتوانند به راحتی و صرفا با تصمیم فردی و امکان تامین مالی به سفر حج بروند.در حال حاضر اقدام نادرست و غیر انسانی در حوزه حکومتی عربستان سعودی بحث‌هایی در خصوص حج را ایجاد کرده است، برخی از تحریم این آیین سخن می‌رانند. حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی در این رابطه گفته است که «سؤال ما از مسئولان حج آن است که آیا عمره مستحب را به هر قیمتی باید برویم؟ نمی‌خواهم مسئله تحریم عمره را پیش کشم اما آیا به هر قیمت و به هر ذلتی باید به عمره رفت؟» نگاهی به تاریخ حج خبر از پیوند میان حج، دیانت و سیاست می‌دهد.تاریخ حجحج قدمتی فراوان دارد. بر اساس روایات اسلامی قدمت آیین حج به پیش از حضرت آدم باز می‌گردد و فرشتگان نخستین کسانی بودند که در آسمان چهارم بر حول خانه خدا طواف و عبادت می‌کرده‌اند. همین روایات از حج‌گذاری حضرت آدم(ع) نیز گزارش‌هایی به دست داده‌اند. پیامبران دیگر نیز مانند نوح(ع)، ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) و ... نیز با تاریخ حج گره خورده‌اند.هرچند گویا در تاریخ و در خلال طوفان نوح(ع) کعبه مدتی ناپدید گشته و آیین حج فراموش شد، اما با بازسازی خانه خدا توسط حضرت ابراهیم(ع) دوباره حج در کانون دین الهی قرار گرفت و حالا آن را آیینی ابراهیمی می‌خوانند.در روایات آمده است که پس از اتمام بازسازی و بنای دوباره کعبه توسط ابراهیم(ع)، جبرئیل(ع) آیین حج را دوباره به او آموخت. روزهای تاریخ سپری شد و وقتی پیامبر اکرم(ص) به همراه علی(ع) برای تخریب بت‌های این بیت شریف وارد خانه خدا شد، ندای توحید و ابراهیم دوباره به آن بازگشت و حالا سال‌هاست که حج‌گذاران از کل جهان برای یافتن خویش و پیوند با ندای «آمنا»ی ابراهیم به این سرزمین روانه می‌شوند. اما حج و طواف به حول خانه‌ جانان تاریخی مستقل در تاریخ دارد. کعبه در کش و قوس تاریخ اسلامخلافت پس از وفات پیامبر(ص) موضوع اختلافات بی‌پایان شد. با انحراف از غدیر، ر کس ساز خودش را کوک کرد و سیاست خود بر کعبه اعمال ساخت. نگاهی به تاریخ خبر از آن می‌دهد که از منظر کعبه سال‌ها‌ی سال حکومت‌هایی با نام‌های گوناگون از بنی‌امیه گرفته و بنی‌عباس تا فاطمیان، سلجوقیان، ممالیک و تا عثمانی و آل سعود در این سرزمین خود را حاکم خواندند. برای خود خلیفه‌خواندگان اسلامی بسیار مهم بود که در نزدیک خانه خدا نامشان به عنوان خلیفه برده شود. مشروعیت قبله مسلمین به زعم ایشان می‌توانست حکومت‌های فانی و چند روزه سلطان‌های عموما متغلب اسلامی را موجه کند.در طوفان‌های سیاسی تاریخ اسلام اما سنت حج به صورت کامل ادامه داشت، حجاج از راه‌های گوناگونی چون بغداد، کوفه، بصره، یمن، حضرموت، مصر، شام، طائف و جده وارد مکه می‌شدند و اندکی از حجاج پس از ورود برای همیشه می‌ماندند. حجاج متمول به روایت تنوخی به فقرای این سرزمین می‌رسیدند و حجاج شیعه از توقیع امام زمان(عج) برای رفع مشکلات سخن می‌گفتند. برخی وصیت می‌کردند که در مکه دفن شوند و برخی در این سرزمین مقدس وقف‌هایی می‌کردند.در بخشی از تاریخ، سفر به خانه خدا بسیار دشوار شد، در یکی از پرده‌های تاریخ این چنگیزخان بود که با استدلال «همه دنیا خانه خداست» از حج ممانعت کرد و تا مدت‌های مدیدی حج نشدنی بود. با مسلمان شدن ایلخانان مغول اما راه مکه دوباره باز شد. سلطان محمد خدابنده یا همان اولجایتو که مسلمان و شیعه شده بود، در رسیدن به خانه‌ خدا اهتمام تام ورزید.باز در پرده‌ای دیگر از تاریخ، حج برای ایرانیان دشوار شد، وقتی ترکان صفوی و عثمانی با یکدیگر درگیر شدند، ایرانیان به سختی می‌توانستند به زیارت خانه خدا نائل شوند. بسیاری از ایرانیان در دوران صفوی در راه حج کشته شدند. از این جمله می‌توان به معصوم بیگ صفوی و زین‌العابدین کاشانی دو تن از شخصیت‌های معروف صفوی اشاره کرد.پرده‌‎ وهابی اما چهره سرزمین وحی را بسیار دگرگون کرد. گذشته از تغییرات تکنولوژیک در میزبانی از حجاج، اعتقادات سلفی و وهابی حاکمان این سرزمین پس از خلافت عثمانی باعث شد، حرمت و تقدس این سرزمین که عینیت خود را در تبرک، حریم و تعالی بناها و تاریخ این شهر نشان می‌داد، از بین برود، ساخت برج‌البیت نهایت فقدان آگاهی حاکمان سرزمین وحی را نشان می‌دهد.ستم بر حجاج بر ایرانیان و شیعیان در این پرده نمود بیشتری داشت. رفتار مأموران سعودی با ایرانیان خاطرات خوبی پس از این سفر شریف به جای نگذاشته است. گذشته از نامیزبانی با ایرانیان تخریب زیارت‌گاه‌ها و نیز نقاط تاریخی در سرزمین وحی جنایتی در حق تاریخ بود.این نامهربانی به پیش از انقلاب اسلامی نیز باز می‌گردد و اعدام یک زائر ایرانی بیمار در سال ۱۳۲۲ شمسی منجر به تیرگی رفتار دو دولت ایران و عربستان و نیز تحریم حج توسط ایران شد. هرچند این تحریم در سال ۱۳۲۷ شمسی پایان یافت، اما ستم‌های سعودی بر حجاج شیعه ادامه داشت. این رفتارها اما پس از انقلاب اسلامی به نهایت خود رسید و دولت وهابی عربستان در ۹ مرداد ۱۳۶۶ چهارصد و پنج نفر را از جمله دویست و هفتاد و پنج ایرانی را در خلال مراسم اعلام برائت از مشرکین به خاک و خون کشید.حج، سیاست و دیانتنگاهی به تاریخ و پیوند‌های میان حج، سیاست و دیانت نشان می‌دهد که هرچند این آیین ابراهیمی پیوسته در طول تاریخ و به رغم سیاسات گوناگون دول ادامه داشته است، اما تاثیرگرفتن حج از سیاست را نمی‌توان انکار کرد. با انقلاب اسلامی و تثبیت پیوند میان سیاست و دیانت رفتار دینی و سیاسی در قامتی واحد وارد عرصه شد. نظرات مقام معظم رهبری در این باره نهایت اهمیت را برای حج‌‌گزاران خواهد داشت و بدون این نظرات نمی‌توان به حلاجی معمای حج، سیاست و دیانت در ایران پرداخت. ]]> تاریخ Sat, 18 Apr 2015 06:40:00 GMT http://deabel.org/vdcexz8w.jh8eni9bbj.html هشدار محدث شهیر به مداحانی که پول می‌گیرند http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html ۱۷ جمادی‌الثانی، سالروز وفات محدث نوری، خاتم‌المحدثین است. حاج میرزا حسین نوری، از علماء برجسته قرن اخیر در فنون و علوم مختلف دینی، در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ مصادف با ۱۳۲۰خورشیدی در روستایی از توابع نور مازندران و از نسل آیت‌الله میرزا محمد تقی معروف به علامه نوری به دنیا آمد. در هشت سالگی پدر خود را زا دست داد و تا نزدیک بلوغ، کفیلی نداشت. تحصیلات مقدماتی و سطوح فقه و اصول و معانی بیان و منطق و فلسفه را نزد استاد میرزا محمدعلی محلاتی انجام داد و در ۱۲۷۳ به عراق مهاجرت کرد.چهار سال در نجف اشرف ماند و سپس به ایران بازگشت. در ۱۲۷۸ دوباره به عراق رفت و نزد عالم جلیل، شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ‌العراقین تلمذ کرد. نخستین اجازه روایت میرزا از همین شیخ بزرگوار بود که در خاتمه مستدرک معرفی شده است. چندی در کربلا متوقف ماند و بعد دو سال هم در کاظمین اقامت کرد. پس از حج بیت‌الله، به نجف رفت و نزد شیخ مرتضی انصاری –اعلی‌الله‌مقامه- تحصیل کرد. پس از چندبار رفت و آمد به ایران و عراق، در ۱۲۸۶ به سامرا رفت و نزد آیت‌الله میرزا محمد حسن شیرازی درس خواند و از مقربین و معتمدین ایشان قرار گرفت. میرزا حسین نوری از استادان شیخ آقابزرگ تهرانی، شیخ عباس قمی، محمدحسین کاشف‌الغطاء و سیدشرف‌الدین عاملی در حدیث بوده است. در ترویج اصول مذهب جعفری و نشر آثار ائمه اطهار -علیهم‌السلام- کوشش بسیار کرد. هم‌چنین این عالم فاضل در عبادت، پرهیزکاری، تقوی و کمالات نفسانی، انسانی نمونه بود. مدفن آن بزرگوار در نجف اشرف و در صحن مطهر حضرت علی -علیه السلام- در ایوان سوم از ایوان‌های شرقی درب قبله است که طبق وصیت ایشان، در بین‌الثقلین (مخزن قرآن‌های خزانه حضرتی و قبر مطهر امیرالمومنین) دفن شدند.* گردآوری آثار شیعهمیرزای نوری در رشته تالیف و تصنیف و حسن ابتکار در انتخاب موضوعات مهم و مطلوب و گردآوری اخبار ماثوره، در میان امامیه «مجلسی سوم» خوانده می‌شوند. با وجود بی‌بهره ماندن از هرگونه یاری و کمک دیگران و فراهم نیودن وسایل گردآوری کتاب‌ها و امکاناتی که مثلا مرحوم مجلسی در دربار صفوی در اختیار داشت، آیت‌الله حاج میرزا حسین نوری، تنها و بدون معاون و با امکانات مالی اندک، تنها در پرتو همت والای خود، سعی بلیغی در پاسداری و نشر اندیشه تشیع کرد.از او نقل کرده‌اند که می‌گفت «چند جلد کتاب لازم داشتم، تفحص می‌نمودم در شهرها و کتاب‌فروشی‌ها، اتفاقا در یکی از سفرها در کربلا کتاب‌های خود را از دستفروشی یافتم. قیمت کردم بهایی تعیین کرد که برای خرید، پول کافی نداشتم. دستفروش را با آن کتاب‌ها به بازار سمسارها بردم، عبا و عمامه و لباس‌های خود را فروختم و با پولی که به دست آوردم کتاب‌ها را از او خریدم. با نهایت فرح و انبساط پای پیاده به نجف برگشتم.» علامه نوری، با دست خالی و عدم بضاعت مالی، فقط با سرمایه عشق و علاقه، کتابخانه‌ای تهیه کرد که در عصر خود بی‌نظیر بود و همه قسم کتاب‌های خطی و چاپی فارسی و عربی در تمام علوم و فنون را که برخی در تمام دنیا بی‌نظیر بود در بر می‌گرفت.* نقش محدث نوری در جنبش تنباکو بعد از آنکه میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را داد و نقشه‌‎های شوم استعمار انگلیس را نقش بر آب کرد؛ ایادی استکبار دست به توطئه زدند و شایعه کردند که این فتوا از طرف میرزا صادر نشده است! ناچار مردم ایران به عراق نامه نوشتند و از محضر محدث نوری کسب تکلیف کردند. وی نیز با برملاکردن توطئه های دشمنان می نویسد: «جناب شریعتمدار، آقای آقا شیخ فضل‌الله نوری -سلمه‌الله‌تعالی- جمعی از تهران سؤال نموده‌اند و از حکم میرزای شیرازی در خصوص دخانیات پرسیده‌اند، عجب است! بلی، حکم صادر و مجدداً هم دست‌خط مبارک با پست ارسال می‌گردد.»* برنامه روزانهشاگردش آقا بزرگ تهرانى برنامه زندگى وى در نجف اشرف را این گونه بیان مى فرماید:زمان نوشتن وى بعد از نماز عصر تا هنگام غروب بود و زمان مطالعه وى بعد از نماز عشا تا هنگام خواب بود.او همیشه با وضو مى‌خوابید و شب‌ها هم کم مى‌خوابید. دو ساعت قبل از طلوع فجر بیدار مى‌شد و وضو مى‌گرفت . یک ساعت قبل از طلوع فجر به حرم حضرت امیر مؤمنان على -علیه‌السلام- مشرف مى‌شد و این برنامه در زمستان و تابستان ادامه داشت.نماز شب مى خواند تا سید داود نائب، کلیددار حرم، مى‌آمد و در را باز مى‌کرد و محدث نورى اولین کسى بود که وارد حرم مى شد.او به سید داود در روشن کردن چراغ‌هاى حرم کمک مى‌کرد. آن‌گاه بالاى سر ضریح حضرت مى‌ایستاد و زیارت مى‌خواند.بعد از طلوع فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى‌کرد و تا هنگام طلوع خورشید به تعقیبات نماز و دعا مى‌پرداخت.بعد از آن به کتابخانه بزرگ خود مى‌رفت. آن کتابخانه شامل هزاران جلد کتاب نفیس و نسخه‌هاى خطى ارزشمند و گران‌بها و کم‌نظیر و یا منحصر به فرد بود. او جز به هنگام ضرورت از کتابخانه خارج نمى‌شد.بعد از ساعتى، برخى از شاگردانش مانند علامه شیخ على بن ابراهیم قمى و شیخ عباس قمى، صاحب مفاتیح الجنان و مولى محمد تقى قمى براى تصحیح و مقابله و نگارش و یا نسخه بردارى به کمک او مى‌آمدند.بعد از پایان کار کمى غذا مى‌خورد و استراحت مى‌کرد و بعد، نماز ظهر را در اول وقت مى‌خواند و بعد از نماز عصر، دوباره همان برنامه را ادامه مى‌داد.روزهاى جمعه برنامه او تغییر مى‌کرد. صبح‌ها بعد از آنکه از حرم باز مى‌گشت به مطالعه براى منبر مى‌پرداخت و یک ساعت بعد از طلوع خورشید به مجلس عمومى خود مى‌رفت و سخنانى بلیغ و گهربار افاده مى‌کرد.او سعى بر آن داشت تا هر چه بالاى منبر مى‌گوید یقینى باشد و مطالب مشکوک را مطرح نمى‌کرد و هنگام ذکر مصیبت اهل بیت -علیهم‌السلام- اشک بر محاسن شریفش جارى مى‌شد.بعد از مجلس به مستحبات روز جمعه مانند کوتاه کردن ناخن و شارب و غسل روز جمعه و دعاها و آداب و مستحبات دیگر مى‌پرداخت . عصر روز جمعه هم چیزى نمى‌نوشت و به حرم مى‌رفت و مشغول انجام زیارت و دعاهاى وارده مى‌شد و این برنامه ایشان تا هنگام وفات ادامه داشت.»* کتاب‌های مهم و خواندنی۱. نجم‌الثاقب: نجم‌الثاقب از کتاب‌های معتبر شیعه در باب مهدویت است. محدث نوری این کتاب را به سفارش میرزای بزرگ شیرازی، از سر ارادت و اخلاص، با هدف رفع تردیدها و شبهات و ترویج و تبلیغ مبانی مهدویّت و متوجّه ساختن دل‌ها به واپسین حجت خدا، حضرت مهدی -سلام‌الله‌علیه- نگاشته است. این اثر که نام کامل آن نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین کتاب علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی می‌باشد. میرزای شیرازی با شناخت از دانش و صلاحیت علمی علامه نوری از وی می خواهد که کتابی دربارة آن حضرت به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در کمتر از سه ماه نجم الثاقب را می‌نگارند.۲. مستدرک الوسائل: محدث نورى در مستدرک‌الوسائل، به جمع‌آورى بیش از ۲۳۰۰۰ روایت که در وسائل‌الشیعه نیامده پرداخته است. کتاب مستدرک‌الوسائل از مجموعه‌هاى روایى معتبر شیعه به شمار مى‌آید که در قرن اخیر نگاشته شده است. محدث نورى با جستجوى عمیق خود به بسیارى از منابع و کتاب‌هاى معتبر روایى دست یافته است که در وسائل‌الشیعه شیخ حر عاملى نیامده‌اند. این منابع شامل ۷۵ کتاب روایى شیعه است که محدث نورى در خاتمه، اعتبار هر یک از آن‌ها را به اثبات رسانده است.۳. لؤلؤ و مرجان: «لؤلؤ و مرجان» در زمینه روشن‌گری دینی و مبارزه با جهل و خرافات به نگارش در آمده. کتاب حاضر از جمله آثار تاثیر گذار بر شهید مطهری است که در سخنرانی‌های ایشان باعنوان « حماسه حسینی» نمایان استه. علامه در بحشی از کتاب با اشاره به مداحان و روضه‌خوانانی که به بهانه های مختلف برای خواندن روضه پول می گیرند، آن‌ها را گروهی می‌نامد که آل محمد -صلی‌الله‌‍وعلیه‌وآله- را سرمایه تجارت کرده‌اند. درمیان کتاب‌های حاضر، «لؤلؤ و مرجان» از جمله آثار محدث نوری به شمار می‌رود که به زبان فارسی به نگارش در آمده است. ]]> تاریخ Sun, 20 Apr 2014 08:26:48 GMT http://deabel.org/vdcdjx0f.yt0jk6a22y.html تاریخچه بنای حرم کاظمین از دوران عباسی تا صفویه http://deabel.org/vdcfyvdy.w6dcxagiiw.html روزی که منصور عباسی پس از بنای پادشاهی خود در بغداد، منطقه شمالی را «قبرستان قریش» نامید، هیچگاه فکر نمی کرد که این منطقه پس از چندی به «کاظمیه» تغییر نام یابد، جایی که امروز به ملجأ و مأوای شیعیان و عاشقان اهل بیت(ع) در دل بغداد تبدیل شده است.به گزارش خبرگزاری مهر، آستانه مقدس کاظمین هنوز هم یک قطعه ای است که فرشتگان در کنار آن پر می زنند و دانشمندان و صالحان تمنای زندگی در کنار آن را دارند. آستانی که پادشاهان و سلطانها احترامی بسیار به آن می گذارند. خاکی شدن با خاک آن شرفی بزرگ است.