پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://deabel.org/ Thu, 23 Nov 2017 17:08:27 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Thu, 23 Nov 2017 17:08:27 GMT 60 با وجود دو ماه عزاداری چه میزان آسیب‌های اجتماعی کاهش‌یافته است؟ http://deabel.org/vdceox8x.jh8wvi9bbj.html به نقل از روابط عمومی اداره کل تبلیغات اسلامی استان سمنان، رضا معممی مقدم در گردهمایی اعضای هیئت مذهبی و تشکل‌های دینی سمنان که به همت اداره کل تبلیغات اسلامی استان برگزار شد، با بیان اینکه امروز امنیت ملی، وامدار حرکت تشکل‌های دینی و مردمی است، اظهار داشت: هرچقدر بتوانیم شعائر دینی را بر اساس حکمت دینی برگزار کنیم، آن موقع شاهد امنیت پایدار در کشور هستیم. مدیرکل تشکل‌های دینی سازمان تبلیغات اسلامی با بیان اینکه فلسفه حکومت دینی، بسط و گسترش احکام دینی است، تصریح کرد: ما به‌عنوان تشکل‌های دینی و مراکز فرهنگی با زیرمجموعه‌هایی مانند هیئت مذهبی، مداحان، روحانیون و... باید تلاش کنیم که انقلاب اسلامی در بسط و گسترش احکام دین موفق عمل کند لذا وجود ۹۱ هزار هیئت مذهبی و ۸۰ هزار مسجد، ۲۰ هزار کانون فرهنگی و ده‌ها انجمن اسلامی، در زمره ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند نظام اسلامی را در اجرای شعائر دینی تقویت و کمک کنند. وی، درباره کارکرد تشکل‌های دینی در جامعه اسلامی گفت: ظرفیت‌های دینی در مجموعه‌ای به نام سازمان تبلیغات اسلامی، به‌خوبی نهادینه‌شده است و مسئولان و نمایندگان دولت می‌بایست برای تقویت نحوه اجرای شعائر دینی از ظرفیت این سازمان استفاده کنند. معممی مقدم خاطرنشان کرد: امروز دغدغه اول همه مسئولان نظام، کاهش آسیب‌های اجتماعی است لذا باید از خود بپرسیم که باوجود دو ماه عزاداری در محرم و صفر تا چه میزان اخلاقیات در جامعه ما نهادینه‌شده و به چه میزان آسیب‌های اجتماعی کاهش‌یافته است؟ و آیا توانسته‌ایم در نهادینه کردن اخلاق اسلامی موفق عمل کنیم؟ فلسفه وجود هیئت‌های مذهبی بعد از تبیین و تنظیم شعائر دینی، ایفای نقش اصلاحگری است، ما نسبت به مواد مخدر، بزهکاری، طلاق و... نمی‌توانیم بی‌تفاوت باشیم. وی بابیان اینکه امام حسین(ع) برای اصلاح دین جدش قیام کرد و امام زمان (عج) به‌عنوان یک مصلح می‌خواهند قیام کنند، پس باید دانست که هیئت مذهبی نیز باید ذاتی اصلاح‌گر داشته باشند، افزود: عزاداری و حضور در هیئت‌های مذهبی باید دارای آثار و برکات اصلاح‌کننده‌ای باشد یعنی جوان پیش و پس از اربعین باید تغییری در رفتار خود مشاهده کند وگرنه برگزاری عزاداری فایده‌ای ندارد. مدیرکل تشکل‌های دینی سازمان تبلیغات اسلامی با بیان اینکه عزاداری موضوعیت ندارد، بلکه طریقت دارد، گفت: این مهم به این معناست که در اصل حضور در عزای اهل‌بیت (ع) و تشکل‌های دینی وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی که همان اصلاح و حرکت به سمت اخلاق اسلامی است. وی درباره رسالت‌های هیئت‌های مذهبی بیان کرد: یک هیئت موفق آن هیئتی است که پیش از عزاداری محرم، با خود بیندیشد که چه کمکی را می‌تواند در راستای کاهش طلاق، آسیب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌ها به دولت اسلامی کند؟ امروز مسئولان ارشد نظام، غم آسیب‌های اجتماعی دارند ]]> جامعه Thu, 23 Nov 2017 13:16:36 GMT http://deabel.org/vdceox8x.jh8wvi9bbj.html «موضع مندی»،جانمایه شعر اصیل آیینی http://deabel.org/vdcdjs0s.yt0xj6a22y.html «شعرهای مذهبی و شعرهای مربوط به ائمه(علیهم‌‌‌‌‌‌‌السّلام) را، به اصطلاحی که حالاها باب شده، تعبیر می‌کنند به«شعر آئینی». انصافاً شعرهای خوبی هم گفته می‌شود؛ لیکن اهداف و آرمان های انقلاب منحصر در اینها نیست. انقلاب یک مجموعه‌‌‌‌‌‌‌ای از ستاره‌‌‌‌‌‌‌های درخشان آرمانی را بالای سر ما قرار داده و ما را به حرکت و پرواز و جهش به سمت این نقاط نورانی دعوت کرده. ما هم امتحان کردیم، دیدیم می‌توانیم پرواز کنیم؛ دیدیم این پرواز ممکن است… از این آرمان ها هنوز بالای سر ماست؛ ما باید حرکت کنیم: به سمت عدالت باید برویم، به سمت اخلاق باید برویم، به سمت استقلالِ به معنای حقیقی کلمه – شامل استقلال فرهنگی که از همه عمیق‌تر و دشوارتر است – باید برویم، به سمت بازیابی حقیقی هویت اسلامی- ایرانی خودمان باید برویم… در اینجا شاعر چه نقشی دارد؟ مردِ هنری و مردِ فرهنگی – مرد شامل زن ها هم می‌شود – یعنی انسانِ هنری و انسانِ فرهنگی، در این صحنه چه وظیفه‌‌‌‌‌‌‌ای دارد؟ به نظر من وظیفه خیلی سنگین است، خیلی بزرگ است. مهم ترین وظیفه هم تبلیغ و تبیین است؛«الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه». (بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع شعرا – ۱۲ شهریور ۸۸). ارجحیت «موضع» بر«موضوع» در سال های اخیر، تمام دغدغه من شعر آیینی و دینی – بخصوص شعر عاشورایی – بوده است و بسیار و فراوان به تعریف درست آن اندیشیده ام. «شعر آیینی» تعریفی سهل و ممتنع دارد. سهل از آن جهت که می توان – با تساهل و تسامح – بر هر شعری که موضوع دینی داشته باشد، عنوان شعر آیینی نهاد. و ممتنع از آن روی که بسیاری از شعرها علی رغم این که با موضوع دینی سروده شده اند، به خاطر آن که در سیرت و باطن با آموزه های وحیانی و قرآنی در تقابل اند، شعر آیینی نیستند. به همین انگیزه و با تامل در تمام تعاریف ارائه شده، در این یادداشت به دنبال ارائه تعریفی جامع تر و کاربردی تر برای شعر دینی و آیینی هستم. در باور بسیاری هر شعری که موضوع دینی داشته و در مدح و منقبت و مراثی ائمه اطهار (علیهم السلام) سروده شده باشد، شعر آیینی ست. این بدترین و نارساترین تعریفی ست که از شعر دینی و آیینی می توان ارائه داد. با چنین تعریف نارسایی شاعرانی همچون حافظ به اعتبار این که پوسته، برونه و موضوع اشعارشان دینی نیست، بیرون از دایره شعر آیینی قرار می گیرند، و شوربختانه شاعرانی که شعرشان هیچ نسبتی با شعر آیینی اصیل و فاخر ندارد، صرفا به اعتبار این که موضوع اشعارشان دینی ست، در صف شاعران آیینی! حال آن که اطلاق عنوان «شعر آیینی» بر بسیاری از شعرهایی که موضوع دینی دارند، به خاطر آن که از موضع و مضمون ارجمند و شریفی برخوردار نیستند، جفا به شعر و شاعران آیینی ست. به یاد دارم استاد حمید سبزواری نیز در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها در پاسخ به این سوال که:«آیا تمام اشعاری که با محوریت مسائل دینی سروده شده را می توان اشعار آیینی نامید؟» گفته بود: «باید همواره آگاه باشیم که هر نوع شعری که در باره دین گفته می شود شعر آیینی نیست. برخی شاعران دین شناس نیستند و آگاهی آنها بیشتر ناظر بر آگاهی طبقات جاهل و مبلغان ساده اندیشی است که برداشت غلطی از دین دارند؛ بنابراین این نوع شعرها نه تنها ارزش ادبی ندارد، بلکه به اصل دین نیز ضربه می زند. حتی در برخی مواقع به وضوح می توان در شعر برخی از شاعران جنبه های دین ستیزی را لمس و مشاهده کرد. بین متون اصلی دین و دینی که طبقات جاهل و مبلغان منحرف ارائه می کنند تفاوت وجود دارد اما بعضی از شاعران به این نکته توجهی ندارند و این عدم توجه در اطلاعات و دانش اندک آنها ریشه دارد. شاعرانی هم که عموماً در شعرهای شان دین ستیزی موج می زند گرفتار این بی دانشی هستند و نمی توانند بین اصل دین و دینی که بر اساس برداشت غلط عرضه می شود، تفکیک قائل شوند. موازین الهی و عقلی بسیار پیشرفته است، شاعر باید آنچه را از دین می آموزد بر اساس موازین الهی که در قرآن بر آنها تاکید شده و موازین عقلی که یکی از آنهاست بسنجد، نه این که دین را بر اساس قضاوت کسانی که شناخت دینی درستی ندارند بیاموزد، چرا که این شناخت نادرست هم به شعر شاعر و هم نسبت به باورهای عمومی خدشه وارد می کند».(حمید سبزواری، مصاحبه با خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۸ دی ماه ۱۳۹۳) «حافظ»، آیینی ترین شاعر روزگار ما آری، شعر آیینی الزاماً نباید موضوع دینی داشته و در ستایش بزرگان دینی و مناسبت‌های مذهبی سروده شده باشد، بلکه پیش‌تر و بیش تر از موضوع دینی، باید «موضع» دینی داشته باشد. «موضوع» توقف در منزل صورت و ظاهر دین است – یعنی مدح و منقبت صرف – و «موضع» پرداختن به درونه، سیرت و حقیقت دین، یعنی بیان معارف و حقایق دینی و توحیدی. جان مایه شعر آیینی اصیل و فاخر «موضع مندی» آن است، نه «موضوع بندی» آن. یعنی ایستادن شاعر در جبهه «حق» و حق مداری و برائت از ظلم و باطل و زشتی و پلشتی. از این منظر حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی آیینی ترین شاعر تاریخ ادبیات ماست، چرا که در همه سروده های خود موضع مسلمانی و ایمانی دارد. ابیات زیر را – که مُشتی است از خروار – بدون هیچ گونه تردیدی می توان به عنوان نمونه های بی بدیل و درخشان شعر آیینی ادبیات پارسی معرفی کرد: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است *** گر چه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم *** مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست *** در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست *** هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بُود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست *** مرو به خانه ارباب بی ‌مُروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است *** ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است *** فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم *** حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را *** آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو *** عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم دانش و بینش دینی،پیش شرط «موضع مندی» گفتیم شعر آیینی فاخر و اصیل شعری است که «موضع دینی» داشته باشد و این موضع منبعث از معارف الهی و حقایق توحیدی و نبوی باشد. برخورداری از مواضع منطبق بر آموزه های وحیانی و قرآنی نیازمند داشتن «دانش و بینش» دینی یا به تعبیری رساتر «بصیرت دینی» ست. در غیر این صورت حرکت در مسیر حق کاری ست بس دشوار و غیر ممکن، چنان که امام صادق می فرماید:‏ ‎«العامل على غیر بصیرهٍ کالسّائر على غیر الطّریق، و لا یزیده سرعه السّیر من الطّریق الاّ بعدا»، کسى که بدون بینش عمل کند، همچون کسى است که در بیراهه رود، چنین کسى هر چه تندتر رود، از راه دورتر مى افتد.‏ (الأمالی للصدوق: ۵۰۷ر۷۰۵). برای شاعر عاشورایی شب‌چراغی پر فروغ‌تر از این فراز بصیرت بخش و معرفت آفرین زیارت اربعین نیست که «وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادِکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلاله…، حسین (ع) خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمات جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.» یقینا اگر شاعر عاشورایی با آیات قرآن و بخصوص این فراز از زیارت اربعین زندگی کرده و جان و جهانش با معرفت قرآنی و حسینی عجین شده باشد، هرگز در اشعار خود راضی به بیان مطالب غیر مستند و آمیخته به خرافه و دادن نسبت الوهیت به حضرت نمی شود. مطالب غیر سودمند و وهن آلودی که هیچ گونه نسبت و قرابتی با فلسفه قیام اباعبدالله (ع) ندارد. خداوند در آیه ۸۰ سوره مبارکه آل عمران می فرماید: «وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَهَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، و هرگز خدا به شما امر نمی‌کند که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود قرار دهید، چگونه ممکن است شما را به کفر بخواند پس از آن که اسلام آورده باشید؟!». مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین (ع) نیز در حدیثی می فرمایند: «إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ اللَّهِ لَا تُسَمُّونَا أَرْبَاباً… جز این نیست که من یکى از بندگان خدایم ؛ ما را ربّ ننامید…» (‏بحار الأنوار،ج‏۲۶،ص ۶). و باز در حدیثی دیگر با تاکید بر بندگی خویش می فرماید: «یَا أَبَاذَرٍّ! أَنَا عَبْدُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتُهُ عَلَى عِبَادِهِ لَا تَجْعَلُونَا أَرْبَاباً وَ قُولُوا فِی فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ …ای اباذر! بدان که من بنده خدای عزّ و جلّ و خلیفه او بر بندگانم . ما را ربّ قرار ندهید و در فضل ما هر چه می خواهید بگویید!» (بحار الأنوار،ج‏۲۶،ص۲). با عنایت به این دقیقه، برای شاعر آیینی انس با قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و سایر ادعیه، آشنایی با روایات و احادیث و مقاتل معتبری همچون «لهوف» و «نفس المهموم»، مطالعه کتاب های ارزنده ای همچون «قیام حسینی» و «تحریفات عاشورا» از استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری، و اشراف به تاریخ اسلام یک ضرورت غیر قابل انکار است. تقسیم بندی شعرهای آیینی در یک جمع‌أبندی کلی شعرهای آیینی در سه گروه زیر جای می‌گیرند: ۱ – شعرهایی که موضوع و موضع آیینی دارند. ۲ – شعرهایی که موضوع آیینی ندارند، ولی موضع آیینی دارند.( همچون غزلیات حافظ) ۳ – شعرهایی که موضوع آیینی دارند، ولی موضع آیینی ندارند. با عنایت به تعریفی که ارائه شد، به روشنی پیداست که شعرهای گروه سوم – شعرهایی که موضوع آیینی دارند، ولی موضع آیینی ندارند – نه تنها بیرون از دایره شعرهای دینی و آیینی قرار می‌گیرند، بلکه در مواردی به خاطر آن که موضعی مخالف با آموزه های وحیانی و قرآنی دارند – به خاطر دادن نسبت الوهیت به بزرگان دینی و آلوده شدن به خرافه و گزافه – به شعری ضد دینی و آیینی تبدیل می شوند. شعری که از جان و جهان آنها بوی کفر و شرک به مشام می‌رسد. جان کلام آن که شعر آیینی، شعری نیست که تنها موضوع دینی و آیینی داشته باشد، بلکه پیش‌تر و بیش‌تر از موضوع، باید «موضع دینی» داشته باشد . این نکته ظریفی ست که در تعریف شعر آیینی روزگار ما گاهی مورد غفلت قرار می‌گیرد. شاعر آیینی واقعی به طور قطع در شعر خود موضع دینی را در نظر می گیرد و این موضع چیزی نخواهد بود جزعبودیت، یکتاپرستی، عزت مداری، آزادگی، حق جویی، عدالت خواهی و پرداختن به کرامت های انسانی. به تعبیر قرآن شاعران در گمراهی‌اند، مگر کسانی که اهل ایمان، عمل صالح و ذکر الهی باشند: «الشعراءُ یتّبعُهم الغاوُون…الا الذین آمَنوا و عملوا الصالحاتِ و ذکروا اللهَ کثیرا…»، روح القدس نیز تنها بر شعر شاعرانی که دارای چنین ویژگی هایی باشند مُهر تایید می زند. اما اگر شاعر آیینی – به هر علت – از دایره آموزه‌های دینی و قرآنی خارج شود، و در مسیری مخالف با قرآن و عترت حرکت کند، مورد طمع شیطان قرار خواهد گرفت و شعرش چیزی جز القائات و الهامات شیطانی نخواهد بود. به عنوان مصداق، حُسن ختام این نوشتار را به غزلی عاشورایی و«موضع مند» از خوشدل تهرانی اختصاص می دهم. غزلی که آیینه ارجمندی و شکوهمندی حماسه بی بدیل و جاودانه عاشوراست، و راوی پیام های اصیلی همچون: حق خواهی، ظلم ستیزی، آزادگی، و… با هم می خوانیم: بزرگ فلسفه نهضت حسین این است که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است حسین مظهر آزادگی و آزادی ست خوشا کسی که چنینش مرام و آیین است نه ظلم کن به کسی، نی به زیر ظلم برو که این مرام حسین است و منطق دین است همین نه گریه بر آن شاه تشنه لب کافی ست اگر چه گریه بر آلام قلب، تسکین است ببین که مقصد عالی نهضت او چیست که درک آن سبب عز و جاه و تمکین است فراز نی سر وی گر رود نباشد باک که سرفرازی طاها و آل یاسین است اگر چه داغ جوان تلخ کام کردش، گفت: که مرگ در ره حفظ شرف، چه شیرین است زخاک مردم آزاده، بوی خون آید نشان سروری و راه رهبری این است زخون سرخ شهیدان کربلا،«خوشدل» دهان غنچه و دامان لاله، رنگین است ]]> فرهنگ Wed, 22 Nov 2017 10:00:52 GMT http://deabel.org/vdcdjs0s.yt0xj6a22y.html درباره آیین سنتی عزاداری سقایی؛ یک بغل شعر و یک مشک آب http://deabel.org/vdccm1q1.2bqi48laa2.html «چو شد سقای مظلومان روانه جانب میدان سکینه گفت واعطشاه،عموجان تشنه ام تشنه» صدا ازمیان جمعیتی برمی‌خاست که با لباس‌هایی مشکی که تا سرزانوانشان بود و با کلاهی سیاه برسر و مشک آبی بر دوش والبته جام‌ها و پیاله‌هایی دردست،خود را به بازار می‌رساندند و آن دو خط شعر بالا را زمزمه می‌کردند. نام این شیوه ازعزاداری سقایی است.ترکیبی ازشعروادبیات،درکنارهنرنوایی وهمخوانی واستفاده از پوشش‌ها واجراهایی که کمی‌هم به نمایش‌های آیینی شباهت دارد.یک شیوه اصل و نسب دار و تاریخی ازمراسم عزاداری محرم که متاسفانه کم رنگ که نه،بی رنگ شده است. انگار که داریم درباره یک خاطره صحبت می‌کنیم که تازه آن هم مال پیرمردهاست. شاید تنها قوت قلب طرفداران سنت به کاشا‌ن وهمدان والبته مناطقی از خراسان مربوط شود.آنجاها هنوزهم از این مراسم رنگ و بو دارد.جان دارد و جا دارد.البته این مراسم درهرکدام ازآن شهرها نیز ویژگی‌های منحصربه فرد خود را دارد وازطعم کاشانی گرفته تا مزه همدانی اش را جانانه حفظ کرده است.آیین سقایی به خاطر جنبه‌های منحصر به فرد مذهبی وهنری والبته فرهنگی اش مدتی است که ثبت ملی شده است.حتماً با نگارنده هم عقیده اید که ارزش یک سنت هنرمندانه سالهای دور کمتر از یک خانه قدیمی‌یا یک عتیقه زیر خاکی و نقاشی ارزشمند نیست واتفاقاًهوای این یکی را باید بیش از دیگران داشت. بیایید تا کمی‌ازویژگی‌های شعروادبیات دراین سنت بدانیم و با کتابی ارزشمند دراین باره آشنا شویم. نغمه‌های عاشورایی هردسته عزاداری سقایی«بابا» دارد.در این آیین به سرپرست و بزرگتر دسته‌ها بابا می‌گویند. اومراسم را با شعر خوانی درستایش اهل بیت آغازمی‌کند و در ادامه سقاها مرثیه خوانی می‌کنند و اشعار سقایی می‌خوانند و در پایان هم دعای بابا بدرقه راه مستمعان و عزا داران خواهد بود. بیشتر اشعار جنبه روایت گونه دارد و اززبان شخصیت‌های کربلا به خصوص زنان و کودکان بیان می‌شود.البته در جایی مثل همدان به خوبی می‌توان حضور پررنگ اشعارصابرهمدانی را دراین مراسم یافت. یکی ازجذاب ترین بخش‌های این مراسم را باید درترکیب بند و ترجیع بندهایی سراغ گرفت که برای نوجوانانی که تازه در این مراسم حضور پیدا می‌کردند، زمزمه می‌شد.دراین اشعاربه لباس ووسایل سقایی اشاره می‌شد- از کشکول و قلاب گرفته تا کمربند وسایر لباس‌های سقایی- و در حالی که آن لباس را به نوجوانان هدیه می‌دادند تا برتن کنند،بابای دسته،شعری را می‌خواند و دیگران تکرار می‌کردند: شیرو قلابم ازگردان شیرافکن بود برمن ارزان تر زپیران طریقت فن بود برکمربندم که این شایسته بستن بود ذکر یا وهاب کو را رایت احسن بود گویم اکنون با سرود حزن و ابکای حسین جانم هزاربار فدای تو یا حسین کم غصه نیست درد وعزای تویا حسین… اشعارسقاخانی با مضامین قرآنی وعرفانی و حقایق تاریخی همراه است و می‌توانیم مطمئن باشیم که شعور به مسلخ شور نرفته است. یکی دیگر از بیست‌های هنری این مراسم را باید به دستگاه‌های آوازی مورد استفاده نغمه خوانانش داد. بیشتراشعار به صورت نوحه‌های برگرفته از مقام‌های سنتی است. مثلاً درکاشان،بیشترآوازها درقالب دشتی وشورو ابوعطا وافشاری وهمایون است تا هرآنچه اتفاق می‌افتد، زیبایی شناسانه باشد و رونق بازار ارادتمندان گردد. واینک کتاب یکی از جذاب ترین وممتازترین آثاری که درباره عزاداری‌های امام حسین(ع) نوشته شده است،از آقای سید حسین معتمدی است.او کتابی را با عنوان«عزاداری سنتی شیعیان» نوشته است که در هفت جلد به تمام آنچه در جهان درباره عزاداری‌های شیعیان گذشته، پرداخته است. جلد چهارم این کتاب بی‌نظیر درباره اشعار آیین سقایی است.اودرجایی گفته است که مهمترین سرمایه آیین سقایی بر سه پایه مدح و روضه خوانی و البته نوحه سرایی است.معتمدی تمام آداب و رسوم و نوحه‌های سقایی و مراحل اجرای آن را آورده و به طور کامل معرفی کرده است و تصاویر بسیار زیبا و جذابی از این مراسم را منتشر کرده است. البته ردپای آیین سقایی درادبیات و کتب ایرانی قدیمی‌ترازاین حرفها است. شما می‌توانید تا حضورتمام قد این آیین را در فتوت نامه‌های عصر صفوی و فتوت نامه سلطانی ملا حسین واعظ کاشانی،به راحتی بیابید.