پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnf.m,di673w0giaw.html Sat, 25 Nov 2017 05:12:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Sat, 25 Nov 2017 05:12:29 GMT تاریخ 60 مداحان و شعرای آیینی نقش مهمی در ماندگاری انقلاب دارند http://deabel.org/vdcbzab5.rhb9gpiuur.html محمد حسن زارع با حضور در چهارمین نشست فصلی کانون مداحان و شعرای آیینی گفت: قشر مداح که محبت اهل بیت (ع) دارند، فهیم هستند و می خواهند اجازه ندهند آن مسایلی که در طول تاریخ خلق شده است، به غبار فراموشی سپرده شود. به هر حال در میان اقشار جامعه قشری که بر زبانش بیشتر از همه ذکر اهل بیت (ع) جاری است، مداحان هستند.وی ادامه داد: اینکه ما آرزوی رستگاری داشته باشم یک آرزوی مقدس است که در آن به نوعی همفکری با سید الشهدا و اعتقادات عاشورایی مطرح است. در کنار این یک مسئله مهم دیگر هم مطرح است که باید ازهمه حرکتهایی که در این مسیر هستند، حمایت کنیم.وی با تاکید بر اهمیت زمان شناشی و موقعیت شناسی به تعریف حضرت امام خمینی (ره) از اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی اشاره کرد و افزود: تشیع علوی مولود اسلام ناب محمدی است. انقلاب اسلامی هم مولود عاشوراست. انقلاب اسلامی واقعا عمق تجلی آرزوهای دیرینه همه مسلمانان است.انقلاب اسلامی آمده است که ارزشهای اسلامی را در جامعه حاکم کند.زارع دربخش دیگری از سخنانش توجه به دهه فجر را توجه به رویداد تاریخی انقلاب اسلامی برشمرد و یادآور شد: اگر امروز عاشورا زنده است به این دلیل است که به این مناسبت بزرگ به درستی توجه شده است.وی اضافه کرد: فعالیتهایی باید استمرارپیدا کند تا انقلاب اسلامی ماندگار شود. شما اشعاری دارید که می تواند به ماندگاری انقلاب کمک کند. کانون مداحان و شعرای آیینی ۸۰ هزار نفر عضو دارد لذا یکی از حرکتهایی که این کانون می تواند در آن تاثیرگذار باشد نوشتن شعار برای ۲۲ بهمن است.مردم انتظار دارند این شعارها روز به روز نو شود.رئیس ستاد مرکزی دهه فجر انقلاب اسلامی با بیان اینکه هر کس مومن به ارزشهای اسلامی است،مومن به ارزشهای انقلابی نیز هست، گفت: سازمان تبلیغات اسلامی ستادی دارد به نام ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبتهای مذهبی. یک توازنی باید بین مراسمها و مناسبتهای مذهبی ایجاد شود ما برای شهادت حضرت زهرا (س) ۲ ماه عزاداری می‌کنیم اما برای ولادتش یک روز هم به درستی مراسم برگزار نمی کنیم. این شبکه ای که شما دارید یک شبکه عظیم است و حداقل انتظار ما این است که در مورد ولادت حضرت زهرا یک کار میدانی عظیم صورت بگیرد. زارع در بخش پایانی سخنانش با انتقاد از متوازن نبودن مراسمهای مذهبی و ملی ۱۲ فروردین را یکی از مظلوم ترین وقایع تاریخ برشمرد. گفتنی است،چهارمین نشست فصلی کانون مداحان و شعرای آیینی با تبیین محتوای برنامه ششم توسعه و نقشه مهندسی فرهنگی شنبه سوم بهمن در سالن اجتماعات معاونت امور فرهنگی و تبلیغ سازمان برگزار شد. ]]> تاریخ Sun, 24 Jan 2016 07:01:37 GMT http://deabel.org/vdcbzab5.rhb9gpiuur.html حج و پیوند سیاست و دیانت http://deabel.org/vdcexz8w.jh8eni9bbj.html امروزه حج با سیاست نیز مرتبط شده است. با گسترش دولت-ملت‌ها و نیز اهمیت یافتن مرزها در جغرافیای سیاسی دیگر افراد و اتباع یک کشور نمی‌توانستند با آزادی از مرزهای یک کشور عبور کرده و به کشورهای دیگر بروند. ایجاد مدارکی برای جواز ورود به کشور‌های دیگر و خروج از یک کشور باعث شد تا برای حج که عملی سیاسی بود، اجازه دولت‌ها مطرح شده و دیگر مومنان نتوانند به راحتی و صرفا با تصمیم فردی و امکان تامین مالی به سفر حج بروند.در حال حاضر اقدام نادرست و غیر انسانی در حوزه حکومتی عربستان سعودی بحث‌هایی در خصوص حج را ایجاد کرده است، برخی از تحریم این آیین سخن می‌رانند. حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی در این رابطه گفته است که «سؤال ما از مسئولان حج آن است که آیا عمره مستحب را به هر قیمتی باید برویم؟ نمی‌خواهم مسئله تحریم عمره را پیش کشم اما آیا به هر قیمت و به هر ذلتی باید به عمره رفت؟» نگاهی به تاریخ حج خبر از پیوند میان حج، دیانت و سیاست می‌دهد.تاریخ حجحج قدمتی فراوان دارد. بر اساس روایات اسلامی قدمت آیین حج به پیش از حضرت آدم باز می‌گردد و فرشتگان نخستین کسانی بودند که در آسمان چهارم بر حول خانه خدا طواف و عبادت می‌کرده‌اند. همین روایات از حج‌گذاری حضرت آدم(ع) نیز گزارش‌هایی به دست داده‌اند. پیامبران دیگر نیز مانند نوح(ع)، ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) و ... نیز با تاریخ حج گره خورده‌اند.هرچند گویا در تاریخ و در خلال طوفان نوح(ع) کعبه مدتی ناپدید گشته و آیین حج فراموش شد، اما با بازسازی خانه خدا توسط حضرت ابراهیم(ع) دوباره حج در کانون دین الهی قرار گرفت و حالا آن را آیینی ابراهیمی می‌خوانند.در روایات آمده است که پس از اتمام بازسازی و بنای دوباره کعبه توسط ابراهیم(ع)، جبرئیل(ع) آیین حج را دوباره به او آموخت. روزهای تاریخ سپری شد و وقتی پیامبر اکرم(ص) به همراه علی(ع) برای تخریب بت‌های این بیت شریف وارد خانه خدا شد، ندای توحید و ابراهیم دوباره به آن بازگشت و حالا سال‌هاست که حج‌گذاران از کل جهان برای یافتن خویش و پیوند با ندای «آمنا»ی ابراهیم به این سرزمین روانه می‌شوند. اما حج و طواف به حول خانه‌ جانان تاریخی مستقل در تاریخ دارد. کعبه در کش و قوس تاریخ اسلامخلافت پس از وفات پیامبر(ص) موضوع اختلافات بی‌پایان شد. با انحراف از غدیر، ر کس ساز خودش را کوک کرد و سیاست خود بر کعبه اعمال ساخت. نگاهی به تاریخ خبر از آن می‌دهد که از منظر کعبه سال‌ها‌ی سال حکومت‌هایی با نام‌های گوناگون از بنی‌امیه گرفته و بنی‌عباس تا فاطمیان، سلجوقیان، ممالیک و تا عثمانی و آل سعود در این سرزمین خود را حاکم خواندند. برای خود خلیفه‌خواندگان اسلامی بسیار مهم بود که در نزدیک خانه خدا نامشان به عنوان خلیفه برده شود. مشروعیت قبله مسلمین به زعم ایشان می‌توانست حکومت‌های فانی و چند روزه سلطان‌های عموما متغلب اسلامی را موجه کند.در طوفان‌های سیاسی تاریخ اسلام اما سنت حج به صورت کامل ادامه داشت، حجاج از راه‌های گوناگونی چون بغداد، کوفه، بصره، یمن، حضرموت، مصر، شام، طائف و جده وارد مکه می‌شدند و اندکی از حجاج پس از ورود برای همیشه می‌ماندند. حجاج متمول به روایت تنوخی به فقرای این سرزمین می‌رسیدند و حجاج شیعه از توقیع امام زمان(عج) برای رفع مشکلات سخن می‌گفتند. برخی وصیت می‌کردند که در مکه دفن شوند و برخی در این سرزمین مقدس وقف‌هایی می‌کردند.در بخشی از تاریخ، سفر به خانه خدا بسیار دشوار شد، در یکی از پرده‌های تاریخ این چنگیزخان بود که با استدلال «همه دنیا خانه خداست» از حج ممانعت کرد و تا مدت‌های مدیدی حج نشدنی بود. با مسلمان شدن ایلخانان مغول اما راه مکه دوباره باز شد. سلطان محمد خدابنده یا همان اولجایتو که مسلمان و شیعه شده بود، در رسیدن به خانه‌ خدا اهتمام تام ورزید.باز در پرده‌ای دیگر از تاریخ، حج برای ایرانیان دشوار شد، وقتی ترکان صفوی و عثمانی با یکدیگر درگیر شدند، ایرانیان به سختی می‌توانستند به زیارت خانه خدا نائل شوند. بسیاری از ایرانیان در دوران صفوی در راه حج کشته شدند. از این جمله می‌توان به معصوم بیگ صفوی و زین‌العابدین کاشانی دو تن از شخصیت‌های معروف صفوی اشاره کرد.پرده‌‎ وهابی اما چهره سرزمین وحی را بسیار دگرگون کرد. گذشته از تغییرات تکنولوژیک در میزبانی از حجاج، اعتقادات سلفی و وهابی حاکمان این سرزمین پس از خلافت عثمانی باعث شد، حرمت و تقدس این سرزمین که عینیت خود را در تبرک، حریم و تعالی بناها و تاریخ این شهر نشان می‌داد، از بین برود، ساخت برج‌البیت نهایت فقدان آگاهی حاکمان سرزمین وحی را نشان می‌دهد.ستم بر حجاج بر ایرانیان و شیعیان در این پرده نمود بیشتری داشت. رفتار مأموران سعودی با ایرانیان خاطرات خوبی پس از این سفر شریف به جای نگذاشته است. گذشته از نامیزبانی با ایرانیان تخریب زیارت‌گاه‌ها و نیز نقاط تاریخی در سرزمین وحی جنایتی در حق تاریخ بود.این نامهربانی به پیش از انقلاب اسلامی نیز باز می‌گردد و اعدام یک زائر ایرانی بیمار در سال ۱۳۲۲ شمسی منجر به تیرگی رفتار دو دولت ایران و عربستان و نیز تحریم حج توسط ایران شد. هرچند این تحریم در سال ۱۳۲۷ شمسی پایان یافت، اما ستم‌های سعودی بر حجاج شیعه ادامه داشت. این رفتارها اما پس از انقلاب اسلامی به نهایت خود رسید و دولت وهابی عربستان در ۹ مرداد ۱۳۶۶ چهارصد و پنج نفر را از جمله دویست و هفتاد و پنج ایرانی را در خلال مراسم اعلام برائت از مشرکین به خاک و خون کشید.حج، سیاست و دیانتنگاهی به تاریخ و پیوند‌های میان حج، سیاست و دیانت نشان می‌دهد که هرچند این آیین ابراهیمی پیوسته در طول تاریخ و به رغم سیاسات گوناگون دول ادامه داشته است، اما تاثیرگرفتن حج از سیاست را نمی‌توان انکار کرد. با انقلاب اسلامی و تثبیت پیوند میان سیاست و دیانت رفتار دینی و سیاسی در قامتی واحد وارد عرصه شد. نظرات مقام معظم رهبری در این باره نهایت اهمیت را برای حج‌‌گزاران خواهد داشت و بدون این نظرات نمی‌توان به حلاجی معمای حج، سیاست و دیانت در ایران پرداخت. ]]> تاریخ Sat, 18 Apr 2015 06:40:00 GMT http://deabel.org/vdcexz8w.jh8eni9bbj.html چگونه ام البنین(س) همسر امام علی(ع) شد؟ http://deabel.org/vdcg379x.ak9w74prra.html حجت‌الاسلام محمدصادق کفیل، رئیس مرکز تخصصی نماز با اشاره به اینکه حضرت ام‌البنین(س) در طایفه‌ای قهرمان و شجاع بزرگ شده است،‌ ابراز داشت:‌ زمانی که امام علی خطاب به برادرش عقیل می‌گوید:‌ «زنى را براى من انتخاب کن که از نسل دلیر مردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسرى شجاع به دنیا بیاورد»، عقیل نیز ام‌ البنین را از خاندان شجاع «بن کلاب» به امام(ع) معرفی می‌کنند.*زمان ازدواج امام علی(ع) با ام البنینوی با تأکید بر اینکه تاریخ دقیقی درباره ولادت ام البنین ذکر نشده است،‌ افزود:‌ یک نقلی در این زمینه مطرح است که ایشان در سال پنجم هجری در کوفه یا در حوالی آن به دنیا آمده است، با توجه به اینکه زمان ولادت اولین فرزند ام ‌البنین(س) -قمر بنی هاشم- در سال ۲۶ هجری بوده است و در آن زمان مرسوم بوده است که بعد از ازدواج به زودی صاحب بچه می‌شدند، پس سال ازدواج ایشان با امام علی(ع) قاعدتاً در سال ۲۴ یا ۲۵ هجری بوده است یعنی حدود ۱۵ سال بعد از شهادت جانسوز حضرت زهرا(س).کفیل با رد برخی شبهات پیرامون ازدواج بلافاصله امام علی(ع) با ام‌البنین پس از شهادت حضرت زهرا(س)، اظهار داشت: در حالی‌‌ که با توجه به اینکه زمان ولادت حضرت ابوالفضل(ع) در سال ۲۶ هجری قطعی است، این شبهه رد می‌شود.*جایگاه علمی ام البنین میان زنان عربوی با اشاره به ویژگی‌های فردی ام‌ البنین، ادامه داد: ام ‌البنین(س) سرآمد در شعر و حدیث بود، جدا از تقوا و معنویت، زهد و همه مسائل معنوی که ایشان داشتند، از جایگاه علمی بالایی در میان زنان عرب برخوردار بوده است.این کارشناس دینی با اشاره به واکنش ام ‌البنین درباره شهادت امام حسین(ع)، بیان داشت: هنگامی‌که بشیر به فرمان امام زین‌ العابدین(ع) وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى کربلا و بازگشت کاروان اسرا با خبر کند، در راه ام‌ البنین(س) او را ملاقات کرد و گفت: اى بشیر، از امام حسین(ع) چه خبر دارى؟ بشیر گفت: اى ام ‌البنین! خداى تعالى ترا صبر دهد که عباس تو کشته شد،‌ ام ‌البنین فرمود: از حسین(ع) مرا خبر ده، به این ترتیب بشیر خبر شهادت یک یک فرزندانش را به او می‌دهد.*نظر ام البنین راجع به امام حسین(ع)وی افزود: اما ام ‌البنین پیاپى از امام حسین(ع) خبر مى‌گرفت و گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن سیدالشهدا(ع) را به او داد، صیحه‌اى کشید و گفت: اى بشیر، رگ قلبم را پاره کردى! و صدا به ناله و شیون بلند کرد، علامه مامقانى درباره این سخنان ام‌البنین می‌گوید: این شدت علاقه، کاشف از بلندى مرتبه او در ایمان و قوت معرفت او به مقام امامت است که شهادت چهار جوان خود را که نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى‌شمرد.کفیل درباره تعداد فرزندان ام ‌البنین(س)، گفت: ام‌ البنین داراى چهار پسر به نام‌هاى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود که سرور همه آنان قمر بنی‌هاشم است. دختری برای ام‌البنین در تاریخ ذکر نشده است.*ام البنین و استفاده از شیوه فاطمی برای مبارزه با بنی امیهوی با اشاره به فعالیت انقلابی ام ‌البنین بعد از حادثه عاشورا، ادامه داد: علامه سماوى در ابصارالعین نوشته است: ام‌ البنین(س) همه روزه به بقیع مى‌رفت و مرثیه مى‌خواند، به نوعى که مروان، با آن قساوت قلب، از ناله و گریه ام البنین به گریه مى‌افتاد و اشک‌هاى خود را با دستمال پاک مى‌کرد.رئیس مرکز تخصصی نماز با بیان اینکه ام‌ البنین برای زنده نگه‌داشتن قیام حسینی مبادرت به برپایی جلسات روضه در منزل خود می‌کرد، خاطرنشان کرد: ام‌البنین مانند حضرت زهرا(س) که پس از رحلت پیامبر و غصب خلافت خانه نشین نشد و با الگوگیری از حضرت فاطمه(س) که هر روز دست حسنین(ع) را می‌گرفت و به بیت‌الاحزان می‌رفت، دست فرزند ۴ ساله قمر بنی‌هاشم را می‌گرفت و به بقیع می‌برد.*تاریخ دقیق رحلت ام البنینوی دغدغه دینی داشتن، اطاعت پذیری، در مسیر امام بودن و عزم راسخ ام‌البنین را از ویژگی‌های بارز ایشان توصیف کرد و افزود: با اینکه این بانو در مصیبت از دست دادن فرزندان خود سوگوار بود و با دیدن کودک حضرت ابوالفضل(ع) از هوش رفت، اما با تمام وجود در زنده نگه‌ داشتن فرهنگ عاشورا کوشید، بی‌شک شخصیت انقلابی و حماسی این بانوی در تاریخ اثرگذار بوده است.کفیل با اشاره به اینکه حضرت زینب(س) احترام خاصی برای ام‌البنین قائل بودند،‌ درباره تاریخ وفات مادر قمر بنی‌هاشم گفت: درباره تاریخ وفات ام‌البنین دو نقل است، یکی سال ۶۴ هجری و دیگری سال ۷۰ است که قول مشهورتر روز سیزدهم جمادی ‌الثانی سال ۶۴ هجری است. ]]> تاریخ Sat, 04 Apr 2015 13:30:39 GMT http://deabel.org/vdcg379x.ak9w74prra.html فاطمیه یک فرهنگ و سرمایه است http://deabel.org/vdcdkk0x.yt0sn6a22y.html میزگرد ایام فاطمیه(ع) و ضرورت بزرگداشت شعائر فاطمی با حضور ۵ تن از خطبا و وعاظ منبری هیئات مذهبی تهران در دفتر خبرگزاری تسنیم برگزار شد. در این نشست حجج اسلام والمسلمین سید عباس موسوی مطلق، عبدالحمید شهاب، مهدی بنیانیان، میثم علی‌پناه و احسان بی‌آزار تهرانی حضور داشتند و مباحث مرتبط با ضرورت بزرگداشت ایام فاطمیه و بیان مظلومیت حضرت صدیقه طاهره(س) را بررسی کردند.در این نشست صحبت‌هایی پیرامون تقارن ایام فاطمیه با نوروز امسال، حرکت‌های تند و ضدتقریبی جریان معروف به شیعه انگلیسی، حفظ وحدت و تقریب مذاهب کنار به رسمیت شناختن شعائر فاطمی، اصلاح سبک زندگی و الگوسازی از سیره حضرت صدیقه طاهره(س) به‌نوعی که مورد استقبال نسل امروز باشد و ... مطرح شد.در بخش دیگری از این نشست موضوع گروه موسوم به شیعه انگلیسی یک موازی‌سازی جدی دشمن برای ایجاد تفرقه میان شیعیان و سوق به رادیکال شدن در مواضع و شعائر اعلام شد که توصیه این کارشناسان دینی این بود که بایستی در این زمینه هوشمندانه عمل کرد و میان مقوله تقیه و برائت جمعی هنرمندانه برقرار کرد. همچنین در این نشست عنوان شد که فاطمیه امتداد غدیر است و اگر در برائت از دشمنان خط عاشورا را دنبال می‌کنیم در حضانت از شعائر شیعه نیز محکم درباره فاطمیه خواهیم ایستاد و فاطمیه خط قرمز شیعه است.وعاظ معروف تهران در این نشست گلایه‌هایی داشتند از آنچه بی‌توجهی خود و هر رسانه دیگری در معرفی اقدامات رهبر معظم انقلاب در احیای شعائر فاطمی می‌دانستند. آن‌ها می‌گفتند: ما درباره اقدامات ایشان کوتاهی کردیم و همین باعث شده که امروز یک جریان تندرو به‌غلط سودجویی کند و این طور در مجامع مردمی زبان به سخن براند که جمهوری اسلامی را مخالف ترویج عقاید شیعه جلوه دهد. در حالی که آن زمانی که امام و رهبر انقلاب این خط مذهبی را هدایت کردند، هیچ‌گاه سخن از این افراد نبود. بخش دوم از این میزگرد را در ادامه می‌خوانید:*تسنیم: بحث کلی ما درباره لزوم احیای شعائر فاطمی و نقش خطبه خوانی و منبر در این ایام است. علاقمندیم که در ابتدای بحث نظر یکی از شما عزیزان را در رابطه با اهمیت برگزاری مراسم ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره(س) جویا شویم. اساساً چه شد که در چند سال اخیر مسأله عزاداری برای ایشان به‌صورت خیلی پررنگ و فراگیر پی گرفته شد؟ ماجرای اقامه عزا و گریه بر مصائب ایشان کنار آنچه تحت عنوان درک و فهم معارف مطروحه حول موضوع ولایت که در چارچوب قیام ایشان مطرح می‌شود و رنگی جدی می‌گیرد، چگونه باید پی گرفته شود؟ آیا اساس طرح فاطمیه پیگیری مقوله ولایت است؟فاطمیه صدیقه طاهره (سلام‌الله علیها) زنده است و شعائر فاطمی خط قرمز شیعه استحجت الاسلام عبدالحمید شهاب: به‌اجماع نظر مفسرین امامیه و عامه محوریت آیه «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» شخصیت مقدسه و مطهره حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است و تمام آثار و برکاتی که در عالم خلقت رؤیت می‌شود، طبق روایات به‌جهت وجود مقدس و نورانی ایشان است. از این منظر این موضوع اهمیت پیدا می‌کند. مستند روایی وجود دارد که اگر نور خلقت حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) نبود خداوند هیچ مخلوقی را در عالم خلق نمی‌کرد. صاحب کتاب «غایة المرام فی فضائل علیٍّ و أولاده الکرام(ع)» روایتی را از ساحت مقدس پیغمبر اکرم(ص) نقل می‌کند که ایشان می‌فرماید: دخترم، اگر نور تو خلق نمی‌شد، آسمان و زمین هم خلق نمی‌شد و یک یک مخلوقات را نام می‌برند. بنابراین آنچه مشخص است؛ محوریت خلقت با نام فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) است و فاطمیه صدیقه طاهره(سلام‌الله علیها) خط قرمز شیعه است.هیچ ولایت مدار و ولایت پذیری بالاتر از فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) در تاریخ سراغ نداریم/ فاطمیه انسان را به کمال نزدیک تر می‌کنددر برابر دشمنی که آماده است در برابر منطق محکم ولایت به مقابله بپردازد هیچ ولایت مدار و ولایت پذیری بالاتر از فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) در تاریخ سراغ نداریم و لذا باید خیلی از این موضوع مراقبت کنیم. احیای شعائر فاطمیه آثار و برکاتی دارد و همانطور که آثار و برکاتش را در احیای مجالس اهل بیت(علیه‌السلام) می‌بینیم، در محوریت فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) بیشتر می بینیم و به نوعی فاطمیه انسان را به کمال نزدیک‌تر می‌کند. اگرچه به کنه ذات حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) کسی نمی‌تواند ورد پیدا کند، اما همین که شما را به حریم فاطمیه راه می دهند ظهور عناصر کمالی آرم آرام بالا می‌گیرد و در نتیجه ما را به وظیفه‌ی خودمان که قرآن به آن اشاره کرده بیشتر آگاه می‌کند و شاید عالی ترین رهیافت حقیقت شعائر فاطمیه همین باشد که فرمود:«قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى‏»؛ و ما باید اول مزد پیغمبر(ص) را بدهیم که معین و مشخص است. اجمالا اگر همانطور که در چند سال اخیر روند صعودی خوبی را در ارتباط با بزرگداشت ایام فاطمیه شاهد بودیم، ادامه دهیم به نمتیج خوبی می‌رسیم. جا دارد که بیشتر تلاش بشود و در مجالس و هیئات، معارف دینی نشر داده شود و با تکیه و بررسی سیره یک انسان کامل که زهرای اطهر(سلام‌الله علیها) است همه ما، به سمت انسان کامل شدن هدایت شویم. جای آن در این مجالس است.مبادا شعائر فاطمیه را تنها در احیای معارف فاطمی خلاصه کنیم/گریه بر این مظلومه حقانیتی را به عالم اعلام می‌کندالبته تنها بعد شعوری نیست بلکه بعد شور هم مطرح است که قطعا باید آن تضرع و گریه در مصیبت «بی بی»(سلام‌الله علیها) جا بیافتد و معین بشود، مبادا بنشینیم شعائر فاطمیه را تنها در احیای معارف فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) ببینیم بلکه بر مظلومیت این مظلومه باید گریست، خود این گریه پیام دارد و می خواهد حقانیتی را در عالم اعلام کند. ضمن اینکه گریه تصفیه کننده پلیدی دل است یعنی از یک طرف فرد خودش را تصفیه، پاک و رفع قساوت می‌کند و از طرف دیگر نیز یک پیام عالی را به جهان اسلام می رساند که ما برای شعائر الهی طبق قانون الهی عمل می‌کنیم که فرمود:« مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَاِنَّها مِنْ تَقَوَی الْقُلُوب» یعنی شعائر فاطمی شعائر الله است و مکتب را در یک حالت کانالیزه شده و محکم جلو می برد. همانطور که در ابتدا عرض کردم باید روحیه اهل باطل در رابطه با این ذهنیت جمع بشود که فاطمیه دیگر به کمرنگی کشیده شده است. فاطمیه زنده است و شعائر فاطمیه خط قرمز شیعه است.انقلاب اسلامی برخی شعائر و فرائض فراموش شده دینی و اعتقادی را مجددا احیاء کردحجت‌الاسلام موسوی مطلق: با توجه به این که ما مدعی این معنا هستیم که انقلاب ما، زمینه ساز ظهور حضرت ولیعصر(عج) است-و واقعیت هم چنین بوده است- یعنی اگر کسی غیر از این اعتقاد دارد باید تجدید نظری نسبت به اعتقاداتش داشته باشد، نظر خود را بیان می‌کنم. این خون‌ها ریخته شده و زحمت‌ها با این عنوان کشیده شده است که یک روزی یک آقایی خواهد آمد و در طول تاریخ هم این چنین زمینه سازی صورت گرفته نشده است. حالا این انقلاب یک وظیفه فردی و اجتماعی به گردن همه ما است که باید برای ظهور حضرت زمینه ساز باشیم که این زمینه سازی در عمل مشخص خواهد شد. یکی از مسائلی که انقلاب ما در آن زمینه موفق بوده است احیای خیلی از مسائل، سنن و فرائض و شعائر کمرنگ و بعضا فراموش شده است. البته ما اگر بخواهیم فهرست تهیه کنیم، این موارد زیاد است اما در همه تاریخ دولت‌ها برای دین به هر منظوری زحمت کشیده‌اند. برای مثال آل بویه اولین دولتی بوده است که غدیر را به رسمیت شناخت و دهه عزاداری امام حسین(ع) را برگزار کرد و به همین کیفیت و تا به امروز هم این روند ادامه یافته است. یا مغولان یا تیموریان با همه نقاط ضعف و خونریزی‌هایی که داشتند به برخی از امور اهتمام داشتند مثلا به نام اهل‌بیت(ع) سکه زدند و خطبه خوانی را به غیر از درباره اهل بیت(ع) ممنوع کردند و درباریان در محافل و مجالس خود جایگاه مخصوص برای سادات به عنوان دار السیاده درنظر گرفته بودند که این یادگار آن زمان است.