خانه رحمت های الهی و الطاف ملوکانه است.خانه دلهاست وبحق کاظمین قلب و تاج بغداد است.آرامگاه قریش که در غرب بغداد قرار دارد پس از دفن امام شهید موسی بن جعفر کاظم (ع)و نوه ایشان امام شهید محمد بن علی جواد (ع) به شرفی خاص و مرتبه ای منحصر به فرد نزد عاشقان و محبان اهل بیت قرار گرفت و عاشقان و محبان غیور به ساخت وساز حرم مقدس امامین پرداختند.بنای حرم کاظمین بنایی بزرگ است که در آن فن معماری اسلامی و نبوغ هنرمندان اسلامی از نظر هنر وخلاقیت ودقت به رخ کشیده می شود. معماری حرم مطهر امامین کاظمین( علیهماالسلام) نتیجه کار صدها هنرمند و معمار در دوران تاریخی مختلف است که برای عشق و عقیده و اخلاص برای امامان خود کار کردند. تاریخ شهر کاظمیندر ابتدای حکومت عباسیان (منصور عباسی) در سال ۱۴۵ ه.ق شهر بغداد تأسیس شد. بر اساس نظر خطیب بغدادی (نویسنده کتاب تاریخ بغداد) در سال ۱۴۶ه.ق بنای این شهر به اکمال رسیده و بعد دور شهر دیوارهایی بلند و سنگر وغیره بنا کردند و در سال ۱۴۹ ه.ق به پایان رسید. بعد از اینکه منصور قصرش به پایان رسید منطقه شمالی را «قبرگاه قریش» نامید که در آن فقط مخصوص خاندانش بود و بعدها به مقبره «بنی هاشم» معروف شد. شیخ مفید(در کتاب ارشاد) در روایتی می گوید که این آرامگاه برای بنی هاشم و بزرگان و اشراف آن زمان بود و اولین شخص جعفر بن ابی جعفر منصور در سال ۱۵۰ ه.ق در این آرامگاه دفن شد و بعد دفن کردن در این مقبره شروع شد تا در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ ه.ق که امام موسی بن جعفر (ع) به زهر «سندی بن شاهک» به دستور هارون رشید به شهادت رسید . جسد شریف امام را پس از تشییع در آرامگاه قریش (کاظمین کنونی) دفن کردند.بعضی از تاریخدانان می نویسند که ایشان در قبری که برای خود از پیش خریده بود، دفن شد. آرامگاه امام به «باب التبن» معروف شد برای اینکه قبر ایشان نزدیک به باب التبن(یکی از درهای آرامگاه )که نزدیک رود خانه دجله بود. و همچنین مسجد کنار قبر امام(ع) به مسجد باب التبن معروف شد. در اواخر ذی القعده در سال ۲۲۰ ه.ق امام ابو جعفر محمد جواد بن علی الرضا بن موسی بن جعفر (ع) در بغداد به شهادت رسید. جسد مبارک ایشان را در کنار آرامگاه پدربزرگش دفن کردند و بعد از دفن امامین (عیلهماالسلام) آرامگاه قریش بزرگ و بزرگتر شد و تعدادی از محبان اهل بیت در آن مکان ساکن شدند و از آن منطقه حمایت و نگهداری کرده و به زوار امامین کمک می کردند و شهر کاظمین در آن زمان تشکیل شد.همچنین منطقه جغرافیایی حاصل‌خیز قبرستان قریش که در نزدیکی رود دجله بود به این مسئله کمک می کرد و طولی نکشید که این شهر بزرگ شده و به شهر بغداد متصل گردید و به محله ای از محله های بغداد تبدیل شد و در نتیجه به یک محله پر جمعیت و در حال رشد تبدیل گردید.در سال ۳۳۴ ه.ق معز الدوله (یکی از پادشاهان آل بویه) به تخت حکومت بغداد رسید و از جمله کارهای ایشان در هنگام حکومتش مرقد امامین کاظمین را به زیبای هرچه تمام تر بنا کرد و همچنین تعدادی از سربازان دیلمی خود را برای خدمت وحمایت از مرقد شریف در کاظمین قرار داد. یکی از اسباب فراهمی امنیت و بزرگی قبرستان قریش رفت و آمد تعداد زیاد مردم در صورت جمعیتها و فصلی و مراسم هایی مانند شهادت امام حسین (ع) وعید غدیر وغیره بود.در ماه اول سال ۶۵۶ ه.ق ارتش مغول، بغداد را محاصره کرد و در روز هجدهم ماه محرم و یا شاید بعد از آن بغداد سقوط کرد و در اثر آن بسیاری از حادثه های خرابکاری و تخریب وفجایع بی رحمانه را مغولها انجام دادند. این شهر در دورانهای تاریخی پی در پی و در سال های ۳۶۷ ه.ق و ۴۶۶ ه.ق و ۵۵۴ ه.ق و۵۶۹ ه.ق و همچنین در سال ۶۱۴ ه.ق و۶۴۶ ه.ق و۶۵۴ ه.ق و ۶۱۴ ه.دچار سیل شد و این مسئله بر مرقد شریف وشهر کاظمین تأثیر گذاشت اما ناصر الدین الله خلیفه عباسی با کمک وزیر شیعی خود «مؤید الدین محمد قمی»مرقد را تعمیر کرده و دور آن دیواری بلند کشید.در اوائل قرن هشتم بود که این شهر گام بلندی را در پیشرفت گذاشته و کامل از جمعیت و زائران آن شد. حمد الله مستوفی می گوید که در اول یک شهر کوچک بود طول محیط آن در حدود ۶۰۰۰ ولی در قرن هشتم به ۶۰۰۰ نفر جمعیت تبدیل شد.در قرن دهم وارد دوران جدیدی از نظر استقلال مدیریت داخلی شد و به شهری که وجود و نقش مهمی در روابت عمومی دارد، تبدیل گردید. در سال ۹۱۴ ه.ق صفویان عراق را کنترل کردند. شاه اسماعیل صفوی کاظمین را زیارت کرده و دستور به تشکیل مدیریت خاص برای شهر و دادگاه شریعتی به ریاست قاضی که به شیخ الاسلام معروف شد داد و همچنین دستور به ساخت هر چه تمامتر حرم کاظمین داد و برای خدمه و مسئول های مرقد شریف حقوقی در نظر گرفت.در سال ۱۳۰۲ ه.ق هدایت باشا فرمانده سپاه ارتش ترکیه دستور به بنای پلی چوبی شناور بر روی رودخانه دجله بین کاظمین و اعظمیه داد و با آن شهر کاظمین با منطقه شرقی بغداد ارتباط پیدا کرد.همچنین در سال ۱۳۱۸ ه.ق بنای سرای کاظمین شروع شد.این شهر در سالهای عمر خویش بسیاری از دانشمندان نویسندگان شاعران اندیشمندان و پزشکان زیادی را تربیت کرد . در کنار آن چندین مدرسه دینی بود که دانشجویان و اساتید ممتاز درس می خواندند و در مقدمه آن مدرسه فقیه سید محسن اعرجی در اوائل قرن ۱۳ ه.ق تأسیس شد. این شهر همچنین دارای مجموعه ای از کتابخانه هایی بزرگ که دارای نسخه های خطی نفیس و کتابهایی بسیار مهم بود و می گویند که اولین چاپخانه عراقی سنگی در سال ۱۲۳۷ ه.ق در کاظمین وجود داشت که این بر صدر لیست کارهای علمی این شهر در نیمه اول قرن سیزدهم بود.از برجسته ترین مواضع سیاسی شهرستان کاظمین در هنگام اشغال عراق در جنگ جهانی اول توسط بریتانیا، کمک گرفتن شخصیتهای معروف بصره در تاریخ ۲۰ ذی الحجه سال ۱۳۳۲ ه.ق از فقهای کاظمین بود. آنان فتوی دفاع از حریم مسلمانها دادند. در روز سه شنبه ۱۲ محرم سال ۱۳۳۳ ه.ق سید مهدی حیدری و جمعی از مجاهدان برای رفتن به جبهه جنگ بغداد را ترک کردند. همه شهر کاظمین برای تشییع موکب جهاد بیرون آمدند . همچنین این شهر هیئتهای علمایی که به سوی میدان جنگ در کربلا و نجف می رفتند را با تمامی احترام و افتخار استقبال و خداحافظی کردند.ارتش بریتانیا شهرستان کاظمین را در تاریخ هفتدهم جمادی الاول سال ۱۳۳۵ اشغال کرد. اشغال عثمانیان به پایان رسید واشغال انگلیسیها شروع شد.از آن وقت شهر کاظمین برای مبارزه با اشغالگران انگلیسی از کلیه توانهای خود و قدرتهای مادی ومعنوی دریغ نکردند. والمس بیل در نامه های خود این گفته را اثبات می کند و می گوید :کاظمین در وحدت اسلامی افراطی است و در دشمنی با انگلیسی ها سرسخت است. همچنین فیلیپ آیرلاند انگلیسی می گوید: احساس دشمنی به انگلیسی ها در کاظمین بسیار قوی بود و همه فقها به هر کسی که به اشغال بریتانیا رأی بدهد به خروج از دین تهدید کردند.تاریخچه بنای مرقد کاظمین در دوره عباسیانبنای اول : بلافاصله بعد از دفن امام موسی بن جعفر (ع) در سال ۱۸۳ ه.قبنای دوم : بعد از به دست آوردن بغداد توسط معز الدوله آل بویه ومرقد امام را در سال ۳۳۶ه.ق دوباره بنا کرد.بنای سوم : در ۴۵۰ ه.ق پس از آتشی که در سال ۴۴۳ه.ق به سبب نزاعهای فرقه ای که به آتش کشیدن مرقد مقدس کشید.بنای چهارم : بنای مجد الملک قمی در سال ۴۹۰ه.ق که در حقیقت بنای چندین بنا به معماری اصلی بود و اسم آن را (عمارة تجوّزاً أو تسامحاً ) بنای بخشایش نامید.بنای پنجم : بنای ناصر الدین الله در سال ۵۷۵ ه.ق و چند سال بعدش که یک بنای اصلی را بزرگ وچندین مورد در دوران دراز ناصر به آن اضافه شد. بنای مرقد کاظمین بعد از دوران عباسیاندر سال ۷۶۹ ه.ق سلطان اویس جلائری، مرقد مقدس را که بر اثر سیل ها ترک خورده بود را تعمیر کرد. وی دو گنبد و دو مناره و دستور به دو صندوق از سنگ مرمر بر روی دو قبر شریف داد و همچنین حرم را با آجر کاشی که بر روی آن سوره هایی از قرآن نوشته شده زینت آرایی کرد.در سال ۹۱۴ ه.ق و بعد از آن شاه اسماعیل صفوی بعد از وارد شدن به بغداد به بنا و بازسازی و توسعه مرقد امام پرداخت. همچنین راهروها را با سنگ مرمر, کاشی کاری و دو صندوق چوبی را بر روی آرامگاه امام گذاشت.حرم را از داخل وخارج با آجر کاشی که بر روی آن آیات قرآنی ونوشته های تاریخی بود زینت آرایی کردند. همچنین دستور به بنای مناره بجای دوتا مناره قبل وبنای مسجد صفوی که مسجد بزرگی در جهت شمالی حرم و مرتبط به آن که امروزه به (جامع الجوادین ) معروف است داد. علاوه بر آن اهدای فرش و فانوس و به وظیفه گرفتن خدمه و موذنها با این کارها حرم کاظمین با همان بنا تا امروز ایستاده است.در سال ۹۴۱ ه.ق سلیمان قانونی پس از فتح بغداد و بیرون راندن صفویه، دستور به تمام کردن بخشی از کارهای ناتمام که صفویان تمام نکرده بودند داد .در سال ۹۷۸ ه.ق مناره ای در جهت شمال شرقی حرم مقدس بنا به اضافه چهار مناره دوره صفویان کردند.در سال ۱۰۳۲ ه.ق شاه عباس صفوی دوباره بغداد را فتح کردند و دستور به بازسازی و ساخت وساز ویرانی های جنگ وفتنه ها داد و همچنین دستور به نصب ضریحی فولادی که بر روی دو صندوق چوبی برای حفاظت از دزدیها در هنگام جنگها و حمله های قبیله ها به شهر کشیدند و به سبب مشکلات بین روابط ایران و ترکیه رسیدن ضریح تا سال ۱۱۱۵ه.ق به تأخیر افتاد.در سال ۱۰۴۵ ه.ق شاه صفی بن عباس صفوی به اجرای بعضی از تعمیرات مانند قوی کردن قاعده مناره ها پرداخت.در سال ۱۲۰۷ کار ساخت در مرقد کاظمین شروع شد. در سال ۱۲۱۱ ه.ق آقا محمدخان قاجار دستور به کامل کردن کارهایی که صفویان در کاظمین شروع کرده بودند مانند ساخت مناره ها و بنای صحنی که حرم را از سه جهت شرقی جنوبی وغربی احاطه و از جهت شمالی به حرم متصل می شود را داد.بعد از فوت محمدخان قاجار، در سال ۱۲۲۱ ه.ق به دستور فتحعلی شاه نقش داخلی دو گنبد را با آب طلا و قطعه های شیشه ای رنگی و همچنین همه دیوارهای حرم را با کاشی های معرق قرآنی دیوارهای داخلی حرم وسقف را قطعه های آینه ای ثابت شده بر روی چوب زینت آرایی کردند.در سال ۱۲۲۹ ه.ق دو گنبد و مناره های کوچک را طلا کاری کردند و این از آشکار ترین کار شاه بود.در سال ۱۲۵۵ ه.ق ایوان کوچکی که درب رواق در حهت جنوبی را طلا کاری کردند. منوچهرخان معروف به معتمد الدوله همه مخارج آن را پرداخت.در سال ۱۲۵۵ سلطان محمود دوم، ستر نبوی (که از پارچه سندس بود ) هدیه داد و در شب قدر بر روی ضریح در همان سال گذاشته شد.در سال ۱۲۷۰ ه.ق ناصر الدین شاه قاجار یکی از دانشمندان خود را به نام «شیخ عبد الحسین تهرانی» معروف به شیخ عراقیها به عراق فرستاد تا بر نقشه عمرانی بزرگ عتبات مقدس و تجدید و تعمیرو زیبایی اشراف کند و به او اجازه کامل در خرج اموال داد.در سال ۱۲۸۱ ه.ق کارهای عمرانی در مرقد امام شروع شد. تجدید خارجی دیوارهای حرم و تزیین آن با آجر کاشی و بنای ایوانی با ۲۲ پایه که به (طارمة باب المراد) معروف بود و ایوان را طلا کاری کردند. همچنین از جهت جنوبی سقفی با ۱۴ پایه که به (طارمة باب القبلة) بنا کردند و کار آن در سال ۱۲۵۸ ه.ق به پایان رسید. و بعد از اجرای تمامی تعمیرات در مرقد به یکی از بناهای زیبا و خلاق و دقیق تبدیل شد.در سال ۱۲۹۶ ه.ق امیر فرهاد میرزای قاجار عموی شاه ایران ناصر الدین شاه برای انفاق به پروژه بزرگ داوطلب شد. این پروژه شامل بنای زیر زمینهای منظم برای دفن مردگان و طلا کاری مناره های بزرگ از جای مؤذن تا قبه آن و بنای دیواری بلند از دو طبقه تشکیل می شد که شامل ۷۶ اتاق بود که صحن را احاطه می کرد. همچنین دو ساعت بزرگ بالای دو در رئیسی باب المراد و باب القبله در سال ۱۳۰۱ ه.ق گذاشتند.به سبب سنگینی که این برجها بر درها داشتند قبل از دهها سال این دو ساعت برداشته شدند و به جای آن دو برج ساعت که امروزه بر روی باب القبله می بینید، استفاده کردند.و از بارزترین کار آستان قدس کاظمین که قاعده ای مربعی شکل و با کاشی کربلائی که بر روی آن آیات قرآنی با رنگهای زیبا حک شده است زینت آرایی کردند وبر هر چهار طرف آن یک ساعت گذاشتند.در سال ۱۳۳۲ ه.ق ایوانی در جهت غربی که به(طارمة قريش) سقفی قریش با۱۸ ستون بنا کردند و سقف آن کتیبه و دکوراسیون وتمامی سوره اعلی را با آجر کاشی زینت کردند.معماری کنونی حرمساختمان کنونی حرم از ساخته‌های دوره آغازینِ صفویه و اضافات دوره‌های بعدی است. معماری و هنر دوره صفویه از ایوان‌های زیبا و کاشی‌کاری‌های معرق نفیس و آینه‌کاری های بدیع در آن به وضوح قابل مشاهده است. حرم مطهر دارای دو گنبد طلایی است که هر یک بر روی بقعه یکی از دو امام علیهماالسلام قرار گرفته است. در زیر دو گنبد فضای مربع مستطیل است که میانه دو دیوار شرقی و غربی را دو ستون عظیم دربرگیرنده گنبدها اشغال کرده است؛ یک ضریح نقره‌ای قبر دو امام را با دو صندوق خاتم نفیس در بردارد؛ با ورود از ایوان جنوبی به نخستین رواق و سپس به درون حرم و گنبدخانه نخست در برابر قبر مطهر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام قرار خواهیم گرفت و در پشت سر ایشان قبر مطهر حضرت جواد(ع) قرار دارد. پیرامون حرم چهار شبستان بزرگ قرار گرفته و رواق‌های جنوبی و غربی هر یک به ایوانی زیبا و بزرگ راه دارد.مجموعه حرم و رواق‌ها را سه صحن وسیع دربر دارد که صحن غربی به نام «صحن قریش» می‌باشد. برج و بارو و دروازه‌های هفت‌گانه صحن با معماری زیبای آن و کاشی‌کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه‌ها چشم بیننده را می‌نوازد. برج و بارو و دروازه‌های هفت‌گانه صحن که با توجه به معماری زیبای آن و کاشی‌کاری نفیس پراکنده در سردرها و کتیبه‌ها چشم بیننده را می‌نوازد،از ساخته‌های مرحوم فرهاد میرزای قاجار (عموی ناصرالدین شاه) می‌باشد. مسجد صفوی نیز از ساخته‌های شاه اسماعیل صفوی است که پس از تسخیر عراق آن را به سبک ساختمان‌های عراقی ساخت. مسجد از زیبایی خاصی برخوردار است که حس تحسین بیننده را در برابر عظمت ستون‌های ضخیم و طاق‌های قوسی آن برمی‌انگیزد و دارای گنبد کاشی‌کاری بسیار کوتاهی است که به زحمت می‌توان آن را از درون صحن دید. در جنب محراب و منبر کهن مسجد، پنجره‌ای به درون رواق شمالی حرم مطهر باز شده است که از میان آن، ضریح مطهر قابل مشاهده است.در ۲۲ شهریور ۸۹ گنبد و گلدسته‌های حرم امام موسی‌ بن جعفر و امام جواد(علیهما السلام) با همکاری مشترک تولیت حرم آن حضرت و ستاد بازسازی عتبات عالیات در ایران طلاکاری مجدد شد.