پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://deabel.org/ Sun, 25 Feb 2018 14:58:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Sun, 25 Feb 2018 14:58:42 GMT 60 دیدار رهبر انقلاب با شعرا و اهالی فرهنگ/رمضان95 http://deabel.org/vglc4iq1.2bqxs25aasl82.,.html ]]> عکس Tue, 21 Jun 2016 08:28:42 GMT http://deabel.org/vglc4iq1.2bqxs25aasl82.,.html دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام با رهبر انقلاب-گزارش تصویری http://deabel.org/vglf0tdm.w6dyvw,iiygaw.p.html ]]> عکس Mon, 27 Mar 2017 07:02:24 GMT http://deabel.org/vglf0tdm.w6dyvw,iiygaw.p.html اختتامیه نخستین دوره جایزه دعبل- کتاب سال عاشورا برگزار شد http://deabel.org/vglb58b5.rhbz8rquu8ipr.l.html ]]> فرهنگ Wed, 30 Sep 2015 11:45:49 GMT http://deabel.org/vglb58b5.rhbz8rquu8ipr.l.html فعالیت ۹۲ هزار هیئت مذهبی و ۷۰ هزار مداح در سطح کشور http://deabel.org/vdcftvdm.w6d0xagiiw.html حجت الاسلام ناصرالدین نوری زاده در همایش استانی ستاد ساماندهی شئون فرهنگی مناسبت‌های دینی خراسان جنوبی با بیان این که باید کارکرد هیأت مذهبی در اصل فعلی با گذشته متفاوت باشد و با ابزار نو و به‌روز در تبین مسیر استفاده شود، گفت: به جنبه‌های فرهنگی با پیوند مسائل روز به عزاداری توجه شود. وی با اشاره به برنامه های دشمن برای براندازی انقلاب و نظام بیان کرد: دشمن در چندین حوزه، انقلاب ما را هدف قرار داده، اما خوشبختانه با بصیرت مردم و رهبری این بحران ها را پشت سر خواهیم گذاشت. مدیرکل تبلیغات اسلامی استان تهران با بیان این که در حوزه اقتصادی دشمن فشار وارد می‌کند تا ملت را به زانو در آورد، تصریح کرد: مردم با بصیرت تمام همه این بحران‌ها را پشت سر می‌گذارند؛ اما دشمن تلاش می‌کند تا ما را در حوزه اقتصاد وابسته سازد. حجت الاسلام نوری‌زاده با اشاره به تلاش دشمن در راستای استحاله و تغییر سبک زندگی اسلامی، عنوان داشت: تلاش در این حوزه جهادی بوده است، هرچند مقام معظم رهبری از گذشته نسبت به این حوزه هشدار داده‌اند اما برخی از مسؤولان تازه به آن متوجه شده‌اند. وی با بیان این که یکی از ظرفیت‌های جامعه، ظرفیت هیئات مذهبی و تشکل‌های دینی است، بیان کرد: هیئات مذهبی یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های حوزه فرهنگی است. مدیرکل تبلیغات اسلامی استان تهران به فعال بودن 92 هزار هیأت مذهبی در کشور اشاره کرد و گفت: همچنین حدود 70 هزار مداح در سطح کشور فعالیت داشته که می‌توانند ظرفیت مهمی در حوزه فرهنگی باشند. حجت الاسلام نوری‌زاده با بیان این که هیئات مذهبی می‌توانند در تمام ابعاد با جامعه هدف ارتباط داشته باشند، یادآور شد: هیئت مذهبی و تشکل‌های دینی نقش مهمی برای تصحیح افکار غلط و نشان دادن دشمنی دشمنان در زوایای مختلف به مردم دارند. مدیرکل تبلیغات اسلامی تهران حوزه فرهنگی را حوزه تعامل افکار دانست و خاطرنشان کرد: شبکه‌های اجتماعی تهدید جدی بوده و هوشیاری مسؤولان را می‌طلبد. ]]> جامعه Sat, 24 Feb 2018 06:34:18 GMT http://deabel.org/vdcftvdm.w6d0xagiiw.html تشییع سومین شهید مدافع حرم در قزوین http://deabel.org/vgljvoe8.uqehvubffvszu.w.html ]]> عکس Sat, 27 Feb 2016 10:42:31 GMT http://deabel.org/vgljvoe8.uqehvubffvszu.w.html جاده نجف به كربلا - موكب ٢٠٢ http://deabel.org/vglg7y9w.ak9z7a1rrqp4a.v.html ]]> جهان Sun, 13 Nov 2016 10:42:25 GMT http://deabel.org/vglg7y9w.ak9z7a1rrqp4a.v.html تهی نبودن شعر کلاسیک از موسیقی درونی http://deabel.org/vdcjhmet.uqe8yzsffu.html بیست و ششمین نشست انجمن ادبی آیینی «ارادت» یکم اسفند ماه  مصادف با روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در ساختمان بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) برگزار شد. در این محفل شعرخوانی، تعدادی از شاعران آیینی مشهد به قرائت اشعار خویش در زمینه های مختلف مذهبی پرداختند و همچنین اشعار ویژه ای در وصف حضرت فاطمه زهرا(س) خوانده شد. این جلسه با حضور مسئول کانون شعر بسیج مداحان استان (احمد حیدری)، مهدی آخرتی(شاعر  و منتقد مشهدی) و یاسر رحمانی (مدیرعامل کانون فرهنگی انوار الثقلین) و جمعی از شاعران آیینی برگزار شد. مهدی آخرتی ضمن نقد اشعار شاعران نکاتی را به آنان گوشزد کرد. وی با بیان اینکه شعر آیینی قوی به دو سطح خوب و فوق العاده تقسیم می شود، گفت: یکی از دلایلی که شعری از سطح خوب به عالی ارتقا می یابد ساختار کلامی در شعر است، همچنین این تنها فاکتور برای ارتقا شعر نیست بلکه علاوه بر ساختار کلامی باید در وادی محتوای شعر هم در سطح فوق العاده ای قرار گیرد. این شاعر مشهدی با اشاره به اینکه وزن شعر ایجادکننده نظم و هماهنگی در طول مصراعها و چیدمان هجاهای هر مصراع است، اظهارکرد: وزن شعر ابداع ایرانی ها می باشد اما قوانین آن در ایران نوشته نشده است و