پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين فرهنگ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsna.6hnk9gc4o5k14.html Fri, 17 Nov 2017 01:14:33 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Fri, 17 Nov 2017 01:14:33 GMT فرهنگ 60 آیا اسلام قابل اجراست؟ علامه طباطبایی چه پاسخی می‌دهد؟ http://deabel.org/vdcgxw9w.ak9xu4prra.html علامه طباطبایی به مناسبت بحث نظام سیاسی - اجتماعی اسلام و این‌که اسلام چه نظامی ‌را ارائه می‌دهد و این نظام چه ویژگی‌هایی دارد؟ پس از این‌که به تفصیل در مقام بیان برتری نظام‌ اسلامی ‌برمی‌آید،این شبهه را مطرح می‌کند که آیا با این اوصاف و شرایط، اسلام قابل اجراست؟ سپس چنین توضیح می‌دهد: «برخی می‌پندارند که سنّت اجتماعی اسلام در دنیا و در مقابل سنن تمدن فعلی و در شرایط موجود در دنیا قابل اجرا نیست. به این معنا که اوضاع حاضر دنیا با احکام اسلامی ‌نمی‌سازد. ما نیز قبول داریم. لیکن این سخن چیزی را اثبات نمی‌کند. چون ما هم نمی‌گوییم با حفظ شرایط موجود در جهان، احکام اسلام بدون هیچ دردسری جاری می‌شود. البته هر سنتی در هر جامعه ای، ابتدایی داشته، یعنی قبلاً نبوده و سپس موجود شده است و وقتی می‌خواسته موجود شود، البته شرایط حاضر با آن ناسازگار بوده و آن را طرد کرده است و سنّت نو هم با سنّت قبلی‌اش مبارزه کرده است.  مثلاً نظام و سنت‌های لیبرالی (دموکراتیک) - که در دنیای امروز سنت پسندیده‌ای است - بعد از جنگ جهانی اوّل در روسیه شکل واقعی خود را از دست داد و به صورت نظام اشتراکی و کمونیستی در آمد و بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپای شرقی نیز به روسیه ملحق شدند و… و نیز سر فرضیه‌ی دموکراتیک در بین جمعیتی قریب به نصف سکنه‌ی روی زمین بی کلاه ماند. پس صرف اینکه سنّتی از سنّتها با وضع حاضر انسان‌ها انطباق ندارد، دلیل بر بطلان آن سنّت و فساد آن نظام نیست، بلکه آن سنّت نیز مانند همه سنّت های طبیعی که در عالم جریان دارد، پای گیر شدنش به فعل و انفعال‌ها و کشمکش‌ها با عوامل مختلفی که سد راهش می‌شوند، بستگی دارد.»   ]]> فرهنگ Wed, 15 Nov 2017 11:47:25 GMT http://deabel.org/vdcgxw9w.ak9xu4prra.html شکل «دست» در کتیبه‌های عاشورایی نماد چیست؟ http://deabel.org/vdcfymdm.w6d0eagiiw.html سومین کنگره بین‌المللی لقاءالحسین(ع) با هدف مقصدشناسی جریان اربعین به مدت دو روز در نجف برگزار شد. یکی از برنامه‌های این کنگره برپایی کارگاه هنری با مفاهیم عاشورایی و اربعینی در جوار مسجد کوفه بود و سعید نقاشیان هنرمند عرصه نقاشیخط یکی از شرکت‌کنندگان این کارگاه هنری بود که تابلوی نقاشیخط «معلّی» را در این کارگاه خلق کرد. در همین راستا سعید نقاشیان در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، درباره تابلوی نقاشیخط «معلّی» گفت: محوریت این اثر، نماد «دست» است و دور آن سیاه‌مشق کار شده است و یک «یاحسین» هم در وسط تابلو کشیده شده است. وی با بیان این که این اثر در فضای اربعین خلق شده است؛ بیان کرد: از بنده و جمعی از هنرمندان دیگر دعوت شده بود تا با حضور در کارگاه هنری با مفاهیم عاشورایی و اربعینی در مسجد کوفه راجع به مسائلی در حوزه اربعین به خلق اثر بپردازیم. این هنرمند عرصه نقاشیخط در مورد معنای کلمه «معلّی» نیز یادآور شد: همیشه زمانی که عبارت «کربلای معلّی» را می‌شنیدم برایم سؤال پیش می‌آمد که کلمه «معلّی» به چه معناست؟ بر اثر تحقیقات متوجه شدم این کلمه به صورت تحت‌اللفظی معنای «بلندمرتبه‌شده» می‌دهد اما از لحاظ اصطلاحی به شخص امام حسین(ع) اشاره دارد. حضرت اباعبدالله(ع) تمام داشته‌هایش را در راه خداوند داد و به مقام «ظهور العشق الاعلی» رسید و این معنای «معلّی» است. نقاشیان با اشاره به شعری از عمان سامانی در کتاب «گنجینة‌الاسرار» تأکید کرد: در این ماجرا امام حسین(ع) در لبیک به ندای ساقی برمی‌خیزد و دست خود را بالا می‌برد؛ شکلِ «دست» که در کتیبه‌ها و پرچم‌‌های عاشورایی استفاده می‌شود نمادِ دستِ امام حسین(ع) است، اما مردم به اشتباه گمان می‌کنند که نماد دست قطع‌شده حضرت عباس(ع) است. وی افزود: برخی نیز ادعا می‌کنند که این «دست» یک نماد فراماسونری و متعلق به شیطان‌پرستان است؛ من در تابلوی «معلّی» با آوردن القابی از امام حسین(ع) همچون «ظهور العشق الاعلی»، «خامس آل عبا»، «سیدالشهداء»، «المتوجه باالهمّتِ‌الاولیاء»، «سرّالله الاتم» و «خامس آل کسا»  ثابت کردم که قدمت این نماد بسیار بیشتر از عمر فراماسونری است.  شعر عمان سامانی که در این گفت‌وگو به آن اشاره شده به شرح ذیل است: باز ساقی گفت: «تا چند انتظار؟ ای حریف لاابالی سر برآر ای قدح‌پیما درآ، هویی بزن گوی چوگانت سرم، گویی بزن» چون به‌موقع ساقیش درخواست کرد  پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت‌افزای بساط نشأتین  سرور و سرخیل مخموران حسین گفت: «آن‌کس را که می‌جویی منم باده‌خواری را که می‌گویی منم» شرط‌هایش را یکایک گوش کرد ساغر می را تمامی نوش کرد باز گفت: «از این شراب خوش‌گوار دیگرت گر هست، یک ساغر بیار» ]]> فرهنگ Wed, 15 Nov 2017 10:24:37 GMT http://deabel.org/vdcfymdm.w6d0eagiiw.html اربعین حرکت تقریبی و تجلی چند وجهی ارتباطی http://deabel.org/vdca0ene.49nui15kk4.html دکتر حسن بشیر دکتری جامعه شناسی ارتباطات بین‌الملل از دانشگاه لیستر انگلستان و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع) است. ایشان استادی است که ضمن تحصیلات آکادمیک، تحصیلات حوزوی هم داشته و لذا با مباحث دینی و فقهی نیز آشنایی دارد. از این رو «شبکه اجتهاد: به بهانه ایام اربعین به گفت و گو با ایشان در موضوع پیاده روی اربعین پرداخته و این موضوع را از دیدگاهی ارتباطی مورد بررسی قرار داده است.  ظهور و بروز وسیع و با برنامه ریزیِ مناسک مذهبی چون اربعین در قالب یک راهپیمایی بزرگ، چه تأثیری بر مناسبات تقریبی جهان تشیع و اهل سنت خواهد داشت؟ بشیر: هر حرکتی که منجر به گسترش «ارتباطات میان فرهنگی» در جامعه اسلامی گردد، می‌تواند به عنوان یک «امر تقریبی» و یک «حرکت تقریبی» تلقی گردد. نفس ارتباط و اطلاع یابی از اوضاع همدیگر در بین مسلمانان، یک اقدام مثبت در جهت وحدت است که منجر به اقدامات مشترک در زمینه‌های مختلف می‌شود. آنچه که در این زمینه باید صورت گیرد، تبدیل راهپیمایی اربعین به یک حرکت گسترده شیعی- اسلامی- انسانی است. قیام امام حسین (ع) پیام‌های گوناگون برای جهان اسلام و بطور کلی برای جهانیان اعم از مسلمان و غیرمسلمان دارد. راهپیمایی اربعین می‌تواند بازنمایی این پیام جهانی باشد. چنانچه این اقدام در سطح مناسب انجام گیرد، می‌تواند منشأ تحول جهانی به سوی عدالت و مبارزه با ظلم و استکبار گردد، همانگونه که امام حسین (ع) علیه ظلم و ستم و برای تحقق عدالت قیام کرد.  زیارت را می‌توان یک آیین فردی دانست. از منظر فقه ارتباطات تبدیل یک حوزه فردی به حوزه عمومی از یک سو و تبدیل و فرآوری شدن آن به صورت یک رسانه بزرگ چه نتایجی را به دنبال خواهد داشت؟ بشیر: امروزه با گسترش رسانه‌ها و تبدیل انسان به یک رسانه تمام عیار به دلیل تحرک بیش از حد وی در فضای واقعی و مجازی، امر فردی با امر اجتماعی تداخل زیادی پیدا کرده است. زیارت اربعین در چنین شرایطی، با دو وجه فردی و اجتماعی در حال ایجاد شرایط جدیدی در امر ارتباطی است که می‌توان آن را «چند وجهی ارتباطی» نامید. این چند وجهی و چندگونگی ارتباطی، درهم تنیدگی امر فردی و اجتماعی را به یک امر واقعی تبدیل کرده است. راهپیمایی اربعین، تجلّی چنین در هم تنیدگی است که هویت ارتباطی را تغییر داده است.  با توجه به لزوم استقرار نظام تبلیغ اسلامی متناسب با شرایط روز جهانی و مبتنی بر درک جهانی، مقوله‌ای چون پیاده روی، چقدر و چگونه در ارائه چهره‌ای مناسب از اسلام در جهان غرب مؤثر خواهد بود؟ بشیر: هر حرکت اجتماعی در جهان، یک حرکت مهم و قابل روئیت تلقی می‌شود. به همین دلیل تظاهرات درباره هر مسأله ای که با تجمع نسبی همراه باشد، مورد توجه رسانه‌ها و جهانیان قرار می‌گیرد. و بدیهی است این تجمع‌ها، بیانگر نوعی از مطالبات اجتماعی یا گروهی است. راهپیمایی اربعین نیز یک تجمع میلیونی است که نه تنها نمی‌توان آن را نادیده گرفت، بلکه به تدریج به یک «گفتمان جهانی» تبدیل خواهد شد. رسانه‌های جهانی اگر هم به دلایلی هنوز نخواسته‌اند حجم این حرکت بزرگ را درک و منعکس کنند، امّا در آینده نخواهند توانست آن را نادیده بگیرند. تجمع انسانی، خود یک مقوله مهم و قابل توجه است. اگر این تجمع برای ارج گذاشتن به ارزش‌های الهی و انسانی باشد، قطعا مورد توجه بیشتر قرار خواهد گرفت. اجتهاد: در مناسک اربعین شاهد بروز جریان‌های مختلف فکری شیعی هستیم. در چنین تجمعی با فرهنگ‌های مختلف، چگونه از منظر ارتباطات انسانی می‌توان از آسیب‌های احتمالی جلوگیری نمود؟ بشیر: همانگونه که گفته شد حرکت اربعین باید به یک حرکت شیعی- اسلامی- انسانی تبدیل شود و به تناسب آن، آرمان‌ها، تبلیغات، مفاهیم و معانی مشترک میان این سه حوزه‌ی مهم، تولید و تبلیغ شود. حرکت‌های مقطعی و یا جزیره‌ای در مورد هر یک از رویکردهای سه گانه می‌تواند به اصل حرکت آسیب وارد سازد. بنابراین، باید به این مسأله توجه بیشتری کرد که هدفِ حرکت اربعین، رساندن پیام حسینی (ع) در عصر جدید به جهانیان است. ]]> فرهنگ Tue, 14 Nov 2017 10:01:26 GMT http://deabel.org/vdca0ene.49nui15kk4.html تکلیف آوری عاشورا و چندگانه فقها http://deabel.org/vdcjmtet.uqe8mzsffu.html استاد درس خارج فقه حوزه علمیه قم، در نشستی که به همت انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد در دانشکده الهیات برگزار شده بود با طرح این پرسش، که آیا روش امام حسین(ع) و قیام ایشان برای ما نیز الزام آور است؟ عنوان کرد: در میان همه‌ی سؤالاتی که در باب امام حسین(ع) و عاشورا مطرح می‌شود، هیچ مسئله‌ای جدی‌تر از این مسئله در تحلیل قیام امام حسین(ع) وجود ندارد. اما متأسفانه کمترین توجه نیز به همین مهم‌ترین مسئله می‌شود. حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی، گفت: در این باب قرآن نسبت به عصر پیامبر، میزانی را تعیین کرده و آن این است که اگر مسلمانان در شرایطی قرار گیرند که دشمن ده برابر آنان باشد، باید صبر و استقامت ورزید. ولی بعد به واسطه‌ی ضعف نیروی مسلمانان (به علل مختلف)، قرآن تخفیفی برایشان قائل می‌شود که اگر تعداد دشمن دو برابر بود، باید استقامت کنند. فقها نیز با استناد به همین مورد، مبنا را بر این قرار دادند که توانایی برای جهاد باید چیزی در حدود نصف دشمن باشد و امید پیروزی نیز وجود داشته باشد تا بتوان ایستادگی کرد. فقیهی را پیدا نمی‌کنیم عمل امام را به شخص مکلف، تعمیم بخشد وی خاطرنشان کرد: ولی در کربلا این نسبت به هم خورده است و تفاوت سپاه دشمن با سپاه امام حسین(ع)، بسیار فاحش بود؛ تا جایی که نتیجه‌ی جنگ به طور قطعی قابل پیش بینی بود؛ اما امام استقامت ورزید و تسلیم نشد. با این حال، از زمانی که فقه مدون شیعه در اختیار ما قرار گرفته است (از زمان شیخ مفید) ما یا هیچ فقیهی را پیدا نمی‌کنیم که این عمل امام را به شخص مکلف، تعمیم بخشد و یا اگر هم پیدا کنیم، چنین فقهایی نادرند. استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه عمل امام دو مرحله دارد، افزود: مرحله اول، آن است که امام به اصولی همچون “قیام در برابر ظلم” و “امر به معروف و نهی از منکر”، استناد کرد. این اصول از تکالیف خاص امام نیست و ما نیز باید بدان‌ها عمل کنیم. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که هرکدام از این اصول، دارای یک سری قیودی است. امر به معروف و نهی از منکر به گونه‌ای باید باشد که برای فرد آمر به معروف، ضرر و خسارتی نداشته باشد. لذا از نظر فقهای شیعه اگر امر به معروف در مرحله‌ی زبانی و مراحل پایین آن باشد غیر امام معصوم نیز می‌تواند این اصل را انجام دهد. اما اگر به مرحله‌ای برسد که نیاز به قیام و خونریزی باشد، زمینه برای این سؤال مطرح می‌شود که چه باید کرد؟ و آیا غیر امام معصوم نیز می‌تواند قیام کند؟ لذا در همین جاست که باید بین بخش‌های مختلف قیام امام تفکیک قائل شویم. سروش محلاتی ادامه داد: از مرحله‌ای که حضرت، بیعت با یزید را انکار کرد تا زمانی که مردم کوفه از امام، بیعت گرفتند، عمل امام یک تکلیف عام و مشترک است. اما از جایی که مردم کوفه عقب نشینی کردند و امام حسین(ع) تنها ماند، دیگر تکلیف، یک تکلیف مشترک نیست (و مرحله دوم آغاز می‌شود). به همین جهت، هر چند حضرت، ایستادگی کرد و مقاومت ورزید، اما فقها از تعمیم این ایستادگی به سایر مردم، اظهار عجز نموده‌اند و گفته‌اند که انسان می‌تواند با حاکم جائر کنار بیاید و صلح کند. پس فرق ما با امام چیست؟ ابن پژوهشگر مطرح دینی، ادامه داد: هر کدام از فقها در این رابطه بحث و نظر خاصی دارند. اما نظری که جامع است و در عصر حاضر، محور بحث و نظرات فقهاست، نظر مرحوم صاحب جواهر است که برای این امر، چند دلیل را ذکر می‌کند. تبیین نظرات وی در تبیین بحث فوق بیان داشت: اول آنکه ماجرای امام حسین(ع) از اسرار الهی است که بشر از تحلیل آن عاجز است. دومین علت آن است که احتمالاً امام می‌دانستند که دشمن در هر صورت قصد کشتن امام را داشت. در نتیجه، امام دو راه بیشتر نداشتند: یا قتل با عزت و یا کشته شدن با ذلت. دیگر آنکه گرچه امام حسین(ع)، تن به شهادت دادند، اما مسئولیت دیگری نیز داشتند و آن حفظ دین جدشان بود. و این امر جز از این طریق، ممکن نبود. لذا هرچند، امر به معروف و نهی از منکر، دارای قیودی می‌باشد اما حفظ دین اهمّ از آن است. اما در زمانه‌ی ما ممکن است سلطان جائر، حاکم باشد، ولی اصل دین به خطر نمی‌افتد. به عنوان مثال، گرچه رضاخان برای تثبیت قدرت خود، در مقاطعی برابر شعائر دینی مخالفت می‌ورزید، اما اصل دین در خطر نبود. سروش محلاتی تأکید کرد: از نظر برخی از فقها، جریان امام، یک “قضیه شخصیه است” و قضایای شخصیه را نیز نمی‌توان به عموم، تعمیم داد. حتی با در نظر گرفتن این موضوع که عمل امام، کاری صحیح و خالی از اشکال بوده است، باز هم درستی یک کار، بر وجوب آن کار، دلالت نمی‌کند. پس در جایی که قضیه شخصیه مطرح باشد و عمل نیز ابهام داشته باشد، وظیفه‌ی ما بر این است که به سراغ قواعد برویم و به آنچه اقتضای قواعد است، استناد کنیم. تلاشی که مرحوم صاحب جواهر نیز کرد، در این جهت بود که عمل را با این اصول و قواعد سازگار کند. چند نکته وی در ادامه اظهار کرد: به نظر می‌رسد اگر ما چند نکته را در نظر بگیریم، سازگاری عمل با این اصول و قواعد آسان می‌شود؛ در غیر این صورت، این بحث‌ها به نتیجه‌ای نخواهد رسید. استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در تبیین اولین نکته اظهارداشت: باید بدانیم، امام حسین(ع) در شرایطی این اقدام را انجام دادند که برای اصل اسلام، احساس خطر کردند. ما حتی اگر خطر انحراف از اسلام را حس کنیم باز هم نمی‌توانیم، اقدام آن حضرت را به خود نیز تعمیم دهیم. محلاتی دومین نکته اینگونه بیان نمود: امام حسین(ع) در شرایطی بودند که بیعت ایشان با یزید به معنای تأیید حکومت یزید بود و به نام دین، تمام می‌شد. لذا بین بیعت امام حسین(ع) و بیعت مردم عادی باید تفاوت قائل شد. اگر یزید تنها با مردم عده‌ای بیعت کند، نمی‌توانست رفتار و سلطنت خود را به دین منتسب کند؛ چرا که تأیید آنان، تأییدی نبود که به نام دین نوشته شود. اما امام حسین(ع) در جایگاهی قرار داشتند که اگر با یزید بیعت می‌کردند، این عمل ایشان در تاریخ به عنوان تأیید رژیم یزید ثبت می‌شد. لذا تکلیف ایشان، سنگین‌تر از مردم عادی بود. ]]> فرهنگ Tue, 14 Nov 2017 09:42:35 GMT http://deabel.org/vdcjmtet.uqe8mzsffu.html عماد افروغ: عاشورا اثر هنری متعالی است/ بالاترین احسان، ایثار جان است http://deabel.org/vdciwpap.t1arq2bcct.html رنامه چهلچراغ با حضور عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه، با موضوع هنر عاشورایی از شبکه سوم سیما پخش شد. افروغ در ابتدای این برنامه با اشاره به نگارش کتاب «نگرشی منظومه ای و دیالکتیکی در دفاع از سینمای اجتماعی ایران» گفت: معتقدم انسان موجودی هنرورز و خیال پرداز است. هنر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه نسبت ماهوی با ذات انسان دارد. برخی مقوله هنر را با زیبایی و زیبایی را با تناسب مرتبط می دانند. من با این عقیده مشکلی ندارم، اما نگاه صرفا انسان انگارانه به هنر و زیبایی و تناسب ندارم، بلکه نگاه هستی شناسانه به هنر و زیبایی و تناسب دارم، یعنی اگر عالم و هستی زیبا نباشد انسان مُدرک این زیبایی و در قلمرو و گستره ای خلاق زیبایی نخواهد بود. وی ادامه داد: زیبایی فقط مختص به انسان نیست. هنر را باید وجودی و هستی شناسانه دید. انسانها در حال انجام کار هنری هستند. هنر یک فعالیت خاص نیست. کسی که می نویسد و می سراید و می سازد اثر هنری خلق می کند. افروغ با بیان اینکه بین اثر هنری و خلاقیت و شهود نسبت وثیقی وجود دارد، گفت: شهود و خلاقیت هم دارای مراتب است. گاهی مراتب آن نازل و گاهی متعالیه است. هر چه هنر به منبع خلاقیت انسانی و شهود انسانی، یعنی خدا نزدیک تر باشد، اثر بخش‌تر خواهد بود. فعالیت‌های هنری و انسانی انسانها هم دارای مراتبی است. این مراتب می تواند پایین و یا متعالی باشد. هرچه اثر متعالی تر باشد ماناتر و جاودانه تر خواهد بود. وی با طرح این پرسش که فعالیت خلاقانه از کجا شکل می گیرد، بیان کرد: اگر از فردی با اندیشه پوزیتیویستی که بحث فرضیه را مطرح کرده سوال شود که فرضیه از کجا آمده است؟ و او به این سوال پاسخ دهد در واقع تمام مبانی پوزیتیویستی خود را کنار می گذارد، چون او معتقد است همه چیز از حس و ادراک به دست می آید در حالی که باید پرسید فرضیه جدید از کجا آمده است و چه ربطی مستقیم با حس و ادراک مشاهدتی دارد؟ این استاد دانشگاه بیان کرد: هر شخصی که ایده و حرف جدیدی دارد، کار هنری انجام می دهد. اگر قائل به این باشیم که بین هنر و خلاقیت نسبت وثیق وجود دارد و خلاقیت را ارج بنهیم، سوال پیش می آید بخشی از خلاقیت به کجا برمی گردد؟ در واقع بخشی از خلاقیت هستی شناسی است، اما بخش دیگر به شخص بازمی گردد، زیرا خلاقیت صفت شخصی است. وی در جواب این موضوع که ما قائلیم که خلق مختص خداوند است و ما حداکثر در مرتبه کاشفیت قرار می گیرم، گفت: من منکر این نیستم که انسان در مواقعی کشف می کند اما آیا شما منکر این هستید که انسان موجودی خدایی است؟ اگر معتقدید انسان دارای خلق الهی است در مرتبه پایین تر می توانید خلق کنید. انسان خلیفه خداست. همه انسانها بالقوه می توانند خلیفه خدا باشند پس می توانند در مراتب پایین تر خلق کنند. به علاوه قوه خلق هر اثری اعم از متدانی و متعالی از خداست اما اینکه بشر با اختیار خود چه اثری خلق کند مسئولیتش با خود اوست. این استاد دانشگاه اضافه کرد: من معتقدم منشأ خلاقیت و شهود وجود دارد اما آن منشأ در کجا قرار دارد که از آن می توانید فرضیه خلق کنید؟ آن منبع رازی است که به خدا مرتبط می شود. آیا می توان گفت همه انسانها در مرتبه خلاقیت یکسان هستند؟ البته این طور نیست، اما آیا می توان بین آثار هنری به داوری نشست؟ جواب مثبت است زیرا هرچه به منبع بیشتر وصل شوید اثر هنری جاودانه تری خلق کرده اید. نمونه این اثر هنری فعل و قیام امام حسین(ع) است. افروغ تصریح کرد: امام حسین(ع) کار هنری بزرگی انجام داد. وقتی حضرت زینب(س) می گوید «و ما رایت الا جمیلا» بهترین پاسخ برای وجود هنر عاشورایی است. این جمله به قیام عاشورا و ابعاد متنوع و لایه لایه آن اشاره دارد. پس بالاترین فعل زیبای متعالی را می توان از امام حسین(ع) دید. وی هنر را رمزآلود دانست و گفت: من اصلا به عنوان سرگرمی به هنر نگاه نمی کنم. عده ای هنر را صرف صورت و رها از محتوا می دانند، عده ای بالاتر به مثابه صورتی در خدمت جوهر و محتوا می دانند، اما هنر حقیقت وجودی است و به همین دلیل بخشی از آن کشف و بخشی از آن خلق می شود.  درباره عقل هم معتقدم که فقط کشف نمی کند و در جایی منبعِ جواب نیز هست. مجری برنامه در ادامه گفت: چرا در هنرهای تجسمی و مجسمه سازی صورت بخشی به انسان محل تردید است. آیا واژه خلق با آنچه که اتفاق می افتد در حال حاضر تناسب دارد و شما آن را می پذیرید؟ این کارشناس فرهنگی در پاسخ گفت: ما دارای منِ پنداری و منِ واقعی هستیم. منِ پنداری در واقع منم منم بدون اتصال به منبع است. منِ واقعی به خدا وصل است. من مخالفم با اینکه هر منم منمی را شیطانی بدانیم. اگر انسان منم منم نداشته باشد مطیع و برده می شود. وی افزود: زمانی عده ای از فیلسوفان شورش و عصیان کردند زیرا احساس می کردند نهاد و سازمانی دینی هر نوع نبوغ را به اسم آموزه های اخلاقی محکوم می کند و آنها در برابر آن نهاد قیام کردند. اگر شما غرق در خدا و مستحیل در او شوید، باز منِ یگانه و متصل به خدا دارید. هیچ منِ واقعی بدون فهم منبع، خلاقیت متعالی ندارد. افروغ یادآور شد: بالاترین مرتبت هنری و اخلاقی، مرتبت فاعلیت نفس و مرتبت جود و مرتبت احسان است. این یکی از فلسفه های قیام امام حسین(ع) بود. عاشورا بالاترین مرتبت اخلاقی و مرتبت هنرورزی را دارد. من دوگانه عقل و عشق، دوگانه ذهن و علم و دوگانه نفس و بدن را نمی پذیرم، زیرا در عقل عشق و در عشق هم عقل است. اگر در عقل عشق نبود چگونه عقل می توانست به وحی برسد. در عشق هم عقل وجود دارد. وی افزود: من دوگانه نگر نیستم، اما به تفاوت قائلم. من در تفاوت عقل و عشق می گویم که عقل راه و عشق، مقصد است. عشق تسلیم به منبع عقل و عشق از روی شوق و اشتیاق است که اگر اینها نبودند هیچ خلاقیتی وجود نداشت. اگر انسان به خدا وصل شود، خلاقیت و عشق حیققی را دارا می شود. این استاد دانشگاه اضافه کرد: منم منم هم مراتب دارد که اگر به منبع و منشا وصل نباشد به مهبط  شیطان تبدیل می شود. معتقدم انسانی که خودش را نشناسد و با خود محاوره نکند، انسان نیست. در جایی که انسان با خود محاوره کند، شیطان جایی ندارد. شیطان در جایی وارد می شود که انسان با خود حرف نمی زند. فطرت انسان منبع جواب است. وی در جواب این سوال مجری برنامه که چگونه عاشورا را به تولید و یا کشف اثر هنری وصل می کنید؟ گفت: عاشورا اثر هنری متعالی به لحاظ ماهوی و هستی شناختی و صورت است. عاشورا حقیقت و وجودی زیباست و به جوهر عالم و لایه های رمزآلود عالم گره خورده است. حضرت زینب(س) مراتب منِ خلاق و خیال ورز متعالی را طی کرد و به همین دلیل زیبایی را به خوبی می فهمد. ضمن اینکه او بخشی از وجود متعالی و خلاق است و می تواند وجود زیبا را زیباتر ببیند. افروغ زندگی را دارای اصالت دانست و گفت: ما زندگی را زندگی می کنیم. ما در زندگی عشق می ورزیم، خطا و رجعت  می کنیم و زندگی روزمره داریم. قرآن کتاب زندگی است. قرآن ناظر به بشر خطاکار هم هست. قرآن خطاهای مختلف بشر، صواب و توبه و عالَم را بیان می کند. قرآن در سوره انفطار از گذشته و آینده و آگاهی می گوید و سپس توصیه اخلاقی می کند. قرآن دوگانه نگر نیست. وی افزود: ارزش و واقعیت از یکدیگر جدا نیستند، زیرا ارزش واقعیت و حقیقت است ضمن اینکه از واقعیت، ارزش برمی خیزد. قرآن مخاطب خاص و عام دارد. مخاطب قرآن انسان است، ولی ما تخصصی شدن را ترویج دادیم و متاسفانه انسان فراموش شد و جای انسان خادم و مخدوم با هم عوض شد. یعنی انسانی که باید خادم می بود، مخدوم شد. انسانی که باید به او خدمت می شد، خدمت گزار نهادهای باصطلاح تخصصی شد.   وی افزود: نهاد حکومت، نهاد وسیله است. قدرت فعل ابزار است و نباید هدف  شود تا به امام حسین(ع) بگویند که خروج کرده است. اصالت با قدرت نیست. نباید وسیله و هدف با یکدیگر خلط شود. اگر کسی بخواهد عاشورایی بنگرد، نمی تواند منتقد رابطه خدایان و بنده نباشد. امام حسین(ع) فرمود: «می خواهم امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنم». آیا منظور ایشان همین امر به معروف و نهی از منکر خیابانی است؟ مراد امام حسین(ع) حکومت است. بالاترین سطح امر به معروف و نهی از منکر برخورد مردم با حکام است. امام حسین(ع) معتقد بود جای خادم و مخدوم عوض شده است. این استاد دانشگاه اضافه کرد: اخلاق و عمل امام حسین(ع) مبتنی بر کرامت  و احسان و عزت و ایثار و بالاترین حد فعلیت نفس است. فعلیت نفس یعنی فعل شدن و تغییر و رسیدن به مقامی سرشار از شدن و وجود. ما باید به دنبال امام حسین(ع) باشیم. به طوری که اخلاق وظیفه گرایانه را فهم کنیم و این مسیر را برویم و از ما جود و وجود ببارد. وی با بیان اینکه امام حسین(ع)، مهندسی مرگ انجام داد، گفت: بالاترین مرتبت احسان، ایثار جان است. قیام امام حسین(ع) سیاسی بود زیرا شرایط به گونه ای شد که انحراف ریشه دوانده و دین به کجراهه رفته بود. برای درگیری با حاکم که عِدّه و عُدّه کافی هم وجود ندارد، باید خون داد و او به زیبایی هم خون می دهد. این نویسنده ادامه داد: امام حسین(ع) تراژدی بی نظیری خلق می کند که همه آن را ببینند و ادیان دیگر آن را می فهمند. عاشورا مصاف نرم است و هنر عاشورایی باید این مصاف نرم را به تصویر بکشد. اگر کسی بخواهد در خدمت هنر عاشورایی باشد باید ویژگی های آن قیام را بشناسد. این جامعه شناس یادآور شد: واقعه عاشورا چند خصلت کلان دارد: اول اینکه این واقعه و مراسم مرتبط با آن، زایا است. من سالها راجع به این موضوع اندیشیده ام و همواره متوجه زایش خاص آن شده ام. هنرمند باید چشم و گوشش نسبت به این زایش باز باشد. عاشورا فلسفه زندگی و هستی است و از آن باید عبرت گرفت. وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه عاشورا به لحاظ تراژدی، بی نظیر است. در مسیحیت و البته به روایت مسیحیان یک نفر به صلیب کشیده می شود اما در این واقعه سخن از شهادت امام و بسیاری از اصحاب و نزدیکان ایشان و اسارت زن و کودک است. امام حسین(ع) می توانست با تصور وضعیت اسرا از فکر مقابله و تن به ذلت ندادن منصرف شود اما امام بر این مانع فائق می آید. افروغ اضافه کرد: عاشورا اسطوره شد. اگر بگوییم اسطوره ها پاسخی به فلسفه هستی هستند، امام حسین(ع) وجه اسطوره ای کاملی دارد به پاسخی به مبدأ و مقصد آفرینش. مهم ترین پیام امام حسین(ع) عزت و کرامت انسانی است و این بالاترین مرتبت فعل اخلاقی است. امام اوج توکل و عبودیت است. این محقق و نویسنده کشورمان اظهار کرد: نکته دیگر اینکه اصحاب ایشان اعتماد کامل به او داشتند. جمله ای که امام حسین(ع) خطاب به لشکرخصم می گوید که «إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.» به این معنی است که پیام عاشورا قابل فهم برای ملحد و غیردیندار هم هست. وی بیان کرد: من امسال متوجه شدم که اگر بخواهیم پیام عاشورا را به زبان امروزی برای کسی که دین ندارد، بیان کنیم به بخش عدم بیعت از روی اجبار می توانیم اشاره کنیم. از روی اجبار سعی در گرفتن بیعت از امام حسین(ع) داشتند. امروزه بشری که با دموکراسی آشناست قبح این کار را خوب می فهمد. کسی که قصد انجام بیعت از روی اجبار را ندارد دارای حریت است و این برای حکمای یونان باستان و غرب در جایی که بحث صدق و راستی مطرح می شود، آشناست. لازمه حقیقت جویی، حریت است. افروغ اضافه کرد: نکته ای که در این قیام هست و ملحد نمی فهمد، فعل احسان و انفاق است که بدون اتصال به خدا معنا پیدا نمی کند. هنرمند عاشورایی باید این مصادیق را بفهمد ضمن اینکه زاویه دید خلاقه خود را برقرار می کند و منم منم الهی خود را تعریف می کند، شناختی داشته باشد که بتواند آثار متعالی الهی را خلق کند. این استاد دانشگاه تصریح کرد: امام حسین(ع) در شب عاشورا می فرماید: «من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی مهربان تر از خاندان خود ندیده ام.» این جمله نشان می دهد اعتماد کامل بین امام حسین(ع) و یارانش وجود داشت و این می تواند سوژه هنری باشد، در جامعه بی اعتمادی که امروزه وجود دارد. وی در پایان سخنانش گفت: کجا می توان از اخلاق حسیه و شهویه جدا شد و اخلاق متعادله را پشت سر گذاشت و به اخلاق کرامیه رسید و شاهد مثالی بهتر از عاشورا را پیدا کرد. نباید عاشورا را با خرافه و احساس صرف گره بزنیم بلکه باید معرفت حسینی را بالا ببریم. یادآور می شود، برنامه چهلچراغ تا پایان ماه صفر هر شب از شبکه سوم سیما به روی آنتن می رود.  ]]> فرهنگ Tue, 14 Nov 2017 07:40:15 GMT http://deabel.org/vdciwpap.t1arq2bcct.html سیدمجید بنی‌فاطمه: نباید در زندگی کسی سرک بکشیم/ مداحی فقط شور خواندن نیست http://deabel.org/vdcf0mdm.w6d0vagiiw.html سیدمجید بنی‌فاطمه از مداحان مشهور تهران که هیاتش در ایام محرم و دیگر مناسبت های مذهبی پاتوق چهره های سیاسی، فرهنگی، هنری و ..است. او معتقد است مداحی که اهل روضه باشد اهل مطالعه هم هست و در کنار علما قرار دارد نه مقابل شان. بنی فاطمه منتقد مداحانی است که کوچکتری و بزرگتری را رعایت نمی کنند و البته پاسخش به حواشی سیاسی - امنیتی پیش آمده برای چند مداح جالب بود. مشروح این گفتگوی کوتاه را در ادامه بخوانید؛ در سال های اخیر انتقادی به فضای حاکم بر مراسم های مذهبی خصوصا پررنگ شدن نقش مداحان در مقابل روحانیون و منبری ها مطرح شده است، حاشیه سازی برخی مداحان هم این انتقادات را پررنگ تر کرده است، نگاه شما به این قسم ازانتقادات چیست؟ مداح یعنی مدح کننده. یقینا آن بزرگواران سر صحبتشان با کسانی که مدح می کنند، نیست. چون مداح اهل روضه است، کسانی که اهل روضه هستند اهل مطالعه هم هستند و این افراد یقینا کنار علما هستند. پس منظور این نقدها کسان دیگری هستند. چه کسانی؟ ببینید امروز مداحی را همه به شور خواندن می دانند اما مداحی شور خواندن نیست. متاسفانه در نسل جدید اینگونه نیست. بخشی از انتقادها هم به این نسل جدید مداحان است؟ بله. باید این افراد را از هم تفکیک کرد. پررنگ شدن نقش مداح ها در مراسم مذهبی از نگاه شما آسیب است یا... بهرحال کم کاری هایی صورت می گیرد. باید برای منبرها و جذب جوانان فکر کرد. من خودم یک عده ای از منبری ها را دوست دارم که مدام می خواهم پای منبرشان بروم. جالب تر این است که خود مداح ها هم گاها منتقد خودشان هستند. این نقدها وجود دارد اما یک عده از جوانان قائل به بزرگتری و کوچکتری نیستند. حاشیه های امنیتی - سیاسی که اخیرا برای برخی مداحان ایجاد شده ... این مسائل به ما ربطی ندارد. الان من با ماشین به کسی بزنم باید جوابگوی قوه قضائیه باشم. ما نباید در زندگی کسی سرک بکشیم. بدانیم که اگر کسی اشتباهی داشته باشد از آن افراد نمی گذرند. این ها مباحث حاشیه ای هستند. ]]> فرهنگ Mon, 13 Nov 2017 06:41:30 GMT http://deabel.org/vdcf0mdm.w6d0vagiiw.html نباید عطش خود را با مقاتل تحریف شده رفع کنیم/ در برابر شعر آیینی کم‌لطفی کرده‌ایم http://deabel.org/vdcezx8x.jh8wpi9bbj.html یازدهمین محفل شاعرانه قرار با حضور استاد محمدعلی مجاهدی، فضه سادات حسینی و حسین صیامی در محل باشگاه خبرنگاران پویا برگزار شد. محمد علی مجاهدی در یازدهمین محفل شعر «قرار» با اشاره به وجود دغدغه های دینی و لزوم پاسخگویی به آنها گفت: اسلام با هیچ کسی رو در بایستی ندارد ساده ترین ، عاملترین و رحمانی ترین دین است.اگر می خواهیم اعتراضی بکنیم باید واقعا یک اعتراض به جا باشد نه اینکه بیاییم ابراز شخص خودمان را بهانه کنیم به عنوان اینکه اعتراض دارم. مجاهدی ادامه داد: یک شعر بیداری داریم و یک شعر رهایی. اعتراض از زیر مجموعه های شعر رهایی است . شعر رهایی شامل شعر مقاومت، شعر دفاع، شعر شهادت و شعر اعتراض است. و در یک سخن کلی می‌توان  قلمرو موضوعی شعر آیینی را ، یک پازل بزرگی دانست که دارای قطعات مختلفی است و این قطعه ها در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند اما سهم هر کدامشان اندازه یکی نیست و به اندازه حجمی که دارند و ظرفیتی که دارند توانستند قسمتی از این قلمرو را به خودشان اختصاص دهند. مجاهدی با طرح موضوع شعر ولایی گفت: قسمتی از شعر آیینی شعر ولایی است .