پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين فرهنگ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsna.6hnk9gc4o5k14.html Thu, 19 Apr 2018 18:49:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Thu, 19 Apr 2018 18:49:42 GMT فرهنگ 60 آیت الله علوی بروجردی: درس بزرگ عاشورا «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» است http://deabel.org/vdccimq1.2bqio8laa2.html آیت الله محمدجواد علوی بروجردی گفت: خداوند با میلاد امام حسین(ع)میراث بزرگی را نه تنها به مسلمانان که به بشریت عنایت کرده است البته اگر بشریت بفهمد؛ گاندی هندو از این میراث بهره ببرد و استفاده کند و هند را از یوق استعمار نجات بدهد ولی ما مسلمانان بهره نداشته باشیم متن سخنان استاد درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم به شرح زیر است: ولادت و برکات وجودی سید الشهدا علیه‌السلام میراثی ماندگار برای ماست که اگر قدر می‌دانستیم و ارزش‌گذاری می‌کردیم و به این میراث بها می‌دادیم، از منافع این میراث بهره‌های بسیاری می‌بردیم؛ اما از وجود مقدس سید الشهدا علیه‌السلام و کربلای او بهره‌برداری نکردیم و نمی‌کنیم؛ سید الشهدا علیه‌السلام امام و الگوست. متأسفانه بعضی افراد در صلح امام مجتبی علیه‌السلام شبهه می‌کنند یا بین ائمه علیهم‌السلام فرق می‌گذارند و می‌گویند امام حسن علیه‌السلام آدم سلم و سلامت و آرام و صلح دوستی بوده است اما سیدالشهدا علیه‌السلام آدم جنگی و شجاع بوده است که این کاملا غلط است و نشان می‌دهد این افراد اصلا تصویر و شناختی نسبت به مقام امامت ندارند چون در حدیث پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا[۱]»؛ دوران امامت وجود مقدس سید الشهدا علیه‌السلام ده سال است؛ از شهادت امام مجتبی علیه‌السلام تا واقعه عاشورا ده سال به طول انجامیده است که  حرکت  کردند و به مکه آمدند و از مکه تا شهادت که سال آخر است؛ سید الشهدا علیه‌السلام نُه سال دیگر را چه می‌کرده‌اند؟ مشی سیدالشهدا در این نُه سال دقیقا همان مشی امام مجتبی علیه‌السلام بوده است؛ حتی مواردی نقل شده است که در زمان معاویه مسائلی پیش می‌آمد، آقا ابی‌عبدالله‌الحسین علیه‌السلام به قرارداد و عهدنامه‌ی صلح امام مجتبی علیه‌السلام استناد می‌فرمودند: ما به آن عهدنامه و قرارداد التزام داریم با اینکه معاویه آن عهدنامه و قرارداد را در روزگار اولیه بعد از صلح با امام مجتبی علیه‌السلام پاره کرد؛ معاویه بر فراز منبر صریحا به مردم گفت ما این قرار را بستیم و این عهد را با امام مجتبی علیه‌السلام گذاشتیم اما الان آن را نقض و پاره می‌کنیم؛ اما از طرف امام مجتبی علیه‌السلام و حتی سید الشهداء علیه‌السلام هم نقض نشد و این مسأله‌ی بسیار مهمی در تاریخ است و باید به آن توجه داشته باشیم؛ اما زمانی که آن‌حضرت احساس وظیفه می‌کنند و زمینه برای آن حرکت پیش می‌آید، قیام می‌کنند که این زمینه‌ی حرکت و احساس وظیفه در زمان امام مجتبی علیه‌السلام و آن دوره‌ی نُه ساله‌ی زمان سید الشهدا علیه‌السلام نبود چون به صلح‌نامه پایبند بودند اما در سال دهم با مرگ معاویه و به قدرت رسیدن یزید این زمینه پیدا شد و آن‌حضرت بعد از بحث‌هایی که با حاکم مدینه داشتند و می‌خواستند از حضرت برای یزید بیعت بگیرند، به‌طور علنی از مدینه به مکه حرکت کردند و عاشورا پیش می‌آید. درس بزرگ عاشورا؛ هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه نکته‌ای که من می‌خواهم عرض کنم این است که عاشورا یک درس و میراث بزرگ است و آن میراث «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» است؛ امام حسین روز عاشورا فرمودند: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ یَأْبَى‏ اللَّهُ‏ ذَلِکَ‏ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ[۲]» اما این «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» فقط برای خود امام نبود بلکه درسی بود برای همه‌ی بشریت؛ نه تنها کسانی که در دامان زهرای اطهر تربیت شدند بلکه همه کسانی که در این مسیر حرکت کردند و قرار گرفتند هم این درس را آموختند چون تربیتی که آن دامان پاک می‌کند، اصلا نمی‌تواند ذلّت را بپذیرد اما افرادی هم که به آن بزرگواران اقتدا می‌کنند «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» را دارند؛ بعد می‌فرمایند «یَأْبَى‏ اللَّهُ‏ ذَلِکَ‏ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ»؛ خدای‌تعالی و آن دامن‌ها، ذلّت را نمی‌پسندند اما نه فقط برای امام حسین علیه‌السلام بلکه برای همه کسانی هم که آشنا و معرفت به این منطق پیدا می‌کنند ذلّت را نمی‌پسندند؛ و لذا آن کسانی هم که در زمره‌ی اصحاب سید الشهدا علیه‌السلام بودند در همین مسیر حرکت کردند؛ همچنین امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَ‏ الْحَقَ‏ لَا یُعْمَلُ‏ بِهِ‏ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً[۳]»؛ به این جمله دقت کنید؛ می‌فرمایند مؤمن باید حرکت کند نه فقط امام حسین علیه‌السلام ؛ نمی‌فرمایند «لِیَرْغَبَ الحسین فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً» بلکه می‌فرمایند «لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ»؛ بنابراین وقتی چنین میراثی را داریم که «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ»، چرا روزگار مسلمانان این‌گونه است؟ چون بحث ما اصلا با شیعه نیست و این میراث برای همه مسلمانان است؛ آیا مسلمانان چنین میراثی دارند و الان روزگارشان اینطور است که کشور اسلامی پول می‌دهد به آمریکا تا به کشور اسلامی دیگری حمله کند و زن و بچه‌ی مسلمانان کشته شوند؟ در سوریه چه اتفاقی افتاد؟ آن کشور اسلامی حمایت می‌کند و با دشمنی که حمله کرده است و با متحدانش صریحا و بدون هیچ پرده‌پوشی اظهار اتحاد و همکاری می‌کند؛ آیا این ذلّت است یا عزّت؟ عزّت را از ذلّت نشناخته‌ایم؛ اصلا مثل اینکه عزّت و ذلّت را گم کردیم؛ خیال می‌کنیم این عزّت است؛ آیا این عزّت است که مسلمانان دارند؟ شما فقط دلتان خوش بود سقیفه درست کردید و علی علیه‌السلام را کنار گذاشتید و زمام امور را به دست گرفتید و تمام شد؟ اما متأسفانه آن میراثی که به خاطر کنار گذاشتن علی علیه‌السلام از دست می‌دهید را نفهمیدید چه چیز گران‌بهایی است؛ نفهمیدید که با تشکیل سقیفه و غصب خلافت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام این ذلّت تا به امروز دامنتان را می‌گیرد؛ این همان ذلّت است؛ من مدام به این فرمایش حضرت صدیقه‌ی کبریٰ سلام‌الله‌علیها در آن خطبه تأکید می‌کنم که فرمودند «وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ‏ صَارِم‏»؛ این «سیف صارم» که بالای سر شما قرار می‌گیرد هم از درون جامعه مسلمانان است مانند یزید و هم بیرون از آن و در طول تاریخ بوده است و امروز هم همین ذلّتی است که دارید؛ آیا مردمی که این‌چنین میراثی دارند «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» سزاوار است اینجور ذلّتی در مقابل کفار و اجنبی داشته باشند؟ این چه‌جور ذلّتی است که مسلمانان امروز گرفتاراند و دیگران باید برای مسلمانان تصمیم بگیرند؟ و آنها هم قدرت دفاع ندارند؛ مسلمانان را در گوشه و کنار دنیا و سوریه و یمن و این طرف و آن طرف بکشند و آن کشور اسلامی با دشمن همکاری بکند و بعد اسم اسلام و پیامبر را هم ببرند؛ آیا این عزت است؟ این همان میراثی است که از دست دادید؛ مثل این است که انسان ثروت‌مندی با کبریت ثروت کلانش را آتش بزند یا در گوشه‌ی کوچه از گرسنگی بمیرد؛ این درد است که مسلمانان این غنا را داشته باشند و اینطور ذلیل کفار باشند؛ این روزگار بی حسینی است؛ این روزگار جدایی از علی علیه‌السلام است؛ این روزگار باید پیش می‌آمد، فاطمه‌ی صدیقه علیها‌السلام فرمودند: «وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ‏ صَارِم‏ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ» و امروز استبداد از ظالمین  پیش آمده است و بعد مانند همان روزگاری که سقیفه حاکم شد و مردم ساکت نشستند و تماشا کردند امروز هم مردم ساکت نشستند و فقط تماشا می‌کنند؛ همان‌طور که آن مردم چوب خوردند این مردم هم چوب سکوت و بی‌تفاوتی‌شان را خواهند خورد؛ حضرت حسین‌بن‌علی، سیدالشهدا صلوات‌الله‌علیه الگو و غنا و ثروتی بزرگ برای دنیای اسلام است؛ وقتی غزالی می‌گوید برای سیدالشهدا عزاداری نکنید چون آن خلفای قبل زیر سوال می‌روند یعنی برای حفظ حرمت اشخاص خاصی دست از میراثتان و غنایتان بردارید؛ و به همین حرف‌ها  گوش دادید که امروز این‌گونه به ذلّت مبتلا هستید؛ اصلا عزّت و ذلّت برای ما گم شده است؛ مقامات آمریکا صریحا در برابر چشم همه می‌گویند با این کشور اسلامی مثل گاو شیرده عمل می‌کنیم و آنها هم افتخار می‌کنند که با آمریکا متحد هستند؛ آیا این است روزگار اسلام؟ و چقدر بدبخت‌اند آن کشورهای اسلامی که از چنین کشور اسلامی تبعیت می‌کنند و الگوی آنها برای مسلمانی است؛ آیا این است اسلام؟ صحبت شیعه و سنّی نیست؛ صحبت هویت اسلام است؛ صحبت این ذلّتی است که امروز به دست خودتان برای خودتان خریدید که بر سر مسلمانان بزنند و زن و بچه‌ی آنها را بکشند و کسی دردش نیاید که چندصدهزار کودک در یمن به فقر غذایی مبتلا هستند؛ آیا این عکسها را می‌بینید یا نه که دارند زن و بچه می‌میرند؟ مسبب این شرایط چه کسی است؟ آنهایی که خادم حرمین شریفین هستند. پیش از این گفتم خانه حضرت خدیجه را در مکه خراب کرده بودند چون باید همه میراث خراب شود و نشانی از گذشته نماند و به جای این خانه سرویس بهداشتی ساخته بودند؛ آن زمان که هنوز هنری و شهامتی بود و زبانی در دهانی می‌چرخید، روزنامه‌ای مصری در صفحه اول تیتر زده بود «یا امام الحرمین هل تری امه تبول علی میراثه» یعنی ای امام الحرمین آیا امتی را دیده‌ای که بر میراث خودش بول کند؟ امروز هم خطاب به اینها باید اینجور بگوییم؛ شما این میراث را چه کردید؟ به هوای مسائل عقیده‌ای و حقدهای قبیله‌ای سرمایه‌تان را آتش زدید و کنار این سرمایه و غنا دارید از گرسنگی می‌میرید و این را از دست دادید در حالی که متوجه نیستید؛ درد این است که انسان مصیبت به سرش بیاید و دلیل آن را متوجه نباشد؛ این درد بی حسینی است. لذا معنای ولادت سید الشهدا و آن بشارت‌هایی که جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌دهد همین میراث است و بشارت فقط برای یک تولد نیست بلکه خدا با این تولد غنایی ایجاد کرده است و میراث بزرگی را نه تنها به مسلمانان که به بشریت عنایت کرده است البته اگر بشریت بفهمد؛ گاندی هندو از این میراث بهره ببرد و استفاده کند و هند را از یوق استعمار نجات بدهد ولی ما مسلمانان بهره نداشته باشیم؛ این  دردآور است. