پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - آخرين عناوين انديشه :: نسخه کامل http://deabel.org/vsnhtmynd31g2.ft2.html Sat, 18 Nov 2017 00:41:46 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Sat, 18 Nov 2017 00:41:46 GMT انديشه 60 اساتید و محقّقین راه‌های علمیِ گسترش پدیده مداحی را به ما نشان بدهند http://deabel.org/vdcjtyet.uqeyxzsffu.html بیانات در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام به مناسبت میلاد حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها (۱)بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین. اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها صلواتک و صلوات ملائکتک و اولیائک علیهم. تبریک عرض میکنم روز عید مبارک را و تشکّر میکنم از برادران عزیزی که برنامه اجرا کردند و جدّاً ما استفاده کردیم و لذّت بردیم. این سرود آخر جلسه هم هر سال حُسن ختامی است برای این جلسه که جناب آقای سازگار این سرود را هر سال انشاء میکنند؛ امسال خیلی هم خوب اجرا شد؛ مضامین خوب، مفاهیم خوب، درس، تعلیم، تذکّر. در این جلسه که شما برادران عزیز حضور دارید -البتّه خواهران گرامی هم هستند- خطاب من بیشتر به شما برادرانی است که به افتخار مدّاحی و ذاکری سیّدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مفتخرید. الحمدلله کمّیّت مدّاحان -بخصوص جوانان- در این عرصه کمّیّت بسیار مطلوب و زیاد و خوبی است، کیفیّت‌ها هم در بعضی از جاها واقعاً خوب است. این مسئله‌ی مدّاحی در کشور ما یک پدیده‌ای است؛ شبیه این را ما در هیچ جای دیگری نداریم. البتّه اختصاصات جامعه‌ی شیعه و چیزهای اختصاصی که در سایر جوامع اسلامی و غیر اسلامی نیست، متعدّد است؛ خود اصلِ عزاداری مثلاً یا اصل مصیبت‌خوانی برای اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) که معمولاً همراه است با موعظه و نصیحت و [بیان] معارف و مسائل روز و بیانات گوناگون و هرچه اقتضای هر زمانی میباشد، جزو اختصاصات شیعه است و از زمان ائمّه (علیهم‌السّلام) تا امروز ادامه داشته است؛ در جاهای دیگر نیست و خَلأاش را احساس میکنند. خلأاش را در جاهای دیگر احساس میکنند و سعی میکنند یک جوری پر کنند و نمیشود. لکن این پدیده‌ی مدّاحی و نغمه‌سرایی در باب مدح و مصیبت و مرثیه و ذکر و امثال اینها هم یکی از اختصاصات است؛ این هم جای دیگری نیست و به این شکل وجود ندارد؛ به این عمومیّت و به این وسعت -چه وسعت از لحاظ کمّیّت، چه وسعت از لحاظ معانی و مفاهیم و مانند اینها- نیست. این پدیده درخورِ کار علمی است؛ یعنی واقعاً جا دارد دانشجویان ما، اساتید ما، محقّقین ما بنشینند و روی این پدیده فکر کنند، کار کنند؛ هم تفسیر و تحلیل کنند، هم راه‌های علمیِ گسترش این را به ما نشان بدهند و یاد بدهند. ما در واقع دستِ‌کم گرفتیم این پدیده را؛ خیلی پدیده‌ی مهمّی است. خب، ما بحمدالله این توفیق را داشتیم، این فرصت را داشتیم که در طول این سی‌وچند سال گذشته مثل امروز، هر سال این جلسه را با برادران مدّاح تشکیل دادیم. شاید در بین شما جمعیّت، کسانی که عمرشان از عمر این جلسه کمتر است، کم نباشند. سی‌وچند سال است که این جلسه برقرار است. پس فرصت خوبی است برای اینکه راجع به این پدیده یک مقداری صحبت کنیم. درباره‌ی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) -این را نه به‌عنوان اینکه آدم بخواهد جزو حرفهای متعارف و معمول که میزنند، بر زبان جاری کند- حقّاً و انصافاً ماها قاصریم، حقیرتر از آن هستیم که بخواهیم از آن مقام باعظمت سخن بگوییم؛ از حقیقت نوریِ آن بزرگوار و امثال ایشان از ائمّه‌ی معصومین، زبان ماها، بیان ماها، فهم ماها کوتاه‌تر از این است که بتوانیم در این زمینه‌ها صحبت کنیم. خَلَقَکُمُ اللهُ اَنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقین؛(۲) قضیّه‌ی انوار ائمّه‌ی معصومین (علیهم‌السّلام) این است؛ دیگر حالا ما چه میخواهیم بگوییم؟ لکن در زمینه‌ی سیره‌ی این بزرگواران و رفتارهای آنها و اسوه بودن آنها به‌عنوان یک بشر، چرا، حرف زیاد هست. خیلی حرفها را هم زده‌اند؛ بعضی از برادران هم در شعرهای امروزتان اشاره کردید. میدان هم برای حرف زدن زیاد است. در این زمینه چند جمله‌ای عرض میکنیم. ما باید راجع به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از این نگاه دوّم، یعنی اسوه بودن و مثال بودن نگاه [کنیم]. خدای متعال در قرآن راجع به دو زن به‌عنوان اسوه‌ی مؤمنین و دو زن [به‌عنوان] نمونه‌ی کافرین -ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذینَ ءامَنُوا امرَاَتَ فِرعَون،(۳) و بعد از یک آیه: وَ مَریَمَ ابنَتَ عِمرٰن(۴)- مثال زده است و برای مؤمنین -نه برای زنهای مؤمن؛ مرد و زن- دو نمونه آورده است. با این نگاه میشود به این بزرگواران نگاه کرد به‌عنوان نمونه و از آنها درس گرفت. خب، فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) صدّیقه‌ی کبرا است در میان صدّیقین و صدّیقات، کبرا یعنی بزرگ‌ترین صدّیقه است این بزرگوار. حالا میخواهیم از ایشان درس بگیریم؛ زنها هم درس بگیرند، مردها هم درس بگیرند؛ همه -عالم و جاهل- درس بگیرند. ببینیم درباره‌ی این بزرگوار در کلمات ائمّه‌ی معصومین، آنچه ذکر میشود از مدایح، چه چیزهایی است. در زیارت امام رضا (علیه‌السّلام) وقتی نوبت به حضرت زهرا میرسد برای صلوات -آن زیارتی که سر تا پا صلوات است- [میگوید]: اَللّهُمَّ صَلِ‌ عَلی‌ فاطِمَةَ بِنتِ نَبیِّک؛(۵) این یک خصوصیّت. خب، این خصوصیّت خیلی مهمّی است؛ البتّه قابل تأسّی نیست؛ همه دختر پیغمبر نمیشوند؛ امّا انتساب به پیغمبر به‌صورت دختر او، نشان‌دهنده‌ی رفعت مقام است. وَ زَوجَةِ وَلِیِّک، این هم دوّمی؛ البتّه این هم قابل دست‌گیری نیست و همه نمیتوانند زوجه‌ی ولیّ خدا بشوند؛ امّا رفعت مقام، رفعت شأن و جاه و جلال این بزرگوار را نشان میدهد. وَ اُمَّ السِّبطَینِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّة؛ جنبه‌ی کاربردی این [خصوصیّت]، بیشتر از آن دو صفت قبلی است؛ جنبه‌ی کاربردیِ تربیت سبطَین. سبطَینی که «سَیِّدَی شَبابِ اَهلِ الجَنَّة» هستند، مادرشان این بزرگوار است؛ دامان پاکیزه‌ی این مادر است که توانسته اینها را تربیت بکند. این آن چیزی است که میتواند برای ما به‌عنوان الگو، به‌عنوان اسوه مطرح بشود. بعد، «اَلطُّهرَةِ الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَةِ التَّقیَّةِ النَّقیَّةِ الرَّضیَّةِ الزَّکیَّة»(۶) که همه‌ی اینها کاربردی است؛ طهارت، با سه بیان که البتّه این سه بیان «طهر»، «طاهر» و «مطهّر» تفاوتهایی از لحاظ معنا با هم دارند. البتّه [هر] سه تعبیر اشاره‌ی به طهارت و پاکیزگی است: طهارت روح، طهارت دل، طهارت مغز، طهارت دامان، طهارت سرتاسر زندگی. خب این کاربردی است، این برای ما درس است؛ باید سعی کنیم خودمان را پاکیزه کنیم، باید تطهیر کنیم خودمان را؛ بدون طهارت باطن نمیشود به مقامات رسید؛ به حریم ولایت این بزرگوارها هم نمیشود رسید؛ طهارت باطن لازم است. طهارت باطن، با تقوا است، با ورع است، با ملاحظه است؛ ملاحظه‌ی دائمی و مراقبت دائمی از خود طهارت به‌وجود می‌آورد. خب البتّه انسان جایزالخطا است و ممکن است بر ما سیاهی‌هایی عارض بشود امّا راه پاک کردنِ آن سیاهی‌ها را هم خدا به ما نشان داده، یاد داده: توبه، استغفار. استغفار کنیم؛ استغفار، یعنی عذرخواهی کردن؛ «استغفر الله»، یعنی خدایا عذر میخواهم، معذرت میخواهم. واقعاً، قلباً از ته دل از خدای متعال معذرت بخواهیم؛ این استغفار است، این پاک میکند آن سیاهی را و آن لکّه را. خب، اَلطُّهرَةِ الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَة. التَّقیَّة، همان تقوا؛ اَلنَّقیَّة، آن نقاوت و پاکیزگی باطنی و قلبی؛ اینها خصوصیّات فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. ما اینها را بایستی به‌عنوان الگو، به‌عنوان اسوه، در نظر داشته باشیم و خودمان را به آن نزدیک کنیم. خب، حالا شما به‌عنوان مدّاح وقتی میخواهید راجع به فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) صحبت کنید، اینها را باید بگنجانید در بیاناتتان، در شعرتان، در مدیحه‌تان. بله، مقامات معنوی ائمّه (علیهم‌السّلام) و فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) وقتی گفته میشود، دل مستمع روشن میشود، وقتی‌که شما مقامات معنوی را میخوانید، دل انسان روشن میشود، حالت حضوری پیدا میکند، حالت خضوعی پیدا میکند، این خیلی خوب است، اینها به جای خود محفوظ و لازم است لکن کافی نیست. حالا که حالت حضور پیدا شد، حالا که دلتان روشن شد، باید درس بگیریم؛ درس در این جملاتِ کاربردی است؛ یعنی بایستی کوشش بشود در هر منبری -چه در فاطمیّه، چه در عاشورا، چه در اوقات دیگر- درس از ائمّه (علیهم‌السّلام)، درس انسان شدن، درس کامل شدن، درس تقرّب الی‌الله گنجانده بشود. ما باید درس بگیریم، یاد بگیریم. صِرف محبّت کافی نیست. البتّه محبّت کارساز است امّا کافی نیست، ولایت لازم است. ولایت یعنی تولّی کردن، دنباله‌روی کردن، دست به دامن اینها زدن؛ راهی را که اینها رفته‌اند انسان آن راه را برود؛ این لازم است. این یک نکته است که به نظر بنده در کار مدّاحی -بخصوص گویندگان، به‌معنای شعرایی که شعر میسازند- مورد توجّه باید قرار بگیرد: گاهی انسان میبیند که فضائلی را ذکر میکنند که حالا در هیچ روایتی و در هیچ جمله‌ای از معصوم هم این فضیلت وجود ندارد [و درواقع] فضیلتی هم نیست. گفت: «آنکه بسنجید رُخت را به ماه ز اشتباه» در واقع از قیمت تو کاست؛(۷) به ماه تشبیه کردن و به خورشید تشبیه کردن چیزهایی نیست که ارزشی برای آن مُشبَّه به‌وجود بیاورد، آن‌هم مثل این بزرگوارانی که مقامات معنوی‌شان، مقامات الهی‌شان آن‌چنان است که چشم اهل معنا را خیره میکند، چه ماها که آن چشم را هم نداریم که بخواهیم بفهمیم. گاهی هم کلّیّاتی گفته میشود که از آن چیزی فهمیده نمیشود و مستمع استفاده‌ای نمیکند. پس من جمله‌ی اوّلم به شما برادران عزیز این است که در مدح این بزرگواران -چه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، چه ائمّه‌ی هدا (علیهم‌السّلام)- حتماً از مباحث کاربردی‌ای که در زندگی اینها هست استفاده بشود. یک نکته‌ی دیگری که خوشبختانه امروز در جامعه‌ی مدّاح تا حدود زیادی رواج دارد، توجّه به مسائل جاری روز است که خب امروز اینجا شنیدید در بخشهای مختلفی راجع به مدافعین حرم و مسائل جاری روز؛ اینها خیلی مسائل مهمّی است، اینها مسائل اساسی‌ای است؛ نباید خیال کنیم که اینها از حیطه‌ی تدیّن ما خارج است. خب شما ببینید پیغمبر اکرم که سیّد خلق عالَم است و برتر از این بزرگوار هیچ موجودی را خدای متعال نیافریده است و آورنده‌ی همین دین و همین اسلامی است که ما امروز مدّعی‌اش هستیم، در زمینه‌ی مسائل جاری سیاسیِ کشورش -همان کشوری که آن روز وجود داشت و کشور کوچکی بود- این بزرگوار چقدر تلاش میکرد، چقدر زحمت میکشید. پیغمبر اکرم نمی‌نشست فقط احکام نماز و روزه و توجّه و عبادت و نماز شب را به مردم یاد بدهد؛ نه، در همین مسجد مردم را جمع میکرد، آنها را به جهاد دعوت میکرد، آنها را به وحدت دعوت میکرد، آنها را به آگاهی در مقابل دشمن دعوت میکرد؛ همین حرفهایی که امروز برای من و شما مطرح است. مسائل روز مسائلی نیست که بشود از آن صرفِ‌نظر کرد. ببینید؛ یک نظامی در عالم وجود دارد: نظام استکبار، نظام زورگویی، نظام ظلم؛ البتّه از قدیم هم همین نظامها بوده است، منتها امروز مدرن شده است، با تجهیزات نو مجهّز شده. قدرتهای برتر به ملّتها زور میگویند؛ [این] زور گفتن هم حد و اندازه‌ای ندارد؛ اگر اموالی دارند، میگیرند؛ اگر نیروی انسانی قابلی دارند، از آنها میدزدند؛ اگر استعدادی در آنها هست که آنها را تهدید میکند و رقیب برای آنها میتراشد، آن استعداد را خفه میکنند؛ زورگویی انواع و اقسامی دارد. امروز این زورگویی در دنیا وجود دارد؛ نظام بین‌الملل جهانی که اسمش را گذاشته‌اند جامعه‌ی جهانی، یعنی نظام زورگویی؛ وَالّا مراد از جامعه‌ی جهانی، دولتها و ملّتهای دنیا که نیستند؛ دولتها و ملتّهای دنیا بیزارند از شکل این چند قدرت برتر دنیا که خودشان را میگویند جامعه‌ی جهانی. جامعه‌ی جهانی یعنی همین: افرادی که مبنای کارشان زورگویی به همه‌ی ملّتها و همه‌ی کشورها و همه‌ی اینها است. و ما که در جمهوری اسلامی هستیم، هم قبل از نظام جمهوری اسلامی در دوران رژیم طاغوت، نمونه‌هایش را یک‌جور دیده‌ایم، هم بعد از تشکیل نظام جمهوری اسلامی نمونه‌هایش را یک‌جور دیگر دیده‌ایم؛ یک نظامی امروز در دنیا به این شکل وجود دارد. این نظام، ناراضی هم زیاد دارد؛ خیلی از ملّتها ناراضی‌اند؛ منتها از ملّتها که کاری برنمی‌آید؛ صدای ملّتها را کسی نمیشنود؛ نه رسانه به آن صورت در اختیارشان است، نه اصلاً [حرف آنها] جایی حساب میشود؛ حالا گیرم مثلاً ده‌هزار نفر هم در یک واحد الکترونیکیِ مثلاً رسانه‌های الکترونیک و مانند اینها با هم جمع شدند و یک حرفی زدند، یا جمع شدند در خیابانها راه رفتند؛ حالا که چه؟ در قضیّه‌ی حمله‌ی آمریکا به عراق در [کمتر از] پانزده شانزده سال قبل از این در همه‌ی این خیابانهای پاریس و بعضی کشورهای اروپایی دیگر، راه‌پیمایی راه افتاد در مخالفت با آمریکا؛ چه اثری کرد؟ ملّتها به‌خودی‌خود که کاری نمیتوانند انجام بدهند؛ دولتها هستند که اگرچنانچه پشتیبانی ملّتهایشان را داشته باشند، میتوانند حرفی بزنند و این حرف در دنیا مطرح بشود؛ چنین دولتی هم در دنیا نیست؛ دولتهایی هستند [ولی] میترسند؛ ناراضی‌اند [ولی] میترسند. من به‌نظرم در صحبت اوّل سال(۸) این را گفتم که رؤسای رژیم طاغوت هم خیلی اوقات از کارهای آمریکا ناراضی بودند. در خاطرات این بازماندگانشان که آدم نگاه میکند، میبیند یک جاهایی خیلی هم ناراضی‌اند و در خلوت بدگویی هم میکنند به آنها امّا جرئت نمیکنند مخالفت کنند؛ به‌عنوان دولت، به‌عنوان واحد سیاسی و مدیریّت جامعه جرئت نمیکنند. امروز در دنیا این‌جوری است؛ خیلی‌ها ناراضی‌اند امّا جرئت نمیکنند مخالفت کنند. یک نظامی در دنیا، در این بلبشو، در این جنگل به‌هم‌ریخته‌ی به‌هم‌آمیخته و ظلم و زور، به وجود آمده است که یک پایه‌هایی دارد که این پایه‌ها درست نقطه‌ی مقابل آن چیزی است که امروز نظام جهانی بر آن استوار است؛ نقطه‌ی مقابلِ ظلم است، نقطه‌ی مقابلِ استثمار است، نقطه‌ی مقابلِ جنگ‌طلبی است، نقطه‌ی مقابلِ فساد است؛ آن نظام، نظام جمهوری اسلامی است. این نظام براساس اسلام، براساس دین، براساس تفکّرات اسلامی ناب به وجود آمده و یک جماعتی هم از اوّل در رأس این نظام قرار گرفتند که طبیعت اینها این است که از قدرتهای بزرگ نمیترسند و آن روحانیّونند. این را خود تحلیل‌گرها و جامعه‌شناس‌های غربی، امروز میگویند؛ از اوّل انقلاب هم میگفتند؛ میگفتند این آخوندها نمیترسند از ما. [البتّه] بعضی‌هایشان ممکن است وابسته هم باشند و هستند، امّا طبیعت نظام آخوندی در جامعه‌ی شیعه، یک چنین طبیعتی است. حالا اتّفاقاً اینها در رأس این نظام قرار گرفته‌اند. مردم هم که همراهی میکنند. مردم هم اوّلاً مردمِ بااستعدادی‌اند، ثانیاً جوان در بین اینها زیاد است -جمعیّت ما از ۳۵ میلیون در اوّل انقلاب، حالا تقریباً رسیده به ۸۰ میلیون؛ یعنی جمعیّت ناگهان افزایش پیدا کرده است؛ اگرچه علیه آن [هم] دارند کار میکنند- استعداد زیاد است؛ شجاع هم هستند، نترس هم هستند. خب، وقتی‌که یک کشوری است که مردم این‌جوری فکر میکنند، سردمداران حکومت هم نمیترسند از هیمنه‌ی(۹) جهانی، این برای استکبار یک خطر عمده است، یک خطر کاملاً بزرگ است. لذا جبهه علیه آن تشکیل میشود؛ کمااینکه الان علیه جمهوری اسلامی جبهه تشکیل شده؛ نه حالا [بلکه] از روز اوّل انقلاب جبهه تشکیل شده؛ یک جبهه‌ی دشمن به‌وجود آمده. آن روز شوروی بود و آمریکا که نقطه‌ی مقابلِ هم بودند و [اگر] در صد مسئله -با کم و زیادش- با هم اختلاف داشتند امّا در مسئله‌ی جمهوری اسلامی و مخالفت با جمهوری اسلامی، همفکر و همدست بودند. یعنی طبیعت استکبار این است که با یک چنین نظامی دشمنی میکند. [پس] یک جبهه تشکیل دادند که این جبهه امروز هم وجود دارد و از انواع و اقسام شیوه‌ها هم دارد استفاده میکند؛ همچنان‌که فرض کنید بیست سال پیش اینترنت نبود، امروز هست؛ ابزارها روزبه‌روز دارد پیشرفته میشود. از بیشترین ابزارها و وسیع‌ترین و سریع‌ترین ابزارها علیه جمهوری اسلامی دارند استفاده میکنند؛ جمهوری اسلامی [هم] باید خودش را آماده کند؛ از همه‌ی ابزارها استفاده کند. [دشمن] از ابزار دیپلماسی استفاده میکند. دیپلماسی، گفتگوی سیاسی، مذاکره‌ی سیاسی، بده‌بستان سیاسی یکی از ابزارها است؛ اینها از آن ابزار استفاده میکنند. بنده هم با گفتگوی سیاسی مخالف نیستم؛ البتّه نه با همه -استثناء دارد- بنده در سطح مسائل جهانی، با گفتگوی سیاسی موافقم؛ من در این زمینه‌ها از زمان ریاست جمهوری حرف داشتم و دنبال‌گیری میکردم؛ این‌جور وانمود نکنند که کأنّه ما اصلاً با گفتگوکردن و مانند آن مخالفیم؛ نخیر، ما، هم بیشتر از اینها موافقیم، هم در یک جاهایی بیشتر از اینها بلدیم این کارها را؛ میدانیم هم که چه‌جوری باید عمل کرد. دشمن از گفتگوی سیاسی هم استفاده میکند. باید مراقب بود. پس، از مذاکره استفاده میکند، از مبادلات اقتصادی استفاده میکند، از تحریم اقتصادی استفاده میکند، از تهدید به جنگ و سلاح استفاده میکند؛ در مقابل همه‌ی اینها بایستی نیروی دفاعی داشت. اینکه بعضی‌ها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است. چطور [چنین چیزی] ممکن است؟ اگرچنانچه نظام جمهوری اسلامی دنبال علم برود، دنبال فنّاوری برود، دنبال مذاکره‌ی سیاسی برود، دنبال کارهای گوناگون تجاری و اقتصادی برود -که همه‌ی اینها لازم است- امّا قدرت دفاعی نداشته باشد، توانایی دفاع کردن نداشته باشد، هر بی‌سَروپایی و [هر] دولت فزرتی(۱۰) کذائی‌ای او را تهدید میکند که اگر فلان کار را نکردید، ما موشک میزنیم؛ خب اگر شما امکان دفاع نداشته باشید، مجبورید عقب‌نشینی کنید. قدرتهای دنیا که شما می‌بینید با صدای کلفت حرف میزنند، زور میگویند، غلط میکنند، حرفهای بد میزنند و زورگویی میکنند، بیشتر از همه به استناد همان سلاحهایی است که دارند؛ آن‌وقت ما در مقابل اینها بیاییم دست خودمان را خالی کنیم؟ سپاه که پیشرفتهای موشکی خودش را نشان میدهد، نه فقط مایه‌ی افتخار و مباهات ایرانی‌ها [است، بلکه] وقتی این موشکهای سپاه با این دقّت و با این زیبایی آزمایش میشود، خیلی از ملّتهای آزادی‌خواهِ دُوروبَر ما که دلشان از آمریکا و از رژیم صهیونیستی خون است، خوشحال میشوند. وقتی اینها انجام میگیرد، ما بیاییم اینها را بکوبیم و بگوییم آقا! امروز دیگر روز موشک گذشته! نه، روز موشک نگذشته. دشمن دائم در حال به‌روز کردن خود و آماده کردن خود است، [بعد] ما اینجا ساده‌لوحانه خودمان را عقب بکشیم و بگوییم نه. مثل اوّل انقلاب که همین اف‌چهارده‌های ما را میخواستند بفروشند و میخواستند پس بدهند و بنده نگذاشتم. من خبر شدم که یکی از رجال دولت موقّت آن روز گفته است این اف‌چهارده‌هایی که رژیم طاغوت خریده به درد ما نمیخورد، میخواهیم چه کار کنیم این اف‌چهارده‌ها را! پس بدهیم بهشان. آنجا خب ما ایستادیم، هیاهو کردیم، مصاحبه کردیم و مقابله کردیم، جرئت نکردند این کار را بکنند؛ میخواستند پس بدهند. چند صباح بعدش، جنگ ایران و عراق پیشامد کرد و حمله کردند به ما و معلوم شد که ما چقدر احتیاج داریم به همین وسایلی که داریم؛ همین اف‌چهارده و همین اف‌چهار و امثال اینها. امروز هم بعضی‌ها همین آهنگ را پیش گرفته‌اند که موشک چیست، موشک میخواهیم چه کار کنیم، روزگار روزگار موشک نیست! پس روزگارِ چیست آقا؟ [امروز] روزگارِ همه‌چیز است. روزگار مذاکره هم هست؛ باید در مذاکره قوی بود و جوری باید مذاکره کرد که بعد سرمان کلاه نرود. اینکه ما مذاکره بکنیم، روی کاغذ بیاوریم، بنویسیم، امضا کنیم، بعد آنها هم به‌حسبِ ظاهر یک کاری انجام بدهند منتها تحریمها برطرف نشود و تجارت راه نیفتد، پیدا است که یک اشکالی در آنجا هست؛ نباید بگذاریم این اشکالات به وجود بیاید و در آنجا هم باید خودمان را قوی کنیم. در اقتصاد درون کشور هم همین‌جور؛ ما گفتیم اقدام و عمل.(۱۱) گفتن بس است؛ «دو صد گفته چون نیم‌کردار نیست». وقتی زیاد هم تکرار کردیم و مدام گفتیم اقتصاد مقاومتی، از دهن هم می‌افتد؛ یعنی تکراری که شد، یک چیز کسالت‌باری هم میشود؛ عمل کنیم. غرض این است که کشور احتیاج دارد. اینها همه یک طرف قضیّه است، کار و تلاشی [هم] که دشمن میکند برای تغییر باورهای مردم یک طرف قضیّه است. اینجا آن‌وقت شما نقش ایفا میکنید، نقش پیدا میکنید؛ نقش مهم. شما از مدافع حرم هم که دفاع میکنید، خیلی کار باارزشی است. همین شعرهایی که خوانده شد، همین حرفهایی که زده شد، اینها خیلی باارزش است، در این تردیدی نیست -کمااینکه در دوران دفاع مقدّس، همین شعرهایی که خوانده میشد و همین سرودهایی که گفته میشد، خیلی تأثیر داشت؛ این بلاشک امروز هم این تأثیر را دارد- منتها در کنار این یک کاری هست که آن کار اگر اهمّیّتش بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ و آن تقویت باورهای جوانها است. دشمن میخواهد باورها را تغییر بدهد؛ باور به اسلام را، باور به کارآمدی نظام اسلامی را، باور به کارآمدی را، باور به امکان تداوم نظام اسلامی را. برخلاف بدیهیّات هم دشمن کار میکند و تبلیغات میکند؛ گاهی علیه یک چیز واضح هم اقدام میکنند و کأنّه با خدعه و با فریب و با چشم‌بندی میخواهند ثابت کنند. نظام اسلامی از روزی که متولّد شده تا امروز، دائم در معرض حملات سنگین بوده؛ حملات سنگین نظامی و تبلیغاتی و تحریم و امثال اینها و درعین‌حال، نظام اسلامی در این ۳۷ سال رشد کرده؛ یعنی یک روز نبوده است که توقّف پیدا کند؛ از همه‌جهت رشد پیدا کرده، از همه‌جهت قدرت پیدا کرده و عظمت پیدا کرده. دشمن امروز نگاه میکند و میبیند آن نهال باریک و نازکی که اوّل انقلاب به‌وجود آمد، امروز به یک درخت تناور تبدیل شده که «تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها»؛(۱۲) این را دارند جلوی چشمشان می‌بینند. خب این [نظامی] که این‌قدر استعداد زنده ماندن، استعداد گسترش یافتن و استعداد قوی شدن در او هست، بعد از این هم همین‌جور قوی‌تر خواهد شد، روزبه‌روز قوی‌تر خواهد شد. آن چیزهایی که ما برای چشم‌انداز آینده در نظر گرفته‌ایم خیالات نیست، واقعیّات است. بنده سه چهار سال قبل از این، به جوانهای دانشجو و اهل علم گفتم که شما باید کاری کنید که پنجاه سال بعد، اگر کسی خواست به تازه‌های علمیِ آن روز دست پیدا کند، مجبور بشود بیاید زبان فارسی یاد بگیرد؛(۱۳) این میشود، این ممکن است؛ کمااینکه در این ده پانزده سال، حرکت علمی و پیشرفت علمی همانی که گفته بودیم شد. وقتی جوانها همّت کنند، وقتی صاحبان همّت و اراده همّت کنند، همه‌ی کارهای دشوار آسان خواهد شد؛ ما میتوانیم پیش برویم. درعین‌حال، دشمن دارد روی باورهای جوانهای ما اثر میگذارد: «آقا چه فایده دارد، نمیشود، فایده‌ای ندارد». اینها آن میدانهایی است که جنگ روانی دشمن در این میدانها است و شما به‌عنوان مدّاح، میتوانید اثر بگذارید، میتوانید این جوان را از لحاظ بنیه‌ی فکری تقویت کنید. این که بنده گاهی اوقات اعتراض میکنم به بعضی از مدّاحی‌ها که مثلاً فرض کنید در عزاداری دهه‌ی محرّم وقتی انسان نگاه میکند -که گاهی می‌آورند عکسهایش را؛ حالا هم که دیگر این وسایل زیاد شده؛ البتّه بنده ندارم امّا گاهی می‌آورند به من نشان میدهند این عکسها و مانند اینها را- میبیند مثلاً در یک جلسه همه دارند همین‌طور میپرند هوا و می‌آیند پایین؛ خب، این چه فایده‌ای دارد؟ این چه تأثیری دارد؟ کجای این عزاداری است؟ اینکه من اعتراض میکنم، از هیجان جوانها بنده ناراحت نیستم؛ خب جوان اهل هیجان است، جوان منبع انرژی است و دائماً دلش میخواهد انرژی خودش را تخلیه کند؛ من از این باب [میگویم] که این وظیفه‌های بزرگ زمین نماند. وقتی‌که در یک جماعتی ده هزار جوان یا پنج هزار جوان جمع شدند و دلشان را دادند به شما، شما میتوانید با یک اجرای عالی، هنرمندانه و پُرمغز، اینها را تبدیل کنید به انسانهای کارآمدی که با عزم جزم بروند دنبال کار، میتوانید هم تبدیل کنید به آدمهای بی‌خیال، بی‌فکر، ناامید و از لحاظ معنوی تهیدست؛ این کار را هم میشود کرد. شما از این فرصت استفاده کنید و آن شقّ اوّل را انتخاب کنید. حرف من این است. مدّاحی ضمن اینکه مدح بهترین خلایق عالم است -موضوعش مدح بهترین خلایق عالم است که اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) باشند لذا شأن و رفعت والایی دارد؛ مدّاحی به‌طور طبیعی این است- امّا شما نگاه کنید ببینید مثلاً شاعری مثل دعبل خزاعی در قصیده‌ی «مدارس آیات» چه دارد میگوید؛ قصیده‌ی «مدارس آیات» آن قصیده‌ای [است] که حضرت [رضا (سلام‌الله‌علیه)] تشویق کردند و به او کسوه(۱۴) دادند و صله دادند. این قصیده‌ای است که اصلاً بساط بنی‌عبّاس را، فلسفه‌ی وجودی بنی‌عبّاس را زیر سؤال میبرد و آنها را محکوم میکند؛ یعنی سیاسی محض است؛ فقط این نیست که یک روضه‌خوانی محض و مرثیه‌خوانی محض باشد؛ نه، مرثیه‌خوانی لازم است امّا همان کاری که در کنار مرثیه‌خوانی انجام میگرفته، مورد توجّه ائمّه (علیهم‌السّلام) است. قصیده‌ی دعبل، قصیده‌ی کُمیت، قصائد گوناگون که شعرای آن‌وقت میگفتند، دیگران هم میخواندند و انشاد میکردند یعنی مثل شما که با صدا میخوانید، چه خود شاعر، چه دیگری، می‌آمدند و آنها را با صدا برای مردم میخواندند؛ وسایل تبلیغات جمعی عبارت بود از همینها؛ امروز شما از همینها میتوانید استفاده کنید؛ از وسایل تبلیغات جمعی بهره‌مند بشوید و مردم را هدایت کنید؛ این به نظر من کار بسیار اساسی‌ای است. معروف است که میگویند شَرف هر علمی بستگی دارد به شَرف موضوع آن علم؛ هر علمی که موضوع آن شرافت بیشتری دارد، آن علم هم شرافت بیشتری دارد. حالا اگر این را از علم به مشاغل تسرّی بدهیم، موضوع مشغله‌ی شما و کار شما و همّت شما عبارت است از مدح اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) و بصیرت‌افزایی و بیدارگری مستمعین؛ بالاترین چیزها است، خیلی باارزش است، از این ارزش استفاده کنید. بحمدالله جمعیّت مدّاحها هم زیاد است؛ حالا این جماعتی که امروز اینجا تشریف آوردید که جماعت قابل توجّهی است لکن تعداد خوانندگان مدّاح در سرتاسر کشور بیش از اینها است؛ تعداد در همه‌جا بحمدالله خیلی زیاد است؛ افرادی هستند که علاقه‌مندند و به این کار میپردازند؛ به‌هرحال این یک رسالت بسیار مهم است، به این رسالت باید اهمّیّت بدهید. البتّه نقش مهمّی هم شعرا ایفا میکنند؛ شعرا که شعر را میسازند نقش مهمّی را ایفا میکنند؛ منتها شعر بدون اجرای خوب تأثیرش کم است و شما که آن اجرای عالی را، اجرای خوب را انجام میدهید، آن‌وقت تأثیر میگذارد. امیدواریم خدای متعال به شماها توفیق بدهد، به ما هم توفیق بدهد و اوّل بتوانیم آنچه وظیفه‌مان است تشخیص بدهیم و بفهمیم و بعد هم ان‌شاءالله آن را عمل کنیم.والسّلام علیکم و رحمةالله************************۱) در ابتدای این دیدار، شماری از مدّاحان و شعرا با قرائت اشعار، به ذکر فضائل و محامد فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) پرداختند.۲) من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۳؛ «خداوند شما را به‌صورت نورهایی آفریده و گرداگرد عرش خود قرار داده.»۳) سوره‌ی تحریم، بخشی از آیه‌ی ۱۱؛ «برای کسانی که ایمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده ...».۴) سوره‌ی تحریم، بخشی از آیه‌ی ۱۲؛ «و مریم دخت عمران را ...».۵) کامل الزیّارات، ص ۳۱۰؛ «خدایا درود بفرست بر فاطمه دختر پیغمبرت».