حرم امام موسی‌ بن جعفر و امام جواد (علیهما السلام) به مساحت ۳۳۵ مترمربع شامل ۱۰ هزار و ۲۶۱ خشت طلا و ۳ گلدسته است که در مجموع یک هزار و ۴۱۶ خشت طلا در بازسازی و تعویض آن به کار رفته و مدت یک سال و نیم صرف انجام این پروژه شده است.مشاهير مدفون در حرمين كاظمينآرامگاه خواجه نصیرالدین طوسی: وی از بزرگان جهان علم و دانش و از مشاهیر دانشمندان شیعی است که دوست و دشمن بر جلالت قدر و عظمت مقام او اتفاق نظر دارند. او در سال ۶۷۲ هـ.ق درگذشت. خواجه وقتی‌ دید بیماری‌ دیگر علاج‌ ندارد، درباره‌ دفن‌ و کفن‌ خویش‌ با یاران‌ و نزدیکانش‌ مذاکره‌ کرد، گفتند: مناسب‌ آن‌ است‌ که‌ در جوار حضرت‌ علی‌(ع) دفنش‌ کنند. او گفت‌ مرا شرم‌ آید که‌ در جوار‌ امام‌ کاظم (ع) بمیرم‌ و از آستان‌ او به‌ جای‌ دیگر برده‌ شوم.هنگامی که خواجه نصیر درگذشت صاحب دیوان شمس‌الدین جوینى وزیر و بزرگان و اعیان و دانشمندان بغداد جنازه‏ او را مشایعت کرده با ازدحامى عام به کاظمین آورده در پایین پاى آن دو بزرگوار قبرى حفر نمودند. سردابى ظاهر شد و جسد خواجه را در آن سرداب دفن کردند. مى‏‌‌گویند بعد از تحقیق مشخص شد الناصر بالله خلیفه‏ عباسى آن قبر را براى خودش ساخته بود و پسرش برخلاف امر پدر، جای دیگر دفنش کرده بود و آنجا خالى مانده بود.از غرایب اتفاقات آنکه تاریخ تمام‌شدن سرداب را روى سنگى کنده یافتند که روز یازدهم جمادى الأولى سال ۵۹۷ هجری قمری همان روز تولد خواجه بود. بنا به وصیت خواجه نصیر وی را در پایین پای امامین کاظمین دفن کردند و این‌ آیه‌ را بر مزارش نوشتند: «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ؛ و سگ آنها دست‌هاى خود را بر دهانه غار گشوده بود» (کهف/۱۸)آرامگاه محمد بن محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید: شیخ مفید فقیه و متکلم و از علمای برجسته شیعه سده ۵ هجری قمری بود که مقبره اش در مشرق رواق جنوبی حرم کاظمین قرار دارد. وی از بزرگان شیعه و فقها و متکلمان چیره‌دست و توانا بود که در سال ۴۱۳ هـ.ق درگذشت. بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد و بر بالای قبرش، بر روی مرمر قطعه شعری است که امام زمان ارواحنافداءدر رثای فوت او سروده است: لاصوّت الناعی بفقدک إنّه یومٌ علی آلِ الرسول عظیمُ.آرامگاه ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه: از بزرگان و فقها و محدثین امامیه است. وی در سال ۳۶۸ هـ.ق درگذشت و آرامگاهش در مشرق رواق جنوبی به همراه قبر شیخ مفید است. آرامگاه جمع کثیری از وزرا، فقها و اعیان، که برخی از مشاهیر آنان عبارتند از: موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام (وی یمن را در دوران مأمون تسخیر نمود و مردم را به امامت حضرت امام رضا(ع) دعوت کرد.) معزّالدوله آل بویه، جلال الدوله آل بویه، عمید الجیوش، فخرالدوله دیلمی، مشرف الدوله دیلمی، ابن حمدون، ضیاءالدین ابن الأثیر، ابن الناقد، ابن العلقمی، فرهاد میرزا، آیت الله سیدحسن صدر و گروهی دیگر از این خانواده، سید هبة الدین شهرستانی و...آرامگاه سید مرتضی و سید رضی: این دو برادر از اعیان و مشاهیر و بزرگان امامیه در قرن پنجم هجری به شمار می‌آیند. قبر این دو تن در دو ساختمان جداگانه بیرون صحن مطهر و در نزدیکی یکدیگر در جنوب شرقی دیوار صحن قرار دارد. قبر ابویوسف قاضی، وی در سال ۱۶۶ هـ.ق به منصب قضاوت در بغداد پایتخت خلافت بنی العباس برگزیده شد و نخستین کس در اسلام است که به عنوان «قاضی القضات» شهرت یافت. قبر او در جنوب شرقی صحن مطهر، درون یکی از حجره‌ها می‌باشد. ]]> تاریخ Sun, 25 May 2014 05:29:15 GMT http://deabel.org/vdcfyvdy.w6dcxagiiw.html اخفا و افشا؛ دو وظیفه در ظاهر متضاد امام عسکری(ع) برای آماده‌سازی دوران غیبت http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html حجت‌الاسلام علی اکبر مهدی‌پور، مدرس حوزه علمیه قم  با تبریک ولادت امام حسن عسکری(ع) اظهار کرد: این امام در ماه ربیع‌الثانی ۲۳۲ هجری پا به عرصه هستی گذاشت. ابومحمد و ابن‌الرضا کنیه‌های آن حضرت هستند، القاب ایشان نیز عسکری، ذکی، سراج، مضی و مرضی است.وی افزود: امام عسکری(ع) برای اینکه وجود مقدس حضرت بقیةالله(عج) را حفظ کنند بعد از خودشان در ظاهر مردم را به مادرشان ارجاع دادند. مادرشان در اصطلاح به «جده» معروف بودند. یکی از اصحاب بعد از شهادت امام عسکری(ع) خدمت خانواده آن حضرت رسید. امام جواد(ع) دختری به نام خدیجه داشت که عمه امام عسکری(ع) است خدمت ایشان آمد و پرسید که بعد از شهادت حضرت، به چه کسی باید مراجعه کنیم، ایشان فرمودند که به جده (مادر حضرت امام عسکری(ع)). این حدیث در اثبات‌الوسیله‌ مسعودی صفحه ۲۳۱ آمده است.حجت‌الاسلام مهدی‌پور با اشاره به دوران امامت امام عسکری(ع) اظهار کرد: امامت ایشان از سوم رجب ۲۵۴ تا هشتم ربیع‌الاول ۲۶۰، یعنی پنج سال و هشت ماه و پنج روز بوده است. معاصران حضرت از خلفا، معتز پسر متوکل، مهتدی پسر هارون‌الرشید و معتمد پسر متوکل بودند که امام به‌وسیله معتمد به شهادت رسیدند.این مدرس حوزه عنوان کرد: امام عسکری(ع) دو ساله بود که به همراه پدر به سامرا تبعید شدند. منطقه‌ای که ساکن شدند مشهور به عسکر بود که به معنی لشکر است. آنجا منطقه نظامی بود و سیصد نفر از درجه‌‌داران ارتش در آن منطقه زندگی می‌کردند تا حضرت کاملاً آنجا تحت اشراف و تحت نظر باشند.وی افزود: شخصی به نام صالح بن وصیف، زندانبان امام(ع) بود. فرستاده خلیفه نزد او آمد و گفت که خلیفه دستور داده که بر ابومحمد(امام عسکری(ع)) سخت بگیری، او گفت که دو نفر از قوی‌ترین افراد را بر او گماشته‌ام که هر دو اهل عبادت شده‌اند. آن‌ها را خواستند و پرسیدند که چه شده، گفتند که امام عسکری(ع) شب تا به سحر مشغول عبادت است، روزها همه‌اش روزه است، هر وقت به ایشان نگاه می‌کنیم بدنمان می‌لرزد و ناگریز به دست و پایش می‌افتیم. این را ابن شهر آشوب در مناقب در جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.ماجرای برکة‌السباعاین مؤلف کتب دینی با اشاره به ماجرای برکة‌السباع، گفت: یحیی بن قتیبه از معتمد اجازه گرفت که حضرت را به برکةالسباع بیندازد. برکة‌السباع جای گودی بود که در آن حیوانات درنده نگه‌داری می‌شد. حضرت را داخل برکه انداختند که شیر و پلنگ هم آنجا بودند. بعد از سه روز دیدند که حضرت نشسته‌اند و مشغول نماز هستند، این حیوانات هم دور حضرت حلقه زده‌اند. این را ابن شهر آشوب در مناقب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.وی با اشاره به ماجرای دیگری، اظهار کرد: ابوهاشم جعفری می‌گوید من با امام عسکری(ع) در زندان مهتدی بودیم، شبی حضرت به من فرمودند که آن شب خدا عمر مهتدی را قطع می‌کند، صبح خبر آمد که او کشته شده است. بعد از مهتدی، متعز خلیفه شد که قاتل امام هادی(ع) بود. او به سعید حاجب گفت که امام عسکری(ع) را به طرف کوفه ببر و در راه گردنش را بزن. شیعیان که فهمیدند بسیار ناراحت شدند. حضرت نامه نوشت که خدا کفایت امر می‌کند و هرگز این خواسته پیش نمی‌آید. سه روز بعد معتز خلع و کشته شد و امام(ع) سالم برگشتند.این مدرس حوزه همچنین به ماجرای نماز باران در زمان امام حسن عسکری(ع) اشاره و اظهار کرد: در زمان آن حضرت، سه روز نماز باران خوانده شد و در این سه روزی که نماز می‌خواندند، جاثلیق (رهبر ارشد کلیسا) با نصاری نماز خواند و بلافاصله باران آمد. متوکل، امام عسکری(ع) را از زندان بیرون آورد و گفت: «ادرک دین جدک؛ دین جدت را دریاب»، امام به غلامش دستور داد به سراغ راهبی که نماز می‌خواند برو و هر چه در دست راستش باشد از او بگیر. راهب مشغول عبادت بود و به طریق خودشان نماز استغفار می‌خواند. غلام آمد و از وسط انگشتان او یک تکه استخوان را بیرون آورد. گفتند حالا بخوان. هر کاری کرد دیگر باران نیامد. متوکل گفت این چه بود، امام گفت: استخوان پیامبری بوده است. یکی از انبیای بنی اسرائیل که کشته بودند، یکی از قطعات استخوان ایشان به دست اینها افتاده بود، این را به‌سوی آسمان می‌گرفتند و باران رحمت نازل می‌شد. این را نیز ابن شهر آشوب در جلد ۴ صفحه ۴۵۸ نقل می‌کند.معجزات حضرتوی در رابطه با معجزات حضرت گفت: از معجزات ایشان فراوان است. هرچه ائمه(ع) به زمان امام زمان(عج) نزدیک می‌شدند معجزات بیشتر از آن‌ها ظاهر می‌شد، به این دلیل که دوران غیبت در پیش بود و برای اینکه اعتقادات مردم تقویت شود معجزات فراوانی از ائمه(ع) می‌دیدند. به‌عنوان مثال، مردی انگشترساز می‌گوید خلیفه یک نگین به من دادند که خیلی قیمتی بود وقتی مشغول کار روی آن بودم شکست، خدمت حضرت رفتم و گفتم یا هزار ضربه شلاق می‌خورم یا اینکه اعدام می‌شوم. فرمود: هیچ مشکلی پیش نمی‌آید شما همان را نگه دار، دو نیمه کن و تحویل بده. فردای آن روز از طرف خلیفه آمدند و گفتند که بین دو همسر خلیفه اختلاف پیش آمده است آیا ممکن است نگین را دو نیم کنید، اجرت بیشتری گرفت و همان شکسته را تبدیل به دو تا نگین کرد و تحویل داد. این روایت نیز در همان کتاب ابن شهرآشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۰ نقل شده است.وی با اشاره به روایت دیگری، گفت: محمد بن موسی می‌گوید از کسی طلبی داشتم، به حضرت گفتم که من چنین نیازی دارم و آن شخص قرضش را نمی‌دهد. فرمود به زودی طلب تو می‌رسد. بعد از مدتی خود آن شخص آمد و از من حلالیت طلبید و گفت: امام عسکری(ع) را در خواب دیدم، حضرت به من فرمود که اجل تو رسیده است، طلب فلانی را ببر و از او حلالیت بطلب. در المناقب ابن شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل شده است. ابراهیم ابوهاشم جعفری می‌گوید از تنگی زندان به امام(ع) شکایت کردم که در اذیت هستم فرمود امروز نماز ظهر را در منزل می‌خوانی، بلافاصله حکم آزادی من رسید و از زندان آزاد شدم و به منزل رفتم. (مناقب ج ۴ صحفه ۴۶۴).حجت‌الاسلام مهدی‌پور گفت: محمد ابن عیاش می‌گوید از معجزات امام عسکری(ع) سخن می‌گفتم یک نفر ناصبی آنجا بود.( به دشمنان اهل بیت(ع) ناصبی می‌گفتند) او گفت اگر امام به نامه بدون جوهر من پاسخ بدهد من باور می‌کنم. با قلمی که آن را به جوهر نمی‌زد مطالبی نوشت و هیچ اثری از نوشته‌ها روی کاغذ نبود. این نامه را خدمت حضرت فرستادیم. در پاسخ نامه، علاوه بر جواب مسائل، اسم شخص و نام پدر و مادرش هم در آن قید شده بود. باز ابو هاشم جعفری می‌گوید جوانی نشسته بود امام فرمود او از نوادگان ام غانم، صاحب سنگریزه‌هاست. سنگریزه‌ای بوده که ائمه(ع) به ترتیب به آن مهر زده بودند و جای مهرشان در آن سنگریزه نقش بسته بود. پس حضرت آن را طلبید، سنگریزه را آورد و امام عسکری(ع) هم بر آن مهر زد و جای نوشته‌اش بر آن پدیدار شد.وی به معجزات دیگر آن حضرت اشاره و اظهار کرد: امام عسکری(ع) به اسحاق بن جعفر زبیری نامه نوشت از خانه‌ بیرون نرو تا آن حادثه اتفاق بیفتد. چند روز گذشت شخصی به نام «بریحه» که امام حرمین بود کشته شد. اسحاق نامه نوشت آن حادثه اتفاق افتاد الان چه دستور می‌فرمایید. فرمودند: نه آن حادثه مربوط به شما نیست، حادثه‌ای که گفتم هنوز اتفاق نیفتاده است. ۲۰ روز بعد آن حادثه‌ای که بنا بود اتفاق افتاد که مرگ معتز بود. معتز خلیفه عباسی کشته شد. اصول کافی جلد یک صفحه ۵۰۶. مردم در روزهایی که بنا بود امام نزد خلیفه بروند در مسجد می‌ایستادند تا حضرت را ببیند، چون رفت و آمد مورد دقت بود. در مسجد نیز می‌فرمودند به من سلام نکنید و با من احوالپرسی نکنید ولی مردم در مسجد می‌آمدند صف می‌کشیدند و حضرت را می‌دیدند. یک بار هم حضرت فرمودند امروز که می‌آیم مطلقاً کسی به من سلام نکند، بعد معلوم شد که آن روز مأمورانی را گماشته‌ بودند که هر کس به حضرت سلام کند او را بگیرند و نابودش کنند.این مدرس حوزه ضمن اشاره به این مطلب که امام عسکری(ع) در مورد تقویت اعتقادات مردم خیلی تلاش کردند و برنامه‌های فراوانی داشتند، گفت: به‌طور مثال امام نامه‌ای به اباهاشم نوشتند که یا اباهاشم به‌زودی افرادی می‌آیند که بدترین علمای روی زمین هستند «لأنهم یمیلون إلى الفلسفة والتصوف» زیرا آنها به فلسفه و به تصرف تمایل دارند، سوگند به خدا که اینها دشمن ما هستند منحرف از ما هستند و در محبت دشمنان ما، اینها مبالغه می‌کنند اینها می‌آیند شیعیان ما را از راه درست منحرف می‌کنند هر کس آنها را ببیند از آنها در حذر باشد و دین خودش و ایمان خودش را از آن‌ها محفوظ بدارد، این را مرحوم محدث قمی در سفینة البحار جلد ۵ صحفه ۱۹۸ نقل فرموده است. در کتاب قرب الاسناد که از کتاب‌های بسیار مهم است آمده است که امام عسکری(ع) فرموده‌اند که از امام صادق(ع) راجع به ابو هاشم کوفی سؤال شد، ابو هاشم، صوفی و پایه گذار تصوف بود، حضرت فرمود او فاسد العقیده است او کسی است که تصوف را به وجود آورده، حضرت می‌فرماید و آن را تصوف نام نهاده تا اعتقادات کثیفش را در زیر نام تصوف از مردم مخفی نگه دارد. در سفینةالبحار ج ۵ صفحه ۱۹۸ نقل شده است.وی افزود: در همین رابطه امام صادق(ع) فرمود: آنان دشمنان ما هستند، هر کس به‌سوی آنها تمایل پیدا کند از آنهاست و با آنها محشور می‌شود و در آینده افرادی پیدا می‌شوند که اظهار می‌کنند ما را دوست می‌دارند اما به دشمنان ما تمایل دارند، آنها از آنها هستند، آنها خودشان را به لقب آنها ملقب می‌کنند، اقوال آنها را تعقیب می‌کنند. هر کس که به سوی آنها تمایل پیدا کند از ما نیست و ما از آنها بری هستیم. این را هم مرحوم محدث قمی در سفینةالبحار جلد ۵ صفحه ۱۹۷ آوده است. در این زمینه داستان بسیار مفصل است، بهترین موردی که می‌توان به آنجا مراجعت کنیم کتاب بسیار ارزشمند مقدس حدیقة الشیعه از مقدس اردبیلی است. ایشان تمام بحث‌های مربوط به تصوف را از زبان معصومین(ع) نقل فرموده است.وظایف امام عسکری(ع) در قبال آماده‌سازی غیبتوی گفت: امام عسکری(ع) دو وظیفه بسیار مهم داشت؛ یکی افشاء و یکی اخفا. هم باید وجود مقدس آقا امام زمان(عج) را افشا می‌کرد تا همه شیعیان بدانند که حضرت متولد شده و همچنین وظیفه داشت که آن را مخفی کند که دشمنان متوجه نشوند و این دو برنامه را به‌طور بسیار زیبا انجام دادند. زمینه‌سازی برای غیبت از زمان امام جواد(ع) آغاز شد. امام جواد(ع) معمولاً سؤالات را با نامه جواب می‌داد تا افراد، به دنبال دیدار حضوری نباشند. امام هادی(ع) فقط با افراد خاص دیدار می‌کردند. امام عسکری(ع) از پشت پرده جواب می‌دادند، همه اینها قدم‌هایی بود برای اینکه مردم برای دوران غیبت مردم آماده شوند.