فردی به نام عروضی از اهالی جنوب کشور بود به یک کشور عربی رفت و در آن کشور شعرهای شاعران عرب و فارسی را بررسی می کرد و اشعار آن ها را منظم می کرد و به صورت نوشتاری در آورد. آخرتی با بیان اینکه موسیقی به عنوان یکی از ارکان اصلی شعر در ادبیات فارسی و عربی، به دلیل پیوندهای خاص زبانی مورد توجه ناقدان دو زبان بوده است، بیان کرد: فردی به نام عروضی وزن عروض را ابداع نکرده است بلکه موسیقی شعر و عروض از زمان گذشته وجود داشت و عروضی فقط آن ها را مکتوب و مدون کرد. وی درخصوص تاثیر وزن شعر در شعر کلاسیک گفت: در تمام تعاریفی که در ادبیات کلاسیک آمده است موزون، مقفا و خیال انگیز سه عنصر مشترک هستند باید توجه داشت که وزن عنصر اصلی شعر است اما عنصر لازم شعر نیست به این شرط که اسلوب کلام در آن شعر رعایت شود و موسیقی غیر از موسیقی عروضی هم نیز داشته باشد.                        این شاعر مشهدی تصریح کرد: مثال های زیادی وجود دارد که حاکی از این است که شاملو نزدیک به شعر عروضی شعر می سرود؛ لازم است بدانید در شعر سپید ضرورتی ندارد که موسیقی عروضی رعایت شود اما یک موسیقی ثابت باید در آن وجود داشته باشد آخرتی ادامه داد: رعایت هم صدایی (واج آرایی قسمتی از هم صدایی است)، هم آوایی(اصوات)، موسیقی دیداری(سطر بندی ها، جدا کردن کلماتی که به قافیه شباهت داشت و ..) و قوافی در شعر سپید بسیار حائز اهمیت است. منظور از هم صدایی تکرار حروف به صورت مشترک در چند جمله شعر است. این منتقد مشهدی با اشاره به اینکه قوافی در شعر سپید با شعر کلاسیک متفاوت است، اظهار کرد: نود درصد آرایه های بیانی موسیقی درونی دارند و انسجام درونی تولید می کنند. در شعر سپید مکان استفاده از عناصر توسط شاعر تعیین می شود اما در شعر کلاسیک شعر تعیین کننده است در نتیجه شعر کلاسیک هرگز تهی از موسیقی درونی و کلمه ای نبوده است. وی در پاسخ به این سوال که آیا در شعر کلاسیک وجود وزن ضروری است یا خیر، خاطر نشان کرد: تمام اشعار کلاسیک دارای وزن هستند، وزن در کنار تخیل و انگیزش وجه ممیزه شعر می باشد بنابراین عاطفه و تصویر در شعر کلاسیک از وزن جدا شدنی نیست. آخرتی بیان کرد: وزن جز جدایی ناپذیر و ضروری برخی تصاویر در شعر کلاسیک است به همین دلیل است که ساختار رتوریک (استفاده از هنرهای زبانی برای اقناع مخاطب در انجام کاری یا پذیرش اندیشه‌ای) شعر سپید با کلاسیک متفاوت است یعنی تصویر در شعر کلاسیک فقط روی وزن قرار می گیرد. وی افزود: اگر یک عنصر از ساختار شعری خارج شود و بیرون از ساختار کاربرد داشته باشد ، ساختار ماهیت خود را از دست می دهد بنابراین ساختارها ارتباط دو سویه دارند همان طور که اگر وزن بیرون از شعر کلاسیک کارایی داشته باشد و شعر کلاسیک بدون وزن سروده شود آن شعر اصلا ماهیت شعر بودن را ندارد؛ اگر وزن به شعر متصل است قطعا مضمون شعر هم به وزن ارتباط دارد. این شاعر مشهدی گفت: وجود وزن در شعر به اندازه خیال ضرورت ندارد.                                  در ادامه این جلسه مجتبی ابوالقاسمی متخلص به رهگذر در خصوص وزن شعری نکاتی را مطرح کرد. وی با بیان اینکه برخی اشعار تاب ترجمه را ندارد چرا که نقطه شگفت انگیزی شعر گرفته می شود، گفت: وزن عامل آشنازدایی در زبان است که سبب رستاخیز کلماتی که به صورت هنر سازه در شعر وجود دارد می شود. این شاعر مشهدی افزود: وزن در شعر بسیار اهمیت دارد اگر وزن را در شعری حذف کنید شعر بی معنا می شود و در حوزه واژآرایی و موسیقی کلام وزن است که عبارات را به صورت شیرین کنار یکدیگر قرار می دهد. لازم به ذکر است در این جلسه شانزده نفر از شاعران آیینی اشعار فاطمی خواندند و از بین این نفرات با توجه به نظر اساتید حاضر در جلسه آقایان رحمانی و آخرتی که این اشعار را ازنظر تاریخی و ادبی بررسی کردند به دو نفر از شاعران ( زهرا علیپور و سعیده کرمانی) جوایزی تعلق گرفت. ]]> فرهنگ Sat, 24 Feb 2018 11:36:18 GMT http://deabel.org/vdcjhmet.uqe8yzsffu.html از عاشورا چه مي‌توان آموخت؟ http://deabel.org/vdch--nx.23nzidftt2.html از تاريخ بسيار مي‌توان آموخت، امّا به شرط اينکه تاريخ آموخت. تاريخ‌شناسي، انسان‌شناسي است، و ملّتي که تاريخ نمي‌داند و حافظة تاريخي ندارد، شناختي از انسان ندارد. چنين ملّتي، بي‌تجربه و بدوي است و در هر کاري بايد از صفر بياغازد. امّا عقل اقتضا مي‌کند که آدمي در هيچ کاري از نقطة صفر شروع نکند، بلکه از تجربه‌هاي ديگران، که در تاريخ يافت مي‌شود، بهره جويد. تاريخ‌شناسي، سرگرمي علمي نيست، تجربه‌آموزي و عبرت‌اندوزي است و افزودن عمر گذشتگان به عمر خويش. از تاريخ عاشورا، که برهه‌اي مهم از تاريخ است، درسها مي‌توان آموخت؛ ولي مشروط به اينکه تاريخ تحريف‌ناشده آموخت و نيز به نقليّات بسنده نکرد و همچنين نپنداشت که عاشورا اتّفاقي بود که در يک نيم‌روز رخ داد و گذشت. گذشتگان ما، از خواص و عوام، در مقام درس‌آموزي از عاشورا نبودند: يا آن را بخشي از گذشته