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته. ]]> فرهنگ Thu, 19 Apr 2018 14:01:59 GMT http://deabel.org/vdccimq1.2bqio8laa2.html میرباقری: «سلمان فارسی» پایان ۹۷ کلید می‌خورد / سریال در ۵ سال آینده قابل پخش خواهد بود http://deabel.org/vdcaw0ne.49nuo15kk4.html به گزارش روابط عمومی دانشگاه صدا و سیما داود میرباقری گفت: پروژه سریال سلمان فارسی یکی از بزرگترین تولیدات تلویزیونی خواهد بود. حجم و گستردگی کار باعث شده تا ساخت سریال را به سه بخش تقسیم کنیم. وی افزود: بخش اول مربوط به زادگاه سلمان در ایران و دوران پیش از اسلام است، برای ضبط این بخش باید شهرک‌سازی کنیم. به عبارتی شهرهای جی و تیسفون که پایتخت های ایران دوره ساسانی بودند را خواهیم ساخت. میرباقری ادامه داد: بخش دوم مربوط به منطقه روم و امپراطوری بیزانس می‌شود که سلمان فارسی مدتی به آنجا مهاجرت کرد و داستان ها و اتفاقات بسیاری را در آنجا شاهد بود. بخش سوم به دوره ظهور اسلام و حضور سلمان در شهرهای مکه و مدینه و همراهی او با پیامبر اسلام(ص) برمی‌گردد. کارگردان سریال مختارنامه، بخش سوم سریال سلمان را بسیار سنگین تر از تمام سریال مختار توصیف کرد و گفت: آغاز به کار سه بخش یادشده، امسال و بطور همزمان کلید خواهد خورد. شهرک سازی خواهیم داشت. کلنگ ساخت شهرک ایرانی جی و تیسفون امسال به زمین زده خواهد شد و اصلاحات و اضافاتی در شهرک سینمایی نور تابان واقع در جاده قم اعمال خواهد شد. این فیلمساز با بیان اینکه در مرحله انتخاب بازیگر است، تصریح کرد: آغاز پیش تولید سریال سلمان با ضبط بخش میانی یعنی مهاجرت سلمان به امپراطوری بیزانس خواهد بود. برای این بخش سه کشور ارمنستان، ترکیه و مراکش برای ضبط انتخاب شده اند که اکثر بازیگران این بخش خارجی و بومی همان کشور خواهند بود. پیش بینی می شود ساخت بخش میانی یک سال و نیم به طول انجامد. میرباقری گفت: اگر تمام مراحل ساخت سریال به ترتیب و طبق برنامه جلو برود پیش بینی می کنیم که پنج سال آینده سریال سلمان فارسی آماده پخش از سیمای جمهوری اسلامی ایران باشد. کارگردان سریال امام علی(ع) در پایان به عنوان توصیه به دانشجویان دانشگاه صدا و سیما گفت: امروزه زبان سینما و تصویر به زبان ارتباطات جهانی تبدیل شده است لذا سعی کنید با جدیت در فراگیری تکنیک های سینما و تلویزیون به این زبان آشنا و مسلط شوید. دانشجویان و هنرجویان جوان با مطالعه آثار سینمایی ایران و جهان، همچنین آشنایی با ادبیات و فرهنگ های مختلف، نه تنها جایگاه خود را در جهان سینما پیدا کنند بلکه به مرتبه ای برسند که صاحب سبک شوند و دیگران پا جای پای آنان بگذارند. ]]> فرهنگ Wed, 18 Apr 2018 09:29:31 GMT http://deabel.org/vdcaw0ne.49nuo15kk4.html اسامی برگزیدگان سومین سوگواره منطقه‌ای عکس آیینه‌داران اربعین اعلام شد http://deabel.org/vdch6qnx.23ni6dftt2.html مسئول واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری استان برگزیدگان سومین سوگواره منطقه‌ای عکس آیینه‌داران اربعین را اعلام کرد . «رحیم رضاپسند» در گفت‌وگو با ایسنا،اظهار کرد: از میان ۵۶۹ اثر رسیده در دوبخش حرفه ای و آماتور از استانهای ایلام، اصفهان، خوزستان، لرستان، همدان، کردستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان،پس از بررسی هیآت داوران تعداد ۵۰ اثر شایسته حضور در بخش رقابتی و مسابقه معرفی شد . وی با بیان اینکه از این میان اثر «جمشید فر جوند فردا» از  کردستان به عنوان نفر اول، « محمد آهنگر» از خوزستان به عنوان نفر دوم و  «سعید صیرفی افخم» از همدان به عنوان نفر سوم معرفی شدند . مسئول واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری استان اظهار کرد: محورهای این سوگواره «مهران دروازه‌ی عتبات عالیات» ، «موکب‌ها و خدمات‌رسانی به زائران» ، «عزاداری روز اربعین در بین‌الحرمین» ، «عزاداری در اقوام» ، «کاروان‌های پیاده» ، «پیاده‌روی زائران» ، «نگاه خلاقانه و هنری» ، «نگاه آزاد» و «آیین‌ها» بود . رحیم رضاپسند و منوچهر تتری دبیری هیئت داوران این جشنواره را بر عهده داشتند. ]]> فرهنگ Wed, 18 Apr 2018 07:57:02 GMT http://deabel.org/vdch6qnx.23ni6dftt2.html تجربه پیاده‌روی اربعین همراه یک پیرمرد نابینا در جشنواره جهانی فجر http://deabel.org/vdcguu9w.ak9x74prra.html کارگردان «راه دل» درباره این فیلم که قرار است در بخش مستند زیر ذره بین سی و ششمین جشنواره بین المللی فجر نمایش داده شود، عنوان کرد: مشتی اسماعیل، یک پیرمرد کشاورز نابینا است که با هدایت کارگردان و با چاشنی طنز در راه و بیراهه‌ها به سمت حرم عشق قدم می‌گذارد. در همواری و ناهمواری قرار می‌گیرد، گم و پیدا می‌شود. شاد و محزون می‌شود. شرمنده امام و راضی به رضای خدا می‌شود. عکس العمل وی و همراهش با قرار گرفتن در موقعیتهای مختلف ثبت و ضبط می‌شود و نام مستند «راه دل» را به خود می‌گیرد. او با اشاره به ویژگی‌های بین‌المللی اثرش توضیح داد: برای آنکه یک فیلم بین‌المللی باشد باید زبانش را بدانیم به این معنا که باید سوژه برای مخاطب خارجی جذاب باشد و با مردم دنیا ارتباط برقرار کند. فیلم باید حرف جهانی داشته باشد تا این ارتباط برقرار شود. بسیاری از مستندسازان هرساله برای اینکه فیلمشان در جشنواره‌های خوب دنیا حضور یابد دنبال سوژه‌های خاص و بین‌المللی می‌روند. قطعا اینگونه مستندسازان موفق‌ترند. زمانپور افزود: کارگردان باید ذهن خلاق داشته باشد و خوش فکر باشد. درام را بشناسد و احساسات مخاطب را درگیر کند. زبان تصویر را بشناسد و با خلق تصاویر ناب حرف بزند و پیام خود را در قالب تصویر بیان کند. البته بدون تکنیک نمی‌توان محتوا را انتقال داد. اگر فیلم ما از فیلمبرداری و صدابرداری حرفه‌ای برخوردار نباشد در‌‌ همان مرحله اولیه رد شده و از انتقال پیام به مخاطب جهانی محروم می‌شویم. این مستندساز با تاکید بر تکنیک  مستند «راه دل» تصریح کرد: این فیلم دارای خلاقیت است و از صدا و تصاویر ناب بهره می‌برد. درام فیلم مخاطب را درگیر می‌کند و طنز فیلم قوی است. البته درکنار خنده، اشک مخاطب را هم در می‌آورد. به گفته کارگردان مستند «مشتی اسماعیل»، خبر پیاده‌روی اربعین با نام بزرگ‌ترین پیاده روی مسلمانان جهان هرساله از بخش خبر تلویزیون‌های کشورهای مختلف پخش می‌شود و صد‌ها مستندساز این واقعه و حقیقت بزرگ را ثبت و ضبط می‌کنند اما اینکه کدام یک از این فیلم‌ها را مخاطب خارجی خواهد دید‌‌ همان نگاه جهانی است. ]]> فرهنگ Wed, 18 Apr 2018 07:51:54 GMT http://deabel.org/vdcguu9w.ak9x74prra.html ساخت سریال «حضرت معصومه (س)» http://deabel.org/vdcenf8x.jh8wvi9bbj.html جواد افشار که به تازگی ساخت سریال تلویزیونی «آنام» را به اتمام رسانده است از مقدمات ساخت سریال الف ویژه «حضرت معصومه (س)» برای تلویزیون خبر داد. این کارگردان در گفت‌وگو با ایسنا در پاسخ به این پرسش که پس از مجموعه «آنام» تصمیمی برای ساخت سریال ندارد؟ توضیح داد: قرار است سریال «حضرت معصومه(س)» را بسازم. سال‌هاست که به دنبال ساخت آن هستم. در حال حاضر تلویزیون برای ساخت این مجموعه از من دعوت کرده و مقدمات کار انجام شده است. او گفت: مجموعه «حضرت معصومه (س)» یک سریال الف ویژه عظیم و سنگین است که زندگی‌نامه حضرت معصومه (س) قرار است در آن روایت شود. مقدمات این سریال در حال آماده‌سازی است و اگر شرایط مهیا باشد این سریال قرار است ساخته شود. ]]> فرهنگ Wed, 18 Apr 2018 06:35:05 GMT http://deabel.org/vdcenf8x.jh8wvi9bbj.html آغاز حرکت حسینی http://deabel.org/vdca60ne.49nua15kk4.html یکی از مواردی که در تاریخ شیعه بسیار اهمیت دارد، بحث حرکت امام حسین (ع) از مدینه به سمت مکه و سپس حرکت از مکه به سمت کوفه است. قیام امام حسین (ع) به عنوان نقطه عطفی در تاریخ شیعه و اسلام محسوب می شود. زیرا این حرکت موجب حفظ اسلام واقعی از انحرافات ایجاد شده در زمان بعد از رسول خدا (ص) می باشد. در نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري، يزيد در نامه خود به وليد بن عتبه ،فرماندار وقت مدينه ،خواسته بود كه حتماً از چند نفر مخالف خود كه يكي از آنها امام حسين(ع) بود، بيعت گرفته شود و بدون بيعت رها نشوند. وليد بن عتبه (فرماندار مدينه) وقتی دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند. وليد گرچه با خوي مسالمت‏ جويانه خود حاضر به آغشته كردن دست خود به خون امام حسين(ع) نبود؛ اما در مدينه افراد حزب وباند اموی به ويژه مروان بن حكم كه وليد در موارد سخت و از جمله اين مورد با او مشورت مي‏ كرد ،- او را به شدّت تحت فشار قرار مي‏ دادند تا خون امام(ع) را بريزد؛ چنان‏كه در همان آغاز رسیدن نامه، وقتي وليد با مروان مشورت كرد، مروان گفت: نظر من آن است كه در همين لحظه به دنبال اين چند نفر فرستاده و آنان را ملزم به بيعت و اطاعت از يزيد كني و اگر مخالفت كردند، قبل از آنكه از مرگ معاويه مطلع شوند، سرهاي آنها را از تن جدا كني؛ زيرا اگر آنان از مرگ معاويه با خبر شوند، هر كدام به طرفي رفته و اظهار مخالفت كرده و مردم را به سوي خود دعوت مي‏ كنند. از این روی ولید، امام ع را به مقرً خویش دعوت کرپ ونامه حاوی خبر مرگ معاویه را بر آن حضرت خواند. سپس سخن از بیعت به میان آورد، امًا امام ع با زیرکی ، بیعت پنهانی را ردً فرمود وآن را به بیعت آشکار و عمومی موکول ساخت. ولید، والی مدینه که گویا در نظر نداشت کار خود با امام ع به نزاع ودرگیری بینجامد ، پذیرفت. امًا مروان حکم که مشاور والی بود وحضور داشت وچنانکه خود تصریح کرد ، می دانست در صورت خروج امام ع ، دستیابی به آن حضرت ، بدون جنگ وخونریزی ممکن نخواهد شد. از این روی به ولید توصیه کرد که باید کار را تمام کند. امام ع را به زندان افکنده وتا بیعت نکند وی را رها نسازد،ودر غیر این صورت وهرچه زودتر ودر همانجا ، ایشان را به قتل آورد. تاریخ توصیه مروان به قتل امام ع را نه تنها از روی دشمنی ، بلکه از روی خواستگاه او به خلافت ، یاد کرده است. باری، فردای دیدار امام ع با والی مدینه ، آن حضرت شبانه همراه شماری از اعضای خانواده ویاران خود ، به مکه عزیمت نمود واین حرکت، در تاریخ ، آغاز حرکت حسینی بشمار می آید. در روایتی دیگر ،هنگامی که امام(ع) عزم خروج از مدینه را کرد، ایشان شب هنگام نزد قبر مادر و برادر رفت و نماز خوانده و وداع کرد و صبح به خانه برگشت. در برخی دیگر از منابع آمده است حضرت(ع) دو شب متوالی را در کنار قبر رسول خدا(ص) بیتوته کردند. سرانجام امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد. بنابراين، امام حسين(ع) با توجه به نامناسب بودن شرايط مدينه براي اظهار مخالفت علني و قيام و نيز در خطر بودن جان خود در اين شهر بدون امكان حركتي مؤثر، تصميم به ترك آن گرفت و از آيه‏اي كه در هنگام خروج از مدينه قرائت كرد، اين نكته - كه ترك اين شهر به علّت عدم احساس امنيت بوده است - آشكار مي‏ شود. «فخرج منها خائفاً يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين» قصص (28)، آيه 21.