نواب امام عسکری(ع)حجت‌الاسلام مهدی‌پور عنوان کرد: امام عسکری(ع) همه جا نوابی برای خود قرار داده بود تا مردم به آن‌ها مراجعه کنند. نائب خاصی که برای آقا امام زمان(عج) است را در ابتدا امام هادی(ع) از سن یازده سالگی او تربیت کردند،‌ که نامش احمد ابن اسحاق عمری بود. امام عسکری(ع) درباره ایشان فرمود: او مورد اعتماد پدرم امام هادی(ع) و مورد اعتماد من است. امام عسکری(ع) این افراد را با مردم ارتباط می‌دادند، عمری که از یازده سالگی در خانه امام هادی(ع) بود نائب اول امام زمان(عج) شد. هم شیعیان با او آشنا بودند هم او با همه شیعیان آشنا بود. بعد از ایشان پسر ایشان محمد بن عثمان وکیل دوم شد بعد هم وکیل سوم و چهارم انتخاب شدند. این مراحل را حضرت تنظیم کردند که این نواب هم تربیت بشوند، پیک‌رسان خاندان باشند و هم مردم با اینها آشنا باشند و مورد اعتماد بودن اینها را بدانند.وی گفت: امام عسکری(ع) وقتی ابوالادیان به مسافرت می‌رفت به او فرمود که سفر تو ۱۵ روز طول می‌کشد، روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوی و می‌بینی همه جا پر از گریه و ناله است و متوجه می‌شوی من از دنیا رفته‌ام. هر کس بر جنازه من نماز بخواند او امام است. او دقیقاً روز پانزدهم آمد و با تشییع حضرت مواجه شد. دید که جعفر برادر امام برای نماز ایستاده است. ناراحت شد چون جعفر را می‌شناخت و می‌دانست او لیاقت امامت را ندارد. ناگهان دید که آقا بقیةالله(عج) از درون حجره بیرون آمد، عبای عمو را گرفت و گفت عمو جان برو کنار که من اولی هستم برای پدرم نماز بخوانم. این داستان را نیز به تفصیل مرحوم صدوق در کتاب شریف کمال‌الدین نقل فرموده است.حجت‌الاسلام مهدی‌‌پور در رابطه با اینکه چگونه می‌شود حق امام را ادا کرد، گفت: حق امام منحصر به رفتن به زیارت آن حضرت نیست. زیارت وظیفه ماست اما زیارت ائمه‌ای که در عراق هستند همیشه با مشکلات روبه‌رو بوده است، یک زمان متوکل بود که هر کس زیارت امام حسین(ع) می‌رفت دستش را قطع می‌کرد، در برهه‌ای از زمان صدام این کار را انجام می‌داد. الان دیگر نسبت به آن زمان خیلی آسانتر شده؛ ولی مهم تر از اینها شناخت امام عسکری(ع) و عمل به دستورات آن حضرت است. اگر کسی هر روز هم به زیارت امام برود ولی به فرمان‌های آن حضرت عمل نکند و کوتاهی کند، بیشتر مورد عتاب ائمه(ع) خواهد بود؛ لذا امیدواریم با همین عرض ادب و ارادت و شناخت بیشتر و پیروی از افعال و اعمال و اقوال آن‌ها بتوانیم حق آن‌ها ادا کنیم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 05:32:00 GMT http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بیت در کلام آیت الله جوادی آملی http://deabel.org/vdchiwni.23nixdftt2.html در سالروز رحلت حضرت فاطمه معصومه(س)، ضرورت واکاوی ابعاد شخصیت بی بدیل آن حضرت با استفاده از آراء و اندیشه های مفسر قرآن کریم آیت الله جوادی آملی می تواند نکات ارزشمندی را از جایگاه والای حضرت فاطمه معصومه(س) در نزد امامان معصومین(ع) برای تشنگان به معارف اهل بیت(ع) به ویژه زائران آن حضرت به ارمغان داشته باشد، از این رو دراین نگاشته برخی از مهمترین شاخصه های وجودی کریمۀ اهل بیت(ع) با نکته سنجی و نگاه ژرف نگر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به مخاطبان عرضه می گردد:عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بيت فاطمه معصومه (س)آیت الله جوادی آملی در تبیین عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بيت فاطمه معصومه (س) فرمود: از آنجا که حضرت فاطمه معصومه(س) که از دودمان نبوت و ولايت است به جايی میرسد که امام هشتم و امام نهم(ع) دربارهٴ زيارت او هم توصيه و سفارش و هم دستور و برنامه دارند، لذا از وجود مبارک امام هشتم علیبن‌موسیالرضا(ع) رسيده است که، خواهر ما فاطمهٴ معصومه در قم مدفون است [و] هر کس اين بانو را زيارت کند بهشت براي اوست[۱]، و از وجود مبارک امام نهم امام محمد تقي(ع) روایت شده است که عمّهٴ من فاطمهٴ معصومه(س) در قم مدفون است و هر کس آن حضرت را زيارت کند بهشت براي اوست[۲].بنابراین و با این تفاسیر از آیت الله جوادی آملی ضرورت تعمّق هر چه بیشتر در شاخصه های وجودی حضرت معصومه(س) باید مورد اهتمام همۀ شیعیان واقع گردد، زیرا تأکیدات ائمۀ معصومین(ع) همگی لزوم واکاوی شأن و منزلت بالای آن حضرت را دو چندان می کند.بهشت؛ پاداش زائر حضرت فاطمهٴ معصومه(س)آیت الله جوادی آملی با تشریح آثار و نتایج بی بدیل زیارت آن حضرت، به شاخصه هائی از قبیل استحقاق ورود به بهشت برای زائران آن حضرت و نیز برخورداری از مقام شفاعت حضرت معصومه (س) اذعان نمودند، و با ذکر روایتی مهم از امام رضا(ع) معرفت و شناخت نسبت به حق کریمۀ اهل بیت و نیز چیستی مراتب این شناخت را برای تشنگان به آموزه های ناب تشیع بازگو نمودند.ایشان در فرازی فرمودند: اعمالی که باعث ورود در بهشت است يکسان نيست؛ بعضي از عملهای خير باعث میشود انسان به بهشت راه پيدا کند، بعضي از اعمال خير سبب مي‌شود که بهشت در اختيار اوقرار بگیرد، نه او در اختيار بهشت، لذا سر اينکه وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(ع) فرمودند، هر کس کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه (س) را زيارت کند بهشت براي او است، بدین خاطر است که او اهل ولايت است، اگر کسي پيوند ولايي با دودمان عصمت و طهارت داشته باشد، مي‌کوشد که رايحهٴ ولايت و طعم ولايت در هستي او پديد آيد و خود جزء اولياي الهي بشود، اگر کسي جزء اولياي خدا شد، «وليّ‌الله» شد، در آن صورت بهشت مشتاق اوست.در برخي از روايات آمده است که بهشت مشتاق سلمان است و اشتياق بهشت به سلمان بيش از علاقهٴ سلمان به بهشت است[۳]. سّرش آن است که بهشت محصول عقيده صحيح و اخلاق صحيح و عمل صالح است و عقيده و اخلاق و اعمال جزء شئون ادراکي و عملي انسان است، اگر بهشت در اثر عقيده و خُلق و عمل است و اگر عقيده و خلق و عمل جزء شئون ادراکي و عملي روح آدم است؛ پس روح انسان والاست که در اثر تحصيل عقيده و اخلاق و اعمال بهشت را مي‌سازد، بهشت مملوک انساني است که «وليّ الله» است در جريان دوزخ هم ـ معاذالله ـ اين‌چنين است؛ بنابراين وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(ع) اثر زيارت فاطمهٴ معصومه(س) را استحقاق بهشت دانستند که بهشت براي او است.معرفت به حق کریمۀ اهل بیت(س) ؛ شرط ورود به بهشتآیت الله جوادی آملی در تبیین چگونگی دریافت ثواب کامل از زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س) به مولّفۀ شناخت و معرفت حقیقی نسبت به آن حضرت اشاره نمودند و فرمودند: از وجود مبارک امام رضا(ع) روایتی به ما رسيده است که فرمود؛ اگر کسي خواهرم کريمه اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه را «عارفاً بحقّها»[۴] زيارت کند بهشت براي او ثابت است، معلوم مي‌شود کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه(س) حقّي دارد که بعضي از زائران به حقّش عارف هستند، برخی عارف نيستند و آن حضرت را تنها به عنوان خواهر امام و دختر امام و عمه امام مي‌شناسند و زيارت مي‌کنند که اينها بخشی از فضيلت و ثواب را دریافت می دارند، اما به ثواب کامل راه نمی يابند. لیکن برخی دیگر از زائرین ان حضرت حقّ اين کريمه را مي‌شناسند که امام هشتم فرمود هر کس خواهرم را «عارفاً بحقّها» زيارت کند بهشت براي او است. زیرا معمولاً در مستحبّات، مطلوب متعدد است؛ يعني اگر کسي عارف به حق وجود مبارک فاطمهٴ معصومه(س) نبود و يک زيارت عادي و عامي انجام داد، اين‌چنين نيست که از فضيلت محروم باشد، بلکه به اندازهٴ کار خود و درک خود ثواب مي‌برد، ولي آن ثواب کامل براي کسي است که عارف به حقّ کريمه اهل‌بيت باشد و او را زيارت کند.تبیین چیستی «عارفاً بحقّها» در پرتو زیارتنامۀ آن حضرتآیت الله جوادی آملی با تشریح روایت وارد شده از امام رضا(ع) مبنی زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س) به نحو «عارفاً بحقّها» فرمود: حال این پرسش مطرح می گردد که حقّ او چيست تا انسان آن حقّ را بشناسد و آن حضرت را با معرفت به حق زيارت کند؟ حقّي که مي‌توان براي کريمهٴ اهل‌بيت (س) ثابت کرد از راههاي متعدّد و گوناگون قابل اثبات است؛ ولي روشن‌ترين و ساده‌ترين راه همان تحليل عميق زيارتنامهٴ آن حضرت است.مأثوربودن زيارتنامه آن حضرتآیت الله جوادی آملی در تبیین ریشۀ تاریخی متن زیارت حضرت معصومه(س) فرمودند: برخلاف برخی از زیارت نامه هایی که توسط علما و بزرگان دینی برای معصوم‌زادگان و امام‌زادگان انشاء گردید، لیکن دربارهٴ فاطمهٴ معصومه (س) زيارتش از امام رضا(ع) نقل شده است، از یکی از محدّثين بزرگ قم به نام سعد اشعري که توفيق تشرّف به محضر امام زمانش یعنی وجود مبارک امام رضا(ع) را پيدا نمود، نقل شده است که وجود مبارک امام رضا (ع) به من فرمود: يا سعد! قبري از ما در خاک شماست. عرض کردم: منظور قبر کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه(س) است؟ فرمود: آري. سپس فرمود: شما آن بزرگوار را با اين وضع زيارت بکنيد[۵]. لذا اين زيارتنامه‌اي که در کُتب زيارات و ادعيه آمده است جزء مُنشئات وجود مبارک امام هشتم(س) است که امام رضا(ع) فرمود وقتي خواستيد فاطمهٴ معصومه(س) را زيارت کنيد اين‌چنين بگوييد.مقام شفاعت کريمهٴ اهل‌بيت حضرت فاطمهٴ معصومه (س)آیت الله جوادی آملی در تبیین این بخش از زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س)که می خوانیم؛ «يا فاطمة إشفَعي ليّ في الجنة فإن لَکِ عِندَ الله شأناً من الشأن»[۶]، فرمودند: کسي حق شفاعت دارد که در کنار عدالت الهي از مظاهر اسماي حسناي خدا باشد. خداوند اگر با عدل خودش با ما رفتار بکند بسياري از انسان ها آسيب خواهند دید، ولي اگر رحمت او ضميمهٴ عدل او گردد در این صورت به اين کار «شفاعت» می گویند، لذا اگر حضرت فاطمه معصومه (س) به اين مقام رسيده است که همه بزرگان، همه علما، همه مراجع، در کنار بارگاه ملکوتي او عرض مي‌کنند: «يا فاطمة إشفَعي ليّ في الجنة..» معلوم مي‌شود که حقّ شفاعت دارد، شما مي‌بينيد همهٴ مراجع بزرگ در کنار قبر کریمۀ اهل بیت(س) مي‌گويند از ما شفاعت نما، زیرا در قيامت همگان به شفاعت خاندان پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نيازمندند.آنها که اهل بهشت‌اند به برکت شفاعت درجاتشان رفيع مي‌شود، همه شيعيان و کساني که دينشان مورد رضایت خداوند است نيازمند به شفاعت‌اند، يا در نجات از جهنّم يا در تخفيف از عذاب و ورود به بهشت يا ترفيع درجات بهشت، به هر تقدير در همهٴ اين مراحل و درجات به شفاعت نيازمندند. اينکه همه بزرگان در پيشگاه اين کريمه عرض مي‌کنند «..إشفَعي ليّ في الجنة فإن لَکِ عِندَ الله شأناً من الشأن»[۷]، معلوم مي‌شود که وجود مبارک اين کريمه از ولايت الهي برخوردار است و با قرآن همراه است و از قرآن جدا نمي‌شود، چنين مقامي را اگر کسي بشناسد و آن حضرت را با اين معرفت زيارت کند استحقاق بهشت را خواهد داشت.همۀ اين امور نشان مي‌دهد که حضرت فاطمه معصومه(س) به چه جايگاهي رسيده است که امام هشتم و امام نهم(ع) هم ترغيب کرده‌اند که آن حضرت را زيارت کنيد به نحوی که وجود مبارک امام رضا امام هشتم(ع) زيارتنامه خاصي مقرر کرده است، و هم در اين زيارتنامه جمله‌هايي را تعبيه نمودند که نشانهٴ مقام و منزلت والای حضرت فاطمه معصومه (س) است.پاورقی:[۱] ـ وسائل الشيعه، ج۱۴، ص۵۷۶ ؛ «فاطمه بنت موسي بن جعفر (ع) بقم فقال من زارها فله الجنة».[۲] ـ وسائل الشيعه، ج۱۴، ص۵۷۶ ؛ «من زار قبر عمتي بقم فله الجنة».[۳] ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۲؛ «ان الجنة لا شوق الي سلمان من سلمان الي الجنة وان الجنة لا عشق لسلمان من سلمان للجنة».[۴] ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۳۱۷؛ «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة».[۵] ـ بحار الأنوار، ج۹۹، ص۲۶۶.[۶] ـ مفاتيج الجنان، زيارت حضرت فاطمهٴ معصومه (سلام الله عليها).[۷] ـ مفاتيج الجنان، زيارت حضرت فاطمهٴ معصومه (سلام الله عليها).نویسنده: مهدی نجفی ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 13:20:45 GMT http://deabel.org/vdchiwni.23nixdftt2.html القاب حضرت معصومه نشانه سجاياى اخلاقی ایشان http://deabel.org/vdcdon0x.yt0x56a22y.html از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان يعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا ادامه دهنده خط امامت بعد از پدر باشند.پس از ۲۵ سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اولين روز ماه ذى قعده سال ۱۷۳ هـ ق، در شهر مدينه منوره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا(ع) هر دو در دامان پاک يک مادر بزرگوار بنام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش يافته اند. اين در حالى است که پدر بزرگوارشان پيوسته در زندان هارون الرشید به سر مى بردند و سرانجام در همان زندان، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ۱۰ سالگى بود، به شهادت رسيدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت.با آغاز خلافت مأمون اين خليفه مکار عباسى، او نيز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله با نفوذ رو به گسترش تعاليم امامان معصوم و اهل بيت(ع) عصمت و طهارت بر دلهاى مشتاقان و جلوگيرى از انسجام سياسي شيعيان حضرت علي(ع) به ترفندى ديگر متوسل شده و امام رضا(ع) را به پايتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه اين دعوت را پذيرفتند و بدون اين که کسى از بستگان و اهل بيت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند.حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال ۲۰۱ هـ ق، يک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان به سوى خراسان حرکت نمودند و چون اين کاروان کوچک به حوالي ساوه رسيد عده اى از دشمنان اهل بيت(ع) به دستور مأمون عباسى راه را بر آنان بستند و در يک درگيرى نابرابر همه برادران و تقريباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود ۲۳ نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدت رنج و تأثر روحي بيمار گرديد و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند، چون شب هنگام خبر به مردم قم و آل سعد رسيد، موسي بن خزرج به نمايندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ايشان را به قم دعوت کند. پس از ديدار حضرت و پذيرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ايشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خويش آورد.