۶) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۳۷) اشاره به بیتی از وثوق‌الدّوله؛ «آنکه بسنجید رُخت را به ماه ز اشتباه / گفت که هم‌سنگ ترازوی توست از تو کاست»۸) بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوی در مشهد مقدّس (۱۳۹۵/۱/۱)۹) هیبت، عظمت‌۱۰) کوچک، ناچیز۱۱) اشاره به شعار سال ۱۳۹۵: «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»۱۲) سوره‌ی ابراهیم، بخشی از آیه‌ی ۲۵؛ «میوه‌اش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد ...»۱۳) از جمله بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در هفتمین همایش ملّی نخبگان جوان (۱۳۹۲/۷/۱۷)۱۴) جامه و لباس ]]> انديشه Sat, 23 Apr 2016 11:09:00 GMT http://deabel.org/vdcjtyet.uqeyxzsffu.html چگونه به مقام قرب الهی دست یابیم http://deabel.org/vdcdfj0x.yt0no6a22y.html استاد غلامرضا اعوانی (چهره ماندگار فلسفه): عرفان از طریق بحث و تصور و تصدیق صرف قابل وصول نیست، البته می‌توان عرفان را بحثی فهمید اما دستیابی بدان تنها از این طریق ممکن نیست بلکه روش دیگری دارد و آن هم کشف و شهود و اشراق الهی است.پیامبر(ص) در تعبیری علم را نور دانستند و فرمودند که خداوند در دل هر کس که بخواهد این نور را می‌افکند. نور شدت و ضعف دارد، حتی علم بحثی هم نور ضعیفی دارد و نور قوی‌تر اشراق الهی است که با سلوک و تصفیه نفس ممکن می‌شود.در آیات قرآن کریم تزکیه نفس بسیار مهم است، ما در آیات متعددی می‌خوانیم که خداوند شرایط فلاح و رستگاری انسان را معرفی می‌کند، در یک آیه خداوند می‌فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها و در آیه دیگری می‌گوید: قد افلح من تزکّی.عرفان مسیری است که با تزکیه نفس به سرانجام می‌رسد و با قرآن کریم و دستورات حضرت رسول (ص) مسیرش میسر می‌شود.زمانی که انسان تزکیه نفس می‌کند به مرتبه اشراق دست می‌یابد، مثل اینکه آیینه اگر کثیف باشد چیزی را نشان نمی‌دهد و اگر هم صاف باشد همه چیز را نشان می‌دهد وجود انسان هم نظیر آیینه اسرار الهی است که اگر صیقل خورده باشد همه چیز را در خود نشان می‌دهد.ما چند نوع کشف و شهود داریم حتی علاوه بر کشفیات ملکی، صوری، صوری خیالی، حدیث نفس، کشف شیطانی هم داریم. اما مهمتر از همه کشف الهی است که از سوی خداوند ممکن می‌شود.معرفت علم بعد از جهل است به همین دلیل هم هست که خداوند را عارف نمی‌گویند چرا که خداودن علیم ازلی و ابدی است و معرفت را انسان کسب می‌کند چرا که علمش بعد از جهل حاصل می‌شود پس با این کشف الهی انسان مشاهده می‌کند که اصل و حقیقت صور عالم چیست.دستیابی به عرفان و حکمت الهی سمتی است که انسان در آن گام بر می‌دارد و حق بین و واصل به حق می‌شود، جامعیت وجود انسان به انس با خداوند است، این مقام را هیچگاه موجودات دیگری کسب نمی‌کنند.بنابراین انسان وجود جامع قرآنی دارد همین که قرآن به انسان نازل می‌شود و به هیچ موجود دیگری نازل نمی‌شود این حقایق عالم را نشان می‌دهد.نسبت انسان کامل به خداوند به مانند مردمک چشم در روایات است، انسان العین به معنای مردمک چشم است در اکثر زبان‌ها که مقالاتی نوشته شده است مردمک چشم انسان یک لغت است مثلا ما می‌گوییم مردم که هم مردم است و هم مردمک چشم.علتش هم این است که ولی کامل به مرتبه قرب نوافل رسیده و از این مرتبه هم گذشته و به مرتبه قرب فرائض دست پیدا کرده است. ]]> انديشه Sat, 05 Mar 2016 05:08:43 GMT http://deabel.org/vdcdfj0x.yt0no6a22y.html آیا در آخرالزمان منتظر دین جدید باشیم http://deabel.org/vdcjtoe8.uqehozsffu.html در زبان عامه مردم این گونه شایع است که امام زمان(عج) کتابی غیر از قرآن و دینی جدید می‌آورد؟ آیا این سخن سند محکم دینی و تفسیر درستی دارد؟ بهاییان می‌گویند چون باب با کتابی جدید ظهور کرده است، پس همان امام زمان(عج) است،‌ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در پاسخ به این شبهه اینچنین می‌نویسد:پژوهش در روایات مهدویت نشان دهنده این است که اساساً دین جدیدی وجود ندارد، آنچه در روایات دیده می شود اینها است: امر جدید، سنّت جدید، قضاوت جدید، سلطنت جدید و دعوت جدید و البته معانی آن‌ها واضح است. این ادعا از سوی بدعت‌گذارانی نظیر سیدعلی‌محمد باب و میرزا حسینعلی نوری و طرفداران و پیروان آنان مطرح شد، تا به زعم خود ثابت کنند که در اسلام راه رسالت و ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید باز است، حال آنکه به صراحت در آیه چهلم سوره احزاب ختم نبوت پیامبر اکرم(ص) اعلام شده خاتمیت رسول خدا را به اثبات رسانده است.در روایات بسیاری آمده است که وقتی حضرت ولی‌عصر(عج) ظهور می‌فرماید: ۲۵ باب علم را مفتوح گردانیده و از حقایق و معارف قرآن پرده بر می‌دارد، زیرا علوم و معارفی که از طرف انبیا و ائمه اطهار(ع) در موضوعات مختلف ناگفته مانده است، توسط آن حضرت بیان می‌شود، در روایت‌های زیادی آمده است، حضرت مهدی(عج) همان کاری را می‌کند که پیامبر کرده است.(۱)به سنت پیامبر عمل می‌کند و شریعت پیامبر را احیا می‌سازد: «قال رسول الله(ص): القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنّتی یقیم النّاس ملّتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب الله عزّوجل».(۲)بدیهی است که تمام معارف و علوم و احکام و حقایق به پیامبر اکرم(ص) وحی شده و ذات مقدس متعال در قرآن آن‌ها را قرار داده، ولی به دلیل عدم استعداد مردم و ناکافی بودن اقتضاء زمانه، ائمه اطهار(ع) آن مطالب را برای مردم نگفته‌اند، ولی حضرت ولی‌عصر(عج) در هنگامه ظهور، آن حقایق را برای مردم بیان خواهد کرد.امام راحل(ره) راجع به اقدامات امام زمان(عج) می‌فرمایند: «ما که از امام مهدی(عج) که قوه اجرایی اسلام است صحبت می کنیم... این بیچاره‌ها برای خدمت به اجانب یا نفهمیده تأویل می‌کنند که فلان گفته است که حضرت مهدی(عج) تکمیل می‌کند شریعت را. این بسیار ناگوار است برای ما، ما حضرت مهدی(عج) را یکی از افرادی می‌دانیم که تابع اسلام است. تابع پیغمبر اسلام است، لکن تابعی است که نور چشم پیغمبر اسلام است و اجرا می کند این مطالبی را که حضرت رسول اکرم(ص) فرموده است».(۳)مهم‌ترین رسالت امام زمان(عج) پیراستن اسلام از آلودگی‌ها وخرافات و پیرایه‌هایی است که در طول قرن‌ها این آیین شریف را فرا گرفته است، روایات اسلامی دور نمای زمان قبل از ظهور را بدین گونه توصیف می‌کنند:بدعت رواج یابد به گونه‌ای که فکر کنند اسلام با تعالیم اصلیش نوعی دین جدید است. منکر معروف و معروف منکر شود، زن‌ها از کار و وظیفه و اشتغال اصلی خود دور مانند، مردان زن صفت گردند، در بازار دروغ رواج یابد، با گسترش ظلم کاخ‌ها ساخته شوند. دین را به دنیا فروشند، نابخردان مقام یابند، خویشاوندی‌ها مؤثر نباشد، خودپرستی‌ها غالب شود، خونریزی زیاد شود، ستمگری مورد مباهات باشد، زورمندان طاغی شوند، قدرتمند به معصیت آشنا شوند و... دیگر از روایات در این زمینه می‌گویند: «حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کنند تا به جایی برسد که دیگر از قرآن جز خطی و ورقی نماند و از اسلام نیز جز یک اسم و نام. نامشان مسلمان است اما دورترین مردمند از اسلام، مساجدشان معمور است، اما اثری از هدایت در آن نیست و ساختمان هدایت آن ویران است».(۴)بنابراین معنای تعبیر امام صادق(ع) که می فرماید: «هنگامی که قائم خروج کند، امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داوری جدیدی با خود می‌آورد». این خواهد بود که ایشان اسلام را آن چنان از لابلای انبوه خرافات، تحریف‌ها و تفاسیر نادرست بیرون می‌آورد و احکام و سنن الهی را از نو تجدید می‌کند، به طوری که این گونه می‌پندارند که گویی بنایی کاملاً نو و جدید ساخته است و آیین نوپدیدی را پایه‌گذاری کرده است و حال آنکه او قدمی از مسیر آباء طاهرین خویش تخطی نمی‌کند، المهدی یقفوا اثری لا یخطی(۵) و آنچه ابلاغ می‌کند، همان دین احمدی و آیین علوی و روش فاطمی(۶) صلوات الله علیهم اجمعین و مسیر سلف طاهرین خویش است.(۷)تأویلات نادرست به اندازه‌ای دین را منحرف می‌کند که با ظهور قائم و عرضه دین، مردم احساس می کنند که با دین جدید مواجه‌اند و لذا با جهل و نادانی در برابر او مقاومت می‌کنند(۸)، برای همین است که امام جعفر صادق(ع) می‌فرمایند: «إذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله(ص) فی بدو الاسلام الی امر جدید»(۹)، وقتی که حضرت قائم(عج) قیام کند، چیز جدیدی می‌آورد، چنانچه در بدو اسلام رسول خدا(ص) مردم را به سوی امر جدیدی فرا می‌خواندند».اما راجع به قرآن جدید، دو گونه می‌توان توضیح داد:۱- قرآن جدید، همان قرآنی است که امیرالمؤمنین علی(ع) به همان صورت و ترتیب که در ۲۳ سال بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده، جمع‌آوری کرده است. چنان که امام باقر(ع) فرموده است: هنگامی که قائم آل محمد(ص) قیام کند، خیمه‌هایی نصب می‌کند برای کسانی که قرآن را همان طور که نازل شده به مردم تعلیم دهند، این مشکل‌ترین کارهاست. زیرا آن قرآن به عکس قرآن فعلی جمع‌آوری شده است»(۱۰) و البته از ابتدا به صورت هدفمند این جمع‌آوری اتفاق افتاد تا قرآن از جایگاه واقعی خود دور ماند و آنچه باید از این قرآن به مردم سود رساند به حداقل ممکن برسد، امام علی(ع) درباره جایگاه قرآن در آن دوره می‌فرماید: کتاب خدا بی‌رونق‌ترین و کاسدترین کالا بود، اگر آن را چنان که باید می‌خواندند و در جایگاه خود قرار می‌دادند و باز کالایی پرسودتر از قرآن نبود، اما معنایش تحریف شد و در جایگاه نامناسب قرار گرفت، حقیقت کتاب متروک شد، و سنت رسول خدا(ص) فراموش گشت و تنها اسم کتاب و خط و جلدش ماند.(۱۱)۲- این است که قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زوایای تحریفات معنوی و تفسیرهای نادرست بیرون می‌کشد که می‌توان نام کتاب جدید بر آن گذاشت. ایشان قرآن را آن گونه قطعی تفسیر خواهد فرمود که با آنچه که ظنی استنباط شده است تفاوت خواهد داشت نه اینکه یک کتاب آسمانی جدید بر او نازل شود، بلکه در روایات آن حضرت به عنوان حافظ همین قرآن کریم معرفی شده است، پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «قائم از فرزندان من است...، مردم را به پیروی من و آیین من وا می‌دارد و آن‌ها را به کتاب پروردگارم دعوت می‌کند».(۱۲) در این هنگامه است که صاحب مصحف فاطمی و املای علوی و آن ترجمان حقیقی قرآن، صفحه روزگار را ورق خواهد زد و آن را بر خواهد گرداند».(۱۳)از آنچه که بیان شد کذب و دروغ بهاییان آشکار می‌شود و بهاییان برای توجیه عقاید انحرافی خود هرگز از آموزه‌های دین مبین اسلام نمی‌توانند دلیل بیاورند. چه اینکه کتابی که آنان آورده‌اند نه تنها ارزش علمی و اعتقادی ندارند، بلکه ارزش ادبی حتی در سطح نوشته یک انسان بی‌سواد را هم ندارد.*پی‌نوشت‌ها:۱. اثبات الهدی، ج۷، ص۸۳.۲. شیخ حر عاملی، اثبات الهدی، ج۱۹۰، ص۴۸۲.۳. صحیفه نور، ص۲۸۶.۴. ثواب الاعمال، ص۲۵۳،ح۴.۵. منتخب الاثر،ص۴۹۱.۶. ان لی فی ابنة رسول الله اسوة حسنة.۷. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۶، ح۷۹.۸. غیبت نعمانی، باب۱، ح۱۷.۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۳۸، ح۸۲.۱۰. مهدی موعودی علی دوانی، ص۱۱۲۱.۱۱. نهج البلاغه، خطبه ۱۷ و ۱۴۷.۱۲. شیخ حر عاملی اثبات الهداه، ج۷، ص۸۹.۱۳. کتاب کافی،ج۲، ص۶۳۳. ]]> انديشه Sat, 05 Mar 2016 05:01:26 GMT http://deabel.org/vdcjtoe8.uqehozsffu.html نماز بهترین راهکار برای افزایش اقتدار امت اسلامی http://deabel.org/vdccx4qi.2bqo08laa2.html سیاست در اسلام، سیاست خدعه، فریب و استفاده از هر ابزار و وسیله برای رسیدن به هدف و مقصد نیست، بلکه حرکت و فعالیتی مقدس در جهت تحقق اهداف اسلام و جامه عمل پوشاندن به دستورات الهی در جامعه بشری است، چنین حرکت و تلاشی نیازمند پشتوانه قوی است و تا انسان تکیه‌گاهی محکم و قابل اعتماد نداشته باشد قادر نیست با صلابت و بدون انحراف و ترس در این راه گام بردارد، بهترین وسیله‌ای که تأمین کننده این نیرو و قدرت و ایجاد کننده این پشتوانه است نماز است، نماز قطره ناچیز وجود انسان را به دریای عظمت الهی متصل می‌کند و انرژی و نیروی لازم برای تکاپو و فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در اجتماع را به او می‌بخشد، برای بررسی نقش نماز در سیاست با حجت‌الاسلام ابوالفضل ساجدی از کارشناسان مرکز تخصصی نماز گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌آید:*درباره کارکردهای پنهان نماز در سیاست توضیح می‌دهید؟-وحدت و انسجام یکی از کارکردهای پنهان نماز است. این اثر وقتی تحقق عینی می‌یابد که نمازگزاران نماز را به­ صورت آیینی و به اشتراک هم انجام دهند. هر چند آنان این عمل را با قصد قربت انجام می‌دهند، اما بالتبع، انسجام و وحدت میان مسلمین نیز تحقق می‌یابد. نمازهای جماعت، در محلات، ادارات، سازمان‌ها، نماز جمعه، نماز آیات، نماز استسقاء از جمله اعمال عبادی فردی ـ جمعی هستند که چنانچه با شرایط اولیه (قصد قربت و عبادت) صورت گیرد، انسجام و وحدت اجتماعی، یک‌دلی یا همدلی و تعاون از کارکردهای پنهان آن است.وجه انسجام‌بخشی نماز نیز به این است که در نماز همه با یک شعار، به یک قبله، در یک صف بدون توجه به رنگ، نژاد، زبان و بدون تبعیض به طبقه را به درگاه حضرت حق ایستاده و در مقابل عظمت او با همدلی و خشوع و خضوع تمام قدرت­‌های دنیوی را نادیده می­‌انگارند و فقط به خدا می‌­نگرند.(۱)در معانی الاخبار حدیثی از امام صادق(ع) روایت شده است که در آن ابن­ سنان نقل کرده است: ما خدمت امام صادق(ع) نشسته بودیم، شخصی از جمع گفت: یا­ بن رسول­ الله! من از اینکه منافق باشم خوف دارم، حضرت در پاسخ فرمودند: مگر چنین نیست که وقتی روز یا شب در منزل تنها به­ سر می‌بری نماز می‌گذاری؟ مرد گفت: آری! حضرت ادامه دادند: برای چه نماز می‌خوانی؟ مرد گفت: برای خدای تبارک و تعالی، حضرت نهایتاً فرمودند: چگونه می‌شود منافق باشی در حالی که برای خدای عزوجل نماز می‌خوانی!(۲)این حدیث گویا این امر است که نماز ذاتاً با نفاق ناسازگار و با وحدت و همدلی سازگار است؛ بنابراین، داستان روایت یک قضیه شخصی و منحصر به فرد پرسش کننده نیست؛ بلکه حضرت در حقیقت حکمی کلی را بیان می­‌کنند که هر کسی که نماز می‌خواند در جهت نفاق گام بر نمی‌دارد و در راستای وحدت و همدلی تلاش می‌کند.*با این اوصاف برجسته‌ترین نماد همبستگی جامعه مسلمانان چیست؟-برجسته‌ترین نماد همبستگی نماز جماعت است، اگر همه مسلمانان نمازهای یومیه خویش را در مساجد و محل کار و کسب خویش اقامه کنند، نمادی از همبستگی در جهان اسلام به­ وقوع خواهد پیوست، به­ گونه‌ای که سبب وحشت دشمنان را فراهم خواهد کرد.(۳) نماز جماعت به همین منظور توانسته نماد اتحاد و همبستگی میان مسلمانان باشد، از مواردی بوده است که غیر مسلمانان را به شگفتی واداشته است. حکایتی از یک شرق شناس این مسأله را به­ خوبی تأیید می‌کند. در کتاب «واعظ اجتماع» برداشت یک شرق‌شناس از نماز جماعت چنین روایت شده است:آخرین جمله‏‌ای که در آن عبادتگاه بر دفتر او نقش بست، این گونه بود: تا هنگامی که این نمازها در مساجد برقرار است، به علت اتحاد و هماهنگی ناشی از آن، مسلمانان هیچ­ گاه شکست را تجربه نخواهند کرد، در آنجا احساس غریبی می‌‏کرد و از این اتحاد و یکی شدن با هم و با مخلوق عالم در شگفت مانده بود. دگرگون به­ نظر می‌‏رسید و رنگی بر چهره‏‌اش نمانده بود. از دور او را می‌‏پاییدم....جلو رفتم، او مرا دید، زبان مرا می‏‌دانست. سلام کردم و در کنارش نشستم. گفتم: غریبه‏‌ای؟ گفت: آری! تازه به قاهره آمده‏‌ام. پس از آشنایی، داستان دگرگونی‌‏اش را برایم تعریف کرد و گفت: شرق‏‌شناسم و برای مطالعه تاریخ و آثار باستانی مصر، به قاهره آمده‏‌ام. امروز پس از دیدار از چند مرکز علمی و دیگر آثار باستانی، دوست داشتم مساجد اینجا را ببینم. به اتفاق همراهانم به این مسجد رسیدیم. وقت نماز بود و مردم برای نماز جماعت خود را آماده می‌‏کردند تا اینکه آنها به­ صف ایستادند و نماز را پشت سر امام آغاز کردند، آنها با چه عظمت و چه شکوهی بر می‌‏خاستند، می‏‌نشستند و سر بر سجده­‌گاه خدای خود می‏‌نهادند و عبادت می‌‏کردند. آرامشی که در میانشان موج می‌‏زد، شاید، آرام بخش‏‌ترین لحظات مرا در پی داشت. من با دیدن عبادت آن‌ها تنها به یک چیز فکر می‏‌کردم، این پرسش در ذهنم نقش می‌‏بست که آخر، چگونه انسان‏‌هایی با دیدگاه‏‌هایی گوناگون این گونه عاشقانه و به هم فشرده، به­ اتفاق، توحید را فریاد می‌‏کنند. از هیبتشان تنم به لرزه در آمد. وقتی اطرافم را نگاه کردم، هیچ کدام از همراهانم آنجا نبودند. همه برای ادای نماز به صفوف جماعت پیوسته بودند و من تنها، در برابر جماعتی بس عظیم، انگشت حیرت بر دهان، مانده بودم. پس از پایان نماز، تاب نیاوردم. وارد شدم و در گوشه‏‌ای نشستم و تنها توانستم با کلمات، شگفتی‏‌ام را بر کاغذ بیاورم و دیگر هیچ، سپس آخرین جمله‏‌ای را که نوشته بود، برایم خواند: به امید پیروزی همه مسلمانان(۴).بدین ترتیب اگر نماز به ­صورت هماهنگ از حیث زمانی، مکانی و مناسکی انجام شود، یقیناً دل­‌ها و فکرها را به هم نزدیک خواهد کرد و پیوند برادری و دوستی را تحکیم خواهد بخشید و باعث تقویت همسویی و همسانی و وحدت خواهد شد، جلوگیری از اختلالات اجتماعی ـ سیاسی و تعمیق وحدت و همدلی سیاسی و اجتماعی از کارویژه‌های نماز به­ حساب می‌رود.(۵)*چگونه اقامه نماز می‌تواند منجر به تعمیق بصیرت سیاسی شود؟-بصیرت به ­معنای درک صحیح از دین و شرایط زمانی و مکانی است. امام علی(ع) در باب ضرورت بصیرت سیاسی میان مسلمین فرموده­‌اند: نابینایی از بی‌بصیرتی بهتر است،(۶) امام صادق(ع) فرموده­‌اند: کسی‌ که بدون بینش و آگاهی به عملی دست بزند، مانند کسی است که در بیابانی هموار با دیدن سرابی به جستجوی آب رود، در این وضیعت هر چه سریع­تر عمل کند، زودتر از مقصد دور خواهدشد.(۷)نماز جمعه، اعیاد و نماز جماعت این کار ویژه مهم را به ­دنبال خواهد آورد که بر اثر خطبه‌های نماز جمعه و عید و حواشی این تجمع بینش افراد تقویت می‌­شود، حضور مسلمانان در نمازهای جماعت و جمعه به­­ شرط حضور امام جمعه و جماعت آگاه به مسائل روز باعث می‌شود که از راه تشریح شرایط روز و مسائل و مشکلات مسلمانان و موشکافی مسائل بین‌المللی بصیرت سیاسی نمازگزاران ارتقا یابد،(۸) نقش دیگر نماز در تعمیق بصیرت سیاسی اجتماعی این است که مؤلفه‌های اثر­گذار در بینش سیاسی و اجتماعی را سامان می‌بخشد، بصیرت سیاسی و اجتماعی بیش از هر چیزی بر مؤلفه‌های همچون بیداری، وقت شناسی، دشمن‌شناسی و موقعیت‌شناسی استوار است که نماز در هر کدام نقش بی‌بدیل دارد.*جامعه گاهی در هیاهوی مسائل سیاسی و اقتصادی از یاد خدا غافل می‌شود، در این رابطه باید چه کار کرد؟-یکی از پیامدها و فواید نماز بیداری و غفلت‌­زدایی است. در نگرش دینی غفلت بدترین وضعیتی است که ممکن است افراد به لحاظ ارزشی و رفتاری در حوزه‌های فردی و اجتماعی دچار شوند، غفلت بار معنایی وسیعی دارد و به هرگونه بی‌­خبری از خداوند، شرایط زمان، مکان، اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اطلاق می‌شود، اهمیت غافل نبودن از نظر اسلام به اندازه‌ای است که خداوند متعال در شب معراج این مهم را به پیامبر(ص) گوشزد می‌کند و تأکید می‌کند: ای احمد هیچ­ گاه به وادی غفلت کشیده نشو، کسی که در وادی غفلت از خداوند سیر کند، خداوند به او توجه نمی‌کند که در کدام مهلکه ­به­ نابودی کشیده می‌شود،(۹) در ادبیات قرآنی انسان­‌های غافل معیشتشان حیوانی و بلکه نازل­تر از آن قرار دارد، در آیه ۱۷۹ سوره مبارکه اعراف تصریح شده است که به­ یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آن‌ها دل­هایى (عقل­‌ها) دارند که با آن (اندیشه نمى‏‌کنند) و نمى‏‌فهمند و چشمانى که با آن نمى‏‌بینند و گوش­‌هایى که با آن نمى‏‌شنوند آن‌ها همچون چهارپایانند بلکه گمراه­تر! اینان همان غافلانند(چرا که با داشتن همه ‏گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند).(۱۰)طبق این آیه شریفه مرز زندگی انسانی و حیوانی غفلت و بیداری است، تعبیر چهارپایان در این آیه تعبیر کنایی بسیار معناداری است، از توصیف انسان­‌های غافل به چهارپایان این برداشت به­ دست می‌آید که انسان‌های غافل، چشم و دل و گوش بسته، همیشه دستاویز مطامع دیگران هستند، افراد غافل بدون تأمل و تدبّر در خدمت دیگران قرار می‌گیرند. برای یک زندگی انسانی که هم استقلال در آن وجود داشته باشد و هم بینایی، غفلت­‌زدایی و بیداری ضرورت انکارناپذیر خواهد داشت.امام باقر(ع) در بیانی اشاره می‌کنند که نمازگزاران همیشه از دام غفلت رهایی می‌یابند. ایشان راجع به بیداری و بی‌غفلتی نمازگزاران چنین می‌فرمایند: أَیُّمَا مُؤْمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَةِ فَصَلَّاهَا لِوَقْتِهَا فَلَیْسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلِین‏(۱۱)، هر مؤمنی که حافظ نمازهای واجب باشد و آن را به­ موقع انجام دهند، چنین فردی دیگر در زمره غافلین نخواهد بود.بنابراین یکی از خصوصیات نماز این است که سبب از بین رفتن غفلت می‌شود و به بیداری، آگاهی و معرفت انسان به خداوند، محیط پیرامون، اوضاع سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود، غفلت­‌زدایی نماز می‌­تواند تحت تأثیر مستقیم نماز باشد؛ زیرا در نماز اذکار توحیدی و استحکام­‌بخش بیداری و بصیرت وجود دارد، مثلاً اذکار الله اکبر، ایاک نعبد و ایاک نستعین و ... روحیه الهی و استقلال‌طلبی را در فرد موجب خواهد شد؛ ممکن است غفلت­‌زدایی بر اثر مراوداتی که در طی نماز با مؤمنان و پیش‌نماز صورت می‌گیرد، تحقق پذیرد، شاید یکی از حکمت­‌های انجام نماز در وقت اصلی نماز، نشانگر این باشد که معمولاً در وقت اصلی نماز، نمازها با جماعت و در مسجد برگزار می‌شود و با بصیرت­‌بخشی امام جماعت شایسته، غفلت مؤمنان زدوده می‌شود، افزون آنکه می‌توان گفت عدم غفلت از خدا مستلزم توجه به شیاطین از جن و انس و نیفتادن در دام آنهاست و قطعاً شیّادان سیاسی از جنود ابلیس هستند و در زمره شیاطین قرار دارند.*در فتنه‌های حوادث واقعاً‌ نماز به کمک انسان می‌آید؟-جامعه‌­ای که افراد آن شناخت صحیحی از زمان و موقیتشان داشته و به تعبیر روایت امام صادق(ع)، زمان­‌شناس باشد؛ تحت تأثیر پیچیدگی و آشفتگی شرایط روز قرار نمی‌گیرد(۱۲)، درک موقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و شرایط روز برای نسل نوجوان و جوان که از یک طرف به آرمان­‌گرایی سیاسی تمایل دارند و از سوی دیگر با پیچیدگی‌های سیاسی آشنا نیستند حیاتی به نظر می‌­رسد. درک درست از موقعیت سبب می‌شود که نسل نو در دام سوء استفاده گروه­‌ها و احزاب سیاسی قرار نگیرند، نماز در شناخت­‌دهی و در نتیجه بصیرت‌افزایی نقش برجسته­‌ای دارد. علاوه بر تأثیرشناختی و معرفتی که معارف نماز بر نمازگزار دارد؛ اجتماعات عبادی و نمازی نیز عهده­‌دار این مهم در جامعه هستند. به خصوص اینکه در شرایط نماز جمعه آمده است که خطبه دوم را امام جمعه بایستی به بیان مسائل سیاسی و اجتماعی و بصیرت‌افزایی در این حوزه، اختصاص دهد.علاوه بر نماز جمعه، اجتماعات عبادی نیز بستری مناسب برای مطرح شدن مسائل سیاسی و اجتماعی است، شاهد این تأثیر، اینکه در انقلاب اسلامی ایران بسیاری از حرکت­‌ها از مساجد و اجتماعات نمازجماعت شکل گرفته است، امروز نیز در بسیاری از کشورهای اسلامی عمده تجمع‌ها و راهپیمایی­‌ها قبل یا بعد نمازهای جمعه شکل می‌گیرد. نمونه بارز آن راهپیمایی­‌های روز قدس است که در کشورهای اسلامی بعد از آخرین نماز جمعه ماه مبارک رمضان هر سال برگزار می­‌شود.مولفه دیگری از بینش سیاسی که ممکن است از راه نماز حاصل شود، شناخت دشمن است، از نظر پیامبر گرامی اسلام، شناخت دشمن و مبارزه با او نشانه خرد و عقلانیت افراد است. آن حضرت نسبت به ضرورت شناخت دشمن می‌فرمایند: بدانید که خردمندترین مردمان کسی است که پروردگار خود را بشناسد و از او فرمان ببرد و دشمن خود را بشناسد و از او نافرمانى کند(۱۳)، چنان که در این روایت شریفه تصریح شده است شناخت دشمن و سرپیچی از خواسته‌های او نشانه خرد افراد است، هر چه انسان به شناخت بهتر دشمن نائل آید، گام‌های استوار عاقلانه‌تری برخواهد داشت، امیرمؤمنان(ع) نیز نسبت به اهمیت شناخت دشمن و هشدار نسبت به دست کم‌گرفتن دشمن فرموده­‌اند: دشمن حتی اگر یک نفر هم باشد، زیاد است.(۱۴)*پس نمازجمعه مهم‌ترین تریبون سیاسی مسلمانان است؟-نماز، به خصوص نماز جمعه نقش ارزشمندی در معرفی دشمنان اسلام و خنثی نمودن توطئه‌ها و برنامه‌های آنان دارد، بهترین دلیل برای نقش نماز جمعه در رویاروی با دشمنان اسلام و ارزش­‌های اسلامی جهت­‌گیری خصمانه دشمنان اسلام در برابر آیین عبادی ـ سیاسی نماز جمعه است، مقام معظم رهبری در این خصوص توضیح بسیار ارزشمندی دارند، ایشان در خصوص دشمنی دشمنان با نمازجمعه می‌فرمایند: دشمنان با نماز جمعه هم مبارزه کردند؛....از اولی که نماز جمعه به ­وجود آمد و این نماز جمعه، مردم را در مسائل گوناگون، در همه شهرستان‌­های کشور و به خصوص در تهران متحد کرد و دیدند که تا یک مسأله­‌ای در کشور به­ وجود بیاید همه منتظر جمعه‌اند که ببیند درباره این مسأله در منبر نماز جمعه چه موضع­‌گیری می‌­شود و بعد آن موضع­‌گیری وارد فضای عمومی کشور می‌شود، شروع کردند به مبارزه کردن... امروز هم همچنان ادامه دارد. اگر کسی گمان کند که نماز جمعه به عنوان یک کانون اجتماع، اجتماع در فکر، اجتماع در مشی سیاسی، اجتماع در اهواء، در عواطف و محبت­‌ها و اجتماع در حرکت­‌های عمومی از نظر دشمنان این نظام مغفول­‌عنه است، اشتباه کرده است،(۱۵) بدین ترتیب می­‌توان گفت نماز جمعه، نقش بی‌بدیل در سازماندهی گردهمایی‌های سیاسی و تعمیق شعور سیاسی مردم و شناساندن دشمنان و مبارزه علیه اهداف آنها دارد.با این وجود مهمترین عنصر در بصیرت و بینش افراد جامعه شناخت حق و باطل و یا صلاح و فساد است، افراد بصیر کسانی هستند که در شناخت حق، باطل، صلاح و فساد توانمند هستند و می‌­توانند افراد، موضع‌گیری‌ها و رخدادهای پیرامون را ارزیابی کنند. امام رضا(ع) در حدیثی ضرورت خطبه‌های جمعه را یادآور می‌شود و اشاره می‌کند که فلسفه وجودی خطبه‌های نماز جمعه بیان صلاح و فساد و حقایق است. آن حضرت در پاسخ به این سؤال که چرا برای نماز جمعه خطبه قرار داده شده است؟ و چرا دو خطبه‌ها است؟ می‌فرمایند: خطبه­‌های نماز جمعه برای آن تشریع شده است که چون روز جمعه روز حضور عمومی است، بنابراین، خطبه برای امام وسیله‌ای برای موعظه و تشویق به فرمانبری و هشدار از نافرمانی خدا است و آگاهی‌بخشی بر آنچه که مصلحت دین و دنیای مردم است؛ اطلاع‌رسانی از آنچه در اطراف آنها اتفاق افتاده است و از نگرانی­هایی که می­تواند برای آنان سودمند یا زیان بخش باشد... . دو خطبه‌­ها بودن نیز به این جهت است که یکی برای سپاسگزاری به درگاه خداوند باشد و دیگری برای بیان نیازمندی­‌ها و عذرها و تذکر به بیم و امیدها و آموزش ضروری و اوامر الهی و مصالح و مفاسد.(۱۶)*ارتباط نماز با اقتدار جامعه اسلامی در چیست؟-نماز تنها یک رفتار عبادی یا یک آیین مذهبی نیست، بلکه در ضمن جنبه‌های عبادی معنوی برآمد سیاسی نیز دارد، نماز عید و جمعه به­ علت خطبه‌ها و مسائلی که طرح می‌شود، بیشتر جنبه سیاسی پیدا می‌کند. یکی از آثار سیاسی نماز ایجاد اقتدار جامعه اسلامی است. همان­گونه که مقام معظم رهبری فرموده­‌اند: نماز جمعه نماز اجتماع است، نماز روشنگری و آگاه­‌سازی آحاد مردم است، نماز اخبار از آفاق عالم به مؤمنین و آحاد مردم است. (بایستی) هم به جنبه معنوی، تربیت و تهذیب نفوس و آدم‌سازی و گسترش روحیه تقوی در جامعه توجه شود و هم به جنبه سیاسی.(۱۷)نماز عید و نمازهای جماعت یومیه نیز مانند نماز جمعه بازتاب سیاسی دارد و در اقتدار جامعه اسلامی و حکومت اسلامی تأثیر می‌گذارد. نماز جماعت و جمعه سبب شکل‌گیری انجمن‌های اجتماعی و سیاسی شود و گروهی را به­­ وجود آورد که در عرصه‌های سیاسی فعالیت وسیع داشته باشند. طبعاً، گروه‌های سیاسی مسجدمحور در معادلات سیاسی و بین‌المللی اثرگذار خواهند بود.