؛ «موسي‏ از شهر خارج شد، در حالي كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اي عرض كرد: پروردگارا! مرا از اين قوم ظالم نجات بده». اینکه چرا امام حسین (ع) در آغاز حرکت از مدینه به مکه رفت به دلیل آن بود که پس از آن که معاویه بن ابی سفیان (نخستین خلیفه اموی) در نیمه رجب سال 60 قمری مُرد و فرزندش یزید، به خلافت مسلمانان دست یافت، وی و درباریان اموی تلاش زیادی به عمل آورده تا از همه مردم بیعت گیرند. آنان، مشکل خاصی در گرفتن بیعت از اهالی شام، مصر، عراق و یمن نداشته و تنها دغدغه خاطرشان از حجاز، به ویژه از شهر مقدس مدینه بود. زیرا در این شهر شخصیت هایی چون عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنیفه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر زندگی می‌کردند، که برخی از آنان در مدینه وبرخی دیگر در مکه بودند ،که از جهات گوناگون بر یزید برتری و در رسیدن به مقام حکومت، بر او ترجیح داشتند. اما در میان مخالفان یزید در مدینه، وجود شخصیت ممتازی چون امام حسین(ع)، همانند خورشید تابان، تمام ستارگان و سیارگان را بی فروغ می‌نمود و به عنوان تنها یادگار جدش حضرت محمد(ص) و جانشین پدر و برادر مظلومش حسن بن مجتبی(ع)، در رسیدن به مقام خلافت و رهبری مسلمانان، شایسته‌تر از همه بود و نگاه همگان به سوی او معطوف بود. به ویژه بر طبق پیمان صلحی که میان معاویه وامام حسن ع صورت گرفته بود ، معاویه حقً نداشت جانشینی تعیین کرده ودر پس او این امام حسین ع بود که می بایست هعده دار خلافت گردد.  بدین لحاظ، یزید بیش از همه، از وی واهمه داشت و درصدد تسلیم نمودن حضرت، برآمد. بنابراین، امام حسین(ع) با توجه به نامناسب بودن شرایط مدینه برای اظهار مخالفت علنی و قیام و نیز در خطر بودن جان خود در این شهر بدون امکان حرکتی مؤثر، تصمیم به ترک آن گرفت و از آیه‏‌ای که در هنگام خروج از مدینه قرائت کرد، این نکته - که ترک این شهر به علّت عدم احساس امنیت بوده است - آشکار می‏‌شود. دلایل انتخاب سفرامام به مکه: ۱. هنوز مردم شهرهاي مختلف از مرگ معاويه مطلع نشده بودند و تلاش‏هاي جدي مخالفان براي اظهار مخالفت با يزيد آغاز نشده بود. ۲. هنوز امام حسين(ع) دعوتي از شهرهاي ديگر و از جمله كوفه نداشت. ۳. امام(ع) بايد مكاني را براي هجرت خود انتخاب مي‏ كرد كه بتواند آزادانه و در كمال امنيّت در آنجا ديدگاه‏هاي خود را ابراز كند. طبق آيه صريح قرآن «و من‏دخله‏كان‏آمناً» آل عمران (3)، آيه 97. مکه حرم امن الهي بود. ۴. با توجه به سرازير شدن مسلمانان از سرتاسر مملكت اسلامي براي انجام اعمال عمره و همچنین نزدیک شدن ایام حج تمتع و حضور مردم براي انجام مناسک حج ، امام حسين(ع) به خوبي مي‏ توانست با گروه‏هاي مختلف ديدار كرده و علّت مخالفت خود با دستگاه اموي و يزيد را براي آنها تبيين كند و نيز گوشه‏ هايی از معارف اسلامي را برای آنها بيان نمايد. در ضمن با گروه ‏هاي مختلف شهرهاي اسلامي از جمله كوفه و بصره در ارتباط باشد. و در آخر امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيت‌نامه‌اش چنين بيان مي‌کند: ... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم . کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد. امام(ع) شب جمعه سوم شعبان سال 60 ق وارد مكّه شد و تا هشتم ذي‏حجه همان سال، در اين شهر به فعاليت مشغول بود. حركت امام حسین (ع) از مدینه به مكه، از مكه تا كربلا به سمت کوفه و تغییر مسیر از منزل اشراف به سوی كربلا، سرشار از درس‌ها و آموزه‌ها و ظرافت‌هایی است كه با مطالعه دقیق راه و حوادث آن آشكار می‌شود. طول سفر از مدینه تا مكه و از مكه تا كربلا و شهادت در روز عاشورا حدود یک صد و شصت روز است . امام 27 رجب سال 60 هجری یعنی دوازده روز پس از از مرگ معاویه، از مدینه به مكه هجرت نمود و روز سوم شعبان به پایگاه وحی ( یعنی مكه) قدم گذاشت. ماه‌های شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده تا هشتم ذی حجه ( یوم الترویه ) حدود صد و سی روز امام در جوار مكه اقامت داشتند . وسپس سفر شكوه مند و حماسی خود را برای آفرینش عظیم‌ترین حادثه تاریخ بشری آغاز كرد. ]]> فرهنگ Tue, 17 Apr 2018 06:01:40 GMT http://deabel.org/vdca60ne.49nua15kk4.html فرم‌های بصری با الهام از کلمات قرآن http://deabel.org/vdcg7u9w.ak9xu4prra.html نمایشگاه آثار عبدا... مقدسی در مجموعه‌ای به نام «نگاره‌های مقدس» در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد. او در این مجموعه بیش از 40 اثر در ابعاد مختلف به نمایش گذاشته است؛ آثاری که در آنها از آیات قرآن یا اشعار شاعران بزرگ ایرانی استفاده شده و گاه یک بیت شعر دستمایه خلق چند تابلو شده است. او خطاطی است که می‌گوید: «من در زمان نوشتن مقید به این‌که کلمات خوانده شوند نیستم و اشعار و کلمات صرفا دستمایه‌ای برای رسیدن به یک فرم هستند. در بخش دیگری از آثار هم فرم‌ها کاملا شخصی هستند و از همه خطوط مانند نستعلیق، کوفی و... وام گرفتم تا این آثار را به وجود آورم».   در تماشای آثار او اتفاقا باید همین ملاحظه را داشته باشید. این‌که ممکن است سعی‌تان برای خواندن سطرها نافرجام بماند. مقدسی فراگرفتن خوشنویسی کلاسیک ایرانی را از 25 سال پیش آغاز کرده است. او در این باره می‌گوید: خطوط نستعلیق و شکسته نستعلیق را نزد استادان انجمن خوشنویسان ایران فرا گرفتم و تا مقطع فوق ممتاز این کار را ادامه دادم. آشنایی من با خطوط کلاسیک بسیار کمک کرد قوانین را بشناسم تا بتوانم ساختار آنها را تغییر دهم و به فرمی جدید دست پیدا کنم. با توجه به این که رشته تحصیلی من گرافیک است، از اصول و مبانی هنرهای تجسمی بهره گرفتم تا سلسله قوانینی که در خوشنویسی آموزش دیدم را بشکنم و دید خودم را بازتر کنم. او درباره ابزار و متریال به کار رفته در آثارش می‌گوید: من به هیچ وسیله و ابزاری وفادار نیستم و روی متریال خاصی تاکید ندارم. از هر وسیله‌ و هر نوع رنگی که بشود با آن نوشت استفاده می‌کنم و آنچه اهمیت دارد ایجاد بافت‌های متنوع و ترکیب مواد برای بهره گرفتن از اتفاقات جالبی است که از ترکیب آنها به وجود می‌آید. مقدسی با بیان این‌که نوشتن، بهانه اصلی برای به وجود آمدن این آثار است، افزود: انتخاب اشعار با دقت نظر زیاد انجام می‌شود تا آغازی باشد در به وجود آمدن یک اثر جدید. وقتی یک شعر را انتخاب می‌کنم ابتدا آن را دستنویس می‌کنم و اصرار دارم حتی اگر کلمات ناخوانا هستند، سلسله لغات پشت هم قرار بگیرند. اگر متنی مناسب روحیاتم نباشد احتمال این که بتوانم هنگام خلق اثر حظ ببرم و به این فرم‌های جدید برسم کم می‌شود. ولی وقتی به متن علاقه‌مند باشم تاثیر زیادی در عمیق شدن من در کار خواهد داشت. فراروی از خوشنویسی کلاسیک «کارهای من با خوشنویسی کلاسیک فاصله دارد و با این‌که دستمایه نوشتار فارسی در آن وجود دارد، اما آنچه دیده می‌شود شباهت چندانی به حروف و کلمات فارسی ندارد. بنابراین نمی‌توان گفت متن‌ها به جغرافیای خاصی تعلق دارند و برای عده محدودی قابل فهم هستند.» اما مقدسی از کجا به این تفاوت رسیده است؟ خودش می‌گوید: با توجه به شناختی که از مبانی سواد بصری دارم آثاری خلق می‌کنم که ادبیات آن لزوما ایرانی - اسلامی نیست، بنابراین کسانی که با هنر آشنایی داشته باشند می‌توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. هر کدام از خوشنویسان ایرانی اگر بتوانند قوانین هنر معاصر را رعایت کنند، قادر خواهند بود نگاه مخاطب بین‌المللی را جلب کنند. امروزه استادانی در ایران هستند که در عین بهره گرفتن از خطوطی مانند ثلث و نستعلیق، به اصول جدیدی دست پیدا کرده‌اند که باعث شده آثار آنها نگاهی معاصر داشته باشد. من هم قصد دارم چنین رویکردی در کارهایم داشته باشم. چرا بازار نقاشیخط داغ شده؟ مقدسی درباره گرایش هنرمندان و مخاطبان به خط نقاشی و دلایل این گرایش هم می‌گوید: شاید دلیل این که در سال‌های اخیر به نقاشیخط توجه زیادی شد آن باشد که نمی‌توان با شکل قاعده‌مند حروف نستعلیق میلیون‌ها فرم جدید به وجود آورد و به مخاطب گفت باید از آن لذت ببری. در نتیجه هنرمندان به این سمت سوق پیدا کردند که به طرف شیوه‌های جدید حرکت کنند، اما این شیوه‌های جدید لزوما موفق نیستند و ممکن است طول بُرد خیلی موثری نداشته باشند. بعضی از این روندها ممکن است دوره‌ای موفق شده و بعد به فراموشی سپرده شوند، اما به زمان نیاز است تا کار هنرمند بررسی شود و بتواند جایگاه خود را میان مخاطبان پیدا کند. او با اشاره به عوامل متعددی که می‌تواند باعث شود خوشنویسان به کارهای جدید رو‌بیاورند، معتقد است: بخشی از این نوآوری‌ها به دلیل این است که در گذر زمان ذائقه افراد تغییر می‌کند. این موضوع صرفا به دلیل تنوع‌طلبی ذاتی انسان است. هنرمندان هم برای این که با ذائقه جدید مخاطبان همراه شوند یا حتی خودشان ذائقه جدید تولید کنند ممکن است از شکل‌های رایج و جا افتاده فاصله بگیرند. در نهایت اقبال جامعه است که نشان می‌دهد کارهای جدید اثرگذار و ماندگار خواهند بود یا فراموش می‌شوند. *خطاط برگزیده جهان اسلام عبدا... مقدسی سال 2002 به عنوان یکی از برگزیدگان بخش گرایش‌های نوین در همایش بین‌المللی خوشنویسی جهان اسلام معرفی شده است؛ هنرمندی که اتفاقا فعالیت‌های عمده‌ای هم خارج از کشور دارد. او در این باره می‌گوید: من در زمینه خوشنویسی ایران ورک‌شاپ‌هایی در چین و روسیه برگزار کردم که استقبال زیادی از آنها شد. در پنج دانشگاه‌ روسیه کنفرانس، سخنرانی و نمایشگاه داشتم و در حال حاضر مقدماتی فراهم شده تا در چند کشور دیگر مانند ژاپن و کانادا نیز نمایشگاه برگزار کنم. با توجه به این که بخشی از آثار من ملهم از هنر چین و هنر شرق است، برداشت‌هایی که از هنر شرق دارم با هنر ایرانی ترکیب شده و برای مخاطب زبانی را به وجود آورده که قابل درک است. ]]> فرهنگ Tue, 17 Apr 2018 05:34:27 GMT http://deabel.org/vdcg7u9w.ak9xu4prra.html به پژوهش در مداحی نگاه نازلی می شود/ اصل بنای مداحی برای اهل‌بیت است و باید در جایگاه خودش بماند http://deabel.org/vdcfeedm.w6d0eagiiw.html محدثه نعمتی/ دعبل: حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد کاظم شمس، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان قم در گفتگو با خبرنگار بنیاد دعبل خزاعی درباره وضعیت نشر و پژوهش های آیینی و مداحی گفت؛  از نظر شما مداحان چقدر بر دینداری مردم تاثیر دارند و این اثر گذاری را چطور تحلیل می کنید؟ اصل مداحی و آنچه به عنوان سابقه مداحی مطرح شده طبیعتا به عنوان ذکر مصائب اهل بیت (ع) است و ما عمده ترین مداحی و عزاداری را برای حضرت سیدالشهدا (ع) داریم که از سوی اهل بیت (ع) دستور موکد شده است. ما در مداحی یک بحث شور و شعور داریم، و آن چیزی که مایه دوام دینداری و فهم دینی است، یادگرفتن اعتقادات و احکام درست است که مردم یاد بگیرند و به آن عمل کنند. چراکه انتقال پیام و معرفت ائمه اطهار (ع)، ضامن دینداری مردم است. آنچه از آیات قرآن بر می آید با احساس و محبت کاملا عجین شده است و درمواردی ذکر مصیبت ائمه اطهار (ع) را آرام کننده دانسته‌اند، حتی یاد کردن در عبادات باعث لطافت قلب می شود و روح صیقل بیشتری پیدا می کند. در واقع اگر کار مداحی در راه اهل بیت(ع) انجام شود، انسان را برای درک معارف الهی آماده می کند، چراکه کار نوحه و مداحی از طریق احساسات در بهترین حالت به مستمع منتقل می شود و زمینه‌های محبت را بیشتر می کند. البته باید در نظر گرفت؛ اگر بنا باشد به مداحی اکتفا شود و بخواهیم مفاهیم دینی را از طریق مداحی اعلام کنیم، کفایت نمی کند و با جسارت می توان گفت در بعضی از مواقع تبدیل به مخدر هم می شود، اما اگر به عنوان نقطه‌ای شروع کننده و آشنایی قرار بدهیم زمینه پذیرش را فراهم کرده و سکویی برای انتقال معارف اهل بیت (ع) است. به عنوان یک کارشناس فرهنگی آیا می توان گفت که پژوهش و نگاه علمی در حوزه مداحی و شعر و نوحه مورد غفلت قرار گرفته است؟ شاید در باور کسانی که باید در حوزه های دینی کار کنند، همیشه به سطح مباحث مداحی و رویکرد پژوهش و محتوایی نگاه نازلتری می شود و در سالهای اخیر کم توجهی بیشتری به آنها شده است، البته اگرچه ما بزرگان و شعرهای ارزشمندی در این عرصه داریم که شخصیت های علمی، مذهبی و فرهنگی والایی آن اشعار را سروده اند و آن شعر ها از محتوای بالایی برخوردار است. اما در حوزه مربوط به مصائب اهل بیت(ع) نگاه علمی نمی شود. آیا امروز نگاه علمی به این حوزه می شود؟ نه! یکی از علت های اصلی اش هم این است که آن کسانی که باور دارند و میتوانند با توان علمی وارد این حوزه شوند، شاید کمتر به این زمینه می پردازند. البته از طرفی دیگر استفاده از جنبه های ابزاری است که ما در حوزه شعر آیینی به آن مبتلا شده ایم. به خصوص بعد از انقلاب مقداری این هجمه روی این جهت اثر داشته است. ما در زمان هشت دفاع مقدس منوط به ضرورت و حماسه ای که خلق شده و انقلاب ما نیز برگرفته از عاشورا بود. ما باید در نظر داشته باشیم که اصل بنای مداحی برای اهل بیت (ع) است و باید در جایگاه خودش باشد و بماند. مسیری که امروز به غلط می روند و شکلهای خاصی به خودش می گیرد و به دسته بندی های سیاسی می رسد، یعنی ما جهت گیری های سیاسی که داریم، چه در شعرها در قالب نوحه بیان میشود و نیز مداحان از این نگاه زاویه ای باز می کنند و وارد حوزه سیاست می شوند. گفتنی است که همه این عناصر باعث دور شدن از محتوای شعر و نوحه می شود و همچنین وقتی مردم ایران علاقه مند به اهل بیت (ع) هستند اما مداح به همراه ذکر مصائب، خودش را درگیر مسائل جناحی می کند خواه  ناخواه به روی مستمع تاثیر خواهد گذاشت و باعث رنجش می شود.  آثاری که در حوزه مداحی منتشر شده عموما بازاری و سطحی است. موافقید با این نظر؟ کم کاری از نویسنده است یا ناشر یا مشکل مخاطب است؟ ناشران معمولا دنبال بازار می گردد، اگرچه ناشر به دنبال فضای فرهنگی باشد، طبیعتا بازار و کشش به آن پاسخگو نیست‌. البته باید در نظر داشت که مصرف کنندگان بازار یکی هم مداحان و مستعمان هیئت ها هستند. نوع نوحه ها و به دنبال آن فعالیت ناشران به مذاق مصرف کننده باز می گردد. برخی معتقدند این مخاطب است که سمت و سوی جلسات مذهبی و هیئت ها و محتوای آنها را مشخص می کند. نظر شما چیست؟ بحث تولید در فرهنگ و هنر مداحی نیز آنگونه است که براساس ذائقه مخاطب پیش می رود، اما مهم تولید کنندگانی مانند مداحان، شاعران و نویسندگانی هستند که آنها را به مستمع می رسانند. قطعا تولید کنندگان فرهنگی و هنری نباید بی تعهدی کنند.  از نظر شما نقش حکومت ها در هدایت و جهت دهی به هیئت ها چقدر است؟ به صورت طبیعی همه حکومت ها دوست دارند که اهداف خود را در افکار عمومی جامعه سوق بدهند و جزو مواردی است که جامعه با تبلیغات آن اهداف خودش را پیش می برد. درواقع نه تنها حکومت بلکه جریانهایی که در داخل جامعه وجود دارد تاثیرگذار هستند و حتی متولیان هیئت ها هم بر چگونگی برپایی هیات اثر می گذارند.   ]]> فرهنگ Mon, 16 Apr 2018 10:09:34 GMT http://deabel.org/vdcfeedm.w6d0eagiiw.html تنها سرمایه هنر انقلاب امام حسین(ع) است http://deabel.org/vdcepf8x.jh8wfi9bbj.html مهدی فرخی هنرمند نگارگر و از هنرمندان حوزه هنری در گفت‌وگویی، گفت: هنر انقلاب مانند خود انقلاب دارای خاستگاه مردمی و قلبی است؛ در این چهار دهه ملت ایران مشکلات بسیاری را داشته‌اند و آن عاملی که باعث حفظ وحدت میان ملت ما شده قبلهای به هم پیوسته آنهاست. انقلاب ما به خاطر وجود پشتوانه الهی می‌تواند در فراز و نشیبهای زیادی خودش را نگه دارد که اگر این عامل وجود نداشت نمی‌توانست با این محکمی و استواری ایستادگی کند؛ پس بزرگترین سرمایه ملت ما که با اتکاء به آن توانسته در مقابل توطئه‌ها مقاومت کند همین قلبهای به هم پیوسته است. فرخی با اشاره به شکست‌ناپذیری ملتی که دارای خاستگاه الهی است، خاطرنشان کرد: علت این امر این است که ملت ما در گذشتن از جان، پایگاه روشنی دارد و آن پایگاهِ اباعبدالله الحسین علیه السلام است؛ تنها سرمایه هنر انقلاب نیز امام حسین(ع) است؛ سرمایه‌ای که هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و همیشه دارای زایش و بالندگی است. جوانانی که زمان انقلاب را درک نکرده‌اند امروز به خوبی از انقلاب حمایت می‌کنند و این به خاطر تربیت حسینی نسل جوان ماست. آثار هنرمندان انقلابی ما به دلیل دارابودن خاستگاه الهی به راحتی با مردم ارتباط برقرار می‌کند. وی مکتب هنر انقلاب را یکی از مکاتب جدی عنوان کرد که باید در دانشگاه‌ها به آن پرداخته شود و افزود: مکتب هنر انقلاب باید در مجامع جهانی ارائه شود؛ هنر انقلاب می‌تواند هویت جامعه ما را به حقیقت در جهان نشان دهد؛ وقتی که جلوه‌های هنر انقلاب در سایر جوامع به نمایش درآید آنها با بطن و زبان ما آشنا می‌شوند. هنر انقلاب یک هنر پویاست که در جلوه‌های مذهبی، فکری و کاری حرف خود را به صراحت بیان می‌کند یعنی هنرمندان انقلاب کسانی هستند که همواره بی‌پرده سخن گفته‌اند و این یک هویت اجتماعی برای هنر انقلاب است. این هنرمند انقلابی تصریح کرد: من آینده خوبی را برای هنر انقلاب می‌بینم به خاطر این که هنر انقلاب همواره با مردم گره خورده است؛ هنر انقلاب هنر قلبهاست و برای کسی منفعت مادی نداشته است و همه تلاشها در این عرصه برای مردم انجام شده است زیرا هویت فرهنگی مردم ایران در آن به نمایش درآمده است. هنرمندی تأثیرگذار است که دارای کنش اجتماعی باشد و همگام با رفتار مردم باشد. ]]> فرهنگ Mon, 16 Apr 2018 06:42:24 GMT http://deabel.org/vdcepf8x.jh8wfi9bbj.html رونمایی از 10 اثر آیینی در حوزه هنری فارس http://deabel.org/vdcdk50s.yt0x56a22y.html در آخرین روز از هفته هنر انقلاب اسلامی، 10 اثر تازه انتشاریافته حوزه هنری فارس با حضور فرهنگوران در شیراز رونمایی شد. مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری انقلاب اسلامی استان فارس، عصر یکشنبه در حاشیه رونمایی از این آثار در گفت ‌و‌ گو با ایرنا بیان داشت: این آثار در مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری انقلاب اسلامی استان فارس تولید شده است و به مناسبت هفته هنر انقلاب اسلامی و در آستانه نمایشگاه بین المللی کتاب توسط انتشارات پرتو رخشید به چاپ رسیده است. هاشم کرونی افزود: چهار اثر از این مجموعه به حوزه شعر تعلق دارد، چهار اثر متعلق به حوزه‌های پژوهش و 2 اثر نیز در زمینه طنز است. کتاب رجزهای عاشورایی منظومه‌ای آیینی از پدر شعر آیینی فارس و پیشکسوت شعر عاشورایی کشور، احد ده بزرگی است که بازسرایی منظوم رجزهای اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) است. دیگر اثر عرصه شعر، کتابی با عنوان باهار است که به شعر امروز فارس اختصاص دارد و بخش‌هایی از آن با عنوان رنگ خدا گزیده ‌شعر‌های غلامرضا کافی را دربر می‌گیرد که این بخش با خوانش هاشم کرونی پیوست شده است. دیگر کتاب شعر رونمایی شده در این آیین، پله‌های بی‌فرود اثر الله ‌یار خادمیان ارسنجانی از صاحب ‌قلمان پیشکسوت شهرستان ارسنجان در شمال فارس است. در عرصه پژوهش کتاب ما علیه ما به قلم ساجده تقی‌زاده کارنامه شعر اعتراض را بررسی کرده است و همچنین کتاب خنده‌های عمل‌نکرده در باره طنز و شوخ‌ طبعی در دفاع مقدس به قلم عبدالرضا قیصری منتشر شده است. همچنین کتاب کارنامه ادبیات داستانی پایداری، اثر زهرا اکبری نیز در بخش پژوهش رونمایی شد. در عرصه طنز، مجموعه کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح‌ جو با عنوان به پرویز شاپور سنجاق شده‌ام منتشر شده است، افزون بر این کتاب خندیشه، نخستین مجموعه جمعی آثار اعضای انجمن طنز خندیشه به همت عبدالرضا قیصری از دیگر آثار رونمایی شده در این آیین است. اثر دیگر این مجموعه با عنوان شهسوار شیرین‌کار، یادنامه زنده‌یاد مرحوم دکتر حسین اسکندری است که به کوشش محمدحسین ابراهیمی، گردآوری و تالیف شده است. دهمین کتاب این مجموعه نیز به عرصه شعر کودک و نوجوان تعلق دارد که با نام زیارت انتشار یافته و به موضوع حضرت احمدبن موسی شاهچراغ (ع) و زیارت بارگاه مطهر ایشان اختصاص دارد.   ]]> فرهنگ Mon, 16 Apr 2018 06:29:16 GMT http://deabel.org/vdcdk50s.yt0x56a22y.html غروب 28 رجب قیام ابی عبدالله(ع) آغاز شد http://deabel.org/vdcc0mq1.2bqim8laa2.html حجت الاسلام و المسلمین ابراهیم بهاری کارشناس علوم قرآنی درباره خروج شبانه امام حسین(ع) در غروب 28 رجب سال 60 گفت: غروب 28 رجب که امام حسین(ع) مدینه را به مقصد مکه ترک کردند در اصل قیام ابی عبدالله(ع) آغاز شد. علت آن این است که بعد از مرگ معاویه ابن ابی سفیان در 15 ماه رجب سال 60 رخ داده بود در 27 رجب به مدینه رسید و همزمان با آن از حاکم مدینه نامه ای به او رسیده بود، نامه مبنی بود بر اینکه یزید دستور داده که از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد و اگر قبول نکرد سر از تن او جدا کند.   وی در همین راستا افزود: حاکم مدینه امام حسین(ع) را خواست، احترامی برای ایشان قائل بود و نامه یزید را به ایشان داد. وقتی امام نامه را ملاحظه کردند فرمودند بیعت که در خفا انجام نمی شود اجازه بدهید من فکرهایم را انجام بدهم و اگر لازم شد بیعت می کنم و در میان جمع اعلام خواهم کرد. مروان ابن حکم به یزید گفت اگر حسین از این مکان بیرون رود تو دیگر به او دسترسی نخواهی داشت پس همین جا یا بیعت کند یا او را بکش. حجت الاسلام و المسلمین بهاری درباره تنش جلسه یزید و ابا عبدالله(ع) توضیح داد: در این لحظه صدای ابا عبدالله(ع) بالا رفت، برادرانشان که پشت در بودند داخل شدند و با او که مواجهه شدند مروان و دیگران کوتاه آمدند. حضرت که از آنجا خارج شدند، تصمیم به خروج از مدینه گرفتند و شبانه شهر مدینه را ترک کردند و در وداعی که با پیغمبر(ص) در کنار مزار شریف نبوی انجام دادند عرض کردند یا رسول الله دارند کاری می کنند که من نتوانم در این شهر بمانم و دارند من را از این شهر آواره می کنند. این کارشناس علوم قرآنی افزود: حضرت امام حسین(ع) با اهل و عیال خود شبانه از مدینه خارج شدند و به نیت عمره به سمت مکه حرکت کردند. امام در مکه حدود 4 ماه ماندند برای اینکه شاید این مسئله آرامشی پیدا کند و اگر آن حریم ها در مکه نمی شکست حضرت این شهر را ترک نمی کردند. متوجه شدند که دشمنان احرام را بهانه ای قرار داده اند، زیر احرام شمشیر بسته اند تا حرمت کعبه را بشکنند و حرم امن را ناامن کنند. این کارشناس علوم قرآنی به کربلایی شدن امام شیعیان پرداخت و افزود: حضرت ابا عبدالله(ع) برای اینکه خونی در آن مکان پاک ریخته نشود به همراه خانواده مکه را ترک کردند و قصه دردناک و جانکاه کربلا رقم خورد اما کوفیان خلف وعده کردند و حضرت را با پیمان شکنی و با رها کردن ایشان در میان یک مخمصه سخت خود را آزمودند اما در آن امتحان رد شدند و حضرت امام حسین(ع) با وجود مبارکشان صحنه بی بدیل عاشورا را رقم زدند.   حجت الاسلام و المسلمین بهاری خاطرنشان کرد: غروب 28 رجب آغاز حرکت کاروان ابی عبدالله(ع) است. این کاروان آنقدر با تعجیل خارج شد که مرحوم شهریار تعبیری دارد: "بس که محمل ها را حسین طی می کند کس نمی داند عزا یا عروسی دارد حسین!" عده ای مات و مبهوت مانده بودند؛ عده ای نیز به طمع حکومت دور حضرت جمع شده بودند که شاید به نوا و قدرتی برسند که بعد متوجه شدند حضرت به دنبال اصلاح میان امت جدشان هستند تا اینکه ایشان برای این هدف جان خود را قربانی کردند. ]]> فرهنگ Mon, 16 Apr 2018 06:20:31 GMT http://deabel.org/vdcc0mq1.2bqim8laa2.html امام موسی کاظم (ع) و زنده نگاه داشتن فلسفه قیام سیدالشهدا (ع) http://deabel.org/vdciuyap.t1ary2bcct.html گفت و گو با دکتر صغری یاریقلی(محقق و پژوهشگر تاریخ تمدن و ادیان): س: همان‌گونه که می‌دانیم امام موسی کاظم علیه‌السلام با شرایط ویژه‌ای از سوی خلافت عباسی و جامعه مواجه شده بودند. حضرت چگونه با این چالش‌ها برخورد کردند؟ اگر شما به فعالیت‌هایی که بعد از شهادت امام حسین (ع)، ائمه معصومین در پیش گرفتند نگاه کنید، می‌بینید که فعالیت‌های فکری و فرهنگی یکی از مهمترین رویکردهایی بود که در پیش گرفته شد. بر همین سیاست امام موسی‌بن‌جعفر (ع) همان راه و روشی را ادامه داد که امام صادق (ع) در روبرو شدن با اجتماع، بر محور عمل و برنامه‌ریزی اتخاذ کرده بود. در این خصوص به تعبیر عادل ادیب، می‌توانیم از چند محور سخن بگوییم: محور نخستین: برنامه‌ریزی فکری و آگاهی دادن عقیدتی و چاره‌گری در روبرو شدن با عقاید منحرف و انگیزه‌ها و واپس‌گرائی‌های شعوبی و نژادپرستی و عقاید مختلف دینی. از خطرناکترین این تبلیغات زهرآگین، تبلیغ افکار الحادی و کفرآمیز بود که تزریق زهر آن با فعالیت و گسترش در دل‌های نوجوانان مسلمان سرازیر شده بود. موضع امام موسی (ع) در برابر این تبلیغات، بر آن بود که با دلایل استوار در برابر آن بایستد و با پوچی و بی‌مایگی آن به معارضه برخیزد و دوری آن را از منطق و واقعیت توضیح دهد و عیوب آن را بازگوید تا آن‌جا که گروهی انبوه از پیروان آن عقاید به اشتباه خود و فساد خط مشی اتخاذی خویش اعتراف کردند و به این جهت جنبش امام درخشندگی یافت و قدرت علمی آن حرکت منتشر گردید و به گوش‌ها در رسید. چندان که گروهی بزرگ از مسلمانان پیروی آن کردند و آن را پذیرفتند و این امر بر مسئولان حکومت گران آمد و با آنان با شدت و فشار و شکنجه رفتار کردند و در زمینه‌های عقیدتی آنان را از گفت‌وگو باز داشتند و امام موسی (ع) ناچار شد به هشام (یکی از اصحاب خود) فرستاده‌ای گسیل دارد و او را هشدار دهد تا بعلت خطرهای موجود از سخن گفتن خودداری کند و هشام تا مرگ مهدی خلیفه از سخن گفتن خودداری کرد. گروهی کثیر از بزرگان دانشمندان و راویان حدیث، از کسانی که در دانشگاه بزرگ امام صادق (ع) تحصیل می‌کردند، هنگام اقامت او در یثرب، پیرامون امام موسی (ع) گرد آمدند و ایشان با توانائی و نیروی بسیار، بر فقه اسلامی، آراء و عقاید خردمندانه در فقه اسلامی ابراز کردند. مجموعه‌های بسیار از احکام اسلامی به او (ع) منسوب است که در باب حدیث و فقه تدوین شده است و دانشمندان و راویان حدیث همواره با آن افاضات علمی، همدم بودند و احادیث و گفت‌وگوها و فتواهای او را ثبت می‌نمودند. محور دوم: نظارت مستقیم بر پایگاه‌های توده‌ای و طرفداران و پیروان خود و هماهنگی با آن‌ها در پیش گرفتن مواضع سلبی و منفی در برابر حکومت، به منظور ناتوان کردن حکومت از نظر سیاسی و بریدن از آن و حرام کردن تماس با آن و به محاکمه دادگستری دولتی دعوی نبردن و شکایت نکردن، به منظور آماده کردن وسایل سقوط آن حکومت و نابود کردن آن از نظر سیاسی، چیزی که امام (ع) را دلیر ساخت تا چنین موضع استواری داشته باشد، آن دگرگونی آشکار و گستردگی و انتشار پایگاه‌های مردمی ایشان بود. این مطلب با جنبش امام (ع) و با فعالیت‌های منفی او نسبت به حکومت منحرف عباسیان و فرا خواندن او در حرام دانستن یاری با حکومت در هر زمینه از زمینه‌ها، هماهنگ شده بود. محور سوم: موضع آشکار و صریح در احتجاج با کسی که زمامدار حکومت بود به این‌که خلافت حق اوست نه دیگری و بر همه مسلمانان در احراز این مقام برتری دارد. مناظره امام(ع) با هارون الرشید که در مرقد نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در برابر توده‌ای عظیم از اشراف و فرماندهان ارتش و کارمندان عالی رتبه دولت اتفاق افتاد نمونه آشکار و موید این مسأله است.  اگر بخواهیم فعالیت‌های امام را به دو بخش سری و آشکار تقسیم‌بندی کنیم باید بگوییم که فعالیت سری پایداری و ایستادگی امام (ع) در مقابل اوضاع، دو راه داشت. نخستین آن: مقاومت منفی که از آن سخن گفتیم و آن در این امر نمودار گردید که امام (ع) به هواداران و طرفداران و رابطان خود فرمان داد که با دستگاه حکومت قطع رابطه کنند و هیچ معامله‌ای در هیچ سطحی از سطوح با آنان نداشته باشند. چیزى از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید ... خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. این مقاومت با وجود این‌که نمودار مقاومت منفی، به جای روی در رو شدن و مقابله و مبارزه مسلحانه بود، اما مقاومت و معارضه‌ای حتی در صورت منفی، برای حمایت اسلام و پشتیبانی از آن، عملی بزرگ و مثبت بود، چه، انحراف حکمرانان از رسالت و مکتب، صورتی زشت از اسلام منعکس می‌ساخت و رهبرانی که از اهل بیت بودند ناچار می‌بایست چهره بی آلایش و نورانی اسلام را منعکس کنند و پیوسته تفاوت‌های میان مکتب و حکومت وقت را در عمل، به تاکید باز نمایند و به این ترتیب، اسلام در سطح نظری، خالی از هر گونه انحراف نمایان گردید، هر چند مراحل اجرا و تطبیق آن صورتی زشت به خود گرفته بود. سازماندهی برخی از گروه‌های شیعه، از روش گروهی از دلاوران که در مناطق خویش به سر می‌بردند، رنگ می‌گرفت و در آن‌جا بود که فهرست‌های خصوصی و سری نام‌های شیعیان، نزد بعضی از یاران پیشوایان نگاهداری می‌شد‌. ماموران حکومت در آن وقت کوشیدند که آن اسامی را به دست آورند اما نتوانستند. در هر صورت، آن گروه‌ها، تشیع را در سراسر کشورهای اسلامی، دور از چشم حکومت و مراقبت آن منتشر ساختند تا آن‌جا که به صورت نیرویی بزرگ در آمده و دیگر دشوار بود که بتوانند آنان را به اطاعت از حکومت وادار کنند و بزودی قدرت حاکم ناچار گردید،در عهد امام رضا (ع) ، به امام رضا (ع) پناه جوید و ولایت عهد را به او وا گذارد. امام (ع) با این روش، حق خود را در حکومت مؤکد گردانید و به نگاهداری یاران و پایگاه‌های خود از آلودگی در آن وضعیت فاسد و نظارت بر آنان و برنامه‌ریزی برای آنان و رشد و آگاهی و مدد رسانیدن به آنان در همه روش‌های مقاومت و هدایتشان تا سطح پیشتازی آگاهانه و آشنائی به زمان و وظیفه مکتبی خود، عمل کرد. فعالیت آشکار، برای امام (ع) این فرصت را به وجود آورد که به درمان نادانی امت از عقاید و احکام اسلام پردازد و شبهه‌های الحادی و کفر آمیز را که جنبش‌هایی به وجود آورده بود که نتیجه گشوده شدن دروازه‌های کشورهای اسلامی آن روز بر روی جریان‌های بیگانه و غربی بود، پاسخ گوید. س: زنده نگاه داشتن قیام سیدالشهدا (ع) یکی از مهمترین رویکردهایی بود که ائمه معصومین همواره مورد توجه قرار می‌دادند. در این خصوص موسی‌بن‌جعفر (ع) چه نگاهی به قیام سیدالشهدا (ع) در کربلا در نزد شیعیان داشتند؟ امام کاظم (ع) هم به‌رغم شرایط خفقان زیاد که در نتیجه آن، امام و بسیاری از اصحاب بازداشت و زندانی شدند، باز هم این پرچم را بلند نگه داشتند و توصیه‌هایی به شیعیان برای حفظ این شعائر الهی داشتند. در این خصوص می‌توانیم از چندین موضوع مهم سخن بگوییم: حدیثی از امام کاظم (ع) در خصوص بخشش گناهان وارد شده است که ایشان می فرمایند:  «أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله (ع) بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز» کمترین ثوابى که به زائر امام حسین (ع) در کرانه فرات داده مى‌‌شود این است که تمام گناهان مقدم و مؤخرش بخشوده مى‌‌شود. بشرط این‌که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد. حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبرى می‌داد می‌فرمایند: «و لا تأخذوا من تربتى شیئا لتبرکوا به فأن کل تربه لنا محرمه الا تربه جدى الحسین‌بن‌على علیهما السلام فأن الله عزوجل جعل‌ها شفاء لشیعتنا و أولیائنا» چیزى از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید ... خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. بنابر این شواهد باید بگوییم که همه معصومین(ع) در فرصت های مختلف از امام حسین(ع) سخن می گفتند و برای انجام شعائر دینی از جمله زیارت و یا برداشتن مراسم سوگواری تاکیدات ویژه داشتند . ]]> فرهنگ Sun, 15 Apr 2018 11:32:29 GMT http://deabel.org/vdciuyap.t1ary2bcct.html اصلی‌ترین شاخصه جامعه نبوی «توحید» است http://deabel.org/vdcbszbf.rhb5spiuur.html سیدیحیی یثربی پیشکسوت فلسفه و مفسر قرآن درباره جامعه ایده‌آل نبوی گفت: درباره نظامی که پیامبر خاتم(ص) ‏تأسیس کرد و جنبه الگو برای تاریخ بشر و جهانیان داشت تا دنیا دنیاست، این ‏جامعه ویژگی‌‌هایی داشت، به نظرم تمام ویژگی‌‌ها را با تمام جزئیاتش، کار ‏ساده‌ای نیست که آدم بتواند آن را جمع‌وجور کند‎. ‎ وی افزود: اما من به بعضی از مشخصات این جامعه اشاره می‌کنم، شاید اصلی‌ترین مشخصه جامعه نبوی توحید بود که در اصول دین ما هم اولین اصل است، ‏این اولین مشخصه جامعه نبوی است؛ یعنی این جامعه از مردان و زنانی تشکیل ‏می‌شود که رو به سوی یک خدا دارند و خدایان دیگری ندارند، در واقعیت زندگی‌شان فقط یک خدا نقش دارد نه خدایان دیگر‎. ‎ یثربی بیان داشت: حالا ممکن است یکی بگوید این توحید در شکل‌دهی جامعه ‏چه نقشی دارد که ما آن را به عنوان نخستین مشخصه نظام اسلامی ‏برشمردیم؟! ما از توحید معمولاً یک برداشت ساده و عامیانه داریم، اما توحید یک ‏اصل مهم زندگی سیاسی ـ اجتماعی انسان است، فکر می‌کنیم همین که در ‏دلمان بگوییم خدا یکی است و دو تا نیست تمام شد‎! ‎ وی ادامه داد: توحید یکی از اساس‌های نظام اسلامی است، اگر فقط یک خدا را ‏بپذیریم، عوارض سیاسی، اجتماعی زیادی دارد که یکی از آن‌ها برابری انسا‌ن‌‏‏‌ها است که هنوز دنیای قدیم و جدید دائماً در آرزوی برابری انسان‌ها بوده است، ‏همه انسان‌ها انسان هستند و همه حق برابر دارند و از نظر شخصیتی درجه-‏‏‌بندی نشده‌اند، طبقه اول، دوم، سوم و چهارم نداریم، بلکه همه یکی هستند‎. ‎ این استاد فلسفه تصریح کرد: حتی پیغمبر(ص) به دستور خدا به مردم اعلام ‏می‌کرد من هم بشری مانند شما و در یک صف با شما هستم، صف بندگی خدا. ‏ما همه یک خدا داریم، من و شما یکی هستیم، خدایمان هم یکی است، ما ‏دیگر خدا دوم نداریم، بقیه بشر و بنده آن خدا هستند، در تشهد هم می‌گوییم ‏گواهی می‌دهیم که محمد عبد و فرستاده خدا است‎. ‎ وی گفت: به همین دلیل برای اینکه سوءتفاهم نشود و بد برداشت نکنند، حضرت ‏سعی می‌کرد در زندگی کوچک‌ترین امتیازی نسبت به دیگران نداشته باشد، ‏حتی از نظر جا، می‌گفت برای من جا خالی نکنید، شما هر جا دلتان می‌خواهد ‏بنشینید من هم به مجلس آمدم یک جای خالی پیدا می‌کنم و می‌نشینم، حالا ‏هر جای مجلس بود چه بالا، چه پایین، چه راست و چه چپ، می‌گوید برای من ‏جای مخصوص تعیین نکنید، این رویکرد توحیدی روی سیاست اجتماعی خیلی ‏اثرگذار است‎. ‎ یثربی اظهار داشت‎: ‎‏ پس «توحید» اصل اساسی است و اگر این توحید آسیب ‏ببیند، نظام به طبقات تقسیم می‌شود، طبقات ثروتمندان، قدرتمندان و ... که ‏برای خودشان امتیاز قائل می‌شوند و باعث رانت‌خواری و قدرت‌نمایی می‌شود؛ ‏پس بنابراین اصلی‌ترین اصل جامعه اسلامی «توحید» است و توحید پایه عدالت ‏اجتماعی است. در قرآن کریم در یک آیه می‌فرماید: شرک ظلم بزرگی است، ‏اصلاً مفسران مانده‌اند شرک چه ربطی به ظلم دارد؟! و اکثراً آمدند اینگونه ‏تفسیر کردند که ظلم به خودش، یعنی کسی که عقیده شرک پیدا می‌کند ‏مشرک می‌شود و به خودش ظلم می‌کند‎. ‎ وی افزود: خیلی افراد به این نکته حساس توجه نکردند که «شرک» اساس ظلم ‏است، همانطور که «توحید» اساس عدالت است، وقتی در جامعه یک خدا ‏نداشتیم و چند خدا داشتیم، این جامعه دیگر جامعه ستم می‌شود و مورخان ‏فلسفه سیاست به این اغراق می‌کنند که اکثر ستم‌های تاریخ از شرک ‏سرچشمه گرفته است، دومین مشخصه این است که جاه و مال از جامعه حذف ‏نمی‌شود، ولی کمرنگ می‌شود، جاه و مال مردم را هدایت نمی‌کنند، بلکه باید ‏رو به سوی خدا داشته باشند‎. ‎ این مفسر قرآن کریم تأکید کرد: جامعه اگر به وسیله کسانی تشکیل یا اداره ‏شود که دلبستگی به ثروت یا قدرت دارند آن جامعه از اعتدال خارج می‌شود و ‏یک جامعه ظالمانه می‌شود، بنابراین سلام تأکید دارد که باید توجه به جاه و مال ‏در جامعه کم‌رنگ شود، چون قدرت ثروت می‌آورد، به همین خاطر درباره مسأله ‏قدرت دقت و تلاش کرده که در نظام اسلامی کم‌رنگ شود، توجه داشته باشیم ‏که قدرت باید در خدمت مردم باشد، پشتیبان مردم شود نه مسلط به مردم.‏ وی با بیان اینکه در نظام اسلامی قدرت نباید تحت شعاع ثروت، جاه و مال قرار ‏گیرد، ادامه داد: در دو مسأله باید مسئولان را کنترل کرد: یکی در وقتی که به ‏یکی شغلی می‌دهید ببینید در دلش مشتاق به این شغل است، اگر دیدید ‏علاقه‌مند است، به وی چنین شغلی ندهید، دیگر اینکه این آقا یا خانمی که ‏شما به او شغل دادید باید زندگی‌اش هم‌سطح طبقه محروم جامعه باشد، چون ‏اگر هم‌سطح جامعه بود دلبسته به قدرت نمی‌شود، چون می‌بیند قدرت هیچ ‏امتیازی ندارد.‏ یثربی تصریح کرد: اگر فردی امروز وزیر شد، فردا خانه و ماشینش عوض شد، ‏می‌گوید چیزِ خوبی است، خودش را برای وزارت می‌کُشد، امااگر دیدید وقتی وزیر ‏شد، زندگی‌اش فقیرانه است، حتی گاهی نان سنگک هم برای شامش پیدا ‏نکرد، آن وقت چنین کسی داوطلب نمی‌شود مگر آنکه احساس تکلیف و وظیفه ‏کند، زیرا «خدا» محور قبول شغل است و به خاطر خدا قبول می‌کند.‏ وی درباره اینکه چه مقدار جامعه امروز ما با جامعه ایده‌آل نبوی نزدیک است، ‏گفت: در جامعه امروزی از توجه به پایه‌های نظام غفلت می‌کنیم، طرف کلی ‏هزینه می‌کند، میلیاردی هزینه می‌کند و خودش را می‌کشد وکیل شود، هر آدمِ ‏ساده‌ای که سر کوه زندگی می‌کند هم می‌فهمد که اینجا خبری است واِلا این ‏آدم اینقدر خودش را نمی‌کشد و اینقدر خرج نمی‌کند! حتی گاهی به ما می‌گویند مگر حقوق وکیل چقدر است که این همه خرج می‌کند؟! ‏ این پیشکسوت فلسفه خاطرنشان کرد: اولین اصلِ اسلام این است که می‌گوید ‏اگر دیدید یک نفر دنبال شغلی می‌دود آن شغل را به او ندهید، پیغمبر(ص) ‏فرمود: دو نفر از من کار خواستند تا زنده بودم به آن‌ها کار ندادم، همیشه پای ‏منبرها به مردم می‌گفتم اگر ماشین و زندگی مسئولان، زندگی بچه‌های آنها را ‏بررسی کنیم، چرا باید مسئول ما حتی مسئولان سطح پایین ما سوار هواپیما ‏می‌شوند ورودی جداگانه داشته باشند؟ یا در بیمارستان یک شاخه جداگانه ‏داشته باشند؟ چرا با اتوبوس رفت و آمد نمی‌کنند؟ اگر به اینها دقت کنیم جامعه ‏رنگِ اسلامی به خود می‌گیرد.‏ ]]> فرهنگ Sat, 14 Apr 2018 09:49:18 GMT http://deabel.org/vdcbszbf.rhb5spiuur.html آیا شعر مذهبی امروز، معنوی هم هست؟ http://deabel.org/vdcay0ne.49num15kk4.html تقدیم به پیامبری که برای اکمال دین و کرامت های اخلاقی مبعوث شد و «معنویت» را در جانِ جهان ریخت بی هیچ مقدمه‌ای، در این یادداشت قصد دارم به رمزگشایی وجوه دیگری  از شعر دینی و آیینی بپردازم. وجوه و ابعادی که ما را در شناخت کامل‌تر این گونه ادبی یاری می‌کند. در واقع هدف اصلی از نگارش این یادداشت، تبیین و تحلیل وجوه تمایز «شعر مذهبی» و «شعر معنوی» است. شاید بعضی قائل به چنین تفکیکی نباشند و بگویند معنویت جز تفکیک ناپذیر هر مذهبی است. به همین اعتبار هر شعر مذهبی، صبغه معنوی هم دارد. بله، بخش اول این گزاره درست است. گوهر و جوهر مذهب، معنویت است. ولی چنان که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، مذهبی بودن و معنوی بودن همیشه ملازم یکدیگر نیستند. از منزل«صورت» تا ملکوت«سیرت »   خداوند در آیه 14 سوره «حجرات» می فرماید:«قالَتِ الْاَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِکُم: اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، به آنها بگو: شما ایمان نیاورده اید، بگوئید اسلام آورده ایم، ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.» فرق شاعر مذهبی با شاعر معنوی نیز مثل فرق «اسلام آوردن» با «ایمان آوردن» است. شعر معنوی بر خلاف شعر مذهبی که مشاطه گر «صورت» است، سخنگوی سیرت، آینهِ‌ دار حقیقت‌ و سرچشمهِ‌ بصیرت‌ است. غایت و نهایت شعر مذهبی توصیف و تجلیل است، و غایت و نهایت «شعر معنوی» تبیین و تحلیل. شاعر مذهبی در پله اول دین داری که اقرار به زبان و پذیرش صوری احکام و اعتقادات است، متوقف مانده است و دین و آیین در چشم او به مجموعه ای از شعائر و مناسک خشک عبادی خلاصه می شود. ولی شاعر معنوی، انسانی است که معنویت به واسطه  «ایمان» و «معرفت دینی» در درونش نهادینه شده و به معنا و حقیقت دین راه برده است. از همین رو، شعر مذهبی بیش تر به صورت دین می پردازد، ولی شعر معنوی به سیرت دین. شعر مذهبی از بزرگان دین «تندیس مصیبت» می سازد، شعر معنوی «تندیس عزت». چرا که هدف غایی و نهایی شعر مذهبی مدح و منقبت و سوگ و مرثیه است، ولی هدف غایی و نهایی «شعر معنوی» تربیت و تزکیه است که هدف اصلی همه پیامبران الهی از آدم تا خاتم بود، چنان که در حدیثی از رسول اکرم(ص) می