مثلاً جالب است که ملا حسین در کتاب خود شروطی ده‌گانه را برای کسانی که می‌خواهند تا دراین آیین سقایی حضور داشته باشند، مطرح می‌کند که از اجازه گرفتن برای ورود به مجلس عزاداری شروع می‌شود وتا اهمیت برگزاری مراسم در مکانی عمومی‌مثل مسجد –برای استفاده همه مردم- را شامل می‌شود. در حاشیه سریال ثبت ملی دراین سال‌ها،خبرهای زیادی درباره ثبت ملی آیین‌های عزاداری همچون سقایی و سقا‌خوانی و طشت گذاری و …در رسانه‌ها منعکس شده است، اما هنگامی‌که پای صحبت کسانی مثل سید حسین معتمدی کاشانی،مؤلف کتاب عزاداری‌های سنتی شیعیان می‌نشینیم، حرف دیگری می‌زند و پای چیزی فراتر از ثبت ملی و میراث معنوی گفتن‌ها را وسط می‌کشد. او می‌گفت که باید اشعار و سبک‌ها ونوحه‌های سقاخوانی را در سراسر کشور ترویج داد تا فراموش نشود. البته او خوب می‌داند که این کار، نه کار او که کار آنهایی است که بودجه دارند واسمشان مسئول است. او می‌گفت که آرزو دارد تا مراکز تعلیم سقاخوانی را ترویج دهد و البته به قول خودش پولی هم ندارد. این ثبت ملی کردن‌ها،بسیار ارزشمند است اما کنارش کمی‌برنامه و اندکی بوجه هم باید باشد. ]]> فرهنگ Wed, 22 Nov 2017 09:58:36 GMT http://deabel.org/vdccm1q1.2bqi48laa2.html عوامل ماندگاری مرثیه محتشم کاشانی http://deabel.org/vdcb0fbf.rhb5wpiuur.html نام و یاد هیچ انسان و هیچ اثری ناخواسته در ذهن و اندیشه انسان‌ها جاودان و پایدار نمی‌ماند و گذر زمان معیار و محک خوبی برای جاودانگی و ماندگاری نام و یاد آثار انسان‌ها از یک سو و همچنین حذف و هدم افراد و آثار اشخاص است. یکی از چهره‌های ماندگار و پایدار در عرصه ی شعر و شاعری حسان العجم مولانا کمال‌الدین علی متخلص به محتشم کاشانی است که به راستی باید راز و رمز جاودانگی نامش را در ترکیب بند، مرثیه‌اش در توصیف حماسه ی جانسوز و جانگداز حسین بن علی(ع) در کارزار کربلا دانست. مرثیه محتشم کاشانی که شاید اولین نمونه از این طرز باشد در ادبیات پارسی با آن قریب سیصدو پنجاه سال از آن می‌گذرد و شاعران فراوان به پیروی از آن ترکیب بندهای مختلف ساخته‌اند، به جرات می‌تواند گفت که هنوز هیچ کدام به گیرایی و تاثیر عمیق آن در روح نمی‌رسید هرچند بعضی از آن‌ها از استادان بزرگ باشند. در این مقاله پس از بیان جایگاه مرثیه و سبر آن، انواع مرثیه با موضوعات درباری، شخصی، خانوادگی، فلسفی، اجتماعی، داستانی و مذهبی، اوزان و قوالب غالب مرثیه، به دکر پاره‌ای از ویژگی‌های منحصر به فرد مرثیه محتشم کاشانی شامل تنوع مضامین، تعادل در گفتار و پرهیز از جزیی نگری، ساختار و قالب مطلوب، انتخاب واژگان متناسب با مرثیه، تصویر آفرینی، حسن مطلع زیبا و… اشاره شده است. یکی از برجسته‌ترین و گسترده‌ترین ابعاد شعرآیینی، مرثیه است. در شعر مذهبی، مرثیه سوگ و اندوهی ظاهری نیست بلکه بینش و هدف‌مداری خاصی است که در آن نهفته است و هدف شاعر از بیان اشعار سوزناک و اندوه‌ساز، راهنمایی و به حرکت واداشتن مخاطب به منظور خاص و در قالب نکات مشخص و معین است. در قالب سوگ سروده‌ها که ابعاد حزن و سوگ را در بر دارد، در واقع شاعر به دلیل بی‌بهره ماندن از حضور نورانی ائمه اطهار(علیهم السلام) به سوگ می‌نشیند و شاعر جایگاه رفیعی برای مخاطبین خود همچون امام حسین(ع) دارد و به همین جهت درمرثیه‌های مذهبی، شاعر نه تنها وجود خود، بلکه تمام هستی و کائنات را سوگوار آن حضرت می‌داند. یکی از ماندگارترین مرثیه‌ها که در ماتم و حزن سرور وسید شهیدان، ابوالاحرار، حسین بی علی(ع) سروده شده است و به گونه‌ای باعث و عامل مانایی و ماندگاری حماسه عاشورا در روزگار ما شده و اشعار حزن انگیزش تجلی‌کننده نام و یاد حسین بن‌علی(ع) و عاشورا است؛ ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی است. در این مرثیه محتشم با واژه گزینی‌های به جا، بهره‌گیری از آرایه‌ها و پرداختن به هر موضوع در هر بند و فاخر شمردن عمل گران‌قدر حسین بن علی(ع) در سرزمین کربلاو توصیف‌های بدون اغراق توام با حزن و ماتم، در روح و ذهن مخاطب تاثیری مضاعف می‌نهد و حماسه عاشورا در ذهن او جاودان می‌سازد. زیرساخت و سیر مرثیه از آغاز تا امروز «رثا» بسیار پیش‌تر از آن که در ادب فارسی نوعی خاص از شعر شمرده شود و شاید حتی پیش از آن که نمونه‌های مشابه یا نزدیک بدان در ادب ایران پیش از اسلام دیده شود، به عنوان یکی از مقاصد شعر عربی جای خود را در ادب این قوم باز کرده است. منشأ«رثا» در ادب عربی را باید در روابط قبایل و منازعات آنها جست وجو کرد. زیرا در رهگذر شعر عصر جاهلی، آن را چنین تعریف کرده اند: «رثا یعنی مدح و توصیف از مناقب کشتگان میدان جنگ و دعوت و ترغیب قبیله به گرفتن خون شهیدان معرکه یا مردگان بیگانه که حقی برگردن شاعر داشته‌اند.»(ترجانی‌زاده، ۱۳۴۸،۲۹) شاعران عصر جاهلی برای آن که به این معنی توسعه بخشیده باشند، ضمن برشمردن مناقب و صفات مقتول یا متوفی وتاسف بر مرگ او، برای محترم جلوه دادن و طبیعی نمودن مساله مرگ، از امثال پیرامون نابود شدن ملوک گذشته و همچنین از بین رفتن قلمروایشان و محوشدن اقوام مختلف و زایل شدن مظاهر طبیعت، نمونه‌هایی می‌آورند.(اسکندری ۱۹۹۴، ۴۸) و این شروعی بوده است تا رگه‌هایی از عبرت و حکمت،‌جای خود را در مراثی بازکند.خلقیات عرب که ایشان را بر آن می‌داشت تا بر مردگان خود زاری بسیاری کنند و گریه بر مردگان را با برشمردن صفات پسندیده آنان تشدید نمایند، باعث آن بود تا مرثیه در زندگی خصوصی و اجتماعی اعراب حضوری فعال داشته باشد. البته این شرف و اعتباری عظیم برای شخصی در گذشته محسوب می‌شد که برجنازه او بگریند و زاری کنند و حتی خواست و وصیت مردگان در زمان حیاتشان آن بودکه پس از مرگ برایش بگریند. شعر«طرفه بن عبد»موید این موضوع است: اذامت فانغینی بما انا اهله وشقی علی الحبیب یا انبه العبد (محمد شکری، ۱۳۱۴، جزء ثالث،۱۰) اما «مرثیه» در ادب فارسی تعریفی کلی‌تر و شامل‌تر از عربی دارد و موجزترین شکل تعریف کلی آن چنین است: «رثا و مرثیه بر اشعاری اطلاق می‌شود که در ماتم گذشتگان و تعزیت خویشاوندان و یاران و اظهار تاسف و تالم بر مرگ سلاطین وصدور و اعیان سران قوم و ذکر مصایب پیشوایان دین و ائمه اطهار(ع) مخصوصاً حضرت سیدالشهدا و شهدای کربلا وشمردن مناقب و فضایل و مکارم و تجلیل از مقام و منزلت شخص و متوفی وبزرگ نشان دادن واقعه و تعظیم مصیبت و دعوت ماتم زدگان به صبر و سکون و معانی دیگری از این قبیل سروده شده است»(موتمن، ۱۳۳۲، ۴۷) البته کیفیت‌های دیگری را نیز بر این تعاریف اضافه کرده اند. مثلاً‌ دکتر زرین کوب، حبسیات را هم در محدوده مرثیه گنجانده است (زرین کوب، ۱۳۴۶، ۱۷) و ظاهراً هر شعری که درباره آلام و مصایب فردی یا جمعی سروده شده است، از نظر ایشان مرثیه محسوب می‌شود. اقسام مراثی در شعر فارسی دری در تقسیم‌بندی مراثی، گاهی با توجه به گونه‌های موجود و شناخته شده آن در ادبیات فارسی، تقسیماتی را ذکر کرده‌اند یکی از محققان معاصر، مراثی را بدین صورت تقسیم بندی کرده است:‌رثا تشریفاتی، رثا شخصی یا خانوادگی و رثا مذهبی (موتمن،۱۳۳۲، ۵۰) در این تقسیم بندی، مراثی درباری و آنچه در مرگ بزرگان منسوب به دربارها سروده شده است، جزو اولین گروه محسوب گردیده و انواع دیگر مراثی ملحوظ داشته نشده است. اما با توجه به نمونه‌های موجود در شعر فارسی، انواع شعر مرثیه را به چند بخش و در قالب دسته‌بندی زیر یادآور شده‌اند: ۱ـ مراثی درباری ۲ـ مراثی شخصی ۳ـ مراثی مذهبی ۴ـ مراثی فلسفی ۵ـ مراثی اجتماعی ۶ـ‌ مراثی داستانی. ۱ـ مراثی درباری: این دسته از مراثی راشعرا در حق سلاطین و بزرگان درباری سروده‌اند و شاید بتوان گفت که اکثر مراثی در دواوین شعرای فارسی زبان را این نوع تشکیل می‌دهد. چنان که معلوم است، از وظایف شاعران درباری بوده که در حوادث مهم، پیروزی‌ها و ولادت‌ها، مرگ‌ها، بر تخت نشستن و امثال آنها اشعاری به مناسبت بسرایند. مرثیه‌های درباری در واقع وظیفه‌ای بوده است که شاعر داشته، ولی طبیعی است که هر قدر مرگ سلطان یا حاکم از اهمیت برخوردار می‌بود، باز هم نمی‌توانست عامل نیرومندی باشد که بار عاطفی این گونه مراثی را در اوج قرار دهد. لذا جنبه احساسی این قبیل مراثی، غالباً زیاد نیست. در این گونه مراثی، مرسوم بوده است که بشتر شاعران در آغاز سخن از اشاره مستقیم به مرگ ممدوح خودداری می‌کردند و سخن را به گونه‌ای آغاز می‌نمودند که گویی مرگ پادشاه یا وزیر، امر غیرقابل انتظار بوده است. شاید بتوان گفت که مبتکر این کار در مراثی درباری فرخی سیستانی بوده است. ۲ـ‌ مراثی شخصی و خانوادگی: این دسته از مراثی، پراحساس‌ترین و شورانگیزترین گونه رثا در ادب فارسی است و بی‌تردید از نظر ارزش هنری و ادبی نیز به واسطه قوی بودن زمینه عاطفی، برترین قسم مراثی را تشکیل می‌دهد. این مراثی غالباً اشعاری هستند که شاعر در مرگ زن و فرزند و یا شخصی دیگر از خانواده خود می‌سراید و البته می‌توان مرثیه‌هایی را که شاعران برای یاران نزدیک خود سروده‌اند را نیز در این قسم قرار داد. در مراثی شخصی، شاعر در محدوده ماجرا بوده و احیاناً خود ناظر بسیاری از جنبه‌های آن است و بدین علت دامنه تصویرسازی و صحنه‌پردازی قوی است. به هر حال، مراثی خانوادگی را از لحاظ صداقت در ردیف مراثی مذهبی قرار می‌دهند. هرچند در ادبیات عرب مشهورترین مرثیه شخصی و خانوادگی را مرثیه «خنساء» می‌دانند، ولی دقیقاً نمی‌توان نخستین مرثیه شخصی را در شعر فارسی نشان داد و شاید سخن فردوسی در مرگ فرزندش، یکی از قدیم‌ترین مراثی از این نوع باشد. فردوسی در شصت و پنج سالگی، تنها فرزند ذکور سی و هفت ساله خویش را که ذخیره حیات خود می‌پنداشت، از دست داد. او که خود قصه‌گوی مرگ جانسوز سیاوش و سهراب است، این بار از داغ جگر گوشه خویش سخن می‌گوید. (زرین‌کوب، ۱۷۱،۱۳۴۶) ۳ـ مراثی فلسفی: پرداختن به موضوع مرگ، به عنوان سرنوشت محتوم و لایتغیر و فرجام‌ناپذیر، باعث گردید تا از همان روزهای نخستین زایش شعر و ادب در دفترهای شعری جهان، ذهن و اندیشه نویسندگان و شاعران زیادی به این موضوع رهنمون گردد. در این عرصه، اندیشه‌های گوناگون در موضوع مرگ، گروهی همواره به نقطه فرجامین چشم می‌دوختند و در این شمارش واژگونه که حیات و زندگی نامیده می‌شود، دم را غنیمت دانسته ولی در کنار این اغتنام،‌ در بی‌وفایی دنیا، کوتاهی عمر، بی‌ثباتی حیات و پایان ناگوار زندگی حق سخن ادا کرده‌اند. نگاهی همراه با امعان نظر و ژرف‌اندیشی در اشعار پاره‌ای از شعرا نشان می‌دهد که گاهی اشعاری یافت می‌شود که از احساسات پر تأثر شاعر نسبت به مسئله مرگ و حیات و افسوس بر گذراندن دوران جوانی به بیهودگی و احساس مرگ قریب‌الوقوع بی‌زاد و توشه راه و… حکایت دارد. این اشعار بیش‌تر جنبه تنبیهی و گاهی عرفانی دارد و همانند آن است که شاعر پیش از مرگ بر خود تعزیت و مرثیت می‌خواند. این مراثی، مراثی در فلسفی تعبیر می‌شود. این گونه مراثی در آثار شعرای آغازین زبان فارسی از قبیل رودکی، خیام و بعدها عطار، سنایی و حتی حافظ و جمال‌الدین عبدالرزاق یافت می‌شود. ۴ـ مراثی اجتماعی: این عنوان برای اشعاری به کار برده می‌شود که به واسطه رخ نمودن مصیبتی طبیعی از قبیل زلزله، سیل، بیماری خاص و قتل‌عام‌های فجیع، لشکرکشی‌های همراه با خونریزی، طوفان و جنگ‌ها و… سروده شده باشد. هرچند این اشعار در قیاس با انواع دیگر مراثی و در مجموع، سابقه‌ای چندان طولانی ندارد ولی به هر حال باید نوعی از مرثیه به حساب آید. آغاز مراثی اجتماعی را اگر چه برخی از مورخان ادبی از قرن هفتم به بعد می‌‌دانند و مرثیه سعدی بر زوال ملک مستعصم و انقراض خلفای عباسی را آغاز این گونه مراثی در ادب فارسی به حساب آورده‌اند (نعمانی، ۱۳۳۵، ج۲، ۴۷)، ولی باید در واقع تاریخچه آن را پیش‌تر دانست که شعر «ابوالینبغی» در ویرانی سمرقند از آن‌هاست. این‌گونه مرثیه را می‌توان در اشعار انوری در بیان قصه پر سوز مادران فرزند مرده و خفت کشیده و سرزمین ویران خراسان، خاقانی در توصیف ویرانی‌های ایوان مدائن، قطران تبریزی در توصیف زلزله تبریز، کمال‌الدین اسماعیل در توصیف قحطی وحشتناک خراسان، سلمان ساوجی در قحط‌سالی آذربایجان و ولایت‌های شمالی ایران، و سیف فرغانی در قحط‌سالی جامعه خویش یافت. ۵ـ مراثی داستانی: این نوع از مراثی شامل ابیاتی است که شاعر برای یک شخصیت داستانی یا قهرمانی یکی از منظومه‌ها سروده است و فرقی هم نمی‌کند که شخصیت داستانی دارای هویت تاریخی باشد یا نباشد. زیرا شاعر به مقتضای فضای عاطفی منظومه خود، مرثیه را در درجات مختلفی از احساس می‌سراید. در پاره‌ای از مواقع، یاد آوردن یکی از عزیزان در گذشته شاعر یا یادآوری مرگ یکی از نزدیکان او در هنگام سرودن مرثیه داستانی، جوهر عاطفی آن را قوی‌تر می‌کند. چنان‌که در داستان خسرو و شیرین نظامی ، پس از آن‌که در مرگ شیرین و نکوهش دنیا و موعظه سخن می‌راند، بلافاصله به یاد آفاق می‌افتد. جوهر عاطفی مرثیه‌های داستانی با توجه به کیفیت مثبت و منفی قهرمانان داستان تغییر می‌کند (دستگردی، ۱۳۵۱، ۲۶۶). انواع دیگر این مراثی را می‌توان در آثار نظامی، شاهنامه، ویس و رامین و … یافت. ۶ـ مراثی مذهبی: مراثی مذهبی، دسته‌ای از مراثی است که در واقعه کربلا و شهادت امامان و رحلت معصومین (علیهم‌السلام) به وسیله شعرای شیعه سروده شده است. مراثی مذهبی به آن دلیل که بی‌هیچ چشمداشتی سروده شده است، از احساس و صداقت فراوانی برخوردار است. در ادبیات عرب این‌گونه مراثی سابقه قابل توجهی دارد و از پیشینه‌ای بسیار قدیم‌تر از نمونه‌های آن در زبان فارسی برخوردار بوده است. شاید بتوان مرثیه «دعبل خزاعی» در شهادت امام موسی کاظم(ع) و شهادت حسین بن علی(ع) را از جمله قدیم‌ترین مراثی مذهبی عربی دانست. شاعر این مرثیه را در حضور امام رضا(ع) سروده است. قصیده دعبل با مطلع زیر، مشتمل بر یکصد و بیست بیت است که تمامی آن را در «مجالس المؤمنین» درج شده است: تجاوین بالادنان و الزفرات نوایح عجم اللفظ والنطقات اما در ادبیات فارسی باید بی‌تردید مراثی مربوط به شهادت حضرت حسین بن علی(ع) را محور اصلی مرثیه‌های مذهبی دانست. این موضوع به تعداد قابل توجهی در ادبیات عرب هم صادق است. زیرا بسیاری از شاعران نام‌آور، رثای مظلومان واقعه کربلا را مضمون اشعار گرانقدر خود ساخته‌اند، اما آنچه قابل تأمل و توجه است، این که در ادبیات فارسی «مراثی مذهبی» جدیدترین نوع مرثیه‌سرایی دانسته شده است. زیرا بیش از چند قرن نیست که مذهب شیعه در ایران رواج کلی یافته است و تا دورة قبل از صفویه نمونه‌های چشمگیری از مراثی مذهبی یافت نمی‌شود. البته این سخن بدان معنی نیست که شعرای شیعه در این سده‌ها وجود نداشته و یا مراثی مذهبی سروده نشده‌اند، بلکه کیفیت و قوالب مراثی برجسته و ممتاز نیست. ضمن این‌که این نکته هم ضروری است که هر چند در کتاب «النقض» فردوسی، قدیمی‌ترین شاعر فارسی زبان شیعه معرفی شده و بیش از همه شعرای شیعه بدو اشاره شده است (قزوینی، ۱۳۳۱، ۲۵۲)؛ اما تصور می‌رود که قدیم‌ترین مراثی مذهبی موجود باید متعلق به قوامی رازی شاعر نیمه اول قرن ششم هجری باشد. دکتر صفا درباره وی نوشته شده است: «قوامی رازی مردی شیعی مذهب و در میان شاعران شیعه معروف بوده است.» (صفا، ۲۱۹۵، ۱۳۴۷) مطالعه و مقایسه مراثی در آغازین سال‌های زایش و رویش شعر فارسی تا قرون بعدی مؤید این است که باید قرون ششم تا هشتم هجری را «قرون تجربه‌های تازه در مرائی مذهبی» شناخت. از این دوره به بعد به شعرایی برمی‌خوریم که مراثی مذهبی را به اوج نگاری ساده پایین نیاورد و هیچگاه از متن جریان رها نشد و به تخیلات و حتی پاره‌ای از تحریفات و تخیلات سرگرم نگردید. ـ ساختار و قالب مطلوب: ساختار مطلوب و فنون شعری و قالب برجسته در مرثیه محتشم کاشانی مشهود است. این شعر، نه بیش از حد کوتاه است که از دریافت مطلب و پیام شعر بی‌بهره بمانیم و نه آن‌چنان مطول که موجبات دلزدگی و ملامت و ملالت خواننده گردد. بیان آن نه بسیار ساده و عامیانه است که از شعر بودن رها شود و نه آن‌چنان پیچیده و متکلف و فنی که برای فهم مفاهیم، نیازمند شناخت و آگاهی‌های وسیع از صنایع ادبی معنوی خاصی باشیم. ضمن این‌ نباید از این نکته هم غافل شد، همان‌طور که قبلاً ذکر گردید، قالب غالب برای سرودن اشعار مرثیه، قطعه و قصیده بوده است، ولی محتشم با انتخاب و گزینش قالب ترکیب بند به نوعی بر تنوع و حتی بداعت قالب ترکیب بند در سرایش مرثیه‌های عاشورایی افزوده. به گونه‌ای که این قالب بعدها به وسیله شاعرانی هم چون صباحی بیدگلی و … مورد تقلید قرار گرفت. ـ انتخاب واژگان مناسب برای مرثیه: محتشم کوشیده است در ترکیب بند خویش از الفاظ و واژگانی بهره گیرد که با روح مرثیه هم‌خوانی داشته باشد و از هر واژه بوی غم، مصیبت، گریه و حزن و اندوه استشمام گردد. این گزینش واژگان، هم در گزینش لغات و هم صفات و قیدها قابل مشاهده است. صبح تیره، نوحه، عزا، ماتم، آشوب، ملال، زانوی غم، کشتی شکست خورده، خاک و خون تپیده، اشک، قحط آب، تشنگان، العطش، شرم، خوف، خصم، افغان، سیل سیه، زمین قیرگون، شعله برق، زمین بی‌سکون، غرقه دریای خون، حلق تشنه، و …. ـ بهره‌مندی از واگویه(حدیث نفس): یکی از شیوه‌ها و ابزارهای توصیف مصیبت و حزن و اندوه، بهره‌گیری از عنصر و عامل واگویه یا حدیث نفس است؛ بدانگونه هنگامی که انسان دچار مصیبت و یا حزنی بزرگ گردد، می‌کوشد از طریق حدیث نفس، واقعیات درونی خویش را به بیرون منتقل نماید. بند یازدهم ترکیب بند مؤید این موضوع است. خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد خاموش محتشم که از این حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد خاموش محتشم که از این شعر خونچکان در دیده اشک مستمعان خون ناب شد خاموش محتشم که از این نظم گریه خیز روی زمین به اشک جگرگون کباب شد خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد (محتشم کاشانی ۱۳۸۷، ۳۲۷) ـ تصویر آفرینی: نگاهی به مرثیه محتشم کاشانی مؤید این موضوع است که محتشم در سرایش ترکیب بند عاشورایی خود از واژگانی بهره گرفته است که گویا به نوعی واقعه و حادثه عاشورا را برای مخاطبان نقاشی می‌کند، به دیگر عبارت چیدمان واژه، تصویرگر حادثه عاشورا است. صبح تیره ـ غروب آفتاب ـ آشوب تمامی ذرات عالم ـ قیامت دنیا ـ قدسیان با زانوی غم ـ نوحه جن و ملک ـ عزای اشرف اولاد آدم ـ طوفان ـ خاک ـ خون ـ غم ـ گریستن ـ اشک ـ مضایقه کوفیان در آب دادن ـ مکیدن خاتم از قحط آب ـ العطش بیابان. ـ حسن مطلع زیبا: مرثیه محتشم کاشانی با یک لحن پرسشی شروع می‌شود که به نوعی هنرمندی محتشم را می‌رساند، به گونه‌ای در آغاز ترکیب بند خویش در ابیات نخستین با طرح چند سؤال شنونده را در حال انتظار و تعلیق قرار می‌دهد و بعد از طرح چند سؤال در بیت پنجم و در انتهای بند اول برای خواننده روشن می‌سازد که سخن از کربلاست و کشتن حسین بن علی(ع) باز این چه شورش است که در خلق آدم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی‌نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است محتشم کاشانی در بند دوم، به وقایع دردناک قبل از واقعة عاشورا همانند شهادت امام علی(ع) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) اشاراتی دارد و این‌گونه زمینه‌ها و پیش درآمدهای تاریخی واقعة عظیم عاشورا را نیز یادآور می‌گردد: بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسله انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید ز آن ضربتی که بر سر مرتضی زدند بس آتشی ز اخگر الماس پاره‌ها افروختند و بر حسن مجتبی زدند و آن گه سرادقی که فلک محرمش نبود کنند از مدینه و در کربلا زدند (محتشم کاشانی، ۱۳۸۷، ۳۲۵) ـ بهره‌گیری از نغمه‌های مناسب: واج‌آرایی یا تکرار واج و یا نغمه آرایی، تکرار صامت یا مصوت در یک جمله است؛ آن‌گونه که باعث زیبایی و دل‌نشینی لفظی جمله گردد. یکی از مهارت‌ها و هنرمندی‌های محتشم در مرثیه عاشورایی خویش، بهره‌وری و بهره‌مندی از واج‌های مناسب با لحن و توصیف حادثه است. تا آنجا که می‌توان ادعا کرد در هر بیت محتشم از واج و یا نغمه حروف و یا مصوت با آن بیت استفاده شده است. مصوت بلند «ا» در بیت زیر نوعی تعجب و حیرت را ابراز می‌دارد: گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است و یا مصوت «م» نوعی حزن و اندوه را در بیت زیر تداعی می‌کند: آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمه سلطان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است (محتشم کاشانی، ۱۳۸۷، ۳۲۳) ]]> فرهنگ Wed, 22 Nov 2017 09:54:57 GMT http://deabel.org/vdcb0fbf.rhb5wpiuur.html رسانه‌ها به تغییرات مثبت هیئات توجه کنند/ مداحی فقط در خواندن خلاصه نمی‌شود http://deabel.org/vdcamene.49nua15kk4.html از مداحان مطرح و متولد ۱۳۶۱ است. وقتی از او پرسیدیم «چه شد که به این جا رسیدید؟» گفت: این‌ها همه لطف حضرت زهرا(س) و توفیقی بوده که ایشان به من عنایت کردند. کسانی که با او در ارتباط هستند، ادب و خون‌گرمی‌اش را زبانزد می‌دانند. آن چه که در ادامه خبر می‌خوانید، حاصل گفت‌وگو با محمد کمیل است که در آن از زندگانی‌، نحوه ورودش به عرصه مداحی و برخی از چالش‌های این عرصه سخن می‌گوید.   در آغاز بفرمایید چه شد که به عرصه ستایشگری اهل بیت(ع) ورود کردید؟ شروع کلاسیک مداحی من با حاج آقا پوررحیم که از شاگردان مرحوم حسن گودرزی بودند، کلید خورد. الفبای مداحی را از ایشان یاد گرفتم و تا ابد هم مدیون ایشان هستم. بعد توفیق داشتم که در زمان دانشجویی خدمت حاج سعید حدادیان برسم. هم در کلاس‌هایشان در دانشگاه حضور داشتم و هم در روضه‌های خانگی‌شان شرکت می‌کردم. بعدها نیز باب آشنایی با بزرگان برایم باز شد. خدمت حاج محمدرضا طاهری هم زانوی شاگردی زدم و از ایشان موارد مهم و بسیاری را یاد گرفتم. سعی داشتم که نکات خوبی را از این عزیزان بیاموزم. از همان اول علاقه‌ای وصف‌نشدنی به حاج منصور داشتم و پای منبرشان هم می‌رفتم. در آن زمان که مداحی نمی‌کردم و قاری قرآن بودم هم به جلسات ایشان می‌رفتم. اگر استاد نداشتید به جایگاه فعلی می‌رسیدید؟ چرا که خیلی‌ها تصور می‌کنند که با یک کتاب شعر و سبک مداحی می‌توانند مداح شوند و جنبه کوششی مداحی را نادیده می‌گیرند. به عقیده من مداحی فقط خواندن نیست. شاید با یک سبک، لحن و صدا بتوان اجرای مناسب داشت اما مداح یک الگو و شاخص است. برای ساختن این الگو نیاز به اصلاح شدن پر و بال داریم. برای ساختن این شاخص نیاز داریم تا از اساتید تجربه و مهارت کسب کنیم و بنابراین، مداحی فقط به خواندن خلاصه نمی‌شود. اینکه بتوانیم از این نعمت به خوبی استفاده کنیم خیلی مهم است. ما می‌توانیم از این نعمت خیلی ساده بگذریم و جدی نگیریم اما کفران نعمت محسوب می‌شود و امکان اینکه از ما گرفته شود وجود دارد. مهم این است که ابعاد دیگر مداحی را هم در نظر داشته باشیم. الان که استقبال جوانان نسبت به مداحی و مداحان افزایش یافته است، مسئولیت مداحان نیز سنگین‌تر شده است. مداح باید غیر از خواندن و ارائه اشعارش، بتواند هدف اصلی را هم دنبال کنند. چه مواردی جزو هدف اصلی محسوب می‌شوند؟ طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب مهم‌ترین هدف ما باید استفاده از این ظرفیتی باشد که اهل بیت(ع) در اختیار ما گذاشته‌اند. ما در قبال جوانانی که وقت می‌گذارند و به هیئت امام حسین(ع) می‌آیند،‌ مسئول هستیم و باید به آن‌ها خوراک مناسب بدهیم. آیا این تغذیه و خوراک مناسب به جوانان داده می‌شود؟ ان شاء الله که داده می‌شود. نمی‌توانیم ۱۰۰ درصد بگوییم که این خوراک داده می‌شود اما نظرم این است که در اکثر جلسه‌ها این خوراک داده می‌شود. همین انقلاب ما هم از هیئت‌ها و جلسات مذهبی قوت گرفت. از زمانی که امام خمینی(ره) فرمودند که «گریه‌های ما گریه‌های سیاسی است»، نقش مهم هیئات در پیروزی انقلاب را دریافتیم. اکثر جلسات محتوا دارند و حاوی پیام‌هایی هم هستند. در همه‌ صنف‌ها نیز خلل‌هایی وجود دارد و این امری طبیعی است. در برخی از جلسات هم به این موارد توجهی نمی‌شود اما بسیاری از مداحان شاخص حواسشان هست. از طرفی هم سازمان‌هایی مثل تبلیغات اسلامی، بسیج مداحان و خانه مداحان پای کار آمده‌اند و برنامه‌ریزی می‌کنند. تشکل‌هایی شکل گرفته که نگاه ریزبینانه‌ای نسبت به هیئات دارند. آیا نتیجه‌ای هم حاصل شده است؟ اینکه بگوییم به اهداف اصلی رسیده‌ایم درست نیست اما کسانی که در این دستگاه مشغول هستند و فعالیت می‌کنند، متوجه تغییرات می‌شوند و اتحاد به وجود آمده را حس می‌کنند. آیا با این موضوع که برخی می‌گویند که اساتید مداحی جوانان را به حال خودشان رها کرده‌اند موافقید؟ این حرف‌ها کمی کلیشه‌ای است. اگر کمی واقع‌بینانه نگاه کنیم، می‌بینیم این‌گونه نیست که ناله وااسفاه سر بدهیم. اگر این ارتباط با شاگرد و استاد را بخواهیم قرار بدهیم، باید متوجه شویم که بالاخره جوانان ما هم قوه تشخیص دارند و خوب از بد را می‌شناسند. مردم ما شخص ریاکار و شخص بااخلاص را به خوبی می‌شناسند. امیدوارم بزرگ‌ترهای این عرصه نیز گام های استوارتری بردارند و حضورشان را پررنگ‌تر کنند. بسیاری از مطالبی که مداحان بیان می‌کنند، به واسطه قلم شعراست. به عنوان مثال، سال گذشته چندین کنگره سبک، شعر و نواهای محرمی برگزار شد اما امسال بیشتر به چشم آمد و افزایش یافته بود. خروجی برگزاری این کنگره‌هایی که فرمودید، چیست؟ در این کنگره‌ها و مراسمات، اشعار شاعران توسط اساتید این عرصه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و ایراداتشان را متوجه می‌شوند. این‌ها راه‌هایی است که برنامه‌ریزی شده‌اند و روز به روز هم بهتر می‌شوند. یکی از بزرگ‌ترهای ما فرموده بودند که اشکال جامعه مداحی این است که کوچکتر ندارد و همه خودشان را بزرگ می‌دانند. استادم به من می‌گفت که در ۸ جلسه از ۱۰ جلسه نخوانید و بیشتر کسب علم کنید. بسیاری از مواقع باید بنشینیم و کسب علم کنیم. بسیاری از کسب علم‌ها در نخواندن صورت می‌گیرد. ارتباط بین شاگرد و استاد باید بیشتر شود تا جوان‌ترها به‌طور تدریجی با معارف مداحی آشنا شوند. حتما هم لازم نیست که کلاس‌های مدون و برنامه‌ریزی‌شده برگزار شود بلکه صرفا همین ارتباط بین شاگرد و استاد کفایت می‌کند. نام کامل شما «محمد محمدی» است اما به «کمیل» معروف هستید. این تغییر نام دلیل خاصی دارد؟ کمیل، نام خانوادگی مستعار من و برای خیلی سال قبل است. دلیل خاصی هم ندارد و با همین عنوان پا در عرصه مداحی گذاشتم. شما قاری قرآن هم بوده‌اید. خیلی‌ها معتقدند که یک فرد نمی‌تواند هم قاری باشد هم مداح. نظر شما چیست؟ مقداری سخت است. تداخل دستگاه‌های قرآنی و دستگاه‌های فارسی باعث ایجاد مشکل در لحن می‌شود. حاج محمود کریمی نمونه بارز مداح و قاری حرفه‌ای است. من قرائت قرآن را ادامه ندادم و بیشتر به مداحی پرداختم. تلاوت قرآن را تا دبیرستان ادامه دادم و بعد از آن به سمت مداحی رفتم. آیا جذب مستمع در هیئات به هر روش نامناسبی صحیح است؟ دوباره تاکید می‌کنم که مردم دارای قوه تشخیص و شعور هستند و مسائل را به خوبی تحلیل می‌کنند. اگر یک مداح در مسئله‌ای اشتباه می‌کند، فریاد زدن آن و پررنگ کردن آن ضررهای بیشتری دارد. مردم ما به خاطر وجود محبت اهل بیت (ع) در دل‌هایشان، به نوکران امام حسین(ع) نگاه دیگری دارند و پرداختن به حاشیه‌ها باعث تغییر نگاه مردم به قشر روحانیت و مداح شده است. نمی‌گویم که باید بر این اشتباهات سرپوش بگذاریم اما معتقدم که مسائل حاشیه‌ای باید توسط بزرگترهای این عرصه بررسی و حل شود. نظارت در تهران‌ قابل قبول است اما در برخی شهرستان‌ها این امور رعایت نمی‌شود و جلسات زیادی به حواشی نامناسب مختلف دچار هستند. بسیاری از مداحان شروع کارشان را با رسانه می‌دانند. امروزه بسیاری از مداحان به بحث مجازی و نشر آثارشان در فضای مجازی اهمیت ویژه‌ای می‌دهند. قبل از اینکه مردم بخواهند فریاد بزنند، برخی از این آسیب‌ها در فیلم این مداحان به چشم می‌خورد. بسیاری از تازه واردهای این عرصه هم از همین فیلم‌ها الگوبرداری می‌کنند. فکر نمی‌کنید که اگر این تذکرات به درون خانواده مداحان ختم شود، به گوش کوچکترها که قبلا الگوبرداری کرده‌اند، نرسد؟ این قشنگ‌تر است که رسانه‌ها اندکی صبر داشته باشند و به تغییرات مثبت دامن بزنند تا تازه‌ واردهایی که الگوبرداری کرده‌اند، متوجه اشتباهشان شوند و اصلاح کنند. دامن زدن به اشتباه مداحان آسیب‌های بیشتری دارد. به نظرم اگر اصلاح نرم شکل بگیرد آثاری بهتر و ماندگارتری خواهد داشت. تا چه حد به جایگاه سخنرانی در هیئت‌تان اهمیت می‌دهید و از بخش سخنرانی چه‌قدر استقبال می‌شود؟ سعی‌مان بر این است که از سخنرانان مطرح و پربار دعوت کنیم تا مردم استقبال کنند. علاوه بر پخش فایل صوتی سخنران جلسه در فضای مجازی، چکیده سخنان ایشان را هم منتشر می‌کنیم تا مردم استفاده کنند. در بحث انتخاب واعظ هم تمام تمرکزمان بر روی دعوت از روحانی انقلابی است. امروز برخی از سخنرانان به صورت خیلی نرم به مخاطبانش خوراک نامناسب می‌دهد و مردم را به روشی نادرست جذب می‌کند. متاسفانه اقبال نسبت به سخنرانی نه تنها در جلسه ما بلکه در جلسات اکثر مداحان کشوری کاهش یافته است. قسمت عمده‌ای از بحث جذب هم به میزان نفوذ و اثرگذاری شخص روحانی بستگی دارد. شما خودتان هم پای منبر می‌نشینید؟ من خیلی پای منبر نشسته‌ام ولی تا حالا ندیدم که مخاطبان حداقل به خاطر من هم که شده از قسمت سخنرانی به مجلس بیایند به جز تعداد کمی از آن‌ها. در هیئت ما نیز حضور خادمان از ابتدای جلسه به یک قانون تبدیل شده است اما از جمعیت حاضر در هنگم سخنرانی ناراضی هستیم. ]]> جامعه Wed, 22 Nov 2017 09:10:54 GMT http://deabel.org/vdcamene.49nua15kk4.html حیا در خواندن بین برخی ذاکران از بین رفته است/ بهتر است مداح کسب و کار دیگری هم داشته باشد http://deabel.org/vdcjxtet.uqe8ozsffu.html با سعید خرازی شاعر و مداح اهل بیت به گفتگو نشسته ایم و او درباره ویژگی های یک ستایشگر اهل بیت، دلایل ضعف اشعار آیینی امروز، جایگاه ذاکراهل بیت در جامعه و صله گرفتن یک مداح و ذاکر گفت.  شاخصه ها و نشانه های اخلاقی و ظاهری یك ستایشگر اهل بیت چه چیزهایی باید باشد؟ خرازی: اول كاری كه یك ستایشگر اهل بیت باید بکند، این است كه یک بزرگتر و راهنما برای خود پیدا كند. یک استاد پیدا كند درباره فن خواندن. ذاکر اهل بیت باید تواضع داشته باشد، احترام به بزرگتر بداند. اینا همه زمانی به دست می آید که محضر یک بزرگتر را درك كرده باشد.   اگر مسیر ستایشگری را تنه درخت بدانیم، شاخه هایش از تنه اش بیشتر است. یك ذاكر و ستایشگر اهل بیت اول از همه باید یه بزرگتر داشته باشد، یه راهنما و مرشد، یك پیر دیر. كسی كه مو سفید كرده باشد در دستگاه سید الشهدا و اهل بیت. كسی كه بتواند به او در خواندن، انتخاب شعر و سبك و فن مداحی كمك كند. ما بزرگان زیادی در این عرصه داشتیم امثال حاج آقای علامه، مرحوم دولابی، حاج حسن محمدی، حاج احمد شمشیری و بزرگی به نام سید عباس زریباف. اتفاقا روزی من در مجلس ایشان بودم به من اشاره كردند كه بروم بالا و مداحی كنم. خب من نوجوان بودم آن زمان و نرفتم. حاج آقا علامه هم در آن مجلس بودند و رفتند بالای منبر. جمله ای گفتند که روی من خیلی اثر گذاشت. ایشان گفتند من ۵۰ سال است منبر می روم و با هر بار «صل الله علیک یا ابا عبدالله» یک باب جدید و معرفتی نو درباره امام حسین (ع) برای من باز می شود. آن زمان بود که من فهمیدم، خیلی باید راه رفت تا بزرگ شد در این عرصه، خیلی باید مجالست کرد با چنین بزرگانی و درس گرفت ازشان. اوضاع الان را چطور می بینید؟ جوانان الان به این موضوع توجه می کنند؟ خرازی: الان فرد می خواهد با یک بزرگتر ارتباط بگیرد فقط و فقط برای رسیدن به شهرت. که چی من با این آدم عکس دارم، با آن ناهار خوردم و ... . چهار تا عکس می گیرد و در فضای مجازی می گذارد و از این طریق خود را ملازم با بزرگان ذاکر و مداح نشان می دهد. حاج علی انسانی در جمله ای معروف می گوید: شهرت در دستگاه اهل بیت را اگر دنبالش باشی همش ازت فرار می کند، اما اگر سید الشهدا را لحاظ كنی، از خودش بخواهی که به کارت جلوه بدهد، معجزه سیدالشهدا را می بینی که چطور شهیرت می کند. نمونه اش شهید حججی؛ در نقلی خواندم که همیشه دهه محرم، تو هییت ها سخت ترین کارها را می کرد آن هم پنهان و در خفا. هیچکس او را نمی شناخت و خودش هم می خواست گمنام کار کند. در جواب دوستانش می گفت در راه امام حسین باید سر داد، این کارها که چیزی نیست. خب چه شد؟! شد آنچه باید. الان جهان او را می شناسد. چرا چون بارک الله مردم را نمی خواست. عنایت شد از طرف خود سیدالشهدا بر او. درست مثل امثال آقا فیروز زیرک کار که تو ایام ۲۸ صفر در حیاط صحن امام رضا یک روز ازش شنیدم که رو به گنبد آقا کرد و گفت: یعنی می شود روزی شما به من به خاطر اشعار و مدح هایم بارک الله بگویی. دنبال تشویق و تمجید مردم نبود. به معروفیت در دستگاه سیدالشهداء اعتقادی ندارم به نظرتان معروفیت در دستگاه اهل بیت و سیدالشهدا خوبه؟ خرازی: من به معروفیت در دستگاه سید الشهدا (س) علاقه و اعتقادی ندارم. یعنی به طور کلی به کاربردن عنوان معروفیت در این دم و دستگاه را دوست ندارم. من می گویم کسی که نام و نشان در این دستگاه به دست می آورد، در وقع امام حسین (ع) در زندگی اش جلوه کرده است. اصطلاحاً امام حسین (ع) او را بغل کرده است. حالا بد به حال کسی که از این راه بیرون بیاید و کاری کند که نباید. به نظرم دم زدن تو دم و دستگاه اهل بیت و شعر گفتن برای امام حسین (ع) حرمت دارد. ما ذاکران اهل بیت باید از خودشان بخواهیم که به ما نگاه کنند و راه را نشان ما بدهند. ما باید خودشان را از خودشان بخواهیم. چطور مادیات را از آنها میخواهیم، خودشان و معرفت به خودشان را هم باید از اهل بیت بخواهیم.  نظرتان درباره اشعار امروز چیست؟ برخی از شعر ها را که می خوانیم انگار شاعر با یک حال و هوای دیگری آنها را نوشته. مثلا محمد سهرابی مخمسی دارد در وصف آقا امیرالمومنین که سراسر بهجت است. این آیا ربط به همان معرفت و مراقبت پیدا می کند؟ خرازی: همین طوره، دیوان شعرا را که نگاه کنیم، برخی از اشعار را می بینیم که از خواندش متوجه می شویم شاعر در زمان سرایش آن یک حال خوبی داشته است. انگار که در آن لحظه این شعر به او الهام شده باشد و یک مراقبه خاصی داشته است. من شخصاً معتقدم شعر آیینی اصیل شعری است که شاعر را در هر جا و مکان و زمانی که هست بنشاند پای کار و چنان او را درگیر کند که نتواند تا تمام شدنش قلم از کاغذ و قدم از قدم بردارد.   شعر از نظر من باید جوششی باشد و نه کوششی. خود من اشعاری که لیاقت سرایشش را پیدا کرده ام، هر وقت با خودم گفتم بنشینم و شعری بگویم در وصف و مدح اهل بیت، آن توفیقی که می خواستم به دست نیاوردم. در عوض اشعاری هستند که خیلی دلی و به یک باره و طی یک اتفاق به ذهن من رسیده اند. مثل این بیت «یک عبا داشتی و سهم علی اکبر شد/ با چه از روی زمین جسم تو را بردارم». این شعر را زمانی گفتم که حاج غلامعلی سماواتی را خیلی اتفاقی دیدم. ماجرا این بود که سوار بر موتور بودم و ایشان هم در حال گذر از کوچه که عبای ایشان به موتور من گرفت. خلاصه فرصت عذرخواهی و دیدار حاصل شد و در همان زمان صحبتی شد از مقام علی اکبر و شعری در وصف او. نهایتاً آقای سماواتی در هنگام وداع گفتند ما همین یک عبای نجفی را داشتیم، آن هم خرج موتور شما شد! از همان زمان به یک باره این بیت شعر به ذهن من آمد و شعر را با حال و هوایی خاص خاتمه دادم. درباره محتوای اشعار چه؟ امروز خیلی از شعرهایی که ذاکران و ستایشگران اهل بیت می خوانند، ریتم دارد اما آن حس و حال و روح را ندارد.  خرازی: این اتفاق یک دفعه نیفتاد. دشمنان ما نشستند فکر کردند و دیدند، ما سالهاست محرم را حفظ کردیم و برامون ارزش دارد. سعی کردند عظمت و ارزش آن را پایین بیاورند. به قول یکی از مصاحبه شوندگان شما تا حدی هم موفق شدند و یک امام حسین مجازی درست کردند برای بعضی. درباره محتوای شعرها به نظرم یك نقد بزرگ این است كه ما اهل بیت را آدم های زمینی می بینیم. نتیجه اش این شده که امروز به همه چیز ورود می كنیم، خط قرمزها را رد می كنیم. عمان سامانی، نیر و خیلی از شعرای قدیمی آیینی ما تنها و تنها شعر عاشورایی دارند و به ساحت مقدس صدیقه طاهره ورود نكرده اند. تنها كسی كه از این قدیمی ها درباره حضرت زهرا (س) شعر گفته حاج آقا قرنی اصفهانی بوده آن هم كاملا سر بسته شعر گفته. جایی كه می گوید: «سینه ای كز معرفت گنجینه اسرار بود/ كی سزاوار فشار آن در و دیوار بود» از طرفی یك ذاكر اهل بیت، یك شاعر اهل بیت باید بداند كه اگر به او عنایتی شده، همه از جانب نگاه و توجه اهل بیت و سید الشهداست. نقل است روایت و داستانی از امام سجاد كه پس از عاشورا چند سال زمان های متعددی همه را جمع می کردند و روضه می گفتند و روایت می كردند آنچه كه در كربلا بر سر ایشان و اهل بیت آمد . شاعر عربی هم بود كه در آن مجلس می نشست و آنچه حضرت می فرمود را به شعر در می آورد. و خب در مجلس می خواند و همه را تحت تاثیر قرار می داد. روزی امام سجاد او را فراخواند و بهش گفت: می خواهی به تو بگویم چه كسی این اشعار را در ذهن تو جاری می كند؟! برو و قدردان این موهبت باش كه به تو عنایت شده از سوی پدرم و اهل بیت.    یعنی در قدیم ذاکران اهل بیت با یک ملاحظه و حیایی خاص می خواندند؟ خرازی: بله، الان متاسفانه مسیرهایی را برخی افراد ورود می كنند كه من از شرح آنها عاجزم. متاسفانه آن حیا در خواندن از بین رفته است. روضه باز و مكشوفه می خوانند، خط قرمزها و حد و حدود ها را به راحتی ازش عبور می كنند. قبح همه چیز شكسته است. مراقبت ها كم شده و معرفت و مطالعه درباره ساحت سید الشدهدا محدود شده است. من یه یاد دارم که عصر عاشورا که می رسید، تنها شعری که مداحان می خواندند، این بود «او می دوید و ...» دیگر به من می دویدم نمی رسید. یعنی جمعیت نمی گذاشتند که برسد. چنان حال و هوایی داشتند که نگو.خود ذاکر اهل بیت هم حال و هوای خاصی داشت، او را می دیدی کیف می کردی. آن زمان هر چیزی حساب و کتاب خود را داشت. امثال بزرگانی چون شیخ رضا سراج، سید مهدی قوام، مرحوم اراکی و ... بودند که بسیاری از خال کوبیده ها، میخانه روها و ... را با چهار کلام حرف با امام حسین آشنا کردند. دیوانه امام حسین کردند. خروجی مجالس وعظ و روضه آنها امثال مصطفی دادکان ( دیوانه حسین ) بودند. کسانی که عمری هرچه خواستند کردند، اما با نفس حق این ذاکران رفیق حسین شدند. البته در این دوران هم هستند از این افراد، اما معرفی نمی شوند. چرا ما آنها را رسانه ای نمی کنیم. چرا نمی گوییم از کسانی که اهل قمار و ... بودند اما به عشق امام حسین یک دهه کنار گذاشتند کارشان را و بعد به راه راست آمدند. بقیه اتفاقات را تو بوق و کرنا می کنیم، عکس می گذاریم اینستاگرام و ... که فلان مداح با خانواده اش فلان رستوران رفته است و ... اما این اتفاقات مثبت و این تاثیرات مثبت را نمی گوییم. نظرتان درباره صله گرفتن چیست؟ بعضی می گویند درست نیست و برخی مثل حاج آقای نوروزی می گویند مشکلی نداره، من می گیرم خوبم می گیرم اما طوری که طرف راضی باشد. خرازی: صله دادن به کسانی که در دم و دستگاه اهل بیت (ع) فعالیت می كنند و مداحی می كنند، در روایات و احادیث آمده و تایید شده است. امام سجاد، امام رضا و ... همه صله می دادند و اصلا هم بد نیست . چیزی که وجود دارد این است که برای صله هیچ مضنه و قیمت خاصی تعیین نشده و اگر بشود درست نیست. برای اینکه این اتفاق رخ ندهد، چند مسئله باید رعایت بشود. مهمترین آن اینکه ستایشگر اهل بیت (ع)، کسب و کاری داشته باشد، کار اصلی و ممر درآمد و معاشش با مداحی نباشد. این طور که باشد، هر اندازه هم صله به او بدهند برایش اهمیت ندارد. در واقع این پولی که از راه فعالیت در دستگاه اهل بیت و سید الشهدا (ع) به دست می آورد، مثل یه جوی آب جاری از وسط زندگی اش می گذرد و تبدیل می شود به برکت و نمک سید الشهدا در زندگی.   اما نکات دیگری هم در بحث صله دادن هست؛ اینکه ذاکر اهل بیت بازی داده نشود و به او اهانت نشود. بانی مجلس بی احترامی نکند به مقام یك ذاکر. مواقعی هست که با ذاکر و ستایشگر اهل بیت (ع) مبلغی طی می شود. آن فرد هم می آید و با عشق و دل و همه جوره مایه می گذارد؛ اما نهایتا آنچه که قولش داده شده بود، به او نمی دهند و این اهانت کردن به ذاکر است. در حالی که اگر حتی به آن ذاکر از همان ابتدا بگویند که در توانشان نیست، مبلغی را بهش اعطا کنند، آن ستایشگر اگر معرفت به سید الشهدا و اهل بیت داشته باشد، بی منت و ... می پذیرد و بدون صله هم مداحی می کند و مجلس را راه می اندازد. کلاهی که سیزده سال بر سر مداح رفت! حالا خاطره ای می گویم برایتان درباره همین صله گرفتن و اخلاق مداری و معرفت به سیدالشهدا. ماجرا مربوط به حاج آقا علامه است که ۱۳ سال به مجلسی در اصفهان می رفت و روضه می خواند. رسمش این بود هرچه در پاکت می گذاشتند، می گرفت و داخل یه صندوق در منزلش می گذاشت. حساب نمی کرد که چه کسی چه قدر به او صله داده. بعد از ۱۳ سال بانیان آن مجلس به آقای علامه گفتند که عین سیزده سال ما خواستیم شما را امتحان کنیم، برای همین پاکت خالی به شما می دادیم. هر سال می گفتیم شما متوجه می شوید و به روی ما می آورید اما دیدیم نه، اتفاقا با کمال میل سال بعد هم به مجلس ما می آیید. بماند که آنها همان زمان در قالب یک چک عین 13 سال صله را پرداخت کردند و به آقای علامه دادند. اما حرف آقای علامه به آنها جالب بود؛ ایشان گفتند که ای کاش این را هم قبلا توی پاکت گذاشته بودید و من الان جلوی چشمم بهم نمی دادید. ببینید معرفت تا چه اندازه است. این خاطرات را همه بخوانند، به همه ذاکران جوان توصیه می کنم که این ها را بخوانند. در کتاب «60 سال نوکری» اثری از آقای علامه است که خاطراتی از این دست کم ندارد.    در پایان، از اهمیت حفظ مقام و جایگاه ذاکری اهل بیت بگویید. خرازی: ذاکر اهل بیت جایگاه داره، ذاکری اهل بیت قدمت دارد و قابل احترام است. دوست ندارم به شخصه مردم و دیگران بگویند که فلانی کارش این است. کارش مداحیه، این خوب نیست. ذاکران اهل بیت هم باید بدانند که تاثیر دارند روی جامعه و جوانان، باید مراقبت کنند از رفتارشان و متواضع باشند. ذاکر باید مردمی باشد. ذاکر اهل بیت باید در همه حال ایمه و امام حسین را ناظر بر خودش ببیند .این باعث می شود که حیا کند. اهل منبری در یک خاطره به من گفت این همه وقت مجلسی من منبر رفتم، شخصی هم برای مداحی می اومد. یک بار نشد که از آن مسیر و راهی که من می روم او هم بیاید و ما باهم دیدار کنیم. خب این جالب نیست. الان هم که مد شده برخی از آقایان بادیگارد دارند و دیگر حتی مردم هم نمی توانند بهشان نزدیک بشوند . ذاکران اهل بیت بدانند که بی بی فاطمه آنها را مراقبت می کند. اصلا از ابتدا مراقبت کرده؛ از زمانی که نطفه آنها بسته شده، بی بی فاطمه مراقبت می کند که آن مادری که ذاکری را حامله است و می پروراند، هر لقمه ای را نخورد با هر کسی معاشرت نکند و ... حالا اگر این ذاکر اهل بیت هر خطایی بکند، دل بی بی و اهل بیت را رنجانده و راه خطا رفته است. ]]> جامعه Tue, 21 Nov 2017 09:24:57 GMT http://deabel.org/vdcjxtet.uqe8ozsffu.html استاد مهدوی‌راد: منبرهایی در صدا و سیما شنیدم که نصف آن مورد شک بود http://deabel.org/vdcippap.t1arv2bcct.html نهاد روحانیت از دیرباز جایگاه ویژه‌ای در میان مردم ایران داشته و رفتار روحانیت همواره مورد توجه مردم بوده است اما اخیرا انتقادهایی نسبت به عملکرد بخشی از روحانیون و فاصله گرفتن از کارکرد خود بعد از انقلاب اسلامی  و کاهش محبوبیت این قشر مطرح می‌شود. حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی مهدوی‌راد، قرآن‌پژوه در این زمینه می‌گوید: مخصوصاً در حوزه‌ میراث مکتوب ، باید بگویم با توجه به ادعای ما که داعیه‌های بزرگی مثل ام‌القرای جهان اسلام یا نظام جمهوری اسلامی را درانداختیم در حد الزامات و ضرورت‌های این شعار و ادعا کار نکردیم. متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین مهدوی راد را بخوانید: *اخیرا انتقاداتی نسبت به روحانیت مطرح شده مبنی بر اینکه بخشی از آنها پس از انقلاب اسلامی از کارویژه‌ی اصلی و تعریف شده‌ خود فاصله گرفتند، بعضاً ما می‌بینیم مباحث  با سند ضعیف یا بعضا خرافه آلود و آرایه‌های ناروا و مطالب بی‌ربطی مطرح می‌شود که دور از شأن روحانیت است. چرا چنین شرایطی ایجاد شده است؟ مهدوی‌راد: البته من به این کلیت قبول ندارم. یعنی بخش قابل توجهی از بدنه‌ روحانیت همچنان به آن کار اصلی خود یعنی هدایت‌گری، آگاهی‌گستری، بیداری‌آفرینی، تصحیح مسیر، نقد جریان‌ها و … اشتغال دارد. البته بعضاً هم اینطور نبوده است. حقیقت این هست که اول انقلاب هم حضرت امام و هم بسیاری از رجال و شخصیت‌های درجه اول نظام بر این باور بودند که وقتی انقلاب با تبلیغات، هیجان‌آفرینی، پیشتازی و پیش‌رویی و حرکت و همدلی مردم پیروز شد در مدت اندکی پایه‌های اولیه‌ی خود را شکل می‌دهد و بعد هم مسیر خود را ادامه می‌دهد و حضرات و علما هم سراغ تدریس و بنیان گذاری‌های جریان فکری و علمی می‌روند. بخش قابل توجهی از بدنه‌ روحانیت به کار اصلی خود یعنی هدایت‌گری و آگاهی‌گستری اشتغال دارد آنهایی که یادشان است می‌دانند که یکسری ضرورت‌هایی ایجاب کرد که عملاً عده‌ای حتی همان روزها به حوزه‌ی اجرای کشور وارد شدند مثل آقای هاشمی و بعد آقای مهدوی کنی که به وزارت کشور رفتند. الزامی که جریان شتابنده‌ انقلاب ایجاد کرد این بود که بخش قابل توجهی از نیروی روحانی را مخصوصاً در برخی از بدنه‌هایی که کار غیر روحانیون نیست، مثل دستگاه قضایی یا گرداندن عقیدتی سیاسی‌ها و امثال آن، وارد کرد. *پس اگر بر اثر ضرورت و حفظ نظام بخشی از روحانیت وارد کار اجرایی شد، این بخش باقیمانده که بخش قابل توجهی است، تا چه اندازه به رسالت خود عمل کرد؟ مهدوی‌راد: من بارها گفتم و بارها تاکید کردم که برآیند تلاش‌ها و فعالیت‌های یک مجموعه را یا با میراث مکتوب آن ارزیابی می‌کنیم یا با آنچه که در بیرون به لحاظ حضور، تعلیم داده یا تبلیغ کرده و اثر گذاشته است. اگر بخواهیم اینگونه ارزیابی کنیم مخصوصاً حوزه‌ میراث مکتوب را، باید بگویم با توجه به ادعای ما که داعیه‌های بزرگی مثل ام‌القرای جهان اسلام یا نظام جمهوری اسلامی را درانداختیم در حد الزامات و ضرورت‌های این شعار و ادعا کار نکردیم. ضمن اینکه باید از زحمات روحانیت قدرشناسی کرد که کارهای تا حدی درخور انجام دادند اما این کارها اگر هم با توجه به وضعیت، ابزار، جهت گیری‌ها و ضربه‌های موجود مطلوب باشد، مقبول نیست یعنی در آن حدی نیست که کسی ارزیابی کند و بگوید همان که باید می‌شد، انجام شد. تعلیم و تعلم و تصحیح دو رسالت اصلی روحانیت است به نظر من دو رسالت اصلی بر دوش روحانیت است: یکی تعلیم و تعلم که نسل معاصر را بر اساس آرمان‌ها، اندیشه‌ها، فکر، اخلاق و کرامت انسان تربیت کند و دومین رسالت تصحیح است. یعنی تصحیح کج روی‌ها، کج‌اندیشی‌ها، کج گویی‌ها و کج حضوری‌ها. در قسمت اول ما میدان تقریباً قابل توجهی داریم، یعنی این بزرگواران در دانشگاه‌ها، ادارات و مجالس حضور دارند اما اصلاً وجه تعلیمی، تعلمی و ابلاغی روحانیت را در همین محدوده‌ها جدی نگرفتیم چون جدی نگرفتیم اگر یک بزرگواری که زمینه و امکانات آن را هم دارد، در یک محفلی عمامه‌ای بر سر و قبایی بر تن و عبایی بر دوش، یک ساعت حرف حسابی بزند شاید نصف همین جمعیت بعدا به او بگوید اینها چه بود که گفتی! یک چیزی می‌گفتی که الان این بنده خدایی که اینجا نشسته، اجمالاً احساس رضایت می‌کرد. من شخصا اینها را دیدم که می‌گویم. وجه تعلیمی، تعلمی و ابلاغی روحانیت را در ادارات و دانشگاه ها جدی نگرفتیم من امسال روز تاسوعا در میان یک جمعیت بسیار مفصلی درباره حضرت ابوالفضل العباس سخنرانی کردم، بعد یک بزرگواری به من گفت که این سخنرانی به این مهمی و خوبی نباید اینجا گفته می‌شد،‌ مرادشان این بود که اینجا مطالب عادی گفته شود. من به اینها گفتم انسان در هر جایی که هست انسان است و نیاز به فکر دارد و حق دارد که حرف استوار بزنیم. نهایت اگر هنر این را داشتیم که آن حرف استوار را در حدی زدیم که آن مخاطب سطح پایین هم فهمید آنوقت هنر کردیم یعنی یکی از مهم‌ترین عوامل شکل گرفتن تعلیم و تعلم، ابلاغ و تصحیح درست و کوبیدن بر طبل تحریف و تخریب است که ما جریان را جدی نگرفتیم و به کمیت دلخوش کردیم تا کیفیت. به کمیت دلخوش کردیم تا کیفیت متأسفانه این مساله به دانشگاه‌های ما هم سرایت کرده است یعنی برای استاد مهم است که بگویند ۴۰ مقاله و ۲۰ کتاب دارد حال اینکه در این ۴۰ مقاله چه نوشته با کرام‌الکاتبین است. یعنی ما به کمیت گرایش پیدا کردیم لذا برای ما مهم است که منبری برویم که دو هزارنفر جمعیت داشته باشد و برای الزام اینکه دو هزار نفر جمعیت داشته باشد حرف‌های نااستوار بزنیم و برای اینکه دل آن آقای معرکه گیر را که بتواند دو هزار نفر را جمع کند به دست بیاوریم و  کاری کنیم که آقای صاحب مجلس هم خیلی سرخوش شود که جمعیت این چنینی دارد از او هم الکی تعریف می‌کنیم و در نهایت اینگونه حرف‌ها را برای مردم می‌گوییم. من در همین صدا و سیما خودم با گوش هایم پخش منبرهایی را شنیدم که حداکثر نصف آن مورد شک و تأمل بود، نمی‌گویم دروغ بود! در صدا و سیما منبرهایی را شنیدم که حداکثر نصف آن مورد شک و تأمل بود یک نفر به خودش حق می‌دهد که کار ناپخته‌ای را در فضای این چنینی بگوید و صدا و سیما هم اراده می‌کند آن را پخش کند. یک مورد ساده‌اش را به شما بگویم، روز عاشورا منبری را از یک بزرگواری که تقریباً هم مشهور است پخش کردند. برای اینکه یک درسی برای امروز بگیرد گفت «شب عاشورا امام همه را جمع کرد و گفت شما می‌توانید بروید، عبا را به سر کشیدند و بعد از این حرف امام بسیاری رفتند و آنهایی هم که رفتند توبه کردند و در توابین قرار گرفتند، اما دیر شده بود، هرکاری باید در جایش انجام شود». درحالی که این حرف از ریشه دروغ است. یعنی در شب عاشورا از چهره‌های منور و پیراسته جان و پاک باخته یک نفر هم نرفت. افرادی مثل حضرت ابوالفضل عباس گفت” چهره‌ آن زندگی سیاه باد که بدون تو باشد و بعد از تو باشد، زندگی بعد از تو یا بدون تو چه ارزشی دارد” برادران مسلم همین را گفتند، زهیر بن قین هم آن حماسه را سرود. خب مرد بزرگوار دوتا کتاب بخوان! در همین تلویزیون بنده شنیدم که معاویه در دوران امامت امام حسین (ع) برای اینکه نیرنگی داشت و جامعه را فریب داده بود، حرکتی نکرد و حتی به دیگران گفت که یک قراردادی با اینها داریم و ما برخلاف این قرارداد عمل نمی‌کنم. البته این مساله کمی جای گفت و گو دارد اما مستندات تاریخی هم این را تکذیب می‌کند. اولاً این‌که معاویه بلافاصله بعد از ماجرای مدائن، قرارداد را پاره کرد و به زیر پا انداخت؛ پس دیگر قراردادی وجود ندارد. ثانیاً امام حسین (ع) دو سال مانده به مرگ معاویه در منا آن خطبه‌ حیرت انگیز را ایراد کرده و از مردم خواست که اگر این حرف ها را قبول دارید به شهرهایشان بروید و آنها را برای مردم شهر خود هم بخوانید تا علیه طاغوت زمان قیام کنیم. این مساله که همه جا هست و در کتاب بسیار خوب سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا هم آمده است پس چرا ما بدون تحقیق حرف می‌زنیم و مهمتر از آن حرف‌های عجیب و غریب‌تر دیگر هم می‌زنیم. امام حسین (ع) و یارانی که همراه ایشان بودند به قدری ارزش داشتند که نمی‌شود برای آن وزنی تعیین کرد، آن وقت یک چنین ارزش با این عظمت را چقدر برای مردم بازگو کردیم؟ چقدر در مجالس از جایگاه حضرت زینب(س) به صورت تحلیلی بحث کردیم. ما همیشه منتظریم شب نهم، دهم و یازدهم  فرا برسد تا از مظلومیت حضرت زینب(س) روضه‌ای بسازیم. خطبه‌ حضرت زینب (س) در عظمت بلاغت، شانه به شانه‌ خطبه‌های پدرش است و در این بیست و دو خط که شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشید، در این فرصت کوتاه آیه‌ها و جمله‌ها را طوری انتخاب کردند که تمام بافته‌های پنجاه سال اموی را نقش برآب کرده است اما ما با حضرت زینب (س) به این بزرگی در محافل و مجالس چطور برخورد می‌کنیم؟ من مقاله‌ای را درخصوص نگاه تاریخی به خطبه حضرت زینب(س) در حدود ۸۰ صفحه نوشتم و نشان دادم اگر این آیه را انتخاب کرده برای این بوده که این پایه‌ فکری از اموی را نابود کند. اگر این جمله را انتخاب کرده برای این است که این مؤلفه خلافتی که درست کردند را خراب کند، اگر این را انتخاب کرده برای این است که جایگاهی که معاویه و امویه برای خودشان در کنار پیامبر(ص) ساخته بودند، خراب کند. در برابر حضرت زینب (س) با این همه عظمت فقط حسین جان حسین جان را از زبانش می‌گوییم که از مردم غش بگیریم؟! * چرا بعضا شاهد این هستیم که عده‌ای یا سخنان ضعیف السند یا بی سند بیشتر به دنبال گریاندن مردم هستند تا  اینکه مثلا به فلسفه اصلی رخداد بسیبار مهم و تعیین کننده عاشورا بپردازند؟ مهدوی راد: برای اینکه بدون علم و آگاهی سخن گفتن سطح جامعه را فرا گرفته است. بدون علم و آگاهی سخن گفتن سطح جامعه را فرا گرفته است قرآن می‌گوید «لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» تا چیزی را که قطع نداشته باشی نگو«. اگر کسی ده آیه‌ سوره‌ نور را که قصه‌ افک در آن آمده است را از آیه‌ ۱۱ تا آیه‌ ۲۰ به دقت بخواند کاملاً می‌فهمد که خداوند سبحان یک دستورالعمل عجیب، کارآمد و کارساز برای رویارویی با شایعه رقم زده است. پس چرا ما گوش نمی‌دهیم؟ یکی از مسؤولیت‌های روحانیت همین است نه اینکه خودش هم به شایعات دامن بزند. یکی از مسؤولیت‌های روحانیت رویارویی با شایعه است نه اینکه خودش هم به شایعات دامن بزند من معتقدم آنجایی که غریب به اتفاق مفسران اهل سنت می‌گویند مصداق این آیات عایشه است دروغ است، شیعه‌ها که در مقابل آن می‌گویند مصداق معاویه است آن هم دروغ است، اصلاً این آیه‌ها مصداق مشخصی ندارد، این آیه‌ها مصداق مخفی دارد. چون خود خدا هم نمی‌خواسته مصداق مشخص شود. چون تهمت وقتی به پیشانی کسی بچسبد به این سادگی پاک نمی‌شود. تهمت وقتی به پیشانی کسی بچسبد به این سادگی پاک نمی‌شود خدا یک قصه‌ای را بهانه قرار داده است تا به شما بگوید با شایعه‌ای که به صورت خوره جامعه‌ شما را می‌خورد چطور برخورد کنید. خدا می‌فرماید وقتی آمدند گفتند فلانی این کار را کرد شما چرا بر اساس حسن ظن به مومن نگفتید که ابدا مومن چنین کاری نمی‌کند. چرا زود قبول کردید و به زیر بار رفتید؟! و بعد هم دستور داده اگر آن کسی که شایعه را ساخته بیش از حد پافشاری کرد و گفت که راست می‌گوید به او بگویید شاهد بیاور و بعد خود خدا به انسان می‌گوید مطمئن باش که او نمی‌تواند شاهد بیاورد. آنچه که بر ظاهر زبانش آمده است خیلی کمتر از آن چیزی است که در درونش است و می‌خواهد شما را بهم بریزد و جامعه را متلاشی کند. خب ما چرا از این درس نمی‌گیریم؟ مرحوم دکتر شریعتی می‌گفت “یک موجود مقتدر عجیب و غریبی است که جامعه را بهم می‌ریزد همه هم به آن استناد می‌کنند و نمی‌شناسند، به نام آقای می‌گویند”! آن وقت جالب این است که صدا و سیمای ما هم می‌گویندی شده است! کار روحانیت در بخش دوم تصحیح است. تصحیح فرهنگ همراه روش و عمل. یعنی خودش نباید در این دام بیفتد. وقتی فوت ابراهیم با آفتاب گرفتگی در مدینه مصادف شد آنهایی که به پیامبر(ص) خیلی علاقه داشتند و کمی هم حالت غلو هم داشتند، اعلام کردند که هستی هم با مرگ ابراهیم بهم ریخت. پیامبر(ص) مردم را در مسجد جمع کرد و گفت این مزخرفات چیست که می‌گویید؟! نظام گردش در تکوین است به تعبیر من «الشمس و القمر بحسبان» در مسیر خودش حرکت می‌کند و ربطی به این چیزها ندارد. اگر نعوذ بالله پیامبر(ص) در مسیر آوردن مردم به سوی خود و افسار انداختن به اذهان مردم بود  این حرف‌ها را تایید می‌کرد و می‌گفت بله هستی هم همراه ماست، اما پیامبر(ص) این کار را نکرد.  سر آنها فریاد زد و اجازه نداد مردم با این خرافات ذهن خود را به چیزی مشغول کنند اما ما چقدر از همین خرافات برای مردم گزارش می‌کنیم؟! چقدر خرافات برای مردم گزارش می‌کنیم؟ من بارها گفته‌ام که اگر ما به مردم بگوییم که با بدنه‌ آیات و روایات عمل کنند، زندگی آنها  در سایه سار ثقلین خواهد بود. البته اگر بخواهند فقیه و فیلسوف شوند باید طوری دیگر مراجعه کنند. اما وقتی که قرآن به این صراحت می‌گوید خداوند مسرفان و دروغ گویان را دوست ندارد، اینکه دیگر تفسیر و تعبیر نمی‌خواهد، یعنی اگر می‌خواهی محب خداوند شوی نباید دروغ بگوییی و اسراف هم نباید کنید.  *شما در بیانات خود گفتید که جامعه ما با اینکه داعیه ام‌القرای جهان اسلام را دارد نتوانسته است به صورت مقبول و مطلوب کار کند. خب چه عاملی باعث شد که جامعه ما نتواند در این مسیر به شکل مطلوب پیش برود؟ مهدوی راد: حرف من این بود که بر اساس ضرورت‌هایی، بخشی از روحانیت وارد کار اجرایی شد که الزامی بود و بخش دیگر باید کار مقبول در حد ادعای ما می‌کرد که نکرد. البته کار مطلوب داشتند و کارهای فکری و نظری زیادی داشتند و در دوران جنگ نیز حضور خوبی داشتند اما واقعیت این است که ادعایی که ما کردیم ادعای خیلی بزرگی است و برای تحقق بخشیدن به آن ادعا تلاش ما بسیار کم است. ما در جهت تعلیم و تعلم آنچنان که باید حرکت نکردیم معتقدم این اتفاق معلولِ دو علت بسیار بزرگ است که ما در جهت تعلیم و تعلم هم آنچنان که باید حرکت نکردیم، در جهت تصحیح اندیشه‌ها هم حرکت نکردیم. یعنی در حد معقول حرکت نکردیم. چون بالاخره هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند که یک چشمه سارانی از دامنه‌ی کوه حرکت کرد و ده‌ها کیلومتر رفت و همچنان زلال ماند. فکر هم وقتی به سطح جامعه می‌آید به طور طبیعی آلوده به مواردی می‌شود. آنچه رسالت روحانیت است، این است که این آلودگی‌ها را بزداید و این ناهنجاری‌ها را از بین ببرد و چهره‌ی شفاف و درست را عرضه کند. رسالت روحانیت این است که آلودگی‌ها را بزداید، ناهنجاری‌ها را از بین ببرد و چهره‌ شفاف و درست را عرضه کند این که امام رضا (ع) فرمودند«اگر کلام نیکوی ما را عرضه کنید مردم به صرف خودِ این کلام، می‌آیند نیازی ندارد که شما خیلی تلاش کنید». علامه طباطبایی فرمودند «اسلام زیباست، سعی کنید با رفتار خود، آن را بد جلوه ندهید» اگر کاری را بدون مشورت و تأمل به این صورتی که شما می‌فرمایید انجام دهند که واقعاً ناجور هست. بالاخره کسی که بار فرهنگی این اندیشه را به دوش می‌کشد و داعیه‌ این را دارد که ابلاغ کند، باید خیلی بهتر از این باشد. * مردم جامعه برای بسیاری از  کارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی خود به روحانیت مراجعه می‌کنند، خب اگر انحرافی در جامعه‌ روحانیت باشد قطعاً به سطح مردم هم سرایت می‌کند، در اصلاح موارد یاد شده چه راه حل‌هایی وجود دارد که آینده‌ دین داری مردم تضمین شود؟    مهدوی راد: خود روحانیت باید دقیق عمل کنند. «کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم» «مردمان را به نیکی‌ها بدون زبان یعنی با عمل بخوانید». آن چیزی که درازمدت مهم است این است که روحانیت و هر مربی و مبلغ جامعه باید به لحاظ نظری به سوی تصحیح معیارهای زندگی حرکت کند که بعد در حوزه‌ عمل هم خودش را نشان دهد. اگر کسی بخواهد زندگی تازه‌ای را رقم بزند و بخواهد متوسط به پایین را بر اساس عرف جامعه شکل دهد نمی‌تواند، چون معیارها عوض شده است. معیارها بعد از انقلاب عوض شده است اوایل انقلاب مردم با کمترین امکانات ازدواج می‌کردند و به بهترین وجه هم زندگی می‌کردند. آنها هم آدم بودند، آنها که ملکه نبودند. برای اینکه معیارهای داشتتند که می‌دانستند به معنای واقعی کلمه این دنیا پلی است و انسان رد می‌شود و هرگز هم نگفتند از زیبایی‌ها و نیکویی‌های آن استفاده نکنید. «کلوا واشربو ولا تسرفوا» و نهایتا می‌گفتند «واعمل صالحاً» . بعد که خوردید و کمی به حال آمدید عمل صالح انجام دهید. یعنی گرایش به مؤلفه‌ درست در زندگی انسان و اسلامی و دینی که درغیر اینصورت بدتر از آن چیزی می‌شود که حالا می‌بینید. *انتقادی هم نسبت به جامعه‌ روحانیت بعضا وجود دارد مبنی بر اینکه در رابطه روحانیت و حکومت، این روحانیت است که به حکومت نزدیک می‌شود و حکومتی می‌شود نه اینکه حکومت دینی شود، علاوه بر آن شنیده می شود افرادی از روحانیان نیز  وارد حوزه‌هایی خارح از رسالت خود مثل اقتصاد شده‌اند؛ این مساله چقدر می‌تواند در تغییر جایگاه روحانیت موثر باشد؟ مهدوی راد: من که خیلی موافق نیستم. روحانیت در همان حدی که ضرورت دارد حتی به لحاظ نظری باید وارد شود. یعنی ما نباید جایگاه‌ها را بهم بریزیم همانطور که پیامبر اکرم(ص) دعا می‌کردند «الهم أرنی الأشیاء کما هی» «خدایا اشیا را همانطور که هست به من نشان بده». همه‌ آنهایی که می‌خواستند مثلاً به کمک حکومت و رییس جمهور بیایند باید یادشان می‌بود که جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هرچیزی به جای خویش نیکوست و پیامبر هر روز اینطور دعا می‌کردند که هرچیزی را همانطور که هست به من نشان بده. روحانیت در ترسیم نگاه کلان چه در اقتصاد و سیاست و چه در اجتماعیات باید حرف خودش را بزند. او باید بگوید که دین، جامعه‌ عدالت گون می‌خواهد او باید بگوید که بر اساس تتبع و استنباط از دین، دین جامعه فرهیخته و فرهنگ مدار می‌خواهد. روحانیت باید بگوید که دین جامعه عدالت گون می‌خواهد اما اینکه به اینجا چطور می‌شود رسید کار یک متخصص است. حوزه اگر بخواهد در جریان‌های اقتصادی حکومت شرکت کند، باید خطوط کلی برگرفته شده از نظام دینی را عرضه کند. حوزه اگر بخواهد در جریان‌های اقتصادی حکومت شرکت کند، باید خطوط کلی برگرفته شده از نظام دینی را عرضه کند اما اینکه به اینجا چطور و با چه فرمولی باید رسید برای اقتصاددان است، نه روحانیت. حالا شاید هم یک روحانی باشد که دانش اقتصاد را هم خوانده و در آن جهت هم واقعاً برای خودش یک متخصص باشد، من به او کار ندارم او را باید دولت تنظیم کند. اما کار اصلی ایدئولوگ و آن که فکر عرضه می‌کند این است که معیارها و مولفه‌ها و مشخصه‌ها را درست کند. * آیا این حد و ضرورت را حفظ کردند؟ مهدوی راد: شاید؛ نمی‌دانم. این سوال یک مطالعه‌ میدانی لازم دارد. همینطوری اظهارنظر کردن برخلاف آن چیزی می‌شود که از اول صحبت گفتیم، یعنی «لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ به علم». یک مطالعه‌ میدانی واقعاً ضرورت دارد که انجام شود که چقدر این حضور لازم بوده و چقدر  از آن لازم نیست ادامه پیدا کند. *یکی از انتقادها برگزاری همایش هایی نظیر مساپل زناشویی و یا ترویج چندهمسری به شیوه ای سطحی بود؛ آیا مشارکت فعال افراد روحانی در این گونه همایش ها و موضوعات متناسب با شان  یک روحانی است؟ مهدوی راد: در این مرحله‌ای که ما داریم زندگی می‌کنیم قطعاً اینگونه نیست. این مساله نیاز به یک تصحیح فرهنگی دارد. بر فرض اینکه کسی بگوید چند همسری در اسلام پذیرفته یا تأکید شده است، باید اولا بستر فکری آن را در جامعه درست کرد و بعد رفت آن کار را انجام داد وگرنه قطعاً نتیجه‌ عکس می‌دهد. * تا چه اندازه واقعا مشکل جامعه ما بحث چند همسری است؟ مهدوی راد: خب آن هم بحث دارد. آن هم یک بحث اجتماعی بسیار فنی‌ نیاز دارد که آمارها معلوم شود، مشکلات، نیازها و توان‌ها معلوم شود که یک مردی با گزینش همسر دومی همین اولی را خراب کند و به دومی هم آنطور که شایسته و بایسته است رسیدگی نکند همچنین بچه‌هایی که به دنیا بیایند همه با روحیه‌های کسل و  تربیت ناهنجار تربیت شوند. ابنها واقعا آسیب‌های بزرگی به دنبال دارد اگر هم یک چنین چیزی بخواهد انجام شود باید آسیب‌های آن کاملاً ارزیابی و جلوی آن گرفته شود. ]]> فرهنگ Tue, 21 Nov 2017 07:52:15 GMT http://deabel.org/vdcippap.t1arv2bcct.html وقتی هنر نمایش ، آیینی می شود http://deabel.org/vdchixnx.23ni6dftt2.html تلفیق فرهنگ ایرانی و آیین های اسلامی و خدمات پیوسته و متقابل این دو در بسط فرهنگ اصیل شیعی، همواره محل بحث مورخان و صاحبان اندیشه بوده است. هنر نمایش هم به  مثابه جلوه کاملی از تلفیق ادبیات و هنرهای تجسمی و موسیقی، جایگاهی برای بروز کامل تاثیرات متقابل فرهنگ ایران پیش از اسلام و آیین های اسلامی و پیام آزادی بخش اسلام بر ذهن خلاق هنرمند ایرانی بوده است.      آیین های نمایشی پیش از اسلام در ایران از جمله میر نوروزی و کوسه برنشین و سوگ سیاوش هر یک به گونه ای به خدمت فرهنگ ایرانی_شیعی آمده است. آیین سوگ سیاوش که هرسال در ایران باستان در رثای مظلومیت سیاوش پاکدامن برگزار می شد، پس  از حادثه عظیم و پرشکوه عاشورا  در ابعاد وسیع تر ی و   در قالب مراسم شبیه خوانی ادامه یافت. از مراکز عمده و مهم برگزاری تعزیه در ایران می توان به شاهرود، کاشان، اصفهان و کرمان اشاره کرد؛ اما هر سال دهه آخر ماه صفر در روستای قودجان شهر خوانسار، بزرگ ترین اجتماع تعزیه خوانان در جهان برگزار می شود که در ادامه گزارشی از تاریخچه، حال و هوا و آداب خاص برگزاری این مراسم خواهیم خواند.   تاریخ تعزیه خوانی   درباره تاریخ دقیق شروع مراسمی با عنوان تعزیه خوانی یا شبیه گردانی روایت های گوناگونی در دست است اما معتبرترین روایت از شروع چنین مراسمی، آن را به زمان زمامداری حکومت شیعه مذهب آل بویه برمی گرداند و پس از آن هم در دوران سلطان محمد خدابنده؛ اما اطلاع دقیق و متقن از تعزیه خوانی و رواج گسترده آن به زمان حکومت صفویه برمی گردد که مراسم مفصلی در پاسداشت شهدای کربلا برگزار می شد و رسومی مانند حمله خوانی از آن زمان به یادگار مانده و قواعد اولیه تعزیه خوانی هم در همان عهد شکل گرفته است.   اما تعزیه به شکل امروزی و با قراردادهای جدیدی که ما با آن آشناییم، در دوره ناصرالدین شاه که آن را «عصر طلایی تعزیه» می نامند آغاز شده است. در این دوره نمایش ها از حیاط کاروان سراها و میادین شهر به تکیه هایی که به همین منظور ساخته شده بود، منتقل شد و بزرگ ترین تعزیه هم هر سال در «تکیه دولت» که با الهام از «اپراهال» انگلستان ساخته شده بود، برگزار می شد. این رسم برگزاری تعزیه با حمایت های دولتی تا زمان به قدرت رسیدن رضاخان و ممنوعیت تعزیه خوانی برای چندین سال ادامه داشت اما در این دوره تکیه دولت به طور کامل تخریب و تعزیه خوانی به عنوان اقدامی علیه امنیت ملی شناخته شد. پس از برکناری رضاخان دوباره شبیه خوانان کار خود را از  سر گرفتند و در دوره جدید تعزیه در تهران از یک مراسم آیینی به یک تئاتر رسمی بدل شد و این هم به دلیل حضور دانش آموختگان تئاتری بود که این هنر اصیل را نه فقط به عنوان یک آیین مذهبی که به عنوان گونه ای تئاتری اجرا کردند. در همین حین تعزیه در شهرهای دیگر با رسوم سنتی برگزار می شد و پژوهشگران با حضور در مراکز تعزیه خوانی ایران به چارچوب بندی و قاعده مند شدن تعزیه با نوشتن قراردادهای نمایشی برگزاری شبیه خوانی در نقاط مختلف ایران کمک کردند.      