(۱۸)*در این رابطه به نمونه‌های تاریخی اشاره می‌کنید؟-در تاریخ اسلام شواهدی وجود دارد که تأثیر نماز جماعت در معادلات سیاسی را تأیید کند. بارزترین نمونه آن اولین نماز جماعت با شکوه مسلمانان بعد از فتح مکه در مسجد­الحرام است. به نقل تاریخ هیمنه مسلمانان در نماز جماعت ابوسفیان و همراهانش را به تمکین وا داشت، ابوسفیان هنگامی که دید، پیامبر(ص) در جلو ایستاده و مسلمین پشت سر او به نماز ایستاده‏‌اند و با تکبیر او همه تکبیر می‌‏گویند و با رکوع و سجودش، همه با او هماهنگ عمل می‏‌کنند، مجذوب آن همه عظمت و شکوه شد، ابوسفیان که می‏‌دید مسلمانان در تبعیت و پیروی از پیامبر اسلام(ص) از یکدیگر پیشی می‌‏گیرند و دستوراتش را با جان و دل انجام می‌‏دهند، نمی‌‏توانست آن همه ابهت و احترام را نادیده بگیرد، بنابراین همین امر باعث شد که ابوسفیان راهی جز تسلیم و همرنگی با مسلمانان نبیند.(۱۹)*پی‌نوشت‌ها:۱-دب‍ی‍رخ‍ان‍ه‌ دائ‍م‍ی‌ اج‍لاس‌ س‍راس‍ری‌ ن‍م‍از، نماز و زندگی، ص۶۰.۲-"فی معانی الاخبار حدثنا أبى رضى الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن یعقوب بن یزید عن محمد بن أبى عمیر عن عبد الله بن سنان قال: کنا جلوسا عند أبى عبد اللهj إذ قال له رجل من الجلساء: جعلت فداک یا ابن رسول الله أخاف على ان أکون منافقا فقال له: إذا خلوت فی بیتک نهارا أو لیلا أ لیس تصلى؟ فقال: بلى، فقال: فلمن تصلى؟ فقال: لله عز و جل، فقال فکیف تکون منافقا و أنت تصلى لله عز و جل لا لغیره"(تفسیر نور الثقلین، ج۱ ص ۵۶۶).۳-م‍وس‍وی‌‌راد، ح‍س‍ی‍ن‌، نماز از دیدگاه قرآن و حدیث، ص ۱۶۴.۴-ت‍اج‌ ل‍ن‍گ‍رودی‌، م‍ح‍م‍دم‍ه‍دی‌، ص ۲۴ و ۲۵.۵-نماز و جامعه شناسی، ص۱۶۴ ـ ۱۶۹۶-"ذهَابُ الْبَصَرِ خَیْرٌ مِنْ عَمَى الْبَصِیرَةِ"(عبد الواحد تمیمى آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۶، ص۴۱).۷-"الْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ وَ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ مِنَ الطَّرِیقِ إِلَّا بُعْدا"(شیخ صدوق‏، الأمالی، ص۴۲۱).۸-دب‍ی‍رخ‍ان‍ه‌ دائ‍م‍ی‌ اج‍لاس‌ س‍راس‍ری‌ ن‍م‍از، ن‍م‍از و زن‍دگ‍ی‌‌، ص۶۰.۹-­دیلمی، حسن­ابن محمد، إرشادالقلوب الی الصواب، ج۱، ص۲۱۴.۱۰-" وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ "(اعراف: ۱۷۹) .۱۱-شیخ کلینى، ‏الکافی‏، جلد۳، ص۲۷۰.۱۲- "الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس" (حرانى‏، تحف العقول عن آل الرسولd، ص ۳۵۶).۱۳-اخوان حکیمى، الحیاة، ج۱، ص۲۵۷.۱۴-"الواحد من الاعداء کثیر" (اخوان حکیمى، الحیاة، جلد۱، ص۲۵۸).۱۵-بیانات معظم له در نهمین گردهمایی ائمه جمعه سراسر کشور ۲۸/۶/۱۳۷۲، http://farsi.khamenei.۱۶-"فَإِنْ قَالَ فَلِمَ جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ قِیلَ لِأَن الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ فَأَرَادَ أَنْ یَکُونَ لِلْإِمَامِ سَبَباً لِمَوْعِظَتِهِمْ وَ تَرْغِیبِهِمْ فِی الطَّاعَةِ وَ تَرْهِیبِهِمْ عَنِ الْمَعْصِیَةِ وَ تَوْقِیفِهِمْ عَلَى مَا أَرَادَ مِنْ مَصْلَحَةِ دِینِهِمْ وَ دُنْیَاهُمْ وَ یُخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَیْهِ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ مِنَ الْأَحْوَالِ الَّتِی لَهُمْ فِیهَا الْمَضَرَّةُ وَ الْمَنْفَعَةُ فَإِنْ قَالَ فَلِمَ جُعِلَتْ خُطْبَتَیْنِ قِیلَ لِأَنْ تَکُونَ وَاحِدَةٌ لِلثَّنَاءِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّقْدِیسِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْأُخْرَى لِلْحَوَائِجِ وَ الْإِعْذَارِ وَ الْإِنْذَارِ وَ الدُّعَاءِ وَ مَا یُرِیدُ أَنْ یُعَلِّمَهُمْ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ بِمَا فِیهِ الصَّلَاحُ وَ الْفَسَاد"(شیخ صدوق‏، عیون أخبار الرضاj‏، جلد۲، ص۱۱۱).۱۷- سخنرانی مقام معظم رهبری در نهمین گردهمایی سراسری ائمه جمعه در تاریخ ۲۸/۶/۱۳۷۲، http://farsi.khamenei.۱۸- ر.ک. نماز و جامعه‌شناسی، ص۱۳۴.۱۹- ن‍ب‍وی‌، اب‍وال‍ف‍ض‍ل‌، درس سخنورى، ج ۳، ص۴۰. ]]> انديشه Mon, 29 Feb 2016 10:31:18 GMT http://deabel.org/vdccx4qi.2bqo08laa2.html عصر دهکده جهانی و خطر انحرافات اعتقادی و اخلاقی! http://deabel.org/vdciyvar.t1a3p2bcct.html به استناد شواهد تاریخی دست‏های ناپاک و اندیشه‏ های بیمار در روزگار گذشته با وجود همه محدودیت‏ها، توانستند گروه زیادی از مردم را از مسیر هدایت منحرف کنند. با اذعان به این حقیقت، باید دانست که در روزگار ما که از آن به عصر انفجار اطلاعات و عصر دهکده جهانی یاد می‏شود، به صورت گسترده ‏تری می‏توانند باور و اعتقادات جهانیان را به انحراف بکشانند. لازم است توجه داشته باشیم که براساس برخی از آمارهای موجود، بیش از بیست دین در دنیا وجود داشته و برای برخی از آنها تا یک میلیارد پیرو برشمرده می‏شود.اديانی همچون مسیحیت، یهود، هندو، بودایی، کنفوسیوس، تائو، شینتو و زرتشت بخش از ادیان موجود در دنیا هستند که عموم آنها با انحرافات کم و زیاد اعتقادی روبرو هستند. از سویی دیگر، عموم ابزارهای انتقال پیام در دست کسانی است که با دین در تقابل‏اند و مبتنی بر تفکرات الحادی، مفاهیم الهی؛ همچون خداوند، پیامبران و جهان پس از مرگ را به سُخره می‏گیرند.در عصر دهکده جهانی، شبهات برون و درون دینی و کاربست ابزار نوین برای فروپاشی اخلاق با سرعت فوق تصور و در زمانی کوتاه از طریق بسترهایی؛ همچون ماهواره و اینترنت در دسترس همگان قرار می‏گیرند. در حال حاضر در کنار هزاران شبکه ماهواره، هشتصد و پنجاه میلیون وبگاه در اختیار جهانیان است که در بخشی از آنها آموزه‏های ادیان الهی به ویژه اسلام مورد هجوم قرار می‏گیرد.ویژگی ابزارهای نوین پیام رسانی آن است که نمی‏توان برای آن حد و مرزی قائل شد و کاری کرد که طیف‏ های آسیب پذیر اجتماعی؛ همچون نوجوانان و جوانان کمتر در معرض آنها قرار گیرند. به عبارت روشن‏تر، در روزگار ما سرزمین مفهوم حقیقی سابق خود را از دست داده و برای آن مفهومی مجازی تعریف شده که دیگر نمی‏توان برای آن حریم حقیقی قائل شد و برای حفظ و صیانت از آن، عده‏ای را با عنوان مرزدار تعیین کرد.برای آن که حساسیت و دشواری سنگربانی از باورهای دینی در این روزگار را اثبات کنیم، به نمونه‏ای اشاره می‏کنیم: هنگامی که احمد کسروی در دهه بیست با تدوین آثاری با اسلام و اندیشه‏های کلامی شیعه به مقابله برخاست، در سایه تاکید و پافشاری شماری از بزرگان حوزه به دستور دستگاه پهلوی، چاپ آثار او ممنوع شد و هیچ چاپ‏خانه‏ای اجازه نداشت کتاب‏های او را منتشر سازد. از سویی دیگر، برخی از جوانان غیور در قالب فداییان اسلام، نخست او را مضروب ساخته و سرانجام کشتند. بدین ترتیب در آن روزگار نام و آثار کسروی از صفحه روزگار محو شد و دیگر زمینه‏ای برای گمراهی مردم در پی مطالعه آثار او وجود نداشت.اما در روزگار ما که تنها هفت دهه از عصر امثال کسروی فاصله دارد، کسانی که می‏خواهند علیه باورهای اسلامی و شیعه قلمفرسایی کنند، دیگر نیاز ندارند که در کشور اسلامی توطن کنند یا نام و نشان آنان مشخص شود؛ چنان که نیاز نیست نگاشته‏های آنان در چاپ خانه‏ای انتشار یابد. چنین شخصی می‏تواند از هزاران فرسنگ دورتر با استفاده از ماهواره، پیام خود را به گوش مخاطبانش برساند؛ نیز می‏تواند متن نگاشته خود را به صورت گسترده در وبگاه‏های اینترنتی منتشر سازد یا از طریق شبکه‏های اجتماعی آنها را اختیار مخاطبان خود گذارد.از سویی دیگر، از آموزه‏های دینی برمی‏آید که از آغاز انحرافات اخلاقی و به تباهی کشاندن ارزش‏های اخلاقی در دو بستر دنبال شده است: ۱. ترویج فسق و فحشاء؛ ۲. ترویج خشونت.این دو روش شیطان از روایتی امام صادق (ع) قابل استفاده است؛ آن جا که فرمود: «لَيْسَ‏ لِإِبْلِيسَ‏ جُنْدٌ أَشَدَّ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْغَضَبِ؛[۱] ابلیس لشکری شدیدتر از زنان و غضب ندارد.»آن چه که در روزگار ما به تلاش شیاطین دامن زده و شمار زیادی از مردم در معرض آسیب آنان قرار گرفتند، ابزار و امکاناتی؛ همچون سینما، تلویزیون، اینترنت و ماهواره است که عصر مدرنیته در اختیار آدمیان گذاشته است.امروزه بسیاری از منادیان فسق و فحشاء با بهره جستن از روش‏های مختلف؛ همچون عرضه فيلم‏ها و تصاویر مبتذل و مستهجن که تمام حريم‌هاي شرم و آزرم را مي‌درند و انسان را تا مرز حيوانات پايين مي‌آورند، مخاطب خود را به هم‌نوايي و هم‌آوايي با خود دعوت مي‌کنند. مفاهیمی؛ همچون عفت، حجاب، تقوا، پارسایی، پاکی چشم، حفظ حریم خانه و خانواده، رعایت مرزهای محرم و نامحرم و ده‏ها مفهوم اخلاقی و ارزشی دیگر در سایه چنین هجومی از سوی لشکریان ابلیس، بی معنا می‏شوند که رواج گسترده فحشاء، هم جنس گرایی، شراب‏خواری، رقص و پایکوبی حرام، رواج بی‏بند و باری و اباحی گری میان جوانان، شکستن مرزهای عفت در درون خانواده و میان اعضاء آن از جمله نتایج تلخ چنین هجومی است. آنان همچنین با بهره جستن از روش ترویج خشونت، با استفاده از ابزار هنر و رسانه و با ارائه فيلم‏ها و تصاویر خشونت آميز که جنگ و نزاع آدميان را به‌خاطر مسائل خُرد و ناچيز در کوچه و خيابان به تصوير مي‌کشند، بهره برداري از ابزار قتل و خونريزي را بسيار ساده و طبيعي جلوه مي‌دهند و مخاطب خود را آگاهانه يا از روي جهل به اعمال خشونت تا سر حدّ مرگ براي دستيابي به خواسته‌هاي خود دعوت مي‌کنند.آنچه امروزه در دنیای معاصر مشاهده می‏شود، حکایت از موج انحرافات اخلاقی مردم دارد که در سایه دوران مدرنیته شتاب گرفته است؛ از نمودهای آن می‏توان به روی‌آوری به هم‏جنس‌گرایی اشاره کرد که در مردان و زنان با شکل‌های خاص دنبال شده و متاسفانه در میان کشورهای غربی طرفدارانی داشته و از سوی دولت‌ها و بدتر از آن از سوی کلیسا به رسمیت شناخته شده است.[۲]وجود مراکز فحشاء در کشورهای مختلف، تجارت گسترده زنان برای بهره‌برداری‌های جنسی، سوء استفاده از کودکان حتی تجارت آنان برای اهداف جنسی، وجود کانال‌های مختلف و مستهجن ماهواره‌ای و تلویزیونی، وجود سایت‌های مختلف اینترنتی که یکسره به پخش و انتشار تصاویر جنسی و فیلم‌ها و عکس‌های نامناسب زنان و مردان می‌پردازند، انتشار کتب و مجلات و لوح‌های فشرده که در زمینه فحشاء فعالیت دارند، تشدید خشونت‌های جنسی علیه زنان و ده‌ها پدیده کلان دیگر از مرز شکنی و افراط‌گری در عرصه غریزه جنسی در بُعد فردی، اجتماعی و جهانی حکایت دارد.براساس آمار موجود بیشتر از ۲۶ میلیون سایت نامناسب اخلاقی؛ یعنی دوازده درصد کل سایت‏های موجود در اینترنت وجود دارد. بیشتر از یک سوم کل دانلود ها محتوای غیراخلاقی است. هشت درصد کل ایمیل های فرستاده شده، دارای محتوای نامناسب اخلاقی هستند و یک چهارم کل جستجوهای اینترنتی در مورد محتوای غیراخلاقی است. سی و چهار درصد کاربران اینترنتی علی رغم میل خود با محتوای مستهجن روبه رو می‏شوند.هفت درصد مردان هر ماهه محتوای غیراخلاقی و یک پنجم مردان سرکار فیلم‏های غیراخلاقی مشاهده می کنند. صنعت فحشاء در اینترنت در هر ثانیه هزاران دلار درآمد دارد و کودکان دیدن فیلم های غیراخلاقی را از سن ۱۱ سالگی شروع می کنند.اینها گوشه‏ هایی از انحرافات اخلاقی است که دامن بشریت را گرفته و آنان را در منجلاب أنواع گناهان و پلشتی‏ها فروبرده است. آیا شرایط امروزین که زمینه‏های گناه برای عموم مردم و در هر سن و حالی فراهم است، با شرایط گذشته که بسترهای گناه تنها در شرایط خاص و با محدودیت‏های فراوان مهیا بوده، قابل مقایسه است؟!نوشته حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی نصیری، رئیس مؤسسه معارف وحی و خرد ]]> انديشه Mon, 29 Feb 2016 10:14:19 GMT http://deabel.org/vdciyvar.t1a3p2bcct.html ماه رجب، ماه رستاخیز جان های پاک http://deabel.org/vdcjy8e8.uqex8zsffu.html ماه رجب ماه وقایع مهم و خاطره انگیز و مسرت بخشی برای مسلمانان است. از ولادت حضرت امیرالمومنین علیه السلام با آن ویژگی های خاص و وقایع شگرف و بی نظیر که تجلی اعظم آن در شکافته شدن دیوار خانه کعبه است با همه معانی و مضامین رمزآمیز و شگرفش، تا روز مبعث پیامبر بزرگ اسلام که برترین و خطیرترین و آسمانی ترین روز زمینیان عالم از ازل تا ابد است.این ماه، لقبی است برای نجات یافتگان و رستگاران روز جزا آنگاه که با ندای «این الرجبیون» در صف محشر صلایشان می زنند. ماه اعتکاف و شور و شیدایی محبان حق و یاران معروف و عابدان نجواگر یاد دوست؛ ماه برخاستن قامت آن نگار به مکتب نرفته تا مکارم اخلاق را در رستاخیزی از جان و جهان خویش بر فراز حراء معنویت و قلة عبودیت به اتمام و اکمال برساند. ماه رجب ماه وقایع مهم و خاطره انگیز و گاه تلخ و شیرین برای مسلمانان است از طعم غریب فراق تا شور و شعف یار در میلاد دلدار و بعثت سالار. از رفتن زینب سلام الله علیها تا آمدن علی علیه السلام و از پرواز محمدصل الله علیه وآله تا شکوه مبعث. امید آنکه ما نیز توشه گیر خرمن معنویت و رستگاری و عبودیت این رستاخیز جان های پاک باشیم.روز اول رجب المرجب؛ ولادت امام باقر علیه السلامولادت امام باقر علیه السلام در سال ۵۷ هجری قمری، زیارت امام حسین علیه السلام در این روز مستحب است و حضرت صادق علیه السلام فرمودند: کسی که امام حسین علیه السلام را اول ماه رجب زیارت کند خداوند متعال گناهان او را می‌بخشد.روز سوم؛ شهادت امام هادی علیه السلامآن حضرت در سال ۲۵۴ هجری قمری به دست معتز عباسی به شهادت رسید مدت عمر آن حضرت هنگام شهادت ۴۱ سال بود.روز دهم ماه؛ ولادت امام جواد علیه السلام در سال ۱۹۵ ه.ق‏نام آن حضرت محمد و کنیه ایشان ابوجعفر است در سال ۱۹۵ هجری قمری دیده به جهان گشود و مشهورترین القاب آن حضرت جواد و تقی است. همچنین در چنین روزی میلاد باب الحوائج حضرت علی‌اصغرعلیه السلام واقع شده است نام شریف آن حضرت عبدالله معروف به علی‌اصغر‌ است.دوازدهم ماه رجب؛در این روز معاویه بن ابی‌سفیان در سن ۷۸ سالگی روانه جهنم شد. شهادت امام حسن علیه السلام و کشتار حجربن عدی و یاران او از اعمال ننگین اوست.سیزدهم رجب؛‏ ولادت امیرالمومنین علیه السلامآن حضرت در سیزدهم رجب سال ۲۳ پیش از هجرت مانند خورشیدی بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع کرد و هنگامی که قدم بر زمین کعبه نهاد سجده نمود.شب‏های بیض‏(ایام الابیض)شب‏های سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماههای رجب، شعبان و رمضان، به لیالی بِیض و روز آنها به ایام البیض معروف است.پانزدهم رجب؛ وفات حضرت زینب سلام الله علیها آن حضرت یک سال و چند ماه پس از واقعه کربلا زنده بود و در سال ۶۲ هجری قمری از دنیا رفت. در عظمت آن حضرت همین بس که از سوی امام حسین‌ علیه السلام نیابت خاصه داشت.روز بیست و چهارم رجب؛ فتح خیبردر سال ۷ هجری در چنین روزی، مرحب پهلوان یهود، به دست امیرالمومنین علیه السلام ‌ کشته شد و قلعه خیبر به دست آن حضرت فتح گردید.بیست و پنجم ‏رجب؛ شهادت امام کاظم علیه السلامآن حضرت در سال ۱۸۳ هجری قمری و در حبس سندی‌بن شاهک و در سن ۵۵ سالگی به شهادت رسید.بیست و ششم ماه‏؛ وفات ابوطالب در سال سوم قبل از هجرت. ابن ابی‌الحدید در ضمن اشعاری می‌گوید: اگر ابوطالب و پسرش نبودند، از دین اثری نبودبیست و هفتم رجب المرجب و مبعث ختمی مرتبتبعثت پیامبر اعظم اسلام صل الله علیه و آله در سال سیزدهم قبل از هجرت اتفاق افتاد.آن حضرت بعد از بعثت سه سال مردم را پنهانی به اسلام دعوت کرد و پس از سه سال دعوت خود را علنی مطرح کرد. ]]> انديشه Mon, 20 Apr 2015 08:11:14 GMT http://deabel.org/vdcjy8e8.uqex8zsffu.html بالندگی امروز دنیای اسلام مدیون فعالیت‌های علمی امام باقر(ع) است http://deabel.org/vdcfe0d0.w6djyagiiw.html امام محمد باقر(ع) پنجمین آفتابی است که بر افق پرنور امامت، جاودانه درخشید. زندگی پرنور و برکت آن حضرت، سراسر دانش و ارزش بود و از همین روی باقر العلوم یعنی شکافنده دشواری‌های دانش و گشاینده پیچیدگی‌های معرفت نامیده شدند.امامی كه از زمینه‌سازی‌های پدر بزرگوارشان امام سجاد(ع) در راستای معرفی مكتب تشیع، و مبارزه با طاغوت‌ها و انحرافات، بهره‌برداری بسیار كردند و با تربیت شاگردان برجسته و تبیین فقه ناب اهل بیت(ع)، بزرگترین قدم را برای شناسایی تشیع و مكتب اهل بیت(ع) برداشتند.امام باقر(ع) و سازندگی اخلاقی ومعنویحجت الاسلام سید محمد واعظ موسوی در این زمینه در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به ماه پرخیر و برکت رجب، اظهار داشت: ماه رجب یکی از ماه‌های با شرافت سال است و برای سالکان طریق خودسازی فرصت ممتاز و استثنایی است.وی با بیان اینکه ماه رجب، ماه امیر المومنین علی(ع) است، ادامه داد: افرادی که اهل مراقبه‌های اخلاقی هستند قطعا از رجب بعنوان بهترین مقدمه برای ورود به ماه خدا بهره می‌گیرند.استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه بنا به روایات یکم ماه رجب روز ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع) است، افزود: امام باقر(ع) لقب باقر یعنی شکافنده علوم را از جد اطهر خویش حضرت محمد(ص) دریافت نموده است.حجت الاسلام واعظ موسوی عنوان کرد: امام باقر(ع) سال ۵۷ هجری در اول ماه رجب المرجب در مدینه منوره به دنیا آمده و فرزند امام زین العابدین(ع) است.عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: امام باقر(ع) با وجود سن کم در واقعه کربلا حضور داشتند و بعد از آن هم در کنار پدرش در مدینه علاوه بر رساندن پیام کربلا و جد بزرگوارش، به سازندگی اخلاقی و معنوی در مورد خود و امت می‌پرداختند.وی با بیان اینکه امام باقر(ع) حدود ۱۸ سال رهبری معنوی و زعامت دینی امت را بر عهده گرفت، ابراز کرد: در زمان امامت ایشان در اثر ظلم‌های بی حد و اندازه بنی امیه جنگ‌های خونینی رخ می‌داد و اختلافات شدیدی وجود داشت.حجت الاسلام واعظ موسوی گفت: این درگیری‌ها در بین خاندان اموی تا اندازه ای از تعرض به اهل بیت(ع) کم کرده بود و هم چنین وقوع فاجعه دلخراش کربلا و مظلومیت اهل بیت(ع) مسلمانان را مجذوب و علاقمند به اهل بیت(ع) کرده بود.عضو مجلس خبرگان رهبری بیان کرد: در زمان امام باقر(ع) بسیاری از افرادی که در واقعه کربلا کوتاهی کرده بودند درصدد جبران بودند.امام باقر(ع) و بالندگی علمی امروز دنیای اسلاموی اضافه کرد: بالندگی امروز دنیای اسلام مدیون فعالیت های علمی امام صادق (ع) و امام باقر(ع) است.حجت الاسلام واعظ موسوی با بیان اینکه امروزه مطالبی که امام باقر(ع) ذکر کردند مورد استفاده زعمای شیعه و مدرسان عالی مقام حوزه های علمیه است، ادامه داد: امام باقر(ع) در اوج عظمت و کمال است و در همه عرصه ها از شخصیت کاملی برخوردار هستند.عضو مجلس خبرگان رهبری اظهار کرد: در روایات آمده که امام باقر(ع) از اخلاص زیادی در برابر ذات پروردگار برخوردار بودند و با ارزش های اصیل اسلامی انس زیادی داشتند.وی تصریح کرد: امام باقر(ع) از پدر و مادر علوی و پاک و منزه وجود یافتند و به همین خاطر ایشان را مولود علوییون نیز می نامند.حجت الاسلام واعظ موسوی بیان کرد: امام باقر(ع) همه عمر با برکت خویش را در شهر مدینه به سر آوردند و باران دانش، معرفت و عظمت ایشان بر امت اسلام مدام می بارید.امام باقر(ع) و مبارزه با بیداد و ستمگری حاکماناستاد حوزه علمیه قم افزود: امام باقر(ع) در مبارزه با بیداد و ستمگری امویان سر از پا نمی‌شناختند و مدام مشغول فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی بودند.وی گفت: امام باقر(ع) با انحرافات فکری و عقیدتی مبارزه می‌کردند و در برابر انحرافات سیاسی ایجاد شده توسط حکام اموی ایستادگی می‌کردند.حجت الاسلام واعظ موسوی با بیان اینکه در زمان امام باقر(ع) حاکمان جامعه در اموال عمومی دخل و تصرف می‌کردند و با بیت المال مانند ملک شخصی خویش برخورد می‌کردند، ادامه داد: ایشان با مبارزات معنوی، اخلاقی و فرهنگی جلوی انحرافات اقتصادی حاکمان اموی را گرفتند.استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: امام باقر(ع) امروزه می‌توانند به عنوان یک رهبر و الگو برای جوانان و میانسالان عصر ما باشند.وی افزود: باید با معرفی ائمه معصومین به عنوان الگوی مناسب در عرصه‌های مختلف زندگی، جوانان این مرز و بوم را در مقابل تهاجمات فرهنگی و دینی واکسینه کنیم و آنها را به مقابله با منویات استکبار آماده کنیم. ]]> انديشه Mon, 20 Apr 2015 07:30:18 GMT http://deabel.org/vdcfe0d0.w6djyagiiw.html روايت امام جعفر صادق(ع) از سيره امام محمدباقر(ع) http://deabel.org/vdcepw8w.jh8ezi9bbj.html یکی از واژه هایی که در فرهنگ اسلامی کاربرد فراوانی دارد، واژه «سیره» است. سیره از منظر واژه شناسان و پژوهشگران حوزه دین، نوع رفتار و کردار یک شخصیت برجسته همچون پیامبر اعظم و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. شناخت سیره معصومان، اهمیت به سزایی دارد و یکی از منابع شناخت معارف دین اسلام است. روشن است که عنوان «سیره» بیشتر معطوف به روش عملی است، اما در این مقاله به سخنانی که امام محمد باقر(ع) بارها بر زبان جاری می فرمودند نیز پرداخته می‌شود. اگر «سخن» را بخشی از «عمل» انسان بدانیم، آن را نیز می توان در مفهوم «سیره» جای داد. امام صادق(ع) در احادیث زیادی عباراتی چون «کان أبی یفعل کذا» یا «کان ابی یقول کذا» به کار می برد که بی تردید این جمله ها ظهور، بلکه صریح در استمرار و تداوم رفتار یا گفتار است و پر روشن است که استمرار، نشان دهنده اهمیت آن رفتار و گفتار است.از این زاویه که این رفتارها و گفتارها از «حجت خدا» صادر شده است، مسئولیت آفرین خواهد بود و در خودسازی تأثیر زیادی دارد. اما چرا امام صادق(ع) عنایت بر بیان سیره پدر بزرگوارش داشت؟ این امر، دو دلیل می تواند داشته باشد: ۱. این کار نوعی تعظیم و حرمت نهادن به جایگاه رفیع امام باقر(ع) است؛ ۲. بعد از عصر خفقان و حاکمیت جنایتکاران بنی امیه که با امامان شیعه و تفکر و عقاید آنان سر ستیز داشتند، این امام باقر(ع) بود که در دوره افول قدرت بنی امیه از فرصتها بهره جست و در بیان معارف اسلام ناب و آموزه های آن کوشید و حقایق ناب اسلام را به شکلهای مختلف، به شیفتگان و رهپویان راه اهل بیت(ع) و سایر مسلمانان بازگو کرد. از این رو، نقش امام محمد باقر(ع) در نشر و توسعه و بالندگی و معرفی «دین» و بنیانگذاری و ایجاد تحول و انقلاب فرهنگی در گستره جهان اسلام، بی بدیل است. اینک برخی از گفتارها و رفتارهای آن حضرت را ذکر می کنیم.بیم و امیددر آموزه های دینی به این نکته سفارش شده است که انسان مؤمن لازم است در پیوند خود با خدای تبارک و تعالی، هم به رحمت و لطف حضرت حق امیدوار باشد و هم از غضب و خشم پروردگار، ترس و بیم داشته باشد. امام صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: انّه لیس من عبد مؤمن إلا و فی قلبه نوران، نورُ خیفةٍ و نور رجاءٍ لو وُزنَ هذا لم یزد علی هذا(۱)؛ پدرم بارها می فرمود: نیست بنده مؤمن و خداشناسی، مگر اینکه در جان او دو نور بدرخشد: نور بیم از خدا- عقاب و خشم خدا- و امید به لطف حضرت پروردگار. باید این دو، همسان باشند، به گونه ای که اگر سنجیده شوند، یکی بر دیگری افزون نشود.»شتاب در کارهای نیککاری را که انسان اراده می کند به سامان برساند، پسندیده است که ابتدا درباره آن بیندیشد تا صلاح و صواب یا فساد و زیان آن آشکار گردد. اما در کارهایی که خوبی و نیکی آنها کاملاً روشن است، انسان باید سریع اقدام کند و فرصت سوزی نکند؛ چون امکان دارد که حادثه ها و عواملی، او را از انجام آن کار خیر بازدارند. امام صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: إذا هممت بخیرٍ فبادر فإنک لا تدری ما یحدثُ(۲)؛ پدرم مکرر سفارش می کرد: هنگامی که می خواهی کار نیکی را انجام دهی، سریع به آن اقدام کن؛ چون تو نمی دانی که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.»تأثیر گناه بر روحبی تردید یکی از عوامل انحطاط آفرین در اندیشه و روح انسان، گناه و شکستن حریمها و بی اعتنایی به بایدها و نبایدهای الهی است. آثار گناه، جبران ناپذیر است و گناه، سرنوشت انسان را در مسیر انحراف رقم می زند. امام صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: ما من شی افسدُ للقلب من خطیئةٍ(۳)؛ پدرم بارها می گفت: بدترین چیزی که قلب و جان را فاسد و تاریک می کند، گناهان است.»لحظه های برتر نیایشدعا و نیایش به درگاه خداوند و رو آوردن به او در مشکلات و دشواری های زندگی، بی تردید یکی از ریشه دارترین نیازهای روح و جان انسان هاست و نیایش، تأثیر شگرفی در ساختار روحی و معنوی بشر دارد. نیایش با معبود بی همتا در هر جا و هر زمان مطلوب است؛ ولی در لحظه ها و مکان های خاص، مطلوب تر و به اجابت دعا نزدیک تر است. امام صادق(ع) نقل می کند: «کان أبی إذا طلب الحاجة طلبها عند زوال الشمس فاذا اراد ذلک قدّم شیئاً فتصدق به و شمَّ من طیبٍ و راح الی المسجد دعا فی حاجته بماشاء(۴)؛ راه و روش پدرم بدین سان بود: هر زمان که حاجتی داشت، آن را در موقع زوال خورشید- ظهر شرعی- طلب می کرد، به این گونه که نخست، چیزی را صدقه می داد و عطر استعمال می کرد و راهی مسجد می شد و در آنجا دعا می کرد و از خداوند برآورده شدن آن را درخواست می کرد.»گردهمایی برای نیایشنیایش جمعی به درگاه حق، امری پسندیده است و سفارش شده که نیایش کنندگان گردهم آیند و دعا کنند که این، به اجابت دعا نزدیک تر است. حضرت صادق (ع) می فرماید: «کان أبی إذا حزنه امرٌ جمع النساء و الصبیانَ ثم دعا و امنوا(۵)؛ پدرم سیره اش این بود که هرگاه پدیده ای ناگوار رخ می نمود که حضرت را غم و اندوه فرا می گرفت، زن ها و کودکان خویش را جمع و سپس به پیشگاه خدا دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.»ذکر حضرت حقذکر و یاد خدا، یکی از برترین شیوه های خودسازی است و مردان و زنان دین باور به این اصل مهم توجه ویژه دارند. در سراسر قرآن - که خود، نوعی ذکر و یاد خداست - با تعبیرهای زیبا انسان ها را به یاد کردن خدا، فرا می خواند. یاد خدا جان را نورانی می کند و صفا می بخشد و از ابتلا به خودفراموشی باز می دارد. حضرت صادق (ع) روش پدر بزرگوارش را چنین بازگو می کند: «کان أبی کثیر الذکر، لقد کنتُ امشی معه و إنه لیذکرالله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله و کان یحدّث القوم و ما یشغله عن ذکر الله و کنت أری لسانه لازقاً بحنکه یقول لا اله الا الله و کان یجمعنا و یأمرنا بالذکر(۶)؛ روش پدرم بدین سان بود که خدا را بسیار یاد می کرد. من با او گاهی راه می رفتم و او مشغول ذکر بود. غذا می خورد و در آن حال به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت و در آن حال از ذکر حق غافل نمی شد. او دائماً زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر لا اله الا الله را بر زبان جاری می کرد. گاهی ما را جمع می کرد و دستور می داد که به ذکر خدا بپردازیم.»اهمیت سوره اخلاصامام صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: قل هو الله احد، ثلثُ القرآن و قل یا ایها الکافرون، ربع القرآن؛ (۷) پدرم بسیار می فرمود: شأن و منزلت سوره قل هو الله احد، همانند یک سوم قرآن و سوره قل یا ایها الکافرون، به اندازه یک چهارم قرآن است.» آری، به دلیل اهمیت سوره توحید است که سفارش شده در نمازهای واجب، همواره خوانده شود.نافله نماز عشاءدر شریعت اسلام، هفده رکعت نماز در شبانه روز بر مسلمانان فریضه و واجب و ۳۴ رکعت نماز، مستحب است. از نمازهای مستحبی، دو رکعت نماز نافله عشا است که بعد از نماز عشاء به حالت نشسته خوانده می شود. ششمین اختر امامت، حضرت صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یصلیهما قاعداً؛ (۸) پدرم آن دو رکعت را همواره به شکل نشسته به جای می آورد.»