بزرگداشت فاطمیه گامی برای زمینه سازی ظهور حضرت حجت(عج) استاما هیچ کدام از آنها مانند انقلاب اسلامی موثر نبوده است؛ مثلا نماز جمعه از سنن فراموش شده‌ای بوده است که الان احیا شده است و در بیش از ۶۰۰ شهر این سنت و فریضه الهی را به جا می‌آورند. یا سنت اعتکاف از زمره این سنت های احیا شده است و نسبت به سایر مراسمات هم این سخن درست است که در گذشته هم بوده است اما نسبت به جمعیت و فضایی که امروز در دنیا حکمفرما است به نظر من پررنگ تر برگزار می شود. یا سالروز ولادت‌ها و شهادت‌ها که جنبه عمومی پیدا کرده است و رسانه ها هم کمک کرده اند و دولت و ملت دست در دست هم قرار داده‌اند. البته نمی خواهیم امتیاز بدهیم و مقایسه کنیم اما غرض این است که ما خود به خود در این مسیر قرار گرفتیم. آنچه از ادعیه مشخص می شود یکی از مهمترین کارهای حضرت در زمان ظهورشان و وقتی حکومت استقرار شد احیای شعائر الهی، فرائض و سنن فراموش شده است که در واقع اگر ما امروز دور هم جمع می شویم و کاری می‌خواهیم انجام بدهیم به عنوان «فاطمیه»؛ مفتخر به این هستیم که در زمینه سازی ظهور حضرت قرار داریم و این برگ سبزی است تحفه درویش یعنی می‌خواهیم بگوییم که آقا ما برای شما داریم کار می‌کنیم.*تسنیم: حاج آقای بنیانیان اساساً شناخت شعائر و معارف فاطمی چه کمکی می‌تواند به مردم امروز سرزمین ما کند؟ اساس تفاوت شعائر فاطمیه با شعائر الهی و حسینی در چیست، آیا تفاوتی وجود دارد؟با فاطمیه مقابل حرکت فرهنگی دشمن می‌ایستیمحجت‌الاسلام مهدی بنیانیان: شعائر فاطمی مانند بقیه شعائر مثل شعائر الهی، شعائر حسینی و ... ابزاری برای تعالی جامعه است. در تعالی این جامعه اهل‌بیت(ع) و پیغمبر خدا(ص) و ذات اقدس رب الارباب ابزاری را برای تعالی جامعه اختصاص دادند که یکی از آن ابزار فاطمیه است. شناخت شعائر فاطمی و تفاوت آن با بقیه شعائر خیلی به ما در نحوه عملکردمان در فاطمیه کمک می‌کند، این شعائر در مقابل هجمه فرهنگی‌ای قرار دارد که قبل از اسلام و بعدا در زمان بعثت پیغمبر و صدر اسلام نسبت به تعالی جامعه توسط یهود انجام شد و ثمره آن در آخر همین شهادت‌ها و حوادث بعد از آن شد. یعنی ما زمانی که شروع به ذکر مصیبت یا واکاوی یک مورد واقعه تاریخی می‌کنیم، مثلا عاشورا را مورد بررسی قرار می‌دهیم، فاطمیه پشت در خانه امیرالمومنین(ع) را مورد بررسی قرار می‌دهیم، سم به امام حسن(ع) را مورد بررسی قرار می‌دهیم می‌بینیم همه اینها یک صبغه فرهنگی و طولانی دارد که منجر به شهادت امیرالمومنین(ع) می‌شود و بعد از آن مردم در شام می‌‌گویند که مگر علی نماز می‌خواند یا منجر به صلح امام حسن(ع) یا منجر به غصب خلافت می‌شود. به مدد بررسی این شعائر است که توان تحلیل وقایع تاریخی و اجتماعی پیدا می کنیم و آن‌گاه جامعه با تکیه بر تجربه گذشته در آزمون امروز خود به نوع پخته‌تری عمل می کندو شرایط را بهتر می‌سنجد و درک می‌کند.دشمن با کار فرهنگی از صدر اسلام نگذاشته که شیعه به غایت ظهور برسدبنابراین کار فرهنگی بوده است که مکرر انجام شده و هیچ گاه دشمن از این ابزار یعنی کار فرهنگی دست برنداشته است و آن کار فرهنگی منجر به قصه سقیفه، صلح امام حسن(ع) و منجر به واقعه عاشورا شد و الان هم منجر به غیبت امام زمان(عج) شده است. ۱۲۰۰ سال هم هست که دشمن با کار فرهنگی نگذاشته است که شیعه با غایت ظهور برسد و ما با استفاده از این ابزار باید مقابل این حرکت فرهنگی دشمن بایستیم. مقابله با جریان فرهنگی دشمن دو ابزار دارد که یکی از آنها دفاع کردن در برابر هجمه‌ای است که آنها انجام می دهند، مانند حمله‌های نظامی و دیگری حمله کردن است. بنابراین در بحث شعائر، مثلا شعائر امام حسین(ع) حمله صرف به مبانی دشمن با شورآفرینی در جامعه است، اگر دقت کنید در شعائر حسینی بنا مکرر بر صدا است. طبل،کتل، علم و بساط راهپیمایی ۲۰ و ۳۰ میلیونی و اینکه فریاد زده بشود که در عالم، حسینی بوده است و ممکن است که همه این افراد هم شیعه نباشند بلکه یهودی، ارمنی و ... هم باشند، اما باید این را بشنوند. اگر در فضاهای مجازی جستجوی ساده‌ای انجام دهیم می‌بینیم، امروز در کل دنیا پرسیده می‌شود که این «حسین» کیست؟ و این سوال نتیجه همان تعظیم و بزرگداشت این شعائر است.فاطمیه خط دفاع شیعه نیست، حمله به مبانی دشمن است/شور ما برگرفته از شعور ماستاما در قصه فاطمیه اینگونه نیست بلکه در قصه فاطمیه حمله به مبنای مقابله با این واقعه است. تا در فاطمیه صحبت از این می شود که برای حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) اتفاقی افتاده است، این سوال در اذهان متبادر می‌شود که چه کسی موجب این اتفاق شده است و این حمله به مبنای دشمن است. برای همین اهمیت فاطمیه و تفاوتش با عاشورا این است که عاشورا مقدمه بر ظهور کل احساسات و شور جامعه است.من با برخی از عزیزان مخالفم که می‌گویند برخی شور دارند اما شعور ندارند. من معتقدم این امکان ندارد که جایی شور باشد اما شعور نباشد، این شور برآمده از آن شعور است. همین الان روزی هزار نفر در تهران فوت می‌کنند اما شما ناراحت نمی‌شوید؟ اما اگر بگویند یکی از بستگان فوت کرده است ناراحت می‌شوید چون نسبت به او معرفت داشته‌اید و چون او را بیشتر می‌شناختید، این‌طور می‌شوید. بنابراین ناراحتی و جزع و فزع شما بیشتر می‌شود. بنابراین این درست نیست که بگوییم هیئت‌ها شور دارند اما شعور ندارد. آنجایی که دشمن می‌آید و در بحث هیئت‌های ما کار می‌کند، می‌خواهد امام حسین(ع) را غلط معرفی کند و آن امام حسینی که خودش می‌خواهد را تصویر کند که برای یزید هیچ خطری ندارد.بزرگترین کار را در حفظ شعائر فاطمی را مقام معظم رهبری انجام دادند؛ اهل رسانه و منبر از بیان این موضوع غفلت کردندتسنیم: بحث شعائر فاطمیه ابتدا چطور و با چه هدفی به این صورت فراگیر مطرح شد؟ ما پیش از این هم ایام عزاداری سالروز شهادت حضرت صدیقه طاهره(س) را داشتیم اما به نظر می‌رسد از سالی به بعد به شدت این موضوع فراگیر و جدی پی گرفته شد. در حالی که امروز جریان خاصی ادعا می‌کند که فقط آن‌ها به راه اندازنده این شعائر بوده‌اند. انتظار می‌رود در این باره توضیحاتی بفرمائید.حجت‌الاسلام مهدی بنیانیان: این نکته مغفول واقع شده در رسانه‌هاست. منظور من همه رسانه‌هایی است که مخاطبی دارند. از تلویزیون، رادیو، روزنامه، سایت، اهل‌منبر تا مدیر مدرسه، معلم مدرسه و هرکس که بیشتر از دو نفر مخاطب داشته باشد می‌تواند رسانه باشد. کاری که مغفول واقع شده، این است که اگر ما الان می‌بینیم روحانیون انقلابی و انقلاب ما متهم به مخالفت با شعائر حسینی می شوند و یا شخصی می‌آید در جامعه اسلامی می‌گوید من مدافع شعائر هستم و جامعه ما و حکومت اسلامی را متهم به مخالفت با شعائر اسلامی می‌کند مقصر ما هستیم.ما به عنوان رسانه نیامدیم بگوییم بزرگترین کار را در حفظ شعائر فاطمی مقام معظم رهبری با عوض کردن وفات به شهادت انجام دادند و این اقدام در عالم صدا کرد و تمام مبانی دشمن را زیر سوال برد. قصه روضه ای که آقا در دهه فاطمیه می‌گیرند با فلان مرجعی که تاج سر ما است خیلی فرق می‌کند. مقام معظم رهبری نفر اول در این کشور است و غیر از مرجعیت و روحانیت عام بودن و عالم بودن، شأنیتی هم به عنوان نفر اول کشور بودن دارند. ایشان روضه می‌گیرند و محکم هم بالای سر خود در مجالس روضه‌ای که می‌گیرند، تابلویی نصب می‌کنند که:«انها صدیقه الشهیده» و این خیلی کار بزرگی است. متاسفانه ما اهل منبر به این کار آقا نپرداخیتم که به عنوان نفر اول مملکت که لبخندشان هم در رسانه‌های دنیا تحلیل می‌شود، این اقدام را انجام دادند. ما چون این حرف‌ها را نزدیم و بالای منبرها بیان نکردیم این مظلومیت اتفاق افتاده است.ما اهل منبر در بیان خدمات مقام معظم رهبری در احیاء شعائر فاطمی کوتاهی کرده‌ایمحجت‌الاسلام عبدالحمید شهاب: بله؛ متاسفانه ما نگفتیم که در نتیجه امروز برخی یاغی شده اند و دارند بی حیایی می‌کنند. یعنی در بین جامعه شیعی ما نسل جوان ما می آید جلوی فلان منبری را می‌گیرد وشبهه مطرح می‌کند، در ذهنش این‌طور شکل داده‌اند که جمهوری اسلامی مخالف احیای شعائر فاطمی و اصلاً حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) است. یعنی رسما اینگونه حرف می‌زنند و علتش هم این است که ما نیامدیم بر روی منبر این‌ها را برای مردم بیان کنیم، ما باید خودمان را اول تنقید کنیم. ما اهل منبر کوتاهی کردیم، نگفتیم و دست دشمن را باز گذاشتیم و آن‌ها هم رسما با ما مقابله می‌کنند. این هم از مظلومیت شخصیت رهبر معظم انقلاب است.یکی از اصحاب بیت تعریف می‌کرد دو سال ما گفتیم آقا اجازه بدهید در بالای سر شما روایتی در فضیلت زهرای اطهر(سلام‌الله علیها) بنویسیم، ایشان در حالی که گریان بودند، فرمودند کلام حضرت کاظم(ع) قیم‌ترین کلام برای بیان حقیقت فضیلت حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) است که فرمودند:«انها صدیقه الشهیده». شاید تا امروز کسی خبر نداشته باشد اما من می‌گویم که هر سال رهبری هزینه‌ای در کل شهر تهران می‌کند و بولتن‌های بزرگی که روی آن فرازهایی از سخنان حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) نوشته شده است را منتشر می‌کنند. اما متاسفانه این حرکت که برای ایشان است و پژوهش آن توسط خود ایشان بوده است، مغفول واقع شده است. چرا گفته نشده است که الان ایشان را به این متهم می‌کنند که عنصر مقابل فاطمه زهرا(سلام‌الله علیها) هستند؟ مگر پسر مقابل مادر می‌ایستد؟گروه افراطی شیعه روی خط و گرایش حسینی مردم ایران چتر انداختند و جریان سواری کردندحجت‌الاسلام مهدی بنیانیان: درباره اتفاقی که این اواخر افتاد و از آن به عنوان جریان افراطی شیعه یاد کردند، باید بگویم به نظر من همین که ما از آن به عنوان جریان یاد کردیم اشتباه بود. همه عزیزان و طلاب در قم هستند و می‌دانند که اصلا کسی این‌ها را نمی‌شناخت، آنها جریان سواری کردند یعنی روی خط و گرایش حسینی مردم ایران چتر انداختند و جریان سواری کردند و گرنه خودشان که جریانی نبودند. یک موجی در ایران به عنوان NGOمذهبی ایجاد شد، این به سبب حرکتی بود که حضرت امام(ره) در اوایل انقلاب به راه انداختند و نمونه دیگرش را راجع به بسیج کردند و بسیج را درست و آن را تحلیل کردند. به واسطه حرکت ایشان بود که در جامعه NGO‌ها جریان ساز هستند. این به مرور زمان تکامل پیدا کرد و وارد هیئت‌های مذهبی شد و به کشورهای دیگر هم کشیده شد. این جریان NGO مذهبی همه را در برگرفت و همه اقشار مردم را هیئتی کرد. حالا این گروه روی این جریان سوار شدند و می‌گویند حرف هایی که شما می‌زنید و این دغدغه شعائر، برای ما است. این‌ها کجا بودند وقتی این مسائل به راه افتاد؟وحدت مد نظر امام و رهبری به معنای مقابله با ولایت علی(ع) نیست/کلمه واحده همان کلمه ولایت استحجت‌الاسلام عبدالحمید شهاب: هنر امام به عنوان فقیه مجتهد این بود که تشتت آرایی که در آرا و اذهان مذهب نزد علمای سلف بوده است را تلطیف و تصحیح کرد و یک خوراک مناسب داد و بیان کرد که کلمه واحده همان کلمه ولایت است. آنها را با هم اشتباه نکنید یعنی اگر می‌گویید وحدت، این وحدت به معنای مقابله با ولایت علی(ع) نیست و این هنر امام بود. اما از سوی ما مغفول مانده است.دشمن و جریان افراطی شیعه خود را مدافع شعائر نشان می‌دهد و سایر علما را مخالف شعائر!حجت‌الاسلام مهدی بنیانیان: هم ما و هم همه رسانه‌ها، مقام معظم رهبری را به عنوان محور نظام مظلوم واقع کرده‌ایم، وقتی آقا فرمودند وحدت؛ بلافاصله فرمودند که ما قرار نیست کسی را با فحش جذب کنیم. هدف جذب است و این جذب یعنی کسب مبانی روبه رو و القای مبانی خودمان و این سخن آقا بود که فرمودند در جلسه ای که قرار است دیگران را جذب مبانی اعتقادی خود کنیم، برای چه ناسزا می‌گویید؟ یعنی اینکه فحش ندهید بلکه بیان مبانی کنید. آقا با فحش دادن و بی‌احترامی مخالف است و اینجا رسانه یعنی روحانیت و همه کسانی که مخاطب دارند، مقصر هستند که این را تبیین نکردند.ما نیامدیم بگوییم بیشترین کار مبنایی در حفظ شعائر حسینی و فاطمی را شخص مقام معظم رهبری انجام داده است و چون ما یاران خوبی نبودیم ایشان مغفول واقع شد و جریانی آمد و توانست سوء استفاده کند تا ایشان را مخالف با شعائر نشان بدهد و خودش را مدافع شعائر نشان بدهد، برود جلو و یارکشی بکند. به نظر من یکی از کارهایی که در فاطمیه باید اتفاق بیافتد و جبران مافات گذشته باشد این است که این ظلمی که ما به عنوان رسانه نسبت به رهبر کشورمان انجام دادیم -که ایشان نسبت به چیزی کم نگذاشته اند- را جبران کنیم. دوم اینکه مبانی شیعه که حضرت فرمودند سنگر شیعه است. یعنی سر موضوع امام حسین(ع) و عاشورا در برابر دشمن می ایستیم و در فاطمیه هم ما مرزبندیمان با دیگر فرق اسلامی مشخص می‌شود. مبانی شفاف توضیح داده می‌شود همانطور که خود ایشان بزرگترین مبانی شیعه یعنی لفظ صدیقه الشهیده را بالای سرشان می‌گذارند. همه چی همان است شور، شعور، هیجان و روضه است و ما این را ادامه می‌دهیم.باید تلاش کنیم امسال فاطمیه بیش از هرسال شلوغ و باشکوه برگزار شودتسنیم: حاج آقای علی‌پناه تمایل دارم که نظر شما را هم درباره لزوم احیای شعائر فاطمی و این‌که این شعائر چگونه باید در فضای داخل و خارج نشر پیدا کند و نسبت آن با مسأله تقریب مذاهب چگونه باید باشد، را بشنویم.حجت الاسلام میثم علی پناه: چون محور جلسه احیای شعائر فاطمیه است باید به این نکته توجه بکنیم که کلمه شعائر گره خورده با تظاهرات، تبلیغات و حرکت های فعال اجتماعی است. چون وقتی قرآن از شعائر صحبت می‌کند، تعظیم شعائر را مطرح می‌کند که همان بزرگداشت، نمودهای بیرونی، تبلیغ کردن‌ها، راه افتادن‌ها و سخنرانی کردن‌ها است. وقتی قرار است امسال صحبت از شعائر حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) و تعظیم و بزرگداشت آن بشود، یقینا باید بیش از هر سال فعالیت داشته باشیم و حتی شنیدم خود مقام معظم رهبری که هر سال روضه دارند با توجه به اینکه امسال با ایام نوروز مقارن شده است فرمودند به هرنحوی حتی شده باشد از مشهد برمی‌گردم و روضه ایام فاطمیه سرجای خود باشد. اهتمام ایشان به برگزاری روضه فاطمیه در یکی از دو تاریخی که ایشان روضه عمومی دارند نشان می‌دهد که شعائر را باید حفظ کرد و باید فعالیت کرد و سر و صدا و تبلیغ کرد و این خط را تداوم بخشید.فاطمیه حقیقتا خط مقدم جبهه اعتقادی شیعه است/فاطمیه امتداد غدیر استدر زمان آیت الله جواد آقای ملکی تبریزی حرکت مبارکی راه افتاد که بعدها ادامه پیدا کرد که از ایشان می‌توان الحق به عنوان یکی دیگر از بنیانگذاران عاشورای فاطمی تعبیر کرد. این حرکت حرکت معناداری است. چرا رهبر معظم انقلاب و ایشان و دیگر علمای گرامی برای مابقی ذوات مقدسه چنین کاری نکردند و برای حضرت زهرا(سلام‌الله علیها) این‌کار را کردند؟ زیرا فاطمیه حقیقتا خط مقدم جبهه اعتقادی شیعه است و اگر این حفظ شود خط سرخ تشیع و غدیر امتداد پیدا می‌کند و اگر در اینجا کوتاهی کنیم، دشمن طمع می‌کند و قطعا خیلی از سنگرها را از ما می‌گیرد و دست مان خالی می‌شود.در باب ترویج خط و روش درست فاطمی کم کاری و به نظام و رهبری و مکتبمان ظلم کرده‌ایمخاطره معروفی از علامه امینی نقل می‌کنند مبنی بر اینکه در روز عاشورا در کربلا یک آقایی گفت چه خبر است که آنقدر شلوغ می‌کنید و این کارها برای چیست؟ ایشان پاسخ حکیمانه‌ای دادند و گفتند ما اگر غدیر را هم به اندازه عاشورا شلوغ می‌کردیم شما جرأت نمی‌کردید آنقدر راحت حقوق مسلم امیرالمومنین و مسلمانان را انکار کرده و زیر سوال ببرید. بنابراین ما در باب ترویج خط و روش درست فاطمی کم کاری کردیم و در این رابطه هم به رهبر و هم به نظام ظلم کرده‌ و هم اینکه در حق مکتب‌مان ظلم کرده‌ا‌یم. باید فاطمیه را که واقعا خط اعتقادی شیعه است حفظ کرد. فاطمیه اگر حفظ شود مابقی چیزها هم حفظ می‌شود و اگر کوتاه بیاییم اتفاقات بدی می‌افتد.الان خیلی از جوانان دلداده و متدین اهل‌بیت(ع) در برخی از مجامع که قرار می‌گیرند خیلی راحت دست از اعتقاداتشان می‌کشند وخیال می کند ما دروغ گفتیم و غلو کردیم. از بس که حقایق گفته نشده و در فاطمیه به حداقل تعظیم شعائر اکتفا شده است. خیلی از حقایق مکتوم مانده است.تسنیم: حاج آقای بی‌آزار درباره این مبحث تقریب مذاهب و مبحث برائت و تبری چه ملاحظاتی باید داشت؟ این ملاحظات درباره فاطمیه هم قابل لحاظ شدن است؟باید در جمع بین تقیه و اصلی ترین سرمایه سلوک ولایی ما یعنی بحث برائت، هنرمندانه عمل کردحجت‌الاسلام بی آزار: من یک بحث راهبردی را در این مقامی که دوستان مطرح کردند احساس می‌کنم که لازم است مطرح شود و آن این است که تمام کسانی که در رابطه با شعائر می‌خواهند حرکت کنند باید یک ذوق وافر و استمداد از ذات وجود نازنین امام زمان(عج) بگیرند و یک هنر لطیف داشته باشند تا بتوانند در روزگار ما که عصر ارتباط است بین تقیه و برائت بتوانند جمع داشته باشند. یکی از شرایطی که عزیزان هم گفتند این است که دشمن برای ما موازی سازی کرده است که این موازی سازی طرح یک روزه هم نیست. یعنی در سال دوم انقلاب آقای کیسینجر که یک شخصیت تحلیل گر مهم آمریکایی است، در باب بازخوانی هویت شیعه در اورشلیم تحلیل عجیبی کرده و گفته است که ما باید بدانیم این نهضت تا زمانی که علمداران آن روحانیون باشند، بیمه است. ما روزی می‌توانیم به شیعه و نهضت خمینی ضربه بزنیم که از طریق روحانیت آنها را خلع سلاح کنیم.دشمن از سالها پیش برای ما موازی سازی کرده است/شیعه لندن نشین در لباس نوکری امام صادق(ع) ضربه می‌زنداین موازی‌سازی در شبکه‌هایی که پایگاه آن به قول آقا در لندن و امریکا است، شبکه‌هایی که با آرم نبوت و لباس نوکری مکتب امام صادق(ع) امروز دارند ضربه می‌زنند و فضا را در یک فتنه سنگین بین بچه‌های مذهبی و هیئتی‌ها بالا می‌برند، شکل داده شده است. این فضا را دارند غبار آلود می‌کنند. لذا خیلی مهم است که ما در این امر که فرمودند شعائر در اوج باشد و به تعبیر لطیف عزیزمان باید با سر و صدا برگزار شود، این درایت و هنرمندی را هم داشته باشیم که بدانیم دشمن این تدبیر را هم دارد که از ما بهانه‌ و امتیاز محکمی در این مقام بگیرد و میان ما اختلاف بیاندازد. بنابراین باید دقت نظر کرد.ادامه دارد... ]]> تاریخ Sun, 08 Mar 2015 05:30:00 GMT http://deabel.org/vdcdkk0x.yt0sn6a22y.html پیامبر گرامی اسلام چند دختر داشتند؟ http://deabel.org/vdciyzar.t1apq2bcct.html سوال شده درباره این که پیامبرگرامی اسلام چه تعداد دختر داشتند، قولهای مختلفی درتاریخ گفته شده. بعضی ها نوشته اند چهار دختر داشته و بعضی ها نوشته اند فقط فاطمه الزهرا(س) دختر او بوده. لطفا با سند تاریخی جواب بدهید.پژوهشگران در این مسئله با هم اختلاف کردند، از جمله علامه جعفر مرتضی عاملی که در کتابش "الصحیح من السیرة"به این بحث پرداخته است و کتابی مستقل به نام "بنات النبی أم ربائبه" در این زمینه نوشته است که می توانید به آن مراجعه کنید. در هر صورت ایشان معتقد است پیامبر فقط یک دختر داشته است که حضرت فاطمه(س) هستند.اما در منابع تاریخی اهل سنت، برای رسول خدا (ص) چهار دختر ذکر کرده اند؛ این چهار نفر عبارتند از: زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه الزهرا (س)، که همه از حضرت خدیجه (س) هستند.پژوهشگران در این مسئله با هم اختلاف کردند، از جمله علامه جعفر مرتضی عاملی که در کتابش "الصحیح من السیرة"به این بحث پرداخته است و کتابی مستقل به نام "بنات النبی أم ربائبه" در این زمینه نوشته است که می توانید به آن مراجعه کنید. ایشان بعد از آن که این مسئله را با تمام زوایایش بررسی نمود، چنین نتیجه می گیرد و می گوید: از مطالب گذشته روشن شد که رقیه ای که عثمان با آن ازدواج کرد او دختر پیامبر (ص) نبود. وی می گوید: اگر خواستیم با دقت بیشتر بر روی روایات تاریخی قضاوت کنیم، باید (با فرض قبول دختران متعدد برای پیامبر (ص) از خدیجه) بپذیریم که آنها در حال کودکی از دنیا رفتند و با کسی ازدواج نکردند و اگر می بینیم که عثمان با دختری به نام رقیه و بعد از او با أم کلثوم ازدواج کرد، آنها اگر چه با دختران پیامبر (ص) تشابه اسمی دارند، ولی دختران پیامبر (ص) نبودند.شاید تشابه اسمی بین دو همسر عثمان و بین دختران پیامبر (ص) که بیشترشان بعد از بعثت متولد شدند و در کودکی از دنیا رفتند، عده ای را به اشتباه انداخت یا باعث شده که ادعا کنند آن دو دختر (دو همسر عثمان) همان رقیه و أم کلثوم دختران پیامبر (ص) هستند. همچنین شاید چون دو همسر عثمان ربیبه پیامبر (ص) بودند باعث تأکید و تقویت این شبهه شد؛ چون همچنان که در بین عرب معروف است، آنها ربیبه هر شخص را دخترش به حساب می آورند. [۱] [۲]اما در منابع تاریخی اهل سنت برای رسول خدا (ص) چهار دختر ذکر کرده اند. [۳]«نام دختران»نام بزرگترین دختر پیامبر (ص) زینب و نام کوچکترین آنان حضرت فاطمه (س) بود و نام دختران وسطی به ترتیب رقیه و ام کلثوم است [۴].مادر دخترانمنابع تاریخی(اهل سنت) همه دختران پیامبر (ص) را از حضرت خدیجه (س) می دانند [۵].