شعر ولایی اعم از سوگ و ماتم یا سرور و شادی ، فرقی نمی کند . زیر مجموعه های شعر ولایی  شعر نبوی، شعر علوی شعر فاطمی، شعر بقیع، شعر مهدوی ، شعر رضوی و شعر اهل بیت است. ما بر این اعتقادیم که در عصر حاضر دیگر زمان کلی گویی گذشته و امروز زمان تخصص ها است .همان طور که شما تا پنجاه سال پیش فرض می کردید اگر دندانتان مشکل پیدا می کند کافی است به پزشک خودتان مراجعه کنید ولی در حال حاضر شما وقتی به کلینیک مراجعه می کنید باید تشخیص دهند این دندان دچار چه آسیبی است و این تخصص در اختیار چه کسانی قرار دارد؟ به طور مثال ما وقتی می گوییم ذوالجناح یا حضور ذوالجناح در روز عاشورا ، این یک قطعه می تواند از پازل شعر عاشورا باشد و باید دید درباره این حیوان با وفا چه می شود گفت. این استاد شعر آیینی با تاکید بر اینکه آموخته هایمان را باید از منابع دست اول به دست بیاوریم گفت: نباید به گفته ها و شنیده ها اکتفا کنیم چه بسا این گفته ها و شنیده ها اضافاتی داشته باشد . وقتی یک چشمه ای هزار و چهارصد سال پیش جوشیده و در بستر تاریخی جریان پیدا کرده تا امروز به دست ما رسیده است ، طبیعی است که در مسیر خودش هر خس و خاشاکی بوده  آورده است . وظیفه من پژوهشگر، من ادیب ، من شاعر چیست؟ این که پالایش کنم این راه را تا به آن زلال اولیه دست پیدا کنم و بعد رفع عطش کنم نه اینکه از همین آبی که با این اوضاع و احوالی که دارد رفع عطش کنم. این دردی را درمان نمی کند بلکه دردهای بسیاری را تولید خواهد کرد . شما بیایید مقتل ها را کنار هم بگذارید یک مطالعه تطبیقی راجع به مقاتل داشته باشیم ، حالا چه در زبان عربی چه در زبان فارسی. اینکه اولین مقتل معتبری که در زبان فارسی نوشته شده است ، روضه الشهداست، خود روضه الشهدا می گوید که من نوشته های این مقتل را از دو سه منبع نقل می کنم .بنابراین اولین مقتل نیست ، بلکه اولین مقتلی که به صورت رسمی به دست ما رسیده مقتل روضه الشهداست ، وقتی  این کتاب را با مقتل های عربی پیش از آن مقایسه می کنید ، خیلی از حرف هایی که در روضه الشهدا آمده در آن مقتل های پیشین وجود ندارد یعنی اضافه شده است. مجاهدی با اشاره مسئله تحریف ادامه داد: مسئله عروسی حضرت قاسم در شب عاشورا یکی از جعلیات ملاحسین واعظ کاشانی است اولین بار ایشان در این مقتل آورده است در هیچ مقتلی شما نمی بینید ، خیلی روشن است که اضافه است همچنین حضور حضرت لیلا مادر حضرت علی اکبر در روز عاشور از جعلیات تاریخ است . در مقاتلی که پیش از روضه الشهدا نوشته شده آثاری از این صحبت ها نیست هر چه به حجم زمان اضافه می شود حجم این تحریفات هم بیشتر می شود تا به زمان قاجاریه می رسد .تعداد لشکریان عمربن سعد را هرکس عددی گفته است کمترین تعدادی که نوشتند دوازده هزار نفر بیشترینش صد و بیست هزار نفراست . ولی ملا آقا در بندی می گوید یک میلیون و ششصد هزار نفر ، تعداد سپاهیان عمر سعد بود مگر خود کوفه چند نفر جمعیت داشته است؟ از طرفی می گویند تعداد کسانی که به شمشیر حضرت سید الشهدا به درک واصل شدند سیصد و شصت و پنج هزار نفر بود در حالی که تمام روز عاشورا شروع و ختمش حدود چهار ساعت است و آخرین مردی که به میدان رفته شاید نیم ساعت فرصت جولان داشته است ، در احتساباتی که شده است سیصد و شصت هزار نفر حدود هشتاد و چهار ساعت  زمان می خواهد ، به همین دلیل همه فکر می کنند روز عاشورا یک روز بوده یا سه روز بوده است. محمدعلی مجاهدی با بیان این سوال که وظیفه ما چیست گفت: دروغ بستن به اهل بیت حرام است فردا همین آقا امام حسین که قرار است شفیع من و شما باشد یقه من را می گیرد که چرا تحقیق نکرده حرفی را زده ای و چرا باعث وهن من شدی . حالا فرض کنید صد سال پیش این امکانات وجود نداشت الان شما یک جستجو می کنید به همه منابع دسترسی دارید الان بهانه ای به دست ما نمانده است . یک کار خوبی که در یکی از کتابهای دارالحدیث انجام شده است ، مطالعه تطبیقی میان مقتل های عربی، فارسی وهر چه هست من از شما خواهش می کنم خودتان این مجموعه چند جلدی را تهیه کنید و بخوانید.این فرهنگ اصیل عاشورا را باید حمایت و جانبداری کنیم متاسفانه  ما چندین قرائت از فرهنگ عاشورا تاکنون داشته ایم. این استاد شعر آیینی در پاسخ به این سوال که جایگاه شعر عاشورایی در شعر ولایی کجاست گفت: خود عاشورا را یک پازلی در نظر بگیرید به تعداد شهدایی که داریم می توان شعر گفت.به عنوان مثال وجود نازنینی مثل جبیب بن مظاهر می خواهد به میدان برود حالا از چه قبیله ای بوده باید در موردش مطالعه شود آن هم از منابع دست اول و منابع متین . ابتدا باید خوراک را آماده کند و از نظر موضوعی در مورد این شخصیت فیش برداری کند و بعد در مورد این شخصیت ممتاز عاشورایی شعری بگوید و در کنارش باید جزیی نگر بود.همین که بگوییم حبیب بن مظاهر یکی از شهداست برای امروز ما کافی نیست ، باید وارد خلقیات حبیب بن مظاهر، و اینکه از اصحاب  امیرالمومنین بوده یا نه و تمامی موارد دیگر را بررسی کرد .  این شاعر و پژوهشگر دینی در جمع بندی سخنان خود گفت: قبل از انقلاب یادم است که جوانی بودم بیست ساله و در  انجمن ادبی حافظ  عضو بودم، به محض اینکه می گفتند فلانی شعر آیینی گفته است، با یک اخمی رو به رو می شدی که آدم از عمرش سیر می شد، حاضر نبودند اسم شعر آیینی و مذهبی را بشنوند. ما ابتدا سابقه ذهنی بدی که بود را پاک کردیم و گفتیم فرق شعر آیینی و شعر غیر آیینی فقط در محتواست و اگر اشعار متاثر از منابع متقن دینی هستند ما اینها را به عنوان یک اثر منظوم دینی می شناسیم گفتند پس اینطور که شما می گویید نود درصد از آثار گذشتگان شعر آیینی است گفتم مگر اشکال دارد؟ من عرضم این است که این شعر سنایی را وقتی نگاه می کنم لااقل ده  آیه قرآنی پیدا می شود که از آن استفاده کرده است و پنجاه  روایت نبوی و غیر نبوی را پیدا می کنند که سنایی تلویحا یا غیر مستقیم از آن استفاده کرده است. خب اینها را که نمی شود فراموش کرد. واقعش این است که خیلی بی لطفی نسبت به مذهب و فرهنگ اصیل شیعی کرده ایم و قدرش را نداسته ایم. ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 12:31:10 GMT http://deabel.org/vdcezx8x.jh8wpi9bbj.html جزئیات خلق تابلوی ماجرای شهادت حضرت علی‌اکبر(ع) به سبک قهوه‌خانه‌ای http://deabel.org/vdcdzs0s.yt0x96a22y.html «نقاشی قهوه‌خانه‌ای» از سبک‌های نقاشی ایرانی با درون‌مایه‌های رزمی، بزمی و مذهبی است که در اواخر دوره قاجار در ایران رواج یافت. این نقاشی‌ها به صورت پرده در قهوه‌خانه‌ها نصب می‌شد و نقالاّن به روایت تصاویر نقش‌بسته بر آن می‌پرداختند. منصور وفایی پیشکسوت «نقاشی قهوه‌خانه‌ای» و آخرین بازمانده از نسل نقاشان این سبک است. وی اخیراً ماجرای نبرد و شهادت حضرت علی‌اکبر را در سبک قهوه‌خانه‌ای به تصویر کشیده است. این تابلو دارای پنج فراز مختلف است. در فراز اول که در گوشه بالای سمت چپ پرده نقش شده؛ علی‌اکبرِ جوان، اذنِ میدان را از پدر می‌طلبد؛ او در حالی که رزم‌جامه پوشیده است بر قرآنی که پدر در دست دارد بوسه می‌زند. درفراز دوم که در وسط پرده نقش شده؛ برخلاف اصولِ جنگِ جوانمردانه، جمعی از اشقیاء اطراف حضرت علی‌اکبر را احاطه می‌کنند با این حال او دلاورانه می‌جنگد و تعداد زیادی از اشقیاء را به هلاکت می‌رساند؛ سرانجام بر اثر ضربت شمشیری که بر سرش اصابت می‌کند به شهادت می‌رسد. در فراز سوم که در گوشه بالای سمت راست پرده نقش شده؛ امام حسین(ع) بر بالین فرزند جوانش حاضر می‌شود. در فراز چهارم که در گوشه پایین سمت راست پرده نقش شده؛ حضرت زینب(س) پس از اطلاع از شهادت برادرزاده‌اش زاری سر می‌دهد. در فراز پنجم که در گوشه پایین سمت چپ پرده نقش شده؛ امام سجاد(ع) در بستر بیماری از شهادت برادرزاده‌اش مطلع می‌‌شود. وفایی درباره نقاشی تابلوی «دلاور صحرای کربلا حضرت علی‌‌اکبر(ع)» به خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا گفت: این تابلو با تکنیک رنگ‌روغن روی بوم و در ابعاد 130×210 نقاشی شده است؛ البته هنوز جزئیاتی از آن باقی مانده است و تصمیم دارم طی سال آینده در روز ولادت حضرت علی‌اکبر(ع) و یا در ایام محرم از آن رونمایی کنم؛ درباره محل رونمایی از آن هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام اما احتمالاً در حوزه هنری از آن رونمایی می‌کنیم.  وی بیان کرد: در سال‌های اخیر اساتیدی همچون عباس بلوکی‌فر، علی‌‌اکبر لَرنی و محمد فراهانی در سبک قهوه‌خانه‌ای فعالیت می‌کردند اما در حال حاضر تمامی آنها از دنیا رفته‌اند و من تنها کسی هستم که در این سبک، قلم می‌زند. این نقاش پیشکسوت درباره علل کم‌توجهی به سبک قهوه‌خانه‌ای گفت: عدم آگاهی مسئولین موجب بروز این معضل شده است؛ مسئولین فرهنگی کشور اطلاع ندارند که این سبک نقاشی به سه دلیل نباید فراموش شود؛ اول این که روایت‌کننده وقایع مهم صدر اسلام به خصوص واقعه عاشوراست؛ دوم این که روایت‌گرِ آداب و رسوم ایرانیان مثل مجالس عروسی‌ و ولیمه حجاج است و سوم این که فرهنگ و ادبیات فارسی را ترویج می‌دهد که نقاشی‌های مدرن توان این کار را ندارند.  وفایی با بیان این که «هنر نقالی» که اکنون در سازمان ملل متحد به عنوان هنر معنوی شناخته شده است به خاطر روایت آثار ما به این جایگاه رسیده‌ است؛ گفت: با این حال مسئولین به این هنر مهم که گویای سه جنبه فرهنگ ایرانی-اسلامی است توجهی ندارند و نقاشی‌های مدرن که برگرفته از فرهنگ غربی است را مورد توجه قرار می‌دهند. به خاطر دارم زمانی که آقای صنیع‌خاتم مدیریت مرکز هنرهای تجسمی را بر عهده داشت عده‌ای از نقاشان، آثار مدرن خود را برای نمایش به اروپا بردند؛ در آنجا صاحب یک گالری به آنها گفته بود: «ما خودمان چنین آثاری را در اینجا داریم؛ پس شما از خودتان چه دارید؟!» مفهوم این جمله این است که ما باید فرهنگ خودمان را به تصویر درآوریم نه فرهنگ غربی‌ها را. ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 08:36:34 GMT http://deabel.org/vdcdzs0s.yt0x96a22y.html نوحه­‌خوانی شکل تکامل­‌یافته عزاداری­ها است/ متأسفانه بعضی‌ها نوحه‌سرایان را شاعر نمی‌نامند http://deabel.org/vdcb9fbf.rhb5spiuur.html روضه خوانی در ایران از زمان شکل گیری، کارکردی تبلیغی داشته است. به گونه‌ای که روضه خوان‌ها با هنر و فن خود ابزار اصلی این مهم به شمار می‌رفتند. آیت الله گلپایگانی در مورد نقش تبلیغی روضه خوانی گفته‌اند: «اگر یک قدری بگذرد و این مجالس نباشد، ترویج کم می‌شود و فاصله مردم از اسلام، مفاهیم و اهدافش زیاد می‌شود. اگر مجالس روضه نباشند و به جای آن مجالس سخنرانی داشته باشیم، این طور نمی‌شود که بهره برداری کرد... در هر دهی، در هر شهری، در هر مکانی این دین با این مجالس ترویج می‌شود.» به همین جهت میزگردی با عنوان بررسی تاریخچه نوحه و نوحه سرایی با حضور مهدی امین فروغی کارشناس و پژوهشگر موسیقی آیینی، هادی جانفدا شاعر و مهدی زنگنه شاعر و نوحه سرا برگزار شد که در ادامه مشروح این میزگرد باهم می خوانیم:  لطف کنید یک تاریخچه کلی  از عزاداری و نوحه خوانی بدهید؟ امین ­فروغی: نوحه یکی از مهمترین شکل‌­های سوگواری اباعبدالله(ع) است، برای اینکه اهمیتش را دریابیم بهتر است یک نگاهی گذرا به تاریخ سوگواری و عزاداری داشته باشیم، که نوحه در میان شکل­های مختلف عزاداری چه جایگاهی دارد؟ برکسی پوشیده نیست که عزاداری برای امام حسین(ع) از بدو وقوع حادثه کار خودش را آغاز کرد و نخستین مرثیه­ خوانان و عزاداران، خاندان اباعبدالله و در صدر همه آنها زینب کبری(ع) بودند که عزاداری­هایی در روز عاشورا یعنی دقیقاً پس از حادثه شروع و در طول سفر اسارت ادامه داشت و حتی تا پایان عمر، امام سجاد(ع) عزاداری می­‌کردند، در دوران دیگر ائمه اطهار هم عزاداری برگزار می ­شد اما به دلیل ممنوعیت شدید و پیوسته این کار در خفقان انجام می شد اما در نیمه دوم قرن چهارم هجری عزاداری برای اباعبدالله(ع) رسمیت پیدا کرد و به صورت علنی برگزار شد و این کار با خاندان آل­ بویه شروع شد، چنانچه که در تاریخ آمده در« البدایه و نهایه» به صراحت اشاره شده است، ابن­ کثیر شامی، در «الکامل فی التاریخ»  اشاره دارد که موعظه­ الدوله  بعد از اینکه بغداد را تصرف کرد و آخرین خلیفه عباسی را شکست داد دستور داد دهه اول محرم مراسم سوگواری برگزار شود، بازارها تعطیل شده، سیاه­پوش شوند، و اینکه مردمان به عزاداری برای اباعبدالله(ع) بپردازند و  این رسم ادامه پیدا کرد و شکل نخستین عزاداری­ها در ایران در زمان آل­ بویه در حد سیاه­ پوش کردن، و سوگوار بودن، منع طباخی و تعطیلی بازارها بوده، همچنین در تاریخ اشاره نشده که دقیقاً چه کاری در آن دوره انجام می­ شده است. پس از دوره آل­ بویه در دوره مغولان باز عزاداری­ها وسعت پیدا کردند، تا دوره تیموری از راه رسید و اتفاقی سرنوشت­ ساز برای سوگواری­ها و عزاداری­ها در دوره تیموری رقم خورد، خطیب بزرگ سبزوار و شاعر و نویسنده پرکار و مهم و دانشمند آن دوره «کمال­ الدین حسین واعظ بیهقی» معروف به ملاحسین کاشفی از سبزوار به هرات رفت، مورد استقبال شاه و شاهزادگان قرار گرفت، مجالس وعظ او بسیاری را به خود جلب کرد و در همان دوره ملاحسین کاشفی کتابی را نوشت به نام «روضه الشهدا» که در آن سرگذشت ائمه­ اطهار(ع) آمده و قسمت اعظم این کتاب راجع به مصائب امام حسین(ع) است، از روی این کتاب نوشته شد و در دست وعاظ قرار گرفت و بر سر منبر می‌خواندند. ویژگی بسیار مهم در روضه­ الشهدا نثر شیوای او بود، گو اینکه از نظر تاریخی نقدهایی به آن وارد شده و استنادات تاریخی او زیر سوال رفته اما نباید امتیاز این کتاب را که فراگیری آن در عصر خودش بود را نادیده گرفت. هنوز نوع نگاه به واقعه عاشورا ملاحسین کاشفی در نگاه ذاکران و مداحان وجود دارد. ویژگی دوم این کتاب نثر بسیار شیوای این کتاب است که به قدری این نثر شیوا بود که همه ترجیح دادند این کتاب را از رو روی منبر بخوانند. همچنین در این دوره ما شاهد ظهور طبقه ­ای به نام روضه­ خوان هستیم . در عصر صفویه علاوه بر روضه­ خوانی دسته ­گردانی­‌ها شروع شد نام روضه ­خوان­ها در این دوره بر ما پوشیده است به جز فخرالدین علی بیهقی، فرزند ملاحسین کاشفی که او هم روضه ­خوانی و در دوره زندیه شاهد شکل دیگری از عزاداری هستیم آن شبیه ­خوانی است. کریم­خان زند بسیار به شعائر مذهبی علاقه داشت و به زیارت عتبات مقدسه می‌رفت و دستور بازسازی و تعمیر امامزاده­ ها را صادر می­‌کرد. در این زمان شیراز که پایتخت بود به 12 منطقه تقسیم شده بود و هر منطقه تحت­ الحمایه یکی از ائمه اطهار تعلق داشت و پیوسته در آن محل به نام آن امام عزاداری برگزار می‌شد اما در عصر قاجاریه تمامی شکل­های عزاداری به اوج خودش رسید و کامل­ترین آنها که نوحه­ خوانی باشد شروع شد. شاعری مانند «یغمای جندقی» ابتکاری به خرج داد و شکل جدیدی از شعر را که ما به آن نوحه می ­گوییم را به وجود آورد. پس نوحه­ خوانی شکل تکامل ­یافته عزاداری­هاست، به دلیل اینکه تنها شیوه‌ای است در عزاداری که همگان در آن مشارکت دارند. در روضه ­خوانی تنها یک نفر روضه می‌خواند و سایرین مستمع­ اند و گریه می‌کنند، در شبیه­ ­خوانی هم همینطور است. اما در نوحه ­خوانی همه مردم حاضر در حسینیه و تکیه می‌­بایست مشارکت کنند و مشارکت بیشتر شکوه بیشتری را در عرصه نوحه ­خوانی به همراه خواهد داشت و نوحه­ خوانی به دلیل ویژگی بسیار مهم آن که تکیه بر موسیقی است، پیوسته از ابتدا مورد توجه و علاقه عامه مردم قرار گرفت. خاطرات مذهبی مردم با این نوحه­ ها شکل گرفته است.  جدیداً شاید اینگونه فهمیدیم که بعضی از نغمه ­ها را از روی بعضی کارهای موسیقی الگو برداری شده که خیلی هم کار خوبی بوده اند، چند نمونه برعکس این  موضوع را که موسیقیدان ها  از نوحه و نوحه سازها تاثیر گرفته اند؟ امین فروغی: در گذشته موسیقی ما از عزاداری­ها وام می‌­گرفته است یعنی به قدری عزاداری­ها از نظر موسیقی، از نظر لحن و ملودی غنی بوده و خزانه  آن پر بوده که  به موسیقی ما قرض می­‌داده است. در ترانه­‌های ما آنهایی که شاخص است، ترانه «زهره» که توسط داریوش رفیعی خوانده شده است دقیقاً یک نوحه است که شعرش تغییر کرده و به این ترانه تبدیل شده است و همینطور شکل­­های مختلف دیگری تا جایی که بزرگان موسیقی ما مانند روح­الله خالقی، عبدالحسن صبا و... به بانگ بلند گفتند که اگر عزاداری­ها، نوحه ­خوانی­ها، روضه­ خوانی­ ها نبود قسمت اعظم موسیقی ما از دست رفته بود و الان ما چیزی به نام  موسیقی ملی در دست نداشتیم. اسامی بزرگان موسیقی ما را وقتی  به یاد می آورید از عارف قزوینی بگیرید تا عبدالحسن اقبال آذر، تا غلامحسین بنان، تا ادیب خوانساری تا حسین قوامی، تاج اصفهانی اینها همه تمام برخاسته از مکتب تعزیه و برخاسته از مکتب عزاداری اباعبدالله(ع) بودند. جناب زنگنه چرا آنطور که باید به نوحه در ادبیات امروز ما توجه نمی شود؟ زنگنه: ادبیات دینی و آئینی ما دو بخش مهم دارد که یک بخش همیشه توسط اهل نظر مورد توجه قرار گرفته است و آن هم شعر آئینی است اما آن بخش از ادبیات دینی و آئینی ما که همراه با موسیقی بوده است و در هیئت به آن  نوحه یا در موالید به آن سرود می‌گوییم متاسفانه هیچ وقت به آن در طول تاریخ نگاه علمی نشده است،یعنی به عنوان یک اثری به نوحه در طول تاریخ نگاه کردند که قرار است در مجلس به هدفی برساند و مخاطب سینه بزند یا همخوانی کند و در همان مجلس هم تمام شود. اشعاری که به عنوان نوحه ثبت شده است، بعید می‌­دانم به غیر از دوره معاصر یعنی در دوره قاجاریه یا صفویه بیش از ده شعر باشد. امین­ فروغی:تنها نوحه­ های یغما و نوحه­ های صبا بیدگلی ثبت شده است در دوره هایگذشته نوحه ­ها را ثبت نمی­ کردند  و فقط برای این دوسه نفر ثبت شده است. زنگنه: حدس من این است چون وجوه شاعرانه داشته است برای این فراد هم ثبت شده است. امین فروغی: قطعاً همینطور است یعنی به دلیل اینکه یغما بسیار شاعر زبردستی بوده این نوحه ها در زمره آثارش آمده است ولیکن نوحه را عمدتاً ثبت نمی­ کردند. زنگنه: متاسفانه این نگاه در شعرای معاصر هم است، که بعضاً شعرا آثار دیگرشان را ثبت می­کنند اما نوحه ­شان را ثبت نمی­ کنند یعنی نوحه را به عنوان یک محصول مصرفی به روز نگاه می­ کنند درحالی که تاثیری که نوحه بر مخاطب می­ گذارد شاید چندین برابر یک غزل باشد، دلیل اول این است که با موسیقی همراه است و دوم چون مردم با آن همخوانی می کنند. و ما می­ بینیم در حافظه تاریخی مردم آنچه که ثبت شده است، نوحه­ هاست.  چرا شاعران امروز به نوحه اهمیت نمی دهند؟ زنگنه: اگر بخواهیم بی ­تعارف بگوییم ما دچار یک پُزِ هنرمندانه هستیم و تصور می‌کنیم اثری که همه مردم  می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند اثر فخیمی و فاخری نیست و ناخودآگاه سعی می­‌کنیم به آثاری ببالیم که در محافل هنری بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. یک دلیل دیگری هم وجود دارد آن هم این است که اگر ما هیئت را رسانه درنظر بگیریم، هنرمندان همیشه تلاش می ­کنند خودشان را از رسانه دور نگه دارند و بیشتر خودشان را در محافل هنری نشان بدهند این اتفاق در تلویزیون هم وجود دارد فردی می گفت من کارگردان سینما هستم، بعضی ها کسرشان­شان می­ آید بگویند کارگردان تلویزیون هستم اتفاقی که در هنرهای دیگر هم وجود دارد، چرا که با توده­ های مردم در ارتباط است و دلیل دیگر که مهم هم است این است که در طول تاریخ معاصر به علت اینکه آثار ضعیف در نوحه فراوان بوده است، شعرا می­ ترسند بگویند ما نوحه­ سرا هستیم که برچسب صاحب اثر ضعیف به آنها بخورد و این یک واقعتیی است. ما در صد سال اخیر نوحه های ضعیف زیاد داشتیم.  این حجم از بی­ توجهی در محققین و پژوهشگران نسبت به مقوله مهمی مانند نوحه چگونه توجیح می­شود؟ حتی خیلی از نوحه­ های قبل از انقلاب باعث خیزش مردمی برای انقلاب اسلامی شده یعنی در این سطح از اهمیت و تاثیرگذاری بوده است. زنگنه: اصولاً آن هنرهایی که صاحب کرسی دانشگاهی شده ­اند به آنها پرداخته می شود. مگر آینه­ کاری به عنوان یک هنر بسیار ارزشمند در معماری ایرانی، چقدر به آن پرداخته شده است؟ یا هنر کاشی کاری، یعنی هنرهایی که اساتیدش کت و شلواری نبودند، در تاریخ معاصر به آنها پرداخته نشده است، در اصل هنرهای مردمی جزء هنرهای رسمی مملکت  که صاحب پژوهش و پژوهشگری باشند نیست. متاسفانه عموم پژوهشگران ایرانی به جای اینکه نگاه به درون داشته باشند، نگاه به بیرون داشتند و به جای اینکه به آنچه که هنر سرزمین خودشان است و ریشه در آداب خودشان دارد بپردازند به هنرهایی پرداختند که ریشه در تفکر و فضای غربی دارد. امین فروغی: دو نکته است در اداهۀ بحث شما به آن باید اشاره کنم اول اینکه ناظر به تحولات اجتماعی و ناظر به تحولات سیاسی است، در گذشته سرعت تحولات مانند روزگار ما نبود، نوحه ای که ساخته می­شد سال بعد همان خوانده می ­شد، شما می­ بینید اصلاً تغییر ملودی وجود ندارد، صدسال با یک ملودی مردم سینه می ­زدند، این روند کند تحولات اجتماعی را نشان می­ دهد یعنی سرعتی در پدید آمدن پدیده­ ها و تغییر اشکال نبود، این یک امتیازی داشت برای خود نوحه و این آن بود که نوحه­ ها برای مردم خاطره می­ شدند. یعنی نمی شود شما امشب یک چیزی را بسازید و شب خوانده شود و فردا شب دیگر خوانده نشود و خاطره شود. من باید محرم امسال با این نوحه زندگی کنم؛ تا اگر طول سال باز شنیدم خاطرات محرم سال گذشته برای من زنده شود. همچنین نوحه­ های قدیم یک هاله­ ای از قداست اطراف­شان بود، گاهی شنیدن یک نوحه سرنوشت یک آدم را تغییر می­ داد، نوحه­ ها اصوات مقدسی برای مردم بودند، مانند این نوحه­ «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است» یک حال غریبی را به همه می­ دهد، چون با آن زندگی کردند. ولی در عصر فعلی که عصر رسانه است و همه چیز در دسترس است آن هاله قداست از بسیاری از چیزها از بین رفته است و نوحه­ ها هم شامل همین قصه شدند، بنابراین ملودی یک نوحه مجال پیدا نمی­ کند که در من رسوب کند تا من با آن زندگی و با آن توسل کنم و شعرای قدیم چون نوحه­شان هر سال خوانده می­ شد با دقت شعرشان را می­ سرودند چکش­ کاری اش می­ کردند، نوحه­ های گذشته مانند یک قصیده است، قصیده­ ای که می­ خواهند همه بخوانند و سینه بزنند. بنابراین وقتی این سرعت پیش آمد هم قداست از نوحه­ ها از بین رفت و هم شعرا وقت کامل نگذاشتند پس شاعر ترجیح می­ داد شعر من که برای مصرف یک شب است را من اصلاً در کارنامه خودم ثبت نمی­ کنم، چون آبروی من در گرو این نوحه است. نکته دیگر این است که شما هم فرمودید و خیلی هم درست  است که نگاه آکادمیک به نوحه ها نشد و سردستی پذیرفته شد و این یک دلیل اجتماعی ـ سیاسی بسیار مهم دارد که از ابتدا که نوحه­ خوانی در ایران رواج پیدا کرد جریان­های روشنفکری پا به میدان گذاشتند، یعنی جریا­ن­هایی در جهت تخریب شعائر حسینی و فوراً پس از اینکه نوحه­ خوانی رواج پیدا کرد، شما با مشروطه مواجه شدید، مشروطه­ای که بنیان­های اجتماعی و ساختارهای را متزلزل کرد. شما در دوره قاجاریه با خاندان­های روضه ­خوانی مواجه هستید یعنی مانند سایر مشاغل و مشغولیت­ها که موروثی بود، پسر جانشین پدر م ی­شد. به خاطر همین در روضه­خوانی شما با خاندان ضیاءالذاکرین مواجه هستید که همه روضه­ خوان هستند و با روضه­ خوان­ها وصلت می­ کنند.مانند خاندان سلطان­ الواعظین، خاندان شمس ­­الواعظین، خاندان بدیع­ المتکلمین کاشی، که اینها همه خاندان بودند. با به وجود آمدن مشروطه همه چیز بهم ریخت و از یک طرف ساختارهای اجتماعی متزلزل شد یعنی اینکه دیگر پسر در شغل پدرش نیست، پسر سیداحمد طالقانی عالم بزرگ زمان می ­شود جلال آل­احمد، پسر سیدمحمدرضا بدیع­ المتکلمین روضه­ خوان بزرگ که تمام طایفه آنها روضه­ خوان هستند پسرش سیدجواد بدیع­زاده از رادیو ترانه و تصنیف می­خواند، پسر ملاهادی وکیل قزوینی که با چه آرزویی پسر خودش را ملبس کرده بود اما عارف قزوینی دیگر در کسوت پدر نیست به جای اینکه در حسینیه بخواند، در کنسرت­ های گراند هتل در خیابان لاله­ زار می­ شنوید و اینها زیاد هستند. از آن طرف کتاب­های شبهه انگیز در تاریخ تشیع همه در این دوره تالیف می شوند، یعنی آثار میرزا آقاخان کرمانی، آثار میرزا ملکم ­خان، آثار میرزا فحتعلی­ آخوندزاده، آثار شیخ احمد روحی و میرزا حسن­خان خبیرالملک، اینها هم در تضعیف تشیع و تضعیف شعائر حسینی در این دوره نوشته می شوند. در کنار اینها فتنه بابی­گری  روی کار می آید و امواجش دارد جامعه را ملتهب می­ کند. حالا نوحه­ خوان­هایی هستند که ساختار خانوادگی شان بهم خورده است یعنی پدر دیگر در شغل پسر نیست، موج روشنفکری، تجددخواهی آمده از این طرف آثار شبهه انگیز و مباحث تشکیکی هم رایج شده است، یک مرتبه زیر علم عزاداری­ها خالی می­ شود. یک عده ­ای به میدان می­ آیند که اینها نه پدرشان نه پدران­شان روضه­ خوان نبوده اند، مردم کوچه و بازار  یا یک باغبان­ زاده، یک روستازاده با سختی فراوان می خواهند این علم را بلند کنند. همه هم به آنها هجمه می­ برند،یعنی کاری نیست که بشود برای آن تاریخ نوشت یا با نگاه آکادمیک به آن نگاه کرد، بعد از مشروطه در دوره رضاشاه وضع بدتر می­ شود و تا حدی که این کار جرم می­ شود. نوحه­ خوانی از بدو شکل­ گیری خودش با طوفان­ها مواجه شد. زنگنه: یعنی از زمانی که علوم شروع شدند به آکادمیک شدن همزمان با دوره ­ای است که اینها محجورند. امین فروغی: بله محجورند تا جایی که اشعاری ساخته می­ شد که اینها را تحقیر می­ کردند. پیرغلامان فعلی ما کسانی که دروه رضاشاه را دیدند از دنیا رفتند، آقای سازگار احتمالاً رضاشاه را دیدند، اینها خیلی آدم­های بزرگ و زحمت­کشی هستند یعنی در یک زمانی آمدند زیر این علم که هیچ پشتیبانی اجتماعی ­ای نداشتند را گرفته اند. زنگنه: نکته این است این جریان متاسفانه بعد از انقلاب بوده است  متاسفانه نگاه تحقیرآمیز که به نوحه و نوحه­ سرا در محافل ادبی بوده است هنوز هم است، خیلی شعراء نوحه­سراها را به عنوان شاعر نمی­ پذیرند و قبول ندارند، همچنین جامعه ادبی آئینی هم هنوز نپذیرفته است. ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 08:19:04 GMT http://deabel.org/vdcb9fbf.rhb5spiuur.html هیئت خانگی؛‌ آن‌سر دنیا http://deabel.org/vdcaaene.49num15kk4.html حالا پنج سال از آخرین باری که در خانه‌ی‌ واترلو هیئت می‌گرفتیم گذشته. هیئتی که به همت گروهی ده دوازده نفره از دانش‌جوها شروع شد، پا گرفت، بالید، و تبدیل به مدلی برای برگزاری هیئت‌های خانگی خارج از ایران شد. شاید اگر قرار باشد از بین تمام تجربه‌های جدید و گاهی عجیب این دوازده سال دوری از ایران ارزشمند‌ترین‌شان را نام ببرم، حتما آن شش سال مجلس اباعبد‌الله را سر لیستم خواهد نوشت. تجربه‌ای بی‌بدیل و شوق‌آور که هنوز در حسرت تکرارش هستیم. وقتی کار و شهرمان را عوض کردیم، دیگر آن گروه دوستی پایه‌ی برگزاری هیئت را پیدا نکردیم. شرایط هر شهر و جو مذهبی‌هایش با شهر دیگر فرق می‌کند. شیعه‌های هر شهری برای خودشان آدابی دارند. شهرهای بزرگ‌تر معمولا مسجد و حسینه دارند و برنامه‌ی محرمشان از پیش چیده شده است که ما هم شرکت می‌کنیم. ولی معمولا تعداد اینٍ‌قدر زیاد نیست که بشود موازی برنامه‌ی مسجد یا حسینیه‌ی اصلی، هیئت خانگی هم برگزار کنیم. اصلا برگزاری چند مجلس هم‌زمان، نفی غرض است به نوعی. بحث تعداد آدم‌های شرکت کننده نیست. چند تکه شدن و ایجاد تفرقه دقیقا همان چیزی‌ست که نباید بینمان اتفاق بیفتد. بعد هم این‌که کار آسانی نیست مجلس برگزار کردن. هیئت، سخنران می‌خواهد، مداح خوش‌صدا می‌خواهد و مهم‌تر از آن جمعی می‌خواهد که دلشان برای امام حسین طوری رفته باشد که عزاداری‌هایشان، آیین تکراری هرساله‌ نباشد. تمام انرژی‌شان را در طول سال جمع کنند برای محرم و تمام کار و درس و وقت و زندگی‌شان را نذر آن ده روز مجلسی کنند که شرکت‌کننده‌هایش بین ۵۰ نفر تا ۲۰۰ نفرند. این‌ها را من در شهرهای بعدی کم‌تر پیدا کردم. با این حال هر سال عید غدیر که می‌گذرد یادم می‌افتد که دو تا چمدان کتیبه و دو جعبه‌ی پر سیاهی دارم که مدام از این شهر به شهر بعدی کشیدیم‌شان تا شاید روزی دوباره زیپ چمدان را باز کنیم و دیوارهای خانه‌مان را در گوشه‌ای از این دنیا، سیاه‌پوش محرم کنیم.   سال پیش، تازه وارد جمع شیعیان سن‌خوزه شده بودیم که محرم شروع شد. برای من که سال‌ها بود دسته‌ی هزار نفره‌ی عزاداری ندیده‌ بودم، تجربه‌ی غریبی بود. اصلا نفس وجود مسجد بزرگ و زنده‌‌ی شیعه هنوز برای من حس غریبی‌ست. شاید چون واترلو، همیلتون و این آخری آتاوا، هیچ‌وقت آنقدر جمعیت شیعه‌ی دوازده‌امامی‌شان زیاد نبود که مسجدی علم کنند برای خودشان. البته از قضای روزگار جماعت دوازده‌امامی‌های هندی-پاکستانی که به عده‌ای‌شان خوجه می‌گویند، تاسیس حسینیه را در هر شهری که مستقر می‌شوند از نان شب واجب‌تر می‌دانند. یعنی پیش از آنکه برای خودشان خانه بخرندو دور هم جمع می‌شوند و مکانی را برای حسینه می‌خرند. ولی در شهرهای کوچک بلاد غرب، حتی جمعیت آن‌ها هم آن‌قدر نیست که مسجد راه بیندازند. با وجود این، ایرانی‌ها ترجیح می‌دهند، مراسم خودشان را داشته باشند همان‌طور که عرب‌ها. بیشتر بحث زبان است و آیین‌های فرهنگی شکل‌گرفته حول مناسک مذهبی که برای هر ملیت و نژادی فرق می‌کند و هر کدام از این گروه‌ها دلشان بیشتر به سمت هم‌زبان‌ها و هم‌ولایتی‌های خودشان مایل است. مثلا در مسجد اصلی شیعیان سن‌حوزه مراسم پارسال این‌طور بود که هر شب شش برنامه‌ی هم‌زمان برگزار می‌شد. زیارت عاشورا و نماز و شام برای همه در سالن اصلی مسجد برقرار بود و بعدش برنامه‌ها تقسیم می‌شد به زبان‌های اردو، فارسی و عربی در سالن‌های جداگانه، به علاوه‌ی برنامه‌ی کارگاه محرم برای نوجوان‌ها به انگیسی، برنامه‌ی سرگرمی و مداحی و سخنرانی به انگیسی برای بچه‌های ۵ سال به بالا و برنامه‌ی بازی برای بچه‌های زیر ۵ سال.   شب عاشورا ولی بعد از این‌که سخنرانی‌ها و روضه‌خوانی‌ها تمام شد، سه دسته‌ی بزرگ مردانه که گمانم هر کدام حداقل ۴۰۰ نفر بودند، از داخل سالن‌ها راه افتادند به سمت بیرون ساختمان با پرچم و علم و نشان‌های دیگر. خوجه‌ها، پرتعدادتر از همه، با آن ریتم تند شعرها و سینه زدنشان، اولین گروه بودند. پشت سرشان فارسی‌زبان‌ها با «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است»، و بعد عرب‌ها با جمعیت کم‌تر و با ذکر «یا ابوفاضل دخیلک» از ساختمان بیرون ‌آمدند و وارد فضای باز مسجد ‌شدند. خانم‌ها همه وارد دسته‌ی چهارم ‌شدند و عقب‌تر از سه دسته‌ی جلویی حرکت کردند. دسته‌ها به فضای جلوی مسجد که رسیدند، سرگروه‌ها کوچه درست کردند و آماده‌ی سینه‌زنی شدند. هر سه گروه به ترتیب برنامه اجرا کردند به علاوه‌ی مداحی انگلیسی و صحبت‌های حاج‌آقای مسجد که آن‌هم به انگیسی بود. دخترکم را داده بودم به همسرم که روی دوشش بگیرد میان دسته‌ها که بهتر مراسم را ببیند و ایستاده بودم در صف اول دسته‌ی خانم‌ها و به قاب ماه و درختان نخل معروف کالیفرنیا و حرکت دست‌ها که هماهنگ با ریتم «یا حسین، یا مظلوم» بالا و پایین می‌رفت نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم رزق روضه‌ی هرسال و هر مجلس با بار قبلش فرق می‌کند.   یاد آن سال‌ها افتادم که چند روز بعد از عید غدیر صفحه‌ی ایمیل را باز می‌کردم و سابجکت می‌زدم «آماده می‌شوم که فراهم کنی مرا! خرج عزای ماه محرم کنی مرا!» متنش را مثل هرسال می‌نوشتم. می‌گفتم که هفته‌ی دیگر، شنبه و یک‌شنبه سیاهی می‌زنیم به صرف آبگوشت. خانه‌ را هم باید جمع کنیم و تمام وسایل سه طبقه را جا بدهیم در دو اتاق بالا و یک طرف گاراژ. لیست وسایل مورد نیاز آشپزخانه را هم می‌نوشتم: کفگیر، دستمال، سفره‌ی بزرگ، قابلمه، سبد، تشت، چاقو، کتری برقی ... زندگی‌های دانشجویی در غربت به زور اسباب پذیرایی از ۱۰ نفر را فراهم می‌کند چه برسد به ۲۰۰ نفری که شب تاسوعا و عاشورا می‌آمدند. مجلسمان از شب اول محرم شروع می‌شد و تا سوم امام ادامه داشت به علاوه‌ی ظهر عاشورا.   