پرهیز از ظلم و ستمیکی از بدترین گناهان، ستم و ستمگری به ویژه ظلم به انسان است. قبح و زشتی این پدیده شوم به گونه ای است که تمام عقلای عالم و همه ادیان آسمانی، آن را محکوم می کنند. حضرت صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: اتقّوا الظلم، فانّ دعوة المظلوم تصعد الی السماء(۹)؛ پدرم بارها هشدار می داد: از ظلم کردن بپرهیزید؛ چون دعا و ناله و فریاد ستمدیده، به آسمان بالا می رود(به اجابت می رسد)».تأثیر برخی از گناهانامام صادق(ع) بازگو می کند: «کان أبی یقول: نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار و هی قطیعة الرحم، و العقوق و ترکُ البرّ(۱۰)؛ پدرم همواره تأکید می فرمود: به خدا پناه می بریم از گناهانی که به هلاکت انسان سرعت می بخشد و نابودی و مرگ را نزدیک می کند و سبب کوچ کردن مردم از سرزمین خود و هلاکت آنان می گردد. آن گناهان عبارت اند از: بریدن پیوند با خویشاوندان، اذیت و آزار دادن به پدر و مادر، و ترک نیکی به کسانی که استحقاق آن را دارند.»صدقهیکی از امور پسندیده و دینی، کمک رسانی و خدمت به قشر محروم جامعه اسلامی است. البته پر روشن است که انفاق و صدقه دادن باید در مسیر رفع محرومیت از جامعه باشد. از منظر دین، هر کار خیری که انسان انجام می دهد، صدقه است. امام باقر(ع) در صدقه دادن به افراد فقیر، روش جالبی داشت که فرزندش امام صادق(ع) این چنین بازگو می کند: «کان أبی اذا تصدق بشیء وضعه فی ید السائل ثم ارتدّه منه فقبله و شمّه ثمّ ردّه فی ید السائل(۱۱)؛ هرگاه پدرم چیزی را صدقه می داد، آن را نخست در دست شخص سائل قرار می داد، سپس آن را از او باز پس می گرفت، آن گاه آن چیز را می بوسید و می بویید و مجدداً در دستان سائل می نهاد.»ثواب و پاداش حجیکی از مناسک عبادی که در اسلام جایگاه ویژه ای دارد، حج است. این مراسم بین المللی اسلامی که هر سال انجام می پذیرد، اگر چنان که اسلام می خواهد، انجام پذیرد، آثار معنوی و مادی فراوانی دارد و در ایجاد وحدت و همگرایی و همفکری مسلمانان بی نظیر است. امام صادق(ع) می فرماید:«کان أبی یقول: من أمّ هذا البیت حاجاً او معتمراً من الکبر، رجع من ذنوبه کهیئته یوم ولدته امُه؛ (۱۲) پدرم بارها می فرمود: هرکس قصد و اراده خانه خدا کند، چه برای انجام مناسک حج و چه برای انجام عمره، و خویش را از غبار کبر و برتری طلبی پاک و پیراسته کند، از آثار زیان بار و آلودگی های روحی که دامن گیر او شده، پاک و پاکیزه می شود، به سان روزی که از مادر متولد شده است.»اعتدال در زندگییکی از اصول بنیادین اسلامی که در تمام مقررات دینی بروز دارد، اصل اعتدال و پرهیز از زیاده روی و تفریط در تمام امور است. در عصر امام باقر(ع) نگرش منفی زهدگرایانه ای از سوی جماعتی از زهدفروشان و مقدسان نادان، ترویج و تبلیغات گسترده ای برای آن می شد. به عنوان نمونه، خوردن گوشت را تحریم و از آن اجتناب می کردند و این، به نام دین انجام می گرفت! ولی حضرت باقر (ع) با این انحراف برخورد و مبارزه کرد و منحرفان را رسوا ساخت و تصویر درستی از اسلام ارائه کرد.عبدالاعلی مولی آل سام می گوید: من به امام جعفر صادق(ع) گفتم: روایتی از رسول الله(ص) میان مسلمانان زبان به زبان نقل می شود که آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی از خانه ای که در آن گوشت خورده می شود، بدش می آید. حضرت صادق (ع) فرمود: آنان که چنین خبری را منتشر می سازند، دروغ گویان اند. حضرت رسول الله چنین فرموده: خداوند از آن خانه ای متنفر است که در آن مسلمانان و برادران و خواهران دینی خود را غیبت می کنند و گوشت آنان را می خورند. (اشاره به آیه قرآن که غیبت مسلمان را به خوردن گوشت دیگری تشبیه کرده).سپس امام صادق(ع) افزود: «کان أبی لحماً، لقد مات یوم مات او فی کمّ أمُ ولده ثلاثون درهماً للّحم(۱۳)؛ زندگی پدرم بدین سان بود که به خوردن گوشت میل و علاقه داشت، حتی قبل از اینکه از دنیا برود، پولی را به همسرش داده بود تا با آن گوشت بخرد.»پی‌نوشتها:۱. کافی، ج۲، ص ۶۷، باب «خوف و رجاء»۲. همان، ص ۱۴۲.۳. همان، ص ۲۷۳.۴. همان، ص ۵۷۷.۵. همان، ص ۴۸۷.۶. همان، ص ۴۹۸.۷. همان، ص ۶۳۱.۸. همان، ج ۳، ص ۴۴۶.۹. همان، ج۲، ص ۵۲۵.۱۰. همان، ص ۴۴۸.۱۱. همان، ج۴، ص ۸.۱۲. همان، ص ۲۵۳.۱۳. همان.نویسنده : ابوالحسن ربانی سبزواری ]]> انديشه Mon, 20 Apr 2015 07:13:26 GMT http://deabel.org/vdcepw8w.jh8ezi9bbj.html گفتاری درباره ماه رجب http://deabel.org/vdcfyyd0.w6djcagiiw.html پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: رجب، «شهرالله الاصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود: یا در دنیابه او عطا خواهد شد و یا براى آخرت او ذخیره مى شود... حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سپس ثواب دو، سه، چهار، پنج، تا سى روز، روزه ماه رجب را تک تک با توضیح کامل بیان فرمود.در همین زمینه امام کاظم(علیه السلام) مى فرماید: رجب، نام نهرى در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است; بنابراین هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.همچنین آن حضرت در روایت دیگرى مى فرماید: رجب، ماه عظیمى است که خداوند، اعمال نیک را در آن چند برابر مى فرماید و گناهان را در آن محو مى کند. پس هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، به اندازه مسیر یک سال از جهنّم دور و هرکس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.اسوه اهل معرفت و عبادت، مرحوم سیدبن طاوس در مورد افرادى که قبل از اسلام در دوره جاهلیت، مورد ظلم و ستم دیگران قرار گرفتند اما به انتظار ماه رجب نشستند و در آن ماه پربرکت، خداى را بخواندند و حضرت حق، دعایشان را مستجاب فرمود و بلا و گرفتارى را از آنها بگرداند، چند داستان نقل کرده است که ما یکى از آن ها را در اینجا مى آوریم: شخصى، گذارش به مردى افتاد که نابینا، بیمار و خانه نشین شده بود. او از دیگران پرسید: چرا این بیمار گرفتار، از خداى متعال عافیت نمى خواهد؟ به او پاسخ دادند آیا او را نمى شناسى؟ او به نفرین شخصى به نام «عیاض» گرفتار شده است.او گفت: عیاض را فراخوانید تا ماجراى این مرد نابینا را براى ما بازگوید. وقتى عیاض آمد به او گفت: داستان پسران «ضیعا» را که این مرد از جمع آنهاست براى ما بگو; عیاض گفت: این داستان از داستان هاى دوره جاهلیت است; و من دوست ندارم پس از آمدن اسلام، دیگر آن را بازگویم. آن شخص گفت: شایسته است که آن را براى ما بازگویى. عیاض گفت: پسران ضیعا، ده نفر بودند و خواهرى داشتند که همسر من بود. آنان با من درگیر شدند و همسرم را از من جدا کردند. من هرچه آنان را به خداوند سوگند دادم و احترام خویشى و قرابت را یادآورى کردم، فایده اى نبخشید. من صبر کردم تا ماه رجب، این ماه محترم الهى فرا رسید و آنگاه دست به دعا برداشتم و با حال خستگى و درماندگى خداى را بخواندم و تقاضا کردم که همه شان نابود و یکى شان نابینا و زمین گیر شود. خداى متعال دعایم را مستجاب فرمود و همه شان نابود شدند جز این مرد، که نابینا و خانه نشین شده است.بارى در کرامت و فضیلت این ماه، حضرت امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرماید: آن گاه که قیامت برپا شود، منادى الهى فریاد زند: «این الرجبیّون؟»; کجایند آنانکه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعیت، گروهى برخیزند که نور جمالشان محشر را روشن کند. بر سر آنان تاج هاى شاهى که مرصّع به درّ و یاقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نیز هزار فرشته به او کرامت و تعظیم الهى را تبریک گویند. از جانب الهى ندا آید: بندگان و کنیزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطایاى فراوان دهم و شما را در جایى جاى دهم که از زیر آن نهرها جارى است و شما در آن جاوید خواهید بود زیرا شما داوطلبانه براى من در ماهى که من بزرگش داشتم روزه گرفتید. سپس، خطاب به فرشتگان فرماید: فرشتگان من! بندگان و کنیزان را به بهشت داخل کنید. در اینجا حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: این پاداش، براى کسى است که گرچه یک روز از اول یا وسط یا آخر ماه رجب را روزه بدارد.پیامبر گرامى ما در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب مى فرماید: خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت کننده، هرشب تا به صبح گوید: خوشا به حال کسانى که به ذکر الهى مشغولند; خوشا به حال کسانى که با میل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند. و خداوند مى فرماید: من همنشین کسى هستم که با من همنشین باشد، و مطیع کسى هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام کسى را که از من طلب آمرزش کند. این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است; هرکس مرا در این ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم; و هرکس از من چیزى بخواهد، به او عطا کنم; و هرکس از من هدایت جوید، هدایتش کنم.من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده ام پس هرکس به آن چنگ زند، به من مى رسد.گرچه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولیاء گرامیش عزیز و ارجمند است لیکن برخى از اوقات آن، فضیلت ویژه اى دارد; مثلا اوّلین شب جمعه ماه رجب، داراى امتیازى بزرگ است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید; فرشتگان آن را «لیله الرغائب» مى نامند. چرا که وقتى یک سوم از شب گذشت، هیچ فرشته اى نیست مگر اینکه در کنار کعبه مشرفه آید; آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم! هرچه خواهید از من بخواهید. فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزى; خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.یکى از کارهاى مهم و شایسته در ماه رجب، کمک به مستمندان است. امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش از امام على(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:...هرکس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اکرام فرماید که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلب انسانى خطور کرده باشد.در بیان فضیلت ماه رجب، به همین چند حدیث شریف بسنده مى کنیم و مى گوییم: اگر هیچ حادثه اى در ماه رجب رخ نمى داد، باز هم رجب ارزش خاص و ویژگى استثنائى خود را داشت; لیکن حوادثى در آن به وقوع پیوسته است که مهمترین آن، در روز بیست و هفتم این ماه است؛ چرا که آخرین پیامبر برگزیده الهى حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در این روز از جانب خداى متعال مامور هدایت مردم و ابلاغ هدایت و رسالت الهى گردید.بندگان صالح و آگاه الهى، ماه رجب و شعبان را به عنوان زمینه و مقدمه اى جهت کسب آمادگى براى درک درست و شایسته ماه مبارک رمضان به حساب مى آورند. خوشبختانه هم اکنون در برخى از شهرهاى کشور عزیزمان ایران، اهل عبادت و معرفت دو برنامه دارند و آن ها را با هم اجرا مى کنند: یکى «اعتکاف» که دستور اکید اسلام است با احکام و دستورات ویژه اش و دیگرى برنامه اى به نام عمل ام داود، دستورى که از حضرت امام صادق(علیه السلام) به ما رسیده است.براى آگاهى از برنامه ها و عبادات و دعاهاى این ماه به کتب ادعیه چون «مفاتیح الجنان»، «اقبال الاعمال» و غیره مراجعه کنید. ]]> انديشه Sat, 18 Apr 2015 13:01:51 GMT http://deabel.org/vdcfyyd0.w6djcagiiw.html اعتکاف از منظر مقام معظم رهبری http://deabel.org/vdccssqi.2bq0p8laa2.html برخی از مساجد سراسر کشور ثبت‌نام برای مراسم اعتکاف که در ایام البیض ماه رجب برگزار می‌شود را آغاز کرده‌اند. اَیّامُ البیض، به روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه‌ قمری گفته می‌شود که در روایات معصومین(ع) برای روزه و اعتکاف در این ایام تاکید زیادی وجود دارد. نزد شیعیان، ایام البیض ماه رجب از اهمیتی ویژه برخوردار است.حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در توضیح اعتکاف از ریشه لغوی آغاز کرده و آن را محبوس کردن خود در یک مکان محدود و ایجاد محدودیّت در خود می‌خوانند. همچنین ایشان اعتکاف را از مصادیق ریاضت‌هایی برشمرده‌اند که انسان با طوع و رغبت بر خود تحمیل می‌کند تا درون خود را، معنویّت خود را، دل خود را ارتقا ببخشد.ایشان اعتکاف را نشانه‌ جهت‌گیری درست یک جامعه دانسته و تصریح کرده‌اند که این حرکت برای یک جامعه، علامت خوبی است. «الّذینَ إنْ مَکّنّا هُمْ فِیالأرْضِ أقامُوا الصّلوةَ» علامت یک حکومت الهی، علامت یک حرکت صحیح و دارای جهت‌گیری صحیح است. این را جدّی بگیرید و تقویت کنید.مقام معظم رهبری از اقبال عمومی‌که به این مساله شده است ابراز خشنودی کرده و در مقایسه با گذشته نهادینه شدن این اخلاق دینی و اجتماعی را می‌ستایند و می‌فرمایند: خوشبختانه اقبال مردم به این سنّت خیلی بالا است. شوق جوان‌ها و عشق جوان‌‌ها حیرت‌‌انگیز است. من یادم است آن وقتی که ما در مشهد بودیم، اصلاً ندیده بودیم اعتکاف چه جوری است، شنیده بودیم. قم که رفتم در همین ایّام‌‌البیض در مسجد امام اعتکاف می‌شد. شاید من یک وقت رفته بودم دیده بودم، طلبه‌‌ها می‌‌آمدند دو نفر، سه نفر، یک گوشه‌‌ای را انتخاب می‌کردند در آن شبستان مرحوم حاج ابوالفضل - آن شبستان بالایی - چادر می‌کشیدند. شاید مجموع افرادی که در آن شبستان اعتکاف می‌کردند به سی نفر، چهل نفر نمی‌‍رسید. البته بعدها که مسجد آقای بروجردی ساخته شد، بعضی‌‌ها ظاهراً آنجا هم می‌‌آمدند، اعتکاف می‌کردند که آن را من ندیده بودم، لکن مسجد امام را دیده بودیم. این، همه‌‌ مظهر این سنّتِ پر مغزِ پر معنا در آن دوره بود: مخصوص قم، آن هم با این تعداد اندک. امروز شما بروید دانشگاه‌‌های کشور را نگاه کنید - حالا غیر از مسجد گوهرشاد و مسجد جمکران و مساجد مهم دیگر و جاهای دیگری که هجوم جمعیّت است.آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای برای جوانانی که در این سه روز به خودسازی دینی می‌پردازند، توصیه‌هایی دارند و در این خصوص فرموده‌اند که توصیه‌ی من این است که در این سه روزی که شما در مسجد هستید، تمرین مراقبت از خود بکنید. حرف که می‌زنید، غذا که می‌خورید، معاشرت که می‌کنید، کتاب که می‌خوانید، فکر که می‌کنید، نقشه که برای آینده می‌کشید، در همه‌ این چیزها مراقب باشید، رضای الهی و خواست الهی را بر هوای نفستان مقدم بدارید، تسلیم هوای نفس نشوید. تمرین این چیزها در این سه روز می‌تواند درسی باشد برای خود آن عزیزان و برای ماها که این‌جا نشسته‌ایم و با غبطه نگاه می‌کنیم به حال جوانان عزیزمان که در حال اعتکاف هستند. با عملِ خودتان به ما هم یاد بدهید.مقام معظم رهبری معتقد هستند که اعتکاف باید آسیب‌شناسی شود. این مراسم دینی باید با برنامه‌ریزی انجام شود تا جوانان مشتاقی که برای اعتتکاف به مساجد آمده‎اند به خدا نزدیک شوند. ایشان معتقد هستند که وقتی حالت خشوع به انسان دست داد، خضوع هم به دنبال خشوع می‌‌آید و این آن‌‌وقت در زندگی اثر می‌‎گذارد. این جوانی که بعد از این سه روز از اعتکاف آمد بیرون، پاکیزه می‌شود، شستشو می‌شود و می‌‌آید بیرون، طهارتی پیدا می‎کند و این برایش ذخیره است. این خیلی چیز باعظمت و مهمّی است: سه روز روزه‌‌داری، و انقطاع از دنباله‌‌های متعارف زندگی، و توجّه به خدای متعال و به معنویات و به معارف و به توحید، اینها خیلی باارزش است. مراقب باشید این درست انجام بگیرد، درست هدایت بشود؛ گویندگان خوبی باشند، بروند حرف بزنند، معارف دینی را به آنها یاد بدهند. از جنجال‌های گوناگونی که در حاشیه‌‌سازی‌‌های معمول جامعه نقش دارند، پرهیز بشود و این سه روز را بگذاریم برای جهات معنوی. حالا بعد آمدند بیرون، خیلی میدان‌های دیگر و عرصه‌‌های دیگر زندگی هست که انسان در آن عرصه‌‌ها در جامعه وارد می‌شود، امّا در این سه روز، ارتباطگیری با خدا اصل باشد و [برای آن] برنامه‌‌ریزی بشود؛ این آن چیزی است که [اصل است] و ان‌‌شاءاللَّه بیشتر هم خواهد شد. ]]> انديشه Sat, 18 Apr 2015 04:20:00 GMT http://deabel.org/vdccssqi.2bq0p8laa2.html گوشه‌هایی از سبک زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) در بیانات رهبر انقلاب http://deabel.org/vdcaewnu.49nyu15kk4.html «یکی از خصوصیاتی که در انقلاب ما بارز است، مطرح شدن مکررِ مضاعف نام مبارک حضرت زهرا(س) است». این جمله را رهبر انقلاب در یکی از دیدارهایی که در روز ولادت حضرت صدیقه‌ طاهره(س) بزگرار شد، فرمودند و همگان را به حفظ ارتباط معنوی با حضرات معصومین(ع) دعوت کردند. به همین مناسبت پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR مجموعه‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ سبک زندگی دخت گرامی پیامبر اسلام را در پنج سرفصلِ «رابطه با خدا؛ مدافع ولایت؛ همسر امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ ام ابیها و الگوی زن مسلمان ایرانی» تدوین و منتشر کرده است.فصل اول: رابطه با خداحضرت زهرا(س) در نقش بندگی خدا* درس زندگی حضرت زهرا برای ماعزیزان من، جوانان عزیز! امروز در دوران جمهوری اسلامی این فرصت برای آحاد جامعه هست که درست حرکت کنند، درست زندگی کنند، مؤمنانه زندگی کنند، با عفّت زندگی کنند. درس زندگی صدّیقه‌ طاهره، فاطمه‌ زهرا(س) این است برای ما: تلاش، اجتهاد، کوشش، پاک زندگی کردن؛ همچنان‌که آن بزرگوار یکپارچه معنویّت و نور و صفا بود: الطُّهرَةِ الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَةِ التَّقیَّةِ النَّقیَّةِ [الرَّضیَّة] الزَّکیَة؛ پاکی و آراستگی و تقوا و نورانیّت آن بزرگوار، همان چیزی است که در طول تاریخ تشیّع بر معارف ما سایه‌افکن بوده است. بیانات در دیدار جمعی از مداحان اهل بیت(ع) ۱۳۹۳/۰۱/۳۱ * اساس زندگی مؤمنانه صداقت در بندگی استمیخواهم عرض کنم که ارزش فاطمه‌ زهرا(س) به عبودیت و بندگی خداست. اگر بندگی خدا در فاطمه‌ زهرا(س) نبود، او صدیقه‌ کبری نبود. صدّیق یعنی چه؟ صدّیق کسی است که آنچه را می‌اندیشد و میگوید، صادقانه در عمل آن را نشان دهد. هرچه این صدق بیشتر باشد، ارزش انسان بیشتر است؛ می شود صدّیق؛ «اولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین». «صدّیقین» پشت سر «نبیین» اند. این بزرگوار صدیقه کبری است؛ یعنی برترین زن صدیق. این صدیق بودن به بندگی خداست. اگر بندگی خدا نمیکرد، صدّیقه‌ کبری نمیشد. اساس، بندگی خداست.برادران و خواهران عزیز! من و شما باید دنبال عبودیت خدا باشیم. تمجید از فاطمه‌ زهرا نتیجه‌اش باید این باشد. بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۸۴/۰۵/۰۵ * حضرت زهرا(س) اسوه عبادت و حق‌طلبیما باید راه فاطمه‌ زهرا (س) را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم، اطاعت خدا کنیم، عبادت کنیم. مگر نمی‌گوییم که «حتّی تورّم قدماها «این‌قدر در محراب عبادت خدا ایستاد! ما هم باید در محراب عبادت بایستیم. ما هم باید ذکر خدا بگوییم. ما هم باید محبت الهی را در دلمان روزبه‌روز زیاد کنیم. مگر نمی‌گوییم که با حال ناتوانی به مسجد رفت، تا حقی را احقاق کند؟ ما هم باید در همه‌ حالات تلاش کنیم، تا حق را احقاق کنیم. ما هم باید از کسی نترسیم. مگر نمی‌گوییم که یک‌تنه در مقابل جامعه‌ بزرگ زمان خود ایستاد؟ بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۰/۱۰/۰۵* ایثار و از خودگذشتگی در زندگیمگر نمی‌گوییم که آن بزرگوار کاری کرد که سوره‌ دهر درباره‌ او و شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود؛ «و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصه» (حشر: ۹) ما هم باید همین کارها را بکنیم. این نمی‌شود که ما دم از محبت فاطمه‌ی زهرا(س) بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی خود و عزیزانش - مثل حسن و حسین(علیهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان(ع) - برید و به آن فقیر داد؛ نه یک روز، نه دو روز؛ سه روز! ما می گوییم پیرو چنین کسی هستیم؛ ولی ما نه فقط نان را از گلوی خود نمیبُریم که به فقرا بدهیم، اگر بتوانیم، نان را از گلوی فقرا هم میبُریم! این روایاتی که در باب علامات شیعه هست، ناظر به همین است؛ یعنی شیعه بایستی آن‌طوری عمل کند. ما باید زندگی آنها را در زندگی خود - ولو به صورت ضعیف - نمایش بدهیم. بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۰/۱۰/۰۵فصل دوم: مدافع ولایتحضرت زهرا (س) به‌عنوان عضوی از جامعه ولایی* ایستادگی و موقع‌شناسی در سن جوانیدر قضیه‌ حضرت صدّیقه‌ی طاهره سلام‌الله‌علیها، نکات خیلی مهمّی وجود دارد؛ لیکن یک نکته که با وضع شما جوانان مؤمن و انقلابی تطبیق می‌کند، این است که همه‌ این افتخارات و کارهای بزرگ و مقامات عالیِ معنوی و دست‌نیافتنیِ آن انسان والا و آن زنِ بی‌نظیر تاریخ بشر و سیّده‌ زنان عالم، و ضمناً همه‌ی آن صبرها و ایستادگیها و موقع‌شناسیها و کلمات پرباری که در این زمانها از ایشان صادر شده است - همه‌ی این حوادث بزرگ - در دوران کوتاه جوانی این بزرگوار اتّفاق افتاده است. یک وقت این قضیه را به عنوان یک موضوع مرثیه‌سرایی مطرح می‌کنیم و می‌گوییم که این بزرگوار سنّ کمی داشتند یا جوان بودند، که این، موضوعِ مصیبت‌خوانی و مرثیه‌سرایی می‌شود. یک وقت این را به عنوان یک امر قابل تدبّر و حاوی درسها می‌دانیم و با این چشم نگاه می‌کنیم؛ آن وقت اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه ۱۳۷۶/۰۶/۲۶ * شبیه‌ترین شخص به رسول خدادرباره‌ی فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها، هرچه بگوییم، کم گفته‌ایم و حقیقتاً نمی‌دانیم که چه باید بگوییم و چه باید بیندیشیم. به قدری ابعاد وجود این انسیّه‌ی حوراء، این روح مجرّد و این خلاصه‌ی نبوّت و ولایت برای ما پهناور و بی‌پایان و درک ناشدنی است که حقیقتاً متحیّر می‌مانیم. اگر به کتابهایی که درباره‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) به‌وسیله‌ی محدّثین اهل سنّت نوشته شده است، نگاه کنید، روایات بسیاری را می‌بینید که از زبان پیغمبر صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم در ستایش صدّیقه‌ طاهره علیهاسلام صادر شده است و یا رفتار پیغمبر با آن بزرگوار را نقل می‌کنند. این حدیث معروف از عایشه است که گفت: «والله ما رأیت فی سمته و هدیه اشبه برسول‌الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم من فاطمة»؛ هیچ کس را از لحاظ هیأت، چهره، سیما، درخشندگی و حرکات و رفتار، شبیه‌تر از فاطمه به پیغمبر اکرم ندیدم.» بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۳/۰۹/۰۳ * اول دیگران بعد خودمان!امام حسن مجتبی علیه‌الصّلاةوالسّلام می‌گوید: شبی - شب جمعه‌ای - مادرم به عبادت ایستاد و تا صبح عبادت کرد. «حتی انفجرت عمود الصبح». تا وقتی که طلوع فجر شد. مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرع کرد. امام حسن، علیه‌الصّلاةوالسّلام، می‌گوید - طبق روایت - شنیدم که دائم مؤمنین و مؤمنات را دعا کرد؛ مردم را دعا کرد؛ برای مسائل عمومی دنیای اسلام دعا کرد. صبح که شد گفتم: «یا اماه!»؛ «مادرم!» «لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک» «یک دعا برای خودت نکردی! یک شب تا صبح دعا، همه برای دیگران!؟» در جواب فرمود: «یا بنی، الجار ثم الدار» «اول دیگران بعد خود ما!» این، آن روحیه‌ والاست. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵* دفاع عالمانه از ولایتایشان در محیط علم هم یک دانشمند والاست. آن خطبه‌ای که فاطمه‌ زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه، بعد از رحلت پیغمبر ایراد کرده است، خطبه‌ای است که به گفته‌ی علامه‌ مجلسی، «بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات آن را معنا کنند!» این‌قدر پرمغز است! از لحاظ زیبایی هنری، مثل زیباترین و بلندترین کلمات نهج‌البلاغه است. فاطمه‌ی زهرا(س) می‌رود در مسجد مدینه، در مقابل مردم می‌ایستد و ارتجالاً حرف می‌زند! شاید یک ساعت، با بهترین و زیباترین عبارات و زبده‌ترین و گزیده‌ترین معانی صحبت کرده است. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵فصل سوم. همسر امیرالمؤمنین(ع)حضرت زهرا (س) به‌عنوان همسر * مهریه و جهیزیه سادهدر دوران پس از هجرت، در آغاز سنین تکلیف، وقتی فاطمه‌ زهرا سلام اللَّه علیها، با علی‌بن‌ابیطالب علیه‌الصّلاةوالسّلام، ازدواج می‌کند، آن مهریه و آن جهیزیه‌ی اوست؛ که همه شاید می‌دانید که با چه سادگی و وضع فقیرانه‌ای، دختر اول شخص دنیای اسلام، ازدواج خود را برگزار می‌کند. زندگی فاطمه‌ی زهرا(س) از همه‌ی ابعاد، زندگی‌ای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی یک انسان است. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵ما باید شایستگی خود را ثابت کنیم. مگر نمی گوییم که جهیزیه‌ آن بزرگوار چیزهایی بود که انسان با شنیدن آنها اشکش جاری می شود؟ مگر نمی گوییم که این زن والامقام، برای دنیا و زیور دنیا هیچ ارزشی قائل نبود؟ مگر می شود که روزبه‌روز تشریفات و تجمل‌گرایی و زر و زیور و چیزهای پوچ زندگی را بیشتر کنیم و مهریه‌ی دخترانمان را زیادتر نماییم!؟ بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۰/۱۰/۰۵ * الگوی تعامل زن و شوهرمگر هر کسی می‌تواند همسر امیرالمؤمنین باشد؟ عظمت علی آن‌گونه است که کوههای عظیم را در مقابل خود آب می‌کند. نَفْس همسری امیرالمؤمنین، یک نشانه‌ی بزرگ عظمت است؛ لیکن شما ببینید تعامل این زن و شوهر چگونه است و دو بزرگِ خارج از ابعاد ذهن انسان، چگونه با هم حرف می‌زنند؛ چگونه زندگی می‌کنند؛ چگونه این زندگیِ الگو و نمونه‌ی تاریخ را اداره می‌کنند و چگونه هرکدام نقشی به عهده می‌گیرند! بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۷/۰۷/۱۹* همسر رزمنده‌ای که دائما در جبهه است ...یک وقت انسان فکر می‌کند که شوهرداری، یعنی انسان در آشپزخانه غذا را بپزد، اتاق را تر و تمیز و پتو را پهن کند و مثل قدیمیها تشکچه بگذارد که آقا از اداره یا از دکان بیاید! شوهرداری که فقط این نیست. شما ببینید شوهرداری فاطمه‌ی زهرا(س) چگونه بود. در طول ده سالی که پیامبر در مدینه حضور داشت، حدود نُه سالش حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین علیهماالسّلام با همدیگر زن و شوهر بودند. در این نُه سال، جنگهای کوچک و بزرگی ذکر کرده‌اند - حدود شصت جنگ اتّفاق افتاده - که در اغلب آنها هم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بوده است. حالا شما ببینید، او خانمی است که در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ می‌ماند - این قدر جبهه وابسته‌ی به اوست - از لحاظ زندگی هم وضع روبه‌راهی ندارند؛ همان چیزهایی که شنیده‌ایم... حقیقتاً زندگی فقیرانه‌ی محض داشتند؛ در حالی که دختر رهبری هم هست، دختر پیامبر هم هست، یک نوع احساس مسؤولیت هم می‌کند.ببینید انسان چقدر روحیه قوی می‌خواهد داشته باشد تا بتواند این شوهر را تجهیز کند؛ دل او را از وسوسه اهل و عیال و گرفتاریهای زندگی خالی کند؛ به او دلگرمی دهد؛ بچه‌ها را به آن خوبی که او تربیت کرده، تربیت کند. حالا شما بگویید امام حسن و امام حسین علیهما السّلام، امام بودند و طینت امامت داشتند؛ زینب علیهاسلام که امام نبود. فاطمه زهرا(س) او را در همین مدت نُه سال تربیت کرده بود. بعد از پیامبر هم که ایشان مدّت زیادی زنده نماند. بیانات در دیدار جمعی از جوانان ۱۳۷۷/۰۲/۰۷* زنی که شوهرش حتی یکبار از او نرنجید ...جهاد آن بزرگوار در میدانهای مختلف، یک جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع از امامت و ولایت؛ در حمایت از پیغمبر؛ در نگهداری بزرگترین سردار اسلام، یعنی امیرالمؤمنین که شوهر او بود.