خوانیم: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ: به راستی که من مبعوث شدم تا کرامت های اخلاقی را کامل و تمام کنم.» غلبه«مذهبیت» بر «معنویت» در شعر آیینی با واکاوی و کالبدشکافی کارنامه شعر آیینی، به این نتیجه می‌رسیم که بعد از انقلاب شعر ما مذهبی‌تر شده، ولی معنوی‌تر نشده است. یعنی پیش و بیش از آن که روح معنویت در کالبد شعر آیینی ما حلول کند، روح مذهبیت در کالبد آن حلول کرده است. یعنی در بسیاری از موارد موضوع شعر ما مذهبی شده، ولی موضع شعر ما نه. شعر مذهبی، شعری سفارشی، مناسبتی و جشنواره‌ای است. افزایش کمی زیرشاخه‌های شعر آیینی نیز موید این معناست. یعنی بسیاری از شاعران علی رغم پرداختن به اکثر مناسبت‌های مذهبی در طول سال، جان و جهان شعرشان از معنویت اصیل دینی خالی است. از همین روست که حلقه گمشده شعر آیینی روزگار ما «توحید» است، و این شاخه از شعر آیینی در مقایسه با سایر زیرشاخه‌ها، نحیف‌تر و فقیرتر است. زیرا در این حوزه سفارشی در کار نیست که بر مبنای آن شاعر دست به تولید اثر بزند. از همین رو شاعران ما در شعر آیینی به همه موضوعات می‌پردازند جز «خدا» که اصل و اساس و عصاره همه معارف دینی است. «تربیت مذهبی»، «تربیت معنوی» در شعر مذهبی زمانه ما توجه به شعائر و مناسک دینی خیلی زیاد شده است، ولی متاسفانه در پس پشت این ظاهر دینی، معنویت اصیل و ناب در شعرها کمتر دیده می‌شود. علت این امر تقدم «تربیت مذهبی» بر «تربیت معنوی» است. تربیت مذهبی ظاهر ما را مذهبی می‌کند، تربیت معنوی باطن ما را. شخصیت‌هایی امثال  فردوسی، مولانا، ناصرخسرو، سعدی و حافظ که جان و جهان شعرشان سرشار از معارف اصیل توحیدی، حکمی و اخلاقی است، محصول تربیت معنوی هستند. ولی بعضی از شاعران روز و روزگار ما که شعرشان انباشته از واژه‌های دینی است، ولی جز مدح و منقبت و سوگ و مرثیه حرف دیگری برای گفتن ندارند، شعرشان مصداق «شعر مذهبی» است. ما در تاریخ ادبیات، شاعر نجیبی به نام «پروین» داریم که به صورت صریح و مستقیم در باره بسیاری از بزرگان دینی شعری نگفته است، ولی وقتی در مضامین اشعارش دقیق می‌شویم، سیمای یک شاعر مومن و باورمند را می‌بینیم که بیش از همه ما که در باره تک تک بزرگان دینی شعر گفته‌ایم، دغدغه دین و آیین دارد و بیش از همه ما حقیقت و جان و جهان دین را دریافته است.   «پروین» محصول«تربیت معنوی» و اشعارش مرامنامه «سبک زندگی اسلامی» است. او به راستی و درستی الگوی کامل یک شاعر اصیل آیینی است.  در اینجا خالی از لطف نیست که برای تاکید بر این دقیقه – بازگشت به شعر معنوی - به بازخوانی بخشی از کتاب «با چراغ و آینه» ادیب و سخن شناس نام آور معاصر، دکتر شفیعی کدکنی با عنوان «معجزه پروین» بنشینیم:  « پروین عضو خانواده‌ای از خانواده‌های شعر فارسی است که در آن خانواده حرمت خرَد و اخلاق و شرف انسانی، اساس ارزش‌ها را تشکیل می‌دهد؛ خانواده فردوسی، ناصر خسرو، سعدی و نظامی. هر وقت جامعه ایرانی بیمار شود، از قلمرو و نفوذ این خانواده خود را بر کنار می‌دارد و هرگاه روی در ساختن و رشد فرهنگی داشته باشد‌، خود را به پناه این خانواده هنری می‌رساند. پدر این خانواده فردوسی است و فرزندان رشیدش عبارتند از: ناصر خسرو، نظامی، سعدی و ابن‌یمین و بهار و دختر جوانشان پروین اعتصامی. این خانواده شعری با یک خانواده بزرگ دیگر، رقابت و در عین حال، خویشاوندی دارد: خانواده سنایی و عطار و مولوی. فرهنگ ایران، تعالی و رشد خلاقیت خویش را در پرتو رقابت این دو خانواده به دست آورده است. معیار سلامت جامعه ما را، در طول تاریخ، باید از رهگذر نزدیکی و دوری به این دو خانواده جست. وقتی هنر و خلاقیت ما از این دو خانواده یا یکی از این دو خانواده دور شده باشد، آثار بیماری روحی و انحطاط در آن آشکار است (شعر عصر تیموری و صفوی و قاجاری)...شعر پروین روز به روز و ساعت به ساعت می‌بالد و در شریان‌های فرهنگ ایرانی جایگاه خویش را استوار می‌کند؛ زیرا شعر او شعر خرد و آزادی و شرف انسانی است. ادبیاتی که از این سه محور برکنار بماند، هر قدر زرق و برق ایماژهایش چشم جهان را کور کند، عمری نخواهد داشت. انبوه استعاره‌های هرز و پا در هوای شعر عصر صفوی را از یاد نبریم که چندین هزار شاعر خرد و کلان به بار آورد و در هر گوشۀ دیوان‌های هر یک از ایشان، صدها و هزارها استعاره تجریدی پا در هوا، بر روی هم خوابیده و در حال پوسیدن است.» اشاره به افق «آینده موعود» شعر مذهبی لهجه‌ای منفعل دارد و بیشتر توجیه کننده «وضع موجود» است، شعر معنوی اما لهجه‌ای معترض دارد و برای تحقق «آینده موعود» تلاش می‌کند. از همین روست که در شعر معنوی نقد و آسیب‌شناسی دینی جایگاهی رفیع دارد، حال آن که خط قرمز شاعر دینی نقد و «آسیب‌شناسی» است و جان و جهان شعرش سرشار از کژتابی‌های مضمونی و اعتقادی. شاعر مذهبی با این استدلال که بدون اذن و عنایت اهل بیت(ع) و روح القدس نمی توان به حریم شعر آیینی پا نهاد و در مدح و منقبت آنان  شعر گفت، شعر آیینی را در هاله ای از تقدس می پیچد و به هیچ کس اجازه ورود به حوزه نقد و آسیب شناسی آن را نمی دهد. اما شاعر معنوی بر این اعتقاد و باور است که آسیب‌شناسی از جنس امر به معروف و نهی از منکر است و برای رشد و ارتقای کیفی شعر آیینی، باید تابوی «نقدناپذیری» آن را شکست. چرا که شعر آیینی نیز همچون همه گونه های ادبی، برای باروری و بالندگی بیش تر نیازمند نقد و آسیب‌شناسی است.  شوربختانه، علی رغم همه تاکیداتی که در آموزه های دینی بر توحید و یگانه پرستی شده است، امروز یکی از بزرگ ترین آفاتی که شعر آیینی ما را تهدید می‌کند بحث «غالی‌گری» یا غلو در این گونه ادبی است. امروز به خاطر توقف قافله شعر آیینی در منزل محبت و عدم پیوند محبت با معرفت و بصیرت دینی، این قافله سر از ترکستان «غالی گری» در آورده و از جان و جهان بسیاری از شعرهای ما بوی کفر و شرک به مشام می‌رسد و رفته‌ رفته شعر آیینی ما به شعری «ضدآیینی» تبدیل می‌شود! شعری که «پیشانی نوشت» آیینی دارد، اما سرشت و سرنوشت آیینی، نه! «موضوع» دینی دارد، اما «موضع» دینی، نه!   جان کلام آن که ترکیب معجزه آسای«محبت با معرفت» است که روح انسان را متحول می کند و به پیروی و تبعیت از خاندان رسالت وا می دارد. ولی وقتی تنها با عصای محبت در این مسیر به پیش می رویم، در باتلاق «غالی گری» و «شرک» فرو می‌غلطیم که نتیجه محتوم آن چیزی جز گمراهی و ضلالت نیست. عرصه هم افزایی«عقل» و «عشق» شعر مذهبی عرصه تقابل و رویارویی «عشق وعقل» است. شعر معنوی پایتخت تعامل و هم افزایی عشق و عقل. شاعر مذهبی می‌گوید: تا توانی با خرد بیگانه باش عقل را غارت کن و دیوانه باش!   شاعر معنوی اما با چشم تکریم به عقل می نگرد و در ستایش «تفکر» و «اندیشیدن» می‌گوید: ای برادر تو همان اندیشه‌ای مابقی خود استخوانی و ریشه‌ای جهد کن تا پیر عقل و دین شوی         تا چو «عقل کل» تو باطن بین شوی متاسفانه علی رغم همه تاکیدی که در اسلام بر اندیشه و اندیشه‌ورزی شده است و خداوند گروهی را که در آیات الهی تعقل و تدبر نمی کنند «اولئک کالانعام بل هُم اَضل/قرآن،اعراف179» می‌خواند، یعنی «چهارپایانی که در گمراهی به سر می برند، بلکه گمراه‌تر از آنان»، امروز در شعر پارسی و به بهانه تکریم عشق، آنقدر «عقل مُکرم» را ذلیل و خاک بر سر کرده ایم که نسل امروز برای اندیشه‌ورزی و عقلانیت محلی از اعراب قائل نیست. به خاطر همین تلقینات غلط، مخاطب شعر پارسی عقل را موجودی طفیلی، فضول و مزاحم می داند که باید کمر به قتلش بست و بنیانش را بر باد داد! در حالی که در آموزه های اصیل دینی می خوانیم که اولین آفریده خدا «نور» و «لوح و قلم» بوده است که دلالت بر عقل و دانایی می کند. چنان که در قرآن نیز می خوانیم: «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ».  این عادت ادبی شایسته ما به عنوان یک ایرانی مسلمان نیست که با دست عرفان، دائم توی سر عقل بزنیم و عقل مُکرم را در شعر و ادبیات به حاشیه رانده و خانه نشین کنیم. در آموزه های دینی هیچ گونه تقابلی بین فلسفه و عرفان و «عقل و عشق» نیست. بر اساس نص صریح آیات قرآن و همچنین احادیث و روایاتی که از بزرگان دین برای ما به یادگار مانده است، عقل و عشق در جهان بینی اسلامی مُکمل یکدیگرند و بدون استمداد از حضرت عقل، نمی توان در عشق به کامیابی و در زندگی به سعادت و رستگاری دست یافت. نقش«کوشش» و«جوشش» شعر مذهبی از آنجا که بیشتر محصول سفارش و متکی بر انگیزه‌های بیرونی است، ریشه در «کوشش» صرف دارد. شعری است «ساختنی» و «پرداختنی» با مولفه هایی چون زبان آوری، صنعتگری و دلبرانگی. از همین رو بدون جشنواره، سوگواره، کنگره و همایش نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد. این شعر هویت مستقلی ندارد و بر مبنای «آنچه شما خواسته اید»، مطابق با ذوق و ذائقه جشنواره ها و سوگواره ها شکل می‌گیرد. از این منظر، در شعر مذهبی تقدم با «چگونه گفتن» است، در شعر معنوی با «چه گفتن».  «شعر معنوی» اما از آنجا که منبعث از فطرت حقیقت جوی شاعر است، آمیزه ای از«جوشش و کوشش» است. شعری که در بستر «جوشش» و کشف و شهود، و با تکانه‌های تکاپو به بار می‌نشیند و در کارگاه کوششی مومنانه صیقل می‌خورد.   به تعبیر دیگر می‌توان گفت که شعر مذهبی بیش تر محصول «جلوت» است، ولی شعر معنوی محصول «خلوت». شاعر مذهبی تابعی از تشویق و تنبیه و عقاب و ثواب است و نیاز به جلوه فروشی و دیده شدن دارد، ولی شاعر معنوی بی نیاز از تشویق و تنبیه است و برای امری قدسی که شایستگی پیروی دارد حرکت می‌کند. قصیده‌ای به بهای «قصر»ی در آخرت! عمل مذهبی نوعی معامله و دادوستد با خداست. ولی عمل معنوی، عملی منبعث از معرفت دینی و بر پایه اخلاص است. جانمایه«عمل معنوی»، «ایمان» و میوه ایمان «تقوا»ست. از همین رو عمل معنوی، مصداق «عمل صالح» است که برای رضای خدا، بدون چشم داشت و بر اساس یک انگیزه و نیاز درونی انجام می‌گیرد. مُحرک شاعر مذهبی برای سرودن در اکثر موارد ثواب و پاداش است. گاه این پاداش دنیوی است(شرکت در جشنواره، کسب رتبه، صله نقدی) و گاه اخروی(جنات تجری من تحتها الانهار، درخواست شفاعت و...)