ایمیل را که می‌فرستادم، در دم، سیل جواب‌ها سرازیر می‌شد، انگار می‌خواستند عقب نمانند از قافله. حالا باید تقسیم کار می‌کردیم. چند نفر مسئول آشپزخانه، چند نفر مسئول سیستم صوتی، چند نفر برای هماهنگی رفت آمد‌ سخنران‌ها و شرکت‌کننده‌ها در آن دمای منفی بیست و سی، عده‌ای هم برای خریدها، گروهی هم برای مرتب‌کاری و جمع و جور کردن باقی کارها. همه‌اش ولی این‌ها نبود. آدم‌های زیادی نداشتیم که دعوت کنیم برای سخنرانی آن ۱۴ مجلس و یا حتی کسی که روضه بخواند و مداحی بداند. چند نفر بودند از جمع جسله قرآن هفتگی خودمان که در دانشگاه برگزار می‌شد، که هر کدام شبی را قبول می‌کردند. باقی شب‌ها را باید از شهرهای مجاور سخنران دعوت می‌کردیم، از ماه‌ها پیش که برنامه‌هایشان را تنظیم کنند. باز هم کافی نبود البته. مشکل فقط سخنران و روضه‌خوان هم نبود. ما بلد نبودیم هیئت‌داری کنیم. بار اولمان بود. باید توکل می‌کردیم و آزمون و خطایی پیش می‌رفتیم. از آشپزی برای آن تعداد مهمان گرفته تا مدیریت منظم تمام مراسم. برای کارهای خدماتی نیرو کم نداشتیم، همه‌ی اعضای جلسه‌قرآن، کمک می‌کردند. ولی برای سخنرانی و روضه و مداحی باید خودمان دست به کار می‌شدیم. باید از امکانات کم و محیط نا‌همگون، بهترین استفاده را می‌کردیم. از جمع خودمان شروع کردیم، آدم‌های همان گروهی که هسته‌ی مرکزی هیئت هرسال بود، تبدیل شدند به سخنران و مداح و قاری قرآن و حتی آشپز حرفه‌ای. هر سال بهتر و برنامه‌ریزی‌شده‌تر از سال پیش. سخنرانی‌هایی با کیفیت و روضه‌هایی از پیش غربال شده. نزدیک‌ترین دوستانمان با این‌که سخنرانی مذهبی هیچ تناسبی با کارها و حرفه‌شان نداشت (بیشترشان مهندس بودند و کارشان با عدد و رقم و معادلات پیچیده بود) قبول می‌کردند و کتاب‌های خوب و متن‌های زیادی می‌خواندند تا سخنرانی‌ها را آماده کنند برای‌ شب‌های هیئت. قصه‌ی روضه و مداحی هم همین بود. چند نفر خوش‌صدا داشتیم که خوب قرآن می‌خواندند و گاهی روضه. آن‌ها هم گروهی تشکیل می‌دادند و شعرها را تمرین می‌کردند برای آن ۱۴ مجلس. چند سال هم مقتل خواندیم تکه تکه. کوتاه. پیش از روضه. مجلس را با قرآن و زیارت عاشورا شروع می‌کردیم. عده‌ای بعد از خواندن زیارت عاشورا می‌آمدند، عده‌ای فقط برای شنیدن سخنرانی می‌آمدند و برای روضه نمی‌ایستادند. عده‌ای برای گریه می‌آمدند. عده‌ای برای کمک. هر کس از ظن خودش یار هیئت‌مان بود. و سخت بود برنامه را متعادل نگه داریم که نه آتش سیاست دامنش را بگیرد، نه فضای روشنفکری تندروانه. روی مرزی بین سنت و مدرنیته باید حرکت می‌کردیم چون تنوع مخاطبمان چه آن‌هایی‌ که ساکن همان شهر خودمان بودند، چه آن‌هایی که از شهرهای اطراف می‌آمدند زیاد بود. دوستانمان از شهرهای کوچکی که برنامه‌‌‌ای برای محرم نداشتند می‌آمدند برای شرکت در مراسم ما، مخصوصا شب عاشورا. تمام سه‌طبقه‌ی خانه‌مان پر می‌شد از مهمان تا سه روزش بعدش. چه ذوق محزونی داشتیم برای برگزاری لحظه‌لحظه‌ی آن هیئت.   روزهای پایانی ذی‌حجه برای من، حسرت تمام شدن آن دوره‌ است. مدام یاد آن شور شیرین شروع محرم می‌افتم. یادم می‌آید در طول مراسم می‌نشستم روی پله‌های جلوی در و زل می‌زدم به مصرع «زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست» که روی کتیبه‌ی روبه‌رویم چاپ شده بود. باید هم حواسم به طبقه‌ی پایین مردانه بود، هم ارتباطم با آشپزخانه‌ی بالا که مقر خانم‌ها بود قطع نمی‌شد که مهمان‌ها پذیرایی شوند، هم سخنرانی را باید می‌شنیدم و مراقب بودم صدای سیستم صوتی آن‌قدر بلند نباشد که از خانه بیرون برود. هر سال پیش از شروع مراسم، همسایه‌ی کناری را  که می‌دیدم حال و احوال می‌کردم و خبر می‌دادم برنامه‌ی امسال‌مان به‌زودی شروع می‌شود و پیشاپیش عذرخواهی می‌کردم بابت این‌که رفت و آمد در کوچه زیاد می‌شود و احتمالا سر و صدا. اسمش مارلین بود. خودش کار ساختمانی می‌کرد، هم‌سرش معلم بود و با سه دختربچه‌شان سال‌ها دیوار به دیوار هم زندگی می‌کردیم. از آن مسیحی‌های دوآتشه بودند که بچه‌هایش به وقت عید پاک، تمام جلوی خانه‌مان را با گچ رنگی پیام‌های مذهبی و دعوت می‌نوشتند. رابطه‌مان با هم خوب بود. مخصوصا از وقتی دخترک به دنیا آمد، بیشتر باهم رفت و آمد کردیم. یک‌بار آن سال‌های اول پرسید مراسمتان مربوط به رمضان است؟ کانادایی‌ها رمضان را خوب می‌شناسند. به خاطر سیاست چندفرهنگی دولت، با شروع ماه مبارک، شبکه‌های مختلف رادیو و تلویزیون برنامه‌های خاص معرفی مراسم رمضان اجرا می‌کنند و فروشگاه‌ها برای شروع ماه رمضان محصولات کشورهای عربی و ترک را بیشتر می‌آورند و تخفیف‌های خوب می‌زنند؛ انواع نان‌ها و شیرینی‌ها و خرماها و چیزهای مرتبط دیگر. خلاصه که اگر مناسک مسلمانی را بخواهند اسم ببرند گمانم نماز و روزه را بلد باشند. گفتم نه مربوط به بزرگ‌داشت یکی از نوادگان پیامبر است، امام سوم شیعیان؛ مذهبی‌هایشان مفهوم امام را هم به خاطر نماز جماعت بلدند. گفت تعجب می‌کنم این‌همه ماشین توی کوچه پارک می‌شود ولی هیچ سر و صدایی از خانه بیرون نمی‌آید. گفتم مجلس اندوه‌ ا‌ست. کمی برایش توضیح دادم.   یک‌بار هم یکی از روزهای وسط دهه نشسته بودم تندتند مقاله‌‌ای که باید چند روز بعد، سر کلاس جامعه‌شناسی دین ارائه‌ می‌کردم را آماده می‌کردم. تمام تیر تخته‌ها را جمع‌ کرده بودیم در اتاق‌های بالا و جای نشستن نبود مگر سر میز آشپزخانه که هیچ‌وقت از بشقاب‌های خرما و سینی‌های حلوا و جعبه‌ها بیسکوئیت نذری خالی نمی‌شد. زنگ در را که زدند فکر کردم کسی از دوستان خودمان است. شاید قرار بوده سبزی‌ای، عدسی، پیازداغی، برنج خشکی، میوه‌ای چیزی برای شب بیاورد که من یادم نبوده، شاید هم ظرف‌های یک‌بار مصرف را آورده‌اند، شاید هم کسی قابلمه بزرگه را نیاز دارد برای سوپ و آش چند شب دیگر. هیچ‌کدام نبود. پست‌چی بود؛ کتاب‌هایی که سفارش داده بودم را آورده بود. تحویل ‌گرفتم و رسیدش را امضا کردم ولی  نمی‌رفت. ایستاده بود به کتیبه‌ی عمودی وصل به در نگاه می‌کرد و رویش دست می‌کشید؛ از همان کتیبه‌ مشکی‌های چاپی معمولی که چند بیت شعر محتشم رویش است. گفت این‌ها را خودت درست کرده‌ای. گفتم نه. گفت چقدر جالب‌ است خطش. پرسید کدام الفباست؟ برایش توضیح دادم. عاقله مرد سفیدپوستی بود. در را بازتر کردم بهش پرچم‌های مخمل و کتیبه‌های سفید حاشیه‌ی دیوار را نشان دادم. گفتم مراسم مذهبی داریم این چند شب و تزئینات مربوط به آن است. گفت تا به حال همچین تزئینی ندیده‌ام. خداحافظی کردیم.   سرما و برف و بوران ماه‌های دسامبر و ژانویه‌ی شرق کانادا، مراسم ما را هم تحت تاثیر می‌گذاشت. مخصوصا برای رفت و آمد و انجام خرید‌ها و حتی نصب سیاهی‌ها. گاهی این‌قدر هوا سرد می‌شد که پرچم‌های بیرون خانه با هیچ چسبی روی دیوار بند نمی‌شدند و هیچ میخی هم در چوب‌ها فرو نمی‌رفت. هر روز یک ساعت قبل از شروع مراسم، گروه اجرایی می‌آمدند برای تنظیم کارها و سروسامان دادن به خانه. یکی از آن روزهای خیلی سرد، در را که باز کردم سوز منفی سی رفت زیر پلک‌هام و اشک‌هام تندتند سرازیر شد. دو نفر داشتند پرچم «به مجلس عزای امام حسین خوش آمدید» را جلوی در ورودی نصب می‌کردند. سردی هوا چسبندگی چسبشان را از بین می‌برد. سنگ‌های دیوارها همه یخ زده بودند و رنگ طوسی‌شان سفید سفید شده بود. رفته بودند طناب زرد رنگی پیدا کرده بودند از ته انباری که گوشه‌های پرچم را گره بزنند به نرده‌های پنجره. ولی دست‌هایشان را هم نمی‌توانستند از دست‌کش‌های کلفتشان در بیاورند که بتوانند گره را محکم کنند. یک‌بار گره می‌زدند تا به آن‌سر می‌رسیدند باد می‌زد گره باز می‌شد، دوباره از اول. کارشان که تمام شد نوبت این‌بود که چند ماشین بشوند بروند کسانی که می‌خواستند بیایند مراسم را سوار کنند و بیاورند، گاهی چندین بار می‌رفتند و آدم‌ها را از دانشگاه و جاهای دیگر سوار می‌کردند و می‌آورند. از همان روزهای اول شروع هیئت، فایل آن‌لاینی درست می‌کردیم برای کسانی که ماشین داشتند و می‌توانستند برای رفت و آمد کمک کنند. فایل‌های دیگر هم درست می‌کردیم. یکی‌برای مواد غذایی و شام‌ها و نذری‌ها. یکی برای سخنران‌ها و مداحی‌ها و نوبت‌های هرشبشان، یکی برای نذری‌های نقدی که با شروع مراسم از افراد مختلف می‌رسید و تمامی نداشت. هر سال مراسم را با زیر ده دلار شروع می‌کردیم، تا آخر دهه آن‌قدر پول نذری می‌رسید که نمی‌دانستیم چه‌‌طور خرجش کنیم. نه سخنران‌هایمان پاکت قبول می‌کردند نه اجازه می‌دادند حتی خرج رفت و آمدشان را حساب کنیم، گاهی شام مجلس را هم خودشان تقبل می‌کردند. آن‌هایی که شام‌های نذری را در خانه‌هایشان درست می‌کردند هم طبعا حاضر نمی‌شدند پول مواد مصرف شده را حساب کنند. چند سال نذری‌های نقدی را جمع کردیم برای هیئت سیستم صوتی خریدیم و آن سیستم چوبی ۱۰۰ ساله که سیم‌هایش جا به‌جا کنده شده بود را رد کردیم رفت.   از بین همه‌ی اتفافاتی که در هیئت در جریان بود، آشپزخانه دل‌چسب‌ترین حال را از آن خودش می‌کرد. بی‌ادعاترین افراد گروه اجرایی، کنار سماور چای می‌ریختند و سر دیگ‌هایی که قل‌قل‌شان بوی غذای نذری را تا هفت کوچه آن‌طرف‌تر می‌برد می‌ایستادند و ریزریز گریه می‌کردند. اتفاق آن غذا و عطر و طعمش نبود، اتفاق آن هم‌دلی‌ای بود که غربت را می‌زدود و حال و هوای روضه‌‌های دنج و محلی ایران را برایمان زنده می‌کرد. همه‌ی مدیریت مراسم سر همان دیگ‌ها اتفاق می‌افتاد، حین هم‌زدن عدسی و آش جوی شب‌های اول تا جاانداختن قرمه‌سبزی و قیمه‌ی ظهر عاشورا. سخت بود بدون امکانات هیئتی برای آن تعداد غذا پختن ولی خانم‌ها همت می‌کردند و هر کس گوشه‌ای از کار را برعهده می‌گرفت. برنج‌ها را پیمانه‌پیمانه هر کس در خانه‌اش دم می‌کرد و می‌آورد. برای خورشت‌ها از روزهای قبل گروهی می‌آمدند خانه‌ی‌ ما که کمک کنند در درست کردن پیازداغ و تفت دادن گوشت و سرخ‌کردن سبزی و باقی کارها. دو قابلمه‌ی ۴۰ نفره‌ی روحی را به زور در چمدان‌هایمان برگشتنه از سفر ایران جا داده بودیم و آورده بودیم که کارمان را راه می‌انداخت. گاهی هم کسی بانی می‌شد از رستوران‌های ایرانی یا عرب غذا می‌آوردند، شب‌های ‌عاشورا معمولا. غذا را همان‌جا روی زمین آشپزخانه ظرف می‌کردیم. هر شب لیست می‌نوشتیم که چه کسی کجا و چه کاری می‌کند. یکی ظرف‌ها را می‌چیند، یکی برنج می‌کشد، یکی خورشت، یکی ته‌دیگ، یکی در ظرف را می‌بست و شماره می‌زد که تعداد دستمان باشد و غذا کم نیاید. ظرف‌های بچه‌ها را کوچک‌تر می‌کشیدیم. رویش ستاره می‌زدیم و اول پخش می‌کردیم. مراسم که تمام می‌شد، باز گروه اجرایی تا دیر وقت می‌ایستادند به تمیز کردن و مرتب کردن خانه. آقایان می‌آمدند دیگ‌های بزرگ را می‌شستند و همه‌ی طبقه‌ها را جارو می‌کردیم و برگه‌های زیارت عاشورای پرینت شده را دسته می‌کردیم می‌‌گذاشتیم روی طبقه‌ی اول کتاب‌خانه و کنار سبد مهرها. سیاهی‌ها و کتیبه‌های کج و آویزان را باز منظم وصل می‌کردیم. زمین‌ها را می‌شستیم و آشپزخانه را برق می‌انداختیم تا فردا شب.      این‌ها و خیلی بیش از این‌ها تصاویر نامیرا و فراموش‌نشدنی‌ست برای ما ای که سال‌هاست از فضای مراسم ماه محرم ایران دوریم. همین دور هم جمع‌ شدن‌های نامتناسب با محیطی که زندگی روزمره‌مان درش جریان دارد و ذکر امام حسین، آن نقطه‌ی اعجاز انگیز زنده ‌نگه داشتن دل‌هایمان است. یادم نمی‌رود شبی از همان شب‌های هیئت سخنران با این روایت مجلس را شروع کرد « مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ»* و من گوشه‌ی دفتر یاداشتم نوشتم کاش تمام قصه‌ی ما همین باشد.            ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 07:23:27 GMT http://deabel.org/vdcaaene.49num15kk4.html عاشورا یک پرده نمایش از توحید تا معاد است/ ستمی که بر جهان می گذرد نیز اشک ریختنی است http://deabel.org/vdciqpap.t1arw2bcct.html رئیس مرکز نخبگان و استعدادهای برتر حوزه علمیه و معاون سابق پژوهش حوزه های علمیه می گوید: جامعه از میان نمادهای عاشورا به یک سلسله نمادها، بیش از بقیه توجه کرده است؛ به نماد تشنگی و گریه بسیار توجه کرده ایم، اما دو نماد نماز به نشانه توحید و عدالت به نشانه عدالت کلان اجتماعی را کمتر مورد توجه قرار داده ایم؛ هم¬چنان که به نماد اخلاق و زیست زندگی مومنانه به عنوان سبک زندگی حسینی کمتر توجه کرده¬ایم و تشنگی امام حسین(ع) و یارانش و ستم فیزیکی علیه ایشان، ما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است. اشک بر گذشته بسیار ارزشمند است، اما ستمی که امروز بر جهان می گذرد نیز اشک ریختنی است. او معتقد است که اگر جامعه هزار فریاد یاحسین بزند ولی شاخص های آرمانی حسین(ع) که زهد اخلاص و دوری از ریا و زهد فروشی و تملق است را محقق نکند، به اهداف اصلی آن حماسه بزرگ نرسیده است؛ حسین(ع) می خواست انسان وارد عرصه های دیگری از زیست شود و به دوساحت زیست ارزشمند برسد؛ در گام نخست بر بام انسان بودن و در گام دوم بر بام انسان مومن و مسلمان شیعه بودن بایست. متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی عماد را می خوانید: * چه مواردی می تواند به عنوان آسیب های احتمالی عاشورا پژوهی، قلمداد شود؟ عاشورا پژوهی مجموعه ای است که چند ساحت از اقدام و مطالعه را در بر می گیرد. یک ساحت عمده آن حوزه نظام واره مسائل مربوط و مرتبط با پدیده عاشوراست که از حوزه آشنایی با ذات پدیده، شرایط تحقق آن، عواملی که منتهی به حادثه عاشورا شده، دیدگاه ها و انگیزه های آفرینش-گران حادثه عاشورا و پیامدها و دستاوردهای او در عرصه های مختلف را در بر می گیرد که نیازمند به شناسایی خوب از مجموعه درخت واره حوزه عاشورا و یا به تعبیری نظام- مسائل و نظام – موضوعات عاشوراست. ضرورت دیگر در عرصه عاشورا پژوهی، ناظر به نوع پژوهش های آن-هاست. قلمرو حادثه عاشورا پدیده ای است که هم مطالعات راهبردی مستند به عاشورا در آن امکان پذیر است؛ هم مطالعات بنیادی در عرصه نظر پدیدآورندگان عاشورا در آن قابل ارائه است و هم مطالعات کاربردی درخور توجهی در این زمینه قابل ارائه است. آن نظام موضوعی اگر مبتنی شود و با نظام تنوع پژوهش ها پیوند خورد و از سوی دیگر اگر اخلاق پژوهش های عاشورایی و انگاره های اخلاقی را ذیل روش تعریف کنیم، معنای خودش را پیدا می کند و اگر ذیل روش هم معنا پیدا نکند بخودی خود خیلی مهم است که ما با چه شاخص ها و چه نگاه هایی به لحاظ اخلاق، پژوهش عاشورایی را انجام می دهیم. در این حوزه عمدتا سه ساحت بسیار مهم است: یکی ساحت نظام-موضوعات کلان؛ یکی ساحت تنوع مطالعات به لحاظ نوع پژوهش و یکی هم حوزه روش کار است. اگر این سه حوزه مد نظر قرار گیرد، ما باید در گام بعدی به لحاظ عملیات به یک نیازسنجی جامع پژوهشی در عرصه پژوهش های عاشورایی برسیم. یعنی بگوییم در شرایط موجود برای یک دوره سه، پنج یا ده ساله به چنین پژوهش هایی نیازمندیم و برای توفیق در این کار و برای اینکه به نقشه راه روشنی در مطالعات عاشوایی برسیم، گام نخست، تعریف سند نیازسنجی پژوهشی است. اگر این سند نیازسنجی پژوهشی با اولویت های خودش تعریف شود، آن وقت می شود ظرفیت های موجود جامعه ایرانی، اسلامی، شیعی و حوزوی را شناسایی کرد و در یک تقسیم کار بین دستگاهی یا بین جوامع علمی به یک تقسیم کاری رسید که هرکسی گوشه ای از کار را بگیرد و ناظر به تنوع آثار، کار را انجام دهد؛ اما اگر عاشوراپژوهی را به معنای فرهنگی آن ببینیم یعنی هرنوع نگاه نگریستن گفتگو و مطالعه پیرامون عاشورا و بهره گیری از امکانات برای نشر معارف عاشورایی باشد که حوزه هنر فرهنگ ارتباطات از هنرهای تجسمی تا هنرهای آوایی را دربربگیرد، حوزه کاری، گسترده-ترخواهد شد و در این هنگامه حوزه بهره گیری از نغمه های موسیقایی گرفته تا پرده ها و نمایش-های عاشورایی تا عرصه های مطالعاتی به معنای اخص پژوهش گسترانده خواهد شد. اگر این گسترده درست مدیریت نشود، آسیب های زیادی وارد خواهد شد. این آسیب ها ممکن است از چند زاویه باشد: ممکن است از زاویه و نوع نگاه کلان به پدیده عاشورا باشد. ما در برخورد با بسیاری از پدیده ها و شخصیت ها دچار افراط و تفریط هستیم و از این جهت، بسیار آسیب دیده ایم یعنی همان چیزی که در جامعه بر سر امیرالمومنین آمده که جمعی مفرطند و جمعی مفَرّطند؛ جمعی علی را به ایمان نمی پذیرند و جمعی علی را معبود می انگارند لذا وقتی پدیده درست دیده نشود، تمام نقاط اصلی رتبه بعدی و بعدی آسیب می بیند. * منظورتان این است که اصل قضیه را درست تشخیص نمی دهیم؟ وقتی اصل پدیده را درست و شاخص مند فهم نکنیم در بقیه گزارش ها و تحلیل های نیز دچار مشکل می شویم. امام حسین(ع) و واقعه عاشورا هم از این نگاه افراطی و تفریطی رنج می برد. پدیده عاشورا یک پدیده چند ضلعی است؛ یک منشور چند بعدی است. این پدیده باید با تمام ابعادش دیده شود. از حوزه بنیادهای نظری تا حوزه کارکردهای عملیاتی آن باید با همدیگر و درست دیده شود. متاسفانه گاهی بنیادهای نظری دیده نمی شود. عاشورا نمادهای بسیار متنوعی دارد؛ نمادهایی در حوزه اعتقاد، معرفت، انسان شناسی، خداشناسی و اعتقادات. عاشورا یک پرده نمایش درستی از توحید تا معاد است. عاشورا یک پهنه است که حوزه اعتقادی دینی را به خوبی نمایندگی می کند، همان سان که حوزه رفتاری و کنشی را. یعنی حوزه شریعت، اخلاق و منش را به خوبی نشان می دهد و عاشورا یک برساخته از یک اعتقاد و بینش درست، کنش درست و منش درست است. این را باید جامع دید تا ما از افراط درآییم. آن وقت نمادهایی که برای عاشورا تعریف می شود، باید نمادهای هر سه حوزه باشد و اگر می خواهیم عاشورا را درست ترسیم کنیم، باید همه نمادهای گویای این هویت های سه گانه را در یک سهم بندی متعادل مبتنی بر عدل استوار کنیم. * چرا بعد عملیاتی عاشورا بر وجه نظری آن سایه می افکند و کسانی که مفاهیم عاشورا را انتقال می دهند، غالبا از بیان شفاهی استفاده می کنند و آنهایی که در حوزه نظری کار می کنند، چندان به چشم نمی آیند؟ جامعه ما چه ویژگی دارد که باعث می شود نقل شفاهی گسترده و عملیاتی شود درحالی که حوزه نظری ای طور نیست و پیوند عمیقی بین حوزه نظری و عملی وجود ندارد؟ این مسئله در حوزه نشر فرهنگ عاشورایی است؛ نه در حوزه نظر و مطالعه و فهم. نشر فرهنگ عاشورایی ابزارهای مختلفی دارد اعم از امور هنری-بصری، حوزه گفتاری- نوشتاری و ازهمه مهم-تر حوزه رفتاری ای که جامعه محب امام حسین باید نشان دهد که حسین اینگونه می زیست. ما اگر مدافع امام حسین هستیم باید به این نکته نگاه کنیم که تمام عاشورا بر اساس دو نکته اصلی توحید و عدالت بنیاد گذارده شده و همه نمادهای دیگر عاشورا یا به توحید در عرصه نظر باز می گردند یا به عدالت در عرصه عمل، منش و کنش؛ باید باور داشته باشیم که خدای عالم، خدای واحد عادل است و جهان بر اساس عدل استوار شده و عاشورا آمده تا همین دو مقوله را اجرا کند. اگر اینها را کنار هم بگذاریم، آن زمان وقتی فریاد یا حسین، فریاد عدالت در تمام ابعاد و زوایای هستی می-شود، اما ما متاسفانه برخلاف همان چیزی که در روایات هم هست معمولا داعی به زبان هستیم و البته این یک غنیمتی است و به معنای این نیست که ما از این سطح کار فرو بکاهیم. این بدان معناست که آن بعد دیگر باید تقویت شود و نحیف نماند. برای نحیف نماندن الزاما این نیست که این شعارها را کاهش دهیم بلکه به این معناست که در بعد دیگر هم خودمان را تقویت کنیم. اینکه ما یک ساختمانی را به گرمایش او اهتمام می کنیم و به سرمایش او اهتمام نکنیم به این معنا نیست که چون به سرمایش اهتمام نکرده ایم گرمایش را رها کنیم و فقط به سرمایش بپردازیم. گرمایش و سرمایش ساختمان استاندارد باید متعادل باشد. لذا شعار زبانی عاشورا باید با شعار فرهنگی و عملی آن آمیخته شود تا این بحث سامان یابد. * قبل از انقلاب اسلامی، کتاب (شهید جاوید) نوشته می شود و کتاب های دیگری حول آن نوشته می شود و شهید جاوید به عنوان نقطه عزیمت مباحث عاشورا پژوهی قرار می گیرد. چرا بعد از انقلاب چنین جنب وجوشی کمتر قابل مشاهد است؟ مطرح شدن شهید جاوید جهات متعددی داشته که بعضی از آنها مثبت و بعضی هم جای مناقشه جدی است. این اثر مشترک هایی دارد که صاحب نظران شیعی و منادی عدالت و آزادگی در آن عصر در این مفاهیم مشترکند. مفاهیمی همچون ظلم ستیزی، عدالت خواهی، انقلابی گری و مانند آن. اما یک نقطه اختلاف در آن اثر وجود دارد که برمی گردد به یک مسئله کلامی به عنوان علم امام. جمع قابل توجهی از متفکران و متکلمان و عالمان دینی با رأی مولف در عرصه علم امام اختلاف نظر داشتند و مشهور اعتقاد کلامی شعیان هم با نظر نویسنده هم سو نیست و دیدگاه نویسنده در حوزه علم امام کاملا مورد تامل و نقد جدی است. جمع زیادی از ناقدان به این عرصه کار پرداختند. این کتاب از سوی دیگری هم مورد توجه قرار گرفت و آن اینکه این کتاب در فضای تفکر انقلابی در زمان شاه تالیف شد و نمایان گر نوعی از نگاه انقلابی ظلم ستیز علیه نظام ستم شاهی بود. البته کار پیچیده ای رخ داد و دستگاه ستم شاهی متاسفانه توانست از این فضا استفاده کند و مسئله را به یک نگاه درون دینی بین تمام کسانی قرار داد که یک قدر مشترک داشتند و آن عبارت بود از: اعتقاد به کربلا به عنوان یک نهضت ظلم ستیز و اینکه نظام حاکم خلاف آرمان های عاشورایی در حرکت است. این کتاب مشترک تمام کسانی بود که یا مدافع شهید جاوید بودند یا مخالفش. نویسنده کتاب شخصیت معتقد به انقلاب و انقلابی گری و معتقد به اصلاح در نظام اجتماعی و مقابله بارژیم ستم شاهی بود، ولی به دلیل اختلاف نگاه های کلامی، به یک مسئله تبدیل شد. غیر از این کتاب هم در عرصه عاشورا پژوهی کارهای خوبی شده است؛ چه قبل از کتاب شهید جاوید مثل کارهای شهید مطهری که هم عصرش بوده، و چه پیش از آن که توسط دکتر آیتی انجام شده یا کارهایی که پس از این بزرگواران توسط مرحوم دکتر شهیدی انجام شده و همین-طور کارهای ارزشمندی که هم چنان ادامه دارد. امروزه هم بخشی از عاشورا پژوهی به جامعه ارائه می شود ولی برخی از تالیفات به جامعه معرفی نمی شود، به دلیل اینکه جامعه ما از نمادهای عاشورا به یک سلسله نمادها، بیش از بقیه توجه کرده است. به تعبیر استاد محمدرضا حکیمی به نماد تشنگی و گریه بسیار توجه کرده ایم، اما به دو نماد نماز به مثابه نشانه توحید و عدالت به مثابه نشانه عدالت کلان اجتماعی کمتر توجه کرده ایم. هم-چنان که به نماد اخلاق و زیست زندگی مومنانه به عنوان سبک زندگی حسینی کمتر توجه کرده ایم و تشنگی امام و یارانش و ستم فیزیکی علیه ایشان، ما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است. اشک بر گذشته بسیار ارزشمند است، اما ستمی که امروز بر جهان می گذرد نیز اشک ریختنی است. اگر جامعه هزار فریاد یاحسین بزند ولی شاخص های آرمانی حسین را که زهد اخلاص و دوری از ریا و زهد فروشی و تملق است را محقق نکند، به اهداف اصلی آن حماسه بزرگ نرسیده ایم. حسین می-خواست من وارد عرصه های دیگری از زیست شوم و به دوساحت زیست ارزشمند برسم. در گام نخست بر بام انسان بودن و در گام دوم بر بام انسان مومن و مسلمان شیعه بودن بایستم. ما نتوانستیم مفاهیم مشترک انسانی را که همه انسان ها می توانند ضمن گریستن بر مصیبت امام حسین، درک کنند را به خوبی تبیین کنیم تا انسان امروزی، با تأسی از حسین، بر ستم های امروز نیز بشورد و بگرید. * با توجه به مفاهیم مشترک انسانی که گفتید، آیا فرمایش امام حسین مبنی بر ( اگر مسلمان نیستید آزاده باشید) را می توانیم مبنایی برای هم گرایی برای گسترش مفاهیم حسینی در بین غیر مسلمین و حتی غیر مومنین قرار دهیم؟ قطعا یک بعد از ابعاد حوزه نمادهای انسانی عاشورا همین است. عاشورا نمادها و شعارهای فرادینی و حتی فراتوحیدی دارد. یعنی مشرکان نیز در این شعارها مخاطبان حسین هستند. باور به کرامت انسانی، آزادی، حریت، حقوق انسان، راستی، پاکی و پاکدامنی. این مفاهیم اخلاقی، میان بشری است که امام حسین مکرر به اینها توجه کرده است. عدالت برای انسان که برخاسته از نگاه کرامت برای انسان است. به نظر امام انسان کریم عدالت دارد؛ اخلاق و معنویت و صدق و راستی دارد. او این را حق انسان می‌داند و درگیری او با هیئت حاکمه و نظام حاکمه که بر جامعه مسلط بوده، برای این است که چنین عناصری را ایجاد کند. لذا حرف‌هایی که فرموده، ضمن اینکه درون دینی بوده، اما برون دینی هم هستند و شعارهایی داده که جامعه بشری در آینده بتواند از این کار بزرگ استفاده کند. این فرمایش که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید، یا این سخن که ستم پذیری از شأن یک انسان به‌دور است یعنی این نقیصه‌ها حتما از یک انسان مومن، آن هم انسان مومنی که در سکوی امامت ایستاده حتما به‌دور است. اینها مفاهیمی است که کاملا جهانی است. چند سال پیش، عصر عاشورا صداوسیما از یک نمایشگاهی که شیعیان به مناسبت عاشورا در نیویورک درست کرده بودند، گفتگویی با یک خانم آمریکایی داشت و از او پرسید امروز شما چه فهمیدید؟ گفت: فهمیدم امام حسین یک مدافع حقوق بشر بوده است که در راه دفاع از حقوق بشر به بدترین و ضع کشته شده است. این مفاهیم یک بخشی از مفاهیم عاشورایی است که کاملا بین‌الادیانی و بین بشری است؛ حوزه موحدان و غیرموحدان عالم را فرامی‌گیرد. درگام دوم امام حسین می‌گوید انسانی که این شاخص‌های مشترک را دارد می‌تواند به سکوی بالاتری صعود کند و به سطح بالاتری از کمالات برسد و آن زندگی انسانی مومنانه است که مبتنی بر وحی است و می‌آموزد آن‌چه را انسان به‌خودی خودش نمی‌آموزد. لذا گام نخستی که کف شاخص‌های انسانیت است، شاخص‌های جهانی و بین‌المللی و بینادینی و بینا انسانی است و گام دوم، صعود به سوی زندگی مومنانه‌ است. * یک پژوهشگر برای جهانی شدن این پیام در تحقیقات خود باید چه مولفه‌هایی را لحاظ کند؟ تحقیق یک بحث است و گزارش تحقیق یک بحث دیگر. در خود تحقیق به‌نظرم دوسه نکته‌ای که گفتم مهم است. خود پدیده را آن‌چنان که هست به‌عنوان یک منظومه ایده‌آل استاندارد در تحول آفرینی فردی و اجتماعی در عرصه‌های مختلف اعتقاد اخلاق و عمل ببینیم و با این نگاه سراغ پدیده برویم. اما در مقام بیان پدیده ضرورت دارد که قواعد بلاغت و حکمت در بیان را رعایت کنیم. ما با محدودیت مواجهیم؛ وقتی با محدودیت مواجهیم باید اصلی‌ترین پیام‌های خودمان را بگوییم. کار آمدترین پیام‌های خود را به بهترین و قابل فهم‌ترین زبان و بیان بگوییم. سخن گفتن درچارچوب فهم و درک و عقل مخاطبان جهان یک کلید است. پیامبران با مردمان به قدر عقولشان سخن گفته‌اند؛ عقول، نه فقط شامل استعداد است، بلکه ظرفیت‌‌های بشری که امکان فهم را برای بشر معاصر ایجاد می‌کند را نیز شامل است. مادامی که زبان، فرهنگ، سلایق تمایلات، کشش‌ها، ارزش‌های و جاذبه‌های جهان معاصر را نشناسیم، و نتوانیم با آنها سخن بگوییم، بهترین حرف را هم بزنیم، قابل تعقل برای جهان امروز نیست. جهان امروز حول مفاهیم ویژه‌ای می‌چرخد که ترم‌های بین‌المللی است. مفاهیمی مثل حقوق اخلاق، معنویت، حقوق بشر، کرامت انسان، زندگی مسالمت‌آمیز، برخورداری برابر از امکانات، دموکراسی، بهره‌وری مناسب از امکانات، حفظ محیط زیست، حقوق کودک، حقوق حیوانات و حقوق از این قبیل مفاهیم است. این مفاهیم ریشه در مفاهیم دینی ما دارند و مفاهیم دینی همان چیزی است که جان امام حسین برای آن فدا شده است. ما در تفسیر و تبیین برخی از این مفاهیم با دیگران اختلاف رأی داریم. ممکن است در حوزه مفهوم و شاخص‌های مردم‌سالاری با دیگران گفتگو داشته باشیم اما باید با همین مفاهیم با جهان سخن بگوییم. اگر می‌خواهیم عاشورا نیز در جهان تاثیر لازم را داشته باشد باید با همین نگاه به جهان معرفی شود. باید ذهن مخاطب را در نظر بگیریم، نگاه او را درنظر بگیریم و بعد از ظرفیت‌ها استفاده کنیم و او را هدایت کنیم؛ می‌گویم هدایت و نه تطبیق عاشورا بر اذهان. هدایت این اذهان بر اساس همین چیزی که الان در ذهنشان می گذرد، با بهره‌گیری از مفاهیم کلان و توانمندی که در عاشورا وجود دارد. این بهترین کاری است که شدنی است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید که در جایی از عاشورا یکی از مفاهیم ارزشمند جهان امروز نقض شده است. * چه کتاب هایی استانداردهایی که به آن اشاره کردید را دارند؟ (گفتار عاشورا) و (حماسه عاشورا) از مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی، (حماسه حسنیی) شهید مطهری، (حسین بن‌علی را بهتر بشناسیم) از آیت‌الله محمد یزدی، (پس از پنجاه سال) دکتر جعفر شهیدی کارهای ارزشمندی‌ هستند. آثار سید مهدی شجاعی نیز برای نسل معاصر بسیار خواندنی خواهد بو.د. دو کتاب پرویز خرسندی که قبل از انقلاب هم نوشته با نام‌های(حماسه‌ای که ناسروده ماند) و (برزیگران دشت خون) آثار زیبایی هستند. به‌خصوص (مرثیه‌ای که ناسروده ماند) یک اثرادبی زیبا و مبتنی بر باورهای اعتقادی شیعی، مبتنی بر نگاه به امامت شیعی با تمام معنی دقیق کلامی است. تکه‌ای از این کتاب زیباکتاب را برای شما می خوانم: (… مرد تنها به سپاهی انبوه می‌زند و شط فریادها می‌خروشد و خون‌ها فواره می‌کشد و انسانی لحظه‌های بی خبریش‌اش را در رود خون غسل می‌دهد و نمازی سواره می‌خواند و به خاک می‌نشیند. این پیکره مرد است بر محراب و این قطره قطره خون تطهیر است که می‌چکد). بسیار زیباست. من درسال ۵۳ یا ۵۴ این کتاب را خواندم و هروقت به عاشورا نزدیک می‌شوم یاد و خاطره آن برایم زنده می شود و آن را می‌خوانم. ضمن اینکه ممکن است نقدهایی هم بر آن وارد باشد اما کاری است که در آن دوره که نوشته شده بر اساس کلام شیعی و اعتقاد به امامت شیعی و نگاه ولایت مدارانه عالمان شیعی نوشته شده است. به‌جد متاثر از اندیشه استاد محمدرضا حکیمی و استاد محمدتقی شریعتی است. * سازمان نخبگان حوزه علمیه برای ابلاغ پیام و مفاهیم عاشورا از راه پژوهش یا هرراه دیگری، چه اقداماتی انجام داده است؟ به گمان من اگر سنجیده شود، جامعه نخبگانی حوزه‌های علمیه، در مقایسه با سایر بخش‌های اجتماعی ایران و جامعه اسلامی سهم خودشان را به‌خوبی ایفا کرده‌اند. اما اگر ناظر به ظرفیت جامعه نخبگانی، ناظر به ظرفیت عاشورا و نیاز جامعه بشری نگاه کنیم، به‌نظر می‌رسد جامعه نخبگانی باید یک بازنگری کند و بایک رویکرد جدید و با نقشه راه جدیدی وارد تبیین و دفاع از حماسه عاشورا برآید. جامعه نخبگانی حوزه علمیه در مقایسه با سایر طبقات و صنوف اگر بهتر نبوده، هم‌طراز بوده است، اما ظرفیت عاشورا و تکلیفی که ما داریم ظرفیت بسیار بالاتری است و نیازمند این است که آسیب شناسی کند و ظرفیت‌های عاشورا را به‌دقت بشناسد و ظرفیت‌های معطل مانده آن را به‌درستی باز شناسد و آن را به بهترین بیان و بر اساس قواعد بلاغت ارائه کند. ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 05:38:06 GMT http://deabel.org/vdciqpap.t1arw2bcct.html «سرآغاز اصلاح عزاداری» منتشر شد http://deabel.org/vdchmxnx.23nimdftt2.html کتاب «التَنزیه لِاَعْمال الشَبیه» یکی از معدود کتاب‌هایی است که در زمان خویش با موضوع اصلاح عزاداری به نگارش درآمده است. این کتاب محور یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای تاریخ تشیع است که نزدیک به یک قرن پیش حواشی فراوانی در حوزه علمیه نجف به‌همراه داشت؛ تاجایی‌که مخالفان این کتاب از آن با عنوان فتنه بزرگ یاد می‌کنند. البته با گذشت زمان از خشم و تعصب مخالفان این کتاب کاسته شد و ظاهراً جنجال‌ها به پایان رسید ولی موضوعاتی که این کتاب به آن پرداخته است، هنوز نیز در جامعة مذهبی شیعه مباحثات فراوانی را به‌همراه دارند. کتاب التنزیه را نخستین‌بار جلال آل‌احمد با عنوان عزاداری‌های نامشروع ترجمه کرد. این کتاب اولین اثر قلمی جلال آل‌احمد بوده است اما در عزاداری‌های نامشروع تمام محتوای کتاب  التنزیه ترجمه نشده است و این ترجمه حدود یک‌سوم از مطالب آن کتاب را دربر می‌گیرد. افزون بر این، ترجمه مرحوم جلال آل‌احمد بسیار آزاد است و چون نخستین اثر قلمی وی بوده است، اشتباه‌های محتوایی فراوانی در آن دیده می‌شود. بی‌شک اگر جلال عزاداری های نامشروع را بعدها ترجمه می‌کرد، کتابش ترجمه‌ای دقیق‌تر و نثری روان‌تر می‌داشت. البته انتشار این ترجمه نیز حواشی خاص خود را داشته است. از جمله این‌که طبق گفته جلال آل احمد در ابتدای نشر بازاری‌های مذهبی همه‌اش را چکی خریده و سوزاندند. افزون بر این، در بیشتر آثاری که به نقل متن اصلی کتاب التنزیه می‌پردازند، از نسخه تحریف‌شده آن استفاده شده است. این نسخه متعلق به چاپ دوم کتاب التنزیه است که در حدود بیست‌ودو سال پس از فوت سیدمحسن امین منتشر شده است.  متأسفانه در این چاپ حدود ده صفحه وزیری از چاپ اول کتاب التنزیه حذف شده است و به‌دلیل کمیاب‌بودن چاپ اول آن، بیشتر افراد این نسخه را متن اصلی کتاب تلقی نموده‌اند.    در کتاب سرآغاز اصلاح عزاداری تلاش می‌شود ترجمة دقیق و کاملی از چاپ اول کتاب  التنزیه  ارائه شود. همچنین در پاورقی‌ها به تحقیق بیشتر مطالب کتاب التنزیه پرداخته شده و استنادات و جزئیات موجود در متن شرح داده شده است.  البته ردیّه‌های فراوانی بر کتاب التنزیه نگاشته شده که بیشتر آنها مرتبط با بحث قمه‌زنی است. مهدی مسائلی، مترجم این کتاب، در اثر دیگری با عنوان «عار با شعار؛ قمه‌زنی در ترازوی عقل و شرع» به تفصیل به این موضوع پرداخته و با نقد و بررسی دلایل طرف‌داران قمه‌زنی و تبیین دلایل حرمت آن،‌ توضیحات مفصلی را دربارة سیر تاریخی قمه‌زنی و عوامل پیدایش و گسترش آن ارائه داده است. کتاب سرآغاز اصلاح عزاداری توسط نشر آرما و با قیمت ۱۰۰۰۰ تومان منتشر شده است.   ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 05:31:32 GMT http://deabel.org/vdchmxnx.23nimdftt2.html عبدالکریم پاک نیا: بانوان راویان و مبلغان نهضت عظیم عاشورا بودند http://deabel.org/vdcgtw9w.ak9xn4prra.html بررسی جایگاه بانوان در حرکت عظیم حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و تبیین مقام و منزلت بیدادگری و روایت‌گری این اسوه‌های صبر و استقامت در تشریح واقعه سترگ عاشورا، موضوعی بود که در گفت‌و‌گو با عبدالکریم پاک‌نیا، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه و مؤلف و محقق سیره و مناقب اهل‌بیت (ع) مطرح شد که ماحصل آن در ادامه از نظرتان می‌گذرد.   جایگاه و نقش زنان در قیام حضرت سیدالشهدا (ع) و واقعه عاشورا در تاریخ چگونه تبیین شده است؟ این نقش در ابتدای نهضت حضرت (ع) و هم‌زمان با وقوع قیام امام حسین (ع) و همچنین بعد از شهادت ایشان چگونه ترسیم شده است؟ موضوع نقش زنان در نهضت حضرت سیدالشهدا (ع) موضوع خاصی است. این موضوع که متاسفانه بسیار کم مورد توجه قرار گرفته، بخش اعظمی از نهضت امام حسین (ع) را به خود اختصاص داده است. نقش زنان به عنوان نقش مکمل در قیام حضرت سیدالشهدا (ع) و در واقعه عاشورا تبیین شده است. در تاریخ عاشورا آمده است که امام حسین (ع) در کاروانشان عده‌ای از زنان هاشمی و غیرهاشمی را به همراه داشته‌اند که نقش آنان در قیام امام حسین (ع) نقش نظامی و جنگاوری نبود، بلکه بانوان همراه ایشان، به عنوان سفیران، گزارشگران و راویان صحنه عاشورا در تاریخ نام برده شده‌اند. بخشی از بانوان عرصه عاشورا زنان و دختران هاشمی هستند که همگی از فرزندان و نوادگان حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) هستند، مانند حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام‌کلثوم (س)، حضرت فاطمه صغری (س)، حضرت صفیه (س)، حضرت رقیه (ع)، حضرت سکینه (ع)، ام‌هانی و جناب عاتکه، معروف به ام‌اسحاق مادر فاطمه‌بنت‌الحسین (ع). از بانوان غیره هاشمی نیز زنانی در تاریخ نام برده شده‌‌اند که به عنوان مدافعان حرم اهل‌بیت (ع) از آن‌ها یاد شده است. این بانوان افرادی بودند مانند مادر عبدالله‌بن‌عمر، که در تاریخ وارد است که ایشان در واقعه عاشورا برای دفاع از حریم امامت حتی شمشیر نیز به دست گرفتند. بانوی دیگر در تاریخ کربلا؛ مادر وهب (ره) است. ایشان تنها بانویی بودند که در واقعه عاشورا به فیض عظیم شهادت نائل شدند. ایشان زمانی که بر بالین همسر مجروح و گرامیشان جناب «عبدالله‌بن‌عمیر کلبی» بودند به تحریک شمربن‌ذی‌الجوشن (لعنت الله) و توسط غلام او به شهادت رسیدند. این تاثیر تا جایی است که هم‌اکنون نیز محققین و پژوهشگران عرصه عاشورا برای تجزیه و تحلیل این واقعه به مستندات تاریخی از افشاگری و روایت بانوان عرصه عاشورا تکیه می‌کنند. در تاریخ عاشورا وارد است که تعداد هفت نفر از بانوان در روز عاشورا جهت دفاع از حریم اهل‌بیت (ع) به معرکه وارد شدند اما عده دیگر بانوان در عرصه قیام حضرت سیدالشهدا (ع) نقش مبلغ و مروج قیام ایشان را به عهده داشتند. در تاریخ در مورد همسر جناب «زهیربن‌قین» به نام «دلهم» این‌گونه آمده است، با توجه به این‌که جناب زهیر، اساسا تمایل نداشت که با حضرت سیدالشهدا (ع) مواجه شود و به تعبیری از ایشان فاصله می‌گرفت، ولی بنا به استدلال و ادله همسرش به نزد حضرت سیدالشهدا (ع) رفت و این دیدار به چنان چرخشی در وجود زهیر انجامید که ایشان دیگر از امام حسین (ع) جدا نشدند و در روز عاشورا در رکاب ایشان به فیض عظیم شهادت نائل شدند. به طور کلی، نقش اساسی بانوان در حرکت عظیم حضرت سیدالشهدا (ع)، نقش دفاع و پاسداری از حریم اهل‌بیت (ع) و کیان رفیع ولایت بوده است؛ این بانوان در واقع مبلغان و مروجان اصلی قیام حضرت سیدالشهدا (ع) در تاریخ بودند. این بانوان با افشاگری خود عظمت نهضت حسینی را به جهانیان نشان دادند و اسباب ذلت و خواری و سرنگونی دشمنان اهل‌بیت (ع) را فراهم کردند.  وظیفه دیگر بانوان عرصه عاشورا، پیام‌رسانی و تبلیغ فرهنگ و عظمت جانفشانی شهدا در مکتب حضرت سیدالشهدا (ع) بود. اگر پیام‌رسانی بانوان بعد از واقعه عاشورا و در دوران اسارت نبود، هرگز عمق فاجعه برای مردم تبیین نمی‌شد. این بانوان و در رأس آن‌ها حضرت زینب کبری (س)، آن‌چنان دشمنان را رسوا نمودند که آن‌ها هرگز نتوانستند به اهداف خود از مواجهه با حضرت سیدالشهدا (ع) برسند. این تاثیر تا جایی است که هم‌اکنون نیز محققین و پژوهشگران عرصه عاشورا برای تجزیه و تحلیل این واقعه به مستندات تاریخی از افشاگری و روایت بانوان عرصه عاشورا تکیه می‌کنند؛ در این زمینه شاعر بسیار زیبا سروده است که «سِر نی در نینوا می‌ماند اگر زینب (س) نبود؛ کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب (س) نبود». نقش دیگر بانوان در نهضت عاشورا، نقش پرستاری و پشتیبانی از جبهه نبرد بو‌د. در این باب در تاریخ وارد است که حضرت سجاد (ع) در واقعه عاشورا، سخت بیمار بودند و حضرت زینب (س) از ایشان پرستاری می‌کردند. همچنین مدیریت و سرپرستی خیمه‌ها و افراد موجود در حرم حضرت سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا امر بسیار سترگی بود که بر عهده بانوان حرم و بخصوص حضرت زینب کبری (س) بود. این افراد که همسران و فرزندان خود را در واقعه عاشورا از دست داده بودند، نیازمند یک مدیریت و سرپرستی عمیق و فوق‌العاده بودند. در کوفه و در جریان نهضت عاشورا، بانوان غیر هاشمی نیز در تثبیت فرهنگ عاشورا در تاریخ، نقش بسزایی داشته‌اند. نکته دیگر در باب جایگاه بانوان در عرصه عاشورا، بحث قوت قلب و مایه آرامش بودن سپاه اسلام، در برابر جنود ابلیس و اهریمن بود؛ مادران، همسران و فرزندان مردان عاشورایی، در تشویق و تهییج مردان برای حضور در واقعه عاشورا، نقش بسزایی داشتند.  جناب زهیربن‌قین با تشویق همسرش در راه دفاع از حضرت سیدالشهدا (ع)، آن‌چنان سر از پا نمی‌شناخت که در روز عاشورا به امام (ع) فرمود: یابن‌رسول‌الله (ص) شما امروز نماز ظهر را بجای آورید و من به عنوان سپر در برابر شما می‌ایستم و بدانید اگر تیرباران هم شوم نخواهم گذاشت نماز شما ناتمام بماند. بانوی دیگر نام برده شده در تاریخ عاشورا، ام‌خلف، همسر جناب «مسلم‌بن‌عوسجه» است که در واقعه عاشورا نقش بزرگی داشتند. در تاریخ وارد شده است گر چه (خولی‌بن‌یزید اصبحی (لعنت الله)) در سپاه یزیدیان بود و نسبت به رأس مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) بسیار جسارت روا داشت، ولی همسر این شخص، بانویی مدافع و پشتیبان نهضت حضرت سیدالشهدا (ع) بود. بانوی دیگر عرصه عاشورا، خانم «رمله» همسر امام مجتبی (ع) و مادر حضرت قاسم (ع) هستند که در تاریخ عاشورا نقش‌آفرین بودند. حضرت زینب (س) نه تنها نقش حمایت، پرستاری و پشتیبانی قیام حضرت اباعبدالله (ع) را به عهده داشتند، بلکه دو فرزند خود را نیز در راه دفاع از نهضت حسینی به میدان نبرد گسیل داشتند و به همین دلیل به مقام شامخ مادر شهید بودن نیز نائل شدند. زمانی که قافله اسرای کربلا را به نزد ابن‌زیاد ملعون در کوفه بردند، دفاع و پشتیبانی و خطابه غرای حضرت زینب (س) بود که به بانوان دیگر روحیه استقامت و ایستادگی می‌داد. در تاریخ آمده ابن‌زیاد لعین، در مواجهه با قافله اسرا، این بزرگواران را مورد شماتت و زخم زبان قرار داد، ولی در این مقام بود که جناب زینب (س) با همان روحیه استقامتی که از حضرت امیر (ع) به ارث برده بودند، فرمودند: ای فرزند مرجانه؛ «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». این جمله تاریخی، برگ زرین قیام عاشورای حضرت سیدالشهدا (ع) است که تا قیام قیامت، بر تارک تاریخ خواهد درخشید. این کلام حضرت زینب (س) از ضربه هر شمشیر و سَنانی بیشتر بر پیکره طاغوتیان نشست و آن‌چنان اثری داشت که عبیدالله لعین را به عقب‌نشینی وا داشت. حضرت زینب (س) با این کلام به دنیا اثبات نمودند که قطعا، این روزهای سخت و سنگین عبور خواهند کرد و تاریخ در عاقبت به نفع ما خاندان نبوت رأی خواهد داد.  نقش مهم دیگر بانوان در نهضت حضرت سیدالشهدا (ع) این بود که این بانوان اسارت را به فرصت تبدیل نمودند. دشمن تصور می‌کرد با به بند کشیدن بانوان و گذر دادن آن‌ها از شهرها و بلادها، روحیه استقامت و مقاومت اسیران را در هم خواهد شکست؛ ولی بانوان عاشورایی از همین فرصت اسارت استفاده نمودند و در هر موقعیتی که قرار می‌گرفتند با افشاگری و روایتگریِ بیدادگران ظالم بنی‌امیه، اسباب ذلت و خواری آن‌ها را فراهم می‌آوردند. خطابه‌های پرشور در کوفه و شام و در قصر یزید ملعون، نمونه‌ای از این افشاگری‌ها و روایتگری‌های بانوان عاشورایی است. در تاریخ آمده است که این پافشاری‌ها و استقامت‌های بانوان و اسیران عاشورایی بود که سرانجام یزید را به تسلیم وا داشت و به حضرت سجاد (ع) عرضه کرد: یابن‌رسول‌الله (ص) شما و دیگر اسیران کربلا می‌توانید به سرزمین حجاز برگردید و اگر در این مسیر کاری داشتید من برای شما انجام خواهم داد.   حضور بانوان در شهرهای اسلامی به ویژه مدینه و یا کوفه و در زمان اسارت اهل‌بیت (ع) و یا شهادت حضرت سیدالشهدا (ع) چگونه ترسیم شده است؟ بحث مقاومت و ایستادگی در این دوران و در تاریخ روایی چگونه ترسیم شده است؟  روایت است که شدت افشاگری‌های حضرت زینب (س) به حدی بود که دشمن لعین برای خاموش کردن خطابه‌های ایشان، رأس مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) را به نزد حضرت زینب (س) آوردند و حضرت زینب (س) با دیدن این صحنه از شدت غم و اندوه سکوت کردند. در باب استقامت و ایستادگی خاندان نبوت در دوران اسارت، تاریخ روایت می‌کند که خطابه‌های غرای حضرت زینب کبری (س) آن‌چنان کوفه را تحت تأثیر قرار داد که مردم در سخنانشان، این خطابه‌ها را یادآور زمامداری حضرت امیر (ع) در کوفه بر می‌شمردند.  روایت است که شدت افشاگری‌های حضرت زینب (س) به حدی بود که دشمن لعین برای خاموش کردن خطابه‌های ایشان، رأس مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) را به نزد حضرت زینب (س) آوردند و حضرت زینب (س) با دیدن این صحنه از شدت غم و اندوه سکوت کردند. حضرت زینب (س) با رؤیت رأس مبارک حضرت سیدالشهدا (ع)، شروع نمودند به صحبت کردن با رأس غرق به خون برادر؛ در روایت آمده است حضرت زینب (س) در مواجهه با اشک مردم کوفه فرمودند: «ای مردم کوفه، ای مردمان حیله‌گر و خیانت‌کار! گریه می‌کنید؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله‌هایتان آرام نگیرد. چه کار زشتی کردید و چه بد توشه‌ای برای جهان دیگر اندوختید؛ خشم خدا را خریدید و ایمان خویش را فروختید.» حضرت فاطمه (س) دختر امام حسین (ع) نیز در کوفه خطابه‌های غرایی انجام دادند و جنایات یزیدیان را برملا کردند. ایشان در کوفه آن‌چنان خطابه‌ای ایراد کردند که حاضران را به ناله و زاری انداختند. بانوی دیگر عرصه عاشورا حضرت ام‌کلثوم (س) است که در کوفه رو به مردم می‌نمایند و می‌فرمایند: «ای مردم، ما خاندان رسالت و اهل‌بیت پیامبر اسلام (ص) هستیم»، سپس جنایات یزیدیان را افشا می‌نمایند. در روایات آمده است که حضرت ام‌کلثوم در برابر اهل کوفه که می‌خواستند با صدقه دادن از اسرای اهل‌بیت (ع) دلجویی نمایند، بانگ فریاد بر آوردند که «ای کوفیان بدکردار، صدقه بر ما خاندان رسالت حرام است». در کوفه و در جریان نهضت عاشورا، بانوان غیر هاشمی نیز در تثبیت فرهنگ عاشورا در تاریخ، نقش بسزایی داشته‌اند. به طور نمونه «طوعه» قبل از واقعه عظیم عاشورا، در میان تمامی مردم اهل کوفه، با وجود خوف و هراسی که نسبت به همراهی با جناب مسلم وجود داشت، به سفیر حضرت سیدالشهدا (ع) پناه دادند. در کوفه بانوی دیگری وجود داشت که بعد از واقعه عاشورا در حمایت از اهل‌بیت (ع) به فیض شهادت نائل شد. این بانو، دختر عبدالله‌بن‌عفیف ازدی، از یاران و پیروان راستین حضرت امیر (ع) بود. عبدالله بر اثر همراهی در جنگ‌ها با حضرت امیر (ع) هر دو چشم خود را از دست داده بود، این شخص در برابر لفاظی‌های ابن‌زیاد ملعون، دلاورانه از حضرت سیدالشهدا (ع) دفاع کرد و زمانی که دشمن برای دستگیری وی به منزلش یورش برد، دختر عبدالله، به عنوان چشمان پدر او را در مبارزه با یزیدیان کمک می‌نمود که در نهایت امر با قساوت عمال حکومت جور، به فیض شهادت رسید. بانوی دیگر در کوفه و همگام با نهضت عاشورا، همسر حارث، قاتل فرزندان مسلم‌بن‌عقیل است که با توجه به این‌که شوهر او، قاتل فرزندان جناب مسلم است، ولی خود او در حمایت از فرزندان مسلم‌بن‌عقیل برمی‌خیزد و به آن‌ها پناه می‌دهد. بانوان دیگری که پس از واقعه عاشورا در تاریخ از آن‌ها به عنوان حامیان نهضت حسینی یاد شده است، بانوان قبیله بنی‌اسد هستند که پس از واقعه عاشورا، مردان قبیله بنی‌اسد را با وجود ترس از برخورد یزیدیان، به صحرای کربلا گسیل می‌دارند تا بدن‌های مطهر شهدای کربلا را به خاک بسپارند. در تاریخ از بانویی در حلب سوریه نام برده شده است به نام «دره الصدف»، دختر عبدالله‌بن‌عمر انصاری، که در زمانی که اسرای کربلا از این شهر عبور می‌کردند، تصمیم گرفت با همراهی گروهی از بانوان، قریب به هفتاد زن، اسرا و سرهای مطهر شهدای کربلا را از دست یزیدیان خارج نماید که، متأسفانه آن‌چنان که در کتاب «أعلام النساء المؤمنات» آمده است، نتوانستند برنامه خود را عملی نمایند و اسرای کربلا را آزاد کنند. این گوشه بسیار کوچکی از همراهی بانوان، در عرصه عظیم قیام عاشورا بود و ان‌شاءالله خداوند همگی ما را در مسیر و صراط راستین اهل‌بیت (ع) قرار دهد. ]]> فرهنگ Sun, 12 Nov 2017 05:05:55 GMT http://deabel.org/vdcgtw9w.ak9xn4prra.html آیت‌الله سید محمدتقی قادری: به راه‌پیمایی اربعین، راه‌پیمایی‌های دیگری را اضافه نکنید http://deabel.org/vdcfmmdm.w6d0tagiiw.html آیت‌الله سید محمدتقی قادری از اساتید حوزه علمیه قم و نویسنده کتاب «بر کدامین مصیبت باید گریست» در گفتگو با خبرگزاری رضوی با اشاره به اینکه اهمیت برگزاری مراسمی همچون اربعین ضرورت به مقارنت با حضور اهل‌بیت در همان روز در اربعین ندارد، افزودند: این واقعه عظیم پشتوانه‌های عقلی و عقیدتی بسیاری دارد. همچنین ایشان با گلایه از برخی اعمال سلیقه‌های شخصی در مورد مناسک مشابه، نسبت به خطرناک بودن چنین رفتارهایی گوشزد کردند. * آیا بازگشت اسرای حادثه عاشورا چهل روز پس از این واقعه به کربلا، به لحاظ تاریخی امکان پذیر است؟ قبل از اینکه به سؤال شما پاسخ بدهم باید بگویم آنچه این روزها با عنوان پیاده‌روی اربعین با آن مواجهیم و گستردگی این حرکت عظیم که میلیون‌ها زائر از نجف  و یا بصره به سوی کربلا در حرکتند بسیار قابل ستایش است. اما ابتدا باید این نکته را حل کنیم که لازم نیست و ضرورت ندارد که این اربعین حتما مقارن باشد با آمدن اهل‌بیت به کربلا. چرا که این حرکت ریشه در یک امر دیگری دارد. از طرفی ما یک قاعده کلی داریم و آن تعظیم شعائر است که قرآن می‌فرماید «و من یعظّم شعائر الله فانه من تقوی القلوب».  شیعیان به دلیل ارادتی که به اهل‌بیت دارند دائماً به دنبال این هستند که به‌گونه‌ای حادثه کربلا را زنده نگه‌ دارند. و این زنده نگه‌داشتن بدون پشتوانه فکری یا عقیده‌ای نیست. پیشتوانه دینی این حرکت بزرگ همین آیه شریفه است. این نشانه آن است که شخص متقی است و با نگاه تقوا به حادثه نگاه ‌می‌کند و به دنبال آن است که این حادثه را زنده نگه دارد. از طرف دیگر می‌بینید که وجود مقدس امام صادق علیه‌السلام زیارت اربعین را شخصا انشاء کرده‌اند. نهایتا باید به این نکته اشاره کرد که وجود مقدس امام حسن عسکری علیه‌الصلاة و السلام یکی از نشانه‌های مومن را همین زیارت اربعین می‌داند. زمانی که این سه نکته را کنار نکته چهارمی بگذاریم اهمیت موضوع اربعین روشن خواد شد، و نکته چهارم این است که روایات آداب زیارت سیدالشهداء و کیفیت زیارت ایشان که ثواب را به شکلی پلکانی می‌داند که بالاترین مرتبه آن که زائر می‌تواند به آن برسد، امام می‌فرماید برای کسی است که پای پیاده و جالبتر اینکه پای برهنه به زیارت برود. این نحوه از زیارت می‌فرمایند بیشترین اجر و ثواب را دارد. اگر تمام نکاتی را که بیان شد کنار هم بگذاریم طبیعی بود، بلکه باید چنین اتفاقی شگرفی بیفتد. با توجه به همه این مسائل مردم باید هم در چنین روز و با چنین کیفیتی و با با پیاده به زیارت اباعبدالله می‌رفتند. ثمره و نتیجه طبیعی چنین نگاهی ایجاد چنین فرهنگی در میان شیعیان بود. تنها نیاز به کمی حسن سلیقه بود، که علمای بزرگ شیعه همیشه از چنین حسن سلیقه‌ای برخورار بودند. لذا علما هم آمدند و با قرار گرفتن در کنار مردم این حرکت مردمی را نهادینه کردند. منتها نباید فراموش کرد که با گذشت زمان و تحولات سیاسی به وجود آمده در این کشور، این حرکت دچار ضعف و شدت شده. حتی شاید گاها به تعطیلی کشیده شده باشد اما بعضی از مردم در همان زمان هم این حرکت را ادامه دادند. من در ابتدا این توضیحات را دادم تا شما را به این نکته متوجه سازم که آنچه به عنوان زیارت اربعین در زمان ما انجام می‌شود حتما نباید مستند باشد به آمدن اهل‌بیت، تا اگر چنین اتفاقی ثابت نشد به مشکل بر بخوریم. این حرکت دارای پشتوانه فکری و عقیدتی است. بنابراین حتی اگر از نظر تاریخی نتوانیم ورود اهل بیت را ثابت کنیم باز هم زیارت اربعین باید باشد. اما برگردیم به سوال شما که آیا اهل‌بیت در اربعین اول سال 61 قمری به کربلا بازگشته‌اند؟ واقع امر این است که از نظر تاریخی اختلافات بسیاری در این مسئله وجود دارد. هم مخالفین این قضیه شخصیت‌های بسیار برجسته‌ای هستند و هم موافقین. بنابراین برای اینکه پاسخی منطقی به این پرسش بدهیم باید استدلال هر دو طرف را دقیقا ارزیابی کنیم. در آن هنگام خواهیم توانست قضاوت کنیم حق با کدام طرف است. لذا بنده نمی‌توانم پاسخ مثبت یا منفی به این سوال بدهم. معتقدم این مباحث، بحثی تحلیلی است. باید نظرات دو طرف را ببینینم  و با قطع نظر از شخصیت صاحب نظران به تحلیل قضیه بپردازیم. چرا که در مباحث علمی نباید شخص برای ما نلاک باشد. بلکه ملاک نظر و ایده است. ما در مقام قضاوت در مورد اشخاص نیستیم بلکه می‌خواهیم ایده را مورد ارزیابی قرار دهیم. * حضرتعالی به برخی روایات و ادعیه اشاره فرمودید. برخی در اعتبار این روایات و ادعیه خدشه وارد می‌کنند. مانند همین زیارت اربعینف به نظر شما این روایات و ادعیه معتبرند؟ به دلیل اینکه ما با سیاق روایات، مضامین روایات، ازنظر سبک آشنا هستیم، طبعاً در این موارد به‌ صورت قاعده‌مند فکر می‌کنیم. اگر این‌ روایات را به‌صورت فردی نگاه کنیم، ممکن است هرکدام اشکالاتی داشته باشند. اگر این روایات را کنار هم قرار بدهیم، هرکدام از این‌ها مؤید دیگری خواهد بود. درنتیجه اگر احساس کردیم یک ضعفی وجود دارد، با این سیاق و قرائن، آن ضعف خودبه‌خود رفع خواهد شد. به‌عنوان‌مثال ما وقتی‌ کلام حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، که البته منسوب به ایشان هست، در کنار زیارت اربعین نگاه بکنیم، توجه کنید منظورم سند نیست، منظورم دلالت است، یعنی ازنظر درایة الحدیث نگاه کنیم. وقتی کنار هم قرار می‌دهیم مطمئن می‌شویم چنین مضمونی، چنین ایده‌ای از خود ائمه اطهار در حوزه فکری شیعه وارد شده. لذا اگر کسی در ذهنش از نظر سند اشکالی به وجود بیاید ولی تمی‌توان در این تردید کرد که این تفکر از ناحیه اهل‌بیت شکل گرفته است. نباید فقط به این دلیل معطل بمانیم بلکه باید مجموع این روایات را دید. شما ملاحظه می‌کنید که این حرکت هیچ آسیبی نمی‌رساند. ببینید مردم چگونه سختی‌ها را به جان می‌خرد. پیاده با یک دنیا معنویت و با وجود این همه مشکلات و سختی به سوی کربلا حرکت می‌کند و حاصل چنین حرکتی زنده ماندن حادثه کربلا است. هدف هم از این قضیه همین بود، می‌خواستیم این حادثه زنده بماند، فراموش نشود. البته این نکته را مجددا متذکر می‌شوم که آنچه من گفتن منافاتی با کار علمی ندارد. اما اگر همه این‌ها را کنار هم بگذاریم و بعد برگردانیم به اصل اولی که قرآن گفت «فمن یعظم شعائر الله»، می‌بینیم که مشکلی ایجاد نمی‌کند، حتی اگر در بررسی جداگانه این روایات نتوانیم به جایی برسیم. * برگردیم به روایتی که شما هم فرمودید، که یکی از علامات مومن زیارت اربعین است. برخی همچون آیت الله شبیری، مراد از زیارت اربعین را زیارت 40 مؤمن می‌دانند نه قرائت زیارتنامه اربعین. نظر حضرتعالی در این رابطه چیست؟ من اولین بار است که چنین مطلبی را از ایشان می‌شنوم. به نظرم فکر و نظر کاملا جدیدی است. البته باید نحوه استدلال ایشان را ببینم، چون از مضمون روایت چنین چیزی فهمیده نمی‌شود. این‌یک احتمال است، همانگونه که طرف مقابل هم یک احتمال را مطرح کرده. آنچه از سیاق روایت، انسان می‌فهمد و درک می‌کند، برنمی‌آید منظور زیارت کردن ۴۰ مؤمن باشد. علاوه بر اینکه ما باید ببینیم این روایت در چه فضایی از طرف معصوم صادر شده. امام حسن عسکری در دوره‌ای زندگی می‌کند که متوکل عباسی حضور دارد. شخصی که زمان و هزینه بسیاری صرف کرده تا اتصال و ارتباط شیعیان را با این نقطه، یعنی کربلا، قطع بکند.چرا که این نقطه اصلی و راز اصلی در زنده ماندن شیعه است. این کلام امام در آن مقطع صادر شده. بنابراین اگر این روایت را در غیر این فضا ببینیم، برداشت دیگر به نظر بسیار بعید است. منتها شما نام حضرت آیت الله شبیری زنجانی را بردید و احترام ایشان بر روی چشم ما است . البته که ما نمی‌توانیم در مقابل ایشان اظهار نظر کنیم. با این همه به نظر چنین برداشتی بعید است. باز تکرار می‌کنم که اگر بع این نکته توجه کنیم که روایت در چه موقعیتی از معصوم صادر شده بعید به نظر می‌رسد بتوانیم زیارت را به این نحو توجیه کنیم. نکته دیگری را هم اشاره بکنم که شاید جز حضرت ایشان هیچ حدیث‌شناس و فقیهی چنین مسئله‌ای به ذهنش نرسیده باشد. البته ممکن است چنین احتمالی هم وجود داشته باشد. ولی احتمال داریم تا احتمال. باید از خود ایشان هم سوال کنیم که شما از کجای این روایت چنین مطلبی را استخراج نموده‌اید. اما به هر حال آنچه شما از ایشان نقل کردید، برایم زیبا بود. * ایجاد مناسکی همچون پیاده روی روز اربعین را چگونه ارزیابی می کنید؟ ما هر ابداعی که انجام می‌دهیم آثار و پیامدهای آن ابداع را باید از قبل در نظر بگیریم. باید قبل از اینکه حرکتی را بخواهیم ابداع کنیم و به مردم معرفی کنیم، چنان عمل کنیم که آن حرکت ماندگار باشد. اینکه پیاده‌روی اربعین انجام می‌شود آن‌هم از نجف تا کربلا، همانگونه که قبلا توضیح دادم از یک پشتوانه قوی برخوردار است. اما آنچه به نظرم در حال حاضر جامعه ما را رنج می‌دهد و به عنوان یک خطر بزرگ وجود دارد این است که ما با تولید اینگونه مسائل، قضیه اصلی را مخدوش کنیم و آن قداست را بشکنیم. آرام آرام آنچه را آورده‌ایم نه تنها نهادینه نکنیم، بلکه آنچه از قبل هم بوده را از دست بدهیم، و آن این است که اهل بیت علیهم السلام فرموده‌اند «یفرحون لفرحنا و یحزنوننا لحزننا». ما باید همانگونه که ائمه علیهم السلام گفتند عمل بکنیم. یعنی حرکتمان بدون افراط و تفریط باشد. خطر دقیقا همین جا است. وقتی می‌گوییم راهپیمایی کربلا، پشتوانه فکری دارد، اگر بخواهیم آن را تعمیم بدهیم و یک راهپیمایی دیگر را شروع کنیم و بعد راهپیمایی سومی را بنا نهیم، موجب خواهد شد اصل قضیه زیر سوال رود. باید بپذیریم ظرفیت جامعه ثابت نیست. به خصوص اگر آنچه ایجاد می‌شود پشتوانه هم نداشته باشد و فقط سلیقه شخصی باشد. البته متاستفانه هر کدام از این حرکت‌ها طرفدارانی هم دارد که برای اینکه به استدلال‌ها جواب ندهند، حرف طرف مقابل را خراب می‌کنند و به شخص نسبت‌های ناروا می‌دهند. این راحترین کار در مقابل استدلال است، خراب کردن طرف مقابل. بنابراین به نظرم همین راهپیمایی که از نجف تا کربلا انجام می‌شود را بگذاریم ادامه یابد. چیزی به همان اضافه نکنیم. حتی ممکن است در یک زمانی همین راهپیمایی شدت داشته باشد و یا یک مرتبه تعداد افراد شرکت کننده کاهش یابد. هیچ موقع فکر نکنیم اگر استقبال زیاد شد پس نشانه مسئله خاصی است ، تا اگر در زمانی استقبال کم شد برای مردم ایجاد سوال کند. برای این که آنچه مطرح کردم را بیشتر توضیح بدهم مثالی را عرض کنم. اینکه گفته شود چنین حرکتی از علائم ظهور حضرت ولی‌عصر است. ببینید چقدر خطرناک است. حال برفرض اگر روزی جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی کم شد برای مردم ایجاد سوال نخواهد کرد؟ به هر حال به نظرم این اشکال به متولیان امر وارد است. باید مراقب باشیم.  بگذاریم همین یک کار در سطح جهان باقی بماند. همین یک کار زنده بماند. همه اهل‌بیت این را قبول دارند. من یک مثالی بزنم که خیلی راحت‌تر باشد. چرا ائمه، بعد از حضرت سید الشهداء علیه السلام،همه تلاششان این است که کربلا زنده بماند؟ این تلاش‌ها از ناحیه ائمه به این دلیل است که اگر امام حسین علیه السلام، اگر واقعه کربلا زنده بماند همه ائمه زنده خواهد ماند. اگر آن خاموش شد، همه اهل‌بیت خاموش خواهند شد. اگر راهپیمایی کربلا بود همه راهپیمایی‌ها هست. اگر ما همین را مورد سؤال قرار بدهیم، یا ظرفیت مردم را پرکنیم، متاستفانه آنچه تاکنون به دست آورده‌ایم را از دست خواهیم داد. این کار خطرناکی است. به نظر می‌رسد که نوعی افراط ‌و تفریط وجود دارد. تعبیر شما هم بود که مثلاً عزاداری را وصل کنیم با عزاداری دیگر و ‌چیزهای جدیدی را ایجاد بکنیم. این‌ها بدبینی‌هایی نسبت به دین ایجاد می‌کند. به تشیع ایجاد می‌کند. بهانه به دست بیگانگان می‌دهد. منتها وقتی یک کسی از روی دلسوزی و خیرخواهی صحبت می‌کند افرادی که به‌نوعی علاقه‌مند هستند علاقه‌مندی شخصی خودشان را به‌کل جامعه تعمیم می‌دهند. هرکسی هم‌پشت این قضیه سؤالی ایجاد می‌کند این را ربط می‌دهند به اصل شریعت و اصل دین، درحالی‌که آن‌طرف بیشتر از این افراد شاید علاقه‌مند باشد. به نظر می‌رسد نباید این کار اتفاق بیفتد.   ]]> فرهنگ Sat, 11 Nov 2017 11:13:14 GMT http://deabel.org/vdcfmmdm.w6d0tagiiw.html هم كودك موضوعي جدي است، هم عاشورا http://deabel.org/vdcewx8x.jh8wni9bbj.html شبكه پويا روز اربعين در ميان كارتون‌ها و انيميشن‌هايش، گذري هم به كربلا زد و همان دوربين ثابت روي سه پايه معروف اينبار شهرام شكيبا را در كنار مجري ديگري نشان داد. مجري‌ها سعي مي‌كردند جوري حرف بزنند كه مثلاً بچه‌ها را جذب كنند، اما به قدر كافي براي اين كار تمرين نكرده‌بودند و آمادگي نداشتند. تلاش آنها شايد به درد بزرگسالان مي‌خورد، ولي به كار خردسالان نمي‌آمد. بخش‌هايي از برنامه ميزبان چند روحاني هم بود كه باز لحن و جنس سخنانشان سنخيتي با سنين كودك نداشت.    برنامه‌سازي براي كودكان كار دشواري است، از آن دشوارتر انتقال مفاهيم و مضامين ارزشي براي سنين كودك است. رسانه ملي روز اربعين بخشي از برنامه زنده استوديوي كربلا را روي آنتن شبكه پويا پخش كرد و ظاهراً زياد مهم نبود كه مجري در برقراري ارتباط با مخاطب كودك آن هم درباره موضوعي چون اربعين چقدر توانمندي و تبحر دارد. ضعف در ارتباط با مخاطب كودك به لحاظ روانشناسي مي‌تواند تأثيراتي معكوس برجاي گذارد، اگر حوصله كودك سر برود و مفاهيمي كه ارائه مي‌شود، برايش ثقيل باشد، ذهن او شرطي مي‌شود و اينكه در آينده كمتر پذيراي مفاهيم ارزشي مرتبط با عاشورا و اربعين باشد، غير‌محتمل نيست. كار با كودكان ظرافت‌هاي زيادي مي‌طلبد و بر خلاف آنچه در ايران به نظر مي‌آيد جزو مشكل‌ترين امور است و ساده فرض كردن آن مي‌تواند خسران‌آفرين باشد.    بهترين زمان براي فرهنگ‌پذيري سنين كودكي است و به طور طبيعي انتظار مي‌رود عالي‌ترين مفاهيم ارزشي با سختگيري‌هاي بيشتري در رسانه ملي دستمايه برنامه‌سازي قرار گيرند. شهرام شكيبا به واسطه تخصصي كه دارد، در برنامه طنز قندپهلو، مسلط و كارآمد نشان مي‌دهد، اما روي اجراي او براي برنامه‌هاي كودك حتماً بايد تأمل كرد، او هر قدر هم كه سعي مي‌كند در لحن و جنس سخنانش تغيير ايجاد كند، باز توفيقي حاصل نمي‌كند، كودكان احتياج به انعطاف‌پذيري بيشتري دارند، اگر قرار است نكته‌اي به آنها آموزش داده شود، قبل از آن بايد با شخص ارتباط بگيرند، مضاف بر اينكه مضموني چون اربعين خلاقيت بيشتر و عميق‌تري براي ارتباط‌گيري با كودكان مي‌طلبد، عميق‌ترين مفاهيم را مي‌توان با زبان ساده و روان به بچه‌ها آموزش داد، نيروي خير و شر و مواجهه اين دو در اغلب داستان‌ها و كهن الگوهاي داستاني جهان وجود دارد، فقط مقداري هنر و خلاقيت و البته دلسوزي و جديت مي‌طلبد تا اين مفاهيم در قالبي درست ريخته و بيان شوند. مي‌توان برنامه مناسبتي ساخت، موضوع برنامه هم به عظمت موضوع عاشورا باشد و همه كودكان را پاي تلويزيون ميخكوب كرد، به طور قطع كار شاقي هم نيست و بودجه‌هاي كلان هم نمي‌خواهد. شبكه پويا اگر روي اين موضوع فكر كند و وقت بگذارد حتماً راهش را پيدا خواهد كرد.    از سوي ديگر هنوز و پس از نزديك به سه دهه از انيميشن‌سازي در ايران خلاقيتي در محصولات و كارتون‌هايي كه مضامين عاشورايي را ارائه مي‌دهند، ديده نمي‌شود، ديالوگ‌ها، شخصيت‌پردازي‌ها، گرافيك و جنس قصه‌گويي از ضعف‌هاي مفرطي رنج مي‌برند، انيميشن‌سازها همچنان در حال اختراع چرخ هستند، انبوهي از توليدات شبيه به هم درباره عاشورا ساخته مي‌شود و گويي كسي پيدا نمي‌شود كه با استفاده از توليدات ساخته‌شده قبلي و نقشه راهي معقول پا جای پاي قبلي‌ها گذارد، دست به خلق اثر بزند و ضعف‌هاي آثار پيشين را در اثرش رفع كند، بارها به اين نكته اشاره شده است كه صرف‌ريختن فيلمنامه‌هاي عاشورايي در قالب انيميشن بدون تغيير مختصات آن به سود سنين كودك نمي‌تواند كارساز باشد، توليد اثر براي كودك جهان خاص خود را مي‌طلبد. برنامه و انيميشن‌هاي ضعيف درباره مضامين بزرگ تنها منجر به ضربه‌زدن به ارزش‌ها مي‌شود.  ]]> فرهنگ Sat, 11 Nov 2017 10:31:36 GMT http://deabel.org/vdcewx8x.jh8wni9bbj.html