امیرالمؤمنین درباره‌ی فاطمه‌ زهرا(س) فرمود: «ما اغضبنی و لا خرج من امری.» یک‌بار این زن در طول دوران زناشویی، مرا به خشم نیاورد و یک‌بار از دستور من سرپیچی نکرد. فاطمه‌ی زهرا سلام اللَّه علیها با آن عظمت و جلالت، در محیط خانه، یک همسر و یک زن است؛ آن‌گونه که اسلام می‌گوید. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵* ازدواج در جامعه ما باید مثل ازدواج فاطمه‌ زهرا(س) باشدازدواجها در دوران انقلاب و به برکت آن آسان شد؛ چون تشریفات و سخت‌گیریها کم شد. نگذارید دوباره به خانه‌ اول برگردیم. پدران و مادران، نسبت به مقدّمات غیر لازمِ ازدواج سخت‌گیری نکنند؛ جوانان که سخت‌گیری‌یی ندارند. بگذارند ازدواج اسلامی انجام بگیرد. بگذارند ازدواج برای دختر مسلمان و زن جوانی که در محیط اسلامی است، مثل ازدواج فاطمه‌ی زهرا (س) باشد؛ ازدواجی با پیوند عشقی معنوی و الهی و جوششی بی‌نظیر میان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همکاری و همسری به معنای واقعی بین دو عنصر الهی و شریف، اما بیگانه از همه‌ی تشریفات و زروزیورهای پوچ و بی‌محتوای ظاهری. این است ازدواج درست زن مسلمان و تربیت فرزند و اداره‌ی محیط خانه و البته اندیشیدن و پرداختن به همه چیز جامعه و دین و دانش و فعالیت اجتماعی و سیاسی. اسلام، این است. بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان ۱۳۶۸/۱۰/۲۶فصل چهارم. ام ابیهاحضرت زهرا (س) به‌عنوان دختر و مادر* خدمت به پدر راهی برای کمال انسانیمسائل معنوی تا حدود زیادی به فضایل عملی ارتباط پیدا می‌کند. یعنی به آنچه که از تلاش فاطمه‌ زهرا(س) ناشی می‌شود. مفت نمی‌دهند و بدون دلیل نمی‌بخشند. عمل انسان - در حد بالایی - در احراز فضایل و مناقب تأثیر می‌کند. دختری که در کوره‌ی گداخته‌ مبارزات سخت پیغمبر در مکه متولد شد و در شعب ابی‌طالب یار و غمگسار پدر بود. این دختر مثل یک فرشته‌ نجات برای پیغمبر؛ مثل مادری برای پدر خود؛ مثل پرستار بزرگی برای آن انسان بزرگ، مشکلات را تحمل کرد. غمگسار پیغمبر شد، بارها را بر دوش گرفت، عبادت خدا را کرد، ایمان خود را تقویت کرد، خودسازی کرد و راه معرفت و نور الهی را به قلب خود باز کرد. اینهاست آن ویژگی هایی که آدمی را به کمال می‌رساند. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵* تسلی‌بخش پیغمبرشما ببینیدحضرت [فاطمه(س)] چگونه زندگی کرده است! تا قبل از ازدواج که دخترکی بود، با آن پدرِ به این عظمت کاری کرد که کنیه‌اش را امّ‌ابیها - مادرِ پدر – گذاشتند. در آن زمان، پیامبر رحمت و نور، پدیدآورنده‌ دنیای نو و رهبر و فرمانده‌ عظیم آن انقلاب جهانی - انقلابی که باید تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بی‌خود که نمی‌گویند امّ‌ابیها! نامیدن آن حضرت به این کنیه، به دلیل خدمت و کار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مکّه، چه در دوران شعب‌ابیطالب - با آن‌همه سختیهاکه داشت - و چه آن هنگام که مادرش خدیجه از دنیا رفت و پیغمبر را تنها گذاشت، در کنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پیغمبر در مدّت کوتاهی با دو حادثه‌ی وفات خدیجه و وفات ابیطالب شکست. به فاصله‌ی کمی این دو شخصیّت از دست پیغمبر رفتند و پیغمبر احساس تنهایی کرد. فاطمه‌ی زهرا(س) در آن روزها قدبرافراشت و با دستهای کوچک خود غبار محنت را از چهره‌ی پیغمبر زدود. امّ‌ابیها؛ تسلّی‌بخش پیغمبر. این کُنیت از آن ایام نشأت گرفت. بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۷۳/۰۹/۰۳* تربیت فرزندانی که الگوی بشریتندزندگی فاطمه‌ زهرا(س) از همه‌ی ابعاد، زندگی‌ای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی یک انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و میدانهای جنگ است؛ اما در عین مشکلات محیط و زندگی، فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله علیها، مثل کانونی برای مراجعات مردم و مسلمانان است. او دختر کارگشای پیغمبر است و در این شرایط، زندگی را با کمال سرافرازی به پیش می‌برد: فرزندانی تربیت می‌کند مثل حسن و حسین و زینب؛ شوهری را نگهداری می‌کند مثل علی و رضایت پدری را جلب می‌کند مثل پیغمبر! راه فتوحات و غنایم که باز می‌شود، دختر پیغمبر ذره‌ای از لذتهای دنیا و تشریفات و تجملات و چیزهایی را که دل دختران جوان و زنها متوجه آنهاست، به خود راه نمی‌دهد. عبادت فاطمه‌ی زهرا، سلام اللَّه علیها، یک عبادت نمونه است. بیانات در دیدار جمعی از زنان ۱۳۷۱/۰۹/۲۵ * تربیت نسل معرفت و معنویتتطبیق سوره‌ کوثر با فاطمه‌ی زهرا (س) یک تطبیق مصداقی درست است؛ این همه برکات بر خاندان پیغمبر، بر یکایک ائمه‌ی هدی ((ع))! عالم پُر است از نغمه‌های دلنواز فردی و اجتماعی و دنیائی و اخروی که از این حنجره‌های پاک برخاسته؛ حسین‌بن علی، زینب کبری، امام حسن مجتبی، امام صادق، امام سجاد؛ هر کدام از ائمه. ببینید چه غوغائی است در عالم معرفت، در عالم معنویت، در بزرگراه هدایت از کلمات این بزرگواران و درسهای آنها و معارف آنها! این نسل فاطمه‌ی زهراست. بیانات‌ در دیدار مداحان اهل بیت(ع) به مناسبت میلاد حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) ۱۳۸۶/۰۴/۱۴ فصل پنجم. الگوی زن مسلمان ایرانی* زنی که اسلام می خواهد بسازداسلام، فاطمه - آن عنصر برجسته و ممتاز ملکوتی - را به عنوان نمونه و اسوه‌ی زن معرفی میکند. آن، زندگی ظاهری و جهاد و مبارزه و دانش و سخنوری و فداکاری و شوهرداری و مادری و همسری و مهاجرت و حضور در همه‌ میدانهای سیاسی و نظامی و انقلابی و برجستگی همه جانبه‌ی او که مردهای بزرگ را در مقابلش به خضوع وادار میکرد، این هم مقام معنوی و رکوع و سجود و محراب عبادت و دعا و صحیفه و تضرّع و ذات ملکوتی و درخشندگی عنصر معنوی و همپایه و هموزن و همسنگ امیرالمؤمنین و پیامبر بودن اوست. زن، این است. الگوی زنی که اسلام میخواهد بسازد، این است. بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان ۱۳۶۸/۱۰/۲۶ * الگویی برای فهم درست و هوشیاری در موقعیت‌هافاطمه‌‌ زهرا و زینب کبری(س) زنان الگو و نمونه‌‌ی اسلامند. زن امروز دنیا الگو می‌خواهد. اگر الگوی او زینب و فاطمه‌‌ی زهرا باشند، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیاری در درک موقعیتها و انتخاب بهترین کارها؛ و لو با فداکاری و ایستادن پای همه چیز برای انجام تکلیف بزرگی که خدا بر دوش انسانها گذاشته است، همراه باشد. زن مسلمانی که الگویش فاطمه‌‌ی زهرا یا زینب کبری (علیهماالسّلام) باشد، این است.اگر زن به فکر تجملات و خوش‌گذرانی‌ها و هوسهای زودگذر و تسلیم شدن به احساسات بی‌بنیاد و بی‌ریشه باشد، نمی‌تواند آن راه را برود؛ باید این وابستگیها را که مثل تار عنکبوت بر پای یک انسان رهروست، از خود دور کند، تا بتواند آن راه را برود؛ کمااینکه زن ایرانی در دوران انقلاب و در دوران جنگ همین کار را کرد، و انتظار این است که در همه‌ی دوران انقلاب همین کار را بکند. بیانات در دیدار جمعی از پرستاران ۱۳۷۰/۰۸/۲۲* الگوی زن مسلمان ایرانیزنهای مؤمن در جامعه‌ ما سعی کنند قدر زن ایرانیِ مسلمان را بدانند. ارزش زن اسلامی و مسلمان را بدانید. زنی که در اختلاط و معاشرت، با مرد قاطی نمی‌شود و خود را وسیله‌یی برای جلب چشم مرد نمی‌داند و خود را بالاتر از این می‌داند؛ زنی که شأنش را عزیزتر از این می‌شمارد که خود را عریان کند و با صورت و موی و بدن خود، چشم روندگان را به سمت خویش جلب کند و هوس آنها را اشباع نماید؛ زنی که خود را در دامنه‌ قله‌یی می‌داند که در اوج آن، فاطمه‌ زهرا(س) - بزرگترین زن تاریخ بشر - قرار دارد؛ آن زن، زن مسلمان ایرانی است. این زن باید دیگر از این بازیچه‌های فراهم آمده‌ی تمدن غربی و روشهای توطئه‌آمیز آن، رو بگرداند و به آن بی‌اعتنایی کند. بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان ۱۳۶۸/۱۰/۲۶* الگویی برای درس گرفتن و گرایش قلبها وابسته شدن جوانانفاطمه‌ زهرا(س) را که می‌خواهید معرفی کنید، آن‌چنان معرفی کنید که یک انسان مسلمان، یک زن مسلمان، یک جوان مسلمان از آن زندگی درس بگیرد؛ در دل خود نسبت به آن مجسمه‌ قداست و طهارت و حکمت و معنویت و جهاد، احساس خشوع و خضوع و وابستگی کند. این، طبیعت انسان است. ما انسانها تابع و متمایل به کمالیم. اگر بتوانیم کمال را در خودمان ایجاد کنیم، می‌کنیم؛ اگرنه، آن کسی که صاحب کمال است، به طور طبیعی انسان به او گرایش دارد. بیانات در دیدار جمعی از مداحان ۱۳۸۹/۰۳/۱۳* رمز «یازهرا»هیچ کس - نه امام بزرگوار، نه بزرگان انقلاب - در دوران دفاع مقدس به رزمندگان نگفت که رمز «یا زهرا» براى حملاتتان بگذارید، یا سربند «یا زهرا» ببندید؛ اما هرچه که شما نگاه میکنید، در طول دوران دفاع مقدس، اسم مبارک حضرت زهرا از همه‌ نامهاى مطهر و مبارک دیگر بیشتر مطرح است، بیشتر آورده میشود؛ همچنین نام مبارک حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه). این دو نام در انقلاب، به طور طبیعى، بدون دستور، بدون یک مطالعه‌ قبلى، همین طور از دلها و از ایمانها و از عواطف روئیده است؛ این نشانه‌ى مبارکى است؛ نشانه‌ توجه آن بانوى دو عالم، آن عنصر ملکوتىِ الهىِ بى‌نظیر در عرصه‌ وجود از لحاظ نورانیت - بعد از پدر بزرگوار و امیرالمؤمنین(ع) است. ]]> انديشه Sat, 11 Apr 2015 12:00:37 GMT http://deabel.org/vdcaewnu.49nyu15kk4.html فاطمه ی زهرا(س)؛ الگو و اسوه ی زنان جهان http://deabel.org/vdca6wnu.49nyy15kk4.html اشاره:بحث از زندگانی و سیره ی معصومین(ع) به ویژه حضرت صدّیقه ی کبری، فاطمه ي زهرا(سلام الله علیها) دارای آثار و برکاتی است که از جمله آنان تفکّر و اندیشه، عبرت آموزی، تقویت ایمان، الگو گرفتن، درسِ وحدت، ریشه یابی و حلّ مشکلات، احیای دین و ایمان، ارتباط با بزرگان و درس دین داری و تقوا می باشد.جایگاه و مقامات دختر مکرّم پیامبرِ اعظم(ص)، حضرت فاطمه ی زهرا(س) نزد پروردگار از نزول "آیـــه ی تطهیر(*)، آیه ی مباهله(**)، آیه ی مودّت(***) و سوره ی الکوثر" به دست می آید. شخصیتی که بر طبق آیه ی تطهیر از هر گونه ناپاکی، منزّه هست و بر طبق سوره ی کوثر، منبع و مصداق خیر کثیر(ارزش فراوان) و بر طبق داستان مباهله، حضور درکنار پدر بزرگوارش پیامبر مکرّم حضرت محّمدِ مصطفی(ص)، شوهرش، حضرت علیِّ مرتضی(علیه السلام) فرزندان ارجمندش، حَسَنین(علیهما السلام) اتمام حجت الهی به رهبر مسیحیان و مخالفان شد. از برکات و آثار وجودی آن حضرت، بیش از هزار سال می گذرد و میلیون ها انسان در هر شبانه روز با استمداد از شخصیت معنوی آن بزرگوار به پیشگاه خداوند، توسل می جویند. امید است خوانندگان عزیز، در این نوشتار کوتاه با گوشه هایی از شخصیت و برکاتِ وجودیِ الگو و اسوه زنان جهان و بانوی عصمت و طهارت و کرامت(س) آشنا شوند.ضمن عرض تبریک میلاد نورانی و پر خیر و برکت حضرت زهرای اطهر(س)، یگانه دخت خاتم الأنبیاء، حضرت محمّدِ مصطفی(ص) به پیشگاه حضرت مهدی موعود(عجّل الله فرجه)، مقام معظم رهبری(دام ظلّه)، عموم شیعیان جهان و شیفته گان و محبّان واقعی آن بزرگوار، از خداوند بزرگ می خواهیم، توفیقِ شناخت بیشتر آن حضرت و الگو گیری از راه و رسم و سیره و زندگی ایشان را به همه، به ویژه بانوانِ مسلمان عنایت فرماید. ان شاء الله.۱ ـ میلاد کوثر نوربزرگانی همانند شیخ کلینی، شیخ طوسی، ابن شهرآشوب، شیخ طبَرسی، اربلّی، سیّد ابن طاووس و علامه مجلسی(رضوان الله علیهم) ولادت آن بزرگوار را روز جمعه، بیستم جمادی الثانی در سال پنجم بعثت(در سنّ ۴۵ سالگی پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله») از پدری که اشرف مخلوقات و خاتم پیامبران بود و مادری پاک دامن به نام خدیجة بنت خُویلِد(س) در شهر مکّه مکرّمه می دانند. (۱)داستان بارداری حضرت، بسیار قابل توجه و آموزنده است. روایت شده رسول خدا(ص) روزی با اصحاب خود از جمله حضرت علیّ بن ابی طالب(ع)، عمّار بن یاسر، حمزة و عباس بن عبدالمطّلب نشسته بودند که جبرئیل امین، بر پیامبر(ص) نازل و ندا داد:«ای محمّد، پروردگارت جلّ و علا، سلامَت می رساند و می فرماید: چهل روز از خدیجه، دوری گزین».به این ترتیب، پیامبر(ص) روزها، روزه بود و شب ها در منزل فاطمه بنت اسد(مادر امام علیّ علیه السلام) تا صبح عبادت می کرد. پس از چهل شبانه روز، فرشته ی وحی، طبقی از طعام بهشتی برای پیامبر(ص) آورد و گفت:« پروردگار می فرماید: امشب با این طعام ها افطار کن و شب نزد خدیجه برو و با او نزدیک شو، که خداوند می خواهد در این شب، از نسل تو و خدیجه، فرزندی پاک بیافریند». آری وجود مقدس حضرت فاطمه(س) این چنین منعقد شد.۲ ـ اسامی ، القاب و کنیه هابرای حضرت زهرا(س) بیش از صد اسم، لقب و کنیه گفته شده که مهم ترین آن ها عبارتند از: «فاطمة، بتول، مبارکة، محدثّة، راضیّة، مرضیّة، طاهرة، صدّیقة، سیّدة، حوریّة، نوریّة، شهیدة، محبوبة، عفیفة، حبیبة، صفیّة، عالمة، معصومة، مظلومة، منصورة، جمیلة، مطهّرة، حکیمة، عقیلة، عابدة، باکیة، صابرة، امینة، امّ الائمة، امّ ابیها، امّ الخیرة، امّ الفضائل، امّ المومنین، امّ العلوم».پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّما سُِمّیت ابنتی فاطمة لأنّ اللّه فطَمَها وفَطم مُحبّیها من النّار». یعنی؛ همانا دخترم «فاطمه» نامیده شده، زیرا خداوند او و دوست دارانش را از آتش جهنّم می رهاند. (۲)۳ ـ تربیت، فضایل و کمالات انسانیرسول خدا(ص) فرمود: «فاطمة[س] سیّدة نساء العالَمین». يعنی؛ [دخترم] فاطمه، خانم و بهتر بانوان جهانیان است. (۳)هم چنین فرمود: «فاطمة أعزّ البریّة علیّ». یعنی؛ فاطمه[س] عزیزترین آفریدگان خداوند نزد من است. همین طور فرمود: «انّها بَضعة منّی او شَجعة منّی». یعنی؛ فاطمة[س] پاره تنِ من و بخشی از وجودم می باشد. (۴)در شأن و فضایل و کمالات حضرت فاطمه زهرا(س) از پیامبر اکرم(ص) سخنان فراوانی نقل شده است. (علاقه مندان به آثار و منابعی مانند فضایل الخمسة من الصحاح الستّة تألیف مرحوم آیت الله سید مرتضی حسینی فیروزآبادی[ ج۳، المقصد الثالث] و منابع روائی دیگر مراجعه نمایند).حضرت صدّیقه ی کبری در نگاه ائمه ی معصومین(ع)، صحابه، محبّان و دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی نیز از شخصیت و جایگاه بلند مرتبه ای برخوردار است که به چند نمونه اشاره می شود:امام جعفر بن محمّدٍ الصادق(ع) فرمود: «انّما سُمّیت فاطمة لأن الخلق فُطموا عن معرفتها». یعنی؛ همانا فاطمه نامیده شده است، زیرا مردم مخلوقات از درک و فهم مقام او ناتوانند. (۵)امّ سلمة می گوید: «هرگاه فاطمه(س) خدمت رسول خدا(ص) می رسید، حضرت پیامبر(ص) به پا بر می خواست و دخترش را می بوسید و به او خوش آمد می گفت و دستش را می گرفت و در جای خود می نشاند... راز خود را با او در میان می گذاشت و در انجام کارها با او مشورت می کرد». (۶)ابن صبّاغ مالکی می نویسد: «فاطمه دختر کسی است که سوره اِسراء[بنی اسرائیل]، در شأن او نازل شده است، وی همسنگ خورشید و ماه و دخت برترین انسان، میلادش پاکیزه و به اتفاق دانشمندان، بانوی بانوان است». (۷)۴- ویژگی ها و کمالات انسانی آن حضرتالف: دانش و معرفتآن علیا مخدّره یکی از راویان حدیث و حاملان آن بوده است، به طوری که «مُصحَف فاطمة» یکی آثار منسوب به آن حضرت هست که متأسفانه باقی نمانده است! ولی گفته می شود در اختیار حضرات ائمه ی اهل بیت(ع) بوده که به یکی پس از دیگری منتقل شده و هم اکنون در اختیار منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عجّل الله فرجه) می باشد.[علاقه مندان جهت اطلاع بیشتر به کتاب چه" پژوهش گونه ای در باره مصحفِ فاطمه(س)" به قلم استاد محمدعلی مهدوی راد از انتشارات مشعر مراجعه نمایند].در خطبه هایی که حضرت فاطمه زهرا(س) بعد از رحلت جان سوز پدر بزرگوارش نبیّ مکرّم(ص) در جمع صحابه در مسجد النبیّ(ص) و در خانه ی خود ایراد فرمود، بهترین دلیل بر علم و دانش و معرفت ایشان می باشد. (۸)ب ـ فضایل اخلاقیصفات و کمالات اخلاقی مانند: نجابت، مروّت، سخاوت، شجاعت، بخشش، جمال و اندام موزون، نرم خویی، سعه صدر، صبر و بردباری، مهربانی، متانت، عفّت و پاک دامنی، خویشتن داری، حق گویی، حفظ اسرار، وفای به عهد و پیمان، صداقت و راست گویی، ایثار، تقوا وعبودیت، صراحت لهجه و فصاحت کلام، قناعت پیشگی، ساده زیستی، مناعت طبع، دوری از تجمّل، غرور، حِرص، غیبت، تهمت، دروغ و... بخشی از دنیای شخصیت ممتاز آن یگانه ی دوران و جگر گوشه پیامبر(ص) هست که این گونه صفات و کمالات اخلاقی و معنوی، فقط در بانوان آسمانی و ملکوتی یافت می شود.ج ـ ایمان، خداشناسی بندگیرسول خدا(ص) فرمود: «انّ ابنَتی فاطمة[س] ملأ اللّه قلبها وجوارحها ايماناً الى مشاشها ففرغت لطاعة اللّه». یعنی؛ خداوند دل و جوارح دخترم فاطمه[س] را عمیقاً سرشار از ایمان ساخته است و او همواره در اطاعت و فرمان برداری خداوند به سر می برد. (۹)حسن بصری می گوید: در میان امت اسلامی، فردی نیایش گرِ و اهل عبادت از فاطمه سراغ ندارم. وی به قدری به عبادت (ذکر و رکوع و سجود و دعا) می ایستاد که پاهای مبارکش متورّم می شد و از ترس خدا در نماز نفسَش به شماره می افتاد. (۱۰)د ـ جهاد و مبارزه پی گیر برای خداآن حضرت پس از ظهور اسلام در کنار پدر بزرگوار، مادر مکرّمه اش و بنی هاشم در حالی که کودکی دو ساله بود، به مدت سه سال در محاصره شِعب ابی طالب شرکت داشت و انواع سختی ها و مشکلات و دشواری های زندگی را با اخلاص تحمل نمود. (۱۱) حدود یک سال بعد، مادر فداکار و مهربان خود را هم از دست داد.آن بزرگوار پس از هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه، به همراه چند تن از بانوان مسلمان، سختی های زیادی را نیز متحمل شد و در محله ی «قبا» به پدر ملحق گردید.در جنگ های بَدر، اُحد، أحزاب، خیبر، تبوک، فتح مکّه و... همانند سایر بانوان مسلمان حضور داشت و نقش و وظیفه ی انسانی و اسلامی به جنگ جویان مسلمان و درمان آن ها و سایر خدمات را ایفاء نمود.۵ ـ ازدواج و تربیت نسل پیامبر(ص)در سال دوم هجرت که آرامش نسبی در بین مسلمانان مدینه بر قرارشده بود، بزرگان قریش مکرر برای ازدواج با ایشان، از پیامبر اکرم(ص) خواستگاری کردند ولی نه تنها حضرت زهرا(س) نمی پذیرفت، بلکه پیامبر(ص) نیز می فرمود: «در باره ازدواج او منتظر فرمان خدا هستم». تا اینکه امام علیّ بن ابی طالب(ع) در حالی که بیست و یک سال سنّ داشت به خواستگاری صدیقه کبری(س) آمد و مورد پذیرش پیامبر(ص) و دخترش واقع شد و این ازدواج آسمانی با کمترین هزینه و ساده ترین شکل انجام شد که همواره برای انسان های دوست دار کمال و عشق و معنویت، الگو و درس آموز بوده، هست و خواهد بود. (۱۲)ثمره ی این پیوند نیک و پسندیده(هم کُفو بودن) ولادت فرزندانی همانند سبط اکبر، حضرت امام حسن(ع)، سیّد الشهداء، حضرت امام حسین(ع)، حضرت زینب کبری(س)، امّ کلثوم و محسنِِ شهید(سقط شده) می باشد که تا قیامت افرادی مانند آن ها، زائیده نشده و نخواهد شد. (۱۳)حضرت زهرا(س) فرزندانی را تربیت نمود که هر کدام با ایفای نقش بی نظیر خود، درس عزّت و سربلندی، عشق و وفاداری، تقوا و عبودیت، صبر و شکیبائی، شجاعت و کرامت، جهاد و مبارزه، مهر و عاطفه، ایثار و گذشت، جان فشانی در راه خدا و اسلام، صلح و مدارا و... را از خود به یادگار گذاشتند و برای مسلمانان اسوه و الگو شدند.از جمله برکات وجودی این شخصیت بی مانند و بی نظیر، ادامه یافتن نسل او و ذرّیه پیامبر اعظم(ص) از طریق اولاد ائمه معصومین(ع) در تاریخ بشر تاکنون و در آینده می باشد که نتیجه ی آن تبلیغ و ترویج و گسترش فرهنگ و معارف اسلام نابِ محمدی(ص) از سوی سادات و نسل فاطمه اطهر(س) در میان بشریت بوده و خواهد بود. تاریخ اسلام تلاش و زحمات آنان را به خوبی ضبط و ثبت نموده است. پدیده انقلاب شکوه مند اسلامی در زمان ما، به رهبری فقیه دوراندیش و سِتُرگ، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) و حفظ و استمرار آن به رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(دام ظله) نیز از برکات نسل آن خیرِ کثیر و منشأ برکات فراوان، دخت پیامبر مکرم(ص)، حضرت فاطمه ی زهرا(س) می باشد.«سلامٌ اللّه علیها یَوم وُلدت و یَوم اُستشهدت و یَوم تُبعث حیّاً»پاورقی ها:* سوره احزاب آيه ی ۳۳.** سوره آل عمران آيه ی ۶۱.*** سوره شوری آيه ی ۲۳.۱-کلينی، اُصول الکافی ۱: ۴۵۷؛ طوسی، مصباح المتهجد ۳: ۷۷۳؛ اربلّی، کشف الغمّة...۲:۷۵؛ طبرسي، اِعلام الوری بأعلام الهدی: ۹۰؛ طبري(ابن رستم)، دلائل الإمامة :۱۰؛ سيد ابن طاووس، الإقبال الأعمال... : ۲۶۳؛ ابن شهر آشوب، المناقب... ۳: ۳۵۷؛ مجلسي، بحار الأنوار... ۴۳:۷.۲-کلينی، اصول الکافی ۱: ۴۶۱؛ ابن شهر آشوب، المناقب...۳: ۳۵۷؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۶؛ درس نامه حضرت فاطمه(س) از ولادت تا شهادت، مجيد جعفر پور ۳۰.۳-حاکم النيشابوری، المستدرک علی الصحيحين ۳: ۱۷۰؛ ابو نعيم الإصفهانی، حلية الاُولياء... ۲: ۳۹.۴-طوسی، الأمالی، مجلس ۱ ح۳؛ أهل البيت(ع) من کتاب أعيان الشيعة...، سيد محسن امين العاملی، تحقيق: المجمع العالمی لأهل البيت(ع) ۱: ۴۹۱.۵-مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۹.۶-المجمع العالمی لأهل البيت(ع)، أعلام الهداية؛ فاطمة الزهراء(س)«سيّدة النساء» ۳: ۳۶.۷-ابن صبّاغ المالکی، الفصول المهمّة فی معرفة الأئمة(ع) ۱۲۱.۸-ابن المغازلی، المناقب... ۲۶۴؛ اربلّی، کشف الغمة...۲: ۱۷۶؛ طبری، دلائل الامامة ۶۵؛ آغا بزرگ الطهرانی، الذريعة... ۲۱: ۴۲۴۸. [کتاب هائی با عنوان"مسند فاطمة الزهراء(س)" از سوی نويسندگان شيعی و سنّی نوشته شده که علاقه مندان می توانند به جديدترين آن ها به قلم استاد شيخ عزيز الله عطاردی(ره) مراجعه نمايند].۹-مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۵۶.۱۰-همان ۴۳: ۸۴ ؛ ديلمی، أعلام الدين فی صفات المومنين ۲۴۷.۱۱-طبری(محمد بن جرير)، تاريخ الاُمم و الملوک ۱: ۴۲۶.۱۲-شيخ صدوق، الخصال ۶۴۰؛ الأمالی ۴۷۴؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۱۱.۱۳-اربلّی، کشف الغمة...۱: ۴۷۲؛ خطيب البغدادی، تاريخ بغداد ۱: ۳۱۶. ]]> انديشه Sat, 11 Apr 2015 10:37:23 GMT http://deabel.org/vdca6wnu.49nyy15kk4.html تجلی حضرت فاطمه (س) در عرفان و تصوف ایران http://deabel.org/vdchwvni.23nkxdftt2.html سروده ­هایی که به نقش حضرت فاطمه (س) در عالم هستی و همچنین بیان مقام معنوی و عرفانی بی بی دو عالم می­پردازد، دارای رویکرد عرفانی است. در ادبیات فارسی از دیرباز تا کنون با این مضمون، اشعار بسیاری سروده شده است. حدیث قدسی "یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لو فاطمه لما خلقتکما": " ای احمد (ص)؛ اگر تو نبودی جهان را نمی‌آفریدم‌ و اگرعلی نبود؛ تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود؛ شما را نمی‌آفریدم”؛ در حوزه عرفانی حاوی نکات فراوان است. این حدیث حاکی از عظمت شأن آن حضرت(س) و منبع هستی­شناسی خاصِّ عرفا از خلقت و تاریخ است.تجلی حضرت فاطمه (س) در عرفان و تصوف ایراناز دیدگاه عرفا روایت "فاطمهُ امِّ اَبیها” که در کتب روایی اهل سنت نیز مکرر آمده، شاید بیان این واقعیت است که مقام فاطمی، اصل حقیقت محمدی است، ذات است، بلکه عین ذات است. امام حسن عسکری (ع) در روایتی فرمودند: "مادرمان فاطمه (س) حجت خدا بر ما بود” در این روایت، نکات بدیع و عمیق معرفتی و عرفانی نهفته است. به طور قطع حقیقت تعابیر و القابی نظیر "عصمت‌ الله الکبری” با تفاسیر عرفانی در وصف آن حضرت(س)؛ برتر از دیدگاههای کلامی است.به سبب خفقان و بیداد خلفا وَ دل­مُردگی زبان فارسی در سه قرن آغازین اشغال ایران؛ نخستین سروده­ها درمدح و رثای حضرت فاطمه (ص) در ادبیات عرفانی فارسی، با اشعار کسایی مروزی (۳۴۱-۳۹۰ ه. ق.) و ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴ – ۴۸۱ ه. ق) حکیم فرزانه قرن پنجم آغاز شد.حکیم ناصر خسرو قبادیانی می­سراید:"من همی نازش به آل حیـدر و زهــرا کنــم / تو همــی نازش به سند و هند بدگوهر کنی”"جــــز کـه زهـــــرا و علـــــــی و اولادشان/ مـــر رســـــول مصطفــــــی را کیست آل؟لــعنت کنـــم بر آن بت کـــز امت محمـــد / او بــــود جاهـــلان را ز اول بت نخستیــــنلعنت کنم بر آن بت کــز فاطمه فــــدک را / بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگیــنلعنت کنـم بر آن بت کاو کـــرد و شیعت او / حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگیـن”این شعر عرفانی و انقلابی به وضوح ملهم از زیارت عاشوراست:"پیش شهـــدا دست مــن و دامـن زهــــرا / آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمعبـدهـد بـه تمــام ایـــــزد دادار تعالـــــی / تا داد من از دشمـــــن اولاد پیمبـــــــــر”(حکیم ناصر خسرو قبادیانی، تصحیح: تقوی، دیوان، ص ۴ )"رضــــــوان بــه هشت خلــــــد نیـــارد ســــر / صدیقــــــه گــــر بــود به حشــــر یــارشبـاکــــــش ز هفت دوزخ ســــــــوزان نـــــــی / زهــــــــرا چــو هست یـار و مـــددکارشآن روز بیــــاینــــد همـــه خلــــــق و مــکافات / هــم ظالـم وهم عـادل بــــی هیــچ مــحاباآن روز در آن هول و فــزع بــر ســر آن جمـــع / پیش شهـدا دست مــن و دامـــن زهـــــراچون به حب آل زهرا(س) روی شستی روز حشر / نشنود گوشت ز رضوان جز سلام و مرحباپس پـــی آن پســران رو، پس از آن کــه تـــو را / پسران علــــی و فاطمــه ز آتش سپـــرند”در اشعار ناصرخسرو فاطمه زهرا (س) شاخص و مظهر حق است و در تعارض با جریان باطل در تاریخ است.حکیم سنایی غزنوی عارف و شاعر قرن پنجم و ششم (متوفی ۵۳۵) جزو نخستین شاعران فارسی زبان بود که به بیان منزلت و منقبت حضرت فاطمه (علیهاالسلام) پرداخت. سنایی حضرت فاطمه (س) را با القاب "زهرا”، "خیـرالنساء”، "دختر مصطفی (ص)”، "بتول” و "مادر امامان حسن و حسین (علیهماالسلام)” معرفی کرده و بدین ترتیب بخشی از شخصیت، منزلت و مظلومیت آن حضرت(س) را از طریق شعر عرفانی در دوره خلافت جور تبیین کرده است.حکیم سنایی غزنوی می­سراید:"وز یــدالله فــوق ایــدیهـــــــم / نشوی غافـــل از بنـــی­هاشـــمجـــز فـطامش نداد فاطمــــه را / داد حق شیر این جهان همـه را”(حکیم سنایی غزنوی، حدیقه. مدرس رضوی، ص ۲۶۱)"ولـــی شیــــری چو حیـــدر باسخا / کاو سراسر جمله عالم پر ز شیرستزنی چون فاطمــه خیـــرالنساء کــو / سراســر جمله عالـــم پُر شهیـــدستشهیدی چون حسین کــربـلا کـــو / ســراسـر جملــه عالــم پر شهیـــدست”(حکیم سنایی غزنوی، دیوان اشعار، قصاید؛ دریغاگویی از نااهلی روزگار)قوامی رازی از شاعران معروف نیمه اول قرن ششم، متوفی در نیمه دوم قرن ششم هجری، در مرثیه سید الشهداء و حضرت زهرا (علیهماالسلام) می­سراید:"زهــــرا و مصطفــــی و علــی سوختـه ز درد / ماتم سرای ساختــــه بر ســدره منتها در پیش مصطفـــی شـــده زهــرای تنـگـــدل / گـریان که چیست درد حسین مراد او” *****"حب یـاران پیمبــر فــرض باشد بــی خـلا ف / لیکـن از بهر قرابت هست حیـدر مقتدا بــود با زهـــرا و حیـــدر حجت پیغمبــــری / لاجـرم بنشاند پیغمبـــر سزایـــی باســـزا” (دیوان، صص ۱۲۶-۱۲۷)ابن عربی عارف بزرگ جهان اسلام در فتوحات مکیه در تبیین مقام حضرت فاطمه (س) مباحث مستوفایی دارد. وی در چندین فصّ درباره عظمت حضرت فاطمه (س) ضمن بیان مطالبی ارزشمند، کلیه روایاتی را که شان شامخ حضرت فاطمه (س) ذکر شده، نقل و تفسیرکرده است.