چهارصد سال عشق بدون تعطیلی   در سطرهای پیشین درباره منشأ و سابقه هنر تعزیه در ایران صحبت کردیم؛ اما این روایت های پراکنده از نقاط مختلف ایران در نقطه ای به هم می پیوندند و آن هم روستای قودجان خوانسار است که به طور قطع می توان گفت چهار قرن است شبیه خوانانی در این سرزمین نسل به نسل از عشقشان به خاندان رسالت خوانده اند و اکنون پس از صدها سال تعزیه های خوانسار با همان سیاق دلنشین گذشته و به همت فرزندان همان بنیان گذاران در حال برگزاری است. تعزیه هنری است عمدتا موروثی و اگر در نقطه ای با سبکی اصیل و قاعده مند پایه گذاری شود، پایدار خواهد ماند. اتفاقی که اکنون در قودجان افتاده و مراسم پر سابقه این دیار، از تکیه ای کوچک با ظرفیتی محدود به تکیه بزرگ حضرت ابوالفضل(ع) با ظرفیت بیش از 30 هزار نفر منتقل شده است و هر سال در دهه آخر صفر با شکوه تر از پیش برگزاری می شود.    خانه امید عشاق   کدام نمایش یا تئاتر در دنیا سراغ دارید که تماشاچیانش از هزار نفر بیشتر باشند؟ از 10 هزار نفر چطور؟ شبیه خوانی در خوانسار اما همان طور که گفته شد با جمعیت ده ها هزار نفری به منزله یک رویداد بزرگ در جهان نمایش به ظهور و بروز رسیده است. هر سال تمام گروه های برتر تعزیه خوان از سراسر ایران بهترین شبیه خوانان و جذاب ترین نسخه های تعزیه شان را با وسایل و تجهیزات کامل به قودجان خوانسار می آورند و علاوه بر مردم مشتاق و سوگوار اصفهان، تعزیه دوستان و نمایش پژوهانی از سراسر ایران و گردشگران و هنرمندانی از تمام دنیا برای دیدن این نمایش ها که عصاره والاترین و قدیمی ترین هنر نمایشی ایران است، به آن جا می آیند و تعزیه خوانسار به مثابه یک اتفاق بزرگ در جهان نمایش جلوه می کند. این روزها با گسترش بیش از پیش رسانه های مجازی و اقبال مردم، سایتی به نام Tazieh.ir راه اندازی شده است که با حضور واحدی سیار در قودجان و با کیفیتی بالا مراسم را به طور زنده و مستقیم پوشش می دهد و علاقه مندان می توانند همراه با حاضران در تکیه حضرت ابوالفضل(ع) مراسم را از این پایگاه اینترنتی تماشا کنند.     ادب و آداب عاشقی    هنر تعزیه این روزها از دو جهت تهدید می شود. اول از آن رو که آداب و قراردادهای رایج و مقبول شبیه خوانی که طی سال ها تدوین شده و سینه به سینه از پدران به پسران به ارث رسیده، با سهل انگاری هایی در حال فراموشی است و دوم این که سن تعزیه خوانان اصیل رو به افزایش است و بعضی از رموز این هنر والا با درگذشت آنان به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما برگزاری تعزیه دهه آخر صفر در خوانسار شدت این دو تهدید را کاهش می دهد؛ اول از آن سو که تعزیه های برگزار شده در تکیه حضرت ابوالفضل(ع) با پشتوانه یک انبار قوی از البسه و تجهیزات لازم برای شبیه گردانی برگزار می شود و از سوی دیگر بعضی نکات اصولی مثل اشتلم خوانی اشقیا و آواز خواندن با تحریر اولیا، رعایت کامل گوشه های تعزیه، پیش واقعه خوانی، وارد شدن به واقعه و ترتیب جزء به جزء روایت با دقت لحاظ می شود.   همچنین این حضور پرتعداد شبیه گردانان و جذب تماشاچیانی از نقاط مختلف ایران باعث ترغیب جوانانی می شود که با  دیدن گوشه های نه چندان کاملی از تعزیه در محل زندگی خود، تصور نادرستی از این هنر نمایشی داشتند و این موضوع می تواند باعث امتداد شکوه این هنر باشد. علاوه بر زنده شدن آداب و قواعد اصیل تعزیه خوانی و رعایت نکات فنی نمایشی، بحث مهم دیگر حضور تعداد زیادی از مردم در این مراسم به عنوان عملی مذهبی و با نیت برآورده شدن حاجات است و جالب است بدانید که خیلی از افراد نذر خوابیدن چند روزه در تکیه حضرت ابوالفضل(ع) را می کنند یا این که در روایت واقعه حضرت علی اصغر(ع)، علی اصغرهای متعددی روی دست امام خوان جابه جا می شوند که هرکدام نوزادانی هستند حاصل نذر پدران و مادرانی که سال های پیش در همین تعزیه تولدشان را از خدا خواسته اند؛ نوزادانی که نمادی از پاکی این هنر نمایشی از سوگ سیاوش تا قصه پرغصه علی اصغر هستند. ]]> فرهنگ Mon, 20 Nov 2017 07:59:35 GMT http://deabel.org/vdchixnx.23ni6dftt2.html هدف نوگلان حسینی تربیت مداحان در تراز انقلاب اسلامی است http://deabel.org/vdcgqw9w.ak9x74prra.html آیین اختتامیه یازدهمین دوره تجلیل از نوگلان حسینی (مداحان دانش‌آموز) صبح پنجشنبه ۲۵ آبان ماه در سالن اصلی فرهنگ‌سرای اندیشه با حضور محمود صلاحی رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حاج مصطفی خورسندی رییس کانون مداحان و شاعران آیینی کشور، علیرضا بیگی نژاد رییس سازمان دانش آموزی و نیز مداحان و ذاکران پیشکسوت و جمعی از پیر غلامان اهل بیت(ع) برگزار شد. در ابتدای مراسم، قاری بین‌المللی نوجوان، امیرحسین یادگاری آیاتی چند از کلام الله مجید قرائت کرد و در ادامه مجید یراق بافان به عنوان مجری برنامه ضمن خیر مقدم و عرض تسلیت ایام سوگواری ماه صفر، از محمدمیثم میثمی رییس فرهنگ­سرای اندیشه و مدیر فرهنگی هنری منطقه ۷ شهرداری تهران به عنوان میزبان برنامه دعوت کرد تا به روی سن بیاید. مراسم نوگلان حسینی مداحانی در تراز انقلاب اسلامی تربیت می‌کند میثمی ضمن خیر مقدم به حضار، گفت: از سازمان دانش‌آموزی شهر تهران، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان تهران و دوستانمان در کانون مداحان سپاسگزارم که اتفاقی مبارک را در این دوره رقم زدند؛ مسئله‌ای که این دوره را متمایز می کند دقت نظر و حساسیت ویژه ای است که هیأت انتخاب و داورانمان در انتخاب و قضاوت استعداد دانش آموزان داشتند. وی ادامه داد: به رغم حساسیتی که امسال در انتخاب شرکت کنندگان مرحله اول بود، آمار شرکت کنندگان دو برابر پارسال شد، همچنین تلاش کردیم زمان بندی حضور دانش آموزان نیز به گونه ای باشد که زمان کوتاه تری را برای آزمون ها صرف کنند. مولودی خوانی نوجوانان را در اعیاد بسنجیم رییس فرهنگ­سرای اندیشه گفت: اگر بتوانیم برای دوره های بعد، مناسبتی از اعیاد بزرگ شیعه انتخاب کنیم و نوجوانان را در مولودی خوانی بسنجیم اتفاق های خوبی می افتد. میثمی افزود: با سازمان تبلیغات اسلامی هماهنگی هایی شده است که بلافاصله پس از پایان این آیین دوره های تخصصی را برای منتخبان برگزار کنند تا در فن مداحی و بصیرت افزایی تقویت شوند هدف اصلی ما تربیت مداحان در تراز انقلاب اسلامی است. پس از پخش کلیپی از روند برگزاری ده دوره مراسم نوگلان حسینی؛ علیرضا بیگی نژاد رییس سازمان دانش آموزی به پشت تریبون رفت و به سخنرانی پرداخت. مداحی نوعی الگودادن به مخاطبان و شخصیت پردازی اجتماعی است بیگی نژاد رئیس سازمان دانش آموزی آموزش و پرورش شهر تهران گفت: هر مکتبی برای انسان ها راه و رسمی دارد، در مکتب امام حسین(ع) اساس تربیت انسان ها عزت مداری و حریت و آزادی است، از این رو اگر عاشورا یک روز بود، ولی امتداد آن تا ابدیت کشیده شده است و این به جهت آرمان والای امام حسین(ع) در قیام مقدسشان بود. وی افزود: مفاهیم متعالی عاشورا را باید در دعاهای ویژه ای مثل دعای عرفه، مناجات شعبانیه، دعای کمیل و ابوحمزه و سایر ادعیه مقدس دنبال کرد، چرا که ائمه اطهار (ع) ظریف ترین روح معنوی و مناجات را با خداوند خود داشتند، تعابیر اعتقادی در این دعاها به مشتاقان عشق، شهادت، معرفت و روح یکتاپرستی را القا می‌کند. بیگی نژاد با اشاره به اینکه قیام امام حسین(ع) از دو جنبه کلی قابل بررسی است، ادامه داد: اول جنبه جانبازی، فداکاری، ایثار و شهادت است که امام حسین(ع) با یاران خود چه جنبه هایی از ایثار و شهادت را رقم زدند، دومین جنبه از قیام امام حسین(ع) که بسیار اهمیت دارد. جنبه پیام رسانی واقعه عاشورا است که با کمی تعمق و ژرف اندیشی  به این می رسیم که شاید مهمتر از جنبه اول قابل بررسی  و تامل بیشتری باشد، چرا که عزاداری امام حسین(ع) معمول نیست بلکه به یک فرهنگ فراگیر تبدیل شده است، بعد از گذشت ۱۴۰ سال شاهد هستیم که میلیون ها نفر عزادار سرور و سالار شهیدان هستند. وی افزود: به همین دلیل شیعیان برای نگهداشت اهداف امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورا تلاش ویژه ای دارند چرا که مهمتر از همه ایثار و فداکاری و رساندن پیام امام حسین(ع) به سراسر جهان است، یکی از بزرگترین مصادیق این فرهنگ بزرگ اسلامی مداحی است که شما به عنوان پرچمداران اصلی این فرهنگ در حال اشاعه این فرهنگ بزرگ هستید، مداحی نوعی الگودادن به مخاطبان و شخصیت پردازی اجتماعی است، در قالبی که پیام اصلی امام حسین(ع) به گوش جهانیان رسانده شود. رییس سازمان دانش آموزی تهران گفت: همکاران ما در سازمان دانش آموزی شهر تهران، در بیش از ۴ هزار مدرسه در تهران نزدیک به ۱۵ هزار نفر را در مسابقه نوگلان حسینی شرکت دادند و در پایان بعد از اینکه از هر مدرسه حداقل ۵ نفر به منطقه معرفی شدند؛ در سه مقطع ابتدایی، متوسط اول و دوم، بعد از بررسی و داوری از هر مقطع ۵ دانش آموز را به استان معرفی کردند یعنی از هر منطقه ۱۵ نفر به علاوه مدارس استثنایی که در نهایت ۳۰۰ دانش آموز مداح برتر به استان معرفی شدند. وی ضمن قدردانی از معلمان تربیتی، دبیران دینی و قرآن و معاونان پرورشی که همگی در این کار شرکت فعال داشتند، در نهایت این ۳۰۰ نفر در فرهنگسرای اندیشه داوری شدند و امروز از ۱۵ نفر برگزیدگان تجلیل می کنیم. بیگی نژاد خطاب به دانش آموزان شرکت کننده در یازدهمین دوره تجلیل از نوگلان حسینی گفت: همه شما حائز رتبه هستید  به علت برخی محدودیت ها، چند نفر به عنوان برگزیده انتخاب شدند و همه شما به عنوان پیرغلام و مداح امام حسین(ع) آینده درخشانی خواهید داشت. وظایف یک مداح قبل، حین و بعد از مداحی چیست؟ حاج مصطفی خورسندی رییس کانون مداحان و شاعران آیینی کشور نیز در سخنانی گفت: به عنوان یک مداح، وظیفه ما، قبل از اینکه میکروفن به دست بگیریم و مداحی کنیم چیست؟ چند تا سوال را باید در ذهن خودمان مرور کنیم. وظیفه ما قبل از اینکه میکروفن بگیریم و برنامه‌ای اجرا کنیم چیست؟ ما وقتی میکروفن به دست گرفتیم، چه وظایفی داریم و چگونه باید تلاش کنیم؟ این ذاکر اهل بیت ادامه داد: وقتی میکروفن به دست می‌گیریم، باید بدانیم چه اشعاری را باید بخوانیم، چه مطالبی را باید بگوییم و چه نباید بگوییم، مستندات چیزهایی که می‌گوییم کجاست. با چه مطالعه ای حرف می‌زنیم و از چه کتب معتبری استفاده می‌کنیم؟ اما بعد که میکروفن را روی زمین گذاشتیم، چه وظیفه ای داریم؟! خواهش می کنم، نوگلان حسینی سخنان کاتبان را گوش بدهند پیرامون این سه موضوع؛ قبل از مداحی، زمان مداحی و زمانی که میکروفن مداحی را زمین می‌گذارم. نوگلان؛ بگردید و مربی خوب پیدا کنید وی افزود: به اینکه از روی سی دی و با تقلید جلو بروید، اکتفا نکنید. لازم است که در شروع کار تقلید کنید اما از کسانی که شایستگی های لازم را داشته باشند تقلید کنید. ضمن اینکه سبک را تقلید کنید نه صدا را، اما لازم است که صد در صد زیر سایه یک استاد کارتان را ادامه دهید. خورسندی ادامه داد: استادتان باید خودش استاد دیده باشد. او که نمی خواهد بازیگر خوبی باشد اما مربی خوبی باید باشد. بعضی ها بازیگران بسیار خوبی هستند اما مربی خوبی نیستند؛ ممکن است که بعضی ها بازیگر خوبی در این زمینه نباشند اما مربی خوبی باشند. بگردید مربی خوب برای خود پیدا کنند و از دانش او بهره مند شوید. وی با اشاره به کلمه مداح گفت: «میم» مداح یعنی متدین بودن، نماز اول وقت، ترک محرمات، احترام به والدین، «دال» مداح یعنی دانش، در هر عرصه ای که می خواهید وارد شوید دانش لازم آن را داشته باشید، «الف» مداح یعنی اخلاص، ادب، اخلاق و «ح» مداح یعنی حسن سلیقه و حسن انتخاب، چه چیزی را کجا بخوانم. در ادامه پس از اجرای سرود توسط گروه سرود دانش آموزی آوای رضوان؛ محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به سخنرانی پرداخت. تجمع کربلا، بزرگترین تجمع انسانی جهان است محمود صلاحی با عرض تسلیت رحلت پیامبر اسلام(ص) و شهادت امام حسن عسگری (ع) و امام رضا (ع) گفت: امسال هم بزرگترین تجمع انسانی جهان حول محور محرم و حماسه عاشورا در روز اربعین برگزار شد؛ که هم بزرگترین تجمع دینی بود و هم بزرگترین تجمع انسانی. می‌گویند در گذشته، در چین، در میدانی پنج میلیون نفر جمع شدند، اما در روز اربعین حدود بیست میلیون انسان با پای پیاده و ماشین و هواپیما خودشان را به کربلا می‌رسانند. رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران اضافه کرد: این تجمع بزرگ، هم افتخاری برای شیعه و هم برای تمام مسلمانان است و هم برای بشرِ آزاده؛ چرا که ما به امام حسین(ع) می‌گوییم سرور آزادگان جهان. این تجمع درسی بزرگ برای تمام مسیحیان و تمام مردم جهان است. خوشحال باشیم که مداحان و سخنرانان و تمام مردم به خوبی به وظایف شان عمل کردند و ما یک محرم و صفرِ پرشکوهی داشتیم و همه دنیا تصاویر آن را مخابره کرد. حضور دو میلیون تهرانی در پیاده روی جاماندگان حسینی صلاحی گفت: خدمت کردن به امام حسین (ع) سعادتی است که نصیب شما نوگلان حسینی شده است، رحمت و کمک امام حسین (ع) به زائران و خدمتگزارانش را در پیاده روی اربعین دیدیم و مسیر رسیدن به امام حسین (ع) مسیری است که انسان را به تعالی می‌رساند. وی افزود: این تجمع با نام امام حسین(ع) و البته به کمک مردم انجام شد. کسی گرسنه ماند؟ کسی بی‌سرپناه ماند؟ چادر و پتو کم آمد؟ اگر بخواهیم خودمان کاری انجام بدهیم، هم پتو و هم چادر کم می‌آید. مداحان به خصوص نوگلان حسینی و نوجوانان باید بیشتر دقت کنند. برای امام حسین(ع) بخوانید نه برای تلویزیون و جمعیت که بیشتر باشد. محمود صلاحی با اشاره به برگزاری راهپیمایی جاماندگان حسینی در روز اربعین در شهر تهران گفت: سال گذشته ساعت ۶ صبح میدان امام حسین(ع) جمع شدیم، ساعت یک ربع به هفت راه افتادیم و یکی دو ساعت بعد رسیدیم. اما امسال جمعیت به قدری بود که تا ظهر همین طور مردم به سمت شهرری می‌آمدند و برآورد تا دو میلیون نفر بود. مثل راهپیمایی‌های دیگر هم نبود که مردم ۹ و ۱۰ صبح بیایند، ساعت ۶ در میدان جمع شدند. کسی که ۶ صبح می‌آید یعنی ۵ صبح بیدار شده و راه افتاده است. تشکر از صداوسیما برای پوشش مراسم اربعین وی افزود: از نهادهایی که به متجلی شدن هرچه بیشتر پیاده روی اربعین و کارهایی که برای فرهنگ سازی درباره امام حسین (ع) می‌شود تشکر می‌کنم و از صدا و سیما سپاسگزارم که لحظه به لحظه در کنار زائران امام حسین (ع) و جاماندگان از پیاده روی اربعین بود و شکوه این راهپیمایی را به تصویر کشید. رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در پایان گفت: من باید از شما مداحان، پیرغلامان حسینی، نوکران اهل بیت تشکر کنم که همه ساله در برگزاری مراسم اربعین و سایر عزاداری های محرم و صفر کمک می‌کنند. همچنین از وزارت آموزش و پرورش که این برنامه را با کمک آنها برگزار می‌کنیم و از تمام نوگلان، پدر و مادرهایشان تشکر می‌کنم. تجلیل از پیرغلامان اهل بیت؛ یدالله بهتاش و مهدی آصفی پیش از اهدای جوایز نیز نوگل حسینی؛ محمدرضا جدیدوند به ذکر مصیبت پرداخت. آیین تجلیل از «یدالله بهتاش» و «مهدی آصفی» نیز از دیگر بخش این مراسم بود. در پایان با حضور ... برگزیدگان یازدهمین دوره آیین تجلیل از نوگلان حسینی جوایز خود را دریافت کردند. در مقطع متوسطه اول؛ محمدرضا جدیدوند به عنوان رتبه اول؛ علاوه بر تندیس نوگلان حسینی و لوح تقدیر، مبلغ پنج میلیون ریال جایزه و تکه‌ای از سنگ‌قبر مطهر امام حسین(ع) در قالب نگین انگشتری دریافت کرد. علی معینیان رتبه دوم نیز علاوه بر نگین انگشتری، تندیس و لوح تقدیر، مبلغ سه میلیون ریال جایزه گرفت. محمد مهدی فردوسیان رتبه سوم نیز دو میلیون ریال جایزه، تندیس، لوح تقدیر و نگین انگشتری دریافت کرد. همچنین در این مقطع از جمال ولی به عنوان رتبه برگزیده تقدیر شد. در مقطع متوسطه دوم محمد جواد اکبری رتبه اول علاوه بر تندیس نوگلان حسینی و لوح تقدیر، مبلغ پنج میلیون ریال جایزه و تکه‌ای از سنگ‌قبر مطهر امام حسین(ع) در قالب نگین انگشتری دریافت کرد. عرفان علمی رتبه دوم نیز علاوه بر نگین انگشتری ، تندیس و لوح تقدیر، مبلغ سه میلیون ریال جایزه گرفت. و علی جعفری حائز رتبه سوم شد و دو میلیون ریال جایزه، تندیس، لوح تقدیر و نگین انگشتری دریافت کرد. از سجاد بابایی رتبه برگزیده هم تقدیر شد. در مقطع ابتدایی هم محمدحسن احمدی رتبه اول علاوه بر تندیس نوگلان حسینی و لوح تقدیر، مبلغ پنج میلیون ریال جایزه و تکه‌ای از سنگ‌قبر مطهر امام حسین(ع) در قالب نگین انگشتری دریافت کرد. ابوالفضل سجده رتبه دوم نیز علاوه بر نگین انگشتری، تندیس و لوح تقدیر، مبلغ سه میلیون ریال جایزه گرفت. حسین صادقی رتبه سوم هم دو میلیون ریال جایزه، تندیس، لوح تقدیر و نگین انگشتری دریافت کرد. ]]> جامعه Mon, 20 Nov 2017 07:49:58 GMT http://deabel.org/vdcgqw9w.ak9x74prra.html امام رضا(ع) و عزاداری بر سید الشهداء http://deabel.org/vdcfxmdm.w6d0cagiiw.html حضرت ثامن‌الائمه امام علی بن موسی‌الرضا(ع) در یکی از دشوارترین برهه‌های تاریخ اسلام می‌زیست که فشار و اختناق دستگاه خلافت رژیم ستم‌پیشة بنی‌عباس هرگونه حرکتی را به شدت سرکوب و هر اعتراضی را در نطفه خفه می‌کرد.در چنین شرایط هولناک و پرمخاطره‌ای امام رضا(ع) با شیوه‌ای شجاعانه و ژرف نگرانه با برپایی مراسم عزاداری حضرت خامس آل عبا امام حسین(ع) نام و یاد آن حضرت و یاران وفادار ایشان را که در واقعة نهضت خونین عاشواری سال شصت و یکم هجری مظلومانه در صحرای کربلا به شهادت رسیدند اما با یزید و دستگاه فاسد بنی‌امیه بیعت نکردند را زنده نگه می‌داشتند.دگرگونی احوال امام در ایام محرم، گریستن و بی‌تابی آن حضرت، برپایی مجالس سوگواری، بیان فضایل و حقانیت حضرت سیدالشهدا(ع)، تأکید بر ستمی که بر خاندان رسول اکرم(ص) پس از آن حضرت روا شد، تکریم قیام سرخ عاشورا و تشریح پیام والای آن حماسه جاودان، نوحه‌سرایی بر مصایب آل‌الله، تعظیم مقام شهید و… بیانگر فاجعه‌ای عظیم و بی‌همانند بود که همچنان تداوم داشت به عبارت دیگر عزاداری امام رضا(ع) عالیترین و هوشمندانه‌ترین شیوة مبارزة سیاسی بر علیه ظالمان و غاصبان خلافت بود و امام رضا(ع) در این مسیر با دعوت از شاعران متعهد شیعی همانند دعبل خزاعی می‌کوشیدند تا پیام سرخ‌ رهایی را با زبان شیوا و مؤثر شعر که بالاترین لسان و کارآمدترین رسانة آن روزگار است به جامعه و نسل‌ها و عصرهای بعد منتقل سازند. از این رو با مطالعه احادیث و روایات و اشعار مربوط به آن دوران درمی‌یابیم که عزاداری و گریستن در مکتب نورانی تشیع دارای فلسفه‌ای عمیق و جهادگرانه است. چه زیباست روایت آیینه در آیینه، و چه شگفت و شورانگیز است روایت نور، آنگاه که سخن از دو خورشید فروزان و بی‌غروب است، خورشید سرخ کربلا و خورشید پر فروغ خراسان. داغ جانگداز شهادت مظلومانه حضرت سیدالشهداء امام حسین بن علی(ع) و آنچه بر اصحاب و خاندان بزرگوار آن حضرت گذشت، واقعه‌ای است که هرگز از ذهن و ضمیر تاریخ بشریت محو نخواهد شد و گرمای آن خون مقدس که به ناحق بر خاک تشنه و تف دیدة نینوا فرو ریخت تا همیشة تاریخ گرمابخش قلب‌ها ی آزادگان و حق باوران جهان خواهد بود. در تاریخ حیات بشریت، بی‌تردید دهم محرم سال شصت و یکم هجری، نقطة عطف بزرگ و سرنوشت‌سازی است. آن‌گونه که این روز شگفت و سرشار از حماسه و ایثار همواره مورد یادآوری و تجلیل بوده است و اگرچه در تعظیم این روز بزرگ بسیار سخن گفته شده است، باز هم گفتنی‌ها در این باره پایانی نمی‌شناسد. تلاش و تأکید خاندان پاک وحی علیهم‌السلام بر زنده نگاهداشتن نام شریف حضرت امام حسین(ع) و نهضت الهی و رهایی بخش آن حضرت، بیانگر واقعیت بزرگی‌ست که همانا ابلاغ پیام قیام سرخ آن حضرت، و رمز ماندگاری و پویایی آیین مبین اسلام است. در واقع حضرت سیدالشهداء(ع) با نهضت سرخ خود این حقیقت را به اثبات رساند که در عرصة جدال همیشه حق با باطل، شکستی وجود ندارد و یگانه راه رهایی ایستادگی در برابر باطل است. دفاع از حریم مقدس امامت و ولایت و تبیین اهداف والای قیام الهی حضرت سیدالشهدا بلافاصله پس از واقعة عاشورا از سوی حضرت امام سجاد(ع) و حضرت زینب کبری(س) و دیگر خاندان آن حضرت آغاز شد و با جدیت تمام و بی‌نظیری تداوم یافت، چنانکه با مطالعه زندگانی پیشوایان مکتب نورانی تشیع این واقعیت به عینه آشکار می‌شود که تمامی آن بزرگواران با استفاده از تمامی امکانات موجود و به بهترین شکل ممکن سعی در معرفی و ابلاغ پیام سرخ نهضت حسینی و گرامیداشت آن بوده‌اند. و لذا از همان تاریخ نهضت‌های فراوانی در مبارزة با ظلم و جور به وقوع پیوسته که الهام‌ بخش آنها قیام جانانه و جاودانة عاشورا بوده است. محققان تاریخ بزرگترین علت انقراض حکومت بنی‌امیه را قیام عاشورا به شمار آورده‌اند که مشروعیت این دستگاه را برای همیشه زیر سؤال برد و امویان علیرغم همة تلاشهایشان هرگز نتوانستند در زیر بار این ننگ دامنگیر و رسواگرانه، قد علم کنند. حکومت بنی‌ عباس اگرچه با داعیة خویشاوندی با پیامبر(ص) قدم به میدان گذاشت، اما در عمل ثابت کرد که در غصب خلافت و رهبری مسلمانان نه تنها دست کمی از امویان ندارد، بلکه برای حفظ مقام و منصب از هیچ جنایتی فروگذار نیست. جسارت‌ها و گستاخی‌های خلفای بنی عباس به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع) و هراسی که از نام آن حضرت و حتی از مزار آن حضرت داشتند و در کتابهای تاریخی به ثبت رسیده است، نشانگر ماهیت پلید آنان و روشن‌‌ترین دلیل بر بطلان ادعاهای آن بر وابستگی و محبت و خویشاوندی با خاندان رسول اکرم(ص) است. حضرت امام‌علی‌بن‌ موسی‌الرضا(ع) در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخی که همزمان با اوج و اقتدار حکومت بنی‌عباس است، پرچم پیام سرخ عاشورا را