در روايت ديگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسيد؛ مسافت اينجا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در اين هنگام به ياد خبرى از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببريد که از پدر بزرگوارم بارها می شنيدم که قم مرکز شيعيان ماست. بدين ترتيب باقيمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغيير مسير داده و در ۲۳ ربيع الاول سال ۲۰۱ هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرت آفرين و هيجان انگيز بود. بزرگان و ساير مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ايشان را در ميان گرفتند. در پيشاپيش آنان شخصيت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.بيمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلوميت ديگر برادران و همراهان و يا سمى که به ايشان داده شده است، هفده روز ادامه يافت و ايشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نياز با معبود يگانه مشغول بود. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان در سن ۲۸ سالگی ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. عبادتگاه روزهاى پايانى عمر ايشان، که هم اکنون بنام «بيت النور» معروف است، زيارتگاه شيفتگان اهل بيت(ع) عصمت و طهارت است. از آنجا که نخستين بار ميرابوالفضل عراقى، مسجدي در کنار بیت النور بنا نمود، آن محله و محوطه وسيع اطراف آن به «ميدان مير» مشهور گرديده است.پس از وفات، پيکر مطهر و شريف حضرت فاطمه معصومه (س) را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشييع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در اين که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ايشان را به خاک سپارد، همه متحير بودند. آل سعد بيش از همه در اين باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمايند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ايشان بر اين قرار گرفت که مرد پرهيزکار و خادم بسيار پير ايشان بنام «قادر»، متصدى دفن شود، چون دنبال آن پير مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ريگزار) سمت قبله نمايان شدند و به سرعت نزديک گرديدند و پس از اقامه نماز بر پيکر آن بانوى مکرمه، يکى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاک و مطهر آن صديقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آنکه با کسى سخن گويند بر اسبهاى خود سوار و از محل ناپديد شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آيد که آن دو بزرگوار، دو امام و حجت خداوند بوده اند.حضرت معصومه(س) از پرهيزگارترين زنان شيعه و از زنان عالمه و محدثه بوده و روايات متعددى از طريق ايشان در کتب احاديث شيعه و اهل سنت آمده است. ايشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نايل آمده است. القاب و صفات بسيارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گرديد، نشانه سجاياى والاى اخلاقي ايشان است. در یکی از زيارتنامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکيزه، «حميده» ستوده خصال، «برّه» نيکو رفتار و تربيت شده، «نقيه» پاک خصلت، «مرضيه» مورد رضاي پروردگار، «رضيه» راضى از حق، «محدثه» راوى حديث، «شفيعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ايشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است.*پی نوشت:سایت آیت الله محمدعلی جاودان ]]> تاریخ Mon, 02 Feb 2015 05:00:03 GMT http://deabel.org/vdcdon0x.yt0x56a22y.html دیدگاه آیت الله العظمی بهجت درباره مختار http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html یکی از پرسش هایی که در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت از ایشان صورت گرفت پرسشی در مورد شخصیت مختار بن ابوعبید ثقفی بود.شرح پرسش و پاسخ آیت الله العظمی بهجت به نقل از کتاب "ورق های آسمانی" به شرح زیر است:نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم؟مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت(ع) و قتله سیدالشهداء(ع) بود.نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا اینکه وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".دوره نهضت او شاید ۹ ماه بوده اما نوشته‏اند، هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید، گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ ای ندارم." ]]> تاریخ Mon, 25 Apr 2011 20:37:57 GMT http://deabel.org/vdch-qnz.23nmwdftt2.html شعبان در گذر تاريخ http://deabel.org/vdcawen6.49ni615kk4.html میلاد امام حسین (ع)دربارة تاريخ تولد امام حسين (ع) اتفاق نظر چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. برخي، روز پنجم شعبان سال چهارم هجري، برخي، سوم شعبان و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان، بدون تعيين روز ولادت را زادروز آن حضرت ميدانند. (مقاتل الطالبيين، ص ۵۱ و مناقب آل ابيطالب، جلد ۳، ص ۲۴۰)ولي مشهور، ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست «قاسم ابن علاء همداني»، وكيل «امام حسن عسكري (ع)» رسيد، تولد اباعبدالله الحسين (ع) در روز سوم شعبان بوده است. (بحارالانوار، جلد ۳۴، ص ۲۳۷)ورود امام حسین (ع) به مکهبنا بر گفتة شيخ مفيد (ره) آنگاه كه امام حسين (ع) به قصد مكه از مدينه حركت كردند، اين آيه را مىخواندند: «[موسى] در حالى از شهر خارج شد كه ترس داشت و هر لحظه در انتظار حادثهاى بود و گفت: «پروردگارا! مرا از اين گروه ستمگر رهايى بخش.»» (سورة قصص، آية ۲۱) حضرت در روز جمعه، سوم شعبان، وارد شهر مكه شدند و اين آيه را تلاوت فرمودند: «و آن گاه كه به سوى مدين حركت كرد، گفت: «اميد است كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت کند...»» (سورة قصص، آية ۲۲)امام حسين (ع) در ذى حجّه، مُحرم به عمره شدند. سپس روز ترويه (هشتم ذی الحجه روز ترویه است و روزی است که حجاج، نیت حج تمتع میکنند، محرم میشوند و از مکه سمت منا حرکت میکنند.) به سوى عراق حركت كردند؛ در حالى كه مردم به سوى منا مىرفتند. كسى كه نمىخواهد حج به جا بياورد، مىتواند در ماه ذى حجه، مُحرم به احرامِ عمرة مفرده شود؛ بنابراين، سيدالشهداء (ع) به عمرة مفرده وارد مكه شدند. میلاد حضرت عباس (ع)ایشان روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجري به دنيا آمد. (خصائص العباسيه، ص ۶۶. قمر بنى‏هاشم‏ (ع) مقرم، ص ۱۸، از انيس الشيعه. الوقايع و الحوادث، ج محرم ص ۴۰۰) نام مشهور آن حضرت، عباس (ع) است. کنیههای آنجناب، ابوالفضل، ابوالقربه، قمر بنى‏هاشم، باب الحوائج، عبد صالح و سقاست. پدرشان حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب‏ (ع) و مادرشان حضرت ام‏البنين فاطمه (س) دختر حزام كلابيه است. آن حضرت خوشسيما و زيبارو بود و به همين دلیل به ماه بنى‏هاشم ملقب شد. قامتى بلند و بازوهايى قوى داشت و مظهر جلال و جبروت حضرت كردگار بود.میلاد امام سجاد (ع)آن حضرت، روز شنبه، در منزل حضرت زهرا (س) به دنيا آمدند. (احقاق الحق، ج ۱۹، ص ۴۳۹)نام آن حضرت، «على» است و مشهورترين لقب مباركش زين‏العابدين و سجاد است. (مسار الشيعه، ص ۳۴. اصول كافى، ج ۱، ص ۴۶۷) مادر ایشان حضرت شهربانو (س) است. امام سجاد (ع) دو سال از عمر بابركتش را با جدش اميرالمؤمنين‏ (ع) بود و بقية عمر شريفش همراه عموى مكرم و مظلومش امام مجتبى‏ (ع) و پدر والامقامش امام حسين‏ (ع) سپرى شد. در ولادت آن حضرت، اقوال ديگرى به اين ترتيب وجود دارد: ۸ ربيع الاول، ۱۵ جمادى الاولى، ۱۵ جمادى الاخر، ۵ رجب، ۱۱ رجب، ۷ شعبان، ۹ شعبان، ۱۵ شعبان، ۵ رمضان. اینکه در کدام روز از ایام هفته هم بوده، محل اختلاف است؛ يكشنبه يا سه‏شنبه يا پنجشنبه يا جمعه؟ در سال ولادت هم اختلاف است كه ۳۶ يا ۳۷ يا ۳۸ هجري بوده است. (قلائد النحور، ج شعبان، ص ۳۸۹-۳۸۸)عقيقه براى امام حسين (ع)در اين روز كه هفتمين روز ولادت امام حسين (ع) است، حضرت رسول‏ (ص) گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه قربانى كرد. سپس سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (ارشاد، ج ۲، ص ۳۲۷. اعلام الورى، ج ۱، ص ۴۲۰)ولادت حضرت علی اکبر (ع)در سال ۳۳ یا ۴۳ هجري قمري آنجناب، از امام حسین (ع) و مادری به نام ليلى، بنت مره بن عروة بن مسعود ثقفى پا به عرصة هستی گذاشت. (على اكبر (ع) «مقرم»، ص ۱۶-۱۵ به نقل از انيس الشيعه) كنية آن حضرت طبق فرمايش حضرت صادق (ع) «اباالحسن» است. (كامل الزيارات، ص ۲۴۰) مادر ليلي، ميمونه دختر ابيسفيان و از طايفه بنياميه است. (أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص ۱۲۶) به همین علت، حضرت علي اكبر (ع) به سه طايفة معروف و مهم عرب پيوند پيدا كرده است. از جانب پدر به طايفة خوشنام و شريف بنيهاشم و به بزرگاني چون پيامبر اسلام (ص)، حضرت فاطمه زهرا (س)، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (ع) و امام حسين (ع) و از جانب مادر به دو طايفة بنياميه و ثقيف و کسانی چون عروه بن مسعود ثقفي، ابي سفيان، معاويه بن ابي سفيان و ام حبيبه همسر رسول خدا (ص) ارتباط فاميلي و خويشاوندي پيدا کرد. این امر باعث شد، وي مورد احترام و اطمينان كامل طوايف مزبور و اهالي مدينه باشد. وي نخستين شهيد بني هاشم، در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است: «السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيلٍ مِن نَسل خَيْر سليل.» (منتهي الآمال، ج۱، ص ۳۷۵)جنگ بني المصطلقحرکت براي اين جنگ در دوم شعبان سال ششم هـ.ق بود. تعداد مسلمانان ۱۰۰۰ نفر بود که ۳۰ اسب داشتند، ولي کفار ۷۰۰ نفر بودند. يک تن از مسلمانان در اين جنگ شهيد شد و از کفار ۱۰ نفر به قتل رسيدند. (توضيح المقاصد، ص۲۱. فيض العلام، ص۳۴۹) پیروزی و نصرت در جنگ از آن مسلمانان بود. مصطلق منزلي بين مکه و مدينه است که منسوب به مصطلق است. او اول کسي است که دين اسماعيل (ع) را تغيير داد و قبيلة خود را به پرستيدن هُبَل فرمان داد و آن را در کعبه نصب کرد. (الموسوعه الکبري في غزوات النّبي الاعظم (ص)، ج۳، ص۱۲)روزهامام رضا (ع) در فلسفه و دلايل وجوب روزه مي‌فرمايد: «همانا (مردم) مأمور به روزه شدند تا درد و ناگواري‌هاى گرسنگى و تشنگى را بشناسند و آنگاه بر سختيهاى گرسنگى، تشنگى و فقر آخرت استدلال كنند.» (وسايل الشيعه، ج ۷، ص ۴) همچنين پيامبر (ص) در خطبة شعبانيه مى‏فرمود: «و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمه و عطشه»؛ «ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزهداريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را.» كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مياندازد كه سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش انجام دهد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد. ]]> تاریخ Tue, 05 Jul 2011 13:59:43 GMT http://deabel.org/vdcawen6.49ni615kk4.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال 1964 میلادی http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html فیلم تعویض ضریح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در سال ۱۹۶۴ میلادیدریافت ]]> تاریخ Wed, 23 Apr 2014 11:35:01 GMT http://deabel.org/vgljhtev.uqeoyubffvszu.w.html چه كساني میلاد حضرت زهرا را در مكه برگزار كردند؟ http://deabel.org/vdcdfs0f.yt0jf6a22y.html كتاب تاريخ مكه نوشته احمد سباعي يكي از نخستين آثار تاريخ تحليلي است كه تاريخ سياسي، اجتماعي، فرهنگي و عمراني مكه را از روزگار اسماعيل پيامبر تا دوره معاصر را در بر دارد. احمد سباعي كتاب را با گزارشي مختصر از وضعيت اقليمي مكه آغاز مي‌كند. او مكه را شهري با پيشينه كهن مي‌داند؛ اما از ورود به بحث‌هاي سنتي كه معمولاً صفحه‌هاي آغازين تواريخ مكه را به خود اختصاص داده‌اند، مي‌پرهيزد؛ زيرا در باور او، نمي‌توان از چگونگي و هنگام دقيق پيدايش اين شهر سخن گفت و گفتار منابع كهن در اين زمينه درخور اعتماد نيست و همه آن‌ها در دوره اسلامي نگاشته شده‌اند كه با تاريخ آغازين مكه فاصله بسيار دارد. (ص۱۶) بدين رو، وي دوره اول را از روزگار حضرت اسماعيل آغاز مي‌كند. او در دوره دوم به وضعيت مكه هنگام حاكميت قريش پيش از اسلام و نيز رويدادهاي پس از ظهور اسلام، دوران پيامبر و خلفاي راشدين مي‌پردازد. وي مكه را در دوره پيش از اسلام نيز داراي نوعي زندگاني علمي دانسته و از وجود علومي چون طب، نجوم، گياه‌شناسي، كشتيراني و نسب‌شناسي در آن گزارش داده است. (ص۴۶-۴۸) در دوره سوم، اوضاع مكه هنگام تسلط امويان (حك: ۴۱-۱۳۲ق.) و رخدادهايي مانند شورش ابن زبير و رويداد حرّه، بررسي و فصلي با موضوع نخاوله گشوده شده است. سباعي اين شايعه را كه شيعيان نخاوله بر اثر اباحه‌گري سپاه شام در رخداد حرّه پديد آمده‌اند، ردّ نموده و آن را ساخته دشمنان شيعه دانسته است. (ص۹۴)  سباعي دوره چهارم را كه مربوط به تسلط عباسيان (حك: ۱۳۲-۶۵۶ق.) است، عصر قيام‌هاي شيعي دانسته و اوضاع مكه را در پرتو اين قيام‌ها بررسي كرده است. وي افزون بر بيان رويدادهاي تاريخي اين دوره، به توجه ويژه خلفاي عباسي به مسجدالحرام اشاره كرده و بيشترين گسترش حرم و نوسازي‌ها و اصلاحات عمراني مسجدالحرام را متعلق به اين دوره دانسته است. (ص۱۸۵)دوره‌هاي پنجم و ششم به بررسي اوضاع مكه در دوره فاطميان (حك: ۲۹۷-۵۶۷ق.) و دولت زنگي‌ها (حك: ۵۲۱-۶۴۹ق.) اختصاص يافته است. (ص۱۸۹-۲۲۱) سباعي اين دوران را عصر رواج شعائر شيعي در مكه دانسته كه از آن جمله مي‌توان به افزوده شدن «حي علي خير العمل» به اذان اين شهر اشاره كرد. در روزگار فاطميان، عيدهاي مهم شيعه مانند عيد تولد حضرت زهرا، تولد حضرت خديجه كبري، تولد امام علي (ع) گرامي داشته مي‌شد و مراسم مناسبت‌هايي چون روز عاشورا و واپسين چهارشنبه ماه صفر در مكه بر‌گزار مي‌گشت. نويسنده اين عيد‌ها و مراسم را تا پيش از ورود آل سعود به مكه (۱۳۴۴ق.) پابرجا دانسته است. (ص۲۱۶)سباعي در دوره‌هاي هفتم و هشتم به بيان وضعيت مكه هنگام تسلط ايوبيان (حك: ۵۶۹-۶۴۸ق.) و ترك‌هاي چركسي (حك: ۶۴۸-۹۲۳ق.) پرداخته و به گزارش از ابن جبير آورده است كه مسجدالحرام در روزگار ايوبيان داراي پنج نماز جماعت براي چهار امام سني و يك امام شيعه زيدي بر مذهب اشراف مكه بوده است. (ص۲۴۹) وي پيدايش شغل مطوّفي را مربوط به دوران حكومت ترك‌ها و علت آن را ناآشنايي ترك‌ها با زبان عربي دانسته است. (ص۳۳۷) مطوّف كسي بوده كه آداب و مناسك حج را به مردم غيرعرب مي‌آموخته است. ]]> تاریخ Sat, 26 Apr 2014 05:58:25 GMT http://deabel.org/vdcdfs0f.yt0jf6a22y.html چهار ویژگی یاری‌دهندگان امیرالمؤمنین(ع) http://deabel.org/vdcaoyn6.49nao15kk4.html به گزارش دفتر حفظ و نشر آثا آیت الله العظمی خامنه ای؛ رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود با جمعی از مداحان، جمعیت جوان حاضر را مخاطب قرار دادند و به بیان روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرداختند که حضرت در آن اشاراتی به سبک زندگی خود دارند و به مخاطب خود می‌گویند که شما نمی‌توانید این‌طور زندگی کنید، اما می‌توانید من را با چهار ویژگی «ورع»، «اجتهاد»، «عفت» و «سدادد» کمک کنید؛ اما این کمک به چه معناست و جوانان نسل حاضر چگونه می‌توانند با تمسک به این چهار ویژگی به یاری حضرت امیر علیه‌السلام بپردازند؟ این پرسشی بود که با حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود عالی، استاد حوزه‌ی علمیه‌ی قم مطرح کردیم.امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «ولایتی لعلی بن ابی‌طالب خیر من ولادتی منه»۱ ولایت علی برای من بهتر از این است که من فرزند او و منتسب به او هستم. به تعبیر دیگر انتساب ولایی مهم‌تر از انتساب نَسَبی است. پسر نوح که در ماجرای کشتی نوح نجات نیافت، فرزند حضرت نوح بود ولی به تعبیر قرآن کریم «انه لیس من اهلک»۲، او از اهل نوح نبود. سلمان از نظر نسبی، فرزند اهل‌بیت علیهم‌السلام نبود، ولی در عین حال «منا اهل‌ البیت»۳ شد، چون بدون اجازه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام کاری نمی‌کرد و ولایت ایشان در سراسر زندگی او حضور داشت. آن‌چه که برای همه‌ی ما مهم است، همین نکته است که ما پای خود را از محبت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالاتر بگذاریم و به ولایت ایشان برسیم. این چگونه ممکن است؟ فرد ولایی کسی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در سراسر زندگی او حضور داشته باشد و جامعه‌ی ولایی هم جامعه‌ای است که شئون خود را با رضایت و ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام داشته باشد و سبک زندگی خود را با آن حضرت همراه و هماهنگ و نزدیک کند. درست است که کسی به ایشان نمی‌رسد، ولی به هر حال مهم این است که آن قله برای حرکت ما مد نظر است. حالا ممکن است کسی در دامنه باشد و کسی دیگر بالاتر یا پایین‌تر؛ اما دقت کنیم که پشت به قله حرکت نکنیم.امیرالمؤمنین را با این چهار ویژگی یاری دهیم* یاری امیرالمؤمنین به چه معناست؟رهبر معظم انقلاب در دیدار با مداحان، تعبیر بلندی را از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کردند و همین مسأله را ترسیم کردند که چطور ولایت حضرت در زندگی شما جاری شود. حضرت امیر علیه‌السلام فرمودند شما نمی‌توانید مثل من زندگی کنید. کسی نمی‌تواند مانند ایشان زاهد باشد. باید توجه کنیم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فقیر نبود، بلکه زاهد بود. شاید تولید ثروتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌کرد، احدی از ما نداشته باشد. در جامعه اسلامی هر چه تولید بالاتر باشد، بهتر است. خود ایشان در تولید ثروت کم نمی‌گذاشت، اما در مصرف، مصادف با پایین‌ترین افراد جامعه عمل می‌کرد. این خصلت یک مسئول در جامعه‌ی اسلامی است که باید زاهدانه و با قناعت زندگی کند. حضرت می‌دانست که دیگران نمی‌توانند مانند ایشان باشند، بنابراین فرمودند: شما نمی‌توانید زندگی این‌چنینی داشته باشید، ولی می‌توانید با یک خصلت‌هایی در رفتار و زندگی خود، به من کمک کنید: «وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ»۴امام، ولیِّ جامعه است و بار رشد و ارشاد جامعه را به دوش دارد و مثل یک پدر که می‌خواهد خانواده‌ای را رشد بدهد، سنگینی مسئولیت جامعه روی دوش او است. اگر فرزندان آن خانواده با پدر همراهی کنند، در واقع یک کمک به پدر کرده‌اند و در کار تربیت و رشد دادن، هزینه را از آن مسئول و فشار را از روی دوش او کم کرده‌اند. مثلاً فرض کنید پدری با فرزند خود از یک گردنه‌ی خطرناک عبور می‌کند. اگر کودک او چموشی کند، پدر باید مدام او را نگه دارد و دست او بگیرد و او را بغل کند. پدر در این‌جا می‌گوید، بچه‌جان به من کمک بده در درست راه رفتن و اگر تو درست راه بیایی، ما این راه و گردنه‌ی خطرناک را می‌گذرانیم و هم تو سالم می‌مانی و هم هزینه‌ی من کمتر است. ولیِّ یک جامعه بار مسئولیت آن جامعه را نزد خدای متعال بر دوش دارد. از این جهت است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند با ورع و تقوای خود و اجتهاد و سعی و تلاشی که می‌کنید و سداد به من کمک کنید. این چهار ویژگی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفته است هم صبغه‌ی فردی دارد و هم صبغه‌ی اجتماعی؛ هم تقوای فردی لازم است و هم آن‌جایی که فردی در ارتباط با جامعه هست، تقوای اجتماعی لازم است. از جهت عفت ورزیدن هم همین‌طور است. در روابط اجتماعی، باید عفت اجتماعی وجود داشته باشد و در مسائل فردی هم باید سداد و استحکام و استقامتی که لازمه‌ی یک مؤمن است.* سداد، محکم بودن همچون سد«سداد» به معنای استقامت، محکم بودن مثل سد و پولادین بودن است. در راه خدا سختی‌هایی هست، جهنم رفتن خیلی سخت نیست؛ هرزگی می‌خواهد و رها بودن؛ زبان هر چه می‌خواهد بگوید و چشم هر چه می‌خواهد ببیند و شکم هر چه می‌خواهد واردش شود. اما بهشت رفتن که در روایت داریم «الجنة محفوفة من مکاره»۵ بهشت با سختی‌ها پوشیده شده است. شما باید پا روی نفس بگذارید و ترمز کنید و این کار سخت است و استقامت می‌خواهد. دو بار انسان این کار را می‌کند، دفعه‌ی سوم شاید خیلی تحریک شود و سختش باشد.* عفت جنسی و عفت مالیالآن متأسفانه یک فرهنگ مادی و شرک‌آلود که از ابزارهای قوی هم برخوردار است به گونه‌ای وارد میدان شده که بی‌عفتی و بی‌حیایی و حرص به دنیا و بی‌غیرتی را ترویج می‌کند و از جذاب‌ترین ابزارها برای این کار که ابزارهای هنری هستند استفاده می‌کند. الآن نوک تیز حمله‌ی این فرهنگ به سمت خانواده و محور خانواده یعنی زن‌ها است. این همان مصداقی است که ما باید به اهل‌بیت علیهم‌السلام کمک کنیم و در مقابل آن فرهنگ شیطانی، فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام را ترویج کنیم.«سداد» به معنای استقامت، محکم بودن مثل سد و پولادین بودن است. در راه خدا سختی‌هایی هست، جهنم رفتن خیلی سخت نیست؛ هرزگی می‌خواهد و رها بودن؛ زبان هر چه می‌خواهد بگوید و چشم هر چه می‌خواهد ببیند و شکم هر چه می‌خواهد واردش شود. اما بهشت با سختی‌ها پوشیده شده است. باید پا روی نفس بگذارید و ترمز کنید و این کار استقامت می‌خواهد.عفت و حیا اقسامی دارد، اما دو قسم عفت است که ما خیلی به آن‌ دو محتاج هستیم و در روایات ما هم خیلی روی آن‌ها تأکید شده است. یکی «عفت جنسی» و عفت دامن و روابط سالم جنسی در جامعه و دوم «عفت شکم» یعنی درآمدهای مالی افراد باید حلال باشد. در روایات ما، چشم باید عفت داشته باشد، کلام و پوشش هم باید عفیف باشد. این‌ها اقسام عفت است. اما این دو قسم عفت یعنی عفت جنسی و عفت مالی بیشتر مورد تأکید است. در روایت است که امام باقر علیه‌السلام فرمود که رعایت این دو نوع عفت، بالاتر از عبادت است.۶* چگونه عفیف بمانیم؟در عفت جنسی آن چیزی که خیلی می‌تواند به جوانان کمک کند و من به صورت کاربردی آن را عرض می‌کنم این است که اگر جوان بخواهد خود را در این جامعه‌ی بازی که متأسفانه به خاطر هجوم فرهنگ بیگانه شاهد یک جنگ تمام‌عیار است حفظ کند و از آسیب‌ها مصون بماند و دچار لغزش نشود، باید اولاً مراقب چشم خود باشد. چشم دریچه‌ی ورود به روح اوست. ثانیاً باید علاوه بر چشم، مراقب افکار و خیالات خود باشد و افکار خود را مدیریت کند. ما اگر نفس خود را مدیریت نکنیم، به تعبیر امام صادق علیه‌السلام، این نفس ما را می‌بلعد و به هرجایی که می‌خواهد می‌برد. ما باید برای افکار و خیالات خود خوراک تهیه کنیم و نگذاریم این خیالات آزاد باشد و ما را به هر راهی ببرد.در مرحله‌ی سوم که من بسیار به دوستان جوان توصیه می‌کنم به مراقبت بر آن، این است جوانان به محیط‌های تحریک‌آمیز وارد نشوند؛ چه محیط‌های تحریک‌کننده‌ی حقیقی و چه محیط‌های تحریک‌کننده‌ی مجازی. من وقتی می‌بینیم این قدرت را ندارم که خودم را حفظ کنم و در سایت‌هایی وارد می‌شوم که به گناه آلوده می‌شوم نباید از ابتدا این زمینه را فراهم کنم. همین‌طور متأسفانه در محیط‌های حقیقی هم در خیلی از موارد اختلاط‌های محرم و نامحرم بدون رعایت حریم‌ها وجود دارد. در بسیاری از محیط‌های کاری که مراجعان زیادی هم ندارند، دختر و پسر جوان در کنار هم حضور دارند و طبیعتاً طوری هم نیست که با هم صحبت نکنند و به مرور روابط آن‌ها با هم عادی‌تر و صمیمی‌تر می‌شود و زمینه‌ی خاطره‌گویی و لطیفه‌گویی و شوخی کردن فراهم می‌شود. کم‌کم به خاطرات و زندگی خصوصی یکدیگر وارد می‌شوند و بعد از مدتی خدای‌ناکرده دلدادگی پیش می‌آید. البته نمی‌خواهم بگویم این موارد زیاد است، ولی برای جامعه‌ی علوی، یک مورد آن هم زیاد است.در عفت جنسی آن چیزی که خیلی می‌تواند جوان را حفظ کند، باید اولاً مراقب چشم خود باشد. چشم دریچه‌ی ورود به روح اوست. ثانیاً باید علاوه بر چشم، مراقب افکار و خیالات خود باشد و افکار خود را مدیریت کند. در مرحله‌ی سوم که من بسیار به دوستان جوان توصیه می‌کنم، این است جوانان به محیط‌های تحریک‌آمیز وارد نشوند؛ چه محیط‌های حقیقی و چه محیط‌های مجازی.بنابراین حریم‌ها را حفظ کردن و وارد نشدن به محل‌های تحریک‌آمیز بسیار مسأله‌ی مهمی است. ما نگوییم که می‌توانیم جلوی خود را بگیریم. امیرالمؤمنینی که مظهر تقوا و پاکی و عصمت است فرمودند: من به دختران جوان سلام نمی‌کنم، مبادا که جواب سلام آن‌ها طوری باشد که دل من بلرزد. این موضوع برای ما درس است. این که اهل‌بیت علیهم‌السلام فرمودند: اگر در محیط خلوتی دو نفر نامحرم باشند، نفر سوم آن‌ها شیطان است. بنابراین ما خیلی باید مراقب این مسأله باشیم و این‌جا جای تعارف نیست.* مال حرام، ولایت ابلیس را محقق می‌کنددر مورد بحث عفت مالی و حقوق و درآمدهای افراد هم مواظبت‌هایی وجود دارد. مثلاً افرادی که مسئولیت‌هایی دارند و به این واسطه با مسئولین دیگر آشنا هستند، باید مراقب باشند که از رانت برای درآمد استفاده نکنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام یکی از مواردی که به شدت مراعات می‌کردند همین عدالت و مراقبت مالی بود. در روایات داریم که دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام زمانی گردنبندی را از مسئول خزانه‌ی بیت‌المال قرض گرفت، حضرت وقتی متوجه شدند، فرمودند که اگر دانسته این کار را می‌کردی، اولین کسی از دختران خلیفه بودی که دستش قطع می‌شد؛ چون گردنبند را قرض گرفتی و با اجازه‌ی صاحب آن بود، این کار را به حساب ندانسته کار کردن تو می‌گذارم.۷بنابراین ما باید مراقب باشیم درآمدهایی که خدای ناکرده حرام و شبهه‌ناک است وارد زندگی‌مان نشود. این درآمدها از دست پیامبر اکرم و اهل‌بیت ایشان علیهم‌السلام به ما نمی‌رسد و از دست شیطان به ما می‌رسد. یعنی اهل‌بیت در رسیدن این درآمدها به ما واسطه‌ی فیض نیستند؛ چون فیضی در کار نیست و حرام است. اگر چنین مالی وارد زندگی شود، طبیعتاً ولایت ابلیس همان‌‌طور که در آیةالکرسی آمده است اتفاق می‌افتد: «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ»۸ این اموال تاریکی و بی‌حالی و بی‌رمقی نسبت به عبادات می‌آورد و کم‌کم اثر آن در نسل انسان ظاهر می‌شود. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «کَسْبُ الحَرامِ یُبینُ فی الذّرّیة»۹ کسب حرام، خود را در فرزندان و ذریه نشان می‌دهد.* مسلمانی به چیست؟درست است که تقوا شعبه‌های زیادی، اما یک جهت آن تقوا داشتن در رعایت حقوق دیگران است. اصلاً در فرهنگ و توصیه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام، یک مسلمان واقعی آن کسی است که به دیگران توجه دارد. اهل تقوا بودن مسلمان فقط در فشار دادن سر بر مهر و ازدحام کردن در صف جماعت نیست. بلکه تقوای یک مسلمان در فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام از خوش اخلاقی او در منزل، رعایت حقوق دیگران، انصاف ورزیدن در کسب و کار نسبت به دیگران، کم نگذاشتن از کار و به تعبیری کم‌فروشی نکردن مشخص می‌شود. بنابراین اگر می‌خواهید تقوا و پاکی و پاکدامنی و دین‌داری کسی را محک بزنید «انظُروا إِلى صِدقِ الحَدیثِ و أَداءِ الامانَةِ»۱۰ ببینید که چقدر راستگو و امانت‌دار است و چقدر در حقوق دیگران اهل مراعات است.* دنیایی که عین آخرت است!شخصی نزد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و حضرت از او پرسید: این شخص چکار می‌کند؟ گفتند: بیکار است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از چشم من افتاد.۱۱ اصلاً کسی که بیکار است، از چشم اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌افتد. به امام صادق علیه‌السلام گفتند که فلانی خیلی مشغول دنیا شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: مگر چکار می‌کند؟ گفتند: دنبال کار و کاسبی است. امام فرمود: اگر کاری که از صبح مشغول آن می‌شود، برای این است که عزتمند زندگی کند و پیش دیگران سر خم نکند و روزیِ حلال برای خانواده‌ی خود یا پدر و مادرش کسب کند، این کار، عین آخرت است. این کار، دنیا و دنیایی بودن نیست. کسی که تلاش می‌کند و در کشور تولید ثروت می‌کند، کار او عین عبادت است. کسی که در دانشگاه، در محیط‌های علمی، در حوزه‌ی علمیه تلاش می‌کند، اما تلاش او فقط با نگاه فردی نیست، یعنی به دنبال یک ابداع و ابتکار و خدمتی به جامعه است، این کار او عین عبادت است.در فرهنگ اهل‌بیت، اهل تقوا بودن مسلمان فقط در فشار دادن سر بر مهر و ازدحام کردن در صف جماعت نیست، بلکه تقوای یک مسلمان از خوش اخلاقی او در منزل، رعایت حقوق دیگران، انصاف ورزیدن در کسب و کار نسبت به دیگران، کم نگذاشتن از کار و به تعبیری کم‌فروشی نکردن مشخص می‌شود. اگر می‌خواهید دین‌داری کسی را محک بزنید «اُنظُروا إِلى صِدقِ الحَدیثِ و أَداءِ الامانَةِ»بنابراین یک جامعه‌ی تنبل، مثل یک فرد تنبل از چشم اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌افتد. یک جامعه پرکار که کم‌فروشی نمی‌کند و وجدان کاری دارد، مورد توجه ایشان است. معروف است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قبری را درست می‌کردند، لحد را گذاشتند و محکم کردند، کسی گفت که این چند روز دیگر خراب می‌شود و این بدن می‌پوسد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: من هم می‌دانم ولی خداوند متعال دوست دارد آن کاری که انجام می‌دهیم، محکم انجام بدهیم. بنابراین نمود اصلی پرتلاش‌ بودن و اجتهاد، در جامعه است.