همسران دختران پیامبر(ص)نام همسر زینب ابوالعاص [۶] و نام همسر اول رقیه عتبة بن ابی لهب بود که رقیه را طلاق داد در حالی که با وی همبستر نگردید. وی پس از عتبة به ازدواج عثمان بن عفان در آمد. و نام همسر ام کلثوم همان عثمان است که بعد از وفات رقیه به ازدواج عثمان در آمد. و نام همسر فاطمه زهرا (س) حضرت علی بن ابی طالب است [۷].ربیبه های پیامبر (ص)ربیبه به دختری گویند که از شوهر قبلی زن باشد.۱. درة دختر ابی سلمه [۸]۲. ام کلثوم دختر ابی سلمه [۹]۳. حبیبه دختر عبدالله بن جحش [۱۰]۴. زینب دختر عبدالله (ابی سلمه). پی نوشت:[۱] . بنات النبی أم ربائبه، تحت عنوان"اللمسات الأخیره"[۲] اقتباس از سؤال ۱۸۹۱ (سایت: ۲۳۱۹).[۳] یوسف بن عبدالله بن محمد، ابن ابی بکر، الاستیعاب، ج ۴، ص ۴، ۱۸۱۸، چاپ بیروت، چاپ اول، سال ۱۴۱۲، احمد بن علی، ابن حجر، الاصابة ج ۸، ص ۱۳۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط. اول، ۱۴۱۵.[۴] استیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الاصابه، ۸/۱۳۸، محمد بن سعد بن منیع هاشمی، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷۴، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط اول، سال ۱۴۱۰.[۵] الاستیعاب، ۴/۱۸۱۸؛ الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷۴.[۶] خیر الدین الزر کلی، الاعلام الوری، ج ۵، ص ۱۷۶.[۷] الطبقات الکبری، ۸، ۱۷۴.[۸] الاستیعاب، ۴، ۱۸۳۵؛ تقی الدین احمد بن علی المقریزی؛ امتاع الاسماع، ج ۶،ص ۱۱۰، بیروت ، دارالکتب العلمیه، طبع الاولی، سال ۱۴۲۰.[۹] الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۳.[۱۰] الاعلام، ج ۳، ص ۶۶، بیروت، دارالعلم للملایین، طبع هشتم، سال ۱۹۸۹.[*] اسلام کوئست ]]> تاریخ Sun, 15 Feb 2015 05:17:02 GMT http://deabel.org/vdciyzar.t1apq2bcct.html القاب حضرت معصومه نشانه سجاياى اخلاقی ایشان http://deabel.org/vdcdon0x.yt0x56a22y.html از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان يعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا ادامه دهنده خط امامت بعد از پدر باشند.پس از ۲۵ سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اولين روز ماه ذى قعده سال ۱۷۳ هـ ق، در شهر مدينه منوره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا(ع) هر دو در دامان پاک يک مادر بزرگوار بنام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش يافته اند. اين در حالى است که پدر بزرگوارشان پيوسته در زندان هارون الرشید به سر مى بردند و سرانجام در همان زندان، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ۱۰ سالگى بود، به شهادت رسيدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت.با آغاز خلافت مأمون اين خليفه مکار عباسى، او نيز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله با نفوذ رو به گسترش تعاليم امامان معصوم و اهل بيت(ع) عصمت و طهارت بر دلهاى مشتاقان و جلوگيرى از انسجام سياسي شيعيان حضرت علي(ع) به ترفندى ديگر متوسل شده و امام رضا(ع) را به پايتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه اين دعوت را پذيرفتند و بدون اين که کسى از بستگان و اهل بيت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند.حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال ۲۰۱ هـ ق، يک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان به سوى خراسان حرکت نمودند و چون اين کاروان کوچک به حوالي ساوه رسيد عده اى از دشمنان اهل بيت(ع) به دستور مأمون عباسى راه را بر آنان بستند و در يک درگيرى نابرابر همه برادران و تقريباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود ۲۳ نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدت رنج و تأثر روحي بيمار گرديد و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند، چون شب هنگام خبر به مردم قم و آل سعد رسيد، موسي بن خزرج به نمايندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ايشان را به قم دعوت کند. پس از ديدار حضرت و پذيرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ايشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خويش آورد.در روايت ديگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسيد؛ مسافت اينجا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در اين هنگام به ياد خبرى از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببريد که از پدر بزرگوارم بارها می شنيدم که قم مرکز شيعيان ماست. بدين ترتيب باقيمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغيير مسير داده و در ۲۳ ربيع الاول سال ۲۰۱ هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرت آفرين و هيجان انگيز بود. بزرگان و ساير مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ايشان را در ميان گرفتند. در پيشاپيش آنان شخصيت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.بيمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلوميت ديگر برادران و همراهان و يا سمى که به ايشان داده شده است، هفده روز ادامه يافت و ايشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نياز با معبود يگانه مشغول بود. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان در سن ۲۸ سالگی ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. عبادتگاه روزهاى پايانى عمر ايشان، که هم اکنون بنام «بيت النور» معروف است، زيارتگاه شيفتگان اهل بيت(ع) عصمت و طهارت است. از آنجا که نخستين بار ميرابوالفضل عراقى، مسجدي در کنار بیت النور بنا نمود، آن محله و محوطه وسيع اطراف آن به «ميدان مير» مشهور گرديده است.پس از وفات، پيکر مطهر و شريف حضرت فاطمه معصومه (س) را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشييع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در اين که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ايشان را به خاک سپارد، همه متحير بودند. آل سعد بيش از همه در اين باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمايند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ايشان بر اين قرار گرفت که مرد پرهيزکار و خادم بسيار پير ايشان بنام «قادر»، متصدى دفن شود، چون دنبال آن پير مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ريگزار) سمت قبله نمايان شدند و به سرعت نزديک گرديدند و پس از اقامه نماز بر پيکر آن بانوى مکرمه، يکى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاک و مطهر آن صديقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آنکه با کسى سخن گويند بر اسبهاى خود سوار و از محل ناپديد شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آيد که آن دو بزرگوار، دو امام و حجت خداوند بوده اند.حضرت معصومه(س) از پرهيزگارترين زنان شيعه و از زنان عالمه و محدثه بوده و روايات متعددى از طريق ايشان در کتب احاديث شيعه و اهل سنت آمده است. ايشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نايل آمده است. القاب و صفات بسيارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گرديد، نشانه سجاياى والاى اخلاقي ايشان است. در یکی از زيارتنامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکيزه، «حميده» ستوده خصال، «برّه» نيکو رفتار و تربيت شده، «نقيه» پاک خصلت، «مرضيه» مورد رضاي پروردگار، «رضيه» راضى از حق، «محدثه» راوى حديث، «شفيعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ايشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است.*پی نوشت:سایت آیت الله محمدعلی جاودان ]]> تاریخ Mon, 02 Feb 2015 05:00:03 GMT http://deabel.org/vdcdon0x.yt0x56a22y.html نقش بارگاه حضرت معصومه(س)؛ بانوی کرامت در شکل‌گیری حوزه علمیه قم http://deabel.org/vdchvwni.23nimdftt2.html بزرگترین حوزه علمیه شیعه در مجاورت بارگاه حضرت معصومه(س) تاسیس شده است و دروس طلاب در مجاورت حرم ایشان برگزار می‌شود؛ شکل‌گیری این حوزه در قم نقش به سزایی در تثبیت پایه‌های تشیع در ایران داشته است.حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری قمری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. پدرش امام موسی بن جعفر(ع) و مادرش حضرت نجمه بود که به علت پاکی و طهارت نفس به او طاهره می‌گفتند؛ حضرت امام موسی بن جعفر(ع) در سن ۱۰ سالگی حضرت معصومه(س) و در سال ۱۸۳ق. به شهادت رسیدند؛ لذا حضرت معصومه(س) تا سال ۲۰۱ قمری که امام رضا‌(ع) مدینه را به قصد مرو ترک کردند، به مدت ۲۲ سال تحت سرپرستی و حمایت امام رضا (ع) بودند.حضرت معصومه(س) در سال ۲۰۱ هجری و یک سال بعد از هجرت امام رضا(ع) به مرو راهی ایران شدند تا به امام رضا(ع) بپوندند اما در راه چون آن حضرت با همراهانشان وارد ساوه شد، بیمار و رنجور بودند[۱] لذا به نقلی به خاطر دعوت مردم قم و به نقل دیگری به خاطر اینکه آوازه شهر قم را شنیده بود و مردمان این دیار را دوست‌د‌ار اهل بیت(ع) می‌دانستند راهی قم شدند.شاید حضور شیعیان چون اشعریین که در زمان حجاج بن یوسف ثقفی به قم هجرت کرده بودند دلیل انتخاب حضرت معصومه (س) برای استراحت و رهایی از بیماری بود. در حقیقیت مشهور شدن قم به شهر شیعی مرهون عبدالله بن سعد اشعری که عالم و دانشمند اشعریین است اشعریین بعد از ورود به قم به ترویج و تبلیغ اسلام و تشیع پرداختند و فرزندان‌شان نیز به نشر و تعلیم قرآن و احکام اسلام اشتغال یافته و در نتیجه آنها اولین گام حرکت علمی در قم را برداشتند. حضرت معصومه (س) در شهر قم در منزل موسی بن خزرج بن سعد اشعری که بزرگ خاندان اشعری بود رحل اقامت گزیدند و ۱۷ روز در قم ساکن بودند و در ده ربیع‌الثانی سال ۲۰۱ هجری دار فانی را وداع گفتند[۲].حضرت معصومه(س) در کلام ائمه(ع)بدون تردید جایگاه حضرت معصومه (س) در روایات ائمه معصومین نقش بسزایی در اقامت علما در این شهر داشت.امام صادق (ع) در مورد حضرت معصومه (س) می‎فرمایند: إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ ...أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِیرَةُ ... تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ‏ مُوسَى‏ وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم‏؛ برای خداوند حرمی است و آن مکه است. برای رسول او حرمی است و آن مدینه می باشد، برای امیرالمؤمنین حرمی است و آن کوفه می باشد و قم کوفه کوچک است. آگاه باشید که برای بهشت هشت در است که سه تای از آنها برای قم است. در این شهر یکی از فرزندان من که اسمش فاطمه دختر موسی(علیهماالسلام) است از دنیا می رود و به شفاعت او تمام شیعیان من وارد بهشت می شوند[۳].نکته خیلی مهم در این روایت مقام شفاعت حضرت معصومه(علیهاالسلام) است آن هم برای تمام شیعیان امام صادق علیه السلام؛ و با توجه به معنای شفاعت حضرت معصومه(علیهاالسلام) مقامش از تمامی شیعیان امام صادق صلوات الله علیه بالاتر است. زیرا شفاعت وساطت کردن در پیشگاه الهی برای گذشتن از خطاهای کسانی است که از او پایین ترند. در روایات دیگر که در ذیل خواهد آمد از امام صادق و امام رضا و امام جواد علیهم السلام مقام شفاعت برای حضرت ثابت می شود، اما این شفاعت شامل چه کسانی است و چه تعدادی را می تواند شفاعت کنند مشخص نشده است. ولی در روایت بالا گستره شفاعت کردن را بیان می کند.امام رضا (ع) مى‌فرمایند: «هرکس او (حضرت فاطمه معصومه) را زیارت کند بهشت بر او واجب مى‌گردد»[۴]. همچنین امام جواد (ع) مى‌فرمایند: «کسى که آرامگاه عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است»[۵]. امام صادق (ع) در حدیثی دیگر پیش از اینکه این فرزند گرانقدر متولد شود از فضیلت زیارت و مدفن او سخن می‎گوید و شیعیان را به اهمیت آن توجه می‎دهد و می‎فرماید «شهر قم، حرم ما است و در آن زنی از فرزندان من مدفون می‎شود، به نام فاطمه هر کس او را زیارت کند بهشت برای او ثابت می‎شود...»[۶].روزی جمعی از شیعیان به قصد دیدار امام موسی بن جعفر (ع) به مدینه منوره مشرف شدند و پرسش‌هایی داشتند که می‌خواستند از محضر امام کاظم (ع) بپرسند. امام (ع) در سفر بود، آنها پرسش‌های خود را نوشته و به حضرت معصومه (س) تحویل دادند. روز بعد که می‌خواستند از مدینه به سوی وطن خود برگردند، برای دریافت پاسخ به منزل امام (ع) رفتند. امام کاظم (ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه (س) پاسخ آن پرسش‌ها را نوشت و به آنها تسلیم کرد.آنها با خوشحالی فراوان از مدینه خارج شدند. در مسیر، با امام کاظم (ع) رو به رو شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند. هنگامی که امام (ع) پرسش‌های آنان و پاسخ‌های دخترش (حضرت معصومه(س)) را ملاحظه کرد، سه بار فرمود: «فداها ابوها؛ پدرش فدایش باد!» [۷].البته تحلیل زیاتنامه مخصوص که برای حضرت معصومه نقل شده است نشان از جایگاه والای ایشان نزد ائمه را دارد. در زیارتنامه ایشان آمده است که وَ أَنْ لَا یَسْلُبَنَا مَعْرِفَتَكُمْ... از خدا می خواهیم شناخت با عمل نسبت به ایشان را از ما سلب نکند. أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ ... در اینجا حضرت معصومه (علیهاالسلام) همانند جدش امام حسین (علیه السلام) ملاک تقرب به خداوند شناخته شده است؛ به وسیله دوستی با حضرت و برائت جستن از دشمنان ایشان به خدا نزدیک می شویم. یَا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ؛ این همان جایگاه ویژه حضرت نزد خداست که امام رضا علیه السام بدان اشاره دارند که بخاطر آن شفاعت می نمایند.جایگاه حضرت معصومه(س) در نزد علمادر احوالات علما داستان‌های بسیاری از کرامت حضرت معصومه (س) نقل شده است که نشان از توجه ویژه و خاص همه علمان نسبت به ایشان دارد. در احوالات صدرالمتألهين شيرازي آمده است که هر گاه شبهه‏اي برايش پيش مي‏آمد کنار قبر حضرت معصومه عليهاالسلام در قم (از کهک) مي‏رفت و از آن حضرت استمداد مي‏کرد و شبهه فلسفي‌اش حل مي‏شد. علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه (س) افطار می‌کرد. علامه طباطبایی علی رغم بعد مسافت و کهولت سن، ابتدا پیاده از منزل به حرم مطهر مشرف می‌شد، ضریح مقدس حضرت معصومه (ع) را می‌بوسید، سپس به خانه برمی‌گشت و افطار می‌کرد یا غذا می‌خورد [۸].به هر حال علما مکررا چه در دروس خود و چه در کتاب‌های خود توجه‌ ویژه‌ای به ایشان دادشتند و عموما در مقدمه کتاب‌های خود نگاش کتب خود را به کرامات حضرت معصومه (س) نسبت می‌دهند. حضرت امام تا وقتی در قم بودند، به طور مرتب هر روز پس از درس صبح و گاهی پس از درس عصر به حرم مطهر حضرت معصومه مشرف می‌شدند و حضور در نماز جماعت ایشان هرگز ترک نمی‌شد و در حرم معمولاً زیارت جامعه می‌خواندند.حضرت امام خمینی (ره) در قصیده‌ای که شامل ۴۴ بیت است حضرت معصومه(س) را با حضرت زهرای اطهر مقایسه کرده در بخشی از آن می‌گوید:دختر چون این دو در مشیمه قدرت نامد و ناید دگر هماره مقدرآن یک امواج علم را شده مبدا وین یک افواج حلم را شده مصدرآن یک در عالم جلالت کعبه وین یک در ملک کبریایی مشعرلم یلدم بسته لب و گرنه بگفتم دخت خدایند این دو نور مطهرآن یک خاک مدینه کرد مزین صفحه قم را نمود این یک انورخاک قم ایـن کرد از شرافت جنت آب مدینه نموده آن یک کوثر[۹].آیت‌الله حسن رمضانی در مورد جایگاه حضرت معصومه(س) بیان کرد: چندین سال قبل دانشگاه قم برای تجلیل از مقام حضرت معصومه (س)گردهمایی تشکیل دادند و از من خواستند که واسطه شوم و حضرت استاد علامه حسن زاده آملی را برای این مجمع دعوت کنم و معمولا حضرت استاد بخاطر کسالت و اشتغالات فراوانشان قبول نمی‌کنند، اما وقتی این را مطرح کردم در این مورد با کمال صفا و صمیمیت و تمام وجود، سریع قبول کردند و حتی به مسئولین آنجا تماسی نگرفتیم که وسیله‌ای بفرستند و خود ایشان به محل جلسه تشریف آوردند و شخصیت ایشان نیاز به تعریف ندارد و به محض حضور در مجلس جلسه منقلب شد و قرار نبود ایشان سخنی بگوید، اما اصرار مسئولین و دیگران ایشان را به حرف آورد و جمله‌ای که با تمام وجود فرمودند و ابراز کردند و همه را منقلب کرد این جمله بود: «اگر برای من ممکن بود و مواجه با مشکل نمی‌شدم برای تجلیل از شخصیتی مانند فاطمه معصومه سلام الله علیها این مسیر را سینه خیز می‌آمدم»علامه حسن زاده آملی بیان کرد: «ما امام زاده زیاد داریم و خود موسی بن جعفر علیهما السلام فرزندان زیادی داشتند، اما کدام یک از ایشان مانند فاطمه معصومه (س) درخشید و منشأ خیرات و برکات شد و باید یک مقام ثبوتی باشد که این مقام اثبات رقم خورده باشد و ای کاش من می‌توانستم در این مسیر این‌طور به محضر شما تشرف پیدا کنم.» [۱۰].بارگاه حضرت معصومه (س) و شکل‌گیری حوزه علمیه قمشهرهایی که در جهان اسلام به عنوان مرکزی برای طلاب و حوزه‌های علمیه مطرح بودند نجف و قم بود. بدون تردید نقش حرم حضرت امیر المومنین علی (ع) در نجف و حرم حضرت معصومه (س) در قم تاثیر بسزایی در شکل‌گیری این دو حوزه علمیه بزرگ داشته است.اگر چه همانطور که بیان شد تاریخ حضور تشیع در قم به قبل از حضور حضرت معصومه (س) بر می‌گردد اما حضور ایشان در قم با توجه به روایاتی که در منقبت ایشان از ائمه(ع) نقل شده بود در حضور شعیان در این شهر و شکل‌گیری مذهب تشیع ۱۲ امامی در قم بسیار موثر و تاثیر گذار بود. در حقیقت به برکت وجود حضرت معصومه(س) مذهب تشیع امامی به تدریج در قم، به صورت مذهب غالب درآمد و احادیث ائمه(ع)، مورد اعتقاد و عمل مردم قرار گرفت. عالمه محدثه حضرت معصومه(س) با نقل احادیثی در مورد تشیع، نقش مؤثری در ترسیم ابعاد تشیع ۱۲ امامی، ایفا نمود.در جلد اول کتاب گنجینه دانشمندان، اسامی ۲۱۰ نفر از فقها، راویان، محدثان و دانشمندان نامی قم تا زمان شیخ‌ طوسی، موسس حوزه نجف و ۵۶ نفر از مشاهیر و بزرگان فقها و دانشمندان نامی قم از زمان شیخ الطائفه تا زمان ورود آیت‌الله حائری بر قم آمده است [۱۱] حضور این همه عالم و فقیه و محدث در این شهر قطعا به برکت وجود حضرت معصومه(س) بوده است چرا که این روند تا زمان میرزای قمی در ۱۲۳۱ ه ـ ق ادامه داشت تا آنکه با فوت وی، حوزه قم به ضعف گرایید. و با هجرت آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری به این شهر، حوزه علمیه در قالب یک نهاد مستحکم حیاتی دوباره یافت.علمای شیعه در قم توجه ویژه‌ای به بارگاه حضرت معصومه(س) داشتند به طوری که تلاش می‌کردند دروس خود را در حرم ایشان و یا در مسجدی که در کنار این حرم به نام مسجد اعظم تاسیس کرده بودند، برگزار کنند. این علما نسبت به زیارت هر روزه و استمداد از حضرت معصومه(س) توجه خاص و ویژه‌ای داشتند به طوری که این سنت هنوز در میان علما رایج است.[۱] کتاب قم، چاپخانه مجلس، تهران، ص ۲۱۳. [۲] تاریخ قم، حسن قمی، چ قم، ص ۲۱۳ [۳] سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۷۶. [۴] عاملى، شیخ حر، رسائل الشیعة، ج ۱۴، باب ۹۴، ص ۵۷۶[۵] همان، [۶] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۱۶. [۷] زندگی نامه کریمه اهل بیت (علیها السلام)، علی اکبر مهدی پور، ص ۶۳و ۶۴. [۸] مجله پیام انقلاب/ شماره۱۲۳ [۹] دیوان امام خمینی (ره)/ص ۲۵. [۱۰] سایت آیت‌الله حسن رمضانی. [۱۱] گنجینه دانشمندان ج اول ]]> تاریخ Sun, 01 Feb 2015 12:00:00 GMT http://deabel.org/vdchvwni.23nimdftt2.html علت مهاجرت حضرت معصومه(س) به ایران http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html حضرت معصومه (س) از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت به شمار می‌رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان‌داران کشتی انسانیت بودند. دهم ربیع‌الثانی (سال ۲۰۱) مصادف است با سالروز شهادت حضرت معصومه (س) بزرگ بانوی ایران زمین. حضرت فاطمه معصومه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها ۱۷ روز در قید حیات بود و شبانه روز مشغول عبادت بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد.پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه‌اش حضرت نجمه خاتون‌ (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز است؛ لذا حضرت معصومه(س) با امام رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است همچنین لقب کریمه اهل بیت(ع) از سوی امام صادق(ع) به ایشان اطلاق شد.دلیل مهاجرت حضرت به ایران:مأمون عباسی در سال ۲۰۰ هجری قمری، با نامه‌ها و پیام‌های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به‌سوی خراسان آمد.حضرت معصومه(س) هم یک سال بعد (سال ۲۰۱) به‌شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی‌دار و عظیم حضرت معصومه(س) برای حمایت از ولایت امام علی‌بن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به‌صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می‌شد.حضرت (س) به همراه عده‌ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می‌شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مومن و مسلمان می‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت (ع) را با حکومت حیله‌گر بنی عباس اظهار می‌کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌ای از مخالفان اهل بیت(ع) که از پشتیبانی ماموران حکومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت معصومه(س) را نیز مسموم کردند.به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می‌فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می‌کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می‌شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.