برافراشته نگاهداشته و از هر فرصتی برای یادآوری این حماسه‌ نجات‌بخش و پاسداشت آن سود جستند. امام‌رضا(ع) از خاندانی برخاسته بود که وارثان اصلی و حقیقی حضرت سید‌الشهداء(ع) بودند و نسل به نسل بر آرمان ها و ارزش‌های به یادگار مانده از آن حضرت، جانفشانی کرده و در مقابل حکام سیاهکار و ستم‌پیشه، لحظه‌ای از ایستادگی و مبارزه عقب ننشسته بودند، و اگر سخن از حسین(ع) و راه و رسم او به میان می‌آوردند؛ این سخن، سرشار از ایمان و اعتقاد بود و سراسر زندگی‌ آنان با این مفهوم عظیم و الهی درهم‌ آمیخته بود. چنان که در روایتی از امام‌رضا(ع) درخصوص احوال پدر ارجمندشان حضرت امام‌موسی‌بن جعفر(ع) نقل شده است: «چون ماه محرم فرا می‌رسید،‌ هیچکس پدرم را خندان نمی‌دید… و چون روز دهم فرا می‌رسید،‌آن روز، روز عزاداری و گریه و اندوه او بود.» (وسایل الشیعه ـ ج۱۰ ـ ص۵۰۵) حضرت ثامن‌الائمه نیز خود چنین مرامی داشتند، و با فرا رسیدن ماه محرم، احوال آن حضرت به نحو کاملاً آشکاری دگرگون می‌شد و آثار حزن و اندوه بر سیمای ملکوتی آن حضرت پدیدار می‌گشت و کسی خنده بر لبان آن حضرت نمی‌دید. در روایات آمده است که امام رضا(ع) در ایام ماه محرم، مجلس عزاداری ترتیب داده و از شاعران متعهد دعوت می‌کردند تا با حضور در این مجالس، اشعار خود در مصائب جد گرامی اش حضرت سیدا‌لشهدا(ع)را قرائت کنند و در غیر این‌صورت، آن حضرت خود به ذکر مصیبت پرداخته و ضمن گریستن بر این فاجعه‌ عظمی، دیگران را نیز می‌گریاندند. ابن شهر آشوب نقل کرده است که حضرت امام‌رضا(ع) در‌خصوص ماه محرم فرموده‌اند: «ماه محرم، ماهی است که در دوران جاهلیت، جنگ را در آن حرام می‌شمردند، اما (پس از اسلام) در این ماه، خون ما را حلال به شمار آوردند، حرمت ما را در هم شکستند، و در این ماه فرزندان و زنان ما را به اسارت درآوردند و خیمه‌های ما را به آتش کشیدند و هرچه در درون خیمه‌ها بود چپاول کردند، و حرمت پیامبر خدا را درباره ما رعایت ننمودند. روزی که حسین(ع) به شهادت رسید،‌ دیدگان ما مجروح و اشک از چشم‌های ما سرازیر شد.» (مناقب آل‌ابی طالب ـ ج۲ ـ ص ۸۹) حضرت امام‌رضا (ع) درباره‌ واقعه‌ جانسوز کربلا ‌چنان سخن می‌گوید که گویی آن حضرت خود درآن واقعه‌ تأثر‌انگیز حضور داشته‌اند و با ذکر عرف عرب‌ درباره حرام بودن جنگ و قتال در این ماه، و یادرآوری نسبت حضرت امام حسین(ع) و خاندان مکرم آن حضرت با پیامبر اکرم(ص) ، به قتل و غارت وحشیانه لشکریان بنی‌امیه، برخلاف تمام آداب و ا صول رایج اجتماعی اشاره می‌فرمایند که اوج این جنایت،نشانه عدم رعایت حرمت عترت گرامی پیامبر رحمت(ص) و تیغ کشیدن بر روی سبط آن حضرت است که همگان به مقام و منزلت و محبوبیت او آگاهی داشتند. امام‌رضا(ع)،‌ دعبل و مرثیه برای امام‌حسین(ع): دعبل بن‌علی بن رزین از قبیله‌‌ مشهور خزاعه بود. او شاعری شجاع و توانا و دلباخته‌ خاندان پاک رسالت بود که دشتوارترین روزگار شعر خود را در خدمت بیان حقایق و دفاع از آل‌الله قرار داد. چنان که علامه‌ حلی درباره او گفته است: «دعبل در میان عالمیان و متفکرین شیعی به کمال ایمان و علو منزلت و بزرگی شأن اشتهار یافته است.» ‌(خلاصه‌ الاقوال فی معرفه الرجال ـ ص۷۰) پس از اینکه حضرت امام‌رضا(ع) به امر مأمون از مدینه به خراسان آمد و ولایتعهدی او را پذیرفت،‌دعبل به همراهی ابراهیم بن‌عباس صولی (شاعر نامدار شیعی) عازم زیارت آن حضرت گردید. هر دو شاعر در «مرو» به نزد او بار یافتند و دعبل قصیده‌ «تائیه» را در حضور آن حضرت قرائت کرد که بسیار مورد توجه امام قرار گرفت و ایشان را گریان ساخت. امام(ع) ده‌هزار درهم و جبه‌ای از جامه‌های شخصی خود را به او بخشید. (دانشنامه شعر عاشورایی ـ ج۲ ـ ص۱۰۰) ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» به ذکر یکی از مجالس مرثیه‌سرایی که در پیشگاه حضرت امام‌رضا(ع) برگزار شده و دعبل خزاعی نیز در آن افتخار حضور و شعرخوانی داشته، پرداخته و چنین آورده است: «خدمت سرورم امام‌رضا(ع) رسیدم،‌ دیدم آن حضرت به همراه یارانش غمگین و اندوهناک نشسته است. ‌هنگامی که مشاهده فرمود مرا که به سمت ایشان می‌آمدم، فرمود: مرحبا به دعبل. آفرین بر کسی که با دست و زبان خود، ما را یاری می‌رساند. آنگاه آن حضرت من را ‌در کنار خود نشانده و فرمود: ای دعبل! از تو می‌خواهم شعر بسرایی، به جهت آن که این روزها برای اهل بیت، روزهای غم و اندوه است و برای دشمنان ما، خصوصاً بنی‌امیه، روزهای شادی و سرور. ای دعبل! هر آن کس که بر مصیبت ما اشکی بریزد و یا کسی را بگریاند ـ حتی یک نفر را ـ پاداش او با خداوند است. ای دعبل! هرکس دیدگانش بر مصیبت ما بگرید، همراه با ما و در زمره ما محشور خواهد شد. ای دعبل! هرکس بر مصیبت جد من حسین(ع) اشک بیفشاند، البته خداوند گناهانش را مورد عفو قرار خواهد داد. سپس آن حضرت امر فرمود تا بین ما و اهل حرم پرده‌ای برافراشتند و فرمودند که در پس پرده‌ها بنشینند و بر عزا و مصیبت جد خود گریه و ناله سر دهند. و به من نیز امر فرمودند که: «ای دعبل! بر حسین مرثیه‌ای بخوان. مادامی که تو زنده‌ای، یاور و مدح کننده ما هستی، پس تا جایی که می‌توانی،از یاری ما دریغ نکن.»پس در این حال من به گریه افتادم و اشعاری در رثای خاندان نبوت و ماجرای شورا قرائت کردم.(الاغانی‌ـ ج۲۰ـ ص۱۴۸) این روایت به طور متواتر در کتاب‌های متعددی مانند «جامع‌ احادیث الشیعه» (ج۱۲ـ ص۵۶۷) نقل شده است و از آنجا که قصاید دعبل بسیار مطول بوده است، غالباً در این روایات به تناسب برخی از ابیات که ـ برخی از محققان آن را بیش ۱۳۰بیت ذکر کرده‌اند ـ آورده شده است. دعبل در رثای حضرت سیدالشهداء، قصاید متعددی سروده است که در این مجال، نقل این چکامه‌های بلند میسر نیست؛ لیکن فرازهایی از اشعار عاشورایی او را مرور خواهیم کرد. یکی از مشهورترین اشعار دعبل، قصیده تاییه است که یاقوت حموی آن را از بهترین نوع شعر و بلندترین نمونه‌ مدایح بر می‌شمارد که درباره‌ دودمان پیامبر اکرم(ص) سروده شده و برحضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) عرضه شده است.(معجم الادبا ـ ج۴ـ ص۱۹۶) این قصیده را «مدارس آیات» نیز نام نهاده‌اند و سبب آن، بیتی است که شاعر در آن چنین سروده است و در برخی منابع بیت مطلع ذکر شده است: مدارس و آیات خلت من تلاوه و منزل وحی مقفر العرصات… یعنی: خانه‌های اهلبیت، مدارس آیات الهی و منزلگاه وحی است که بی‌کس مانند بیابان های خشک و خالی مانده است. (عیون اخبارالرضا ـ ج۲ ـ ص۳۱۸) در روایت است که دعبل، اشعار دردآلود خویش را با صدای بلند می‌خواند و امام رضا به شدت می‌گریست تا این که به این بیت رسید: اری فیاهم فی غیر هم متقسماً و ایدیهم من فیئهم صفرات یعنی؛ حقّ ایشان (عترت) را در دست‌های خائنان دیگر مشاهده می‌کنم، در حالی که به تاراج می‌رود و بین غاصبان بیگانه تقسیم می‌شود؛در صورتی که دست این مظلومان از حق خود تهی مانده است. امام رضا(ع) در اینجا به سخن درآمد و فرمود:«راست گفتی ای خزاعی».و دعبل همچنان شعر خود را ادامه داد و به فرازهای عاشورایی دیگری رسید: … و آل رسول‌الله تدمی نحورهم و آل زیاد آمنوا السریات و آل رسول‌الله تسبی حریمهم و آل زیاد ربه الحجلات اذا و تروا مدوا الی اهل و اتریهم اکفا عن الاوتار منقبضات یعنی: سرهای خاندان پیامبر، بریده و خون آلود است و گله‌های آل زیاد آسوده می‌چرند. حرمت حریم پیامبر دریده و اهل حرمش به اسارت درآمده، و آل زیاد حجله‌های سرور می‌آرایند. فغان و درد، هنگامی که خون بنی‌هاشم به ناحق ریخته می‌شود؛ در حالی که دست‌های آنان، تهی از حربه و بسته است. در این هنگام، امام رضا(ع) در حالی که کف دو دستش را می‌چرخانید و زیر و رو می‌کرد، فرمود:آرین این چنین است، به راستی که دست های ما بسته است! (عیون اخبارالرضا ـ ج۲ـ ص۶۵۰) دعبل باز هم ادامه داد: فیا عین بکیهم و جودی بعبره فقد آن للتسکاب و الهملات لقد خفت فی الدنیا و ایام سعیها و انی لارجو الامن بعد وفات یعنی: ای دیدگان اشکبار! در اندوه آن عزیزان، اشک ببار که اکنون هنگام آن است که در این ماتم جانکاه سیلاب اشک را روانه کنی. همواره در طول زندگی از هراس دشمنان اهل بیت نیاسوده‌ام، اما امید من این است که پس از مرگ در سایه شفاعت اهل بیت از عذاب در امان باشم. در این حالت، امام‌رضا(ع) رو به دعبل فرمود: خداوند تو را از فزع اکبر که قیامت است در امان دارد. (عیون اخبار الرضا ـ ج۲ ـ ص۶۵۰) عاشورا از نگاه امام‌رضا(ع) حضرت امام‌رضا‌ از عاشورا به عظمت و شکوهی بی‌مانند یاد می‌فرمودند و اجر همدلی و همراهی در این طریق را بی‌همانند می‌دانستند. اگرچه از هنگام واقعه‌ عاشورا تا روزگار آن حضرت، زمان بسیار زیادی سپری شده بود، اما آن حضرت هرگاه درخصوص مصائب و شدائد این روز سرشار از بلا سخن می‌گفتند،از کلمه‌ «ما» استفاده می‌کردند؛ آن‌گونه که گویی زمانی از این واقعه سپری نشده و آن حضرت نیز در آن واقعه حضور داشته و در آن مصائب شریک و سهیم بوده است. امام‌رضا(ع) همانند پیشوایان عالی قدر مکتب تشیع، زنده‌‌نگاهداشتن نهضت عاشورا و سوگواری بر حضرت امام‌حسین‌ را مؤثرترین و عالی ترین روش برای مبارزه با دشمنان اسلام و اهل بیت‌ می‌دانستند و محبان و شیعیان را به برپایی مجالس ذکر و گریستن بر مصائب حضرت سید‌الشهدا‌ء ترغیب می‌فرمودند. در روایتی از آن حضرت آمده است: «روز شهادت امام‌حسین‌، چشم‌های ما را مجروح و اشک‌های ما را روان و عزیز ما را ذلیل گردانیدند. پس بر حسین‌(ع) باید بگریند که اشک ریختن برای او سبب محو گناهان بزرگ است.» ‌(امالی صدوق ـ مجلس ۲۷ ـ ص۱۳۰) همچنین شیخ صدوق از آن حضرت نقل کرده است: هر کس متذکر مصیبت‌های ما اهل بیت شود و گریه کند یا بگریاند، چشم او نگرید در روزی که تمامی چشم‌ها گریان است و کسی که در مجلسی که امر ما زنده شود بنشیند و علوم ما را فرا گیرد و تعلیم دهد، دلش در روزی که تمامی دلها می‌میرند، نمی‌میرد. هر کس که روز عاشورا، روز مصیبت و غم و اندوه او باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرور او قرار دهد و چشمش را در باغ‌های بهشت به وجود ما روشن سازد. هر کس که در روز عاشورا کارهای خود را ترک گوید و شغل خود را واگذارد، خداوند نیازهای دنیوی و اخروی او را برآورده سازد. هر آن کس که روز عاشورا را روز برکت بنامد و در آن روز در خانه خود، چیزی را ذخیره کند، آن چیز بر او مبارک نباشد. ]]> فرهنگ Mon, 20 Nov 2017 07:41:03 GMT http://deabel.org/vdcfxmdm.w6d0cagiiw.html «عقل ستیزی» و «جنون ستایی» در شعر آیینی http://deabel.org/vdcdns0s.yt0x56a22y.html «عاشورا یک حادثه تاریخیِ صرف نبود. عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمی برای امت اسلام بود. حضرت ابی عبداللَّه (علیه السّلام) با این حرکت – که در زمان خود دارای توجیه عقلانی و منطقی کاملاً روشنی بود – یک سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یک چیزِ مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حرکت حضرت ابی عبدالله‌(ع) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه…عنصر منطق و عقل در این حرکت، در بیانات آن بزرگوار متجلی است؛ قبل از شروع این حرکت، از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله، جمله این بیانات نورانی، بیان کننده یک منطق مستحکم است. خلاصه این منطق هم این است که وقتی شرایط وجود داشت و متناسب بود، وظیفه مسلمان، «اقدام»است. این اقدام خطر داشته باشد در عالی‌ترین مراحل، یا نداشته باشد.»(فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه ماه محرم ۱۳۸۴) پیشینه «جنون ستایی» در ادب پارسی در شعر و ادب پارسی، در موارد بسیاری واژگان «عشق» و «جنون» و «شیدایی» مترادف همدیگرند. دیگر این که مفهوم «جنون» و «دیوانگی» بیشتر در منظومه های عاشقانه و عرفانی مورد ستایش قرار گرفته است، و در بیشتر موارد کاربرد این واژه – به استثناء اشعار عرفانی – رابطه ای مستقیم با «هوس» و «نفسانیات» دارد. البته ناگفته نماند که در سیر و سلوک عرفانی «دیوانگی» قرائتی متفاوت از قرائت «عاشقانه» – عشق مجازی – دارد که پرداختن به آن در این مجال و مقال نمی گنجد و فرصتی فراخ تر می طلبد. و اما تعریف عشق: شیخ الرئیس ابو علی سینا درباره«عشق» چنین می‏گوید:«بدان که عشق بر دو قسم است: یکی عشق‏ حقیقی و دیگری عشق‏ مجازی.عشق مجازی نیز بر دو قسم است: ۱- نفسانی ۲- حیوانی. عشق نفسانی،عشقی است که مبداء آن تجانس و همبستگی ذاتی نفس عاشق و معشوق باشد و بیشتر توجه و تحسین عاشق، به شمائل (سیرت و خلق)معشوق است. خلق و سیرت، آثار معنوی و نهانی معشوق می‏باشد و چون این امور جنبه نفسانی دارد، بدین ‏سبب عشق نفسانی خوانده شده است.عشق حیوانی، عشقی است که مبدأ آن شهوت حیوانی و لذت‏جویی بهیمی است و توجه و اعجاب عاشق، به صورت و اندام و رنگ و خطوط و نقوش چهره و اعضای معشوق می‏باشد و چون این امور جنبه مادی و بدنی دارند، بدین‏ سبب عشق حیوانی و پست نامیده شده است.»(ابو علی سینا، شیخ الرئیس، الاشارات و التنبیهات(نمط نهم- مقامات العارفین)، ترجمه مرحوم دکتر سید ابو القاسم پور حسینی، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، چاپ اول، دی ماه ۱۳۴۷) همچنان که در تعریف ابن سینا نیز مشهود است، سرچشمه و منشاء عشق نفسانی «هوای نفس» است و آبشخورعشق حیوانی،«غریزه». از آنجا که عشق نفسانی، تنها بر پایه محبت محض استوار است، در فرهنگ عامیانه به درستی به آن «عشق کور» می گویند. یعنی عشقی که از جرعه نوشی از کوثر معرفت بی بهره است. زیرا عاشق به خاطر آتش عشقی که در جانش زبانه می کشد، چنان مجذوب معشوق می شود که جز خوبی و زیبایی از او چیزی نمی بیند. چون عشق او بر پایه شناخت و معرفتی عمیق از محبوب و معشوق استوار نیست. یعنی عاشق به خاطر محو شدن در محبوب، فرصتی برای دیدن «سیرت» معشوق پیدا نمی کند تا او را به درستی بشناسد. چنین عشقی بیش تر در تعصب ریشه دارد تا شناخت و آگاهی. در عشق نفسانی، «معشوق» همه دین و دنیای عاشق می شود، و «معشوق پرستی» جای «خداپرستی» را می گیرد، چنان که عاشق دین و دل باخته با لهجه شیفتگی و شیدایی محض خطاب به معشوق می گوید: «لا اله الا تو». حال آن که معشوق او یک انسان زمینی و خاکی است و در کنار محاسن، معایبی نیز دارد. «وحشی بافقی» در منظومه «شیرین و فرهاد» به زیبایی به این دقیقه ظریف اشاره می کند و می گوید: به مجنون گفت روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گر چه در چشم تو حوری است به هر جزوی ز حسن او قصوری است ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی خاستگاه عشق حیوانی نیز همچنان که ابن سینا گفته است «هوس» و«غریزه» است، و عاشق، موجودی «خودخواه» و «هوسران» که جز به کامجویی به چیز دیگری نمی اندیشد. در این وادی، عاشق خودخواه، تنها به «صورت» و «جمال» معشوق نظر دارد و از «سیرت» و «باطن» او غافل است. به همین خاطر است که گاهی «عشق» با جرقه یک نگاه شعله ور می شود، و بعد از کامجویی عاشق از معشوق به سرعت فروکش می کند! زیرا برپایه شناخت و معرفتی عمیق از محبوب و معشوق استوار نیست. یعنی عاشق به خاطر محو شدن در جاذبه صورت، فرصتی برای دیدن «سیرت» معشوق پیدا نمی کند تا کاستی ها و زشتی های او را با چشم جان ببیند، ولی بعد از کامجویی و رهایی از آتش هوس و شهوت ناگهان چشم جانش باز می شود و در معشوق خویش چیزهایی می بیند که پیش از این ندیده بود. حضرت حافظ چه زیبا این دقیقه باریک تر از مو را در غزل زیر به تصویر کشیده است: لطیفه‌ای است نهانی که عشق از او خیزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال هزار نکته در این کار و بار دلداری است آری،«هزار نکته در این کار و بار دلداری است» که عاشق کور توان دیدن و درک و فهم آنها را ندارد، مگر زمانی که از خواب عشق و مستی بیدار شود و به خود آید. بیداری از خواب عشق و مستی به مدد شبچراغ عشق واقعی و اصیل امکان پذیر است که بر دو پایه «معرفت و محبت» استوار است. چنین عشقی نه تنها چشم عقل عاشق را کور نمی کند، بلکه به عاشق صادق گوهر دانایی و بینایی می بخشد تا در صراط مستقیم سعادت و رستگاری گام بردارد و با شناخت به سرمنزل مقصود برسد. آفات شیدایی و شیفتگی محض متاسفانه پای این عشق که ریشه در محبت افراطی دارد و خاستگاه آن شور و شیدایی محض است، به عرصه شعر و ادبیات آیینی نیز باز شده است. به این معنا که گاهی شاعر بزرگان دینی را تنها به چشم «معشوق زمینی» می نگرد و با حالت جنون و شور و شیدایی به وصف صورت خاکی آنان می پردازد، و در وصف چشم و ابرو و زور بازوی آنان غزل و قصیده می سازد! عشق و محبت افراطی – بدون شناخت – به خاندان رسالت که در نهایت سر از غالی گری و کفر و شرک در می آورد، با استناد به آیات و روایات قرآنی، یکی از آفات دین و دینداری است. چنان که مولای متقیان در نهج البلاغه می فرماید: «سیهلک فی صنفان: محب مفرط یذهب به الحب الی غیر الحق و مبغض مفرط یذهب به البغض الی غیر الحق و خیر الناس فی حالا النمط الاوسط فالزموه: دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: کسی که در دوستی من افراط کند و شدت عشق و علاقه او را به انحراف از حق دچار نماید، و کسی که در اثر شدت دشمنی با من به سوی باطل رود. بهترین مردم نسبت به من کسانی هستند که راه اعتدال را بپیمایند، از آن ها جدا نشوید.» – نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷٫ «عقل گریزی» و«جنون ستایی» نیز یکی از آفاتی است که در شیفتگی و شیدایی محض و «محبت افراطی» به اهل بیت(ع) ریشه دارد. این اتفاق تلخ در حوزه شعر عاشورایی بیش از سایر حوزه های شعر آیینی نمود یافته است. بدتر آن که در این حوزه، شاعر دایره جنون ستایی را گسترش داده و امام حسین و یارانش را نیز وارد این دایره کرده است! به طوری که گاهی در پاره ای از اشعار، نوحه ها و مرثیه های آیینی از حضرت اباعبدالله(ع) به عنوان «قبله جنون» یاد می شود، حال آن که در حدیث آمده است که «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»، حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است: از کرب و بلای خون، دگرگون گفتیم از دایره حماسه، بیرون گفتیم ماندیم ز فهم حکمت عاشورا در ترجمه حسین، «مجنون» گفتیم! بدیهی است که دادن نسبت «جنون» به خاندان رسالت، منکری بزرگ و غیر قابل اغماض است که باید در لحظات شور و شیدایی و فرو‌رفتن در خلسه شاعرانه به آن وقوف داشت و از آن پرهیز کرد. «مجنون» در احادیث و روایات اسلامی اما در روایات و احادیث اسلامی، «مجنون» و «دیوانه» بیشتر بار منفی دارد و بیشتر به کسی گفته می شود که در امر اطاعت خداوند کاهل و در معصیت حضرت حق کوشاست. پیامبر اعظم(ص) فرمود: «آیا به شما خبر بدهم که مجنون واقعی کیست؟ گفتند: آری، فرمود: «مجنون کسی است که در راه رفتن، خودنمایی و تکبر کند، و هی به طرف راست و چپ نگاه کند، و شانه های خود را حرکت دهد، از خدا بهشت طلب کند درحالی که گناه می کند، از شرش کسی ایمن نیست و به خیرش کسی امیدوار نیست.(سفینه البحار، ج۱، ص ۱۹۱) دنیاطلبی نیز یکی از نشانه های جنون و دیوانگی است. چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) صریحا به این امر اشاره شده است:«پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بر دیوانه اى گذشت و پرسید : او را چه شده است ؟ گفتند : او دیوانه است. فرمود: نه، او آسیب دیده است ، دیوانه واقعى کسى است که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد.»( مشکاة الأنوار: ۴۶۹ر۱۵۷۱ ) زنده یاد مهدی سهیلی نیز با عنایت به این حدیث نبوی، رباعی زیر را سروده است: ای خواجه که روز و شب پی سیم و زری دنیا طلبانه هر طرف در به دری گنجت به پسر رسد، عذابش بر تو بالله که ز دیوانه تو دیوانه تری «جنون ستایی» از آفات شعر آیینی چنان که پیش تر اشاره شد، «جنون ستایی» و «عقل گریزی» یکی از آفاتی است که شعر دینی و آیینی روز و روزگار ما را تهدید می کند. البته برای پیشگیری از سوء برداشت و تفسیر غلط درست ترآن است که بگوییم این آفت بیش تر در بخشی از پیکره شعر آیینی ما که با عنوان «شعر هیئت» می شناسیم ریشه دوانده است و بخش اعظمی از شعر فاخر و ارجمند آیینی روزگار ما از این آسیب و آفت مُبرّاست. متاسفانه – به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه – گاهی شاهد سرودن شعرها، نوحه ها و مرثیه هایی هستیم که در مسیر تبلیغ و ترویج این باور غلط گام بر می دارند. در بعضی از مجالس عزاداری و هیئت‌های مذهبی نوحه ها و مرثیه هایی خوانده می شود که مضمون بسیاری از آنها این است که قیام امام حسین بر مبنای شوریدگی و شیدایی محض و صرفا یک قیام غیرعقلانی و احساسی بود. علی رغم چنین تصوری، دین مبین اسلام بر پایه دانایی، دانش اندوزی و خردورزی استوار است. به همین خاطر، خداوند در اکثر آیات قرآن ما را به تعقل و تامل در باره عالم آفرینش و آیات هستی و امور تـکـوین و تشریع فرا می خواند. خوب است بدانیم که در قرآن, واژه «عـلـم» نزدیک به ۷۸۰ بار، واژه «عقل» ۴۹ بار، واژه «تـفـکـر» ۱۸ بار، و واژه «تـدبـر» ۴ بار به کار برده شده است که حکایت از جایگاه رفیع اندیشه ورزی و عقل در جهان بینی اسلامی دارد. با وجود این همه تاکید و توصیه، وقتی به تفسیر و تحلیل قیام عاشورا می نشینیم، آن را قیامی غیرعقلانی و صرفا احساسی معرفی می کنیم! قیامی که بر پایه شیدایی و شوریدگی محض استوار است و هیچ نسبتی با عقل و بصیرت و درایت ندارد. در یکی از مجالس عزاداری روی یکی از پرچم ها دیدم این بیت را به صورت درشت نوشته اند: گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم منظورم از جنون ستایی، یک چنین چیزی است. یعنی قرائت صرفاً عاطفی و احساسی از عاشورا. در حالی که ارائه چنین قرائتی از قیام حسینی ظلم به امام است. چنان که حضرت در وصیت نامه خود که قبل از خروج به سوی مدینه نوشت، خطاب به برادرش محمد حنفیه تاکید می کند: «إِنّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا و َلا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فی أُمَّهِ جَدّی، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَأَسیر بِسیرَه ِجَدّی وَ أَبی عَلِی بْنِ أَبیطالِب: من از روی شرارت و مفسده و یا برای فساد و ستمگری قیام نکردم، من فقط برای اصلاح در امّت جدّم از وطن خروج کردم. قصد دارم به معروف امر کنم و از منکر بازدارم و به سیره و روش جدّم و پدرم علی بن ابیطالب عمل نمایم».