محمود بن یمین الدین فریومدی در تبیین رنج و غم جانکاه حضرت زهر می­سراید:"شنـیــــــدم ز گفتـــــار کارآگهــــان / بــزرگان گیتــی کـهــــان و مهـان کـــه پیغـمبـــــــــر پــــاک والا نسب / مــحمـد ســـر ســـــروران عــرب چنین گفت روزی به اصحــاب خـــود / بـه خـاصان درگاه و احبـاب خــود کـه چـون روز محشـر در آیـد همـــی / خـلایـــق ســـوی محشر آید همــی منــادی بــرآیــد بــه هفت آسمـــــان / که ای اهـل محشر کـران تا کـــران زن و مـــرد چشمان به هـــم بـر نهـیــد / دل از رنـج گیتـی به هــم بـرنهیـــد که خاتــون محشر گـــذر مــی­کنــــد / ز آب مــژه خاک تــر مــی کنــــد یکی گفت کای پاک بی کین و خشـم / زنـان از کـه پـوشند باری دو چشــم جــوابش چنیــــــن داد دارای دیـــــن / که بر جـان پاکـش هـزار آفــریــن نــدارد کســـــی طــــاقت دیــــدنـش / ز بس گـریــه و ســوز و نالیـدنـش بیه ک دوش او بــر، یکـــی پیــرهــن / بــه زهـرآب آلـــوده بهـــر حســن ز خـون حسیــنش بــه دوش دگــــــر / فـــروهشتـه آغشتــــه دستـــار ســر بـدیـن سـان رود خسته تـا پـای عـرش / بنــالــــــد بــه درگاه دارای عـرش بـگــــــوید که خـــون دو والا گهــر / ازیــن ظالمان هـــم تو خواهی مگــر ستم کس نــدیــدست از ایــن بیشتـر / بــده داد مــن چـون تویـــی دادگـــر کنـد یــاد ســـوگند یـــزدان چنـــان / بــه دوزخ کنــــــم بنـــدشان جاودان”شیخ عطار نیشابوری عارف پیشکسوت مولوی در منظومه الهی نامه حضرت فاطمه زهرا (س) را «خاتون جنت»می خواند:"همه یاران در آن اندوه و محنت / شـدنـد آخـــر بر خاتــون جنت”حضرت مولانا جلال­الدین رومی بلخی خراسانی عارف بزرگ می­سراید:"مــرد را گــویــــی بــود زخــم سنـــان / فاطمــــه مــدح ست در حــقِّ زنــاندر حــق پــاکـــــیِّ حــقّ آلایش است / دست و پـا در حـقِّ ما استــــایش استوالـــد و مولـــــود را او خلــــــق است / لــم یلـــد لـم یــولـد او را لایــق استهر چه مولود است او زین سوی جوست / هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست”(مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم از مثنوی، "انکار کردن موسی (علیه السلام) بر مناجات شبان”)شیخ مصلح­الدین سعدی شیرازی می­سراید:"یارب به نســــل طاهــر اولاد فاطمــه / یارب به خـون پاک شهیدان کربلایارب به صدق سینه پیــران راستـگوی / یـا رب بـه آب دیــده مـردان آشنـادلهای خسته را به کرم مرهمـی فرست / ای نـام اعظمت در گنـــجینه شـــفاکــه بــر قـــول ایمان کنــــم خاتمـــه / خـــدایــا بـــه حـقِّ بنــــی فـاطمـهمــن و دست و دامـــــان آل­رســـــول / اگـــر دعوتــم رد کنــی ور قبــول”خواجوی کرمانی (۶۸۹/۷۵۲ ه. ق.) در باب عظمت عرفانی حضرت زهرا سروده است:"بـه نــور چشــــم پیمبـــر که نـــور ایمــان بـــود / عقیـق صفـوت یاقوت شرع را کان بودنبـــود هیـــچ بـه عـــذر احتیـــاجش از پـــی آن / که شمع جمــع طهارت از او فروزان بوداز آن بـه وصــــلت او زهـــــر شـــــده لآلـــــی / که از شرف قمرش در سراچه دربان بـودنگشت عمر وحی از "حی” فزون ز روی حساب / چـرا کــه زندگـــی او به حی حنــان بود***منظـــــــومــــــــه محبت دهـــــر و آل او / بر خاطـــر کواکب ازهر نــوشتــــه­انددوشیـــــزگان پـــــرده نشین حریـم قـدس / نـام بتـــــول بــر سـر معجر نوشتـــه­اند”ابن حسام (۸۷۵ ق.): محمد بن حسام­الدین خوسفی از شاعران مشهور قرن نهم که عمر خود را به مدح اهل بیت سپری کرد در وصف حضرت زهرا (س) می­سراید:"چنیــن گفت آدم علیـــــه الســـــلام / که شـد باغ رضـوان مقیمش مُقــام کـه بـا روی صافـــــی و با رأی صاف / ز هر جانبــــی مـی نمـودم طــواف یکـــــی خانــه در چشمم آمـد ز دور / بـــرونش منـــور ز خوبــی و نـــور ز تابش گـرفتــــــه رخ مــه نقـــــاب / ز نــورش منــــــــــور رخ آفتــاب کسی خواستـــم تا بپرسیــــم بســــی / بســــــی بنگــــریـدم نـدیـدم کسی ســـوی آســمان کــــردم آن­گه نگاه / کـه ای آفـــریننــــده مهــر و مـــاه ضمیـــر صفـــی از تــو دارد صفــــا / صفـــا به خشـــم از صفوت مصطفیدلــم صــــافی از صفـــوت ماه کن / ز اســــرار ایــــن خانــه آگاه کــــن ز بالا صدایـــی رسیـــدم به گــوش / که یا ای صفـی آنچه بتوان به گـوشدعایـــــــی ز دانش بیـــامــــوزمت / چراغــــی ز صفـــــوت بـرافروزمت بگــو ای صفـــی با صــــفای تمــام / به حــق محمــــد علیـــــه الســــلام به حــق علـــی صاحب ذوالـــــفقار / سپهـــدار دیــن شاه دلـــدل ســـوار به حــــق حسیــن و به حــــق حسن / که هستنـــــد شــایستــــه ذوالمنــن بـــه خاتــون صحـــرای روز قیـــام / ســــلام علیهـــم علیهــــم ســـــلام کز اســـرار ایــن نکتـــه دلگشــای / صفــی را ز صفـــوت صفایی نمــای صفــی چون بکرد این دعا از صفــا / درودی فـرستــــاد بــر مصطفــــــی در خـانــه هـــم در زمــان بـاز شــد / صفـــی از صفـایش ســـرانــداز شـد یـک تخت در چشمش آمــد ز دور / ســـراپای آن تخت روشـــن ز نــور نشستــه بــرآن تخت مـــر دختــری / چـو خـورشیــد تـابـان بلنـد اختــری یکـی تـاج بـر ســــر منـــور ز نــور / ز انــوار او حــوریــان را ســـــــرور یکـی طــوق دیگر به گــردن درش / بخوبی چنان چـون بود در خـــورش دو گوهر به گــوش انــدر آویختــه / ز هـــر گوهـــری نــوری انگیختـــه صفـــی گفت یا رب نمـــی دانمش / عنایت بـه خطــــــی که بـر خوانمش خطاب آمــد او را که از وی سـوال / بکن تا بدانـــی تــو بر حسب و حـال بــدو گفت مـــن دخت پیغمبــــرم / بــه این فـــر فرخنــدگــی درخــورم همــان تاج بــر فــرق مــن باب من / دو دانـــه جواهـــر حسیــن و حســن همان طوق در گردن من علی است / ولـــی خـدا و خـدایش ولـــــی است چنیـــن گفت آدم که ای کــردگار / دریــن بارگــــه بنــــده راهست بــار مــرا هیــــچ از اینها نصیبـــی دهند / ازیـن خستگـــــی­ها طبیبـــــــی دهند خطابی بگوش آمدش کای صفــی / دلــت در وفـاهـای عالـــــم وفـــــــی که اینها بــه پاکی چو ظاهـر شونـد / به عالــم به پشت تــو ظاهــــــر شونـد صفــی گفت با حــرمت این احترام / مــــرا تـا قیـــــام قیــــامت تمـــــــام”- وحشی بافقی(۹۱۱-۹۶۱ ش.) می­سراید:"گــر یـزیـدی سیرتــی این را نداند گو بدان / ماتــم فـرزنــد پیغمبــر بـود بر جملــه فـرضکامـــده آل علـــــی از فـــرقت او در فغــان / رفته زهـــرا عصمتـــی در خلــوت آل رسولسر به زانو، دست بر، سر خسته­دل، آزرده­جان / مانـــده چون شبیر و شبر دو بزرگ نامــــدار”- محتشم کاشانی می­سراید:"آن در که جبرئیـــــل امیـــن بود خادمش / اهل ستــم به پهلـــوی خیـــــرالنسا زدندچون روی در بقیـــع ، به زهـرا خطاب کرد / وحش زمین و مـرغ هوا را ، کباب کـــردکای مـونس شـــکسته دلان حـال مـا ببیــن / ما را غریب و بی کس و بــــی آشنا ببیناولاد خویش را کــه شفیــــعان محشـرنــد / در ورطــه عقــوبت اهـــــل جفـــا ببیــندر خلد ، بر حجاب دو کـــون آستین فشان / ونـدر جهان مصیبت ما بـــر مـــــلا ببیـننــــی ، نــــی ورا چو ابر خروشان به کربلا / طغیـــــان سیـــل فتنه و موج بــــــلا ببینتن های کشتگان همه در خاک و خون نگر / ســـرهای ســـروران همــه بر نیزه ها ببینآن سر که بود بر سر دوش نبی (ص) مــدام / یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببیــنآن تـن کـه بــود پرورشش در کنــــار تــو / غلــطان بـه خـاک معـرکـه کربلا ببیـــنیـا بضعــــهالـــرســـول ز ابــن زیـــاد ، داد / کاو خاک اهل­بیت رسالت ، بـه بــاد داد”- ملاحسین واعظ کاشفی (۸۴۰-۹۱۰ ق.) می­سراید: ملاحسین واعظ کاشفی، عارف و صوفی شیفته اهل­بیت در دوره صفویه و شیخ خانقاه "دارالسیاده” در هرات، مؤلف کتاب "روضهالشّهداء”؛ کتابی به زبان فارسی درباره شهادت امام حسین (ع) و مصائب واقعه کربلا . کاشفی این اثر را در سال ۹۰۸ ق یعنی یک سال پس از اعلام پادشاهی شاه اسماعیل صفوی نوشت . سبب نام‌گذاری مجالس عزاداری امام حسین در ایران به "روضــه”؛ خواندن این کتاب در این مجالس بوده است. "روضهالشهداء” سبب شد مقتل‌هایی از این نوع در عصر صفویه و قاجاریه به نگارش درآید. نثـر قوی همراه با شعر و تاریخ و آیات و روایات، کثرت معلومات کلامی، تاریخی و فقهی، استفاده از منابع متنوع خصوصا منابع غیرشیعی، جامع بودن و نخستین مقاتل رایج و متداول از نقاط مثبت "روضهالشهداء” است. این کتاب با توجه به ادبیات شیوا و نثر زیبای خود به سرعت در زمان خود رواج یافت و حتی امروزه به طور غیرمستقیم مورد توجه محافل عزاداری است. این کتاب تا کنون بارها و به زبان‏های مختلف ترجمه شده یا به شعر درآمده است. باب چهارم این کتاب در مورد "برخی از احوال سیدهالنّساء فاطمه­زهرا (س)” است .امیرعلی‌شیر درباره کاشفی و مجالس وعظ او می‌نویسد: "مولانا (واعظ کاشفی)، چنان­ که بر همه‌کس معلوم است؛ واعظی در غایت خوبی‌است. در عالم، از بنی‌آدم، واعظی به خوبی او نبوده و نیست. در مجلس وعظ او هر چند فصیح و گشاده باشد، از کثرت جمعیت مردمان، جای نیست و از کثرت مزاحمت خلق؛ بیم هلاک بعضی مردمان بوده و کثرت ازدحام ایشان به این جهت است که آواز و انشای مولانا در غایت حُسن و لطافت بوده و به حقیقتِ معنی، حضرت داود (ع) در او تجلی نموده و در امت محمدی کسی که صفت داودی به کمال داشته باشد، غیر از او نبوده است.” (جعفریان، رسول، ملاحسین واعظ کاشفی و کتاب روضهالشهداء، آینه پژوهش، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ش. ۳۳ (مرداد و شهریور ۱۳۷۴)، صص ۳۸–۲۰)- هاتف اصفهانی (۱۱۹۸ ق.) می­سراید:"که خــم از باد اجــــل شـد ناگاه / حیف از فاطمـــه آن نخـل جواندر جهــان خیــل نکــویان را شــاه / حیف از آن گوهر ارزنده که بودپرتــو آن طـــرب­افــــزا غــم گاه / حیف از آن شمع فروزنده که بودعفتش همــــدم و عصمت همــراه / بـــود از پــاکـــــی طینت تا بــودپاک دامــــان وی از لـوث گنـــاه / بـــود ذیـــــل وی از آلایـش دورروشن از عارضش این نـه خــرگاه / خرم از چهره­اش این هفت اقلیــماز سمـــــوم اجلـــــش حال تبـــاه / چون شـد آن سـرو قـد لاله عـذارلاله زیـــن غـم ز ســـرافکنده کلاه / سرو ازین غصه به بر جامـه دریـدکـــرد در ماتمش ایــن جامـه سیـاه / ریخت در فرقتش آن خاک به سرجــانش از شـــــــوق مـــلاقات الله / چون شـد از دار فنـا سـوی بهشتبــار بگشـــــاد در آن عشـــــرت­گاه / رخت بـربست از ایـن غـم­خانــه”(هاتف، دیوان اشعار، ماده تاریخ‌ها؛ "حیف از فاطمه آن نخل جوان”)تجلی حضرت مناقب زهرا (س) در ادبیات عرفانی معاصر فارسی:یکی از برگزیده­ترین این گونه اشعار، مثنوی محمد فکور صفا است که تفسیری از "مناقب منسوب به ابن عربی” است. برای نمونه در تفسیر صفتی از صفات آن حضرت (جواد العالم العقلیه) می­سراید:"عقــــل کل، اول ظهــور بـاری است / وان ظهور اندر موالـی، جاری استچون که ظرف جان زهرا کامل است / عقــل کل را در پذیرش شامل است حضرتش مشکات نــور عقـــل شــد / تـا کـه نـور او به عالـــم نقـــل شــد در لبــاس زن هویــــدا شـــد ولـــی / یازده انـــوار از او شـــــد منـجلــــی”امام خمینی، حضرت زهرا(س) را مظهر "انسان کامل” می­خوانند. عارف الهی آیت الله حسن‌زاده آملی نیز در "فصّ حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه” نکات عرفانی بسیاری درباره شخصیت‌ آن حضرت (س) ارائه کرده­ و مطالب عرفانی خود را به روایات زیادی مستند نموده است.علامه اقبال لاهوری می­سراید:"نــور چشـــــم رحمه للعالمیــــن / آن امــام اولیــــن و آخــریـــنبانـوی آن تـاج­دار هـــل اتـــــی / مرتضی مشکل گشا شیــر خــداپادشـــــاه و کلبـــــه ایــــوان او / یک حسام و یک زره سـامان اومادر آن مـرکــز پـــرگار عشــق / مـادر آن کاروان ســـالار عشـق”"مریم از یک نسبتِ عیسی عزیز / از سه نسبت، حضرت زهرا عزیز”اقبال با توصیف شاعرانه آن سه نسبت، جنبه های اخلاقی و الهی شخصیت زهرای مرضیه (س) را ترسیم کرده است:"مزرع تسلیم را حاصــل، بتــــول / مـادران را اســـوه کامــل، بتــول بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت / با یهــودی چادر خود را فـروخت آن ادب پـرورده ی صبــر و رضـا / آسیا گــــردان و لب قــرآن ســرا”ابیاتی از قصیده­ای از امام خمینی (ره) در شان مقام شامخ عرفانی ام­المؤمنین حضرت زهرا (س):"ای‏‏‏‏ ازلیّت، به تــربت تــو مُخمـــر / وی‏‏‏‏ ابــدیّت، به طلـــعت تــو مُقـــــرّرآیت رحمت ز جلـــوه‏‏ تو هــویدا / رایَتِ قــدرت در آستینِ تــو مُضْمَــــرجودت، هم­بسترا به فیــض مقدّس / لطفت هــم­بالشــا به صـــــدرِ مُصَـــدّرعِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسـام / عالَــم اجســـام گـــردد عالَـم دیگـــرجلـــوه‏‏ تـو، نــور ایــزدی‏‏ را مَجْلی‏‏ / عِصمت تو، سِــرّ مُختفـــی‏‏ را مَظهـــرگویـــم واجب تو را، نه آنَت رُتبت / خوانم ممکـــن تو را، ز مُمکِـن بـرتـرمُمکن انـــدر لبـــاس واجب پیـــدا / واجبـــی‏‏ انــدر ردای‏‏ امـــکان مُظْهــرممکن، امّا چه ممکن، علّت امـــکان / واجب، امـا شعــــاعِ خالـــــقِ اکبــرممکـــن، امـا یـگانــه واســــطه فیض / فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتـرممکـــن، امــا نمـــودِ هستــــی‏‏‏‏ از وی‏‏ / ممکـن، امّا ز مُمــکِناتْ فــزون­تـروین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا / نور وی‏‏ از حیدر است و او ز پیمبرنــور خـــدا در رســـول اکـــرم پیــــدا / کرد تجلّی‏‏ ز وی‏‏ به حیدر صفدر”محمدعلی صاعد شاعر معاصر در مقدمه قصیده ای در ستایش حضرت فاطمه (س) می­سراید:"کیست وجـودش ز بعـد خالـق اکبــــر / فـــوق وجـــود و ز حــد وصف فـــراتــــر؟ کیست کــه باشد وجـود، ذیل وجـودش / هست عَرَض، هرچه هست و اوست چو جوهر”سنجر کاشانی در شعر خیالی عرفانی شاعر در عالم خیال به مقایسه و شکوه الهی حضرت فاطمه (س) اشاره می­کند مانند:هم خضــر آب داشت، هم اسکنــــدر آینــــه / مثـل توی که دید در آب و در آینه؟ از بیـــــم چشــــم زخــــم فلک ز آفتاب و ماه / حاضر کند به بــزم تو با مجمر آینـه عکس تو را که شعله صف سرکش آمده است / در بــر اگر کشـد نکنـد بــاور آینـهبسیاری از شاعران معاصر در چند دهه اخیر سعی در درک شهودی و احساسی مستقل با "بانوی آب”، "آفتاب” و "بی­نشانه­ای که نشانه خداست” از آن "حضرت (س) داشته­اند:"تو ستاره­ای و تو اختری؛ مه و مهر و زهره و مشتـری / نکنند بـا تـو برابری؛ تـو یـگانـه دخت پیمبـری تـو همــای اوج سعادتــی، تو سپهر عصمت و عفتــی / تـو قرین مهر ولایتی، به خدا که همسر حیدری به حسن ستاره ی روشنت، که حسین آن گل گلشنت / به خـدا رسیده ز دامنت، به خدا تو معنی مادری”(خسرو احتشامی، شکوفه های فریاد)شعر «سرای فاطمه» سروده استاد حمید سبزواری، در اصل شعری ملهم از کتاب "فاطمه فاطمه است” به قلم دکتر شریعتی است:"حجره گلین است و کوچک است و عجب آنک / هست جهانی، چـو جای فـاطمــــه دارد رشــــــــــحه ایمــــــان تــــــــراود از در و بـامش / خانه علم است و باب علم در آن است”"راز شب” سروده استاد شهریار:"ماه آن شب خمــوش و ســرگـردان / روی صـحرا و دشـت مــــی­تابیـــــدنـور غـــم رنگ و حــزن پـرور مـاه / هـمه جـا را نمــــوده بــــود سـپیــــددانـــه دانـــه سـتاره بـر رخ چــرخ / هـمچـو اشـک یـتیــــم مـــی­لـرزیـدخوب گستـــــرده بود خاموشـــــی / بـر جـــــهان پـــرده فـرامـوشـــــــیمــــرغ شـب آرمـیــده بـود آرام / چـشـــــم ایـام رفـتــــه بـود بـه خوابســــایه نـخــــــل­هـا به چـهره نـور / از سـیـــاهـــــی کشیـده بـود حـجـابباد در جست و جوی گم­شـــده ای / چــرخ مــــی زد چو عاشقـی بی تابغـــرق شهر مدینــــه ســـــرتاســـر / در سکـوتـــــی عمیـــــق و رعب آورمـی­کشید انتـــظار خـاک آن شـب / مـقــــدم تـازه مـیهمــــــانــــــــــی رامـی ربـود از کـف گـران مــردی / آسـمــــان هـمـسـر جــوانــــــی راآتـش مــرگ مـادری می­ســــوخت / دل اطــــفال خــسته جــانـــــی را مـــــردم آرام لیـــــک آهـستــه / نوحـه­گــــــر چند طفــــــل دل خستهبر سر دوش جسـم بــــی جانــــی / حمل می شد به نقطــــه ای مـــــرموزهمـــــه خواهـــان به دل درازی شب / گر چه شب تلــــخ بود و طاقت سوزتـا مـگر راز شـب نگــــــردد فـاش / نَـبَــرد پـی بـه راز شـب دل روزراز شـب بــــود پیـکـــــر زهـــــــرا / که شب آغــــوش خاک گشتش جاراز شـب بـود بـانـویــــی مـعصــوم / کـه چـو مـــــردی از زمـانـه نـــزادهـجـــــده سـاله بـانویــــی پـُر شـــــور / کـه سیـه کــرده چـهـره بیـــــدادبانویــــی کـــــز سـخن بـه محـضــر آن / ریخت آتـش به جـان استبــــداد بانویــــی شیـــــردل، دلیـــــر و شجــاع / که نمود از حقوق خویش دفــاعگــــرچـه زن بـود لیـــــــک مـــــردانـه / از قیـام آتشی عظیــــم افروخت شعلــــــه­ای بــرکشیــــــد از دل خـویش / که سیه خرمنِ ستـــم را سوختدرس احقــــاق حـق و دفــــــــع ستـــــم / بـه جهان و جهــانیـان آمـوختمــــــــردم خفتــــــه را ز خواب انگیخت / آبـروی ستم­گــران را ریـخت”"شکوفه­های فریاد” سروده خسرو احتشامی:"روز نخست چون گل این بوستان شکفت / عطر عفیف عشق فروریخت بر تنش … هم باشــــدش بهار رســالت در آستیـــن / هم می چکد گلاب ولایت از دامنش مردآفرین زنـی که خلیــلانه می شکست / بت­خانه خــلاف خــلافت ز شیــونش از سدره نیز در شب معـــراج می گذشت / حرمت اگر نبــود عنــان­گیـر توسنش”"لاله های زهرایی” سروده احمد عزیزی:حضرت زهــــرا دلش از یاس بـود / قطـــره های اشکش از الماس بــود داغ عطـــر یـاس زهــــرا زیــر مـاه / می چکانید اشک حیــدر را به چاهگــریه آری، گــریه چون ابر چمـن / بر کبـــود یاس و ســـرخ نستـــرناین دل یاس است و روح یاسمیــن / این امانت را امیـــن باش ای زمیــن نیمـــه شب دزدانـه باید زیر خاک / ریخت بر روی گل خورشید، خاک مدفــــن این ناله غیـر از چاه نیست / جــز تو کس از قبــر او آگاه نیستدکتر فاطمه راکعی:"ای بی نشانه­ای که خدا را نشانه­ای / هرجا نشان توست، ولی بی نشانه ای … تصویــر شاعرانه در خود گـریستن / راز بلنــــــد سوختــــن عارفانـــه­ای …”دکترموسوی گرمادرودی:گرمارودی در شعر لطیف شهودی خود با دیدن کودکی گم­شده و پریشان که مادر خود را می طلبد، خود را در قالب همان کودک گم­شده می­بیند که در جستجوی "مادر مهربان همه عالم” است:اینک منم آن طفل دور مانده گم گشته / آن خــردســـــــال کودک ســـرگشتهای مـادر عـــزیـــز همـــه عـالـــــــــم / کو مهـــــــربار دامـــــن پاکت؟ کــــو؟"بانوی آب” سروده بهمن صالحی:چون هالـه­ای ز عاطفــــــه مــاه / بــا جــامــــــــه­ای ز نـــــــــوردر قصـــــر آفـــــرینش کامــل / خورشیدوار، ایستاده به درگاه …سید رضا مؤید می­سراید:"ای حــرم خــاص خــداونــدگار / دست خــداونـــد تــو را پـــرده­دارمهر جبیـــــن زهـــره زهــرا تویــی / روشنـــی مــاه و ثــریــا تــویــــیاز همـــه زن­های جهــان بـــرتـــری / آن همــــگان دیگــر و تو دیگریهمســــر محبــــوب امیـــــر عـرب / خلقت پیــــدا و نهــــــان را سببپــاک بــود دامنت از هـر گنـــــاه / آیـــه­ تطهیـــر ز قــــرآن گــــــواهخوانده خدا «عصمت کبری» تو را / گفت نبـــــــی "امّ ابیــــها” تـــو راابـــن و ابت تــاج ســـر عالمنــــد / نســـل تــو سادات بنــــی­آدمنـــــد”حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان انسان کامل و نمونه اعلای تجلی حق در سراسر ادبیات فارسی و عرفانی از دیرباز تا امروز حضوری دلکش و جذاب داشته است. آن حضرت (س) ملجاءِ دردهای نهان آدمی است. ما حتی در تنهایی خود با ایشان نجوا و درد و دل می­کنیم و از حماسه عرفانی آن حضرت (س) درس عزت، ایستادگی، وفا، سخاوت، صفا و شجاعت می­گیریم."ای فدای تو هم دل و هم جان / وی نثار رهت هم این و هم آندل فدای تو، چون تویی دلبـــر / جان نثار تو، چون تویــی جاناندل رهانـــدن زدست تو مشکل / جان فشانـــدن به پای تو آسـانراه وصــــل تو، راه پـــرآسیب / درد عشــق تو، درد بـــی‌درمان”* رییس آکادمی مطالعات ایرانی لندن ]]> انديشه Sat, 11 Apr 2015 10:11:31 GMT http://deabel.org/vdchwvni.23nkxdftt2.html ميلاد حضرت زهرا ( س): ميلاد زن مسلمان http://deabel.org/vdcjxhe8.uqet8zsffu.html مقدمه:در بيستم جمادى الثانى،([۱]) ياد ميلاد آن گل ياس را زنده نگه مى داريم كه بوى خوش آن به زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) حياتى تازه بخشيد; او همان فاطمه دخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و سرور زنان جهان و بزرگِ بانوان بهشت است. اگر بخواهيم بر طبق سنّت رايج ميان مردم براى هر نماد مقدس زندگى، روز ويژه اى اختصاص دهيم، بهترين روز براى بزرگداشت زن مسلمان، روز ولادت فاطمه زهرا(عليها السلام) است. برهمين اساس امام خمينى(قدس سره)اين روز را روز جهانى زن نام گذارى كرد.سنّت انتخاب برخى روزهاى مهم براى بزرگداشت قشر خاصى از مردم، همچون: زنان، كارگران و... همواره در ارتباط با شخصيّت برجسته اى از آن قشر است. حال چرا بايد مراسم جهانى بزرگداشت زن در روز ولادت فاطمه زهرا(عليها السلام)برگزار شود; در حالى كه او در زندگى بسيار كوتاه خويش دوره جوانى را نيز پشت سر نگذاشته بود؟در روز بزرگداشت مقام زن، سزاوار است الگويى فراروى بانوان جهان قرار داده شود كه در خود همه عناصر كمال و همه ارزش هاى پوياى زندگى را دارا باشد؛ زندگى خصوصى يك زن به عنوان يك دختر يا همسر يا مادر و زندگى عمومى او به عنوان يك زن مسلمان كه در همه عرصه هاى حيات حضورى فعّال دارد. زهرا همان انسان نمونه و الگوى بى همتاى انسان مسلمان است. او گرچه بسيار كوتاه زيست، اما مراحل زندگى او بسى پربار بود. كودكى او به آن اندازه از تلاش و معنويت سرشار بود كه نظير آن در هيچ كودك ديگرى يافت نمى شود. جوانى او كوتاه ولى مملو از مفاهيم ارزشمند و پيام هاى پندآموز بود. بنابراين حيات كوتاه او از گستره اى وسيع برخوردار بود و ارزش حيات هر انسان نه در امتداد زمانى، بلكه در عمق محتوايى آن است. ژرفاى وجودى، به زمان، ارزش و جريان و انديشه و وسعت مى بخشد تا آن جا كه گاه ساعتى از زمان معادل روزگارى دراز مى گردد. چه بس ساعتى از زندگى انسان هاى بزرگ كه به اندازه هزار سال از عمر انسان هاى خمود و بى تحرك در جهان تأثير گذارده و به آن حياتى تازه بخشيده است. در واقع آن چه در زندگى اهميت فراوان دارد، امتداد در عمق حيات است; نه درازى طول حيات.آرى؛ فاطمه(عليها السلام) الگوى برتر زنان در سطح جهان است و لذا ما او را با افتخار تمام فراروى همگان مى نهيم. انديشه او بخشى از انديشه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و روان او تپشى از حيات پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بود. او الگوى زنان در تلاش و جنبش فرهنگى و در زندگى زناشويى و در نقش مادرى، و الگوى همگان در نقش انسانى است؛ او كه در همه حوزه هاى حيات اجتماعى، حضورى زنده و فعال داشت. فاطمه دوشيزه اى بود نيكوتر از همه دوشيزگان و همسرى برتر از همه همسران و مادرى خوب تر از همه مادران و او همان انسان مسلمانى بود كه بهتر از همه مسلمانان با بينش و نگرش خويش در گستره حيات به جريان درآمد. او همه نمادهاى ارزشمند انسانى را در شخصيت بى همتاى خود گردآورده بود.زهرا نه از جهت خويشاونديش با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و بلكه به خاطر فضايل والا و خصلت هاى انسانى اش بر زنان جهان سرور گشته است. پس اگر با او همراه شوى به نيكى به تو خواهد آموخت عشق انسانى به همه انسانيت و بذل و بخشش انسانى به همه انسانيت و مسؤوليت فرهنگى انسان در برابر همه انسانيت و مبارزه و مقاومت انسانى در برابر همه دشمنان انسانيت چگونه است و بدين سان بانوى امروز توان ايستادگى در مقابل همه ستمگران و برترى جويان را خواهد يافت.چرا فاطمه؟ زيرا او به زنان مى گويد: شما تنها يك زن نيستيد؛ بلكه انسان هستيد؛ پس از خاستگاه انسانى خويش برخيزيد و زنانگى خويش را در آن مسير قرار دهيد؛ نه آن كه از خاستگاه زنانگى خويش در عرصه حيات ظاهر شويد و انسانيت خود را به نابودى كشانيد. اى زنان جهان به اين بسنده نكنيد كه تنها در جسم و بدن انسان باشيد؛ بلكه در ژرفاى روان و خرد و رفتار خود نيز انسان گرديد؛ انسانى همواره همراه با خدا و مردم.ما در روز جهانى زن، فاطمه را مى گزينيم تا بگوييم كه اسلام با هرگونه ستم به زنان از ديرباز تا كنون مخالف بوده و هست؛ مردانى كه زندگى زن را در دايره اى تنگ، محدود ساخته و افق هاى تكاپو و تلاش را روى او بسته اند. آنان خود در عرصه هاى مختلف به توليد انديشه پرداخته، اما استعدادهاى زنان را از شكوفايى محروم ساخته اند و بدين سان جوامع انسانى از لطافت مهر و عاطفه زنان به دور مانده و ميزان عشق و محبت در آنها بسيار كاهش يافته است. اين دنياى مهر و محبت تنها در دامان مادرى و به روى نوزادانشان گشوده مانده، در حالى كه توان سيراب ساختن تمام زندگى و همه انسانيت را دارا است.زنان در چنين فضايى، از زمينه و بستر مناسب براى فعاليت و شكوفايى برخوردار نيستند تا به توليد زندگى و بارورىِ توان هاى سركوب شده شان بپردازند و بدين سان آنها در زندگى، نقشى حاشيه اى يافته و به حوزه محدودى از ساحات زندگىِ مردان رانده شده و انسانيت آنها به فراموشى سپرده شده است. از اين روى اسلام براى جهان بشريت به ارمغان آمد تا زن و مرد را با همه مسؤوليت ها و تعهداتشان آشنا ساخته و نقش و جايگاه هر يك را در زندگى برمبناى تفاوت هاى وجودى شان تعيين نموده و بدين ترتيب دايره هستى را با اين عناصر متنوع تكميل سازد. اين تنوّع نه در كرامت انسانى با همه محتواى فكرى، روحى و عملى آن و بلكه در داخل اين محدوده براساس ويژگى هاى انسانى هر يك به ظهور رسيده و دو گونه انسانى پديد آورده است.* * *فاطمه در خانه نبوّتموهبت كوثر به پيامبرزهرا دختر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و فرزندان او تنها نسل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هستند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است: قريش بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عيب مى گرفتند كه تو از خود نسلى ندارى و خداوند در پاسخ آنها اين سوره را نازل ساخت: «ما به تو كوثر بخشيديم * پس به درگاه پروردگارت نماز گذار و قربانى ذبح كن * كه همانا دشمن بدگوى تو خود دنباله بريده است.»([۲])كوثر به آن خير فراوانى گفته مى شود كه در سرتاسر زندگى و حتى پس از آن مى گسترد. پس اى پيامبر به سوى پروردگارت نماز بگذار كه نسل تو هيچ گاه از ميان نرفته و ياد تو تا ابد زنده خواهد ماند. آن كه نسلش سزاوار نابودى است، دشمن تو و مخالف تو است. روايات اسباب نزول اشاره مى كنند كه برخى از جاهلان قريش مانند: عاص بن وائل، ابوجهل، عقبة بن ابى معيط و كعب بن اشرف پس از مرگ قاسم، فرزند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) او را دنباله بريده و بى نسل و ذريه مى خواندند. نزول سوره كوثر در چنين فضايى به اين واقعيت اشاره دارد كه خير فراوانى براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از نسل فاطمه پديد خواهد آمد. اين بيان، پاسخ طبيعى خداوند به ايراد مشركان قريش بود; چرا كه آنان براى تضعيف روحيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به يكى از نمادهاى منفى و نقص شخصيتى در جامعه آن روز متوسل شده و او را دنباله بريده ناميده بودند و در مقابل خداوند به اعطاى خير فروان به او اشاره نموده و از دنباله بريدگى دشمنانش خبر مى دهد. علامه طباطبايى در حاشيه اين تفسير از سوره كوثر تأكيد مى كند كه در غير اين صورت ديگر تأييد سخن با تعبير «همانا دشمن بدگوى تو همو خود بى تبار است» بى فايده و لغو خواهد بود.([۳])خواهران فاطمهآيا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به جز فاطمه زهرا(عليها السلام) دختران ديگرى نيز داشت؟ گزارش هاى تاريخى تصريح مى كنند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به جز فاطمه(عليها السلام)پسران و دختران ديگرى نيز داشته است؛([۴]) اما پسران ايشان همگى در دوره كودكى از جهان رخت بربستند. دختران حضرت عبارتند از: زينب، ام كلثوم و رقيه كه تا سن جوانى ادامه حيات داده و ازدواج نيز نمودند. البته عده بسيار اندكى از معاصران به تبع تعداد ناچيزى از متقدمان معتقدند كه اين دختران نه از آنِ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و بلكه فرزندخوانده هاى آن حضرت بوده اند. اين سخن شگفت در تعارض با صريح قرآن است([۵]) كه مى فرمايد: «اى پيامبر، به همسرانت و دخترانت و همسران مؤمنشان بگو...»([۶])كودك آگاه و متعهدفاطمه چگونه كودكى را پشت سرگذاشت؟ تاريخ براى ما چندان از دوران كودكى او در خانه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گزارش نداده است; با اين حال از روايات موجود به دست مى آيد كه كودكى او همچون ديگر كودكان به بازى و سرگرمى نگذشت. در واقع او در خويش چنان نيرو و توانى مى يافت كه زمينه و فرصتى براى رفتار كودكانه برايش باقى نمى گذاشت. گنجايش درون او بسى بيش از يك كودك ساده و معمولى بود. او در آن دوره دشوار از حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بسان انسانى كامل در برابر كوشش ها و رنج هاى پدر، احساس مسؤوليت مى كرد. شخصيت مادر در نهاد اين كودك شكل گرفته و او را در فضاى روحيات و معنويات آن بانوى گران قدر نهاده و نقش و جايگاه مادرى به او بخشيده بود.فاطمه از آن روز كه ديده بر جهان گشود، هر از چندگاهى پدر را خسته از فشار و آزار مشركان شب هنگام بر سردر خانه مى ديد؛ آن گاه او را در آغوش گرفته و با بذل درياى مهر و عطوفت خويش از درد و رنج پدر مى كاست. روزى در مسجد الحرام، پدر را به نماز ايستاده ديد; در حالى كه جامه اش را مشركان آلوده ساخته بودند. آن گاه او با اندوه تمام در حالى كه سرشك غم از ديده فرو مى ريخت به پيش آمد و با دست هاى كوچكش به برطرف ساختن آلودگى ها پرداخت. بدين سان فاطمه از آغاز كودكى به ساحت تعهد و مسؤوليت پاگذاشته و با پذيرش آن براى حمايت از پدر و مهرورزى به او در كنارش قرار گرفته بود. پدرى كه مادرش را از ديرباز در اوان كودكى از دست داده و همسر مهربانش نيز از جهان رخت بربسته و اكنون تنهاى تنها به همراهى زهرا نيازمند است. فاطمه كوچك نيز در حالى كنار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ايستاده و با تمام وجود به حمايت از او برمى خاست كه پدر از هر سو مورد تهاجم قرار گرفته و او خود نيز با ابلاغ آيين جديد به تمام جاهليت يورش برده بود. دشمنان از يك سو به او تهمت ديوانگى و جادوگرى مى زدند و از سوى ديگر با سنگ و كثافات بر او حمله مى بردند و به باد ناسزايش مى گرفتند تا آن جا كه عمويش ابولهب نيز در برابرش نعره سر مى داد: اى قوم صد البته كه او شما را جادو كرده است.([۷])رنج ها و سختى هاى تبليغ دين بر دوش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سنگينى مى كرد و او اين همه را در روان بردبارش ذخيره مى ساخت و با دنيايى از صبر در برابر اين فشار طاقت فرسا راست قامت مى ايستاد. محمد به خانه كه مى رسيد در ژرفاى اقيانوس مهر و عاطفه زهرا از نو نيرويى تازه مى يافت؛ چنان كه گويا روزگارى در بهشت برين آرميده است. عواطف زهرا نه همچون كودكى خام و گريه هايش نه تهى از شعور، بلكه دنيايى از بينش و آگاهى بود كه براى كاستن از رنج هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و همراهى با آرمان هاى او به رويش گشوده مى شد.فاطمه(عليها السلام) در همان دنياى كودكى خويش، رنج هاى بزرگ پيامبر را رنج خويش احساس مى نمود و همه اهتمامات مقام نبوّت را در كنار دردهاى نبىّ در نهاد خويش مى گنجاند و طبيعى است كه بازى و سرگرمى براى چنين كودكى بى معنى نمايد. زمينه بازى و سرگرمى در اوقات فراغت انسان پديد مى آيد و لذا كسى كه خِرَدش را انديشه اى سرشار و عاطفه اش را احساساتى لبريز و زندگى اش را واقعيّتى پايان ناپذير در برگرفته است، ديگر فرصتى براى خوش گذرانى و اتلاف وقت نخواهد يافت. فاطمه زهرا(عليها السلام) اين چنين و نه بسان ديگر كودكان پرورش يافت؛ تعهدى در احساس و عاطفه و نگرش و رفتار كه در سرتاسر حيات او نمودار گشته بود. نسيم مهر و عاطفه فاطمى كه دل و روان پدر را درمى نورديد، الهام بخش ما در زندگى خانوادگى امروز است. اين شيوه تربيتى به ما مى آموزد كه فرايند پرورش فرزندان برپايه تعميق عواطف و تقويت مهرورزى در آنان استوار مى باشد. پدران و مادران در چنين فضايى به هنگام خستگى از بار سنگين زندگى بر ساحل عاطفه و محبت دختران و پسرانشان نشسته و از فشار آن بر روان خويش مى كاهند. بدين سان نقش هاى خانواده در فرايندى دو سويه جايگزين يكديگر مى شوند؛ گاه فرزندان در نقش پدر و مادر به تعادل روانى والدينشان يارى مى رسانند و گاه والدين به هنگام بازى با كودكان در نقش همسالانشان ظاهر مى شوند و به اين گفته پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جامه عمل مى پوشانند كه «هركسى سروكارش با كودك افتاد، لاجرم زبان كودكى بايد گشاد.»([۸])شبيه ترين مردم به پيامبر خداابن عبدالبر در «الاستيعاب» به نقل از عايشه آورده است كه «هيچ كس را همچون فاطمه در سخن و شكل و منش و رفتارِ با وقار به پيامبر خدا شبيه نديده بودم؛ هرگاه به ديدار پيامبر مى رفت آن حضرت دست او را مى گرفت و بر او بوسه مى زد و برجاى خويش مى نشاند و هرگاه پيامبر به ديدنش مى رفت او دست پيامبر را مى گرفت و بر آن بوسه مى زد و او را بر جاى خودش مى نشاند.»([۹]) اين روايت را به عمد از منابع اهل سنت، نقل كرديم كه در اين زمينه كاملا بى طرف به شمار آمده و اتهام فرقه گرايى به آنها وارد نيست. مطالعه اين روايت ما را به دو نكته مهم رهنمون مى سازد:۱) اندماج كامل شخصيت فاطمه در شخصيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به نحوى كه در همه زمينه ها با او شباهتى تمام يافته و حتى بنا به برخى روايات ديگر روش راه رفتن او نيز بسان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گشته بود: «فاطمه بسان پيامبر راه مى فت و مانند او گام برمى داشت.»([۱۰]) پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پدر او و مربى او و آموزگار او در زندگى بود. فاطمه در هر روز از اخلاق پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)توشه اى و از روح او معنويتى و از خرد او انديشه و بينشى برمى گرفت. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مكه، همه زندگى فاطمه و در مدينه همواره بخشى از زندگى او بود؛ آن دو در شب و روز با يكديگر زمزمه ها داشته و دختر بسان شاگردى مستعد در محضر پدر مى نشست و از دانش و اخلاق او بهره مى گرفت.۲) پيوند عميق معنوى ميان پيامبر و فاطمه منحصر به فرد بود؛ زيرا پيامبر با هيچ كس ديگرى اين گونه برخورد نمى كرد كه هنگام ورودش به احترامش برخيزد و بر او بوسه زند و بر جاى خويش بنشاند. فاطمه نيز با هيچ كس ديگرى به همين گونه رفتار نمى كرد. بنابراين رابطه آنها نه شكلى و ظاهرى و بلكه پيوندى عميق در ژرفاى روح و روان بود.گرامی ترین مردم نزد پيامبر خداحاكم نيشابورى در مستدرك خود بر دو صحيح معتبر اهل سنت به سند خويش از ابو ثعلب نقل مى كند كه «پيامبر به هنگام بازگشت از جنگ يا سفرى بلا فاصله به مسجد مى رفت و در آنجا دو ركعت نماز شكر مى گذاشت و پس از آن به خانه فاطمه و سپس به منزل همسرانش مى رفت.»([۱۱]) اين بدان معنى است كه فاطمه در محور پيوندهاى اجتماعى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)قرار داشته و حتى بر روابط زناشويى آن حضرت نيز مقدم بود. احمد بن حنبل نيز در مسند خويش به سند خود از ثوبان، غلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كند كه «هرگاه حضرت به سفر مى رفت آخرين ملاقاتش با خويشانش، ديدار با فاطمه بود و هنگامى كه از سفر بازمى گشت نيز نخستين ملاقاتش با فاطمه بود.»([۱۲]) آخرين ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با فاطمه است تا يادش در پندارش زنده مانده و مهر و عاطفه اش در سفر نيز به روانش آرامش بخشد. نخستين ديدار نيز بايد با فاطمه باشد; زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به هيچ انسان ديگرى بسان فاطمه عشق نمىورزد و گرماى اين عاشقى جز به آب ديدار محبوب فروكش نمى كند. ابن عبدالبر در «الاستيعاب» به سند خويش از عايشه نقل مى كند كه از او پرسيدند: كدام يك از مردم نزد پيامبر خدا عزيزترين بود؟ او پاسخ داد: فاطمه. دوباره پرسيدند: از مردان چه؟ پاسخ داد: همسرش كه همواره روزه دار و شب زنده دار بود.([۱۳]) گواهى عايشه به اين واقعيت تاريخى بسيار ارزشمند است.مراقبت و رسيدگى فاطمه از پيامبرفاطمه از آغاز تا زمانى كه دعوت پيامبر به رهبرى آن حضرت رو به سوى فتح و نصرت نهاده بود، با احساس كامل مسؤوليت در برابر ايشان، همه مهر خويش را به پدر ارزانى مى بخشيد و زندگى او را با روان پاك و قلب روشن و احساسات رقيق و عواطف سرشارش پاسبانى مى كرد. فاطمه نه تنها در سخت ترين شرايط و شديدترين وضعيت ها از پدر مراقبت مى نمود، بلكه همه وجود خويش را نثار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كرده بود؛ زيرا او را همه هستى اش مى ديد.زهرا(عليها السلام) همان كودكى بود كه در مكه به دنبال پدر در مسير تبليغ اسلام مى دويد و در برابر او همچون مادرى در مقابل فرزندانش، احساس مسؤوليت مى نمود. در تاريخ زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم: «هنگامى كه مشركان قريش در حال سجده بر دوش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شكمبه شترى انداخته بودند، فاطمه به نزدش آمده و آن را از ايشان دور ساخت.»([۱۴]) مسلم نيز در صحيح خود به نقل از ابن مسعود نقل مى كند: «روزى پيامبر در مسجد الحرام نماز مى گذاشت. ابوجهل و يارانش گردهم آمده و ابوجهل به آنها گفت: چه كسى از شما مى تواند شكمبه شترى را كه ديروز سربريده شده، در حال سجده بر دوش پيامبر افكند؟ آنان همگى به خنده افتاده و هر يك ديگرى را مى نگريست. سپس ابن مسعود مى گويد: من در جستجوى پارچه يا چيز ديگرى براى زدودن آلودگى ها از دوش پيامبر بودم و آن حضرت نيز همچنان در حال سجده بود. در اين حال فاطمه از ماجرا خبردار شده و به سرعت در محل حاضر گشته و در حالى كه كودكى بيش نبود با دستان خويش آلودگى ها را از دوش پدر زدوده و آن گاه رو به سوى دشمنانش كرده و آنها را به دشنام گرفت.»([۱۵])از اين گزارش تاريخى به دست مى آيد كه زهراى كوچك، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را در آغوش مهر و محبت خويش مورد رسيدگى و مراقبت قرار مى داد و از بار سنگين اندوه او مى كاست. در واقع ما از اين داستان كوتاه به ميزان اهتمام و توجه فاطمه به پدر پى مى بريم; او كه روند كار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را پى گيرى مى كرد و همواره در صدد يارى رساندن به پيامبر در برابر آزار مشركان بود. او با دقت بسيار به صورت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نظاره مى كرد و از نگاه ها و حركات چهره اش به خواسته هايش پى مى برد؛ بى آن كه پدر سخنى بر زبان آورده باشد. آن گاه بلافاصله و بدون هيچ ترديدى به اين اوامر و نواهى پنهان، جامه عمل مى پوشاند و در اين ميان تنها عامل محبت به پدر و تقديس شخصيت او به عنوان يك پيامبر بود كه فاطمه را به اين جهت سوق مى داد.وجود گشوده فاطمه بر آفتاب قلب پيامبراين بانوى بزرگ از زاويه نگاه به آموزه هاى اسلام، ذهنيات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را استنباط مى نمود و علايق درونى آن حضرت را كشف مى كرد؛ گويا قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در برابر چشمانش قرار داشته و او با مطالعه آن كتاب بزرگ به شايسته ها و ناشايسته ها پى مى برد. روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر سينه فاطمه گردنبدى ديده و از دخترش روى برمى گرداند. فاطمه بلافاصله آن را از گردن بريده و بر زمين مى افكند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به او روى كرده، مى فرمايد: «تو از من هستى اى فاطمه; بيا به نزد من.» سپس فاطمه آن گردنبند را به مستمدى مى بخشد.([۱۶]) در روايت ديگرى آمده است كه روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به هنگام بازگشت از سفر به ديدار فاطمه مى رود و مدتى در خانه اش مى نشيند. چهره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اندكى گرفته بود. فاطمه(عليها السلام) به سرعت متوجه عامل نارضايتى پدر مى شود. پيامبر در خانه او پرده اى قيمتى و دو النگو بر دستانش ديده بود. فاطمه بلا فاصله آن پرده را از جا درآورده و النگوها را از دست افكنده و همراه حسن و حسين به نزد پيامبر مى فرستد و به آنها مى گويد: بر پدر از جانب من سلام رسانيد و به ايشان عرض كنيد كه ديگر از ما چنين عملى سر نخواهد زد؛ پس هر چه صلاح مى داند درباره اين اموال انجام دهد.اين سخن بر چهره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شادى مى افكند و او را به تحسين از اين روح بلند و آگاه و زلال وامى دارد. پس بلا فاصله آن اموال را ميان مستمندان و تهيدستان توزيع نموده و مى فرمايد: «آن چه سزا بود انجام داد؛ پدرش به فدايش، پدرش به فدايش، پدرش به فدايش، خاندان محمد را با دنيا چكار كه خداوند آنان را براى آخرت آفريده است.»([۱۷])اين روايات براى ما فضاى روابط ميان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه(عليها السلام) را آشكار مى سازند و اين فضاى قدسى ما را به دو نكته مهم رهنمون مى سازد:۱) زهرا در نهاد خويش اين نياز را احساس مى كرد كه در ژرفاى وجود پدر غور كرده و تعهدات خويش را از حوزه مسؤوليت هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) استنباط نموده و الگوى زنده اى از خانواده نبوت و رسالت را در صحنه جامعه به نمايش گذارد. اين وظيفه بر دوش هر دختر متعهدى است كه پدرش در مسير تبليغ ديانت و انسانيت گام برمى دارد و اين مسؤوليت هر زنى است كه در ارتباط با انسانى ارزش مدار مى زييَد. آنان بايد انفكاك از خويشتنى ها را بياموزند و با آرمان پدر يا همسر يا برادر و يا فرزندشان همراه گشته و از بار سنگين مسؤوليت بر دوش او بكاهند. چرا كه در تاريخ گذشتگان و معاصران به بزرگان بسيارى برمى خوريم كه اطرافيانشان بر وجودشان سنگينى مى نمودند. آنان در فضاى آرمان خويش مى انديشيدند و اطرافيانشان تنها در خواسته ها و اميال خود فرورفته بودند؛ دخترى كه انتسابش به آن رهبر بزرگ در قلب او تخم تكبر و خودبرتربينى مى كاشت يا همسرى كه خويشاونديش با آن مرد والا او را به فخرفروشى بر ديگران وامى داشت و يا مادرى كه تولّد آن انسان نمونه از او موجب مى شد براى خويش جايگاهى ويژه در ميان مردم در نظر گيرد.۲) زهرا با فراآمدن بر قله آگاهى و تعهد توانسته بود از همه نيازمندى هاى شخصى خويش در راه رسيدن به آرمان هاى والايش درگذرد. او در نامعادله آرمان و خويشتن به راحتى طرف بزرگتر را بر طرف كوچكتر ترجيح داده و محور تابع را به سوى متبوع جهت بخشيده بود. اين پيام ارزشمند براى همه زنان و مردان جهان بسى آموزنده است; آنانى كه چه بسا از دو گزينه اميال و آرمان به قيمت دومى، اولى را مى گزينند و گاه آرمان را نيز به خدمت اميال خويش گرفته و پلّكان شهوتشان را بر پايه آن بالا برده و بر دوش مردمان به پيش مى كشند.شخصيتى برگرفته از وجود پيامبرشواهد فراوان تاريخى درباره روابط زهرا با پدرش و شباهت ها و محبت هايش به او نشان مى دهند كه شخصيت اين بانوى بزرگ كاملا از شخصيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) الگوبردارى شده بود و لذا براى اِعراض از برخى مظاهر كوچك دنيا تنها اشاره و تمايلى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كافى بود تا او را به بالاترين حدّ معنويت و انفكاك از ماديت فرابرد.روح و روان فاطمه به طور كامل با اسلام اصيل آميخته گشته و در پرتو آموزه هاى قرآن و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شكل گرفته بود و لذا او به وابستگى خونى با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه كرامتى بزرگ برايش بود، بسنده نكرده و بلكه مى خواست بيش و پيش از آن كه فرزند جسمانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است، فرزند روحانى و معنوى او در اخلاق و پرهيزگارى و پرستش و اطاعت از خدا باشد.فاطمه دوست داشت كه پدرش در خانه او زهد نبوى و ايمان معنوى و صفاى روحانى را مشاهده كرده و زندگى او را در كمال سادگى و قناعت بيابد تا بدين گونه الگويى زنده فراروى خانواده هاى مسلمان قرار دهد و بدين سان رشد نسل هاى جديد در اين فضاى اسلامى به پالايش جامعه از پليدى ها و آراستگى به زيبايى ها بيانجامد.فاطمه در زندگى هيچ گاه خود را دور از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نمى ديد و نسبت به آن حضرت، احساس جدايى نمى كرد. او در همه فضايل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به مشاركت با او برخاسته بود؛ مگر در فضيلت نبوّت كه هيچ كس را ياراى نزديك شدن به آن نيست. اين ويژگى آسمانى تنها و تنها از آن پيامبر خدا بوده و فرود وحى تنها بر اين منزلگاه الهى ميسّر مى باشد و اما ديگران با نزديك شدن به وجود قدسى آن حضرت مى توانند در ديگر صفاتِ كمال نبوى با او مشاركت جويند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به نزديكترين انسان به مقام او فرموده بود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى جز آن كه پس از من هرگز پيامبرى برانگيخته نخواهد شد.»([۱۸])قطره اى اشك و حلقه اى تبسمشخصيت فاطمه در همه برخوردها و كردارهايش، ويژه و بى نظير است. اين برجستگى هنگام اندوه و گريه بر عزيزانش و به ويژه هنگام جدايى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز جلوه مى كند. يكى از آخرين ديدارهاى زهرا با پدر به روشنى نشانگر اين ويژگى است. راويان از زبان عايشه حكايت مى كنند كه او در يكى از روزهاى بيمارى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در بستر احتضار به ديدار پدر آمده، او را در آغوش مى گيرد. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در گوش دخترش زمزمه اى نموده، او را به گريه مى آورد و سپس زمزمه ديگرى از پدر او را به خنده مى آورد. اطرافيان با شگفتى مى پرسند: چه زود خنده جاى گريه را گرفت؟ حضرت در پاسخ مى گويد: راز پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را در زمان حياتش فاش نمى كنم. مدتى پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)دوباره از ايشان دراين باره پرسيده مى شود و آن حضرت چنين پاسخ مى دهد: «پدر در آغاز به من خبر داد كه جان او به سرانجام خود رسيده و او به زودى خداوند را ملاقات خواهد كرد؛ من از اين خبر به گريه آمدم. آن گاه در بار ديگر خبر داد كه من از ميان خويشانش، پيش از همگان به ديدارش خواهم شتافت و من از اين خبر شاد گشتم.»([۱۹])همسر و مادر جوانى را در اوج زندگانى خويش در نظر بگيريد كه درهاى حيات به رويش گشوده و شكوفه هاى اميد به سويش لبخند مى زنند؛ با اين حال او به هنگام خبردار شدن از مرگ زودرس خويش پس از پدر به شادى آمده و قطرات اشك را از گونه هايش پاك مى كند. آيا هرگز دخترى هر اندازه شيفته پدر از خبر مرگ خويش اندكى پس از پدر، شاد مى شود؟!آرى; فاطمه به اندازه اندوهش بر فراق پدر از مرگ سريع خويش پس از او شاد گشت. زيرا اين خبر به او اطمينان داد كه جدايى چندان به طول نخواهد انجاميد و او به زودى پدر را در بهشت برين نزد پروردگار كريم ملاقات خواهد كرد و در آن جهان نيز همچون اين جهان در كنارش خواهد زيست. به راستى چه پيوندى را مى توان محكم تر و عميق تر از اين پيوند يافت؟! اندوه ژرفناك فاطمه بر پدر و تفاوت آن با غم ديگر دختران در فراق پدر از اين واقعه برداشت مى شود. او هم زمان در دو نقش، بار اين غم را بر دوش مى كشيد: بانويى مسلمان و متعهد كه فقدان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر او گران مى آيد و دخترى كه روانش در روح پدر فانى گشته و زندگى اش در حيات او معنا يافته و انديشه اش در خرد او آميخته گشته است و از اين خاستگاه، رنج جدايى از پدر را بر كالبد خويش احساس مى كند.امام صادق(عليه السلام) درباره آن بانوى بزرگ مى فرمايد: «او تنها هفتاد و پنج روز پس از پيامبر در جهان زيست و در اين مدت هيچ گاه متبسم و خندان ديده نشد؛ هر هفته دوبار در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به زيارت مزار شهدا مى رفت و خاطرات كارزار پدر را به ياد مى آورد؛ پيامبر خدا در اين سوى ميدان و مشركان در آن سوى ميدان ايستاده بودند.»([۲۰]) امام صادق(عليه السلام) در روايتى ديگر نقل مى كند كه او در مزار شهدا به نماز مى ايستاد و مناجات مى كرد و اين برنامه را تا زمان مرگ هرگز كنار نگذاشت.([۲۱]) آرى اين اندازه اندوه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شايسته زهرا(عليها السلام) است و اين هرگز از شأن و منزلت او نمى كاهد. زيرا اين اندوه آرمانى در تضاد با ارزش بردبارى نيست.رواياتى درباره گريه فراوان زهرا(عليها السلام) در برخى مجالس سوگوارى حكايت مى شود كه از آن بانوى گرامى، موجودى همواره در حال گريه بدون هيچ كار و مسؤوليّت ديگرى تصوير مى كند. محمد بن سهل بحرانى در روايتى غير مستند از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند: «گريه كنندگان جهان، پنج نفر هستند: ...و اما فاطمه به اندازه اى بر مرگ پيامبر خدا گريست كه مردم مدينه از آن به رنج آمده، به او گفتند كه گريه هاى تو ما را بسيار آزار رسانده است. از اين روى فاطمه در روزهاى بعد به قبرستان مدينه مى رفت و در آن جا هرچه مى خواست گريه مى كرد؛ آن گاه به منزل باز مى گشت.»([۲۲]) اين گونه روايات را بايد با ديده ترديد نگريست؛ چرا كه فاطمه(عليها السلام) هرگز آن انسان عاطل و بى مسؤوليتى نيست كه شب و روز را تنها با گريه سپرى كند. فاطمه اى كه همه دريچه هاى قلبش را بر ارزش هاى اسلامى گشوده و قضا و قدر الهى را با جان و دل پذيرا گشته است، هيچ گاه به اين حد از بى تابى نمى رسد كه مردم مدينه از شدت گريه او به رنج آيند؛ هرچند عزيز از دست رفته فاطمه، شخصيتى در حد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باشد. بزرگى اندوه هرگز از ارزش اخلاقى صبر نمى كاهد؛ زيرا بردبارى در نظام ارزشى اسلام قادر است انسان را در شديدترين حالات سختى و مشقت به توازن و تعادل آرد. بنابراين باور ما بر آن است كه حزن فاطمه بيش از آن كه غمى شخصى و فردى باشد، اندوهى آرمانى و متعهد است. چرا كه او در فقدان پدرش محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) مرگ آخرين پيامبر خدا را مى ديد كه پيوند آسمان و زمين را با رحلتش از هم گسست. اين احساس عميق در برخى سخنان آن حضرت به روشنى نمايان مى باشد. اين جمله از ايشان به هنگام سوگوارى بر پدر نقل شده است: «اى پدر، اخبار آسمان از ما بريده شد.»([۲۳])جواز گريه و اندازه شايسته آنسخن گذشته ما از تعادل فاطمه در اندوه و گريه بر پدر ممكن است شبهات و اعتراضاتى پديد آرد. از اين روى به توضيح بيشتر آن بحث مى پردازيم. رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هرگز پديده اى معمولى و آسان نيست؛ به ويژه بر دخترش فاطمه كه بزرگى فاجعه و سنگينى مصيبت را بيش از هر كس ديگرى احساس مى نمود. حزن او بر پدر بزرگترين اندوه و گريه او بر ايشان بيشترين مويه بود. او هر از چندگاهى به همراه دو فرزندش حسن و حسين(عليهما السلام) به مزار شريف پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى شتافت و بر ايشان و ديگر شهيدانِ ركابش مى گريست تا بدينوسيله همواره آن پيامبر بزرگ خدا را به ياد مسلمانان آورده و آنها را از فراموش ساختن آن حضرت در خلال حوادث بزرگ زمانشان بازدارده؛ اما اين بدان معنى نيست كه او در طول شب و روز تنها به گريه مى پرداخت و همه مدت پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را به حالت غش و بى هوشى سپرى كرد.([۲۴]) دليل خود را بر اين مدعا در چند بند ارايه مى دهيم:۱) صبر و بردبارى از مفاهيم اخلاقى و ارزش هاى والاى اسلامى هستند. بنابراين به طور طبيعى از حضرت زهرا(عليها السلام) در جايگاه ويژه مذهبى اش انتظار مى رود كه زيباترين جلوه هاى صبر را به نمايش گذارد. او همچون ديگر افراد اهل بيت(عليهم السلام) در اين ارزش والا پيشگام و الگوى ما است؛ همان گونه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز در اين زمينه اسوه همگان مى باشد و همان گونه كه پيامبران پيشين نيز در اين خصلت پسنديده پيشگام بودند. «بردبار باش آن گونه كه پيش از تو پيامبران اولوالعزم نيز بردبار بودند.»([۲۵]) اين آيه در واقع بيانگر مفهوم تأسّى و اصل الگوبردارى است. بنابراين گرچه بلايا و مصيبت ها به طور طبيعى بر قلب انسان تأثير گذارده و او را اندوهناك مى سازند، ولى با اين حال مقام و مرتبت متعالى صبر هيچ گاه تخصيص برنداشته و از اهميّت آن كاسته نمى شود. چرا كه بيان خداوند در توصيف صبر و مدح صابران از هرگونه استثنا و تخصيص پرهيز دارد: «خداوند بردباران را دوست مى دارد.»([۲۶]) «صبر پيشه گيريد كه خداوند با صابران است.»([۲۷]) برخى روايات از امامان معصوم(عليهم السلام) نيز بر فضيلت فراگير صبر تأكيد دارند. امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «صبر و بردبارى بر رأس هرم ايمان قرار دارد.» «نسبت صبر و ايمان به منزله سر و پيكر است؛ پيكر بدون سر نابود است و ايمان نيز بدون صبر بر باد است.»([۲۸])۲) فاطمه(عليها السلام) بيشترين وقت خويش را به دفاع از حق خلافت على(عليه السلام) اختصاص داده بود. خطبه مشهور آن حضرت در مسجد و سخنانش در جمع مردان و زنان مهاجر و انصار از نمونه هاى روشن اين مدعا است. علاوه بر آن بنا به برخى روايات، امام على(عليه السلام)فاطمه را هر شب با خويش به در خانه انصار و يا محل تجمع مهاجران همراه مى ساخت. بنابراين او هر روز به طور مستمر در پى برآورده ساختن اهداف بزرگ خويش بود; در نتيجه فرصت فراوانى براى گريه و ماتم نداشت.۳) جواز و مشروعيت گريه از ديدگاه اسلام به هيچ وجه قابل انكار نيست; چرا كه يعقوب بر يوسف گريست([۲۹]) و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نيز بر فرزندش ابراهيم مويه كرد.([۳۰]) بنابراين خلاف انتظار نيست كه زهرا نيز بنا به طبيعت بشرى خويش بر فقدان عزيزانش بگريد; اما آن چه با آن مخالفيم تبديل گريه به جزع و بى تابى است؛ آن گونه كه در برخى مجالس سوگوارى به تصوير كشيده مى شود: مردم مدينه از گريه بسيار فاطمه به رنج آمده، نزد على(عليه السلام) شكايت آوردند و به آن حضرت پيشنهاد كردند كه فاطمه(عليها السلام) يا شب ها بگريد و در روز آرام گيرد و يا روزها گريه كند و در شب آرام باشد. اين تصوير نامناسب از فاطمه به قطع، مناسب جايگاه والاى آن حضرت در سطح گسترده خويش نيست و با مفهوم عصمت و عظمت آن حضرت سازگار نمى باشد. زيرا جزع و بى تابى از ديد عقل و شرع مذموم است. اميرمؤمنان على(صلى الله عليه وآله وسلم) به يكى از ياران خويش كه به سوگ فرزندش نشسته بود، چنين مى فرمايد: «سرنوشت خداوند در هر حال بر تو جارى خواهد گشت; ليكن اگر بردبار باشى پاداش خواهى گرفت و اگر بى تابى نمايى گنهكار خواهى بود.»([۳۱]) هم چنين آن حضرت به هنگام انجام غسل و كفن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده بود: «اى پيامبر خدا، پدر و مادرم به فداى تو باد كه نبوّت با مرگ تو به پايان رسيد و خبرهاى آسمان از ما بريده گشت. حقيقتاً آن چه را كه مرگ تو از ما گرفت، مرگ هيچ انسان ديگرى از ما نگرفته و نخواهد گرفت... هر آيينه اگر فرمان به صبر نمى دادى و از بى تابى نهى نمى كردى، بر تو بى نهايت سرشك مى فشاندم.»