مي‌دانستند که «مَضىٰ ما مضىٰ» و امروزه به کار نمي‌آيد، و يا مصيبتي مي‌دانستند که براي عزاداري و ثواب اخروي به کار مي‌آيد. در اين بحث، قصد آن داريم تا بنگريم از عاشورا چه درسها و تجربه‌هايي مي‌توان فراگرفت. با تذکّر اين مطلب که فقط به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم و مقصودمان از عاشورا نيز آن روز خاص و همة روزهاي در پيرامون آن است. * يکي از مهمترين درسهايي که از تاريخ عاشورا فرامي‌گيريم، اين است که هيچ حکومتي از انحراف بيمه نيست. هر حکومت عادلانه‌اي ممکن است پس از چندي، دير يا زود، به انحراف گرايد و ضمن حفظ ظاهر، به ضدّ خود تبديل شود. از حکومت پيامبر فقط چند دهه نگذشته بود که حکومت معاويه سر برآورد و سپس به حکومت يزيدِ فاجر و جائر رسيد و فاجعة عاشورا پيش آمد. اينکه گفته‌اند «انقلاب، فرزندان خويش را مي‌خورد»، منظور اين است که چه بسا انقلابها هم، که براي بهسازي امور است، به ارتجاع گرايد و همان فرزندان خود را قرباني کند. حکومت پيامبر نيز، که انقلابي در دين و دنياي مردم بود، دچار همين سرنوشت شد و چندي از آن نگذشت که به دست امويان افتاد و امام حسين (ع) را، که فرزند آن انقلاب بود، قرباني کرد. البتّه پيشتر اميرالمؤمنين (ع) ، به تصريح خويش، حقّش ربوده شده بود، امّا نکته اينجاست که حتّي هنگامي که به خلافت رسيد، پيش‌بيني آيندة بدتري را مي‌کرد و آن، زمامدار شدن امويان بود که به وقوع پيوست. آن حضرت مي‌فرمود: آسىٰ اَنْ يَلِىَ اَمرَ هٰذِهِ الاُمَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها فَيَتَّخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً و عِبادَهُ خَوَلاً وَ الصّالِحينَ حَرباً وَ الْفاسِقينَ حِزباً.[1] يعني نگراني من اين است که نابخردان و نابکاران اين امّت، زمامداري را به دست آرند و مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به خدمت گيرند و با صالحان در پيکار باشند و فاسقان را يار خود سازند. * درسي ديگر از عاشورا مي‌گيريم، دارا بودن حسّاسيّت سياسي است. ملّتي که چنين حسّاسيّتي نداشته باشد، بلکه دچار افسردگي سياسي و خمود و قعود شده باشد، هر خائني را به عنوان حاکم مي‌پذيرد. مردم در روزگار امام حسين (ع) دچار چنين آفتي شده بودند و به هر حاکمي تمکين مي‌کردند. آنان نماز مي‌خواندند و روزه مي‌گرفتند و به حج مي‌رفتند، امّا حسّاسيّت سياسي نداشتند و به ظلم خليفه و عمّالش بي‌اعتنا بودند. حکومت با سلاح زر و زور، زبانهاي مخالف را مي‌بريد و يا مي‌خريد، ولي مردم لب به اعتراض نمي‌گشودند و دلخوش بودند که خدا را عبادت مي‌کنند. امام حسين (ع) فريادي در سکوت بود و فساد حکومت را چندان مهم مي‌شمرد که مي‌فرمود با خلافت يزيد، فاتحة اسلام خوانده مي‌شود.[2] * تغيير حکومت يا تحمّل حکومت، دو راهي است که همواره فراروي بشر بوده است. گذشتگان بيشتر قائل به تحمّل حکومت بودند و کنار آمدن با آن. آنان مي‌پنداشتند حکومت، تقدير الهي است و تدبير بشري براي تغيير آن، ستيز با مشيّت خداوند است. آنچه وظيفة ماست، دعا براي حاکمان است؛ خوب باشند يا بد: اگر خوب باشند، بايد براي پايندگيشان دعا کرد، و اگر بد باشند، براي اصلاحشان. امام حسين (ع) از استثناهاي آن دوران بود و قائل به تغيير حکومت، و حتّي براي خود بيش از ديگران تکليف مي‌دانست که بر حاکم ستمگر بشورد: اَنا اَحقُّ مَنْ غَيَّرَ.[3] اينکه آن حضرت توفيق يافت يا نه، بحثي ديگر است، امّا مهمتر اين بود که اسلام نبوي را از اسلام اموي تفکيک کرد. * سياست عرصة دوراهي‌هاست: انتخاب ميان خوب و بد، خوب و خوبتر، و بد و بدتر. در اين دوراهي‌ها بايد بسيار هوشيار بود که به کژراهه نرفت. يک انتخاب غلط نه فقط آدمي را به سقوط مي‌کشاند، بلکه ممکن است موجب سقوط يک نسل شود و پيامدهايي داشته باشد. عاشورا روز دوراهي بود: راه با حکومت و راه بر حکومت. يک برادر به آن راه رفت و برادر ديگر به راه ديگر. کسي که پيشتر در سپاه امام علي (ع) بود، روبروي امام حسين (ع) ايستاد، و کسي که پيشتر در جبهة معاويه بود، به جبهة امام حسين (ع) پيوست. همه چيز به مويي بند بود؛ به يک تصميم. در اين تصميم سياسي نيز کساني راه درست را برگزيدند که داراي دو ويژگي بودند: آگاهي و پارسايي. حر و عمر بن سعد، که هر دو از عمّال حکومت بودند، در معرض اين دوراهي قرار گرفتند. حر با رجوع به واعظ دروني‌اش، بي‌آنکه امام حسين (ع) نصيحتش کند، از سپاه حاکم بريد و آزادگي را برگزيد. ولي عمر بن سعد، با وجود سخناني که امام حسين به او گفت و نصيحتش کرد و پيشنهادهايي به او داد، دينش را به حکومت فروخت. * ميدان سياست بسيار کوچکتر از ميدان تاريخ است. بنابراين معيار پيروزي و شکست نه ميدان سياست، که ميدان تاريخ است. در اينجا اعلام مي‌شود که چه کسي پيروز شد و چه کسي شکست خورد، و چه کسي افتخار تاريخ است و چه کسي ننگ آن. تاريخ، هم زباله‌داني دارد و هم موزة افتخارات. برخي را در زباله‌داني آن مي‌افکنند، و بعضي را در موزة افتخارات مي‌گذارند. اميرالمؤمنين در ميدان سياست مغلوب معاويه شد، امّا در ميدان تاريخ بر او غالب آمد. اکنون در تاريخ از معاويه به عنوان حاکمي ستم‌پيشه و عوامفريب ياد مي‌کنند، و از علي، يعني همو که لعنتش مي‌کردند، به عنوان اميرالمؤمنين و صداي عدالت انساني. آن حضرت به همين موضوع نظر داشت که اندکي پيش از رحلت فرمود که در آينده حسرت روزهاي مرا خواهيد خورد: غَداً تَرَونَ اَيّامى.