(لمعات الحسین، ص۱۶، نفس المهموم ،محدث قمی، ص ۴۵،‌مقتل الحسین خوارزمی ج۱ ) قیام کربلا، قیامی کاملاً عقلانی، منطقی و با برنامه بود، نه صرفاً یک قیام احساسی و ماجراجویانه . غیرمعقول و احساسی جلوه دادن این قیام الهی حرکت در مسیر خواست دشمن است. دستاویز قرار دادن نام مبارک حضرت اباعبدالله الحسین(ص) برای انجام کارهای غیر عقلانی و بدتر از آن ترویج چنین قرائتی در شعر آیینی با روح نهضت کربلا و قیام حسینی در تقابل آشکار است. این که ما بگوییم دیوانه حسینیم و در مجالس عزاداری امام حسین دست به کارهایی بزنیم که باعث اسلام ستیزی و اسلام گریزی در مردم جهان شود، والله ظلم به قرآن و اسلام است و با روح آموزه های دینی و حسینی سازگار نیست. از شیخ عباس قمی، مؤلف مفاتیح الجنان،‌ در خصوص عزاداری و مداحی برای امام حسین منشور‌ ارزشمندی به یادگار مانده است که به نظر من مطالعه آن برای همه شاعران و مداحان جزو واجبات است. این عالم جلیل‌القدر می‌گوید‌ به هنگام بیان فضایل و کرامات اهل بیت(ع) مطالبی را نگویید که با عقل و منطق در تضاد و تقابل باشد. در احادیثی نیز که از معصومین روایت شده آمده است که هر مسئله‌ای را می شنوید و به ما نسبت می‌دهند به قرآن و عقل عرضه کنید، و اگر دیدید با عقل و آموزه‌های دینی در تقابل و تضاد است به دیوار بکوبید؛ یعنی دین اسلام، دین اندیشه و خرد و معرفت‌اندیشی است و ما نباید در مسیر جنون ستایی حرکت کنیم:«هنگامى که حدیثى از من براى شما آمد، آن را بر کتاب خدا و حجت عقلى تان عرضه کنید، پس اگر موافق آن دو بود، بپذیرید، وگرنه آن را به دیوار بزنید.» (اصول کافى، ج ۱، ص ۵۹، رقم ۴) در اصول کافی نیز دو حدیث در خصوص جایگاه رفیع عقل در اسلام آمده است؛ یکی این که «اول ما خلق‌الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. و در حدیث دیگری می خوانیم:«اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است. با عنایت به احادیث مورد اشاره، حضرت سید الشهدا مظهر کامل عقل الهی و عشق الهی هست. وجود مبارک امام حسین جمع بین «عقل و عشق» است و به طور کلی در جهان بینی اسلامی تقابلی بین عقل و عشق وجود ندارد.ما بر این اعتقاد و باوریم که امام حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»، مشعل هدایت یعنی نماد خرد و عقلانیت. یعنی این که امام‌حسین‌(ع) ما را به سمت معرفت‌اندیشی، توحید و یکتاپرستی هدایت می‌کند. بنابراین نباید کاری کنیم که بعد از هر حرکت تروریستی ، بلافاصله انگشت اتهام مردم جهان به سمت اسلام و مسلمانان نشانه برود. ]]> فرهنگ Mon, 20 Nov 2017 07:37:19 GMT http://deabel.org/vdcdns0s.yt0x56a22y.html اشعار عاشورایی زنده‌یاد قیصر امین پور http://deabel.org/vdcc41q1.2bqim8laa2.html سوگ و سرود پیوند عجیبی باهم دارند که آغاز سرودن‌ها و سرایش‌های ‌شعری را سوگ می‌دانند. و نخستین شاعر آئینی در تاریخ ادبیات ما‌، که شعرش به دست ما رسیده است، کسایی مروزی (متوفای ۳۴۱) در قرن چهارم است که در سوگ شهیدان کربلاست و این نخستین سوگنامه مذهبی در شعر فارسی است. در قرن نهم نیز ترکیب بند مشهور محتشم که درخشش شعر آیینی است:باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ر باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟و از قرن نهم به بعد اشعار آیینی گسترش زیادی یافت و آثار با ارزشی در این راستا به قلم در آمدند ازجمله توسط شاعرانی چون عمان سامانی و شهریار و…در ادبیات کشورمان نیز تأثیر حادثه کربلا به خصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌که انقلابی حسینی و برگرفته از کربلا بود بیشتر از پیش شده و شاعران زیادی آثار ارزشمندی را به وجود آورده اند و از جمله این شاعران قیصرامین‌پور است که در ادبیات انقلاب درخشش بسیاری داشته و نمونه‌های ارزشمندی از آثار آئینی را خلق کرده است. حماسه و عرفان امین پور در شعرهای آئینی از عناصر حماسی غفلت نورزیده است و حماسه از ارکان اصلی شعر اوست و پس از حماسه به عرفان توجه خاصی داشته و در شعرهای خود عشق و عرفان و حماسه را در برابر و دوشادوش هم به کار می‌گیرد و حتی توانسته است مفاهیم عاشورایی را در اشعار دفاع مقدس خود به کار ببرد. امین پور در مثنوی نی‌نامه چنین می سراید: خوشا از نی، خوشا از سر سرودنر خوشا نی نامه ای دیگر سرودن نوای نی نوایی آتشین استر بگو از سر بگیرد، دلنشین است نوای نی، نوای بی نوایی استر هوای ناله‌هایش، نینوایی است … اگر نی پرده ای دیگر بخواند نیستان را به آتش می‌کشاند سزد گر چشم‌ها در خون نشیند چو دریا را به روی نیزه بیند شگفتا بی سر و سامانی عشق به روی نیزه سرگردانی عشق! زدست عشق عالم در هیاهوست تمام فتنه‌ها زیر سر اوست با اینکه نی‌نامه یک مرثیه و سوگ سروده است، اما با بیانی حماسی و بی‌زنجموره و انفعالی سروده شده است و با کلمه خوشا یعنی دعوت کردن خواننده به همان تجربه والا و شوق طربناکی که قهرمان کربلا در استقبال از شهادت داشتند، شروع می‌کند. و سپس برای ایجاد تعادل حماسی زبان شعر و به هم نخوردن و به شادی بی‌هدف بدل نشود، بی درنگ در بیت بعد، زبان را زخمه فریاد می‌کند. مهم ترین ویژگی این شعر دوری از عریان گویی مضامین آئینی است و فاصله ای است که از برهنگی مضمون می‌گیرد. نی در این شعر ، هم نی است و هم قلم، هم نیشکر ، هم امام علی (ع) و اما به طور قطع هیچ کدام نیست. در تصویر ادب توحیدی و در راه عبودیت در برابر خداوند سرش را بر نی می‌بیند و تنش را در گودال که ادب را گه الف می‌داند و گه دال می‌داند، سپس با زیرکی تمام از سخن گفتن سر امام حسین(ع) روی نی را بیان می‌کند و آن را عجیب نمی‌داند که سخن گفتن و شکرفشاندن از این شگفت انگیز نیست. آب و تشنگی آب و تشنگی از پرکاربردترین واژه‌های واقعه کربلاست و قیصر امین پور نیز توانسته است به خوبی از این واژه بهره برده و ارتباط جالبی را از حرکت رزمندگان و یافتن و نوشیدن این آب گوارا ‌تصویر کند: خود را چو ز نسل نور می‌نامیدندررفتند و به کوی دوست آرامیدند سیراب شدند زآن که در اوج عطشرآن حادثه را به شوق آشامیدند (‌در کوچه آفتاب)اما تکلیف ما را در رفع تشنگی و عطش از نام سید الشهدا نمی‌داند و تکلیف بزرگ تری بر دوش ما قرار می‌دهد و از ما می‌خواهد این تکلیف را برای کودکانم نیز مشق کنیم و آن را این گونه از ما سئوال می‌کند. «راستی آیا ر کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها ر دائماً تکرار مشق آب آب ر مشق بابا آب بود؟» ویژگی‌های مشترک عاشورا با دفاع مقدس آنچه کربلای جبهه‌ها را به کربلای عاشورا نزدیک و نزدیک می‌کند، وجود افراد مشابه و هم شکل، چه از نظر فکری و حرکتی و چه از نظر سنی و حتی وجود زنان در هر دو واقعه ما را به تامل وا می‌دارد. وجود طفلان کوچکی چون علی اصغر و رقیه نشان دهنده ، مظلومیت رزمنده‌های خردسالی همچون فهمیده‌هاست که در جبهه‌های کربلا جنگیدند و شهید شدند. وجود پیران و بزرگانی چون حبیب بن مظاهر، نمونه کاملی از تعداد زیادی از پیران رزمنده ما می‌باشد که گاهی همراه پسران نوجوان خود در جبهه حضور می‌یافتند . واین دلاوری‌ها و قهرمانی‌ها را قیصر امین پور در دو شعر ابتدایی کتاب ظهر روز دهم به زیبایی وصف کرده و ارتباط زیبایی میان این دو جبهه برقرار کرده است و این گونه بیان می‌کند که کودکی ۱۲ ساله در کنار پدر و برادرش شجاعانه می‌جنگد و به شهادت می‌رسد؛ در حالی که هنوزبسیار کوچک است امام حسین (ع) به او می‌گوید که پدرت تازه شهید شده است و لازم نیست به میدان بیایی و او قانع نمی‌شود و می‌خواهد همراه امام حسین به میدان برود:«زمین و آسمان دیدندر کودکی تنها به میدان رفت ر تاکنون در هرکجا پیران ر کودکان را درس می‌دادندر اینک این کودک ر در دل میدان به پیران درس می‌آموخت…»بزرگی کار این کودک را به زیبایی بیان کرده که آن را به یکی از صحنه‌های با ارزش کربلا نشان می‌دهد و ما را با انسان‌هایی آشنا می‌کند که نمونه‌های آن در تاریخ بشر کم هستند اما می‌توان آن‌ها را یافت و به آنها ارزش داد. پیروزی خون بر شمشیر یکی از اهداف بزرگ قیام عاشورا، پیروزی خون بر شمشیر و زنده نگاه داشتن اسلام بود ، که در این راه باید خون می‌دادند تا پیامشان سبز بماند. پیامی‌برای تمام دوران بشریت که امام حسین (ع) با دادن خون خود و یارانش آن را در گوش جهانیان تا ابد فریاد خواهد زد و از تمام طرفدارانش و همه آزادمردان جهان می‌خواهد در برابر ظلم و ستم هیچگاه تسلیم نشوند و رزمندگان ما نیز همچون عاشورائیان حسین نشان دادند دنبال پیروزی واقعی هستند که آن را در جنگ نمی‌یابند. «شهیدی که در خاک می‌خفت ر سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت دو سه حرف بر سنگ:ر به امید پیروزی واقعی نه در جنگ که بر جنگ» (دستور زبان عشق) نتیجه گیری در پایان باید گفت عاشورا راهنمای با ارزش انقلاب اسلامی‌بوده است و هشت سال ایثارگری و جان فشانی رزمندگان در جبهه‌های کربلایی همگی برگرفته از حماسه بزرگ عاشوراست.رزمندگانی که تشنگی شهادت خود را با آب فرات سیراب نمودند و تربت خود را با خاک مقدس کربلا به خاک سپردند و در تمامی‌لحظه لحظه‌های زندگی خود به امام حسین‌(ع) اقتدا کردند و برای پیوستن به مولایشان بی صبری می‌کردند.و قیصرامین‌پور نیز در این راه همراه رزمندگان بود و نشان داد همچون آنها شیفته امام حسین‌(ع) و خواهان آزادی است و نشان داد همچون‌ زینب‌(س) ادامه دهنده انتقال پیام کربلاست که جلوه زیبای صبر و مقاومت و روحیه بخشی به رزمندگان اسلام بود و در جای جای سروده‌های خویش ارتباط زیبایی میان واقعه عاشورا و جنگ هشت ساله دفاع مقدس برقرار کرد تا نشان دهد هر دو یک هدف داشتند و آن هم پیروزی خون بر شمشیر و قبول نکردن ظلم و ستمگری بود. اشعار قیصر امین‌پور، اگر چه در اوج و بر قله، اما دیدنی‌اند همچون ستاره و سرخ‌اند و شیرین همچون سیب چیدنی اند…   ]]> فرهنگ Mon, 20 Nov 2017 06:36:56 GMT http://deabel.org/vdcc41q1.2bqim8laa2.html دلیل مخالفت امام خمینی(ره) با عزاداری در میدان آزادی http://deabel.org/vdcbzfbf.rhb5zpiuur.html حجت الاسلام و المسلمین محسن قمی مجالسی که به یاد اهل بیت(ع) ولی خارج از سیستم رسمی برگزار می شود را بسیار ارزشمند دانست و گفت: در سال ۱۳۵۸ مسئولین انقلاب تصمیم گرفتند که برای مراسم تاسوعا و عاشورا همه هیأت ها در میدان آزادی تهران جمع شوند و مراسم عزاداری مفصلی برگزار شود، حضرت امام(ره) پس از اینکه از این تصمیم مطلع شدند، رسماً در سخنرانی خود فرمودند که این چه کار اشتباهی است که انجام می دهید، مجالس عزاداری باید به همان صورت سنتی در کوچه ها، منازل، حسینیه ها و…. وجود داشته باشد و در تار و پود جامعه رسوخ کند، نه اینکه در قالب کارهای به ظاهر شکوهمند این مراسم را برگزار کنیم، شاید این دست از مراسم ها صورت عزاداری داشته باشد ولی سیرت عزاداری ندارد. با رحلت پیامبر(ص) وحی از بشریت قطع شد او در ادامه سخنان خود به جمله از حضرت علی(ع) در شب رحلت پیامبر(ص) اشاره و اظهار کرد: در نهج البلاغه از حضرت علی(ع) در شبی که به تنهایی مشغول کف و دفن پیامبر بودند و پیامبر را غسل می دانند و اشک می ریختند، نقل شده است که فرمودند: یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی؛ پدر و مادرم فدای تو با رفتن تو وحی از ما قطع شد، لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ؛ دیگران که از دنیا رفتند یا می روند چنین حادثه ای رخ نمی دهد؛ یعنی با موت حضرت آدم، با رحلت حضرت ابراهیم و با ارتحال حضرت نوح و موسی و عیسی چنین اتفاقی نیفتاد، در آینده هم چنین نخواهد شد، این مساله تنها اختصاص به رحلت رسول اکرم دارد که با رحلت ایشان وحی منقطع شد. پیشرفت ها در عرصه های مختلف جهانی نیاز بشر به وحی را از بین نمی برد   قمی با بیان اینکه با رحلت پیامبر ارتباط ما با عالم غیب قطع شد، گفت: طبق فرموده قرآن آنچه پیامبر می دانست را انسان ها نه دیروز، نه امروز و نه فردا نمی دانستند و نخواهند دانست یعنی تمام نوابغ جهان در مکتب پیامبر ناتوان هستند و تمام پیشرفت هایی که در عرصه های مختلف جهانی و علمی و تکنولوژی رخ می دهد به هیچ وجه نیاز بشر را به وحی از بین نمی برد و حتی نمی کاهد. او ادامه داد: به همان میزانی که علم و تکنولوژی پیشرفت می کند نیاز به اخلاق دینی و دیانت و معنویت هم افزایش پیدا می کند لذا امیرالمومنین در ادامه این صحبت می فرماید: آنقدر غم تو جانکاه بود و ارتحال تو بر ما سخت گذشت که سایر غم ها برای ما تسلی بخش بود، یعنی غم تو سایر غم ها را زدود و در عین حال غم تو آنقدر فراگیر بود که گویا غم کل بشریت بود و این جمله را که امیرالممومنین می فرماید قرآن هم قبل از امیرالمومنین فرمود که پیشرفت های علمی جای وحی را نمی گیرد و بشر نیازهایی دارد که با این مسایل رفع نمی شود. قمی به هدایت گری قرآن اشاره و تصریح کرد: مرحوم آیت الله محقق اولین کسی بود که برای امامت به مرکز اسلام هامبورگ رفت، ایشان می گفت وقتی ماموریت من تمام شد به تهران آمدم و خدمت شیخ رجبعلی خیاط که ۶ کلاس سواد داشت، می رفتم، یکی از دوستانی که در آنجا حاضر بود، تعریف می کرد که وقتی آیت الله محقق خدمت رجبعلی آمد، بسیار مودب نشسته بود و خوب گوش می کرد، وقتی ایشان از خدمت رجبعلی خیاط بیرون آمد به او گفتم که یک سوال دارم، گفتم شما آیت الله و استاد دانشگاه هستید دنیا را دیدید و انسان روشنی هستید با این سمت و اطلاعاتی که دارید، چطور نزد شیخ رجبعلی خیاط اینگونه مودب نشستید و به سخنان او گوش می دهید، گفت: من هم بار اول که نزد رجبعلی خیاط آمدم در ذهن خودم هم همین گذشت که من پروفسور هستم و چرا اینجا نشستم ولی مقداری که گذشت رجبعلی از من پرسید که آقای محقق چه کاره هستید؟ گفتم من مدرس دانشگاه هستم، گفت چه درس می دهید؟ گفتم فلسفه و عرفان، گفت: اگر فلسسفه و عرفان درس می دهید، این چیست که به دور قلب شما چسبیده؟ حقوق دانشگاه کفاف زندگی مرا نمی داد و من با همسرم مشترکا در زیرزمین خانه خود کره جغرافیا می ساختیم و با فروش آنها کمک خرجی برای زندگی داشتیم، و همان جا هم که نشسته بودم زیر عبا چند تا کره پنهان کرده بودم تا بعد از جلسه در بازار این کره را بفروشم، شیخ رجبعلی خیاط با دید تیزبین خود این کره ها را دیده بود که نه زیر عبای من بلکه دور قلب من چسبیده بود، من از آن زمان فهمیدم که مسایل دیگری در این دنیا هست که با مطالعات ظاهری به آنها نمی رسیم، آنجا جهاد و تلاش عملی می خواهد، نه معطالعه، آنجا دلم می خواهد نه صرفا اندیشه و از آن تاریخ به بعد من مرید رجبعلی خیاط شدم. او ادامه داد: در آیات قرآن می خوانیم ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ، قرآن کتاب هدایت است، اما برای کسانی که اعتقاد و باور به غیب دارند و جهان را در همین حواس پنجگانه منحصر نمی  دانند و از جهان مشهود به جهان غیب اعتقاد دارند و می دانند که آن جهان غیب هم جهانی است که از طرق عادی دست یافتنی نیست و تنها راه آن ولایت اهل بیت و پیروی از انبیاء و مجالس روضه و زیارت نامه خواندن است. تنها کسی که در روز قیامت شفاعت امت خود را می کند، پیامبر اسلام است قمی به اثرات نماز و عزاداری ها اشاره و تصریح کرد: انسان ها وقتی از مادر متولد می شوند مانند قطره باران زلال و شفاف هستند، قطره باران وقتی به کره زمین می رسد، با سنگ و کلوخ ملاقات می کند و کدر می شود، یک بار دیگر باید آفتاب بر او بتابد و آن را بخار کند و به آسمان ببرد و صاف شود و دوباره به صورت قطره باران به زمین برگردد، مولوی در مثنوی می گوید که انسان ها هم همینطور هستند، ابتد صاف هستند و در کره زمین آلووده می شود، دو مرتبه باید آفتاب بر آنها بتابد و بخار شوند و برگردند، آن آفتاب اعتکاف، دعای کمیل، نماز شب، نماز اول وقت، و عنایت و توجه به عالم غیب است. قمی در پایان گفت: لازم است از پیامبر درخواست کنیم که در روز قیامت که هر کسی به فکر خودش است، پیامبر شفاعت ما را کند، امام علی(ع) می فرمایند: تنها کسی که در روز قیامت به فکر خودش نیست و شفاعت امت خود را می کند، وجود مقدس پیامبر اسلام است. انتهای پیام ]]> جامعه Sat, 18 Nov 2017 08:06:44 GMT http://deabel.org/vdcbzfbf.rhb5zpiuur.html حنجره هایی که وقف اهل بیت(ع) شدند http://deabel.org/vdcaiene.49nu015kk4.html رادیو قرآن در برنامه ای کوتاه ضمن معرفی برخی ستارگان مداحی و ستایشگری بدنبال ترویج فرهنگ برخی مداحانی بود که عمری را با افتخار به مداحی خاندان عصمت و طهارت(ع) پرداختند و به همین منظور برنامه ای کوتاه به نام «تکیه» را در دل برنامه صبحگاهی مهر تابان پخش کرد تا عزاداران و علاقه مندان به حوزه مداحی اهل بیت(ع) با ویژگی های برترین مداحان سنتی خوان سده اخیر کشورمان آشنا شوند، مداحانی که صدای گرمشان هنوز در هیات های عزاداری و کوچه و خیابان ها و حتی در پیاده روی اربعین از نجف تا کربلا مرهمی بر دل های عزادار حسینی و التیام بخش مصیبت های عاشورایی است. احمد ابوالقاسمی مدیر رادیو قرآن برنامه «تکیه» را یکی از دلنشین ترین برنامه های این رادیو دانست که خود نیز از مشتریان پر و پا قرص آن بود و بازخورد این برنامه را نیز در میان شنوندگان رادیو قرآن خیلی خوب ارزیابی کرد. وی به عنوان نمونه از برنامه ای که به معرفی محمود کریمی اختصاص داشت، یاد کرد که بسیاری از مردم شاید ندانند که این مداح اهل بیت(ع) از زمان کودکی که بر روی پای مرحوم کافی می نشسته، به مداحی پرداخته و پس از چهل سال اینک به عنوان یک مداح سرشناس معرفی می شود. ابوالقاسمی از لحن گیرا و جذاب مهدی سلیمی فرزند استاد عباس سلیمی به عنوان کارشناس این برنامه به عنوان یکی دیگر از ویژگی های برنامه «تکیه» یاد کرد و به خبرنگار معارف ایرنا گفت که دست اندرکاران این برنامه کارهای تحقیقی و عمیقی را برای هرچه بهتر اجرا شدن آن انجام داده اند تا بتوانند به بهترین شکل پیشکسوتان مداحی کشور را معرفی کنند. اگر شما هم این برنامه را گوش کرده باشید، سخنان مدیر رادیو قرآن را تایید می کنید. یعنی از تیتراژ ابتدایی برنامه «تکیه» گرفته که شعر «ذکر من و ذکر شما یا حسین. ذکر زمین، ذکر سما یا حسین. ذکر همه اهل ولا یا حسین» با آهنگی زیبا اجرا می شود تا پخش قسمت هایی از سوز و گداز و مداحی هایی که در هر روز به معرفی آنان پرداخته می شود، نشانگر سلیقه و تلاش تهیه کنندگان این برنامه بود. از آنجا که بسیاری از ویژگی های مداحان معرفی شده در برنامه «تکیه» برای علاقه مندان به ویژه جوانان تازگی دارد، در این گزارش با مروری بر این برنامه ها بر اساس مدت نوکری این مداحان و عمر شریفشان به مهمترین ویژگی های اخلاقی و حرفه ای آنان می پردازیم. ** اکبر ناظم، الگویی خاص در مداحی او یکی از اسطوره های مداحی ایران است که برای اولین بار نام قنات آباد را بر سر زبان‌ها انداخت. قنات آباد از محله های قدیمی تهران است که بسیاری از پیرغلامان هنوز نامشان به نیکی می درخشد. در اوایل قرن اخیر جوانان این محل تصمیم به تاسیس هیئتی می‌گیرند که بعدها نوباوگان قنات آباد یا نوباوگان حسینی نام می گیرد و زمانی که این هیات شکل گرفت، مردی به نام اکبر مرشد به عنوان نظم دهنده و میاندار هیئت انتخاب می‌شود. صحبت از یکی از دلسوختگان سالار شهیدان و پیرغلام عاشق یعنی حاج اکبر ناظم است. وی در سال 1288 هجری شمسی و در روز اول ماه رجب در قنات آباد تهران متولد شد و نزد مادرش که حافظ قرآن بود، درس عشق و ارادت به آستان اهل بیت(ع) را فرا گرفت. او در سنین جوانی در مراسم چهارپایه خوانی در بازار تهران به روی چهارپایه ای می رفت و با صدای بلند نوحه می خواند و صدای پر شور جمعیت نیز او را همراهی می کرد. محرم دهه های 40 و 50 تهران از محله قنات آباد تا بازار کفاش ها شاهد حضور جمعیت عظیمی از عزاداران حسینی بود که ذاکر آنها ابتدا وضو می‌ساخت و با چهره نورانی، پاهای برهنه، اشک های جاری از دیدگان گل بر سر و رویش می مالید و دست هایش همیشه زودتر از دیگر عزاداران بر سینه می‌نشست. بهره‌گیری از احساسات پاک نشات گرفته از صداقت رفتار و گفتار به جای استفاده از سبک های ریتمیک، صوتی دلنشین را حتی پس از چهار دهه از درگذشت این ذاکر دریادها به یادگار گذاشته است، به ویژه دو دمه های معروف ایام محرم همچون «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع. عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکن ای صبح طلوع» اینگونه است که مداحان امروزی نیز اکبر ناظم را به عنوان الگویی خاص در مداحی می‌شناسند و از خلوص نیت او درس گرفته و با مرور زندگی او و با شنیدن نواهای بی نظیرش از او بهره می‌گیرند. ماجرای شفا گرفتن دختر حاج اکبر ناظم در روز تاسوعا و بسیاری از عنایاتی که سیدالشهدا(ع) به او داشت، نشان از صفای قلب و زلالی باطن وی دارد. این پیرغلام عاشق سرانجام در سال 1363 و در ماه رجب در سن 75 سالگی به دیدار مولایش شتافت و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. ** شاه حسین بهاری، مداحی با نغمه های سوزناک به قول دوستانش در و دیوار نیز با روضه هایش گریه می‌کردند. او پیرغلام حضرت سید الشهدا(ع) مرحوم شاه حسین بهاری بود که در سال 1301 شمسی در تهران متولد شد. او