* شیطان در کمین مؤمنان استشیطان سراغ مؤمنین می‌رود. شخصی که می‌خواهد راه عفت و تلاش و تقوا را بپوید، شیطان دائم دور و بر اوست. اما شخصی که پرت است شیطان با او کاری ندارد. تعبیر خود شیطان است که من در صراط نشسته‌ام: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»۱۲ روی صراط مستقیم تو می‌نشینم و برای بندگان تو تور پهن می‌کنم. پس شخصی که در صراط مستقیم نیست، شیطان با او کاری ندارد. جامعه‌ی علوی که می‌خواهد به سمت قله‌ها برود، شیطان دور و بر او می‌آید. روایتی است که من نقل آن را شنیده‌ام و الآن سند آن را در ذهن ندارم که از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: «چرا شیطان زیاد سراغ شیعیان شما می‌رود؟» امام صادق علیه‌السلام فرمود: دزد سراغ خانه‌ای می‌رود که آن خانه پر است. خانه‌ای که خالی است دزد به چه دلیلی آن جا برود؟ مگر این که ناشی باشد و به کاهدان بزند. کسی که اهل ولایت است، دست او پر است؛ از این جهت شیطان مدام سراغ او می‌رود و می‌خواهد او را از صراط پرت کند. لذا این شخص احتیاج به استقامت و اراده‌‌ی پولادین و ایمان قوی دارد.پی‌نوشت‌ها:۱. بحار الأنوار، ج ‌۳۹، ص ۲۹۹۲. بخشی از آیه‌ی ۴۶ سوره‌ی مبارکه‌ی هود۳. عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج ‌۲، ص ۶۴۴. نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۴۵۵. کافى: ج ۲، ص ۸۹، باب‌الصبر، حدیث ۷۶. اصول کافی جلد ۳ صفحه‌ی ۱۲۵۷. المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۰۸۸. بخشی از آیه‌ی ۲۵۷ سوره‌ی مبارکه‌ی بقره۹. الکافی، ج ‌۵، ص ۱۲۵۱۰. بحار الأنوار، ج ‌۶۸، ص ۹۱۱. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۹۱۲. بخشی از آیه‌ی ۱۶ سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف ]]> تاریخ Mon, 12 May 2014 09:50:07 GMT http://deabel.org/vdcaoyn6.49nao15kk4.html «حسین منی و أنا من حسین» گویای رابطه صمیمی پیامبر(ص) با امام حسین(ع) است http://deabel.org/vdcb80b8.rhbw0piuur.html عالي ترين، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين(ع) را مي توان در اين جمله رسول گرامي اسلام (ص) خواند که فرمود: "حسين از من و من از حسينم. روایتی است که می فرماید: به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين(ع) بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد. به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص با ايماني که به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.دومين فرزند برومند حضرت علي و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود. اسما او را در پارچه اي سپيد (۲) خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (۳) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش، امين وحي الهي، جبرئيل، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (۵) که به عربي (حسين) خوانده مي شود نام بگذار. (۴)براي موسي بن عمران است، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي.و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (۶) فرزندش به عنوان عقيقه (۷) نقره صدقه داد.حسين (ع) و پيامبر (ص)از ولادت حسين بن علي (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز مي داشت، به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوي خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان، (۸) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر(ص) پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:بارها رسول گرامي حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد و (۹) حسن و حسين را، (۱۰) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (۱۱) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است.عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (۱۲) حسينم.امام حسين (ع) با پدرشش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت، مدت سي سال با پدر زيست. پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب، از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت کرد و (۱۳) داشت. حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (۱۴) پدرم فرود آي ....امام حسين (ع) با برادرپس از شهادت حضرت علي (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع)، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسين (ع) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه، در حضور امام حسن (ع) وامام حسين (ع) دهان آلوده اش را به بدگويي نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع) پذيرا شد و به جايش بازگشت، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه (۱۵) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .امام حسين (ع) در زمان معاويهچون امام حسن (ع) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و وصيت حسن بن علي (ع) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي و قوانين خداوند است، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعي مشابه او داشت.امام حسين (ع) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي (۱۶) سخناني تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت.معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت.قيام حسينييزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند، و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين(ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان. حاکم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع) چنين فرمود:"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (۱۷) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)امام حسين (ع) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم بن عقيل، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي به امام حسين (ع) نگاشت و حرکت فوري امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسين (ع) کوفيان را به خوبي مي شناخت، و بي وفايي و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (۱۸) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده، بلکه عليه او قيام کرده است.يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهيد شد. و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين(ع) برانگيخت و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.امام حسين (ع) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت، گاهي به اشاره، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم.و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع)، و خود امام حسين(ع) به (۱۹) رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت. (سلام ابدي خدا بر او باد) .خبر "شهادت حسين (ع) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته، از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن علي (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (۲۰) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين که فرزند علي بن ابي طالب (ع) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.باري امام حسين(ع) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت.سرانجام، رفت، و شهادت را دريافت. نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست.راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است . و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست. سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت. نگرشي ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت.از همان اوان شهادتش تا کنون، دوستان و شيعيانش، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست، چندان که صداي گريه از خانه برخاست.بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع)(۲۱) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (۲۲) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.باقرالعلوم، امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (۲۳) به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.امام صادق (ع) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين (ع) افضل ما يکون من الاعمال . (۲۴) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است.زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي(ع)، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.اخلاق و رفتار امام حسين (ع)با نگاهي اجمالي به ۵۶سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي حسين (ع)، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است. اکنون مروري کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري و حتي در آخرين شب (۲۵) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت.در زندگي دست از نياز و دعا برنداشت، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (۲۶) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم (۲۷) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (۲۸) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.شخصيت حسين بن علي (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (۲۹) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.احترامي که جامعه براي حسين (ع) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.و گرنه، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص) را براي او خلوت نمي کردند. اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي مي خوردند، امام حسين (ع) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (۳۰)پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي (۳۱) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت.شعيب بن عبدالرحمن خزاعي مي گويد: "چون حسين بن علي (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (۳۲) زنهاي شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي نشان دهد، با حيله گري و دروغ پردازي و فريبکاري، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع) و دناءت و ستمگري بني اميه، براي هميشه در تاريخ به يادگار (۳۳) ماند.علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه (۳۴) والاييها و فرازمنديهاست. آري ، مردي که وارث بي کرانگي نبوت محمدي است، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي (ع) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س) است، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم.امام حسين (ع) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.................................................پي نوشتها:۱- در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگري هم گفته شده است، ولي ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوري طبرسي ، ص .۲۱۳۲- احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاري باشد. ر. به . ک . اعيانالشيعه ، جزء ,۱۱ ص .۱۶۷۳- امالي شيخ طوسي، ج ۱، ص .۳۷۷۴- شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نامناميده است - تاج العروس ، ج ۳، ص ,۳۸۹ اين سه کلمه در زبان عبري همان معني رادارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب ، ج ,۶۶ ص .۶۰۵- معاني الاخبار، ص .۵۷۶- در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,۱۵ ص ۱۴۳به بعد.۷- کافي، ج ۶، ص .۳۳۸- مقتل خوارزمي ، ج ۱، ص ۱۴۶- کمال الدين صدوق ، ص .۱۵۲۹- سنن ترمذي، ج ۵، ص .۳۲۳۱۰- ذخائر العقبي، ص .۱۲۲۱۱- الاصابه، ج ,۱۱ ص .۳۰۱۲- سنن ترمذي ، ج ۵، ص ۳۲۴- در اين قسمت رواياتي که در کتابهاي اهل تسنن آمدهاست نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد.۱۳- الاصابه ، ج ۱، ص .۳۳۳۱۴- تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص ۳۴- الاصابه ، ج ۱، ص ,۳۳۳ آن طور که بعضي ازمورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگي امام حسين (ع ) اتفاق افتادهاست .۱۵- ارشاد مفيد، ص .۱۷۳۱۶- رجال کشي، ص ۹۴- کشف الغمة ، ج ۲، ص .۲۰۶۱۷- مقتل خوارزمي ، ج ۱، ص ۱۸۴- لهوف ، ص .۲۰۱۸- روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان بهاين حکم استحبابي عمل مي کردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم يکسره به عرفات مي روند.۱۹- کامل الزيارات ، ص ۶۸به بعد - مشير الاحزان، ص ۹.۲۰- لهوف ، ص .۵۳۲۱- کامل الزيارات، ص .۱۰۵۲۲- کامل الزيارات، ص .۱۰۱۲۳- کامل الزيارات، ص .۱۲۱۲۴- کامل الزيارات، ص .۱۴۷۲۵- عقد الفريد، ج ۳، ص .۱۴۳۲۶- ارشاد مفيد، ص .۲۱۴۲۷- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۲۲۴- اسد الغابة، ج ۲، ص .۲۰۲۸- اسد الغابة، ج ۲، ص .۲۰۲۹- ذکري الحسين ، ج ۱، ص ,۱۵۲ به نقل از رياض الجنان، چاپ بمبک ي، ص ۲۴۱-انساب الاشراف .۳۰- سوره نحل، آيه .۲۲۳۱- تفسير عياشي، ج ۲، ص .۲۵۷۳۲- مناقب، ج ۲، ص .۲۲۲۳۳- الامامة والسياسة، ج ۱، ص ۲۵۳به بعد.۳۴- از کتاب سمو المعني، ص ۱۰۴به بعد، نقل به معني شده است. ]]> تاریخ Mon, 02 Jun 2014 05:30:57 GMT http://deabel.org/vdcb80b8.rhbw0piuur.html کشته‌شدگان قیام توابین، شهید نیستند http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html هشتم ربیع‌الثانی سال ۶۵ هجری قمری مصادف است با سالروز قیام توابین که به خونخواهی از امام حسین علیه‌السلام شکل گرفت. به همین منظور با آیت‌الله نجم‌الدین طبسی استاد دروس خارج حوزه علمیه درباره ماهیت، جایگاه و اثر قیام توابین در جامعه امروزی گفت‌وگو کردیم.علت اصلی شکل‌گیری قیام توابین چه بود؟ و منطقه جغرافیایی آن شامل چه مناطقی می‌شد؟ظاهراً توابین بر اثر فشار حکومت و یا هر علت دیگر جا زدند و امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و حضرت همراه یاران باوفایشان به شهادت رسیدند. از طرفی وجدان افرادی که قیام توابین را به راه انداختند آنها را اذیت می‌کرد که چرا سبط رسول خدا (ص) اینگونه تشنه‌لب جان سپردند لذا بنای توبه را گذاشتند و تقریباً ۴ هزار نفر از آنها جمع شدند و کنار حرم حضرت اباعبدالله (ع) یک شب ماندند، بسیار گریستند و شعارشان این بود «یا رب! انا قد خذلنا ابن بنت نبینا، فاغفر لنا ما مضی منا و تب علینا؛ خدایا ما در حق امام حسین(ع) خذلان کردیم ما را برای این گناهی که انجام دادیم، ببخش».