[4] امام حسين (ع) نيز از پيروزمندان تاريخ شد و يزيد از شکست خوردگان آن. يزيد چنان کرد که قرنها لعنتش مي‌کنند، و امام حسين (ع) چنان کرد که تا قيامت سلامش مي‌فرستند. اکنون از ميان چند ميليارد انسان، شايد يک نفر يافت نشود که آرزو کند کاش با يزيد بود، امّا دهها و صدها ميليون نفر آرزو مي‌کنند که کاش با امام حسين بودند. درسي که از عاشورا مي‌گيريم اين است که عرصة تاريخ فراختر از سياست است و پيروزي تاريخي مهمتر از پيروزي سياسي. چنان باشيم که آيندگان آرزو کنند مانند ما باشند. امام حسين چنين بود و در درازناي چند قرن، صدها ميليون نفر از دل و جان خطاب به او مي‌گويند: «يا لَيتَنى کُنتُ مَعَکَ.» * از آن همه سخناني که در بارة فسادآور بودن قدرت گفته‌اند، اين گفتة لرد اکتون مشهورتر شده است: «قدرت موجب فساد مي‌شود و قدرت مطلب موجب فساد مطلق.»[5] در متون ديني نيز از اين موضوع سخن رفته است؛ از جمله اين حديث اميرالمؤمنين (ع) را مي‌توان شاهد آورد: مَنْ نالَ اسْتَطالَ.[6] يعني هر که به مقامي برسد، سرکشي کند. همچنين: مَنْ مَلَکَ اسْتَأثَرَ.[7] يعني هر که به چيزي دست يابد، انحصارطلب شود. باز هم از آن حضرت روايت کرده‌اند: يَنبَغِى لِلْعاقِل‌ِ اَن‌ْ يَحتَر‌ِسَ مِنْ... سُکْر‌ِ الْقُدرَةِ.[8] يعني سزاوار است خردمند از مستي قدرت بپرهيزد. فسادآور بودن قدرت، قاعده است و البتّه استثنا هم دارد. امّا همان استثناها دليل درستي آن است. اين قاعده، نظريّه نيست، بلکه حاصل تجربه است. يعني با کنار هم نهادن شواهد تاريخي در طيّ قرنها اين نتيجه به دست آمده است که قدرت، فساد مي‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. بنابراين قدرت بايد تقسيم و بر آن نظارت شود تا مهار گردد. امام حسين (ع) نيز قرباني قدرت شد؛ قدرتي که مطلقاً در مشت يک نفر بود و از همه بيعت يا کشته شدن را مي‌خواست. جاي تعجّب است که چگونه حکومتي به نام دين، پسر پيامبر را کشت، امّا اين را هم بايد دانست که حکومت هيچ خويشاوندي نمي‌شناسد و پدر و فرزند و برادر خود را هم مي‌کشد. از ديرباز گفته‌اند: «اَلمُلکُ عَقِيمٌ لا رَحِمَ لَهُ.» به گفتة نظامي: خطرهاست در کار شاهان بسي / که با شاه خويشي ندارد کسي.   درسي که از تاريخ عاشورا مي‌گيريم اين است که بايد از مستي قدرت پرهيخت و مراقب بود که سمند حکومت، سرکشي نکند. همين مستي است که قدرت را چنان کر و کور کرد که پيشنهادهاي فرزند پيامبر را براي جلوگيري از جنگ نپذيرفت و او و همراهانش را با قساوت شديد، قتل عام کرد. * رعد و برق بي‌باران، هر جا که به کار آيد، در عرصة جنگ کارآمد نيست. يکي از درسهايي که از تاريخ عاشورا مي‌توان آموخت همين است که رعد و برق بي‌باران نزنيم. عيب شيعيان کوفه اين بود که لاف و گزاف مي‌زدند که ما امام حسين (ع) را ياري مي‌کنيم و با دشمنانش مي‌جنگيم، ولي آنگاه که عرصة عمل پيش آمد، عقب نشستند و آن حضرت را تنها گذاشتند و معلوم شد که رعد و برق بي‌باران مي‌زند. از ابتدا نيز اين ترديد بود که مبادا شيعيان کوفه سستي بورزند و امام حسين را تنها بگذارند. بدين رو هنگامي که شيعيان در منزل سليمان بن صُرَد جمع شدند، وي به آنان گفت اگر مي‌دانيد که امام حسين را ياري مي‌کنيد، آمادگي خود را به او اعلام داريد، ولي اگر بيم داريد که دچار ضعف و سستي شويد، به آن حضرت وعده ندهيد و گولش نزنيد. پاسخ شيعيان به سليمان بن صُرَد اين بود: «ما با دشمنان حسين خواهيم جنگيد و براي او جانفشاني خواهيم کرد.»[9] ولي آنان به وعدة خود عمل نکردند و در آزمون «جانفشاني» مردود شدند. البتّه نبايد از نظر دور داشت که امام حسين به کوفه نرسيده بود که در کربلا محاصره‌اش کردند و راههاي پيوستن شيعيان به او را بستند. اگر امام حسين به کوفه مي‌رسيد، و يا راههاي رسيدن به کربلا هموار بود، قطعاً آن حضرت ياوراني بسيار مي‌يافت. به هر حال، بسياري از شيعيان که براي امام حسين شعار مي‌دادند و برايش پيام مي‌فرستادند و نامه مي‌نوشتند، منفعل شدند و در ياري آن حضرت کوتاهي ورزيدند. شاهد اينکه بعدها خودشان توبه کرده، به خونخواهي امامشان برخاستند و به جنگ با دشمنانش رفتند و نهضتي را شکل دادند که توّابين نام گرفت. * آيا زندگي ارزش زيستن دارد؟ به اين پرسش، پاسخهايي گونه‌گون داده‌اند؛ از پاسخ مطلقاً مثبت و منفي تا مشروط. آنان که پاسخ مطلقاً مثبت به اين پرسش مي‌دهند، تحت هر اوضاعي مي‌خواهند زندگي کنند و با هر نابساماني کنار مي‌آيند. در مقابل، کساني که پاسخشان مطلقاً منفي است، همواره نالان و نااميدند و چه بسا از نيهيليسم و خودکشي سر برآورند. امّا کساني که براي زنده بودن شرط مي‌گذارند و مي‌گويند هنگامي زندگي ارزش زيستن دارد که چنين و چنان باشد، ضمن اينکه زندگي را گوارا مي‌دانند، به هر اوضاع و احوالي تن نمي‌دهند. از سيرة امام حسين (ع) و يارانش چنين مي‌آموزيم که از گروه سوم بودند و زندگي را مطلقاً بر مرگ ترجيح نمي‌دادند. به ديدة ايشان، مادامي زنده ماندن ارزش دارد که با عزّت و آزادگي باشد، ورنه مرگ بهتر است از آن زندگي. بنگريد که مسلم بن عقيل مي‌گفت: اَقْسَمتُ لااُقْتَلُ اِلاّ حُرّاً / اِنِّى رَأ‌َيتُ الْمَوتَ شَيئاً نُکْراً.[10] يعني هر چند که مرگ را چيزي ناخوشايند مي‌بينم، ولي سوگند خورده‌ام که جز با آزادگي کشته نشوم. از امام حسين نيز روايت کرده‌اند: مرگ با عزّت بهتر است از زندگي با ذلّت.[11] همچنين: کشته شدن بهتر از عار است.[12] آن حضرت زيستن با ذلّت را نه زندگي، که عين مرگ مي‌دانست که مي‌فرمود: در مردن تو همين بس که ذليل و خوار شوي.[13] همچنين زندگي زير حکومت ظلم را برنمي‌تابيد که مي‌فرمود: من مرگ را جز سعادت نمي‌دانم و زندگي با ظالمان را جز نکبت نمي‌بينم.[14] * تأثير برخي نهضتها در جامعه، کوتاه‌مدّت است. اين نهضتها تأثيري فوري در محيط خودشان مي‌گذارند و بي‌درنگ نتيجه مي‌دهند، امّا ممکن است در تاريخ فراموش شوند. در مقابل، بعضي نهضتها ممکن است در زمان خودشان، چنانکه بايد، نتيجه ندهند، ولي در آينده دستاوردهايي بيشتر داشته باشند. نهضت امام حسين (ع) از اين شمار بود و در قرنهاي بعد بيش از جامعة خودش تأثير گذاشت. امويان مردم را چندان افسون و تخدير کرده بودند که با شهادت امام حسين نيز عدّه‌اي بيدار نشدند. امّا با گذشت زمان، تاريخ به نفع آن حضرت قضاوت، و امويان را محکم کرد. اکنون هر چه زمان مي‌گذرد، آثار و نتايجي بر قيام امام حسين مترتّب مي‌شود که در خيال هم نمي‌گنجيد. امروزه سيّد الشّهدا نه فقط الگوي شيعيان، بلکه الگوي جملگي مسلمانان، و حتّي همة کساني است که مسلمان نيستند و آزاده‌اند. تأثيري که آن حضرت بر زندگي شيعيان در قرن چهاردهم و پانزدهم گذاشت، بيش از تأثيري است که در قرن اوّل و دوم گذاشت. تاريخ به هر کس حقّش را مي‌دهد. قيام عاشورا به ما مي‌آموزد که صداي آزادي و عدالت، اگر هم به گوش معاصرانش نرسد، به عصرها و نسلهاي بعد منتقل مي‌شود. حق زمين مي‌خورد، ولي شکست نمي‌خورد و در آينده به پيروزي مي‌رسد و چه بسا به موفّقيّتهايي بيش از آنچه در روزگارش مي‌خواست، دست يابد. به گفتة هانا آرنت: «آنان که بر کرسي قدرت نشسته‌اند، هر اندازه هم تدبير کنند، قادر نخواهند بود جايگزين بادوامي براي حقيقت کشف يا ابداع کنند. اقناع و خشونت مي‌تواند حقيقت را نابود کند، امّا نمي‌تواند جايگزين آن شود.»[15] * حماسه و عرفان دو پديدة جدا از يکديگرند. به تاريخ هم که رجوع مي‌کنيم، گروهي را اهل حماسه و گروهي را اهل عرفان مي‌بينيم. اين جدايي ناشي از تفاوت شخصيّت اين دو گروه است. اهل حماسه در شمار افراد برونگرايند و اهل عرفان از گروه افراد درونگرا. امّا آنچه دين از پيروانش مي‌طلبد، درآميختن جهاد اصغر با جهاد اکبر است و فضيلي را قرباني فضيلتي ديگر نکردن. امام حسين (ع) در اقتدا به اميرالمؤمنين (ع) ، حماسه و عرفان را چنان به هم آميخت که گويا اين دو تفکيک‌ناپذيرند. روايت کرده‌اند که امام علي، که چنان حماسه‌هايي را آفريد، از هنگامي که از پيامبر شنيد که نماز شب نور است، هيچگاه آن را ترک نکرد؛ حتّي در ليلة الهرير که از شبهاي سخت جنگ صفّين بود.[16] امام حسين (ع) نيز در عصر تاسوعا از لشکر مقابل مهلت خواست که جنگ را يک شب به تأخير بيندازند تا در آخرين فرصت به عبادت مشغول شوند. چنين هم شد و آن شب، امام و اصحابش غرق در نماز و دعا و تسبيح و استغفار و تلاوت قرآن بودند و زمزمة عبادتشان چنان فضا را فراگرفته بود که زمزمة زنبوران عسل. نماز ظهر عاشورا را نيز در حالي امام حسين (ع) اقامه مي‌کرد که آماج تيرهاي دشمن بود. اين نيز درس ديگر عاشوراست که حماسه و عرفان را، که گروهي به اين تمايل دارند و گروهي به آن، به يکديگر درآميزيم و تک‌ساحتي نباشيم. مؤمنان راستين، چنانکه از پيامبر روايت کرده‌اند، راهبان شب و شيران روزند: رُهْبانٌ بِاللَّيل‌ِ اُسدٌ بِالنَّهارِ.[17] آنکه براستي اهل عرفان باشد و غرق در معنويّت، ستم‌ستيز است و آمادة جانفشاني در پيکار با دشمنان خدا و خلق. وي اين دنيا را گذرگاهي بيش نمي‌شمارد و زندگي واقعي را در سراي ديگر مي‌داند و باکي از مرگ ندارد. به گفتة ابن سينا: «اَلعارفُ شُجاعٌ وَ کَيفَ لا وَ هُوَ بِمُعزَلٍ عَنْ تَقيَّةِ الْمَوتِ.»[18] يعني عارف، شجاع است و چگونه شجاع نباشد در حالي که از مرگ هراسي ندارد. آنکه از مرگ مي‌هراسد، در واقع از ورود به سراي ديگر مي‌هراسد، و آنکه چنين هراسي دارد، عارف نيست. پس عارف چون باکي از مرگ ندارد، شجاع است؛ و چون شجاع است، حماسه‌آفرين است، حماسة امام حسين، حاصل عرفان آن حضرت است. * يکي از بحثهاي اختلافي اين است که آيا يزيد مسلمان بود يا نه؟ بيايد فرض را بر اين بگذاريم که او مسلمان بود، در اين صورت چه فرقي مي‌کند؟ آيا اگر امام حسين (ع) با کافران حربي روبرو مي‌شد، بدتر از آن مي‌کردند که سپاه يزيد کردند؟ مگر سپاه يزيد جفا و جنايتي بود که مي‌توانستند انجام دهند و ندادند؟ آنان کشتند و سوختند و اسير گرفتند، و جنايتي نبود که مرتکب نشوند. يزيد سه سال حکومت کرد و سه فاجعه به بار آورد: کشتن اهل بيت پيامبر (سال اوّل)، قتل عام مردم مدينه که به فسق و فجور خليفه معترض بودند (سال دوم)، و ويران کردن خانة خدا که عبدالله بن زبير در آنجا پرچم مخالفت برداشته بود (سال سوم). اگر يزيد اندک‌بهره‌اي از عدالت داشت، و يا اندکي بردبار بود، هيچيک از اين سه فاجعه در مدّت کوتاه حکومتش رخ نمي‌داد. عيب بزرگ او ستم‌پيشه بودنش بود و نابردباري‌اش در برابر معترضان. از آنچه گذشت، نتيجه مي‌خواهم گرفت که حاکم کافر، امّا عادل، بهتر است از حاکم مسلمان، امّا ظالم.[19] اگر امام حسين (ع) با حاکمي کافر، ولي عادل، مواجه مي‌شد، دچار چنين مصيبتهايي نمي‌شد که با حاکمي مسلمان و ظالم مواجه شد. نتيجه‌اي ديگر که مي‌توان گرفت، اين است که ملاک مشروعيّت حکومت، مسلمان بودن حاکم نيست، بلکه عادل بودن آن است. ترديدي نيست که حکومت کافران بر مسلمانان قابل قبول نيست؛ حتّي کافران عادل. امّا بدتر از آن، حکومت ظالمان است؛ اگر چه مسلمان باشند. اين درس بزرگي است که از تاريخ عاشورا مي‌آموزيم. * کتاب تاريخ، خونين است و همه‌اش حکايت از جنگ و خشونت و خونريزي دارد. تا زمان مولوي، گردش روزگار چنان بود که او مي‌گفت: اين جهان جنگ است چون کل بنگري / ذرّه با ذرّه، چو دين با کافري. اکنون نيز روزگار چنان است که بود و به گفتة دورانت: «جنگ يکي از عناصر پايدار تاريخ است، و تمدّن و دموکراسي از آن چيزي نکاسته‌اند. از 3421 سال اخير، که تاريخ مدوّن دارد، فقط 268 سال آن بدون جنگ گذشته است.»[20] حال اين پرسش در ميان مي‌آيد که چرا در ميان آن همه رويدادهاي خونبار و غمبار تاريخ، عاشورا ماندگار شد؟ يافتن پاسخ اين پرسش، درسي از تاريخ عاشورا و پساعاشورا يادمان مي‌دهد. راست اينکه حضرت زينب (س) پيام‌آور نهضت عاشورا در آن عصر بود، ولي کساني که توانستند پيام عاشورا را به عصرهاي بعد منتقل کنند و آن نهضت را زنده نگه دارند، ائمّة طاهرين (ع) بودند. ايشان با ترغيب به گريستن بر امام حسين (ع) و قرار دادن پاداشهايي بسيار براي آن، عاشورا را ماندگار کردند. امامان نگذاشتند عاشورا به جزئي از تاريخ تبديل و فراموش شود، بلکه آن را جزئي از دين کردند. اگر اهتمام امامان به زنده نگاه داشتن عاشورا نبود و آن را به متن دين نمي‌آوردند، اکنون فقط در کتابهاي تاريخي از آن ياد مي‌شد. ائمّة طاهرين (ع) با اين سفارش که گريستن بر سيّد الشّهدا از شعائر ديني است، اجازه ندادند قيام آن حضرت مانند ديگر رويدادهاي تاريخي تلقّي شود و پس از گذشت سالها از خاطره‌ها برود. حاصل اينکه هر نهضتي، هر چند بزرگ، براي جاودانگي نيازمند پيام‌آوراني است. امامان شيعه چنين پيام‌آوراني بودند و نگذاشتند امتياز مظلوميّت از امام حسين (ع) گرفته شود. نه آيا گريه بر آن حضرت، زبان مصيبت براي مظلوميّت اوست؟ در آن زمان، از اين زبان براي جاودانگي سيّد الشّهدا استفاده شد، و نهضتهاي ديگر بايد متناسب با روزگارشان، از زبانهاي ديگر بهره ببرند. * از عاشورا درسهاي ديگري هم مي‌توان آموخت؛ درس ظلم‌ستيزي، عدالتخواهي، آزادگي، عزّت نفس، شجاعت، دين‌ياري و بسياري ديگر از اين امور. برخي کتابها به اين موضوع اختصاص دارند، امّا به نظر مي‌آيد اکنون اينها جزء اطّلاعات عمومي است. من در اين جستار بر آن بودم تا ناگفته‌هاي اين موضوع را بگويم، ولي چه بسا گفتني‌هايي ديگر که ناگفته مانده است.     [1]. نهج البلاغة، نامة 62. [2]. الملهوف، ص 99. [3]. تاريخ الطّبري، ج 5، ص 403. [4]. نهج البلاغة، خطبة 149. [5]. قدرت، فرّ انساني يا شرّ شيطاني، ص 365. [6]. نهج البلاغة، بخش حکمت، حديث 216. [7]. همان، بخش حکمت، حديث 160. [8]. غرر الحکم، ص 797. [9]. الارشاد، ج 2، ص 36. [10]. همان، ج 2، ص 58. [11]. بحار الانوار، ج 44، ص 192. [12]. همان، ج 44، ص 192. [13]. همان، ج 45، ص 238. [14]. همان، ج 44، ص 192. [15]. ميان گذشته و آينده، ص 341. [16]. بحار الانوار، ج 41، ص 17. [17]. الاصول من الکافي، ج 2، ص 183. [18]. الاشارات و التّنبيهات، ج 3، ص 393. [19]. سيّد ابن طاووس در پاسخ به سلطان هلاکو، که پرسيده بود سلطان کافر عادل افضل است يا سلطان مسلمان ستمکار، گفته بود: سلطان کافر عادل بهتر از سلطان مسلمان ستمکار است. ر.