از دوران طفولیت به نوحه خوانی علاقه داشت و مدتی در مکتب حاج مرزوق حائری کسب فیض کرد. بهاری در کنار تلمذ نزد مداحان بزرگ تهران قدیم، تحصیلات روز را نیز فرا گرفت و ضمن تسلط به زبان های عربی و فرانسه مدتی در بازار میوه و تره بار به عنوان حسابداری امین مشغول به کار شد. البته سال‌های بعد شغل اصلی او مدیریت یک کاروان زیارتی بود. هیئت های بنی فاطمه، محبان الزهراء، صنف کفاش ها و پیرعطاء نغمه های سوزناک شاه حسین بهاری را در تاریخ ثبت کرده‌اند؛ روضه هایی که بر اساس واقعیات و به دور از تحریفات و البته با چاشنی حال خوش و صفای باطن مداح آن بود. او هر چند علاقه زیادی به خواندن روضه های حضرت جوادالائمه(ع) داشت ولی نوحه ماندگار وداع او هنوز در خاطره‌ها باقی است که اینگونه می خواند «کس ندیده در عالم این چنین گرفتاری، شه رود به میدان و من کنم جلوداری، کشته شد اگر شاها عباس علمدارت، من به راه عباست، می کنم علمداری» در روز نیمه شعبان سال 1362 هجری شمسی شاه حسین بهاری در هیئت حضرت قائم(عج) روضه متفاوتی با ایام شعبانیه خواند. در آن روز داستان بازگشت ذوالجناح از قتلگاه را با شور و حال عجیبی خواند و مجلس را منقلب ساخت و فردای آن روز، برخلاف معمول شاه حسین بهاری نزدیک ظهر به منزل ‌آمده و جایش را رو به قبله پهن می کند و چند دقیقه بعد نیز هرچه او را صدا ‌زدند، پاسخی دریافت نکردند. این پیرغلام عاشق در جوار حضرت شیخ صدوق در شهرری به خاک سپرده ‌شد و به دیدار ارباب و مولایش ‌شتافت. ** سیدمحمد کوثری، مداحی که از افراد بی بضاعت دستگیری می کرد او ذاکری است که اخلاص و سوز صدایش با عبارت «یا رحمت الله الواسعه و یا باب نجات الامه» همچنان در خاطره‌ها باقی است و همه ما نغمه های عاشورایی مرحوم حجت الاسلام کوثری در محضر حضرت امام(ره) را که با این مطلع شروع می شد را به خاطر داریم. سید محمد کوثری در سال 1307 هجری شمسی در شهر قم متولد شد و از 18 سالگی در قالب ذاکر اهل بیت(ع) به مدت نیم قرن به تبلیغات معارف دینی پرداخت. پدرش مرحوم حاج سیدعلی اکبر کوثری از وعاظ شریف قم بود که حضرت امام(ره) احترام خاصی برای ایشان قائل بود تا حدی که وقتی او به محضر امام می رسید، امام خمینی(ره) به احترامش تمام قد می ایستادند. سید محمد سال‌ها نزد اساتید حوزه علمیه زانوی تلمذ زده و دروس حوزوی را فرا گرفت و تا آخرین لحظات عمر از مطالعه معارف دینی دست برنداشت. او سال ها افتخار روضه خوانی در حرم اهل بیت در ایران و عراق و نیز در جمع مراجع بزرگ شیعه را داشته و همواره مجالس او بر محور روضه های ناب سنتی برگرفته از سبک های اصیل، اشعار پر مغز و حال خوش نشات گرفته از صفای قلب و خلوص نیت او قرار داشت. از آیت الله تبریزی نقل شده که فرموده بودند «مرحوم کوثری به روضه ای که می خواند، اعتقاد داشت» و از ویژگی های ناب کوثری می‌توان به اخلاص کم نظیر، اهتمام به مسائل شرعی و اخلاقی، ساده زیستی، دستگیری از افراد بی بضاعت، ارادت ویژه به والدین و علاقه شدید قلبی به ائمه معصومین اشاره کرد. کوثری سال‌ها در حسینیه جماران و در محضر امام راحل به اجرای برنامه پرداخت. روزی از ایشان خواستند تا خاطره ای از سال‌های همراهی خود با امام خمینی(ره) نقل کند و او گفت: وقتی حاج مصطفی خمینی به شهادت رسید، حجت الاسلام شهاب الدین اشراقی به من گفت که امام در این چند روز اصلاً گریه نکرده و چون با صدای تو آشناست، روضه ای بخوان شاید افاقه کند. من خدمت امام شرفیاب شدم و آنچه توانستم درباره حاج مصطفی خواندم ولی اثری از گریه در امام مشاهده نکردم تا اینکه گفتم آقاجان شما الان داغ دل امام حسین را بهتر درک می کنید و تا شروع به خواندن روضه حضرت علی اکبر کردم، آن چنان ایشان گریه کردند که شانه هایشان به شدت به حرکت افتاد. مرحوم کوثری همواره زیر لب این بیت را زمزمه می کرد «کجا ارباب ما فردا گذارد، غلام او در آتش پاگذارد» او در سوم مهر سال 77 و در هفتاد سالگی دعوت حق را لبیک گفت و در جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد. ** حاج محمد علامه، مداحی با خاطرات 60 ساله حاج محمد علامه مداحی بود که علاوه بر نوحه خوانی، شاعر و نویسنده قابلی بود. او در سال 1304 در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد و از سال 1317 به مداحی پرداخت و مروج مکتب حاج مرزوق طاهری معروف به حاج مرزوق عرب بود. مرحوم علامه یکی از مداحانی بود که ابتدا خود می سوخت و گریه می کرد و سپس اشک از دیده عزاداران جاری می‌شد. سبک خواندن او بسیار ساده و بی تکلف و تقریباً خالی از تحریر و چهچه زدن بود. بسیاری از شعرهای علامه توسط خود او سروده ‌شده بود. همین ویژگی ها باعث شد تا مرحوم شیخ احمد کافی از او دعوت کند تا در جمع طلاب جوان در نجف اشرف مداحی کند و این آشنایی سرآغاز رفاقت چندین ساله مرحوم علامه با یکی از مشهورترین وعاظ آن دوره از کشور شد و لذا مرحوم علامه و شیخ احمد کافی سال‌ها در تهران و شهرستان ها در کنار هم به اجرای برنامه های مذهبی پرداختند. مرحوم علامه خاطرات خود را با عنوان 60 سال خدمتگزاری به رشته تحریر درآورد که این کتاب یک سال پس از رحلت او منتشر شد. هیئت های پیرعطا، صنف بزازان تهران، مکتب القران، فاطمیون و بنی فاطمه سال‌ها شاهد حضور مداحی دل سوخته ای بودند که همواره با ظاهری ساده و چهره ای نورانی و اخلاق بسیار نیکو روی پله اول منبر می نشست و تمام وجودش مصداق این تک بیت بود که «نوحه آن نیست که با گریه تو گریه کنند، نوحه آن است که خود ماه محرم باشی». سرانجام این مداح با اخلاص در فروردین سال 80 جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکرش در باغ توتی در جوار سیدالکریم به خاک سپرده شد. ** احمد شمشیری، مداحی با اشعار استخوان دار اگر قرار باشد 10 نفر مداح برتر سنتی خوان قرن حاضر را نام ببریم حتماً نام احمد شمشیری در میان آنها خواهد بود. احمد شمشیرگران معروف به احمد شمشیری در سال 1307 شمسی در محله گذر لوطی صالح تهران متولد شد. از نوجوانی در محضر شاعرانی چون مشفق کاشانی، علی اکبر خوشدل تهرانی و هادی رنجی تلمذ کرد و بر همین اساس بود که هم شعرشناس خوبی بود و هم شاعری چیره دست اما وجه تمایز او با سایر مداحان همعصرش، قدرت حافظه وی در حفظ اشعار مذهبی بود. چون تقریبا کسی را نمی توان پیدا کرد که همپای او شعر حفظ کرده باشد. او حدود 20 سال با محمدحسین صغیر اصفهانی مانوس بود و حاصل این انس منتج به ثبت تمام اشعار دیوان این شاعر بزرگ آیینی در حافظه اش شد. سبک روضه خوانی او که برگرفته از سوز و حال لطیف درونی و خلوص نیت این ذاکر دوست داشتنی بود، باعث جذب بسیاری از جوانان آن دوران شد. قدرت حافظه او در یادگیری و اجرای قصاید مذهبی مختلف نزد دوستانش زبانزد بود، به طوری که همواره اشعارش را از حفظ می‌خواند و حتی یک بار هم اتفاق نیافتاد که حاج احمد شمشیری یک شعر را دو مرتبه در یک هیات بخواند. نقل است که حاج احمد هیچ وقت عمر خود را به بطالت نمی‌گذراند و از هر فرصتی برای حفظ کردن اشعار مذهبی استفاده می‌کرد، اشعاری که مستند بودند و واقعیت داشتند و به قول خودش «اشعار استخوان دار» بودند. این پیرغلام آستان حسینی در مرداد ماه سال 70 چشم از جهان فروبست و در جوار حضرت شیخ صدوق در شهرری به خاک سپرده شد و همسر باوفایش نیز کمتر از 24 ساعت پس از مراسم خاکسپاری او به حاج احمد پیوست. ** سلیم موذن زاده، مداحی که دو هزار قطعه را به زبان های ترکی و فارسی و عربی خواند یکی از ماندگارترین مداحان ایران مرحوم استاد سلیم موذن زاده اردبیلی است. او در مهر ماه 1315 شمسی در شهر اردبیل متولد شد و از کودکی به همراه برادرش حاج رحیم در محضر میرزا عزیز زانوی تلمذ زد و در مکتب او به علاوه تحصیل علم، درس ادب و ایمان آموخت و میرزا عزیز به مرور زمان درس آواز را نیز به سلیم آموزش داد. او در طول عمرش بیش از دو هزار قطعه مداحی را به زبان های ترکی، فارسی و عربی از خود به یادگار گذاشته و اجراهای متعددی نیز در خارج از مرزهای ایران به ویژه در کشور آذربایجان در ماه‌های محرم و صفر داشته تا از این طریق نیز مروج و مبلغ فرهنگ عاشورا در دیگر نقاط جهان باشد. پدرش اولین موذن رادیو ایران بود و این مداح اهل بیت(ع) همواره در مورد پدرش تواضع می کرد و می گفت «صدای من در مقایسه با صدای پدرم همچون قطره ای در مقابل دریاست». استاد سلیم موذن زاده علاوه بر حفظ روش های قدیمی و سنتی در اجرای نوحه، سبک های جدید و با اصالتی را نیز ابداع کرد که هر شنونده ای را مجذوب می ‌ساخت و شاهد این مطلب، منقلب شدن مخاطبان فارسی زبان است که اطلاع ناچیزی از زبان ترکی دارند ولی به هنگام شنیدن نوحه های آذری مرحوم سلیم می گریستند. او همواره فردی ساده‌زیست، متواضع و مردم دار بود و به طور متوسط هر روز پنج ساعت را صرف مداحی می‌کرد و همواره می‌گفت حنجره من وقف امام حسین(ع) است و او از معدود افرادی بود که بالای سن 75 سالگی در گام بالا نوحه می خواند. وی نوحه «خداحافظ ای آنام باجی» را دوست داشتنی ترین اثری دانسته که برای امام حسین(ع) خوانده است و مردم ایران هیچگاه نوحه «زینب زینب» او را از یاد نمی برند. سلیم موذن زاده اردبیلی در آذر سال 95 و در سن 80 سالگی به دیدار سالار شهیدان شتافت و آثار ارزشمند و ماندگاری در رثای اهل بیت از خود به یادگار گذاشت. ** «بخشو»، مداحی که آیین عزاداری بوشهر را به طور کامل دگرگون ساخت مرحوم جهانبخش کردی زاده معروف به «بخشو» در سال 1315 هجری شمسی در بوشهر متولد شد. از همان دوران جوانی که به همراه پدرش در مساجد و مراسم های سنتی بوشهر حضور پیدا می‌کرد به مداحی برای سیدالشهدا علاقه مند شد. جنس صدای گیرا و دلنشین او کم کم باعث شد تا نه تنها مردم خونگرم بوشهر بلکه علاقمندان و مشتاقانی از استان‌های فارس و خوزستان نیز در مجالس روضه خوانی شرکت کنند. از نکات برجسته اجرای مرحوم بخشو حجم صدا و گیرایی نوایش بود که به جرات می توان گفت نقص دستگاه های صوتی آن دوران را نیز مرتفع می ساخت. عشق و علاقه وافر او به عصمت و طهارت باعث شد تا پیشنهادهای وسوسه انگیز آن زمان در کسوت خوانندگی موسیقی غیر مذهبی را با قاطعیت رد کند و حتی دعوت رسمی رادیو تلویزیون قبل از انقلاب را نیز در این زمینه نپذیرفت. در دهه 40 شمسی آموزش صوت دلنشین این مداح سیه چهره باعث شد تا یکی از کارگردانان مطرح سینما مستندی به نام اربعین بسازد و در آن بخش هایی از سینه زنی مراسم اربعین در محلات بوشهر با اجرای مرحوم بخشو را به تصویر بکشد. اجرا های بی نقص بخشو که برگرفته از پاکی ذات و صفای قلب او بود، باعث شد تا نظر بسیاری از مردم به آیین های عزاداری سالار شهیدان در بوشهر جلب گردد. سرانجام مرحوم بخشو آخرین اجرای خود را در سال 1356 در حرم مطهر امام رضا(ع) انجام داد و در راه بازگشت به بوشهر به دلیل عارضه قلبی در میانه راه دعوت حق را لبیک گفت. تشییع پیکر این مداح بااخلاص اهل بیت(ع) با حضور خیل عظیم مردم و علاقمندان او با شکوه خاصی برگزار شد و پیکر پاکش در جوار امامزاده باقر(ع) در شهر بوشهر آرام گرفت. ** احمد دلجو، مداحی که اخلاصش همچنان گرمی بخش تار و پود هیات هاست ذاکران سنتی را نه به صدا و نه به سبک و نه به مقام و ظاهر خاص بلکه به اخلاص و ادب نسبت به اهل بیت می شناسند و هر کسی که در این وادی مخلص تر باشد، نزد مردم نیز دارای موقعیتی رفیع تر است. یکی از مخلص ترین ذاکران قدیم تهران حاج احمد دلجوست. او در سال 1326 در خیابان خراسان تهران دیده به جهان گشود و سال‌ها در نزد پدر خویش شاگردی کرد. در جوانی افتخار دامادی حاج محمد علامه نصیبش شد و از محضر وی در زمینه نوحه خوانی و فراگیری سبک‌های قدیمی و اصیل روضه خوانی کسب فیض نمود. از معروفترین چهارپایه خوانان تهران می توان به حاج اکبر ناظم و حاج حسین بهاری اشاره کرد ولی دلجو با اخلاص مثال‌زدنی در دهه 50 شمسی یکی از ماندگار ترین نوحه های تاریخ مداحی ایران را بر بالای همان چهار پایه های ساده تهران این‌چنین خواند «همه جا کربلا، همه جا نینوا، تو حسین منی، نور عین منی» و از آنجا بود که مردم، حاج احمد دلجو را به نام حاج احمد همه جا کربلا صدا می‌زدند. او از موسسان هیئت نوجوانان چهارراه عارف تهران بود که بعدها به هیئت پیروان حضرت مهدی تغییر نام یافت و برای او فرقی نمی‌کرد که چند نفر در هیئت حضور دارند و یا چه کسانی مستمع نوای او هستند. یکی از رفقای او نقل می کند: روزی حاج احمد را به هیئت سجادیه تهران در میدان هرندی دعوت کردند، با هم پیاده راهی هیات شدیم و در مسیر چند کودک خردسال حاج احمد را شناختند و گوشه کت او را گرفتند و از او خواستند برای آنها نوحه بخواند. دلجو با کمال میل قبول کرد و دید که این کودکان در کنار دیوار، چادر مشکی مادرشان را به عنوان پرچم هیئت برافراشتند و چند استکان چایی هم برای پذیرایی از مهمانان آماده کردند. حاج احمد تاملی نکرد و فوری بالای سکوی کنار دیوار رفت و با صدای بلند نوحه همه جا کربلا همه جا نینوا را خواند و دقایقی نگذشت که سیل عظیم جمعیت در کنار خیابان بر سر و سینه خود می زدند. اخلاص احمد دلجو باعث شده تا پس از گذشت سال ها نه تنها گریه کنان عاشورا بلکه تار و پود بیرق هیئت ها نیز گرم نجوای نوحه ای باشند که او از خود به یادگار گذاشته است. این مداح اهل بیت در تیرماه سال 79 و در سن 53 سالگی چشم از جهان فروبست و در صحن باغ توتی در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد. ** محمدعلی کریمخانی، مداحی که دستمزدش را فقط از امام رضا(ع) می خواهد محمدعلی کریمخانی مداحی است که سالها نوای عرض ارادت او به آستان شمس الشموس علی بن موسی الرضا(ع) به جان و دل ارادتمندان امام رئوف، عشق و صفایی تازه می‌بخشد به ویژه با نوای «آمدم ای شاه پناهم بده» کریمخانی در سال 1329 در قزوین به دنیا آمد و بیش از 60 سال افتخار مداحی و عرض ارادت به خاندان اهل بیت را داشته است. وی در سال 1389 قطعه ماندگار «آمدم ای شاه پناهم» بده یا همان اثر معروف «قطعه ای از بهشت» را در سن 60 سالگی از خود به یادگار گذاشت و چند سال بعد نیز قطعه ماندگار «حسین آرام جانم» با نام «نجوای عاشورایی» را اجرا کرد که مورد استقبال بی نظیر ارادتمندان به حضرت سیدالشهدا علیه السلام قرار گرفت و همین دو اثر کافی است که ثابت شود فقط صدای استاد کریم‌خانی نیست که او را ماندگار کرده بلکه شور و حال وصف ناپذیر او و عشق بی حد و مرز به اهل بیت است که صدای او را همیشه در خاطره علاقه مندان ماندگار نموده است. کریمخانی آثار متعددی در زمینه عزاداری محرم به زبان‌های فارسی، ترکی و عربی اجرا کرده که بعضی از آنها از صدا و سیما نیز پخش می گردد. وقتی از کریمخانی سوال شد که بابت اجرای قطعه ای از بهشت چقدر دستمزد گرفته ای پاسخ داد «این اجرا را نذر امام رضا(ع) کردم و امید دارم که خود آقا به من صله دهند». سوال شد که دوست دارید چه صله ای دریافت کنید و کریمخانی گفت «به وقت مرگم، حضرت بر بالینم حاضر شوند». ** منصور ارضی، مداحی که مداحان، مدال شاگردی او را با افتخار به سینه می زنند او را که هم محلی جهان پهلوان تختی بود، به عنوان پدر مداحی بعد از انقلاب می‌شناسند. حاج منصور ارضی در سال 1332 در محله خانی آباد تهران متولد شد. در نوجوانی به همراه عمویش حاج حسن ارضی در مراسم های مذهبی به ویژه دعای کمیل امامزاده قاسم و مراسم شب های جمعه حرم حضرت عبدالعظیم شرکت می‌کرد. از استادان او می‌توان به شیخ محمود نجفی، مرحوم سراج و شیخ محمود تحریری اشاره کرد. این مداح دلسوخته با پیروزی انقلاب اسلامی عمدتاً با مداحی های هدفمند و مرتبط با انقلاب به ایجاد انگیزه بین مردم و جوانان پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی در کنار دیگر جوانان غیرتمند ایران اسلامی در جبهه‌های حق علیه باطل شرکت کرد. خاطرات حضور موثر او در جبهه ها و اجرای مراسم‌های معنوی مختلف در دو کوهه و دیگر نقاط مرزی غرب کشور هنوز هم در اذهان علاقه‌مندان و دوستداران او باقی است. بعد از جنگ نیز دست از تلاش و مجاهدت در جبهه های فرهنگی بر نداشت. بسیاری از مداحان نسل جدید همچون سعید حدادیان، حسین سازور، محمود کریمی، محمدرضا طاهری و بسیاری دیگر، افتخار می‌کنند که خود را شاگرد حاج منصور ارضی بدانند. یکی از ماندگارترین اجراهای این ذاکر قطعه زیبای «مدینه شهر پیغمبر» بود که در موسم حج پشت دیوارهای بقیع از خود به یادگار گذاشته است. ارزی را همواره با صراحت لهجه، استفاده از سبک های سنتی قدیمی و دوری از حرکت ها و ریتم های سبک در مداحی می شناسند. او به شدت مخالف استفاده از آلات موسیقی در هنگام عزاداری برای سالار شهیدان است. به گفته او مداح باید خودش، هم ساز باشد و هم سوز. غیر از مسجد ارک تهران که سال هاست پاتوق پامنبری های حاج منصور شده، حسینیه صنف لباس فروشان تهران و حسینیه مرحوم چمنی هم از سوز صدای او بهره مند هستند. البته مسجد جامع حرم حضرت عبدالعظیم سال هاست که در شب های جمعه و چند ساعت قبل از اذان صبح میزبان خیل مشتاقانی است که به قصد زیارت سیدالکریم و شنیدن دعای کمیل با صدای حاج منصور ارضی به شهرری می روند. ** غلامعلی رجبی، مداحی که به بالاترین افتخار زندگی دست پیدا کرد شهید غلامعلی رجبی در سال 1333 هجری شمسی در تهران متولد شد و از دوران طفولیت در محضر پدرش درس ادب و اخلاق آموخت و به توصیه ایشان از سنین نوجوانی به مداحی اهل بیت علیهم السلام پرداخت. استعداد ذاتی در حفظ اشعار و سوز صدای او باعث شد تا خیلی زود نام خود را بر سر زبان‌ها بیاندازد. شهید رجبی با انتخاب شغل شریف معلمی راه پدر را در پیش گرفت و در مدت کوتاه عمر خود توانست تأثیرات زیادی بر شاگردان جوان خود بگذارد و آنچه شهید رجبی را در میان اهالی محل و هم هیئتی ها، دوست داشتنی نشان می‌داد حسن خلق، خلوص نیت و مردم داری بود. با شروع جنگ تحمیلی او نیز همچون دیگر جوانان در جبهه‌های حق علیه باطل حضور فعال داشت و در طول دوران دفاع مقدس شنیدن زیارت عاشورا و نوحه های کربلایی با صدای او دل های رزمندگان اسلام را جلا می داد. سرانجام در پنجم مرداد 1367 و در عملیات مرصاد شهید غلامعلی رجبی توسط گروهک منافقین به شهادت رسید و در 34سالگی به دیدار مولایش امام حسین علیه السلام شتافت. ** حسین فخری، مداحی که حنجره مجروحش را وقف امام حسین(ع) کرد آیین‌های عزاداری سالار شهیدان در جنوب ایران سال هاست که با صدای امثال مرحوم بخشو یا مرحوم ناخدا گرفته تا آهنگران و کویتی پور عجین شده ولی سبک خواندن یک مداح جوان از اوایل دهه 70 باب جدیدی را در خطه زرخیز جنوب ایران گشود. مداحی که در عین شهرت، گمنام نیز هست و این گمنامی به دلیل حجب و حیای ذاتی اوست. حاج حسین فخری در سال 1342 چشم به جهان گشود و سال‌ها در محضر پدر که از مداحان خوشنام خرمشهر بود، کسب فیض کرد. او از نوجوانی به فراگیری مداحی همت گماشت و با شروع جنگ تحمیلی به عنوان رزمنده در جبهه ها حضور یافت و در زمان حضور در دفاع مقدس و در جمع رزمندگان اسلام نوحه های به یاد ماندنی در مناسبت‌های مختلف از خود به یادگار گذاشت. اولین بار قطعه «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته» را او اجرا کرد و بعدها دیگر مداحان به تقلید از او این اثر را بازخوانی نمودند. تواضع، خلوص نیت، ساده زیستی، مردم داری و تسلط در اجرای مداحی به زبان‌های عربی و فارسی، استفاده از سبک های سنتی خاص جنوب ایران و جنس صدای بی نظیرش او را در نظر علاقمندان انسانی محبوب و ماندگار ساخته است. فخری از جمله مداحانی است که بابت اجرا وجهی دریافت نمی‌کند و معتقد است حنجره اش وقف امام حسین علیه السلام است، حنجره ای که سال هاست به دلیل عوارض شیمیایی دوران جنگ، درد سنگینی را تحمل می کند ولی همچنان در محرم و صفر با شور و صلابت مثال‌زدنی، عزاداران را متحیر می‌کند. او همواره به جوانانی که وارد عرصه مداحی ‌شدند، توصیه می‌کند اشعاری را انتخاب کنند که به واقعیت ها نزدیک باشد و درباره سندیت آنها تحقیق کنند و از خواندن اشعار تحریف شده و به دور از واقعیت جدا خودداری کنند.   ]]> جامعه Sat, 18 Nov 2017 06:57:13 GMT http://deabel.org/vdcaiene.49nu015kk4.html تجلیل از «یدالله بهتاش» و «مهدی آصفی» در اختتامیۀ همایش نوگلان حسینی http://deabel.org/vdcjitet.uqe8azsffu.html اختتامیه یازدهمین آئین تجلیل از نوگلان حسینی پنجشنبه 25 آبان ماه در فرهنگسرای اندیشه با حضور محمود صلاحی؛ رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حجت‌الاسلام حسن ناصری‌پور؛ معاون فرهنگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، احمد چینی، یدالله بهتاش و مهدی آصفی از ذاکران و پیرغلامان آستان اباعبدالله الحسین(ع)، محمدمیثم میثمی؛ رئیس فرهنگسرای اندیشه، مصطفی خورسندی؛ رئیس کانون مداحان و شاعران آئینی کل کشور و علیرضا بیگی‌نژاد؛ رئیس سازمان دانش‌آموزی شهر تهران برگزار شد. در این مراسم از «مهدی آصفی» و «یدالله بهتاش» از پیرغلامان اهل بیت عصمت و طهارت به پاس سال‌ها نوکری و خدمت در آستان حضرات معصومین(ع) تقدیر به عمل آمد. * در ادامه فیلمی از سخنان «مهدی آصفی» و «یدالله بهتاش» دربارۀ امام حسین(ع) و نوکری و خدمت در این عرصه منتشرـ که به تازگی تهیه شده است ـ می‌شود: گفتنی است همایش نوگلان حسینی با هدف تقویت و انتقال هویت دینی، مذهبی و سیره‌ اهل‌بیت(ع)، تشویق و ترغیب نوجوانان عاشق اهل‌بیت(ع) و شناسایی استعدادهای بالقوه‌ مداحان نوجوان برای ارائۀ مسیر درست برای یازدهمین سال برپا شد. در یازدهمین آئین تجلیل از نوگلان حسینی؛ سازمان دانش‌آموزی شهر تهران، کانون مداحان و شاعران آیینی کل کشور و اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزی مشارکت داشتند. ]]> جامعه Sat, 18 Nov 2017 06:19:06 GMT http://deabel.org/vdcjitet.uqe8azsffu.html