امام رضا (ع) و لقب معصومه(س):حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی‌ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره‌ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره می‌گوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه(س):امام صادق(ع) فرموده‌اند: خداوند حرمی دارد که مکه است، پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز می‌شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می‌رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.امام جواد (ع) فرمودند: « کسی که عمه‌ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.»امام صادق (ع) فرمودند: « کسی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می‌رود.»امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.»پی نوشت ها:ناسخ التواریخ، ج ٣ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع)کامل الزیارةبحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 14:05:30 GMT http://deabel.org/vdcceoqi.2bqi08laa2.html عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بیت در کلام آیت الله جوادی آملی http://deabel.org/vdchiwni.23nixdftt2.html در سالروز رحلت حضرت فاطمه معصومه(س)، ضرورت واکاوی ابعاد شخصیت بی بدیل آن حضرت با استفاده از آراء و اندیشه های مفسر قرآن کریم آیت الله جوادی آملی می تواند نکات ارزشمندی را از جایگاه والای حضرت فاطمه معصومه(س) در نزد امامان معصومین(ع) برای تشنگان به معارف اهل بیت(ع) به ویژه زائران آن حضرت به ارمغان داشته باشد، از این رو دراین نگاشته برخی از مهمترین شاخصه های وجودی کریمۀ اهل بیت(ع) با نکته سنجی و نگاه ژرف نگر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به مخاطبان عرضه می گردد:عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بيت فاطمه معصومه (س)آیت الله جوادی آملی در تبیین عظمت مقام کريمهٴ اهل‌بيت فاطمه معصومه (س) فرمود: از آنجا که حضرت فاطمه معصومه(س) که از دودمان نبوت و ولايت است به جايی میرسد که امام هشتم و امام نهم(ع) دربارهٴ زيارت او هم توصيه و سفارش و هم دستور و برنامه دارند، لذا از وجود مبارک امام هشتم علیبن‌موسیالرضا(ع) رسيده است که، خواهر ما فاطمهٴ معصومه در قم مدفون است [و] هر کس اين بانو را زيارت کند بهشت براي اوست[۱]، و از وجود مبارک امام نهم امام محمد تقي(ع) روایت شده است که عمّهٴ من فاطمهٴ معصومه(س) در قم مدفون است و هر کس آن حضرت را زيارت کند بهشت براي اوست[۲].بنابراین و با این تفاسیر از آیت الله جوادی آملی ضرورت تعمّق هر چه بیشتر در شاخصه های وجودی حضرت معصومه(س) باید مورد اهتمام همۀ شیعیان واقع گردد، زیرا تأکیدات ائمۀ معصومین(ع) همگی لزوم واکاوی شأن و منزلت بالای آن حضرت را دو چندان می کند.بهشت؛ پاداش زائر حضرت فاطمهٴ معصومه(س)آیت الله جوادی آملی با تشریح آثار و نتایج بی بدیل زیارت آن حضرت، به شاخصه هائی از قبیل استحقاق ورود به بهشت برای زائران آن حضرت و نیز برخورداری از مقام شفاعت حضرت معصومه (س) اذعان نمودند، و با ذکر روایتی مهم از امام رضا(ع) معرفت و شناخت نسبت به حق کریمۀ اهل بیت و نیز چیستی مراتب این شناخت را برای تشنگان به آموزه های ناب تشیع بازگو نمودند.ایشان در فرازی فرمودند: اعمالی که باعث ورود در بهشت است يکسان نيست؛ بعضي از عملهای خير باعث میشود انسان به بهشت راه پيدا کند، بعضي از اعمال خير سبب مي‌شود که بهشت در اختيار اوقرار بگیرد، نه او در اختيار بهشت، لذا سر اينکه وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(ع) فرمودند، هر کس کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه (س) را زيارت کند بهشت براي او است، بدین خاطر است که او اهل ولايت است، اگر کسي پيوند ولايي با دودمان عصمت و طهارت داشته باشد، مي‌کوشد که رايحهٴ ولايت و طعم ولايت در هستي او پديد آيد و خود جزء اولياي الهي بشود، اگر کسي جزء اولياي خدا شد، «وليّ‌الله» شد، در آن صورت بهشت مشتاق اوست.در برخي از روايات آمده است که بهشت مشتاق سلمان است و اشتياق بهشت به سلمان بيش از علاقهٴ سلمان به بهشت است[۳]. سّرش آن است که بهشت محصول عقيده صحيح و اخلاق صحيح و عمل صالح است و عقيده و اخلاق و اعمال جزء شئون ادراکي و عملي انسان است، اگر بهشت در اثر عقيده و خُلق و عمل است و اگر عقيده و خلق و عمل جزء شئون ادراکي و عملي روح آدم است؛ پس روح انسان والاست که در اثر تحصيل عقيده و اخلاق و اعمال بهشت را مي‌سازد، بهشت مملوک انساني است که «وليّ الله» است در جريان دوزخ هم ـ معاذالله ـ اين‌چنين است؛ بنابراين وجود مبارک امام هشتم و امام نهم(ع) اثر زيارت فاطمهٴ معصومه(س) را استحقاق بهشت دانستند که بهشت براي او است.معرفت به حق کریمۀ اهل بیت(س) ؛ شرط ورود به بهشتآیت الله جوادی آملی در تبیین چگونگی دریافت ثواب کامل از زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س) به مولّفۀ شناخت و معرفت حقیقی نسبت به آن حضرت اشاره نمودند و فرمودند: از وجود مبارک امام رضا(ع) روایتی به ما رسيده است که فرمود؛ اگر کسي خواهرم کريمه اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه را «عارفاً بحقّها»[۴] زيارت کند بهشت براي او ثابت است، معلوم مي‌شود کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه(س) حقّي دارد که بعضي از زائران به حقّش عارف هستند، برخی عارف نيستند و آن حضرت را تنها به عنوان خواهر امام و دختر امام و عمه امام مي‌شناسند و زيارت مي‌کنند که اينها بخشی از فضيلت و ثواب را دریافت می دارند، اما به ثواب کامل راه نمی يابند. لیکن برخی دیگر از زائرین ان حضرت حقّ اين کريمه را مي‌شناسند که امام هشتم فرمود هر کس خواهرم را «عارفاً بحقّها» زيارت کند بهشت براي او است. زیرا معمولاً در مستحبّات، مطلوب متعدد است؛ يعني اگر کسي عارف به حق وجود مبارک فاطمهٴ معصومه(س) نبود و يک زيارت عادي و عامي انجام داد، اين‌چنين نيست که از فضيلت محروم باشد، بلکه به اندازهٴ کار خود و درک خود ثواب مي‌برد، ولي آن ثواب کامل براي کسي است که عارف به حقّ کريمه اهل‌بيت باشد و او را زيارت کند.تبیین چیستی «عارفاً بحقّها» در پرتو زیارتنامۀ آن حضرتآیت الله جوادی آملی با تشریح روایت وارد شده از امام رضا(ع) مبنی زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س) به نحو «عارفاً بحقّها» فرمود: حال این پرسش مطرح می گردد که حقّ او چيست تا انسان آن حقّ را بشناسد و آن حضرت را با معرفت به حق زيارت کند؟ حقّي که مي‌توان براي کريمهٴ اهل‌بيت (س) ثابت کرد از راههاي متعدّد و گوناگون قابل اثبات است؛ ولي روشن‌ترين و ساده‌ترين راه همان تحليل عميق زيارتنامهٴ آن حضرت است.مأثوربودن زيارتنامه آن حضرتآیت الله جوادی آملی در تبیین ریشۀ تاریخی متن زیارت حضرت معصومه(س) فرمودند: برخلاف برخی از زیارت نامه هایی که توسط علما و بزرگان دینی برای معصوم‌زادگان و امام‌زادگان انشاء گردید، لیکن دربارهٴ فاطمهٴ معصومه (س) زيارتش از امام رضا(ع) نقل شده است، از یکی از محدّثين بزرگ قم به نام سعد اشعري که توفيق تشرّف به محضر امام زمانش یعنی وجود مبارک امام رضا(ع) را پيدا نمود، نقل شده است که وجود مبارک امام رضا (ع) به من فرمود: يا سعد! قبري از ما در خاک شماست. عرض کردم: منظور قبر کريمهٴ اهل‌بيت فاطمهٴ معصومه(س) است؟ فرمود: آري. سپس فرمود: شما آن بزرگوار را با اين وضع زيارت بکنيد[۵]. لذا اين زيارتنامه‌اي که در کُتب زيارات و ادعيه آمده است جزء مُنشئات وجود مبارک امام هشتم(س) است که امام رضا(ع) فرمود وقتي خواستيد فاطمهٴ معصومه(س) را زيارت کنيد اين‌چنين بگوييد.مقام شفاعت کريمهٴ اهل‌بيت حضرت فاطمهٴ معصومه (س)آیت الله جوادی آملی در تبیین این بخش از زیارت حضرت فاطمۀ معصومه(س)که می خوانیم؛ «يا فاطمة إشفَعي ليّ في الجنة فإن لَکِ عِندَ الله شأناً من الشأن»[۶]، فرمودند: کسي حق شفاعت دارد که در کنار عدالت الهي از مظاهر اسماي حسناي خدا باشد. خداوند اگر با عدل خودش با ما رفتار بکند بسياري از انسان ها آسيب خواهند دید، ولي اگر رحمت او ضميمهٴ عدل او گردد در این صورت به اين کار «شفاعت» می گویند، لذا اگر حضرت فاطمه معصومه (س) به اين مقام رسيده است که همه بزرگان، همه علما، همه مراجع، در کنار بارگاه ملکوتي او عرض مي‌کنند: «يا فاطمة إشفَعي ليّ في الجنة..» معلوم مي‌شود که حقّ شفاعت دارد، شما مي‌بينيد همهٴ مراجع بزرگ در کنار قبر کریمۀ اهل بیت(س) مي‌گويند از ما شفاعت نما، زیرا در قيامت همگان به شفاعت خاندان پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نيازمندند.آنها که اهل بهشت‌اند به برکت شفاعت درجاتشان رفيع مي‌شود، همه شيعيان و کساني که دينشان مورد رضایت خداوند است نيازمند به شفاعت‌اند، يا در نجات از جهنّم يا در تخفيف از عذاب و ورود به بهشت يا ترفيع درجات بهشت، به هر تقدير در همهٴ اين مراحل و درجات به شفاعت نيازمندند. اينکه همه بزرگان در پيشگاه اين کريمه عرض مي‌کنند «..إشفَعي ليّ في الجنة فإن لَکِ عِندَ الله شأناً من الشأن»[۷]، معلوم مي‌شود که وجود مبارک اين کريمه از ولايت الهي برخوردار است و با قرآن همراه است و از قرآن جدا نمي‌شود، چنين مقامي را اگر کسي بشناسد و آن حضرت را با اين معرفت زيارت کند استحقاق بهشت را خواهد داشت.همۀ اين امور نشان مي‌دهد که حضرت فاطمه معصومه(س) به چه جايگاهي رسيده است که امام هشتم و امام نهم(ع) هم ترغيب کرده‌اند که آن حضرت را زيارت کنيد به نحوی که وجود مبارک امام رضا امام هشتم(ع) زيارتنامه خاصي مقرر کرده است، و هم در اين زيارتنامه جمله‌هايي را تعبيه نمودند که نشانهٴ مقام و منزلت والای حضرت فاطمه معصومه (س) است.پاورقی:[۱] ـ وسائل الشيعه، ج۱۴، ص۵۷۶ ؛ «فاطمه بنت موسي بن جعفر (ع) بقم فقال من زارها فله الجنة».[۲] ـ وسائل الشيعه، ج۱۴، ص۵۷۶ ؛ «من زار قبر عمتي بقم فله الجنة».[۳] ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۲؛ «ان الجنة لا شوق الي سلمان من سلمان الي الجنة وان الجنة لا عشق لسلمان من سلمان للجنة».[۴] ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۳۱۷؛ «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة».[۵] ـ بحار الأنوار، ج۹۹، ص۲۶۶.[۶] ـ مفاتيج الجنان، زيارت حضرت فاطمهٴ معصومه (سلام الله عليها).[۷] ـ مفاتيج الجنان، زيارت حضرت فاطمهٴ معصومه (سلام الله عليها).نویسنده: مهدی نجفی ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 13:20:45 GMT http://deabel.org/vdchiwni.23nixdftt2.html کشته‌شدگان قیام توابین، شهید نیستند http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html هشتم ربیع‌الثانی سال ۶۵ هجری قمری مصادف است با سالروز قیام توابین که به خونخواهی از امام حسین علیه‌السلام شکل گرفت. به همین منظور با آیت‌الله نجم‌الدین طبسی استاد دروس خارج حوزه علمیه درباره ماهیت، جایگاه و اثر قیام توابین در جامعه امروزی گفت‌وگو کردیم.علت اصلی شکل‌گیری قیام توابین چه بود؟ و منطقه جغرافیایی آن شامل چه مناطقی می‌شد؟ظاهراً توابین بر اثر فشار حکومت و یا هر علت دیگر جا زدند و امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و حضرت همراه یاران باوفایشان به شهادت رسیدند. از طرفی وجدان افرادی که قیام توابین را به راه انداختند آنها را اذیت می‌کرد که چرا سبط رسول خدا (ص) اینگونه تشنه‌لب جان سپردند لذا بنای توبه را گذاشتند و تقریباً ۴ هزار نفر از آنها جمع شدند و کنار حرم حضرت اباعبدالله (ع) یک شب ماندند، بسیار گریستند و شعارشان این بود «یا رب! انا قد خذلنا ابن بنت نبینا، فاغفر لنا ما مضی منا و تب علینا؛ خدایا ما در حق امام حسین(ع) خذلان کردیم ما را برای این گناهی که انجام دادیم، ببخش».سپس توابین به منطقه «قرقیسا» اطراف موصل و سوریه آمدند و درگیری در منطقه‌ای به نام «عین‌الورده» بود و سه روز تمام در این منطقه درگیری بود و عده زیادی هم از آنها کشته شدند و اکثر این ۴ هزار نفری که به خون‌خواهی امام حسین (ع) آمده بودند و نام آنها به عنوان توابین در تاریخ ثبت شد اکثراً کشته شدند و حتی سلیمان‌بن صرد نیز کشته شد.هسته اصلی توابین از چه زمانی شکل گرفت؟روایات زیادی داریم که اعضای قیام توابین بعد از ظهر روز عاشورا زمانی که امام حسین (ع) به شهادت رسیده بود از خواب غفلت بیدار شدند و همگی به یکباره، ندایی حزین را شنیدند، بعدها امام صادق (ع) در این خصوص فرمودند: می‌دانید ندایی که عصر عاشورا در مظلومیت امام حسین(ع) در آسمان پیچید، ندا چه کسی بود؟ او جبرئیل بود که فریاد می‌زد و منتظر اشاره‌ای بود که اگر پیامبر اکرم اشاره می‌کردند و اراده الهی محقق می‌شد، زمین باز می‌شد و تمام نیروهای مجرم را در خود می‌بلعید اما خداوند عز و جل به آنها مهلت داد.سپس در همین هنگام توابین، متنبه شده و به خود آمدند و گفتند ما چه کردیم فرزند رسول‌الله (ص) توسط یک حرام‌زاده کشته شد از آن روز بود که هسته توابین شکل گرفت و فعالیت آنها تا چهار سال پس از آن نیز به طول انجامید.به هر حال بنده نسبت به توابین نظر خوشی ندارم هر چند آنها تا پای جان ایستادند. از توابین در کربلا خواسته شده بود که از امام خویش دفاع کنند اما آنجا زیر بار نرفتند و اگر ۱۰ یا ۱۰۰ بار هم توبه کنند نمی‌توانند لکه ننگ را پاک کنند.آقای طبسی! آیا در روایات مطلبی مبنی بر تأیید قیام توابین وجود دارد؟بنده شخصاً‌ هر چه به منابع تاریخی در خصوص قیام توابین مراجعه کردم البته به استثناء «سلیمان بن صرد»‌ درباره توابین، جمله‌ای، فرمایشی، مطلبی از ائمه معصومین (ع) که دلالت بر تائید آنها یا رضایت از آنها باشد ندیدم. لذا به جای واژه شهادت برای اعضاء قیام توابین، واژه کشته شدن به کار می‌رود چرا که توبه آنها پذیرفته نشد چون آن روزی که اساس اسلام در خطر بود به جای اینکه کمک کنند کاری کردند که تا لب پرتگاه سقوط رفتند و به جای اینکه فرزند رسول خدا (ص) را یاری کنند سکوت کرده و یا با دشمنان هم صدا شدند. دشمنانی که همه آنها را می‌شناختند.حکومت یزید و بنی‌امیه کسانی نبودند که خیرخواه مردم باشند و چون آنها امام حسین (ع) را یاری نکرده بودند، نباید انتظار می‌داشتند که حکومت یزید به آنها رحم کند. همچنان که در تاریخ خوانده‌ایم لشکر یزید با ۲۷ هزار نیرو سال بعد به مدینه حمله کرد و قتل و کشتار حلال شمرده می‌شد و این همان پیامد اعتنا نکردن به فرمایش امام حسین (ع) و سرپیچی از فرامین رهبری و امام معصوم (ع) بود.* تعبیر حضرت علی(ع) درباره «سلیمان بن صرد خزاعی»نکته مثبتی که درباره سلیمان بن صرد دارم این است که امیرالمؤمنین (ع) به ایشان بشارت شهادت را داد چون ایشان از یاران حضرت امیر (ع) بود. «نصربن مزاحم» در صفحه ۵۱۹ کتاب «وقعة الصفین» می‌نویسد: سلیمان بن صرد بعد از اینکه امیر‌المؤمنین (ع) ناچار شدند سقیفه و آن قرار را امضاء کنند در حالی که صورتش در جنگ زخمی شده بود خدمت حضرت آمد و امیرالمؤمنین (ع) زمانی که نگاهش به صورت سلیمان افتاد این آیه «فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ» را قرائت کردند و فرمودند: عده‌ای از رزمنده‌های من شهید شدند و عده‌ای هم در انتظار شهادت هستند و تو جزو کسانی هستی که منتظر خواهی ماند و جزو کسانی هستی که هیچ تغییری در تو به وجود نخواهد آمد؛ و این نشان می‌دهد سلیمان در همان زمان در خط و راه علی‌بن ابیطالب(ع) بود و باقی خواهد ماند. سلیمان گفت: اگر من یار و یاوری داشتم نمی‌گذاشتم که این صحیفه و این قرارداد صادر شود. حضرت امیر(ع) بعد از واقعه به سر نیزه شدن قرآن‌ها در جنگ صفین ناچار شدند که آتش‌بس را بپذیرند لذا مذاکراتی نبود که به نفع حکومت اسلام باشد.سلیمان به حضرت گفت: به خدا قسم اگر ما یار و یاوری داشتیم هرگز نمی‌گذاشتم مذاکرات و قرارداد به این جا ختم شود. به خدا قسم که من بارها با نیروها صحبت کردم و خواستم که آنها به مسیر حق بازگردند و تحت لوای شما (امیرالمؤمنین (ع)) باشند اما جز عده‌ای اندک نپذیرفتند. از این رو من تعبیر شهید و شهادت را نسبت به سلیمان بن صرد دارم اما نسبت به حرکت توابین، کسانی که تا مرز شهادت امام حسین (ع) پیش رفتند و تا آنجا سکوت کردند که حاکمیت اهل بیت(ع)، قدرت و اقتدار آنها را به مرز نابودی رساندند و در واقع توابین به امام زمان خویش پشت کردند و حاضر بودند رهبری، قدرت، شریعت و مذهب، تا این حد نزول کند.یعنی توبه توابین، هیچ سودی به حال آنها نداشت؟وقتی رهبری، جامعه و تشیع به خطر افتادند، دشمن جری شد، در این زمان توبه به چه دردی می‌خورد و چه فایده‌ای خواهد داشت؟! لذا بنده می‌بینم که اقدام توابین به عنوان توبه بود؛ به یاد امام حسین (ع) گریه کردند و اشک ریختند!‌ اما اگر ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ نفر از نیروهای توابین همانند ۷۲ تن از یاران باوفای سیدالشهدا (ع) که جانانه در برابر یزید ایستادند، کنار آنها حضور می‌یافتند شاید معادله تغییر می‌یافت و سرنوشت توابین طور دیگری رقم می‌خورد.توابین به جای اینکه ندای امام حسین (ع) را بشنوند با دشمن هم صدا شدند دشمنی که به احدی از آنها رحم نکرد، دشمنی که از پیامبر خدا سیلی خورده بود و تا دیروز مدعی بودند حاکمان حجاز و حاکم جهان هستند اما اسلام بر دهانشان کوبید و آنها را به عنوان اسیرانی معرفی می‌کند که حضرت رسول(ص) آنها را آزاد کرده است ولی با وجود این، باز توابین در لشکر دشمن قرار گرفتند و شاهد شهادت و مُثله شدن بهترین اصحاب در کربلا بودند و توبه آنها چه سودی دارد برای آبی که از جوی رفته است مگر می‌توان آب از جوی رفته را دوباره باز گرداند؟!*عبرتی که در حال حاضر می‌توان از قیام توابین گرفت، چیست؟تاریخ عبرت‌های زیادی در خود دارد آقا و مولای ما امیرمؤمنان روحی‌فداء می‌فرماید که پند بگیرید قبل از‌ آنکه شما برای دیگران عبرت شوید.انقلاب اسلامی ما به رایگان به دستمان نیامده، ما قبل از انقلاب در صحنه حضور داشتیم و ناظر بودیم چه جوان‌هایی پرپر شدند، چه شخصیت‌هایی وارد صحنه شده و به شهادت رسیدند و حدوداً‌ یک سال و نیم حوزه علمیه قم و بازار قم و سایر نقاط کشور تعطیل شد تا توانستند به رهبری امام خمینی (ره) و عنایات امام زمان (عج) طاغوت را سرنگون کنند و حکومت‌های حامی آن را از کشور طرد کنند و در نتیجه استقلال کشور را رقم بزنند. دشمنان ما توطئه پشت توطئه داشتند اما کار آنها نتیجه نداشت جنگ به راه انداختند اما خوشبختانه تمام توطئه‌ها را پشت سر گذاشتیم تا توانستیم این کشور را نگه داشته و آباد کنیم.چه بخواهیم و نخواهیم این کشور به عنوان کشور امام زمان (عج) مطرح است کشوری که صدا و ندای «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» از مأذنه‌ها، رادیو و تلویزیون آن بلند است. کشوری که ولی فقیه در رأس آن قرار دارد و تنها کشوری است که در سراسر دنیا خداوند متعال نصیب اهل بیت (ع) کرده است. لذا انقلاب اسلامی، نعمتی نیست که آسان به دست آمده باشد و خواسته باشیم آن را به راحتی از دست دهیم.در کشور ما چندین انتخابات آزاد برگزار می‌شود و در هیچ کشوری اینگونه به نظر مردم توجه نمی‌شود و کسانی که مدعی حقوق بشر هستند در شرق و غرب عالم دست به آدم‌کشی می‌زنند چنین کشوری نباید در اثر سلیقه‌های شخصی خدشه‌ای به آن وارد شود و همگی باید با هم نظام اسلامی آن را حفظ کنیم.آیا اگر این نظام متزلزل شود غربی‌ها برای ما دلسوزی خواهند کرد؟ در حالی که آنها فقط به دنبال منافع خویش هستند و ما به بهانه تقلب در انتخابات امنیت جامعه را بر هم بزنیم و اذهان عمومی را مشوش کرده، موضع‌گیری‌های غیر صحیح کنیم که نتیجه همه این امور، آب به آسیاب دشمن ریختن است. به هر حال بعد از اینکه ما آبروی نظام را در جهان به خطر انداختیم بخواهیم توبه کنیم آیا این توبه می‌تواند تاثیر داشته باشد. کسانی که بر اثر ندانم کاری یا هوی و هوس دست به چنین کارهایی زدند، بیایند همان کاری که توابین انجام دادند را انجام دهند.اکنون که بیش از ۱۴۰۰ سال از حادثه توابین می‌گذرد بنده به عنوان یک طلبه کوچک و یکی از دوستداران اباعبدالله (ع) زبانم نمی‌چرخد که از توابین به عنوان شهید نام ببرم. هر چند که توبه کردند و کشته هم شدند اما کار‌ آنها به هیچ وجه قابل توجیه نیست.بنابراین باید مراقب باشیم خدایی ناکرده کاری نکنیم که عبرتی برای دیگران شویم.آیا می‌توان قیام توابین را با جامعه امروز تطبیق داد؟اگر تعبیر بنده درست باشد، توابین یکی از پیامدهای قیام حسینی است. همانطور که می‌دانید بعد از واقعه عاشورا، واقعه حرّه پیش آمد که در آن حدود ۱۰ هزار نفر کشته شدند و نوامیس زیادی بر باد رفت و وقتی امروز اقدامات داعش را می‌بینیم همان واقعه حرّه را برای ما تداعی می‌کند. بعد از واقعه حرّه، قیام توابین پیش آمد. سپس ماجرای مکه و بعد از آن قیام مختار به وقوع پیوست.در خصوص قیام توابین که سال ۶۵ هجری قمری، چهار سال بعد از شهادت حضرت اباعبدالله (ع) رخ داد و این قیام به رهبری سلیمان‌‌بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدی بود اما سلیمان‌بن صرد که از صحابی حضرت رسول (ص) بود بیشترین نقش را در قیام توابین ایفا کرد.بر اساس برخی از نصوص تاریخی، سلیمان جزو کسانی بود که از امام حسین (ع) دعوت کرد و قول همکاری و دفاع از حریم ولایت و امامت را داد. به دیگر معنا او تعهد داده بود که امام را یاری کند اما ناتوان شد، فشارها بر روی وی زیاد بود؛ هر چه بود عذر او پذیرفته نیست. البته بعضی از افراد نیز مدعی هستند که سلیمان در زندان بود. بنابر این هر چه که هست این لکه ننگی بر پرونده، پیشانی و زندگی وی ثبت شد که سلیمان بن صرد، امام حسین (ع) را یاری نکرد. از این رو بسیار برای آنها گران تمام شد.