([۳۲]) در مقابل از ظاهر برخى روايات ديگر خلاف آن چه گفتيم به دست مى آيد. على(صلى الله عليه وآله وسلم) در لحظه دفن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر آستانه قبر آن حضرت ايستاده، فرمود: «بردبارى خصلتى پسنديده است جز در فراق تو و بى تابى خصلتى نكوهيده است جز در عزاى تو كه مصيبت تو بسيار سنگين و گران است.»([۳۳]) با اين حال روايت مزبور تنها بر شدّت اندوه و بزرگى فاجعه و مصيبت دلالت داشته و در صدد توصيه به جزع و بى تابى و نكوهش صبر و بردبارى نيست. زيرا اين صفات اخلاقى تخصيص بردار نبوده و هيچ گاه استثنا نمى پذيرند.۴) پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش ويژه به دخترش فاطمه درباره صبر و جزع به هنگام مرگ عزيزان مى فرمايد: «هنگام مرگ من هرگز صورت خود را خراش مده و گيسوى خود را مكن و بر من فرياد واويلا سرمده و زنان نوحه گر را بر مزارم اجير مكن.» آن گاه به آيه «در هيچ كار شايسته اى نافرمانى تو نكنند»([۳۴]) استناد كرده، فرمود: «آن چه گفتم همان كار شايسته اى است كه خداوند در اين آيه از آن ياد مى كند.» اين روايت را شيخ صدوق به نقل از امام باقر(عليه السلام) و امام كاظم(عليه السلام)نقل كرده است.([۳۵]) حديث مذكور، ما را نسبت به برخى گزارش ها از اندوه بى تابانه فاطمه در مرگ پدر به ترديد مى اندازد; چرا كه او خود از فاطمه(عليها السلام) خواسته بود كه اندوه خويش را به گونه هاى شديد و غليظ ابراز نكند.۵) فاطمه خود زنان بنى هاشم را در مراسم سوگوارى پدر سفارش مى دهد كه به دعا و مناجات بسنده كرده و كار ديگرى از آنها سرنزند. امام حسين(عليه السلام) در اين باره از پدر گرامى خويش نقل مى كند: «خانواده خويش را هنگام مرگ عزيزان به سخن نيك سفارش دهيد؛ چرا كه فاطمه در مجلس سوگوارى پدر به زنان بنى هاشم فرمود: از منقبت گويى بپرهيزيد و به دعا و مناجات بسنده كنيد.»([۳۶]) اين حديث به روشنى نشانگر شخصيت متوازن فاطمه است كه هنگام مرگ پدر نيز على رغم شدت مصيبت خللى به آن وارد نمى شود.برخى ادعا مى كنند كه گريه هاى فاطمه(عليها السلام) از براى اظهار مظلوميت خويش و همسرش بوده و او جهت آگاه سازى مردم از غصب حق خلافت على(عليه السلام) و در اندوه روى گردانى برخى مسلمانان از اسلام مى گريست; اما اين سخن به دو دليل چندان درست به نظر نمى رسد:الف) تحقق آن اهداف مقدس تنها به وسيله گريه صورت نمى گيرد؛ بلكه خطبه آن حضرت در مسجد و سخنان صريح ايشان در جمع زنان و مردان مسلمان و اظهار خشم از عملكرد ابوبكر و عمر در غصب فدك و خلافت([۳۷]) نيز اهداف مذكور را جامه عمل مى پوشاند.ب) رواياتى كه از گريه زهرا و سخنان اندوه بار او سخن به ميان آورده اند، تنها ناظر به سوگوارى در مرگ پدر مى باشند. اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و در رأس آنها حضرت زهرا(عليها السلام)از ديدگاه ما در قله بردبارى و كمال قرار دارند. آن بانوى گرامى در صبر و شكيبايى و حتى در شيوه گريه زارى براى ما الگويى والا است. گريه او گريه انسان هاى بردبار و متعهدى است كه شكايت هاى خويش را تنها به نزد خداوند متعال مى برند. آرى، گريه امام سجاد(عليه السلام) بر پدرش حسين(عليه السلام) به منظور اظهار مظلوميت آن حضرت بوده است; چرا كه اشك هاى او به هنگام سخن از ستم هاى دشمنان به پدر از ديدگان برون مى تراويد تا بدينوسيله آن فاجعه جانكاه همواره در ياد مردم مانده و آنان را به مبارزه بر ضد امويان ترغيب نمايد.اندوه مقدسفاطمه زهرا(عليها السلام) در دوره كوتاه عمر خويش پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هرگز شادمان و خوشحال ديده نشد؛([۳۸]) ليكن اندوه او از خاستگاهى دينى برمى خاست و هرگز به سرحد بى تابى و انحراف از حالت تعادل نمى رسيد. روايتى كه از ميان روايات مربوط به سوگ و اندوه فاطمه در مرگ پدر قابل اطمينان مى باشد همان حديث زيارت مزار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در هر هفته دو بار است. او به همراه حسن و حسين(عليهما السلام) بر مزار پدر حاضر مى گشت و بر او مى گريست و خاطرات او را به ياد مى آورد: پدر در آن گوشه نماز مى خواند و در اين گوشه به موعظه مردم مى پرداخت و....حضرت زهرا(عليها السلام) به منظور زنده نگهداشتن ياد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در قالب تربيتى خود براى مسلمانانِ غرق در مرداب دنيا اين چنين بر پدر مى گريست و لذا آن گونه كه از روايات معتبر برمى آيد، هيچ گاه سخنى شخصى از روى عاطفه خويش بر زبان جارى نساخت؛ چرا كه او نماد و تنديس ايمان و تعهد بود.منابع و مآخذ:[۱]) محقق شوشترى در كتاب «تواريخ النبى و الآل» ص۳۴ درباره تاريخ ولادت فاطمه زهرا(عليها السلام) چنين مى نويسد: «بنا به گفته شيخ مفيد در مسارّ الشيعة و شيخ طوسى در مصباح المتهجد و بنا به روايت ابن جرير طبرى از امام صادق(عليه السلام) تاريخ ولادت آن حضرت، بيستم جمادى الثانى بوده و هيچ مخالفتى با اين قول به چشم نمى خورد.» از امام باقر(عليه السلام) در باره تاريخ ولادت و وفات آن حضرت نقل شده است كه «فاطمه دخت پيامبر در سال پنجم بعثت به دنيا آمده و به هنگام وفات، هجده سال و هفتاد و پنج روز داشت.»، كافى، ج۱، ص۴۵۷، ح۱۰.[۲]) انا اعطيناك الكوثر * فصل لربك و انحر * ان شانئك هو الابتر - كوثر.[۳]) الميزان، ج۲۰، ص ۴۲۹.[۴]) البداية و النهاية، ج ۲، ص ۲۷۳ و بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۰ و الكامل فى التاريخ، ج۱، ص ۶۵۵ و سيره ابن هشام، ج۲، ص۲۰۲.[۵]) قول مزبور، مخالف روايات متعددى از اهل بيت(عليهم السلام) نيز است; از قبيل روايات امام صادق(عليه السلام) كه فرمود: «پيامبر از خديجه، داراى قاسم و طاهر-كه نام ديگر او عبدالله است-و ام كلثوم و رقيه و زينب و فاطمه گشت» و هم چنين آن حضرت از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل فرمود: «خديجه براى من طاهر-كه نام ديگر او عبدالله و مطهر است-و قاسم و فاطمه و رقيه و ام كلثوم و زينب را آورد.» نك: خصال صدوق، ص ۴۰۴.[۶]) قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين... - احزاب/۵۹.[۷]) تفسير نور الثقلين، ج ۴، ص ۶۶.[۸]) من كان له صبی فليتصاب له - من لا يحضره الفقيه، ج ۳، ب۱۴۸، ص ۳۱۲، ح۲۱ و الوافى، ج۱۲، ص۱۳۸۸.[۹]) ما رأيت احداً كان اشبه كلاماً و سمتاً و هدياً و دلا برسول الله من فاطمه، و كانت اذا دخلت عليه قام اليها فاخذ بيدها فقبّلها و اجلسها فی مجلسه، و كانت اذا دخل عليها قامت اليه فاخذت بيده فقبّلتها و اجلسته فی مجلسها - به نقل از اعيان الشيعه، ج ۱، ص ۳۰۷.[۱۰]) ان فاطمه اقبلت ما تخطئ مشية رسول الله - مسند احمد، ج ۷، ص ۵۴۰۱ و اعيان الشيعه، ج ۱، ص ۳۰۷.[۱۱]) كان رسول الله اذا رجع من غزاة او سفر اتى المسجد فصلى فيه ركعتين شكراً لله على انه ارجعه من سفره ثم ثنّى بفاطمة ثم يأتی ازواجه - به نقل از: اعيان الشيعه، ج ۱، ص ۳۰۷ و فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج ۳، ص ۱۳۲ به نقل از صحيح ابى داود، مستدرك صحيحين و... .[۱۲]) كان رسول الله اذا سافر آخر عهده بانسان من اهله، فاطمة و اول من يدخل عليه اذا قدم فاطمة - مسند ابن حنبل، ج ۶، ص ۳۷۰، اين روايت را حاكم نيشابورى نيز با اندكى اختلاف در مستدرك خويش آورده است. نك: اعيان الشيعة، ج۱، ص۳۰۷.[۱۳]) به نقل از: اعيان الشيعه، ج۱، ص ۲۰۸ ترمذى نيز اين روايت را در صحيح خويش نقل كرده و در كتاب عوالم سيدة النساء، ص ۱۲۳ نيز آمده است. شيخ طوسى در امالى خود به نقل از جميع بن عمير نقل مى كند كه «روزى به همراه مادرم به نزد عايشه رفتيم و من در آن مجلس از على ياد كردم. پس او گفت: هيچ مردى را محبوبتر از او نزد پيامبر و هيچ زنى را محبوب تر از همسر او نزد آن حضرت نديده بودم.» نك: عوالم الزهراء، ص ۱۲۴.[۱۴]) اعيان الشيعه، ج ۱، ص ۳۱۰.[۱۵]) صحيح مسلم، كتاب جهاد و سيره، باب آزارهاى مشركان به پيامبر و هم چنين: صحيح بخارى، كتاب آغاز آفرينش، باب آزارهاى مشركان به پيامبر و هم چنين فضائل الخسمة، ج ۳، ص۱۳۰.[۱۶]) انت منی ائتينی يا فاطمة - بحار الانوار، ج ۴۳، ب۴، ص ۸۴، ج ۶ و مسند فاطمه، ص ۱۰۷.[۱۷]) قد فعلت، فداها ابوها، فداها ابوها، فداها ابوها، ما لآل محمد و للدنيا فانهم خُلقوا للآخرة - بحار الانوار، ج ۴۳، ب۴، ص ۸۶، ح۸ و مسند فاطمه، ص ۱۰۶ و عوالم الزهراء، ص ۲۱۳ و ۲۶۳.[۱۸]) انت منی بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبی بعدی - الارشاد، ج ۱، ص۱۵۶ و صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۷ و بحار الانوار، ج۲، ب۲۹، ص۴۸۶، ح۳.[۱۹]) انه همس فی اذنی اولا انه سيلاقی وجه ربه و انه نعيت اليه نفسه فبكيت ثم همس فی اذنی ثانية انی اول الناس لحوقاً به من اهل بيته فضحكت - صحيح مسلم، ج۴ ص۱۹۰۴ و بحار الانوار، ج۴۲، ب۳، ص۲۵، ح۲۲ و مسند ابن حنبل، ج۸ ص۴۰۱.[۲۰]) عاشت بعد رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) خمسة و سبعين يوماً لم تر كاشرة و لا ضاحكة، تأتی قبور الشهداء فی كل اسبوع مرتين، الاثنين و الخميس، فتقول: ههنا كان رسول الله، و ههنا كان المشركون - اصول كافى، ج۴ ص۵۶۱ و بحار الانوار، ج۴۳ ص۱۹۵ و عوالم الزهراء ص۴۴۷.[۲۱]) اصول كافى، همانجا.[۲۲]) البكّاؤن خمسة ...و اما فاطمه، فبكت على رسول الله حتى تأذى بها اهل المدينة فقالوا لها: قد آذيتينا بكثرة بكائك، فكانت تخرج الى المقابر -مقابر الشهداء- فتبكی حتى تقضی حاجتها ثم تنصرف - عوالم الزهراء، ص۴۴۸.[۲۳]) يا ابتاه انقطع عنّا خبر السماء - بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۰۷.[۲۴]) اين مطلب در برخى روايات نقل شده است; نك: بحار الانوار ج۴۳، ص۱۸۱ و عوالم الزهراء، ص۴۵۱.[۲۵]) فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل - احقاف/۳۵.[۲۶]) و الله يحب الصابرين - آل عمران/۱۴۶.[۲۷]) و اصبروا ان الله مع الصابرين - انفال/۴۶.[۲۸]) الصبر رأس الايمان - و در حديثى ديگر: الصبر من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد، فاذا ذهب الرأس ذهب الجسد، كذلك اذا ذهب الصبر ذهب الايمان - اصول كافى، ج۲، ص۸۷.[۲۹]) اقناع اللائم على اقامة المآتم، ص۸۶.[۳۰]) همان ص۱۱۴.[۳۱]) ان صبرتَ جرى عليك القدر و انت مأجور، و ان جزعت جرى عليك القدر و انت مأزور - بحار الانوار، ج ۷۹، ص۱۳۴.[۳۲]) بأبی انت و امی يا رسول الله، لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الإنباء و اخبار السماء... و لو لا انت امرت بالصبر و نهيت عن الجزع لانفذنا عليك ماء الشؤون - نهج البلاغه/خ۲۳۵.[۳۳]) ان الصبر لجميل الا عنك، و ان الجزع لقبيح الا عليك، و ان المصاب بك لجليل، و انه قبلك و بعدك لجلل - بحار الانوار، ج۷۹، ص۱۳۴.[۳۴]) و لا يعصينّك فی معروف - ممتحنه/۱۲.[۳۵]) ان رسول الله قال لفاطمة: اذا أنا متّ فلا تخمشی عليّ وجهاً و لا ترخى عليّ شعراً و لا تنادی بالويل و لا تقيمی عليّ نائحة. ثم قال: هذا المعروف الذی قال الله عز و جل فی كتابه: و لا يعصينّك فی معروف - معانى الاخبار، ص۳۹.[۳۶]) مروا اهاليكم بالقول الحسن عند موتاكم، فان فاطمه لما قبض ابوها اسعدتها بنات هاشم فقالت: اتركن التعداد و عليكن بالدعاء - اصول كافى، ج۳، ص۲۱۷، ح۶ و خصال صدوق، ص۶۱۰، ح۱.[۳۷]) نك: عوالم الزهراء، ص۴۴۵.[۳۸]) در اين باره نك: بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۹۵ و اصول كافى، ج۴، ص۵۶۱. ]]> انديشه Mon, 06 Apr 2015 07:52:33 GMT http://deabel.org/vdcjxhe8.uqet8zsffu.html جریان شناسی مقتل نگاری عاشورا http://deabel.org/vdcawanu.49nea15kk4.html تاریخ نگاری در میان مسلمانان با سیره نویسی آغاز شد و با نگارش کتب مغازی، مقاتل، فتوح، مسالک و ممالک، خراج، حدیث، رجال، کلام و .. تکامل یافت۲.  مورخان بر اساس تمایل عقیدتی – سیاسی خویش مقتل مشاهیر مورد وثوق خود را تحریر کردند و اخبار و احادیث پیرامون زندگی، کیفیت، زمان و مکان قتل یا شهادت آنها را گرد آوری نمودند. در نتیجه مقاتل مختلف و متنوعی نگاشته شد که نام آنها گرایش مذهبی – سیاسی مولف، و نام مولف تا اندازه ای درجه اعتبار گفته هایش را تعیین می کند. کتبی که تحت عنوان مقتل علی، مقتل عثمان، مقتل حجر بن عدی، مقتل الحسین و.. تحریر شده اند، از این گونه اند. هر چه کیفیت قتل و یا شهادت فرد مورد نظر، پر حادثه بوده و بر اذهان مردم آن روزگار بیشتر تاثیر گذاشته، در نتیجه مورخان بیشتری به آن عنایت کرده اند و باعث نگارش مقتل های متفاوتی در آن باب شده است.واقعه مولم کربلا و شهادت سبط رسول خدا، مسلمانان بلاد اسلام را در شعاع وسیعی و تا مدت زمان طولانی – تا عصر حاضر – متاثر کرد، آن سان که تا کنون اندیشه های بسیاری را به خود مشغول نموده و صدها کتاب و رساله در موردش نوشته اند.بعد از واقعه کربلا، دوستی شدید شیعه به اهل بیت و شدت تنفرش از بنی امیه موجب گردید در طول تاریخ به حادثه دردناک کربلا، شاخ و برگهای زیادی اضافه گردد تا بیش از پیش بیانگر مظلومیت خاندان امام حسین و ستمگری و بی رحمی بنی امیه باشد. این احساسات و عواطف کم کم به بیان داستانهائی در خصوص قساوت دشمن تبدیل گشت و هر ساله بر تاثر شیعیان افزود تا جائی که بعد از گذشت چند قرن به قدری تکرار شد که بزرگان شیعه هم به نقل آن پرداختند. این شاخ و برگهای اضافی سپس جزء وقایع کربلا قلمداد شد و به درون کتب تاریخ و مقتل راه یافت و تشخیص سره از ناسره در واقعه "طف" را مشکل کرد. مراثی و اشعار سوزناک نه تنها از این جنبه های اضافی و تا حدی نادرست مایه گرفت، بلکه موجب رواج و توسعه این تحریفها و خرافات گردید.چهره های درخشانی که با خلوص نیت در روز عاشورا جان در طبق اخلاص نهادند و مردانه به صفوف دشمن زدند و با تمام وجود به این دنیای پر زرق و برق پشت کردند، در برخی از کتب مقاتل و در بعضی از اشعار و مراثی به موجودات زبونی تبدیل شدند که از دشمن با ذلت و خواری تقاضای جرعه ای آب می کردند. تشبیهات و توجیهات نامعقول ستم مضاعفی در حق این شهیدان روا داشت و این جسارت تا بدان حد رسید که از زبان سالار شهیدان، مداحان و روضه خوانان سرودند: "مگر من از گوسفندی کمترم، گوسفند را قبل از کشتن آب می دهند" و بسیاری مطالب سخیف دیگر که موجب وهن شهدای کربلاست. نویسندگان جاهل و دوستان نادان با این جهت گیری های غلط، چهره کربلائیان را مخدوش نمودند و به زعم خویش تلاش کردند برای امام و اصحابش آبرو و حیثیت بیشتری کسب کنند. لذا هر روز بر تعداد سپاهیان دشمن افزودند۳ و در این خیالبافی آنقدر پیش رفتند که نوشتند امام تا بدان حد از سپاه دشمن کشت که خون رکابش را گرفت، بعد برای توجیه این سخن نا به جا حدیث تراشیدند که خداوند جبرئیل را فرستاد و به امام یاد آوری کرد که من تو را نفرستادم که نسل بندگانم را براندازی! و امام ناگهان دریافت که راه را به خطا رفته است، لذا اعلام کرد: الهی رضا برضائک، مطیعا لامرک و.. این نویسندگان و گویندگان اساسا به تالی فاسد این سخنان اندیشه نکرده اند و نمی دانند که دروغ بستن به ائمه گناه است و حتی موجب بطلان برخی فرایض می شود.نکته دیگر اینکه گر چه بیان مسائل سوزناک، احساسات را علیه دشمن بر می انگیزد، ولی پر مسلم است که شعور و شناخت صحیح و درست و بی غرضانه در همه اعصار و در نزد همه افراد بهتر مقبول می افتد. به بیان واضح تر اینکه، پاسخ به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام حسین با دروغ و پیرایه بستن به نهضت او که سبب خشنودی عوام می گردد، منافات دارد. در ثانی امروزه روشن شده است که نقل اخبار به تقلید از گذشتگان، بدون تدبر و اندیشه در آن، دردی را دوا نمی کند و شناخت سطحی که از واقعیات تاریخی به دست می آید، فقط می تواند برای لحظه ای انسان را دل مشغول بدارد، در حالی که شناخت واقعی و عمیق رویدادهای تاریخی به آدمی عبرت می دهد که چگونه با مشکلات در آمیزد و تجربه گذشتگان را به خدمت بگیرد. پا به جای نیکان گذارد و از خواری و ذلتی که سرانجام ستمگران است، دوری گزیند. این توصیه امام علی باید آویزه گوش همه باشد که فرمود: "اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایة لا عقل روایة، فان رواة العلم کثیر و رعاته قلیل". چون خبری را شنیدید آن را از روی تدبر و اندیشه در آن در یابید نه از روی نقل لفظ آن، زیرا نقل کنندگان علم بسیارند و اندیشه کنندگان در آن، اندک.۴به لحاظ محتوائی مقاتل را می توان به سه دوره زمانی تقیسم کرد، نخست مقاتلی که تا قرن پنجم هجری نگاشته شده است. این مقاتل به دلیل نزدیکی زمانی با حادثه عاشورا دارای کمترین اشکال هستند. به ندرت مطالب سخیف و بی پایه و خلاف عقل در آنها وجود دارد.۵دوم مقاتلی که تا دوره تیموریان نوشته شده اند که میکروب تحریف در آنها به وفور رسوخ کرده است. تحریف، جابجائی، کاستی، فزونی ها و دگرگونی متون به جا مانده را شامل می شود. در این مقاتل نویسندگان تلاش کرده اند بهترین ها را برای خود و بدترین ها را برای دشمن بنویسند. معجزات و کرامات غیر واقعی به سپاهیان امام نسبت داده اند و مطالب خلاف عقل و عرف در آنها فراوان است.۶نسل سوم مقاتل با نگارش کتاب روضة الشهدا توسط ملا حسین کاشفی شروع می شود و در دوران صفویه و قاجاریه به اوج خود می رسد. در این مقاتل به کلی اهداف نهضت حسینی واژگونه شده اند و تلاش فراوانی صورت گرفته تا شیعیان صرفا بر مصائب سید الشهدا گریه کنند. آنچه که در این مقاتل آمده با آنچه که توسط مقتل نویسان نخستین نوشته شده، بسیار متفاوت است. در این مقاتل به دلیل برجسته شدن مسائل منفی الحاقی به نهضت کربلا، اهداف اصلی و مهم و به عبارتی پیام اصلی عاشورا و کربلا به دست فراموشی سپرده شده است. در عوض مسائل حاشیه ای که اغلب جنبه هائی از حقیقت را هم در بر دارد، به شکلی محوری همه چیز را تحت شعاع خود قرار داده است.۷ به عنوان مثال در این مقاتل تکیه فراوانی بر مشکل بی آبی در کربلا می شود و مطالب سخیف و نادرستی در این خصوص بیان می گردد. در مقاتل نخستین آمده است که امام و یارانش در صبح عاشورا خیمه مخصوص بر پا داشتند که افراد در آنجا به نوره کشی می پرداختند.۸ روضه خوانان ما متاسفانه به این نکته توجه ندارند که در فقه شیعه تاکید شده است، مادامی که حتی حیوانی مثل سگ ممکن است از خطر بی آبی تلف شود، با آب موجود نمی توان وضو گرفت و آب را باید صرف حیات آن حیوان نمود. به طور مسلم امام و اصحابش بر این نکته واقف بوده اند و با علم به کم آبی، صبح عاشورا غسل کردند. دیگر اینکه تحریفگران به این نکته توجه نکرده اند که شعار امام حسین "هیهات منا الذلة" بود، لذا ما هم نباید ایشان را ذلیل کنیم.نسل سوم مقتل نویسی که با روضة الشهداء کاشفی آغاز شد، چند بدعت و تحریف آشکار وارد نهضت کربلا کرد که البته با اعتراض علمای بزرگ شیعه روبرو شد، که از آن جمله اند، محدث نوری صاحب مستدرک و کتاب لؤلؤ و مرجان۹، شیخ عباس قمی در نفس المهموم۱۰ و برخی دیگر از آثارش، علامه محسن امین در نوشته هایش و از جمله رساله معروف عزاداری های نامشروع که توسط زنده یاد جلال آل احمد ترجمه و چاپ شده است۱۱ شهید مطهری در کتاب تحریفات عاشورا۱۲ و بسیاری از بزرگان دیگر که ذکر اسامی آنها موجب اطاله کلام می شود.این بزرگان داستان های مجعولی همچون عروسی قاسم در کربلا۱۳، شهادت رقیه دختر سه ساله امام حسین در خرابه های شام۱۴، اسبی به نام ذو الجناح۱۵، تقاضای ملتمسانه امام از سپاه دشمن برای جرعه ای آب، پیشنهاد سه گانه ای که عمر سعد از قول امام برای این زیاد فرستاد۱۶، مسئله اربعین و آمدن اسرا در همان سال نخست بر سر مزار شهیدان۱۷، داستان زغفر جنی۱۸، داستان منصور ملک۱۹، داستان مسلم گچ کار۲۰، سفر امام در روز عاشورا به هندوستان۲۱، خون چکیدن از درختان و آسمان در روز عاشورا۲۲، داستان دو طفل مسلم بن عقیل۲۳، افزودن بر شهدای کربلا و تعداد کشته های دشمن، اشعار و مراثی توهین آمیز، آمدن حضرت زهرا در هر بعد از ظهر بر سر قبر امام حسین، داستان طرماح بن عدی، آمدن پیامبر به قتلگاه کربلا و زنده کردن مجدد امام حسین۲۴ و بسیاری مطالب کذب دیگر را با صراحت رد کرده و تاکید نموده اند که باید از بیان این دروغ ها هر چند که موجبات گریستن را فراهم می کنند، خودداری کرد.پی‌نوشت:۱. پژوهشگر تاریخ.۲. این موارد شاخه های کمکی علم تاریخ هستند۳. نخستین مقتل مکتوب، تعداد سپاهیان دشمن را پنج هزار نفر و کشته های آنان را هشتاد و هشت نفر ذکر می کند. رک به: قیام جاوید/ مقتل الحسین ابی مخنف/ ترجمه حجت الله جودکی/ ص ۶۴ و ۱۱۹/ تبیان/ ۱۳۷۷، مقایسه کنید با اسرار الشهادة ملا آقا دربندی که تعداد سپاه عمر بن سعد را در کربلا، یک میلیون و ششصد هزار نفر و تعداد کسانی را که فقط به دست امام حسین کشته شدند، سیصد هزار نفر ذکر می کند۴. ترجمه و شرح نهج البلاغه/ فیض الاسلام/ حکمت شماره ۹۴/ انتشارات فقیه/ بی نا۵. از میان نسل اول مقاتل می توان کتابهای زیر را نام برد: تاریخ طبری ذیل حوادث سال های ۶۰ و ۶۱ هجری، طبری مقتل الحسین را از ابو مخنف و عمار دهنی نقل می کند. رک به مقدمه قیام جاوید. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد/ شیخ مفید/ محمد بن محمد نعمان/ ترجمه رسولی محلاتی/ ج دوم/ صفحه ۲۴- ۱۲۹/ انتشارات علمیه اسلامیه/ بی تا. شاید عیب بزرگ این مقتل حذف اسناد آن باشد، چرا که مولف فقط به این بسنده کرده که مقتل را از کلبی و مدائنی و دیگران نقل می کند و گاهی از برخی اشخاص مثل حمید بن مسلم، فرزدق، علی بن حسین، ضحاک بن عبدالله، فاطمه دختر امام حسین و دو نفر از افراد قبیله بنی اسد که در طول راه همراه امام بوده اند، نام می برد. تنها نکته تحریفی این مقتل نقل پیسنهاد سه گانه عمر بن سعد از زبان امام حسین است که شیخ مفید به دون نقد و تحلیل آن را پذیرفته است. رک به مقدمه قیام جاوید. مقاتل الطالبیین/ اصفهانی، ابو الفرج/ ترجمه رسولی محلاتی/ صدوق/ بی تا. برای نقد مطالب این مقتل رجوع کنید به مقدمه قیام جاوید۶. از میان نسل دوم کتب مقاتل می توان کتابهای زیر را نام برد: مقتل الحسین خوارزمی/ خوارزمی، ابی موید موفق بن احمد مکی/ انتشارات مفید/ بی تا. اللهوف علی قتلی الطفوف/ ابن طاوس، از این کتاب ه ترجمه به زبان فارسی وجود دارد: الف – آهی سوزان بر مزار شهیدان/ زنجانی، سید احمد/ انتشارات جهان/ بی تا. ب – زندگانی حضرت ابا عبدالله الحسین/ ترجمه و شرح لهوف/ صحفی، سید محمد/ بی جا/ ۱۳۵۲. ج – چاپ سنگی مسلک دوم این کتاب با ترجمه شیخ عباس قمی. مثیر الاحزان/ ابن نما حلی، جمال الدین احمد بن محمد بن فهد/ موسسه امام مهدی، ۱۴۰۶ ق. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، نیشابوری فارسی، محمد بن فتال، انتشارات شریف رضی/ ۱۳۷۵. خلاصه ای از مقتل الحسین ابو مخنف است که مطالب سخیف و تحریف شده ای را به آن افزوده است. مثل: زیاد نمودن کشته های دشمن جهت بیان رشادت و جنگاوری اصحاب امام، نوحه سرائی جنیان بر امام حسین، سخن از نامه ای که سیصد سال قبل از شهادت امام حسین در یکی از کلیساهای روم خبر داده بود که: آیا آن امت که حسین را کشتند، امید به شفاعت جدش در روز قیامت دارند؟ یا اینکه پس از شهادت امام هر سنگی که از روی زمین بیت المقدس بر داشته می شد در زیر آن خون تازه وجود داشت و..۷. از میان نسل سوم مقاتل به ذکر سه کتاب زیر بسنده می شود: روضة الشهداء/ کاشفی، ملا حسین واعظ/ کتابفروشی اسلامیه/ ۱۳۷۱. برای بررسی تحریفات موجود در این کتاب رجوع کنید به: لولو و مرجان/ محدث نوری، میرزا حسین/ دار الکتب الاسلامیه/ ۱۳۷۵. حماسه حسینی/ مطهری، مرتضی/ صدرا/ ۱۳۷۴/ ج۱/ ص ۵۳ و ۰۵. طوفان البکاء/ جوهری، محمد بن ابراهیم مروی/ چاپ سنگی/ بی جا/ بی تا. بخش منظوم این کتاب بیش از قسمت های منثور آنست که به صورت قصیده، غزل، مثنوی و قطعه بیان شده است. این اشعار و مراثی سوزناک بیش از پیش خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد. به همین دلیل وعاظ و اهل منبر به ویژه روضه خوانان به این کتاب عنایت خاصی داشته اند. این کتاب بعد از روضة الشهداء کاشفی، یکی از منابع و مآخذ ایشان است. بیشتر اشعار کتاب در حکم وهن به ائمه است و کتاب به لحاظ سند بسیار ضعیف است. در واقع آنچه را که کاشفی در روضة الشهداء آغاز کرد و پیرایه های بسیاری بر نهضت حسینی بست، جوهری با اشعار نغز خود کامل نمود و با توجه به تاثیر اشعار بر عوام الناس، بسیاری از این تحریفات در بین مردم جاودانه گردید. اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، مشهور به اسرار الشهادة/ فاضل دربندی، ملا آقا بن عابد/ چاپ سنگی/ دار الطباعة میرزا امان الله/ بی تا. از این کتاب چند ترجمه در دست است، الف – انوار السعادة فی ترجمة اسرار الشهادة/ مجهول. ب – قسمتی از این کتاب توسط خود دربندی تحت عنوان السعادات الناصریة و الافوات الروحانیة برای ناصر الدین شاه قاجار ترجمه شده است. پیرامون کتاب اسرار الشهادة رجوع کنبد به: مطهری/ همان/ ج ۱/ ص ۵۵ و ۱۰۵. محدث نوری/ همان/ ص ۱۶۱ و ۱۸۵۸. قیام جاوید ص ۷۹۹. محدث نوری/ همان۱۰. نفس المهموم/ قمی، شیخ عباس/ بصیرتی/ ۱۴۰۵ ق. این کتاب یک بار توسط مرحوم کمره ای و بار دیگر توسط مرحوم شعرانی ترجمه شده است. نکته ای که نفس المهموم را در میان کتب مقاتل ممتاز کرده است، یکی تبحر و مهارت و اشراف مولف بر کتب پیشینیان و اخبار و حدیث است، دیگری روحیه نقادانه او که هر آنچه را مخالف واقع و عقل تشخیص می دهد به صراحت نقد و یا رد می کند و در این خصوص وارد جزئیات مسائل می شود. شیخ عباس در این کتاب حداقل ۳۰ مرتبه موضوعات مختلف را نقد کرده است. ویژگی مهم نفس المهموم این است که خواننده با بررسی و مطالعه دقیق این کتاب می تواند حداقل با مهمترین مقاتلی که از قرن دوم هجری تا پایان قاجاریه نگارش یافته اند، آشنا شود و نمونه آرای هر کدام از این مقاتل را در یک موضوع مشخص ببیند۱۱. عزاداری های نامشروع/ امین، محسن/ ترجمه جلال آل احمد/ بوشهر/ ۱۳۶۴ به همت فاسم یا حسینی. این کتاب در سال ۱۳۸۶ مجددا تحت عنوان دو رساله و دو نامه از جلال آل احمد، به کوشش و مقدمه سید هادی خسروشاهی توسط انتشارات اطلاعات چاپ و منتشر شده است.۱۲. مطهری/ همان۱۳. داستان عروسی قاسم بن حسن را نخستین بار کاشفی در روضة الشهداء نقل کرده است، کاشفی/ همان/ ص ۳۲۰ - ۳۲۹۱۴. شهادت رقیه دختر سه ساله امام حسین، نخستین بار در کتاب کامل بهائی نقل شده است، کامل بهائی/ عماد الدین طبری، حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبری/ ج ۲/ ص ۱۷۹/ بی جا/ بی تا۱۵. نام ذو الجناح را نخستین بار روضة الشهداء نقل کرده است، کاشفی، همان، ص ۳۵۳۱۶. رک به: مقدمه قیام جاوید۱۷. این مسئله را نخستین بار ابن طاوس در لهوف ذکر کرده است. رک به: آهی سوزان بر مزار شهیدان، ترجمه لهوف/ ترجمه سید احمد زنجانی/ ص ۱۹۶، انتشارات جهان/ بی تا۱۸. داستان زعفر جنی و یا آنگونه که در میان مردم شایع است جعفر جنی را نخستین بار کاشفی نقل کرده است، رک به: محدث نوری/ همان/ ص ۱۸۳. تالی فاسد برخی از تحریفات تاریخی تا روزگار ما ادامه دارد. برای نمونه رجوع کنید به مدخل زعفر جنی در دانشنامه آزاد الکترونیکی ویکی پدیا و تاریخ وفات ایشان در دوران حیات آیت الله بروجردی و مجالس ختم و سوگواری که از سوی بزرگان روحانی شیعه برای ایشان برپا گردید ؟!۱۹. فرهنگ عاشورا/ محدثی، جواد/ ص۳۴۳/ نشر معروف/ ۱۳۷۴. به نقل از مرآة العقول/ علامه مجلسی/ ج ۵/ ص ۳۶۸۲۰. منتهی الآمال/ قمی، شیخ عباس/ ج۱/ ص ۷۵۱/ هجرت/ ۱۳۷۳۲۱. جوهری/ همان۲۲. همان/ وی مطالب دیگری را هم نقل می کند، مثل: خون چکیدن از نخل زر آباد قزوین در روز ظهر عاشورا، آمدن زعفر جنی و منصور ملک به یاری امام حسین و مایوس برگشتن ایشان، به طی الارض رفتن امام حسین در روز عاشورا از کربلا به هندوستان و نجات دادن سلطان قیس از چنگال شیر و ..۲۳. رک به: بر شطی از حماسه و حضور/ مجموعه مقالات/ مقاله تحریفات عاشورا و داستان دو طفل مسلم/ حجت الله جودکی/ ص ۲۳۵ – ۲۴۱/ سازمان تبلیغات اسلامی/ ۱۳۷۵۲۴. رک به: مقدمه قیام جاوید ]]> انديشه Sat, 04 Apr 2015 09:30:35 GMT http://deabel.org/vdcawanu.49nea15kk4.html