سپس توابین به منطقه «قرقیسا» اطراف موصل و سوریه آمدند و درگیری در منطقه‌ای به نام «عین‌الورده» بود و سه روز تمام در این منطقه درگیری بود و عده زیادی هم از آنها کشته شدند و اکثر این ۴ هزار نفری که به خون‌خواهی امام حسین (ع) آمده بودند و نام آنها به عنوان توابین در تاریخ ثبت شد اکثراً کشته شدند و حتی سلیمان‌بن صرد نیز کشته شد.هسته اصلی توابین از چه زمانی شکل گرفت؟روایات زیادی داریم که اعضای قیام توابین بعد از ظهر روز عاشورا زمانی که امام حسین (ع) به شهادت رسیده بود از خواب غفلت بیدار شدند و همگی به یکباره، ندایی حزین را شنیدند، بعدها امام صادق (ع) در این خصوص فرمودند: می‌دانید ندایی که عصر عاشورا در مظلومیت امام حسین(ع) در آسمان پیچید، ندا چه کسی بود؟ او جبرئیل بود که فریاد می‌زد و منتظر اشاره‌ای بود که اگر پیامبر اکرم اشاره می‌کردند و اراده الهی محقق می‌شد، زمین باز می‌شد و تمام نیروهای مجرم را در خود می‌بلعید اما خداوند عز و جل به آنها مهلت داد.سپس در همین هنگام توابین، متنبه شده و به خود آمدند و گفتند ما چه کردیم فرزند رسول‌الله (ص) توسط یک حرام‌زاده کشته شد از آن روز بود که هسته توابین شکل گرفت و فعالیت آنها تا چهار سال پس از آن نیز به طول انجامید.به هر حال بنده نسبت به توابین نظر خوشی ندارم هر چند آنها تا پای جان ایستادند. از توابین در کربلا خواسته شده بود که از امام خویش دفاع کنند اما آنجا زیر بار نرفتند و اگر ۱۰ یا ۱۰۰ بار هم توبه کنند نمی‌توانند لکه ننگ را پاک کنند.آقای طبسی! آیا در روایات مطلبی مبنی بر تأیید قیام توابین وجود دارد؟بنده شخصاً‌ هر چه به منابع تاریخی در خصوص قیام توابین مراجعه کردم البته به استثناء «سلیمان بن صرد»‌ درباره توابین، جمله‌ای، فرمایشی، مطلبی از ائمه معصومین (ع) که دلالت بر تائید آنها یا رضایت از آنها باشد ندیدم. لذا به جای واژه شهادت برای اعضاء قیام توابین، واژه کشته شدن به کار می‌رود چرا که توبه آنها پذیرفته نشد چون آن روزی که اساس اسلام در خطر بود به جای اینکه کمک کنند کاری کردند که تا لب پرتگاه سقوط رفتند و به جای اینکه فرزند رسول خدا (ص) را یاری کنند سکوت کرده و یا با دشمنان هم صدا شدند. دشمنانی که همه آنها را می‌شناختند.حکومت یزید و بنی‌امیه کسانی نبودند که خیرخواه مردم باشند و چون آنها امام حسین (ع) را یاری نکرده بودند، نباید انتظار می‌داشتند که حکومت یزید به آنها رحم کند. همچنان که در تاریخ خوانده‌ایم لشکر یزید با ۲۷ هزار نیرو سال بعد به مدینه حمله کرد و قتل و کشتار حلال شمرده می‌شد و این همان پیامد اعتنا نکردن به فرمایش امام حسین (ع) و سرپیچی از فرامین رهبری و امام معصوم (ع) بود.* تعبیر حضرت علی(ع) درباره «سلیمان بن صرد خزاعی»نکته مثبتی که درباره سلیمان بن صرد دارم این است که امیرالمؤمنین (ع) به ایشان بشارت شهادت را داد چون ایشان از یاران حضرت امیر (ع) بود. «نصربن مزاحم» در صفحه ۵۱۹ کتاب «وقعة الصفین» می‌نویسد: سلیمان بن صرد بعد از اینکه امیر‌المؤمنین (ع) ناچار شدند سقیفه و آن قرار را امضاء کنند در حالی که صورتش در جنگ زخمی شده بود خدمت حضرت آمد و امیرالمؤمنین (ع) زمانی که نگاهش به صورت سلیمان افتاد این آیه «فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ» را قرائت کردند و فرمودند: عده‌ای از رزمنده‌های من شهید شدند و عده‌ای هم در انتظار شهادت هستند و تو جزو کسانی هستی که منتظر خواهی ماند و جزو کسانی هستی که هیچ تغییری در تو به وجود نخواهد آمد؛ و این نشان می‌دهد سلیمان در همان زمان در خط و راه علی‌بن ابیطالب(ع) بود و باقی خواهد ماند. سلیمان گفت: اگر من یار و یاوری داشتم نمی‌گذاشتم که این صحیفه و این قرارداد صادر شود. حضرت امیر(ع) بعد از واقعه به سر نیزه شدن قرآن‌ها در جنگ صفین ناچار شدند که آتش‌بس را بپذیرند لذا مذاکراتی نبود که به نفع حکومت اسلام باشد.سلیمان به حضرت گفت: به خدا قسم اگر ما یار و یاوری داشتیم هرگز نمی‌گذاشتم مذاکرات و قرارداد به این جا ختم شود. به خدا قسم که من بارها با نیروها صحبت کردم و خواستم که آنها به مسیر حق بازگردند و تحت لوای شما (امیرالمؤمنین (ع)) باشند اما جز عده‌ای اندک نپذیرفتند. از این رو من تعبیر شهید و شهادت را نسبت به سلیمان بن صرد دارم اما نسبت به حرکت توابین، کسانی که تا مرز شهادت امام حسین (ع) پیش رفتند و تا آنجا سکوت کردند که حاکمیت اهل بیت(ع)، قدرت و اقتدار آنها را به مرز نابودی رساندند و در واقع توابین به امام زمان خویش پشت کردند و حاضر بودند رهبری، قدرت، شریعت و مذهب، تا این حد نزول کند.یعنی توبه توابین، هیچ سودی به حال آنها نداشت؟وقتی رهبری، جامعه و تشیع به خطر افتادند، دشمن جری شد، در این زمان توبه به چه دردی می‌خورد و چه فایده‌ای خواهد داشت؟! لذا بنده می‌بینم که اقدام توابین به عنوان توبه بود؛ به یاد امام حسین (ع) گریه کردند و اشک ریختند!‌ اما اگر ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر از نیروهای توابین همانند ۷۲ تن از یاران باوفای سیدالشهدا (ع) که جانانه در برابر یزید ایستادند، کنار آنها حضور می‌یافتند شاید معادله تغییر می‌یافت و سرنوشت توابین طور دیگری رقم می‌خورد.توابین به جای اینکه ندای امام حسین (ع) را بشنوند با دشمن هم صدا شدند دشمنی که به احدی از آنها رحم نکرد، دشمنی که از پیامبر خدا سیلی خورده بود و تا دیروز مدعی بودند حاکمان حجاز و حاکم جهان هستند اما اسلام بر دهانشان کوبید و آنها را به عنوان اسیرانی معرفی می‌کند که حضرت رسول(ص) آنها را آزاد کرده است ولی با وجود این، باز توابین در لشکر دشمن قرار گرفتند و شاهد شهادت و مُثله شدن بهترین اصحاب در کربلا بودند و توبه آنها چه سودی دارد برای آبی که از جوی رفته است مگر می‌توان آب از جوی رفته را دوباره باز گرداند؟!*عبرتی که در حال حاضر می‌توان از قیام توابین گرفت، چیست؟تاریخ عبرت‌های زیادی در خود دارد آقا و مولای ما امیرمؤمنان روحی‌فداء می‌فرماید که پند بگیرید قبل از‌ آنکه شما برای دیگران عبرت شوید.انقلاب اسلامی ما به رایگان به دستمان نیامده، ما قبل از انقلاب در صحنه حضور داشتیم و ناظر بودیم چه جوان‌هایی پرپر شدند، چه شخصیت‌هایی وارد صحنه شده و به شهادت رسیدند و حدوداً‌ یک سال و نیم حوزه علمیه قم و بازار قم و سایر نقاط کشور تعطیل شد تا توانستند به رهبری امام خمینی (ره) و عنایات امام زمان (عج) طاغوت را سرنگون کنند و حکومت‌های حامی آن را از کشور طرد کنند و در نتیجه استقلال کشور را رقم بزنند. دشمنان ما توطئه پشت توطئه داشتند اما کار آنها نتیجه نداشت جنگ به راه انداختند اما خوشبختانه تمام توطئه‌ها را پشت سر گذاشتیم تا توانستیم این کشور را نگه داشته و آباد کنیم.چه بخواهیم و نخواهیم این کشور به عنوان کشور امام زمان (عج) مطرح است کشوری که صدا و ندای «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» از مأذنه‌ها، رادیو و تلویزیون آن بلند است. کشوری که ولی فقیه در رأس آن قرار دارد و تنها کشوری است که در سراسر دنیا خداوند متعال نصیب اهل بیت (ع) کرده است. لذا انقلاب اسلامی، نعمتی نیست که آسان به دست آمده باشد و خواسته باشیم آن را به راحتی از دست دهیم.در کشور ما چندین انتخابات آزاد برگزار می‌شود و در هیچ کشوری اینگونه به نظر مردم توجه نمی‌شود و کسانی که مدعی حقوق بشر هستند در شرق و غرب عالم دست به آدم‌کشی می‌زنند چنین کشوری نباید در اثر سلیقه‌های شخصی خدشه‌ای به آن وارد شود و همگی باید با هم نظام اسلامی آن را حفظ کنیم.آیا اگر این نظام متزلزل شود غربی‌ها برای ما دلسوزی خواهند کرد؟ در حالی که آنها فقط به دنبال منافع خویش هستند و ما به بهانه تقلب در انتخابات امنیت جامعه را بر هم بزنیم و اذهان عمومی را مشوش کرده، موضع‌گیری‌های غیر صحیح کنیم که نتیجه همه این امور، آب به آسیاب دشمن ریختن است. به هر حال بعد از اینکه ما آبروی نظام را در جهان به خطر انداختیم بخواهیم توبه کنیم آیا این توبه می‌تواند تاثیر داشته باشد. کسانی که بر اثر ندانم کاری یا هوی و هوس دست به چنین کارهایی زدند، بیایند همان کاری که توابین انجام دادند را انجام دهند.اکنون که بیش از ۱۴۰۰ سال از حادثه توابین می‌گذرد بنده به عنوان یک طلبه کوچک و یکی از دوستداران اباعبدالله (ع) زبانم نمی‌چرخد که از توابین به عنوان شهید نام ببرم. هر چند که توبه کردند و کشته هم شدند اما کار‌ آنها به هیچ وجه قابل توجیه نیست.بنابراین باید مراقب باشیم خدایی ناکرده کاری نکنیم که عبرتی برای دیگران شویم.آیا می‌توان قیام توابین را با جامعه امروز تطبیق داد؟اگر تعبیر بنده درست باشد، توابین یکی از پیامدهای قیام حسینی است. همانطور که می‌دانید بعد از واقعه عاشورا، واقعه حرّه پیش آمد که در آن حدود ۱۰ هزار نفر کشته شدند و نوامیس زیادی بر باد رفت و وقتی امروز اقدامات داعش را می‌بینیم همان واقعه حرّه را برای ما تداعی می‌کند. بعد از واقعه حرّه، قیام توابین پیش آمد. سپس ماجرای مکه و بعد از آن قیام مختار به وقوع پیوست.در خصوص قیام توابین که سال ۶۵ هجری قمری، چهار سال بعد از شهادت حضرت اباعبدالله (ع) رخ داد و این قیام به رهبری سلیمان‌‌بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدی بود اما سلیمان‌بن صرد که از صحابی حضرت رسول (ص) بود بیشترین نقش را در قیام توابین ایفا کرد.بر اساس برخی از نصوص تاریخی، سلیمان جزو کسانی بود که از امام حسین (ع) دعوت کرد و قول همکاری و دفاع از حریم ولایت و امامت را داد. به دیگر معنا او تعهد داده بود که امام را یاری کند اما ناتوان شد، فشارها بر روی وی زیاد بود؛ هر چه بود عذر او پذیرفته نیست. البته بعضی از افراد نیز مدعی هستند که سلیمان در زندان بود. بنابر این هر چه که هست این لکه ننگی بر پرونده، پیشانی و زندگی وی ثبت شد که سلیمان بن صرد، امام حسین (ع) را یاری نکرد. از این رو بسیار برای آنها گران تمام شد.در حالی که سلیمان‌بن صرد فردی خوش‌سابقه بود انتظار می‌رفت زمانی که امام را دعوت کرد تا پای جان بایستد همانند «هانی‌ بن عروه»، هانی که مسلم را به کوفه دعوت نکرد و نامه‌ای نیز برای سید‌الشهدا (ع) ننوشت اما تا آخرین لحظه جانش ایستاد و یا همانند حربن‌یزید ریاحی که فردی انقلابی نبود اما احترام امام حسین (ع) را نگاه داشت و زمانی که احساس کرد اوضاع به موقعیت خطرناکی رسیده است تصمیم جدی خود را گرفت و تا پای جان در کنار امام (ع) ایستاد.با وجود اینکه بنده اقدام توابین که پشت کردن به امام حسین (ع) و واقعه کربلا بود از دلم بیرون نمی‌رود اما اگر کسانی که آبروی نظام را خدشه‌دار کردند بیایند همانند سلیمان بن صرد، که فردی خوش‌سابقه بود اما یک کار اشتباهی کرد و فوراً‌ به اشتباه خود پی برد و به مسیر حق بازگشت و تا پای جان ایستاد و شهید شد، آنها هم از مسیری که رفتند، بازگردند از آنها می‌پذیریم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 12:10:47 GMT http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html علت مهاجرت حضرت معصومه(س) به ایران http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html حضرت معصومه (س) از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت به شمار می‌رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان‌داران کشتی انسانیت بودند. دهم ربیع‌الثانی (سال ۲۰۱) مصادف است با سالروز شهادت حضرت معصومه (س) بزرگ بانوی ایران زمین. حضرت فاطمه معصومه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها ۱۷ روز در قید حیات بود و شبانه روز مشغول عبادت بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد.پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه‌اش حضرت نجمه خاتون‌ (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز است؛ لذا حضرت معصومه(س) با امام رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است همچنین لقب کریمه اهل بیت(ع) از سوی امام صادق(ع) به ایشان اطلاق شد.دلیل مهاجرت حضرت به ایران:مأمون عباسی در سال ۲۰۰ هجری قمری، با نامه‌ها و پیام‌های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به‌سوی خراسان آمد.حضرت معصومه(س) هم یک سال بعد (سال ۲۰۱) به‌شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی‌دار و عظیم حضرت معصومه(س) برای حمایت از ولایت امام علی‌بن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به‌صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می‌شد.حضرت (س) به همراه عده‌ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می‌شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مومن و مسلمان می‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت (ع) را با حکومت حیله‌گر بنی عباس اظهار می‌کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌ای از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانی ماموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند.به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می‌فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می‌کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می‌شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.امام رضا (ع) و لقب معصومه(س):حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی‌ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره‌ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره می‌گوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه(س):امام صادق(ع) فرموده‌اند: خداوند حرمی دارد که مکه است، پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز می‌شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می‌رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.امام جواد (ع) فرمودند: « کسی که عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.»امام صادق (ع) فرمودند: « کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می‌رود.»امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.»پی نوشت ها:ناسخ التواریخ، ج ٣ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع)کامل الزیارةبحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 14:05:30 GMT http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html