در حالی که سلیمان‌بن صرد فردی خوش‌سابقه بود انتظار می‌رفت زمانی که امام را دعوت کرد تا پای جان بایستد همانند «هانی‌ بن عروه»، هانی که مسلم را به کوفه دعوت نکرد و نامه‌ای نیز برای سید‌الشهدا (ع) ننوشت اما تا آخرین لحظه جانش ایستاد و یا همانند حربن‌یزید ریاحی که فردی انقلابی نبود اما احترام امام حسین (ع) را نگاه داشت و زمانی که احساس کرد اوضاع به موقعیت خطرناکی رسیده است تصمیم جدی خود را گرفت و تا پای جان در کنار امام (ع) ایستاد.با وجود اینکه بنده اقدام توابین که پشت کردن به امام حسین (ع) و واقعه کربلا بود از دلم بیرون نمی‌رود اما اگر کسانی که آبروی نظام را خدشه‌دار کردند بیایند همانند سلیمان بن صرد، که فردی خوش‌سابقه بود اما یک کار اشتباهی کرد و فوراً‌ به اشتباه خود پی برد و به مسیر حق بازگشت و تا پای جان ایستاد و شهید شد، آنها هم از مسیری که رفتند، بازگردند از آنها می‌پذیریم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 12:10:47 GMT http://deabel.org/vdcc4oqi.2bqii8laa2.html اخفا و افشا؛ دو وظیفه در ظاهر متضاد امام عسکری(ع) برای آماده‌سازی دوران غیبت http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html حجت‌الاسلام علی اکبر مهدی‌پور، مدرس حوزه علمیه قم  با تبریک ولادت امام حسن عسکری(ع) اظهار کرد: این امام در ماه ربیع‌الثانی ۲۳۲ هجری پا به عرصه هستی گذاشت. ابومحمد و ابن‌الرضا کنیه‌های آن حضرت هستند، القاب ایشان نیز عسکری، ذکی، سراج، مضی و مرضی است.وی افزود: امام عسکری(ع) برای اینکه وجود مقدس حضرت بقیةالله(عج) را حفظ کنند بعد از خودشان در ظاهر مردم را به مادرشان ارجاع دادند. مادرشان در اصطلاح به «جده» معروف بودند. یکی از اصحاب بعد از شهادت امام عسکری(ع) خدمت خانواده آن حضرت رسید. امام جواد(ع) دختری به نام خدیجه داشت که عمه امام عسکری(ع) است خدمت ایشان آمد و پرسید که بعد از شهادت حضرت، به چه کسی باید مراجعه کنیم، ایشان فرمودند که به جده (مادر حضرت امام عسکری(ع)). این حدیث در اثبات‌الوسیله‌ مسعودی صفحه ۲۳۱ آمده است.حجت‌الاسلام مهدی‌پور با اشاره به دوران امامت امام عسکری(ع) اظهار کرد: امامت ایشان از سوم رجب ۲۵۴ تا هشتم ربیع‌الاول ۲۶۰، یعنی پنج سال و هشت ماه و پنج روز بوده است. معاصران حضرت از خلفا، معتز پسر متوکل، مهتدی پسر هارون‌الرشید و معتمد پسر متوکل بودند که امام به‌وسیله معتمد به شهادت رسیدند.این مدرس حوزه عنوان کرد: امام عسکری(ع) دو ساله بود که به همراه پدر به سامرا تبعید شدند. منطقه‌ای که ساکن شدند مشهور به عسکر بود که به معنی لشکر است. آنجا منطقه نظامی بود و سیصد نفر از درجه‌‌داران ارتش در آن منطقه زندگی می‌کردند تا حضرت کاملاً آنجا تحت اشراف و تحت نظر باشند.وی افزود: شخصی به نام صالح بن وصیف، زندانبان امام(ع) بود. فرستاده خلیفه نزد او آمد و گفت که خلیفه دستور داده که بر ابومحمد(امام عسکری(ع)) سخت بگیری، او گفت که دو نفر از قوی‌ترین افراد را بر او گماشته‌ام که هر دو اهل عبادت شده‌اند. آن‌ها را خواستند و پرسیدند که چه شده، گفتند که امام عسکری(ع) شب تا به سحر مشغول عبادت است، روزها همه‌اش روزه است، هر وقت به ایشان نگاه می‌کنیم بدنمان می‌لرزد و ناگریز به دست و پایش می‌افتیم. این را ابن شهر آشوب در مناقب در جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.ماجرای برکة‌السباعاین مؤلف کتب دینی با اشاره به ماجرای برکة‌السباع، گفت: یحیی بن قتیبه از معتمد اجازه گرفت که حضرت را به برکةالسباع بیندازد. برکة‌السباع جای گودی بود که در آن حیوانات درنده نگه‌داری می‌شد. حضرت را داخل برکه انداختند که شیر و پلنگ هم آنجا بودند. بعد از سه روز دیدند که حضرت نشسته‌اند و مشغول نماز هستند، این حیوانات هم دور حضرت حلقه زده‌اند. این را ابن شهر آشوب در مناقب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل کرده است.وی با اشاره به ماجرای دیگری، اظهار کرد: ابوهاشم جعفری می‌گوید من با امام عسکری(ع) در زندان مهتدی بودیم، شبی حضرت به من فرمودند که آن شب خدا عمر مهتدی را قطع می‌کند، صبح خبر آمد که او کشته شده است. بعد از مهتدی، متعز خلیفه شد که قاتل امام هادی(ع) بود. او به سعید حاجب گفت که امام عسکری(ع) را به طرف کوفه ببر و در راه گردنش را بزن. شیعیان که فهمیدند بسیار ناراحت شدند. حضرت نامه نوشت که خدا کفایت امر می‌کند و هرگز این خواسته پیش نمی‌آید. سه روز بعد معتز خلع و کشته شد و امام(ع) سالم برگشتند.این مدرس حوزه همچنین به ماجرای نماز باران در زمان امام حسن عسکری(ع) اشاره و اظهار کرد: در زمان آن حضرت، سه روز نماز باران خوانده شد و در این سه روزی که نماز می‌خواندند، جاثلیق (رهبر ارشد کلیسا) با نصاری نماز خواند و بلافاصله باران آمد. متوکل، امام عسکری(ع) را از زندان بیرون آورد و گفت: «ادرک دین جدک؛ دین جدت را دریاب»، امام به غلامش دستور داد به سراغ راهبی که نماز می‌خواند برو و هر چه در دست راستش باشد از او بگیر. راهب مشغول عبادت بود و به طریق خودشان نماز استغفار می‌خواند. غلام آمد و از وسط انگشتان او یک تکه استخوان را بیرون آورد. گفتند حالا بخوان. هر کاری کرد دیگر باران نیامد. متوکل گفت این چه بود، امام گفت: استخوان پیامبری بوده است. یکی از انبیای بنی اسرائیل که کشته بودند، یکی از قطعات استخوان ایشان به دست اینها افتاده بود، این را به‌سوی آسمان می‌گرفتند و باران رحمت نازل می‌شد. این را نیز ابن شهر آشوب در جلد ۴ صفحه ۴۵۸ نقل می‌کند.معجزات حضرتوی در رابطه با معجزات حضرت گفت: از معجزات ایشان فراوان است. هرچه ائمه(ع) به زمان امام زمان(عج) نزدیک می‌شدند معجزات بیشتر از آن‌ها ظاهر می‌شد، به این دلیل که دوران غیبت در پیش بود و برای اینکه اعتقادات مردم تقویت شود معجزات فراوانی از ائمه(ع) می‌دیدند. به‌عنوان مثال، مردی انگشترساز می‌گوید خلیفه یک نگین به من دادند که خیلی قیمتی بود وقتی مشغول کار روی آن بودم شکست، خدمت حضرت رفتم و گفتم یا هزار ضربه شلاق می‌خورم یا اینکه اعدام می‌شوم. فرمود: هیچ مشکلی پیش نمی‌آید شما همان را نگه دار، دو نیمه کن و تحویل بده. فردای آن روز از طرف خلیفه آمدند و گفتند که بین دو همسر خلیفه اختلاف پیش آمده است آیا ممکن است نگین را دو نیم کنید، اجرت بیشتری گرفت و همان شکسته را تبدیل به دو تا نگین کرد و تحویل داد. این روایت نیز در همان کتاب ابن شهرآشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۰ نقل شده است.وی با اشاره به روایت دیگری، گفت: محمد بن موسی می‌گوید از کسی طلبی داشتم، به حضرت گفتم که من چنین نیازی دارم و آن شخص قرضش را نمی‌دهد. فرمود به زودی طلب تو می‌رسد. بعد از مدتی خود آن شخص آمد و از من حلالیت طلبید و گفت: امام عسکری(ع) را در خواب دیدم، حضرت به من فرمود که اجل تو رسیده است، طلب فلانی را ببر و از او حلالیت بطلب. در المناقب ابن شهر آشوب جلد ۴ صفحه ۴۶۲ نقل شده است. ابراهیم ابوهاشم جعفری می‌گوید از تنگی زندان به امام(ع) شکایت کردم که در اذیت هستم فرمود امروز نماز ظهر را در منزل می‌خوانی، بلافاصله حکم آزادی من رسید و از زندان آزاد شدم و به منزل رفتم. (مناقب ج ۴ صحفه ۴۶۴).حجت‌الاسلام مهدی‌پور گفت: محمد ابن عیاش می‌گوید از معجزات امام عسکری(ع) سخن می‌گفتم یک نفر ناصبی آنجا بود.( به دشمنان اهل بیت(ع) ناصبی می‌گفتند) او گفت اگر امام به نامه بدون جوهر من پاسخ بدهد من باور می‌کنم. با قلمی که آن را به جوهر نمی‌زد مطالبی نوشت و هیچ اثری از نوشته‌ها روی کاغذ نبود. این نامه را خدمت حضرت فرستادیم. در پاسخ نامه، علاوه بر جواب مسائل، اسم شخص و نام پدر و مادرش هم در آن قید شده بود. باز ابو هاشم جعفری می‌گوید جوانی نشسته بود امام فرمود او از نوادگان ام غانم، صاحب سنگریزه‌هاست. سنگریزه‌ای بوده که ائمه(ع) به ترتیب به آن مهر زده بودند و جای مهرشان در آن سنگریزه نقش بسته بود. پس حضرت آن را طلبید، سنگریزه را آورد و امام عسکری(ع) هم بر آن مهر زد و جای نوشته‌اش بر آن پدیدار شد.وی به معجزات دیگر آن حضرت اشاره و اظهار کرد: امام عسکری(ع) به اسحاق بن جعفر زبیری نامه نوشت از خانه‌ بیرون نرو تا آن حادثه اتفاق بیفتد. چند روز گذشت شخصی به نام «بریحه» که امام حرمین بود کشته شد. اسحاق نامه نوشت آن حادثه اتفاق افتاد الان چه دستور می‌فرمایید. فرمودند: نه آن حادثه مربوط به شما نیست، حادثه‌ای که گفتم هنوز اتفاق نیفتاده است. ۲۰ روز بعد آن حادثه‌ای که بنا بود اتفاق افتاد که مرگ معتز بود. معتز خلیفه عباسی کشته شد. اصول کافی جلد یک صفحه ۵۰۶. مردم در روزهایی که بنا بود امام نزد خلیفه بروند در مسجد می‌ایستادند تا حضرت را ببیند، چون رفت و آمد مورد دقت بود. در مسجد نیز می‌فرمودند به من سلام نکنید و با من احوالپرسی نکنید ولی مردم در مسجد می‌آمدند صف می‌کشیدند و حضرت را می‌دیدند. یک بار هم حضرت فرمودند امروز که می‌آیم مطلقاً کسی به من سلام نکند، بعد معلوم شد که آن روز مأمورانی را گماشته‌ بودند که هر کس به حضرت سلام کند او را بگیرند و نابودش کنند.این مدرس حوزه ضمن اشاره به این مطلب که امام عسکری(ع) در مورد تقویت اعتقادات مردم خیلی تلاش کردند و برنامه‌های فراوانی داشتند، گفت: به‌طور مثال امام نامه‌ای به اباهاشم نوشتند که یا اباهاشم به‌زودی افرادی می‌آیند که بدترین علمای روی زمین هستند «لأنهم یمیلون إلى الفلسفة والتصوف» زیرا آنها به فلسفه و به تصرف تمایل دارند، سوگند به خدا که اینها دشمن ما هستند منحرف از ما هستند و در محبت دشمنان ما، اینها مبالغه می‌کنند اینها می‌آیند شیعیان ما را از راه درست منحرف می‌کنند هر کس آنها را ببیند از آنها در حذر باشد و دین خودش و ایمان خودش را از آن‌ها محفوظ بدارد، این را مرحوم محدث قمی در سفینة البحار جلد ۵ صحفه ۱۹۸ نقل فرموده است. در کتاب قرب الاسناد که از کتاب‌های بسیار مهم است آمده است که امام عسکری(ع) فرموده‌اند که از امام صادق(ع) راجع به ابو هاشم کوفی سؤال شد، ابو هاشم، صوفی و پایه گذار تصوف بود، حضرت فرمود او فاسد العقیده است او کسی است که تصوف را به وجود آورده، حضرت می‌فرماید و آن را تصوف نام نهاده تا اعتقادات کثیفش را در زیر نام تصوف از مردم مخفی نگه دارد. در سفینةالبحار ج ۵ صفحه ۱۹۸ نقل شده است.وی افزود: در همین رابطه امام صادق(ع) فرمود: آنان دشمنان ما هستند، هر کس به‌سوی آنها تمایل پیدا کند از آنهاست و با آنها محشور می‌شود و در آینده افرادی پیدا می‌شوند که اظهار می‌کنند ما را دوست می‌دارند اما به دشمنان ما تمایل دارند، آنها از آنها هستند، آنها خودشان را به لقب آنها ملقب می‌کنند، اقوال آنها را تعقیب می‌کنند. هر کس که به سوی آنها تمایل پیدا کند از ما نیست و ما از آنها بری هستیم. این را هم مرحوم محدث قمی در سفینةالبحار جلد ۵ صفحه ۱۹۷ آوده است. در این زمینه داستان بسیار مفصل است، بهترین موردی که می‌توان به آنجا مراجعت کنیم کتاب بسیار ارزشمند مقدس حدیقة الشیعه از مقدس اردبیلی است. ایشان تمام بحث‌های مربوط به تصوف را از زبان معصومین(ع) نقل فرموده است.وظایف امام عسکری(ع) در قبال آماده‌سازی غیبتوی گفت: امام عسکری(ع) دو وظیفه بسیار مهم داشت؛ یکی افشاء و یکی اخفا. هم باید وجود مقدس آقا امام زمان(عج) را افشا می‌کرد تا همه شیعیان بدانند که حضرت متولد شده و همچنین وظیفه داشت که آن را مخفی کند که دشمنان متوجه نشوند و این دو برنامه را به‌طور بسیار زیبا انجام دادند. زمینه‌سازی برای غیبت از زمان امام جواد(ع) آغاز شد. امام جواد(ع) معمولاً سؤالات را با نامه جواب می‌داد تا افراد، به دنبال دیدار حضوری نباشند. امام هادی(ع) فقط با افراد خاص دیدار می‌کردند. امام عسکری(ع) از پشت پرده جواب می‌دادند، همه اینها قدم‌هایی بود برای اینکه مردم برای دوران غیبت مردم آماده شوند.نواب امام عسکری(ع)حجت‌الاسلام مهدی‌پور عنوان کرد: امام عسکری(ع) همه جا نوابی برای خود قرار داده بود تا مردم به آن‌ها مراجعه کنند. نائب خاصی که برای آقا امام زمان(عج) است را در ابتدا امام هادی(ع) از سن یازده سالگی او تربیت کردند،‌ که نامش احمد ابن اسحاق عمری بود. امام عسکری(ع) درباره ایشان فرمود: او مورد اعتماد پدرم امام هادی(ع) و مورد اعتماد من است. امام عسکری(ع) این افراد را با مردم ارتباط می‌دادند، عمری که از یازده سالگی در خانه امام هادی(ع) بود نائب اول امام زمان(عج) شد. هم شیعیان با او آشنا بودند هم او با همه شیعیان آشنا بود. بعد از ایشان پسر ایشان محمد بن عثمان وکیل دوم شد بعد هم وکیل سوم و چهارم انتخاب شدند. این مراحل را حضرت تنظیم کردند که این نواب هم تربیت بشوند، پیک‌رسان خاندان باشند و هم مردم با اینها آشنا باشند و مورد اعتماد بودن اینها را بدانند.وی گفت: امام عسکری(ع) وقتی ابوالادیان به مسافرت می‌رفت به او فرمود که سفر تو ۱۵ روز طول می‌کشد، روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوی و می‌بینی همه جا پر از گریه و ناله است و متوجه می‌شوی من از دنیا رفته‌ام. هر کس بر جنازه من نماز بخواند او امام است. او دقیقاً روز پانزدهم آمد و با تشییع حضرت مواجه شد. دید که جعفر برادر امام برای نماز ایستاده است. ناراحت شد چون جعفر را می‌شناخت و می‌دانست او لیاقت امامت را ندارد. ناگهان دید که آقا بقیةالله(عج) از درون حجره بیرون آمد، عبای عمو را گرفت و گفت عمو جان برو کنار که من اولی هستم برای پدرم نماز بخوانم. این داستان را نیز به تفصیل مرحوم صدوق در کتاب شریف کمال‌الدین نقل فرموده است.حجت‌الاسلام مهدی‌‌پور در رابطه با اینکه چگونه می‌شود حق امام را ادا کرد، گفت: حق امام منحصر به رفتن به زیارت آن حضرت نیست. زیارت وظیفه ماست اما زیارت ائمه‌ای که در عراق هستند همیشه با مشکلات روبه‌رو بوده است، یک زمان متوکل بود که هر کس زیارت امام حسین(ع) می‌رفت دستش را قطع می‌کرد، در برهه‌ای از زمان صدام این کار را انجام می‌داد. الان دیگر نسبت به آن زمان خیلی آسانتر شده؛ ولی مهم تر از اینها شناخت امام عسکری(ع) و عمل به دستورات آن حضرت است. اگر کسی هر روز هم به زیارت امام برود ولی به فرمان‌های آن حضرت عمل نکند و کوتاهی کند، بیشتر مورد عتاب ائمه(ع) خواهد بود؛ لذا امیدواریم با همین عرض ادب و ارادت و شناخت بیشتر و پیروی از افعال و اعمال و اقوال آن‌ها بتوانیم حق آن‌ها ادا کنیم. ]]> تاریخ Sat, 31 Jan 2015 05:32:00 GMT http://deabel.org/vdchxwni.23niidftt2.html ویژگی افراد دیندار در کلام امام صادق(ع) http://deabel.org/vdchkwni.23nizdftt2.html امام صادق(ع) می فرماید:اِنَّ صاحِبَ الدّينِ فَكَّرَ فَـعَـلَـتهُ السَّكينَةُ وَ استَـكانَ فَـتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاستَغنى وَ رَضىَ بِما اُعطىَ وَ انفَرَدَ فَكُفىَ الخوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنيا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الحَسَدَ فَظَهَرتِ المَحَبَّةُ وَ لَم يُخِفِ النّاسَ فَـلَـم يَخَفهُم وَ لَم يُذنِب اِلَيهِم فَسَلِمَ مِنهُم وَ سَخَت نَفسُهُ عَن كُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ استَكمَلَ الفَضلَ وَ اَبصَرَ العافيَةَ فَاَمِنَ النَّدامَةَ؛آدم دين‏دار چون مى‏ انديشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى‏ كند متواضع است. چون قناعت مى‏ كند، بى‏ نياز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهايى را برگزيده از دوستان بى ‏نياز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنيا را فرو گذارده از بدى‏ ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است. مردم را نمى ‏ترساند پس از آنان نمى‏ هراسد و به آنان تجاوز نمى‏ كند پس از گزندشان در امان است. به هيچ چيز دل نمی ‏بندد پس به رستگارى و كمال فضيلت دست می ‏يابد و عافيت را به ديده بصيرت مى‏ نگرد پس كارش به پشيمانى نمى‏ كِشد.پی نوشت :(امالى مفيد، ص ۵۲، ح ۱۴) ]]> تاریخ Wed, 28 Jan 2015 18:45:52 GMT http://deabel.org/vdchkwni.23nizdftt2.html کوثریه http://deabel.org/vdchimnz.23nwzdftt2.html سید رضا موسوی هندی نقوی فرزند سید محمد بن سید هاشم بن میر شجاعتعلی هندی لکنهویی در هشتم ذی‌قعده سال ۱۲۹۰ هجری قمری در نجف اشرف دیده به جهان گشود.خاندان وی از سادات نقوی هستند و نسب به امام دهم حضرت علی بن محمد الهادی علیه‌السلام می‌رسانند. سید رضا در هشت سالگی همراه پدر و برادرش برای شرکت در درس میرزای شیرازی رهسپار سامرا شد. (امین عاملی، ۱۴۰۳: ۲۳/۷).سید محمد فرزند خود را در سامرا برای فراگیری قرآن به مکتب فرستاد. روزها ملّای مکتب در صحن عسکریین علیهماالسلام می‌نشست و شاگردان در محضر وی زانوی تلمذ می‌زدند. سید رضا می‌گوید: «فراگیری قرآن برایم بسیار دشوار بود و از ادای صحیح عبارات عاجز بودم و پیوسته مورد استهزای کودکان قرار می‌گرفتم. روزی پس از اینکه تلفظ غلط من باعث خنده‌ی شدید کودکان و در پی آن استهزای آنان شد، دل‌شکسته برخاستم و دوان‌دوان با پای برهنه و خاک‌آلود، گریه‌کنان وارد رواق حرم مطهر شدم. خود را به ضریح رساندم و با دو دست شبکه‌های ضریح امام دهم علیه‌السلام را گرفته و خود را به ضریح مطهر چسبانیدم و بلند‌بلند شروع کردم به گریستن. در همین اثنا، ناگهان در دستان خود شمعی دیدم فروزان که در پرتو نور آن، خواندن کتیبه‌های ضریح، علی‌رغم پیچیدگی‌ها، برایم بسیار آسان بود!شگفت‌زده به جمع کودکان و ملای مکتب بازگشتم و همه با تعجب و حیرت دیدند که در خواندن قرآن هیچ مشکلی ندارم و به‌آسانی و روانی، آیات قرآن را می‌خوانم. از آن پس از عهده‌ی قرائت آیات مشکل قرآن و تلفظ صحیح عبارات به‌راحتی برمی‌آمدم. کم‌کم خبر این ماجرا دهان‌به‌دهان نقل شد تا اینکه روزی در محضر میرزای شیرازی، این کرامت را بازگو کردند. میرزا که از این قضیه به شگفت آمده بود، این حدیث نبوی را متذکر شد که: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» و مرا مورد لطف و مرحمت خویش قرار داد. (موسی موسوی، ۱۴۰۹: ۹). سید رضا هندی در سال ۱۳۱۱ هجری قمری به نجف اشرف بازگشت و به تکمیل تحصیلات خویش همت گماشت. وی علاوه بر فقه و اصول، علاقه‌ی وافری به شعر و ادب و معانی و بیان و سرودن شعر داشت و علاوه بر کسب علوم دینی رایج در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، از محضر ادبا و شعرای زمان خود مانند سید جعفر حلّی، شیخ محمدجواد شبیبی، شیخ هادی کاشف‌الغطا و شیخ محمد سماوی بهره‌ها برد.استادان وی در حوزه‌ی نجف، صرف‌نظر از پدرش سیّد محمد، عبارتند از: شیخ محمد طه نجف، سید محمد بحرالعلوم طباطبایی (مؤلف بلغـه الفقیه)، شیخ حسن فرزند شیخ محمد حسن نجفی(مؤلف جواهرالکلام)، ملا محمد شربیانی و آخوند ملا محمد کاظم خراسانی(مؤلف کفایـه الاصول).و از این بزرگان اجازه‌ی نقل حدیث داشت: پدرش سید محمد، شیخ محمد حرزالدین (مؤلف معارف الرجال)، شیخ محمد طه نجف، سید حسن صدر، شیخ اسدالله زنجانی، سید ابوالحسن اصفهانی، و شیخ آقا بزرگ تهرانی. (شیخ آقابزرگ تهرانی: ۷۶۹/۷. امین عاملی، ۱۴۰۳: ۲۳/۷).از جمله آثار بر جای مانده از سید رضا هندی می‌توان به: «بلغه الراحل»، «المیزان العادل بین الحق و الباطل»، «دُرَر البُحور»، «الوافی فی شرح الکافی» و «سبیکـه العسجد» اشاره کرد.آنچه بیش از جایگاه سید رضا هندی در فقه و اصول و سایر علوم حائز اهمیت است، مقام ادبی و شعری اوست و پیوسته نور پرفروغ شعر او چشم‌ها را خیره کرده و جایگاه علمی وی را تحت‌الشعاع قرار داده است؛ به گونه‌ای که وی را از مهم‌ترین پایه‌های نهضت ادبی عرب در آغاز قرن بیستم میلادی دانسته‌اند و او را در طول نیم قرن، یکی از چهره‌های درخشان شعر عراق برشمرده‌اند. (چکامه کوثریه، ۱۳۷۰: ۱۰).صرف‌نظر از اشعار بلندمرتبه‌ای که از او به جای مانده است، سایر آثار ادبی او حیرت‌انگیز است که از آن میان می‌توان به نامه‌ای اشاره کرد که به شیخ رضا اصفهانی نوشته است که هم به نثر خوانده می‌شود و هم به نظم! (امین عاملی، ۱۴۰۳: ۲۷/۷. الخلیلی، ۱۹۶۳: ۲۸/۱). و ماده تاریخ‌هایی که از خود به یادگار گذاشته نیز در خور توجه است. (چکامه کوثریه، ۱۳۷۰: ۱۲).جایگاه رفیع شعر او و اقبال جامعه به آثارش به گونه‌ای بود که خطبا و ادبا و طلّاب و حتی جوانان و کودکان، سروده‌های او را هنوز به چاپ نرسیده حفظ می‌کردند و برای هم می‌خواندند.وی در قالب‌های مختلف شعری از قصاید و غزلیات گرفته تا موشحّات و لغز و معمّا و ماده تاریخ به استادی سخن می‌گفت و در مدح و رثای اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام آثاری گرانسنگ از او به یادگار مانده است.نقل است که یکی از شیعیان در خواب به زیارت حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نایل آمد و از آن حضرت پرسید: «بر پیکر جدّ غریب شما حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام چه کسی نماز گزارد؟» حضرت فرمودند: «از پسرم سید رضا هندی بپرس»! سراسیمه از خواب بیدار شده، سحرگاه به در خانه سید رضا هندی می‌رود و ماجرای خواب خود را برای او بازگو می‌کند.سید به سجده افتاده و سپس دست او را گرفته به اندرونی می‌برد و این بیت را که روز گذشته به بیت پیشین آن رسیده بود و هنوز برای کسی نخوانده بود را می‌خواند:صلّت علی جسم الحسین سیوفهمفغدا لساجده الظّبی محرابا (چکامه کوثریه، ۱۳۷۰: ۱۸).اما از میان همه‌ی آثار بر جای مانده از او، «کوثریه» در مدح ساقی کوثر، امیرالمؤمنین حیدر علیه‌السلام از جایگاهی ویژه برخوردار شد و در زمره‌ی چند اثر برگزیده‌ی ادبیات شیعی قرار گرفت.روزی در خانه‌ی شیخ عبد علی آل حاج منصور پاشا (احتمالاً از شیوخ قبایل عرب) که پیوسته محل آمد و شد دانشمندان و شاعران و ادیبان بوده است و در آنجا گردهم می‌آمدند، سخن از جایگاه رفیع «اُزری» و اثر تابناک او به میان آمد و یکی از حاضران گفت: «افسوس که در زمان ما کسی مانند شیخ کاظم اُزری وجود ندارد تا اثری درخشان چون شعر او پدید آورد.»