، زیرا شاعر مذهبی هنوز به این حقیقت روشن ایمان نیاورده است که: تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند شعر مذهبی محصول نوعی حسابگری دینی است و شاعر آن براساس همین حسابگری ها برای اهل بیت شعر می‌گوید. یعنی بیتی می گوید و بیتی در آخرت را طلب می‌کند. قصیده‌ای می گوید و قصری در آخرت را قصد می کند! این جنس از عبادت به قول حضرت امیر(ع)، عبادت تاجرمآبانه است. یعنی من با خدا وارد نوعی داد و ستد شده‌ام. برای خاندان رسالت شعر می‌گویم که در دنیا به من بگویند «شاعر آیینی»،«ذاکر آل الله»، «مداح اهل بیت» و... یک قداستی توی جامعه برای خودم دست و پا کنم. موقعیت و جایگاهی که به وسیله آن بتوانم خودم را بالا بکشم. مولی الموحدین علی (ع) در حدیثی می‌فرماید:«وَ قَوْمٌ عَبَدْوا اللّهَ حُبّا لَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَهِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ: عبادت سه گونه است:عبادت بردگان که ناشی از ترس است، و عبادت تاجران که برای رسیدن به بهشت است، و عبادت آزادمردان، و آن گاه می‌فرماید: «وَ قَوْمٌ عَبَدْوا اللّهَ حُبّا لَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاْحْرارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ» و گروهی خدا را به خاطر دوستی (و عشق) او می‌پرستند، پس این گونه عبادت، عبادت آزادمردان است و برترین عبادت هم همین است.» (الکافی، ج 2، ص 84، ح 5؛ منتخب المیزان، ص 326؛ نهج البلاغة، حکمت 237.) شعر معنوی اما «قربه الی‌الله» است و به‌ دنبال‌ جان، نه‌ در سودای‌ آب‌ و نان.از همین رو شاعر معنوی چشم‌ به‌ تحسین‌ حضرت‌ حق‌ دوخته‌ است‌ و غیر از کرامت دوست صله‌ای‌ قبول‌ نمی‌کند. «شعر معنوی»، فرزند «معرفت دینی» است شعر معنوی، فرزند سیروسلوکی مومنانه و معرفت شناسانه است. شاعر معنوی خدا را برای این می پرستد که او را شایسته پرستش یافته، شایسته عشق ورزیدن یافته، شایسته اطاعت کردن یافته، و عاشق خدا و همه چیزهایی است که رنگ خدایی دارند. او مثل سعدی به همه عالم هستی به این اعتبار که آثار و آیات صنع الهی هستند عشق می‌ورزد: به جهان خُرّم از آنم که جهان خُرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست شاعر معنوی فقط شعر نمی گوید، بلکه شاعرانه و عاشقانه زندگی می کند. از همین رو، آزارش به یک مورچه هم نمی‌رسد، چرا که در نگاه او همه آیات هستی، جلوه جلال و جمال پروردگار یکتاست و هیچ چیزی در عالم خلقت بدون حکمت خلق نشده است: من نمی ‌دانم که چرا می‌‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید ..... و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت برای شاعر معنوی، بندگی و پرستش خدا یعنی زندگی در بهشت. خدمت به مردم یعنی زندگی در بهشت. تفکر و اندیشیدن، یعنی زندگی در بهشت، همه این ها برایش بهشت است. شاعر معنوی خدا را در همین عالم با چشم جان می بیند و با خدا زندگی می کند. بین او و خدا هیچ پرده‌ای نیست. او در بهشت حضور خدا به سر می برد و به دنبال بهشت نسیه نیست. «بندگی خدا» برای شاعر معنوی مصداق بهشت نقد است. عمل صالح برای شاعر معنوی مصداق بهشت نقد است. خدمت به بندگان خدا مصداق بهشت نقد است. او با عمل صالح بهشت را از ملکوت آسمان ها به زمین آورده و در همین دنیا به سرمنزل مقصود که «سعادت» و «رستگاری» است، رسیده است. و خدایی که در این نزدیکی است... از آنجا که زیرساخت شعر معنوی «ایمان قلبی» است، و شاعر آن سالکی صادق و ذاکر، شعر مذهبی تجلی گاه صدهزاران معنای بکر و بدیع است، چنان که عطار که رحمت خدا بر او باد گفته است: راهرو را سالکِ ره، فکر اوست فکرتی کان مستفاد از ذکر اوست ذکر باید گفت تا فکر آورد صد هزاران معنی بکر آورد  شعر معنوی در الهامی معرفت شناسانه ریشه دارد. الهامی از جنس حکمت. از همین رو در آیینه شعر معنوی، سیمای دنیا و آخرت را بی پرده می توان به تماشا نشست. در نگاه شاعر معنوی، عالم تجلی گاه «وحدت» است و بین دنیا و آخرت هیچ فصلی نیست. او خدا را «در همین نزدیکی» می بیند، در بوی گل، در طراوت شبنم، در بالیدن یک جوانه و در زمزمه آبشار:  یار بی پرده از در و دیوار  در تجلی است یا اولی الابصار ولی دنیا و آخرت در نگاه شاعر مذهبی و صورت پرست از هم جداست. چون او نفسش را مثل دیواری بین دنیا و آخرتش حجاب قرار داده است. در حالی که اگر چشم باطن بین داشت می‌فهمید که اگر خودش را خط بزند و از میانه برخیزد، بی واسطه به خدا می رسد: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز  از همین روست که شاعر مذهبی بیشتر به «فصل» و «فاصله» می‌اندیشد و در تنور عصبیت‌های دینی می دمد، شاعر معنوی اما به «وصل» و «اصل» می اندیشد و به دنبال « تقریب مذاهب»، «وحدت کلمه» و تالیف قلوب است. نکوهش مکن چرخ نیلوفری را هم چنان که اشاره شد، برای شاعر معنوی بین دنیا و آخرت هیچ پرده و حجابی نیست. در نگاه او، آخرت ادامه همین دنیاست. چنان که حضرت رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «الدنیا مزرعة الآخرة». انسان معنوی خوب می داند که «عالم محضر خداست» و در بهشت حضور خدا زندگی می‌کند. او «ابن الوقت» به معنای درست کلمه است. یعنی به برکت «خودشناسی» و «خداشناسی» در لحظه زندگی می‌کند و همزمان دنیا و آخرت را نقدِ نقد در اختیار دارد. او نماز را به طمع بهشت نمی‌خواند، بلکه برای او بهشت چیزی غیر از نماز نیست. او عمل صالح را به طمع به دست آوردن «جنات تجری من تحتها الانهار» انجام نمی‌دهد، بلکه بهشت برای او چیزی غیر از عمل صالح نیست. منظورم از «نقد» چنین چیزی است. هم چنان که اشاره شد برای انسان معنوی هیچ حجاب و دیواری بین دنیا و آخرت نیست و «آخرت، ادامه دنیاست». به خاطر برخورداری از چنین معرفت زلالی، انسان معنوی انسانی خوش بین و مثبت اندیش است و هیچ گاه با چشم بد به روزگار نگاه نمی‌کند و «چرخ فلک» را متهم به جفا و بدکرداری نمی‌کند. چون اراده کسی جز خدا را در اداره عالم هستی دخیل نمی‌داند. در نظر او روزگار تجسم عینی اراده و حکمت پروردگار است، و نکوهش چرخ نیلوفری، به نوعی نکوهش اراده و حکمت الهی است، چنان که در حدیثی نبوی می خوانیم: «لا تَسُبُّوا الدَّهرَ، فإنَّ اللّه َ یقولُ: أنا الدَّهرُ، لیَ اللَّیلُ اُجِدُّهُ و اُبلِیهِ: به روزگار ناسزا مگویید؛ زیرا خداوند مى فرماید: روزگار من هستم. شب از من است و من آن را نو مى کنم و کهنه مى گردانم./ کنز العمّال: 8141 .» حکیم ناصرخسرو نیز در نهی از سرزنش روزگار می‌گوید: نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد و خیره‌سری را بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را همی تا کند پیشه، عادت همی کن جهان مر جفا را، تو مر صابری را هم امروز از پشت بارت بیفگن میفگن به فردا مر این داوری را چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را به چهره شدن چون پری کی توانی؟ به افعال ماننده شو مر پری را... جان کلام آن که برای اصلاح، تربیت و تزکیه جامعه و رسیدن به افق موعود «سبک زندگی اسلامی»، امروز به «شعر معنوی» بیش از «شعر مذهبی» نیاز داریم. شعری که وجوه تمایز قابل تاملی با شعر مذهبی دارد. امید آن که برای باروری و بالندگی هر چه بیشتر شجره طیبه شعر آیینی، با نصب العین قرار دادن آموزه‌های اصیل وحیانی و قرآنی در این مسیر روشن گام برداریم – ان شاءالله. ]]> فرهنگ Thu, 12 Apr 2018 09:44:22 GMT http://deabel.org/vdcay0ne.49num15kk4.html آیا جناب قنبر غلام امیرالمومنین(ع) بود؟ http://deabel.org/vdccmmq1.2bqi08laa2.html محمدحسین رجبی دوانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا جناب قنبر غلام امیرالمومنین(ع) بود؟ در کانال شخصی خود نوشت:  اگرچه هرجا اسم قنبر مطرح می‌شود با عنوان غلام خاص امیرالمومنین(ع) شناخته می‌شود، اما باتوجه به سیره امیرمومنان(ع) وجایگاهی که قنبر دارد باید به یقین گفت که او توسط مولای متقیان(ع) آزاد شده بود.  منتهی به خاطر عشق و شیفتگی که به ساحت قدسی امیرمومنان(ع) داشت، کماکان خدمت آن وجود مقدس بود و با افتخار، خود را غلام امیرمومنان(ع) می خواند.  قنبر افتخار آن را داشت که بیش از دیگر اصحابِ مولای متقیان(ع)، سعادت درک آن وجود مقدس را داشته باشد. به قدری قنبر به امیرالمومنین (ع) عشق وارادت داشت که هرگاه آن وجود مقدس ازخانه بیرون می‌آمد قنبر بافاصله‌ایی به صورت مسلح بدون آنکه مولای متقیان (ع) متوجه شده باشند، بیرون می‌آمد ومراقب آن حضرت بود تا اینکه یک شب امیرمومنان (ع) وقتی ازخانه بیرون آمدند به پشت سر نگاهی کردند و متوجه حضور قنبر شدند. وقتی حضرت علت را از او پرسیدند، او علت را به حضرت عرض کرد. قنبر در مواقع حساس مورد توجه امیرالمومنین (ع) بود و در نقل‌ها داریم که درچنین مواقعی امیرالمومنین(ع) او را می‌طلبیدند و مأمور کار مهمی می‌کردند. ظاهراً چنین مواردی بارها اتفاق افتاده است زیرا امیرالمومنین (ع) شعری سرودند و فرمودند: «هرگاه کاری سخت ودوست نداشتنی پیش می‌آید، آتش می‌افروزم و قنبر را فرا می‌خوانم.» قنبر افتخار آن را داشت که درجنگ صفین از فرماندهان سپاه امیرالمومنین (ع) باشد. در این جنگ حضرت پرچمی برای او بست و در همان موقعیت صفین، امیرالمومنین (ع) در شعری که خود سرودند فرمودند: «چون پیک مرگ نزدیک آمد و حاضر شد، خود را آماده می‌کنم و قنبر را فرا می‌خوانم و می‌گویم پرچم را پیش آور و نترس که مرگ جلوی تقدیر را نمی‌گیرد.» قنبر بعد از شهادت امیرالمومنین (ع) با امام مجتبی (ع) همراه است. اما به نظر می‌رسد بعد از صلح امام حسن مجتبی (ع) وقتی که خاندان امیرمومنان سلام‌الله‌علیه کوفه راترک کردند و به مدینه بازگشتند، قنبر در کوفه مانده است.  از زندگی او و عملکرد او در هنگام قیام امام حسین (ع) هیچ اطلاعی دردست نیست، اما بعد از واقعه کربلا وحتی قیام مختار زمانی که زبیریان از بنی‌امیه شکست خوردند و عبدالملک مروان آن خلیفه خونریز و جبار اموی بر عالم اسلام مسلط شد، حجاج بن یوسف ثقفی را بعنوان فرمانروای عراقین منصوب کرد.  وقتی حجاج به کوفه آمد، به تعقیب و کشتار اصحاب امیرالمومنین (ع) پرداخت. درنقل‌ها داریم که این موجود پست و خبیث رسماً اعلام کرد که می‌خواهم یکی از اصحاب ابوتراب رابگیرم و به قتل برسانم و با ریختن خون او به خدا تقرب جویم. به اوگفته شد کسی را سراغ نداریم که بیشتر ازقنبر با ابوتراب سابقه دوستی داشته باشد. لذا حجاج دستور داد قنبر را دستگیر کردند و بعد از گفتگو و بگومگو با آن مرد بزرگ الهی، فرمان داد تا قنبر را گردن بزنند و بدین ترتیب قنبر در عصر حاکمی چون حجاج، در کوفه به شهادت رسید. ]]> فرهنگ Wed, 11 Apr 2018 06:07:48 GMT http://deabel.org/vdccmmq1.2bqi08laa2.html