سید رضا هندی که در آن جمع حاضر بود، این کلام را شنید و برخاسته به خانه رفت. هنوز آفتاب روز بعد طلوع نکرده بود که «کوثریه» متولد شد و با تابش خیره‌کننده‌اش جهان را روشن کرد.سه روز بعد سیّد در جمع حاضران این چکامه‌ی ارجمند را خواند و حیرت همگان را برانگیخت و خیلی زود ابیات آن بر سر زبان‌ها افتاد و روزبه‌روز تقاضای استنساخ از آن بیشتر شد تا اینکه به درخواست سید احمد، فرزند ارشد شاعر به یکی از روزنامه‌های نجف به چاپ رسید و به دلیل استقبال بی‌سابقه، چندین نوبت به چاپ رسید. (چکامه کوثریه، ۱۳۷۰: ۱۷).به دلیل روانی واژگان و موسیقی دلپذیر وزن آن و اینکه به راحتی در حافظه جای می‌گرفت فرزندان به تشویق والدین خود به حفظ کردن این قصیده پرداختند و خیلی زود «کوثریه» نُقل مجالس و محافل شد و از کودکان کوی گرفته تا خطبا بر فراز منبر آنرا می‌خواندند.با به وجود آمدن چکامه‌ی کوثریه، بسیاری از شاعران اقدام به تضمین و استقبال و تخمیس آن نمودند که از آن میان می‌توان به آثار محمد امینی نجفی، دکتر عباس ترجمان، شیخ محمد السماوی، سید مجتبی شیرازی، سید محمد هادی شیرازی، شیخ قیس العطار، شیخ محمد کرمی، شیخ قاسم محیی‌الدین، شیخ محمدجواد مطر، دکتر حسین میرزایی، سید محمد نوری موسوی و سید علی هندی اشاره کرد.شاعر فقید سید رضا هندی که در زمان زعامت و مرجعیت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به نمایندگی از ایشان به فیصلیّه (سواریّه) رفته بود و به امور دینی مردم رسیدگی می‌کرد، سرانجام در روز پنجشنبه ۲۲ جمادی‌الاولی سال ۱۳۶۲ هجری قمری دعوت حق را لبیک گفت.مردم با تشییعی با شکوه با شاعر خود وداع کردند و آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی بر پیکر او نماز گزارد و در مقبره‌ی پدری در خانه‌اش در محله‌ی «حُوَیش» نزدیک مسجد شیخ مرتضی انصاری در نجف اشرف به خاک سپرده شد. (حرز الدین: ۳۲۶).وی چند روز پیش از مرگ، وفات خود را پیش‌بینی کرده بود. پدر در خواب از او خواسته بود که همراهش به زیارت برود. (الخلیلی، ۱۹۶۳: ۳۷/۱).این ابیات از نخستین سروده‌های اوست:یا أیها النّجف الأعلی لک الشّرفُضمنت خیرالوری یا ایها النّجففیک الامام أمیرالمؤمنین ثویفالدّر فیک و ما فی غیرک الصّدفیا سائرین إلی أرض الغری ضحینشدتکم بأمیر المؤمنین قفواما ضرّکم لو حملتم ما یبثکّمصبٌ غریبٌ کئیبٌ هائمٌ دنفُ۱. أمفلّج ثغرک أم جوهرو رحیق رضابک أم سکّر؟۲. قد قال لثغرک صانعه:«انّا أعطیناک الکوثر»۳. والخال بخدّک أم مسکنقّطت به الورد الأحمر۴. أم ذاک الخال بذاک الخددفتیت النّد علی مجمر۵. عجبا من جمرته تذکوو بها لا یحترق العنبر!۶. یا من تبدو لی وفرتهفی صبح محیّاه الأزهر۷. فاجنّ به باللّیل إذایغشی «والصّبح إذا أسفر»۸. إرحم أرقا لولم یمرضبنعاس جفونک، لم یسهر۹. تبیضّ لهجرک عیناهحزنا و مدامعه تحمر۱۰. یا للعشّاق لمفتونبهوی مرشأ أحوی أحور۱۱. إن یبد لذی طرب، غنّیاو لاح لذی نسک، کبّر۱۲. امنت هوی بنبوّتهو بعینه «سحر یوثر»۱۳. أصفیت الوّد لذی مللعیشی بقطیعته کدّر۱۴. یا من قد اثر هجرانیو علیّ بلقیاه استأثر۱۵. أقسمت علیک بما أولت ...ک النظره من حسن المنظر۱۶. و بوجهک إذ یحمّر حیاو بوجه محبّک إذ یصفر۱۷. و بلؤلؤ مبسمک المنظو ...م و لؤلؤ دمعی إذ ینثر۱۸. أن تترک هذا الهجر فلیـ ...س یلیق بمثلی أن یهجر۱۹. فاجل الأقداح بصرف الرّا ...ح عسی الأفراح بها تنشر۲۰. و اشغل یمناک بصّب الکأ ...س و خلّ یسارک للمزهر۲۱. فدم العنقود و لحن العو ...د یعید الخیر و ینفی الشّر۲۲. بکّر للسّکر قبیل الفجـ ...ر فصفو الدّهر لمن بکّر۲۳. هذا عملی فاسلک سبلیإن کنت تقرّ علی المنکر۲۴. فلقد أسرفت و ما أسلفت لنفسی ما فیه اُعذر۲۵. سوّدت صحیفـه أعمالیو وکلت الأمر الی حیدر۲۶. هو کهفی من نوب الدنیاو شفیعی فی یوم المحشر۲۷. قد تمّت لی بولایتهنعم جمّت عن أن تشکر۲۸. لاُصیب بها الحظّ الأوفیو اخصّص بالسّهم الأوفر۲۹. بالحفظ من النّار الکبریو الأمن من الفزع الاکبر۳۰. هل یمنعنی ـ و هو السّاقی ـأن أشرب من حوض الکوثر؟۳۱. أم یطردنی عن مائدهوضعت للقانع و المعتر؟۳۲. یا من قد أنکر من آیا ...ت أبی حسن مالا ینکر۳۳. إن کنت لجهلک بالأیّا ...م جحدت مقام أبی شبّر۳۴. فا سأل بدرا و اسأل احداو سل الأحزاب و سل خیبر۳۵. من دبّر فیها الأمر و منأردی الأبطال و من دمّر؟۳۶. من هدّ حصون الشرّک و منشاد الاسلام و من عمّر؟۳۷. من قدّمه «طه» و علیأهل الایمان له امّر؟۳۸. قاسوک أبا حسن بسواک و هل بالطّود یقاس الذّر؟!۳۹. أنّی ساووک بمن ناووک؟ و هل ساووا نعلی قنبر؟!۴۰. من غیرک من یدعی للحرب للمحراب و للمنبر؟۴۱. إفعال الخیر إذا انتشرتفی النّاس، فأنت لها مصدر۴۲. و إذا ذکر المعروف، فمالسواک به شیء یذکر۴۳. أحییت الدّین بأبیض قدأودعت به الموت الأحمر۴۴. قطبا للحرب یدیر الضّر ...ب و یجلو الکرب بیوم الکرّ۴۵. فاصدع بالأمر فنا صرک الـ ...بتّار و شانئک الأبتر۴۶. لولم تؤمر بالصّبر و کظ ...م الغیض ـ ولیتک لم تؤمر ـ۴۷. مانال الأمر أخو «تیم»و تناوله منه «حبتر»۴۸. لکن اعراض العاجل ماعلقت بردائک یا جوهر۴۹. أنت المهتّم بحفظ الدّیـ ...ن و غیرک بالدّنیا یغتر۵۰. أفعالک ما کانت فیهاإلّا ذکری لمن اذّکّر۵۱. حججا ألزمت بها الخصما ...ء و تبصره لمن استبصر۵۲. آیات جلالک لا تحصیو صفات کمالک لاتحصر۵۳. من طّول فیک مدائحهعن أدنی واجبها قصّر۵۴. فاقبل یا کعبـه آمالیمن هدی مدیحی ما استیسر۱. با من بگوی که آیا این دندان میان‌دار توست یا رشته‌ی گوهری به هم پیوسته؟! و این شهد شیرین و زلال، آب دهان توست یا شهد شکّر؟!۲. در شأن دندان‌های تو آفریننده‌اش فرمود: «ما به تو کوثر عطا کردیم».۳. با من بگوی آیا خال است که بر گونه‌ی دلفریب خود داری یا اینکه مشک دانه‌ای است که با آن بر رخسارت که همچون گل سرخ است نقطه‌ای سیاه زده‌ای؟!۴. آیا آن خال سیاه بر آن گونه، سورة اسپند نیست که بر چهره‌ات که چون مجمری فروزان است جای گرفته است؟!۵. (اگر چنین است) در شگفتم از آتش چهره‌ات که شعله‌ور است اما آن خال عنبرین را نمی‌سوزاند!۶. (آه ...) ای که زیبایی زلف سیاه خود را در اطراف صبح تابان چهره‌ات در برابر من به جلوه آورده‌ای؛۷. و من دیوانه‌وار از خود بی‌خود می‌شوم شباهنگام که تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد و سحرگهان، هنگام که سپیده سر می‌زند. (شب هنگام به یاد سیاهی زلف تو صبح به یاد روشنی چهره‌ات می‌افتم).۸. بر من شب‌زنده‌دار که پیوسته بیدارم و خواب از چشمانم گریخته ترحم کن. که اگر دل در گرو چشمان بیمار و خمارین تو نمی‌داشتم، شب را به بیداری نمی‌گذراندم.۹. مرا دریاب که دیدگانم از غم دوری تو سپید شد و سرشک سرخ‌فام از دیده می‌بارم.۱۰. هلا ... آی عاشقان، این دلداده‌ی مفتون که دل در هوای عشق آهو بچه‌ای با چشمانی سیاه و درشت دارد را دریابید.۱۱. محبوب من اگر در مجمع اهل شور و طرب درآید، جمله را به وجد آورده به تغنی می‌کشاند و اگر بر پارسایان بگذرد، از دیدار جمال او بانگ برآورند که: «الله اکبر»۱۲. من عاشقانه به پیامبریش ایمان آوردم که در چشمانش جادویی نهفته دارد و در هر جای گفت‌وگوی اوست.۱۳. عشق را برای محبوبم پاک و خالص کردم، همو که با هجران خود، شادی‌ام را از من گرفته و روزگارم را تیره‌گون ساخته است.۱۴. ای محبوب من، ای که از من دوری گزیده و مرا به هجران خود مبتلا کرده، دیدارت را از من دریغ می‌کنی!۱۵. تو را سوگند می‌دهم به زیبایی رخسارت که جمال، طراوت و شادابی به آن بخشیده است.۱۶. و سوگند می‌دهم تو را به چهره‌ات، آنگاه که از شرم و حیا گلگون می‌شود و به رخسار دلدادگانت، هنگام که از درد و رنج هجران به زردی می‌گراید؛۱۷. و سوگند به مروارید صف کشیده و پیوسته در دهانت و گوهر اشک دیده‌ام، آنگاه که چشمانم گوهرافشانی می‌کند،۱۸. که این هجران را به وصال مبدل کن که روا نیست همچون منی هجران زده باشد.۱۹. جام‌های شراب را ای دوست به نوشانوش جلابخش، باشد که بدان شادی افزایند.۲۰. دست راست خود را به کار سقایت پیاله بدار و با دیگر دست عود بنواز.۲۱. و بدان که شراب و نوای عود، بدی را دور و خیر و نیکی را فراچنگ می‌آورد.۲۲. در سحرگاه برای نوشیدن برخیز که شادی آن کس راست که سحرخیز باشد.۲۳. مرا خود جز این کاری نیست. تو نیز اگر گناهکاری و بدان اقرار می‌کنی با من همراه شو.۲۴. من در گناه سخت زیاده‌روی داشته‌ام و هیچ عذری در این کار برای خویش فراهم نکرده‌ام.۲۵. من نامه‌ی اعمال خود را سیاه کردم اما کار خود را به مولایم امیرالمؤمنین حیدر علیه‌السلام وانهادم.۲۶. او در هنگامه‌های سخت و دشوار زندگی پناه من و در روز رستاخیز دستگیر من است.۲۷. در سایه‌سار ولایت او، نعمت‌ها بر من تمام است. نعمت‌هایی که بیرون از شماره است و شکر آن نتوانم کرد.۲۸. بی‌شک در این امر، بهره‌ی کامل از آن من است و سود سرشار مراست؛۲۹. به اینکه از آتش سوزنده‌ی دوزخ در امان خواهم بود و از هول و هراس روز رستاخیز برکنار.۳۰. آیا علی مرتضی علیه‌السلام که ساقی کوثر است مرا از نوشیدن آن بازمی‌دارد؟!۳۱. و آیا مرا از کنار خوان رحمتی که برای همگان، چه ثروتمند و چه تنگدست گسترده‌اند، می‌راند؟!۳۲. ای آنکه افتخارات انکارناشدنی بوالحسن علیه‌السلام را نمی‌شناسی و نمی‌پذیری.۳۳. اگر به واسطه‌ی اینکه از چند و چون روزهای تاریخ بی‌خبری، مقام و منزلت حضرت او را نادیده گرفته، انکار می‌کنی؛۳۴. پس از بدر و اُحُد بخواه تا او را به تو بازشناسند و از خندق و خیبر احوال او بازپرس.۳۵. چه کسی جز علی علیه‌السلام بود که در این مواقف کارهای دشوار را سامان می‌داد و سرکشان را از پای درمی‌آورد و پشت گردان را به خاک می‌مالید؟۳۶. چه کسی جز او دژهای استوار شرک را زیر و رو کرد و اسلام را آبادانی بخشید؟۳۷. چه کسی را جز او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر اهل ایمان امیر گردانید؟۳۸. ای اباالحسن! (ع)، آوخ که تو را با دیگران همطراز کرده، سنجیدند! مگر ذره را با کوه استوار می‌توان همطراز کرد؟!۳۹. شگفتا، چگونه تو را با دشمنانت برابر کردند؟! آیا آنان را با نعلین قنبر غلام تو، همسنگ توان دانست؟!۴۰. یا علی، جز تو که بود که هم در کارزار بی‌همتا باشد و هم در محراب و منبر یگانه‌ی روزگار خوانده شود؟۴۱. اگر تمامی نیکی‌ها در میان مردمان منتشر شود، بی‌شک تو سرچشمه‌ی همه‌ی خوبی‌هایی.۴۲. و هنگامی که از خیر سخن رود، جز تو کسی را نتوان خاستگاه آن دانست.۴۳. دین خدا را با تیغ آبگون خویش زنده کردی. با همان تیغ که مرگ سرخ فام را نصیب کافران می‌کردی.۴۴. تو در گماگرم کارزار چونان ستون و محوری استوار بودی که امور رزم را سامان می‌دادی و اندوه از چهره‌ها می‌زدودی.۴۵. پس آشکارا حق را بازگو کن که منکران بی‌دودمانند و صولت شمشیر بران یاری‌گر توست.۴۶. یا علی! اگر به فرو خوردن خشم و از کف ندادن دامان شکیبایی فرمان نداشتی که ای کاش مأمور به صبر نبودی؛۴۷. فرزند «تیم» عهده‌دار امور نمی‌شد و از پس او فریبکاری جانشین او نمی‌گشت.۴۸. اما ای جوهره‌ی هستی، دامان تو به پلیدی‌های این جهان آلوده نگشت.۴۹. تو ای علی! همت خویش را بر نگاهبانی از دین گماشتی در آن هنگام که دیگران را دنیا فریفته بود.۵۰. ای علی! برای آن کس که جویای حقیقت است، جمله‌ی کارهایت راهگشا و آگاهی‌بخش بود.۵۱. و این روشنگری‌ها دلایلی‌ست محکم که ستیزه‌گران را به وادی تسلیم می‌کشاند و هدایت‌گر است برای آن کس که جویای نور و روشنی‌ست.۵۲. آیات و نشانه‌های جلال تو را شماره نتوان کرد و اندیشه از درک صفات کمال تو عاجز است.۵۳. من که در مدیحه‌سرایی تو سخنم به درازا کشید، هنوز وامانده‌ی آغاز راهم.۵۴. پس ای علی! ای قبله‌گاه آرزوهایم! این مدیحه را که پیشکش توست از من بپذیر که بیش از این در توان نداشتم.کتابنامه:۱ـ امین عاملی، سید محسن، (۱۴۰۳)، اعیان‌الشیعه، ج ۷، بیروت: دارالتعاریف للمطبوعات.۲ـ تهرانی، شیخ آقابزرگ، نقباء البشر فی قرن الرابع عشر، ج ۷، مشهد: دارالمرتضی.۳ـ چکامه کوثریه، (۱۳۷۰)، تهران: مؤسسه‌ی تحقیقات و انتشارات طور.۴ـ حرز الدین، شیخ محمد، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.۵ـ الخلیلی، جعفر، (۱۹۶۳)، هکذا عرفتهم، ج ۱، بغداد: مطبعه الزهراء.۶ـ موسوی، سید موسی، (۱۴۰۹)، دیوان السید رضا الموسوی الهندی، بیروت: دارالاضواء ]]> تاریخ Thu, 17 Jul 2014 13:27:55 GMT http://deabel.org/vdchimnz.23nwzdftt2.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعی http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html بینا متنیت قرآن و روایی در شعر دعبل خزاعیقاسم مختاری و ابراهیم ابراهیمیچکیده:بینا متنیت (intertextuality) از جمله گرایش‌های نقد جدیدی می‌باشد که به ارتباط و تعامل بین متون می‌پردازد؛ هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی د رتعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی در تعامل با یکدیگر می‌باشند. بر طبق این نظریه، متون و گویندگان آنها متأثر از یکدیگر بوده و آگاهانه و یا ناخودآگاه از سرچشمه‌های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته‌اند. این نظریه در حوزة ادبیات ملل بازتاب و کارکدی غیر قابل انکار دارد؛ چرا که عرصة ادبیات، نقطة تلاقی افکار و اندیشه‌هاست و شاهکارهای ادبی هر ملتی پیوسته مورد تقلید و تأثر گویندگان و سرایندگان هر دوره است.متون دینی از جمله منابعی است که ادیبان مسلمان از آن بهرة بسیاری برده‌اند. قرآن کریم شاخص‌ترین و مهم‌ترین این متون می‌باشد که جنبه‌های ادبی و بلاغی آن در کنار مفاهیم و آموزه‌های اخلاقی آن موجب شده است تا جایگاه ویژه‌ای در میان ادیبان مسلمان بیابد. آنان همواره با سرجشمة زلال قرآن و مفاهیم والای آن مأنوس بوده‌اند و مضامین قرآنی را به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم در آثار خود بازتاب داده‌اند؛ از جملة آنان، شاعر متعهد و برجستة شیعی، دعبل خزاعی می‌باشد که شعر و زندگی خود را وقف دفاع از اهل‌بیت پیامبر(ص)، گسترش آرمان‌های تشیع و نشر فرهنگ قرآن و حدیث، با زبان شعر کرد.رابط بینا متنی قرآن کریم با اشعار دعبل به‌گونه‌ای زیبا و هماهنگ صورت پذیرفته است. این شاعر شهیر شیعه از آیات قرآن و احادیث شریف نبوی در اشعارش بهرة فراوانی برده و ژرفای این تأثیرپذیری لفظی و معنوی در اشعارش کاملاً نمایان است. در واقع شاعر، زبان شعریش را با زبان آراستة قرآن و احادیث زینت داده است. شکل بینا متنی اشعار دعبل با قرآن و احادیث، از نوع بینا متنی مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می‌باشد.این جستار به بررسی شعر دعبل خزاعی از منظر روابط بینا متنی می‌پردازد و پس از ارزیابی اشعار وی بر اساس اصول و قواعد این نظریه، بر آن است تا تأثیرپذیری وی از آیات و روایات را تبیین کند.واژگان کلیدی: قرآن، حدیث، بینامتنی، دعبل خزاعیمقدمه:بینا متنی از پدیده‌های نوظهور در نقد ادبی معاصر به‌شمار می‌آید که روابط بین متون را مورد کنکاش قرار می‌دهد و براساس آن می‌توان متون و اشعار شاعران را نقد و بررسی نمود.رویکرد بینا متنی از رویکردهایی است که در تمامی حوزه‌ها رسوخ کرده و تحولات شگرفی را در آن حوزه‌ها به وجود آورده است. این نظریه، زاییدة افکار و نظریات گوناگونی است که صورت¬گرایان، ساختارگرایان و ... مطرح کردند. «شکلوفسکی۱» یکی از صورت‌گرایان بزرگ روسی به این رابطة میان متون اشاره کرده است. او معتقد است که یک اثر هنری زمانی فهمیده می‌شود که رابطة آن با سایر آثار فهمیده شود. او «میخائیل باختین۲» را نخستین کسی می‌داند که نظریة چند آوایی را مطرح کرده و وجود عنصر انعکاس بر سبک ادبی گذشته را بر هر سبک ادبی جدیدی حتمی دانسته است. (ر.ک: عزام،۲۰۰۵، ص۲۹)در واقع بینا متنی در ادبیات عربی دارای پیشینه‌ای طولانی است، به‌گونه‌ای که نویسندگانی ماند ابن رشیق در کتاب «قراضه الذهب فی أشعار العرب» اشاه می‌کند به این‌که «صنع و مصدر هر گفتاری، گفتار پیش از آن است، حتی اگر کشف روابط بین متون و وابستگی‌های متنی کاری آسان نباشد. به هر شکل سخن از سخن می‌آید، هر چند که راهش پنهان و رابطه‌اش دور باشد» (ابن رشیق،۱۹۷۲م، ص۸۳)می‌توان گفت که بینا متنی بر ضرورت وجود رابطة بین متون تأکید دارد و بنابر این نظریه هیچ مؤلفی خالق اثر خویش نسیت؛ بلکه اثر او بازخوانشی از آثار پیشینیان یا معاصرانش می‌باشد. «کریستوا۳» بینا متنیت را «گذر از یک نظام نشانه‌ای دیگر می‌داند و در این نظریه پیرو» باختین است (مقداری، ۱۳۷۸ ه .ش، ص۱۱۳)«شاعران متعهد شیعی در اشعارشان از الفاظ و اصطلاحات قرآنی و نیز احادیث، نهایت بهره را برده‌اند و اصولاً شعر متعهد شیعه با قرآن و حدیث آمیخته است» (مختاری، ۱۳۸۰، ۱۴۴) دعبل خزاعی نیز یکی از این شاعران متعهد شیعی است که در این مقاله سعی بر آن است تا با استفاده از معیارهای بینا متنی به روابط بینا متنی شعر وی با قرآن و حدیث پرداخته شود؛ شاعری که با دوازدهمین سال خلافت منصور دوانیقی دیده به جهان گشوده و تمام تلاش خود را در راستای دفاع از حقانیت اهل‌بیت قرار داد و عشق و محبتش نسبت به اهل‌بیت(ع) بر کسی پوشیده نیست. وی از برجسته‌ترین شاعران متعهد شیعی است که همواره آوازة شجاعت و ظلم‌ستیزی‌اش بر سر زبان‌هاست.دعبل خزاعی یکی از شخصیت‌های برجستة ادب شیعی می‌باشد که آثار وی مورد مطالعة بسیاری از علاقه‌مندان به علم و ادب قرار گرفته است؛ در این راستا پژوهش‌ها و مقالات بسیار مهمی در زمینة شعر و شخصیت شعری وی نگاشته شده است که برای نمونه به مقالات زیر اشاره می‌شود:ـ «دعبل خزاعی شاعر علوی» سید رضا تقی دامغانی، مجلة پیام اسلامـ «اثر زبان فارسی در اشعار دعبل» حسین چوبین، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشکدة تهرانـ «ترجمه و شرح قصیدة دعبل خزاعی در مدح امام رضا(ع)» تقی بینش، مجلهة نامة آستان قدسـ «دعبل خزاعی و نویسندگان عرب» علیرضا میرزا محمد، مجلة فرهنگیـ «دعبل الخزاعی و مکانته الأدبیه و الشعریه» عبد الکریم الاشتر، مجلة اللغه و الأدبدر این مقاله ابتدا به بررسی اجمالی نظریة بینا متنی و شرح حال مختصری از دعبل خزاعی و جایگاه شعری او، سپس به نقد و بررسی بینا متنی اشعار با قرآن و روایات می¬پردازیم.نظریة بینا متنی:بینا متنی به عنوان یکی از گرایش‌های جدید در علم نقد، تعاریف متعددی را در بر دارد که همة آنها بر تعامل بین متون تأکید دارند. از نظر ژولیا کریستوا بینا متنن «ترکیبی کاشی‌کاری شده از اقتباسات می‌باشد و هر متنی فراخوان و تبدیلی از متون دیگر است» (کریستوا،۱۳۸۱،ص۴۴) ژولیا کریستوا اصطلاح بینا متنیت را در اواخر دهة شصت میلادی وارد عرصه نقد کرد. هرچند قبل از او نیز میخائیل باختین با عناوین دیگری از این اصطلاح بحث کرده بود، ولی در نهایت این کریستوا بود که افتخار این ابداع را نصیب خود کرد.محمد مفتاح از منتقدان معاصر عرب، از کریستوا تأثیر پذیرفته و از روابط بینا متنی با واژة «التناص» تعبیر می‌کند و آن را چنین تعریف می‌کند: «بینا متنی، تعامل متون گونه‌گون با یکدیگر در کمّ و کیف‌های مختلف است.» (مفتاح، ۱۹۸۵،ص۱۲۱)بنابر مکالمه‌باوری باختین، «سخن با سخن‌های پیشین که موضوع مشترکی داشته باشند و با سخن‌های آینده که به یک معنا پیشگویی و واکنش به آنهاست، گفت‌وگو می‌کند» (احمدی،۱۳۸۷،ص۹۳).همان‌طور که گفته شد بینا متنی ارتباط یک متن با متون دیگر است و قرآن کریم نیز از جمله متونی است که بیشتر ادیبان، به‌ویژه شاعران با آن تعامل بینا متنی برقرار می‌کنند و همین امر از ویژگی‌های شعری آنان به شمار می‌آید.حسین جمعه معتقد است که می‌توان بینا متنی را بر دو قسم عمده تقسیم کرد: بینا متنی مستقیم و بینا متنی غیر مستقیم؛ که بینا متنی مستقیم شامل سرقت، اقتباس، تضمین و ... و بینا متنی غیر مستقیم شامل مجاز، تلمیح، کنایه و ... (جمعه،۲۰۰۳م، ص۱۵۸).مهم‌ترین عامل در ایجاد روابط بینا متنی همان رابطة میان دو متن است که وجود این رابطه‌ها سبب معنادار بودن یک متن می‌شود و یک متن جدید را زاییدة متون قدیم یا معاصر آن متن به شمار می‌آورد. (ر.ک: مختاری و شانقی، ۱۳۸۹، ص۱۹۸) و این رابطه‌ها در بررسی روابط بینا متنی میان متن حاضر و متن غائب، بر اساس یکی از موارد نفی جزئی (اجترار)، نفی متوازی (امتصاص) و نفی کلی (حوار) تبیین می‌گردد.در این نوشتار، متن حاضر، اشعار دعبل خزاعی است که از دیوان وی استخراج گردیده است و متن غائب نیز آیات قرآن و روایاتی است که کم یا بیش در اشعار دعبل خزاعی به چشم می‌خورد. در این مقاله تلاش بر‌ آن است تا به بررسی روابط بینا متنی این دو متن پرداخته شود.«دعبل ایمانی استوار به اهل‌بیت پیامبر(ص) و محق بودن ایشان به امامت داشت؛ از این‌رو، طبیعی بود که ادبی که از خود برجای می‌نهد، ادبی است که از تعهدش به مذهب تشیع برخاسته است. سراسر دوران زندگی ادبی این مرد، با سرودن چکامه‌های متعهد سپری گشت؛ بنابر این، تعهد در حیات ادبی دعبل و در تمامی زمینه‌های فکری و فرهنگی‌اش یافت می‌شود» (مختاری، ۱۳۷۸، ص۲۴۶)از آنجا که شعر هر شاعری آیینة تمام‌نمای شخصیت و تفکر اوست، با دقت در اشعار متین و هدف‌دار دعبل، می‌توان به عظمت اندیشه و تعهد دینی این ادیب مجاهد و سخنور پی‌برد و بر بی‌پایه و اساس بودن افتراهایی که بدو نسبت می‌دهند، وقوف یافت؛ افتراهایی که از زبان حاسدان با نفوذی چون ابوسعد المخزومی و عبدالله بن طاهر جاری می‌شد (ر.ک: اصفهانی، ۱۹۸۶، ج۲، صص۱۸۲و۱۹۳)تلاش دعبل بر این بود تا شعر خود را از سختی و تعابیر نامأنوس پیراسته و به سادگی نزدیک کند. شعر دعبل، زنده است؛ زیرا از خاطر مردی انقلابی تراوش کرده است. به‌طور کلی شعرش از نظر واژگان، روان و از نظر معانی روشن و از انسجامی نیکو برخوردار است. (ر.ک: فاخوری، ۱۳۶۱، صص۳۷۴-۳۷۲)همان طور که گفته شد دعبل از محبان اهل‌بیت پیامبر بود و کینة بنی‌عباس را به دل داشت و به همین دلیل و نیز به دلیل بی‌پروایش، این ابر مرد تاریخ ادبی تشیع در زمان متوکل به شهادت رسید. اینک به بررسی اجمالی برخی اشعار وی و بینا متنی این اشعار با قرآن و روایات می‌پردازیم.الف: بررسی بینا متنی قرآنی در شعر دعبل خزاعی۱ـ بینا متنی لفظی: یکی از انواع بینا متنی، بینا متنی لفظی است که در آن الفاظی از متن غایب در متن حاضر ذکر می‌شود و این الفاظ به کار رفته در متن حاضر ممکن است یک کلمه یا بیشتر باشد که آشکارا قابل درک و فهم است و از این طریق می‌توان نوع روابط به کار رفته در آن را بررسی نمود:مُلُوکُ بنَی العَبّاس فِی الکُتبِ سَبعةوَ لَم تأتِنَا عَنْ ثامنٍ لَهُمُ الکُتبُکَذلکَ أهلُ الکَهفِ فی الکَهفِ سَبعَهکِرامٌ إذا عُدُّوا، وَ ثامِنُهُم کَلبُترجمه: پادشاهان بنی عباس در کتاب‌ها هفت تن هستند و کتاب‌ها از هشتمین آنها سخنی به میان نیاورده‌اند. همچنین اصحاب کهف، آن هنگام که شمرده شوند، هفت تن‌اند، در حالی که هشتمین آ‌ها، سگشان است.هنگامی که دعبل باخبر شد که معتصم قصد کشتن او را دارد، این ابیات را در هجای او سرود. وی در این ابیات خلفای بنی عباس را به اصحاب کهف تشبیه نموده است و معتصم هشتمین خلیفة عباسی را به سگ اصحاب کهف که همراه آنان بود، تشبیه نموده است، سپس منزلت سگ بی‌گناه اصحاب کهف را، بالاتر از منزلت معتصم گناهکار می‌داند. وی در این ابیات به داستان اصحاب کهف اشاره کرده است که خداوند می‌فرماید:«سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم ما یعلمهم الا قلیل فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا ولا تستفت فیهم منهم احدا۴»قصة اصحاب کهف تنها در خاورمیانه نبود؛ هم در آسیا و هم در اروپا و هم در آفریقا مطرح بود. محققان این قاره‌ها کهف‌های فراوان و غارهای متعددی را شناسایی کردند. این قصه چون قبل از وجود مبارک موسای کلیم بود و درتورات آن حضرت آمده و بعد در بین مسیحی‌ها رواج پیدا کرد یک قصة تقریباً جهانی شده بود. اهل کتاب این قصه را به مشرکان منتقل کردند. مشرکان بر اساس دسیسة اهل کتاب یا تحقیقی که خواستند بکنند با اصرار زیاد از وجود مبارک پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) سؤال کردند که جریان قصة اصحاب کهف چیست؟ و قرآن کریم آن بخشی که مربوط به اصل حق و معرفت است آنها را مطرح می‌کند.در مورد تعداد اصحاف کهف نظرات متعددی وجود دارد؛ ولی به چند دلیل هفت نفر بودن آنان را بیان کرده است.۱ـ قرآن در مورد تعداد افراد اصحاف کهف می‌فرماید: «سیقولون ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم...؛ (کهف،۲۲) گروهی از مردم خواهند گفت: آنها سه نفر بودند که چهارمین شان سگشان بوده و گروهی می‌گویند: پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بوده؛ همة اینها سخنانی بدون دلیل و تیر در تاریکی است و گروهی می‌گویند: آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بوده بگو: پروردگار من از تعداد آنها آگاه‌تر است» گرچه در جمله‌های فوق قرآن با صراحت، تعداد آنها را بیان نکرده است؛ ولی از اشاراتی که در آیه وجود دارد، می‌توان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و مطابق واقع است؛ زیرا به دنبال قول اول و دوم کلمة «رجماً بالغیب» آورده است اما دربارة قول سوم چنین تعبیری ندارد.۲ـ مفسران در این‌که جملة «و ثامنهم کلبهم» با واو آمده اما در دو جملة قبل یعنی: «ثلثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم» بدون واو آمده می‌گویند:‌ »واو» اشاره به آخرین سخن است و این تأییدی است بر این‌که عدد واقعی اصحاف کهف عدد هفت بوده؛ زیرا قرآن پس از بیان گفته‌های دیگران، عدد حقیقی آنها را در پایان سخن بیان کرده است. (ر.ک: ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۱، ص۴۰۳، بغوی، معالم التنزیل، ص ۱۸۵. ثعلبی، الکشف والبیان، ج۶، ص۱۶۲)مرحوم علامه طباطبایی از قول کشاف (کشاف، ج۲، ص ۷۱۳) آورده است که: دراین سه جملة «ثلاثه» و «خمسه» و «سبعه» هر سه خبرهایی هستند برای مبتدای حذف شده و تقدیر کلام چنین است: «هم ثلاثه» «هم خمسه» «هم سبعه» هم‌چنان که هر سه جملة «رِبعُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ» و «ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ» مبتدا و خبرهایی هستند که صفت خبر قبلی قرار گرفته‌اند.خواهی پرسید این‌که دلیل بی واو آمدن آن دو جمله و با واو آمدن این جمله نشد؟ در جواب می‌گوییم واو مزبور واوی است که همیشه بر سیر جمله‌ای در می‌آید که آن جمله صفت نکره‌ای باشد، هم‌چنان که بر سر جملاتی هم در می‌آید که حال از معرفه باشد مانند صفت نکره در جملة «جاء‌نی رجل و معه آخر؛ نزد من مردی آمد که با او دیگری هم بود» و صفت معرفه مانند «مررت بزید و بیده سیف؛ زید را در راه دیدم در حالی که در دستش شمشیری بود» و او در جملة «و ما أهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومّ» نیز از همین باب است.فایدة این واو هم در نکره و هم در معرفه تأکید و یا به عبارتی بهتر چسبیدن صفت به موصوف و دلالت بر این است که اتصاف موصوف به این صفت امری است ثابت و مستقر.همین واو است که در جملة سوم به ما می‌فهماند که این حرف صحیح است، زیرا می‌رساند گویندگان این سخن از روی علم و ثبات و اطمینان نفس سخن گفته‌اند، نه چون آن دو طایفه که رجم به غیب کرده بودند. دلیل بر این استفاده این است که خدای تعالی بعد از دو جملة اول فرمود: «رجْماً بِالْغَیْبِ» و بعد از جملة سوم فرمود: «ما یَعْلَمُهُمْ إلَّا قَلِیلٌ» ابن عباس هم گفته در دو جملة اول واو نیامد چون هنوز جای شمردن بود، زیرا یک قول دیگر باقی مانده بود، ولی در جملة سوم واو آورد تا بفهماند قول دیگری در دنبال نیست، همین روایت (مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۷، ص۱۲۴) هم خود دلیل قاطع و ثابت است بر این‌که عدد اصحاب کهف هفت نفر بوده و هشتمی آنان سگشان بوده است (طباطبایی، المیزان، ج۱۳،ص۲۶۹)و دعبل نیز در اشعارش از لفظ و معنای این آیة شریفه بهره‌ برده است. وی از واژگانی چون «سبعه»، «ثامن»، «کهف»، «کلب» که عین واژگان قرآنی می‌باشد استفاده کرده است.دعبل در قصیده «نونیه» سروده است:وَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِریناوَ کُنتُم بالأعاجمِ فاخِرینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینامُسِخنَ مَع القرودِ الخاسِئینا(دعبل الخزاعی، ۱۳۱:۱۴۱۴)ترجمه: اگر اسرائیلی‌ها از شما بودند؛ پس چرا شما به بیگانگان افتخار می‌کردید؛ بنابر این فراموش نکن خوک‌های مسخ‌شده‌ای را که همراه با بوزینه‌های طرد شده بودند.مقصود شاعر در این دو بیت، یهودیانی است که صید ماهی در روز شنبه بر آنان حرام اعلام شد، ولی با این امر مخالفت کردند؛ پس به صورت میمونی مسخ شدند و این ابیات با آین آیه ازسورة بقره تناص دارد که خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ» (بقره، ۶۵)ترجمه: و کسانی از شما را که در روز شنبه از فرمان خدا تجاوز کردند، نیک شناخت‌اید؛ پس ایشان را گفتیم بوزینگانی طرد شده باشید.این آیه به روحیة عصیان‌گری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقة شدید آنها به امور مادی و دنیوی اشاره می‌کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۱، ص۲۹۶)؛ و جملة «کُونُواْ قِردَةً خَاسِئِینَ» کنایه از سرعت عمل است که با یک اشاره به فرمان الهی چهرة همة آن عصیان‌گران دگرگون شد (همان، ص۲۹۷) دعبل در این ابیات واژگانی چون «القرود، خاسئین» را با تغییری اندک در متن خود به کار برده، وی به جای «قردةٌ» از واژة «قرود» استفاده کرده که این نوآوری اندکی در متن شاعر را نمایان می‌سازد.دعبل در ابیات پایانی قصیدة «نونیه» در دفاع از قوم و قبیله خزاعه که از مشرکان مکه آزارهای بسیار دیده بودند و به پیامبر(ص) شکوه کرده بودند، می‌سراید:متن حاضر:وَ یُخزهمُ وَ یَنصُرکُم عَلیهموَ یَشفِ صُدورَ قَومٍ مؤمِنیناترجمه:‌ آنها را خوار می‌گرداند و شما را در مقابله با آنان یاری می‌رساند و دل‌های گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد.ابن ‌معتز روایت می‌کند که در مجلسی ابو نواس و مسلم بن ولید و گروهی از شعرا جمع شده بودند، یکی از آنها گفت: کدام یک از شما می‌توانید یک بیت شعر برای من بیاورد که در آن آیه‌ای از قرآن باشد، پس شروع به فکر کردند که ابتدا ابو نواس و بعد دعبل این بیت را سرود (ر.ک: محمد عویضه، ۱۴۱۳، ص۱۱۰)شاعر در این بیت ضمن بیان خواری دشمنان و پیام فتح و فرج و پیروزی بر آنان و شفای دل‌های مؤمنان، از آیة کریمة زیر استفاده کرده است که خداوند می‌فرماید: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مؤْمِنِیِنَ» (توبه، ۱۴)ترجمه: با آنان بجنگید خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دل‌های گروه مؤمنان را خنک می‌گرداند.این آیة شریفه دلالت بر وعدة پیروزی قطعی خداوند به مسلمانان دارد. «وقتی خدای متعال مؤمنان را دربارة ترک جهاد مورد توبیخ قرار داد و قضیه را به‌روشنی برای آنان بیان کرد، این آیه را فرمود و به آنان وعده داد که به دست خود مسلمانان به آنان کیفر می‌دهد و به اسارت مؤمنان در خواهند آمد و از این طریق خوار می‌شوند و این توفیق را خواهند پذیرفت که بر آنان پیروز و چیره شوند و» یَشفِ صدور قوم مؤمنین «یعنی دل‌های گروهی از مؤمنان که آسیب دیده بودند و مراد از آنان بنی خزاعه است را شفا می‌دهد. ابن‌عباس می‌گوید: آنان قبایلی از یمن و از قوم سبأ بودند که به مکه آمدند و مسلمان شدند، اما مردم مکه بسیار آنان را آزردند و شکنجه دادند و آنان به رسول خدا(ص) پیام فرستاده و از رفتار کافران به او شکایت بردند و آن حضرت فرمود: به شما نوید می‌دهم که به زودی گشایشی در کار خواهد بود»(زمخشری، ۱۳۸۹، ج۲، ص۳۳۰)در «رائیه»‌ای که آن را در ذکر مصائب اهل‌بیت(ع) خاصه امام علی بن موسی الرضا(ع) سروده است، با اسلوب احتجاج‌آمیز خود می‌گوید:هَیهاتَ کُلُّ امرِی‌ءٍ رَهنٌ بِما کَسَبَتلَه یَداهُ، فَخُذ ما شِئتَ أو فَذَرِ(دعبل الخزاعی، ۷۷:۱۴۱۴)ترجمه: دریغا، هر انسانی در گروی آن چیزی است که دستانش برایش کسب نموده‌اند؛ پس آنچه می‌خواهی بگیر یا رها کن.دعبل در این قصیده به ذکر مصائبی که بر اهل‌بیت نازل شده پرداخته است و این بیت را عیناً از این آیة کریمه اقتباس کرده است: «وَ الَّذیِنَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ ألْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَا ألَتْنظاهُمْ من شَیْ‌ءٍ کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِین» (طور، ۲۱)ترجمه: و کسانی که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزی از کارهایشان را نمی‌کاهیم؛ هرکسی در گرو دستاورد خویش است.در مورد این آیه برخی معتقدند که مفهوم «کُلُّ امْرِیٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینن» این است که هر انسانی در گرو اعمال خویش است، خواه نیک یا بد و بر طبق آن پاداش و کیفری می‌بیند؛ ولی با توجه به این‌که آیات قبل همه دربارة پرهیزکاران است و این تعبیر در مورد اعمال نیک تناسبی ندارد؛ بنابراین کلمة رهن که در لغت به معنی ملازمت و همراه بودن چیزی است (ر.ک: ابن منظور، ۱۴۱۳، ج۵، ص۳۴۹).در این آیه این مفهوم را در بر دارد که اعمال هرکس ملازم و همراه اوست و هرگز از او جدا نمی‌شود، خواه عمل نیک باشد یا بد. در واقع این جمله تأکیدی است بر این واقعیت که اعمال انسان هرگز از او جدا نمی‌شود و پیوسته همراه اوست (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۲۲، ص۴۳۲)؛ و دعبل نیز پایه و اساس بیت خود را بر این آیه قرار داده تا تأثیرگذاری شعر خود را بر خواننده افزایش دهد.شاعر در هنگام مرگ خود می‌سراید:أعَدَ للهِ یَومَ یَلقاهُدعبلٌ: أن لا إله إلّا هُو(دعبل الخزاعی، ۱۴۰:۱۴۱۴)ترجمه: روزی که مرگ او را ملاقات کرد، دعبل این جمله را برای خدا آماده کرده بود: خدایی جز خدای یگانه نیست.این بیت را شاعر زمانی که مرگ او فرا رسیده بود سرود که در تعامل با این آیه است:«وَ إلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحیِم» (بقره:۱۶۳)ترجمه: و معبود شما معبود یگانه‌ای است که جز او هیچ معبودی نیست و اوست بخشایش‌گر مهربان.این آیه اقرار به یگانگی و یکتایی خداوند دارد و نیز برداشتن این توهم که در عالم خدای دیگری هم هست. جملة «لا إله الّا هو» گزاش یکتایی خدای با نفی غیر او و اثبات ذات مقدس الهی است. گفته‌اند که مشرکان پیرامون کعبه ۳۶۰ بت داشته‌اند. وقتی این آیه را شنیدند در شگفت ماندند و گفتند: اگر راست می‌گویی نشانه‌ای بیاور تا درستی ادعای تو را بدانیم و آیة ۱۶۴ نازل شد (زمخشری،۱۳۸۹، ج۱، ص۲۶۱)۱ـ عملیات بینا متنی لفظی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های لفظی مذکور به دست‌ می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی) رابطة نفی جزئی یا اجترار برقرار است؛ چرا که متن حاضر به نوعی ادامه دهندة متن غائب است و نیز متن غائب به کار رفته در متن حاضر، گاه یک کلمه یا بیشتر است که دعبل خزاعی با اشاره مستقیم به آن آگاهانه و آشکارا با قرآن تعامل بینا متنی برقرار کرده است و این نوع رابطه از سطحی‌ترین شکل روابط بینا متنی به شمار می‌آید که شاعر با ظرافت خاصی آن را انجام داده است.۲ـ بینا متنی مضمونی:یکی دیگر از انواع بینا متنی، بینا متنی مضمونی است که در آن مضمون و درون‌مایة متن حاضر با متن غایب یکی می‌باشد، یعنی متن حاضر در برگیرندة همان مضمونی است که متن غایب نیز دارای آن است. دعبل خزاعی نیز به نوبة خود از این نوع تناص در اشعار خود بهره‌ برده است که به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم:در مدح امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:فَتَناوَلَ المِسکینُ مِنهُ خاتَماًهِبةَ الکریمِ الأجودِ بن الأجودِفَاختَصَّهُ الرَّحمنُ فیِ تَنزیلِهمَن حاز مِثللَ خارِهه لَیَعدُدِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۶۴)ترجمه: انسان فقیر، انگشتری از او به عنوان هدیه‌ای از یک انسان بخشنده و بزرگوار دریافت کرد؛ بنابراین خداوند در قرآن کریمش، او را منحصر به فرد کرد و هر کس به افتخاری مانند او دست یابد، باید منحصر به فرد به شمار آید.شاعر در این ابیات به آیة زکات که در شأن امیر مؤمنان علی(ع) نازل شده است، اشاره می‌کند؛ آن زمان که حضرت مشغول خواندن نماز بود و در این هنگام فقیری از او طلب بخشش کرد و حضرت علی(ع) در حالی که در رکوع بود انگشترش را به آن فقیر بخشید و دعبل نیز در این ابیات به خوبی و با مهارت تمام سخاوت و بخشش آن حضرت را بازگو کرده است.«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ» (مائده، ۵۵)ترجمه: ولی شما تنها خدا و پیامبر(ص) اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.این آیة کریمه بیان‌گر فضایل امام علی(ع) است، بعد از این‌که ایشان به هنگام رکوع انگشتری خود را به شخص نیازمند می‌بخشد، در شأن ایشان نازل شد و دلالت بر ولایت و امامت علی(ع) و نشان از بخشش و بزرگواری بی‌نهایت آن حضرت دارد. (ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۸۱؛ طببرسی، مجمع البیان، ج۷، ج۷، ص۸۴۴)دعبل در این ابیات به طور غیر مستقیم با آیه‌ای از سورة مائده تناص برقرار ساخته است و با گرفتن مضمون آیة شریفه، ابیات را در همان مضمون سروده است. در واقع متن غائب و متن حاضر در یک مفهوم و مضمون می‌باشند که شاعر به نحوی زیبا و فنی از آن بهره‌ برده است.همچنین در بیت دیگری در شأن آن حضرت سروده است:وَ اَیٌ مِن القُرآنِ تُتلَی بِفَضلِهِوَ ایثارُهُ بالقوتِ فی اللَّزَباتِ(دعبل الخزاعی، ۱۴۱۴، ص۴۰)ترجمه: و آیاتی از قرآن کریم فضل و بخشندگی ایشان را تبیین می‌کنند و این سخاوت و بخشندگی ایشان در حالی‌ست که خود بدان سخت نیازمندند.این بیت اشاره دارد به آیه کریمة «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِمًا وَ أسِیراً» (انسان،۸) که در شأن امام علی(ع) و خاندانش نازل شده است؛ زمانی که برای شفای فرزندانش سه روز، روزه نذر کرده بودند، افطار خود را در روز اول به مسکین، در روز دوم به یتیم و در روز سوم به اسیر دادند، با وجود این‌که آن را دوست داشتند؛ ولی آنها را ترجیح دادند.قال الشاعر:بنی عمنا هل تذکرون بلاءناعلیکم إذا ما کان یوم قماطر(طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۱۱)و دعبل در این بیت به صورت غیر مستقیم از مضمون این آیة شریفه بهره‌ برده و بیت خود را در همان مضمون سروده است.ظَننتَ أرضَ اللهِ ضَیِّقَهًعَنّی و أرضُ اللهِ لَم تَضِقِ(دعبل الخزاعی،۱۴۴،ص۱۰۳)ترجمه: گمان کردی که زمین خداوند برای من تنگ است، در حالی که زمین خداوند تنگ و گرفته نیست.متن غائب:«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمیِ أنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأرْضِ قَالْوَاْ ألَمْ تَکُنْ اللهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَاُوْلَئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیراً» (نساء:۹۷)ترجمه: کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند، وقتی فرشتگان جانشان را می‌گیرند، می‌گویند: در چه حال بودید پاسخ می‌دهند ما در زمین از مستضعفان بودیم. می‌گویند مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن مهاجرت کنید؛ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد سرانجامی است.متن غائب:در اشاره به رد و تکذیب کسانی است که می‌گفتند ما در زمین مستضعف بودیم و ملائکه نیز در پاسخ آن‌ها گفتند: مگر زمین خداوند فراخ نبود تا از آن هجرت نمایید که دعبل نیز با صراحت بین این متن (غایب) و بیت خود (حاضر) تعامل بینا متنی قوی برقرار نموده است.در هجای أحمد بن أبی داود می‌گوید:إن کانَ قومٌ أرادَ اللهُ خِزیَهمُفَزوّجوکَ إرتغاباً مِنکَ فِی ذَهَبِک(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴،ص۶۳) ترجمه: ‌اگر قومی باشد که خداوند خواری و ذلت آنها را بخواهد، آن قوم تو را به عقد زنی در می‌آورند که شیفتة مال و دارایی توست. در این بیت شاعر زمانی به هجو ابن أبی داود پرداخت که او در یک سال دو زن را به ازدواج خود درآورد و شاعر از همین امر استفاده می‌کند و به هجو او می‌پردازد.به نظر می‌رسد این بیت از نظر مضمون در تعامل با این آیه باشد که خداوند می‌فرماید:«له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر و اما بانفسهم و إذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له و ما لهم من دونه من وال» (رعد:۱۱)ترجمه: برای او فرشتگانی است که پی‌درپی او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسداری می‌کنند. در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایت‌گری برای آنان نخواهد بود.این آیه به این امر اشاره دارد که اگر خداوند به دلیل عملکرد ظالمانة جامعه‌ای برای مردمان آن اراده بد بخواهد، هیچ راه دفاعی و نجاتی بر آنها نیست و تنها خداست که ناصر و یاور آنهاست.شاعر در قصیدة «میمیه» که آن را در مدح امام علی(ع) سروده است، با اقتباس از واژگان قرآنی گوید:فمن ناکثین، و من قاسطینو من مارقین و من مجترم(دعل الخزاعی، ۱۴۱۴،ص۱۲۱)دعبل در این بیت به فرمودة پیامبر(ص) به امام علی(ع) اشاره می‌کند، که تو بعد از من توسط ناکثین، قاسطین و مارقین کشته خواهی شد. دعبل از آیة کریمة «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (الجن،۱۵) بهره برده است. ایشان با تأثیرپذیری از مضمون این آیة کریمه، کلمة «قاسطون» را از آن اقتباس کرده است.۱-۲- عملیاتی بینا متنی مضمونی:نتیجه‌ای که از روابط بینا متنی‌های مضمونی مذکور به دست می‌آید این است که میان متن غائب (قرآن) و متون حاضر (اشعار دعبل خزاعی نفی متوازی با امتصاص برقرار است؛ چرا که متن حاضر همان مضمون و درون‌مایه‌ای را در بر دارد که متن غائب دارد و دعبل در این نوع بینا متنی، مستقیماً آیة قرآن را در متن خود ذکر نکرده داده است، بلکه تنها مضمون آن را در بیت خود آورده است و این کار را به شکل غیر آشکار انجام داده است که فقط محتوا و مضمون بیت قابل درک و فهم است.ب) بررسی بینا متنی روایی در شعر دعبل الخزاعیدر جای‌جای دیوان دعبل روایات مختلفی به چشم می‌خورد که ما در اینجا تنها به ذکر مواردی از آن اکتفا مي‌کنیم.وی در بیان جایگاه حضرت علی(ع) نسبت به پیامبر می‌گوید:کهارون من موسی علی رغم معشرسفال لئام شقق البشرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۴۷)ترجمه: جایگاه علی(ع) نسبت به جایگاه پیامبر(ص) همانند جایگاه هارون از برای موسی می‌باشد؛ ولی گروهی فرومایه و بی‌خرد آن را انکار می‌کنند.این بیت در تعامل با حدیث منزلت است که به دو صورت ذیل روایت شده است:قال النبی(ص) لعلی(ع): «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی» (البخاری،۱۴۷هـ ،ج۳، حدیث۳۵۰۳۳)ترجمه: پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: آیا خشنود نمی‌شوی که جایگاهت در نزد من همانند جایگاه هارون باشد در نزد موسی؟قال رسول الله(ص) لعلی(ع): «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» (القشیری النیسابوری،۱۳۷۴، ج۴، حدیث ۲۴۰۴۴)ترجمه: رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: تو در نزد من همانند هارون هستی از برای موسی، جز این‌که پس از من پیامبری نخواهد بود.ماجرا آن‌چنان که در صحیح مسلم به نقل از سعد بن ابی وقاص آمده، چنین است که در جنگ تبوک رسول خدا(ص) علی(ع) را جانشین خود در شهر قرار داد؛ امیر مؤمنان(ع) عرض کرد: آیا مرا در میان زنان و کودکان می‌گذارید؟ که حضرت در پاسخ فرمودند: آیا راضی نیستی که برای من همچون هارون باشی از برای موسی؟ جز آن‌که پس از من پیامبری نخواهد بود. این حدیث از جمله روایاتی است که شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. (مختاری و شانقی،۱۳۸۹،ص۲۱۰)شاعر در این بیت آشکارا و آگاهانه با داستان موسی و هارون رابطة بینا متنی برقرار کرده است و این رابطه از نوع جزئی است که شاعر به زیبایی تمام از آن در شعر خود بهره برده است.دعبل در وصف امیر مؤمنان علی(ع) می‌گوید:أخا خاتم الرسل المصفی من القذیو مفترس الأبطال فی الغمرات(دعبل الخزاعی،۱۴۱۴، ص۳۹)ترجمه: علی(ع)، برادر آخرین فرستادة پاک؛ و از هر گناهی مبراست؛ و هموست کشندة قهرمانان کفّار در جنگ‌های صدر اسلام.أخی، و وصیی و إبن عمی و وارثیو قاضی دیونی من جمیع عداتی(همان،۴۷)ترجمه: وی برادر، جانشین، پسرعموی و وارثم و ادا کننده تمامی دین‌هایم می‌باشد.در اینجا شاعر به صورت آگاهانه و با استفاده از بینا متنی مستقیم که کاملاً مشهود است، با حدیث مؤاخات رابطة بینا متنی برقرار کرده است که پیامبر(ص) به علی(ع) می‌فرماید:‌ »أنتَ وَصیِّی و أخی فِی الدّنیا و الآخرة، تَقضی دَینی و تُنجِزُ عِداتی» (المجلسی،۱۴۰۳هـ ، ج۳۲، ص۳۱۱) تو جانشین و برادر من در دنیا و آخرت هستی، دینم را ادا می‌کنی و به وعده‌هایم عمل می‌کنی.از عبدالله بن عم ربین الخطاب روایت شده که رسول خدا(ص) بین یاران خود پیوند برادری بست. سپس حضرت علی(ع) را چشمانی اشکبار پیش پیامبر(ص) آمد و گفت: ای فرستادة خدا، بین اصحاب خود پیوند برادری بستی و مرا با کسی برادر نساختی؟ پیامبر(ص) در پاسخ به او گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی (ر.ک: دانشنامه علوی، ۱۳۷۹: ۵۲۰) شاعر در مورد حدیث غدیر خم می¬گوید:فإن جحدوا کان الغدیر شهیده و بدر و احد شامخ الهضباتترجمه: اگر انکار کردند، غدیر خم گواه و شاهد آن است و نیز بدر و أحد و تپه¬های مرتفع.وی در جای دیگر می¬گوید:فقال: ألا من کنت مولاهفهذا له مولی بعید و فاتی(همان،۴۷)ترجمه: پس گفت: بدانید هرکس از شما که من مولای اویم، بعد از مرگم، این مرد مولا و سرپرست اوست.شاعر در این ابیات، به برگزیدن علی(ع) در روز غدیر خم اشاره می‌کند که پیامبر در مکان خم دست او را بالا و او را به عنوان جانشین خود به همگان معرفی کرد که این ابیات در تعامل با حدیث زیر است که پیامبر (ص) می¬فرماید:«من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» (کلینی، کافی، ج۱۵، ص۸۰)ترجمه: هرکس را من مولایم، علی مولای اوست. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، آنان را دوست بدار و کسانی که او را دشمن بدارند، دشمن بدار.این حدیث به واقعة ابدی و جاودانی غدیر اشاره دارد که در تمام اعصار به صورت یک حقیقت زنده است و نویسندگان در هر عصر و زمانی در کتاب‌های تفسیر و حدیث پیرامون آن سخن گفته‌اند و شعرا و سرایندگان نیز از این واقعه الهام گرفته و ذوق ادبی خود را از تفکر پیرامون این حادثه و از مزید اخلاص به صاحب ولایت مشتعل ساخته‌اند و عالی¬ترین قطعات را از خود به یادگار گذاشته‌اند (سبحانی، ۵۱۴)شاعر در این ابیات از بینا متنی آگاهانه و مستقیم بهره برده است که به گونه‌ای آشکار از واژگان حدیث در ابیات خود بهره برده است و این رابطه از نوع نفی جزئی یا اجترار است.نتیجه‌گیری:پس از بررسی روابط بینا متنی اشاعر دعبل خزاعی با قرآن و حدیث به این نتیجه می‌رسیم که بهره‌گیری دعبل از قرآن و مفاهیم آن، آگاهانه و در اغلب موارد به شکل مستقیم است.وی به مفاهیم و مضامین قرآنی آگاهی کامل داشته و از راویان حدیث ائمة اطهار(ع) به شمار می¬آمده است. محور اندیشة دعبل، بر مفاهیم برگرفته از قرآن کریم و احادیث شریف نبوی استوار است.کارکرد آیات قرآن در اشعار وی با کم‌ترین تغییر در حوزة واژگان و معانی صورت گرفته و دعبل خزاعی در این تعامل از شکل سطحی روابط بینا متنی بهره برده است.نتیجة بررسی روابط بینامتنی در این پژوهش نشان داد که بیشترین شکل روابط بینا متنی از نوع تناص مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیشتر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می¬باشد که شاعر با اندک تغییری در متن حاضر در تعامل با قرآن است. در این تعامل معمولاً معنای واژگان و عبارات با متن غائب (قرآن) موافق و هماهنگ است.بررسی روابط بینا متنی اشعار شاعر برجسته و متعهد شیعه، دعبل خزاعی با قرآن، پیوند عمیق شاعران شیعه و به‌ویژه این شاعر با قرآن را هرچه بیشتر برای ما آشکار می‌کند.منابع و مآخذ:۱. قرآن کریم۲. ابن رشیق القیروانی، إبوالحسن (۱۹۷۲)، « قراضة الذهب فی اشعار العرب»، تحقیق: الشاذلی بویحیی، تونس: الشرکة التونسیة للتوزیع، دون طبعة۳. ابن عربی، محیی الدین (۱۴۲۲)، تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۴. ابن منظور، ابوالفضل جمال الدین محمد (۱۴۱۳ق)، «لسان العرب»، ج۵، بیروت: دار إحیاء التراث الأدبی، الطبعة الثانیة.۵. احمدی، بابک (۱۳۸۷ش)، «ساختار و تأوی متن»، تهران: نشر مرکز، چاپ چهارم.۶. اصفهانی، أبوالفرج علی بن الحسین (۱۴۰۷ق)، «الأغانی»، شرح عبدالأمیر علی مهنا و سمیر یوسف جابر، بیروت: دارالفکر.۷. البخاری الجعفی، محمدبن اسماعیل (۱۴۰۹ق)، «صحیح بخاری»، ج۳، بیروت: دار ابن کثیر.۸. بغوی حسین بن مسعود (۱۴۲۰)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۹. ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم (۱۴۲۲)، الکشف والبیان عن التفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.۱۰. جمعه، حسین (۲۰۰۳م)، «المسبار فی النقد الأدبی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۱. دانشنامه علوی (۱۳۷۹)، «حیات سعید»، تهران: نشر شهید سعید محبی، چاپ اول.۱۲. دعبل الخزاعی (۱۴۱۴ق)، «دیوان»، شرحه حسن حمد، بیروت: منشورات دارالکتاب العربی، الطبعة الأولی.۱۳. زمخشری، محمود بن عمر بن محمد (۱۳۸۹)، «تفسیر کشاف»، ترجمه» مسعود انصاری، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ اول.۱۴. سبحانی، جعفر (۱۳۷۱ش)، «فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.۱۵. طباطبائی، محمدحسین (۱۴۱۷) تفسیر المیزان، انتشارات اسلامی.۱۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامی.۱۷. عزام، محمد (۲۰۰۵م)، «شعریة الخطاب السردی»، دمشق: اتحاد الکتاب العرب، الطبعة الأولی.۱۸. فاخوری، حنّا (۱۳۶۱ش)، «تاریخ ادبیات زبان عربی»، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران: انتشارات توس.۱۹. قشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج (۱۳۷۴ش)، «صحیح مسلم»، ج۴، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الأولی.۲۰. کریستوا، ژولیا (۱۳۸۱ش)، «کلام، مکالمه، رمان»، ترجمه: پیام یزدانجو، تهران: نشرآگه، چاپ اول۲۱. کلینی، محمدبن یعقوب، (۱۴۲۹)) مصحح و ناشر دارالحدیث، قم۲۲. المجلسی، محمد باقر (۱۴۱۳ق)، «بحارالأنوار»، ج۳۲، بیروت: مؤسسه الوفاء.۲۳. محمد عویضه، کامل محمد (۱۴۱۳ق) «دعبل بن علی الخزاعی»، بیروت: دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی۲۴. مختاری، قاسم، شانقی، غلامرضا (۱۳۸۹)، «بینامتنی قرآنی و روایی در شعر سید حمیری»، فصلنامه لسان مبین، سال دوم، شماره دوم.۲۵. مختاری، قاسم، (۱۳۷۸)، «نقدی بر آراء مغرضانه برخی از ناقدان، پیرامون شخصیت ادبی سرایندگان متعهد شیعی و اشعار آنان»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۳۷،شماره۷۷و۷۸.۲۶. مختاری، قاسم (۱۳۸۰)، «سبک شعر متعهد شیعی و مقایسه آن با سبک شعری دیگر فرقه¬ها»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۴۷-۴۶، شماره ۱۵۸-۱۵۹.۲۷. مفتاح، محمد (۱۹۸۵)، «تحلیل الخطاب الشعری»، بیروت: دار التنویر للطباعة و النشر، الطبعة الأولی.۲۸. مقدادی، بهرام (۱۳۷۸ش)، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی (از افلاطون تا عصر حاضر)»، تهران: نشر فکر روز، چاپ اول.۲۹. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۲ش)، «تفسیر نمونه»، قم: انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم.پی‌نوشت:۱ـ ویکتور شکلوفسکی: (Victor Shklovsky) (۱۹۸۴ ـ ۱۸۹۳م.) نویسنده، منتقد روس و یکی از چهره‌های شاخص مکتب فرمالیسم روسی است. نظریة مهم کشلوفسکی، نظریة آشنایی‌زدایی است. ویکتور شکلوفسکی، رومن یاکوبستن و رنه ولک از مشهورترین و تأثیرگذارترین کسانی بودند که با آثار خود مکتب شکل¬گرایی را رونق بخشیدند.۲ـ میخائیل باختین (Mikhail bakhtin) در ۱۶ نوامبر (۱۸۹۵م.) در شهر اورل در یک خانوادة اشرافی به دنیا آمد. پدرش کارمند بانک بود و به اقتضای کارش در چند شهر روسیه خدمت کرده بود، بنابر این سال‌های اول دوران کودکی باختین نخست در شهر اورل، سرانجام در اودیدسا شهری که دروة دبیرستان را در آنجا به پایان برد، سپری گردید باختین در سال (۱۹۱۳م.) در دانشگاه همان شهر در دانشکدة تاریخ و فلسفه ثبت نام نمود و شالودة فلسفی خود را بنا نهاد. در سال (۱۹۱۸م.) باختین تحصیلات دانشگاهی‌اش را به اتمام رساند و به شهر نول عزیمت کرد. در سال (۱۹۲۱م.) با النا الکساندروما اکلوویچ (e.a.oklovic) ازدواج کرد و تا سال (۱۹۷۱م.) که چشم از جهان فرو بست برای باختین همسری مهربان بود. در سال (۱۹۲۳م.) باختین به بیماری استخوان‌درد در پایش دچار شد که به قطع پای وی در سال (۱۹۳۸م.) منجر گردید. در سال (۱۹۶۱م.) باختین به علت ضعف مزاج مجبور گردید کارش را رهاکند؛ در سال (۱۹۶۹م.) برای انجام معالجات پزشکی به مسکو بازگشت و تا زمان مرگش، در هفتم مارس (۱۹۷۵م.) در آن شهر به سر برد. (عزت دفتری، ۱۳۸۰ش: ۲۱ و ۲۲)۳ـ ژولیا کریستوا: (juliya kristeva) در سال (۱۹۴۱م.) در بلغارستان متولد شد و در مدرسة راهبان دومنیکن به زبان فرانسه درس خواند. بلغارستان جز بلوک شرق بود، به این ترتیب وقتی وی در سال (۱۹۶۵م.)، پس از اخذ مدرک دکترا در ادبیات، با یک بورس تحصیلی مخصوص دانشجویان ممتاز به فرانسه رفت. (کریستواف ۱۳۸۱ش: ۴۱)۴ـ به زودی خواهند گفت سه تن بودند و چهارمین آنها سگشان بود و می‌گویند پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود، تیر در تاریکی می‌اندازند و عده‌ای می گویند هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود. بگو پروردگارم به شمارة آنها آگاه‌تر است، جز اندکی، کسی شمارة آنها را نمی‌داند؛ پس دربارة ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو. ]]> تاریخ Tue, 17 Jun 2014 13:01:39 GMT http://deabel.org/vdcd9j0f.yt0jf6a22y.html «حسین منی و أنا من حسین» گویای رابطه صمیمی پیامبر(ص) با امام حسین(ع) است http://deabel.org/vdcb80b8.rhbw0piuur.html عالي ترين، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين(ع) را مي توان در اين جمله رسول گرامي اسلام (ص) خواند که فرمود: "حسين از من و من از حسينم. روایتی است که می فرماید: به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين(ع) بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد. به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص با ايماني که به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.دومين فرزند برومند حضرت علي و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود. اسما او را در پارچه اي سپيد (۲) خدمت رسول اکرم (ص) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (۳) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش، امين وحي الهي، جبرئيل، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (۵) که به عربي (حسين) خوانده مي شود نام بگذار. (۴)براي موسي بن عمران است، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي.و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (۶) فرزندش به عنوان عقيقه (۷) نقره صدقه داد.حسين (ع) و پيامبر (ص)از ولادت حسين بن علي (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز مي داشت، به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوي خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان، (۸) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر(ص) پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:بارها رسول گرامي حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد و (۹) حسن و حسين را، (۱۰) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (۱۱) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است.عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (۱۲) حسينم.امام حسين (ع) با پدرشش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت، مدت سي سال با پدر زيست. پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب، از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت کرد و (۱۳) داشت. حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (۱۴) پدرم فرود آي ....امام حسين (ع) با برادرپس از شهادت حضرت علي (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع)، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسين (ع) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه، در حضور امام حسن (ع) وامام حسين (ع) دهان آلوده اش را به بدگويي نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع) پذيرا شد و به جايش بازگشت، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه (۱۵) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .امام حسين (ع) در زمان معاويهچون امام حسن (ع) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و وصيت حسن بن علي (ع) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي و قوانين خداوند است، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعي مشابه او داشت.امام حسين (ع) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي (۱۶) سخناني تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت.معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت.قيام حسينييزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند، و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين(ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان. حاکم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع) چنين فرمود:"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (۱۷) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)امام حسين (ع) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم بن عقيل، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي به امام حسين (ع) نگاشت و حرکت فوري امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسين (ع) کوفيان را به خوبي مي شناخت، و بي وفايي و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (۱۸) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده، بلکه عليه او قيام کرده است.يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهيد شد. و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين(ع) برانگيخت و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.امام حسين (ع) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت، گاهي به اشاره، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم.و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع)، و خود امام حسين(ع) به (۱۹) رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت. (سلام ابدي خدا بر او باد) .خبر "شهادت حسين (ع) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته، از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن علي (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (۲۰) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين که فرزند علي بن ابي طالب (ع) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.باري امام حسين(ع) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت.سرانجام، رفت، و شهادت را دريافت. نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست.راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است . و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست. سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت. نگرشي ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت.از همان اوان شهادتش تا کنون، دوستان و شيعيانش، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست، چندان که صداي گريه از خانه برخاست.بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع)(۲۱) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (۲۲) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.باقرالعلوم، امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (۲۳) به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.امام صادق (ع) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين (ع) افضل ما يکون من الاعمال . (۲۴) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است.زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي(ع)، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.اخلاق و رفتار امام حسين (ع)با نگاهي اجمالي به ۵۶سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي حسين (ع)، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است. اکنون مروري کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري و حتي در آخرين شب (۲۵) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت.در زندگي دست از نياز و دعا برنداشت، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (۲۶) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم (۲۷) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (۲۸) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.شخصيت حسين بن علي (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (۲۹) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.احترامي که جامعه براي حسين (ع) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.و گرنه، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص) را براي او خلوت نمي کردند. اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي مي خوردند، امام حسين (ع) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (۳۰)پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي (۳۱) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت.شعيب بن عبدالرحمن خزاعي مي گويد: "چون حسين بن علي (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (۳۲) زنهاي شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي نشان دهد، با حيله گري و دروغ پردازي و فريبکاري، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع) و دناءت و ستمگري بني اميه، براي هميشه در تاريخ به يادگار (۳۳) ماند.علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه (۳۴) والاييها و فرازمنديهاست. آري ، مردي که وارث بي کرانگي نبوت محمدي است، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي (ع) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س) است، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم.امام حسين (ع) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.................................................پي نوشتها:۱- در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگري هم گفته شده است، ولي ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوري طبرسي ، ص .۲۱۳۲- احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاري باشد. ر. به . ک . اعيانالشيعه ، جزء ,۱۱ ص .۱۶۷۳- امالي شيخ طوسي، ج ۱، ص .۳۷۷۴- شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نامناميده است - تاج العروس ، ج ۳، ص ,۳۸۹ اين سه کلمه در زبان عبري همان معني رادارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب ، ج ,۶۶ ص .۶۰۵- معاني الاخبار، ص .۵۷۶- در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,۱۵ ص ۱۴۳به بعد.۷- کافي، ج ۶، ص .۳۳۸- مقتل خوارزمي ، ج ۱، ص ۱۴۶- کمال الدين صدوق ، ص .۱۵۲۹- سنن ترمذي، ج ۵، ص .۳۲۳۱۰- ذخائر العقبي، ص .۱۲۲۱۱- الاصابه، ج ,۱۱ ص .۳۰۱۲- سنن ترمذي ، ج ۵، ص ۳۲۴- در اين قسمت رواياتي که در کتابهاي اهل تسنن آمدهاست نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد.۱۳- الاصابه ، ج ۱، ص .۳۳۳۱۴- تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص ۳۴- الاصابه ، ج ۱، ص ,۳۳۳ آن طور که بعضي ازمورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگي امام حسين (ع ) اتفاق افتادهاست .۱۵- ارشاد مفيد، ص .۱۷۳۱۶- رجال کشي، ص ۹۴- کشف الغمة ، ج ۲، ص .۲۰۶۱۷- مقتل خوارزمي ، ج ۱، ص ۱۸۴- لهوف ، ص .۲۰۱۸- روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان بهاين حکم استحبابي عمل مي کردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم يکسره به عرفات مي روند.۱۹- کامل الزيارات ، ص ۶۸به بعد - مشير الاحزان، ص ۹.۲۰- لهوف ، ص .۵۳۲۱- کامل الزيارات، ص .۱۰۵۲۲- کامل الزيارات، ص .۱۰۱۲۳- کامل الزيارات، ص .۱۲۱۲۴- کامل الزيارات، ص .۱۴۷۲۵- عقد الفريد، ج ۳، ص .۱۴۳۲۶- ارشاد مفيد، ص .۲۱۴۲۷- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۲۲۴- اسد الغابة، ج ۲، ص .۲۰۲۸- اسد الغابة، ج ۲، ص .۲۰۲۹- ذکري الحسين ، ج ۱، ص ,۱۵۲ به نقل از رياض الجنان، چاپ بمبک ي، ص ۲۴۱-انساب الاشراف .۳۰- سوره نحل، آيه .۲۲۳۱- تفسير عياشي، ج ۲، ص .۲۵۷۳۲- مناقب، ج ۲، ص .۲۲۲۳۳- الامامة والسياسة، ج ۱، ص ۲۵۳به بعد.۳۴- از کتاب سمو المعني، ص ۱۰۴به بعد، نقل به معني شده است. ]]> تاریخ Mon, 02 Jun 2014 05:30:57 GMT http://deabel.org/vdcb80b8.rhbw0piuur.html