ک: تاريخ فخري، ص 18 ـ 19. همچنين از اميرالمؤمنين ـ ع ـ نقل کرده‌اند: مؤمن ظالم را دشمنتر دارم از کافر عادل. روضة خلد، ص 216. براي اين حديث، منبعي معتبر دستياب من نشد. [20]. درسهاي تاريخ، ص 249. ]]> فرهنگ Tue, 18 Apr 2017 06:51:33 GMT http://deabel.org/vdch--nx.23nzidftt2.html مراسم تشیع و اقامه نماز بر پیکر مرحوم آیت الله طبسی http://deabel.org/vglcm4qi.2bqo425aasl82.,.html ]]> عکس Sat, 05 Mar 2016 08:16:06 GMT http://deabel.org/vglcm4qi.2bqo425aasl82.,.html شاعر نباید خودش را محدود کند/ افتخار می‌کنم با هیئات مذهبی در ارتباط باشم http://deabel.org/vdccseq1.2bqis8laa2.html چهاردهمین جلسه از محفل شعر «قرار» با حضور سید محمدجواد شرافت، فضه سادات‌حسینی، مجید لشگری و حسین صیامی در باشگاه خبرنگاران تسنیم برگزار شد. در ادامه گفتگوی فضه‌سادات حسینی با سید محمدجواد شرافت را در این محفل با هم می‌خوانیم: آقای شرافت، شما متولد شوشتر هستید چه شد از قم سر در آوردید و در قم ماندگار شدید؟ بله، و به‌خاطر کار پدر دو سال یاسوج بودیم دو سال خیلی خاطره‌انگیز، فضای بکر یاسوج، ما هم اطراف یاسوج بودیم برای خود ما و فامیل ما که به‌بهانه‌های مختلف می‌آمدند آنجا خیلی خاطره‌انگیز بود و بعد از آن هم آمدیم قم و الآن سال‌هاست سایه‌نشین لطف کریمه اهل‌بیت(ع) هستیم.  آقای شرافت، خانوادگی شاعر هستید یا فقط شما و برادرتان؟ پدربزرگم که ایشان نوحه‌سرای خوبی بودند همین الآن هم بعضی نوحه‌های ایشان به‌خلاف نوحه‌هایی که ما بگوییم که بعدش مداح‌ها بخوانند یا نخوانند و فراموش می‌شود همچنان خوانده می‌شود، فضای شوشتر با همان گویشی که دارند و این را می‌دانستم نوحه‌سرا بودند، گاهی وقت‌ها یک مراوده‌هایی یک شوخی‌های ادبی با دوستانشان داشتند.   چه شد که شاعر شدید؟ من مدرسه علمیه الهادی بودم، نوجوانی و جوانی ما در هیئات مذهبی گذشت. دوستانی که در هیئت شرکت می‌کنند خیلی با شعر انس پیدا می‌کنند، زمزمه می‌کنند، می‌خوانند، من یادم است نوحه‌های حاج محمدرضا طاهری را خیلی دوست داشتم، یک دفتری داشتم و می‌نوشتم، این اتفاق کمک می‌کند به اینکه آدم به شعر نزدیکتر باشد، یک نوحه‌ای برای امام جواد نوشتم سال 77 یا 78 و آن شروع جدی من در این حوزه بود.  به‌خاطر اسمتان با ایشان ارتباط برقرار کردید؟ نه خیلی اتفاقی نوحه نوشتم، آن موقع آقای سید محمد بابامیری که از شاعران خوب حوزوی است در مدرسه الهادی بود، به ایشان نوحه را نشان دادم و گفتند خیلی خوب است به‌طور جدی‌تر بیا برویم خانه آقای مجاهدی بیا برویم، جلسه انجمن شعر آقای حامدی، جلسه‌ای در حوزه هنری تشکیل می‌شود آقای سید مهدی حسینی، و واقعاً این سه جلسه خیلی کمک کرد به ما و همیشه به دوستان می‌گویم دعا کنید یک رفیقی پیدا کنید در عرصه شعر نه استاد، یک رفیقی که چند سال از تو جلوتر باشد. یک راهی را رفته یک کتاب‌هایی را خوانده و به شما بگوید چه بخوان چه نخوان و این لطف را سید محمد به من داشت، یادم است خانه آقای مجاهدی می‌رفتیم، خیلی جسور در همان سنین شعر می‌خواندیم و ایشان هم شیوه نقدشان تشویقی است، مثلاً شعر می‌خواندیم با یک زبان درب‌داغان بعد یک مصرع آن خوب بود و آن مصرع را تعیین می‌کردند و ما می‌فهمیدیم آن یک معیار است و به‌خصوص جلسه آقای حسینی، همچنان این جلسه برگزار می‌شود و دوستان در عین بی‌تعارف بودن دلسوزانه راجع به شعر همدیگر صحبت می‌کنیم و نقد می‌کنیم.  حلقه ادبی پنجره را هم دارید؟ بله، حلقه ادبی پنجره چند سالی است که تشکیل می‌شود و چیزهایی که یاد گرفتیم از اساتیدمان را به دوستانمان منتقل می‌کنیم.  همان سبکی که با شما داشتند شما هم با جوانان دارید؟ بیرحمانه‌تر، دوستانی که آمدند می‌دانند.    خب، تأثیر این نقدها چگونه است؟ ما هدفمان در جلسات نقد این نیست که مچ طرف را بگیریم، هدفمان این است که دست طرف را بگیریم کمکش می‌کنیم، همیشه به دوستانی که اشعارشان نقد می‌شود می‌گویم که بشنوید ولو اینکه اعمال نکنید، بشنوید نظر من را به‌عنوان کسی که از شمای شاعر بیشتر کتاب خواندم دو تا جلسه بیشتر رفته باشم بعضی مسائل هم دو دو تا چهارتاست تعارف‌بردار نیست. بعضی مسائل هم سلیقه شخصی است، البته سلیقه شخصی هم یک عیاری برای خودش دارد مثلاً اگر آقای محمدکاظم کاظمی به یک سلیقه شخصی رسیده خیلی عالمانه‌تر است تا سلیقه شخصی من، مثلاً در آن نقدهایی هم که سلیقه‌ای است گوش کردن به نقدها کمک می‌کند.  آقای شرافت، شما فقط شعر آیینی می‌گویید؟ شاعر باید صادق باشد، هر موضوع مهمی که برای من شاعر اهمیت داشته باشد ناخودآگاه بروز پیدا می‌کند، حالا ممکن است شما بخواهید به‌شوخی یکی از رفقای خودتان را هجو کنید کما اینکه همین اتفاق هم می‌افتد و چه شعرهای خوبی هم می‌شود، شاید نتوانیم بروز بدهیم آن کارها را و یک شوخی‌های شاعرانه اتفاق می‌افتد، ببینید شاعر نباید خودش را محدود کند الّا و فقط در این حوزه به‌نظر من یک بخشی از شاعری خود را از دست می‌دهد، عرض کردم اگر صادق باشیم بروز پیدا می‌کند، بله، اولویت‌های اول فکری ما بیشتر در شعرمان دیده می‌شود مثلاً چون همچنان خودم را شاعری می‌دانم که افتخار می‌کنم با هیئات مذهبی در ارتباط باشم و افتخار می‌کنم اگر شعرم خوانده شود.  نوحه می‌گویید؟ بله، من همچنان دهه محرم نمی‌توانم شعر بنویسم، فقط وقف نوحه آن ده روز است که الحمدلله کم هم نمی‌نویسم.  آنها منتشر می‌شود؟ فعلاً به آن فکر نکردم ولی قابلیت چاپ هم دارد چراکه اشعار و نوحه‌های خوبی را می‌شود جمع‌آوری کرد. به‌نظرم نوحه خیلی فراگیر است، نوحه خیلی در ذهن و زبان مردم راه پیدا می‌کند، نوحه خیلی برکت دارد، اصلاً نوحه چون اسم شاعر مطرح نیست خیلی به اخلاص نزدیک‌تر است، شاعر خودش را با شعرش نشان می‌دهد ولی در نوحه این اتفاق نمی‌افتد، همین صحبت‌ها بود، یکی با دوچرخه داشت رد می‌شد، یکی از نوحه‌های من را که آقای سلحشور خوانده بود بلند داشت می‌خواند، گویا اثبات می‌خواست بشود، اگر قدر نوحه را بدانیم این آشفته‌بازار سر و سامان پیدا می‌کند که متأسفانه دچار آن هستیم.  یکی از دغدغه‌های حضرت آقا هم همین بود. ایشان هر سال در دیداری که با مداحان اهل بیت علیهم السلام دارند در روز ولادت حضرت زهرا(س) تأکید می‌کنند بر این مسئله خیلی ظرفیت دارد امیدوارم قدر بدانند.  شما در مجموع شعر غیرآیینی و غیرنوحه هم دارید مثلاً شعر عاشقانه و چیزهای دیگر هم دارید؟ تعریفمان از آیینی چیست؟  شعرهای مذهبی و اهل‌بیت(ع)؟ ببینید تعریفی که آقای مجاهدی از شعر آیینی دارند هر شعری که ارزش‌های انسانی و الهی را بیان کند شعر آیینی است؛ شعر مقاومت، شعر اخلاقی، شعر توحیدی جزو این دسته از اشعار آیینی هستند. یک دایره خیلی گسترده‌ای دارد حتی عاشقانه‌های نجیب هم می‌تواند در این دسته‌بندی قرار بگیرد، مثلاً شما برای مادرتان شعر گفته‌اید مگر می‌تواند آیینی نباشد. من با تعریف شعر عاشقانه که می‌گویند حتماً شعر عاشقانه یعنی شعری را که برای فرد دیگری گفته باشیم و حتماً هم آن طرف دیگر هم یک نسبت خاصی داشته باشد من مشکل دارم. نه آدم برای دخترش شعر می‌گوید برای امام زمان شعر می‌گوید ممکن است عاشقانه باشد اگر شعرهای آیینی ما عاشقانه نباشند تأثیرگذار نمی‌شوند عاشقانه باید در آن موج بزند تا بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. من یک تجربه‌هایی در این زمینه داشتم اسمش اگر شعر باشد من در این زمینه شعر داشتم.  نکته‌ای، حرفی باقی مانده بفرمایید. خیر، دوست دارم بیشتر از دوستان شعر بشنویم.  برای حسن ختام ما یک شعر فاطمی(ع) از شما بشنویم. قدری بخند ای از خدا سرشار لبخندت ای در شب ما مطلع الانوار لبخندت جان پدر را تا بهشتی غرق گل می‌برد در لحظه‌های روشن دیدار لبخندت نه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت با گردش دستاس خیر و نور می‌پاشید بر هرچه صحرا هرچه گندم‌زار لبخندت وقت دعا بود و سر سجاده گل کرد با گفتن الجار ثم الدار لبخندت از روزه بی نان و بی خرما چه شیرین‌تر وقتی که باشد لحظه افطار لبخندت اما چرا این روزها دیگر نمی‌خندی اما چرا این روزهای تار لبخندت مثل گلی طوفان‌زده پژمرد پرپر شد بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت این روزهای آخری یک بار خندیدی اما چه تلخ است تلخ این بار لبخندت با چشم‌های خسته تا تابوت را دیدی بر چشم‌های فضه شد آوار لبخندت مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت چادر نماز دخترم از یاس لبریز است تابیده بر این چادر گلدار لبخندت ]]> فرهنگ Sat, 24 Feb 2018 12:10:18 GMT http://deabel.org/vdccseq1.2bqis8laa2.html عزااری سنتی/ سنگ زنی در حسینیه کوی سنگ شهرستان نایین http://deabel.org/vdcdx90s.yt0xf6a22y.html دریافت ]]> چندرسانه‌ای Sat, 24 Feb 2018 12:28:28 GMT http://deabel.org/vdcdx90s.yt0xf6a22y.html دیدار رهبر معظم انقلاب با مداحان http://deabel.org/vglfx1d0.w6d1ew,iiygaw.p.html ]]> عکس Tue, 29 Mar 2016 09:24:56 GMT http://deabel.org/vglfx1d0.w6d1ew,iiygaw.p.html هدف ائمه (ع) تاسیس جامعه باز بود/ اصحاب ائمه از نظر فکری بسیار متنوع بودند http://deabel.org/vdcivqap.t1aru2bcct.html نشست تخصصی با عنوان «مواجهه اهل بیت(ع) با جریان‌های مختلف شیعه» با سخنرانی احمد پاکتچی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) در این دانشگاه برگزار شد. پاکتچی در آغاز سخنانش با بیان اینکه تنوعی از جریان‌های مختلف در صفوف اصحاب ائمه(ع) وجود داشته است. افرادی مانند ابن‌مسعود یا سنی و یا شیعه معرفی می‌شوند در حالی که افرادی وجود دارند که نه شیعه هستند و نه ضد شیعه. سعد بن‌عباده در سقیفه برای این حضور داشت که خلیفه‌ای از انصار انتخاب شود، در حالی که به‌سادگی او را شیعه قلمداد کرده‌اند و ما نیاز به الگوی کاملی برای طبقه‌بندی چهره‌های تاریخی داریم. تنوع اصحاب ائمه(ع) پاکتچی افزود: ما نمی‌توانیم در خصوص صحابه پیامبر(ص) به‌راحتی عده‌ای را بر اساس استاندارد و عده‌ای را منحرف بدانیم، صحابه ابعاد پیچیده‌ای را دارند. زبیر شخصیت چندوجهی دارد، او هم فردی بود که برای امام علی(ع) بیعت جمع می‌کند و هم کسی بود که در مقابل ایشان ایستاد. نویسنده کتاب «مکاتب فقه امامی ایران پس از شیخ طوسی تا پایگیری مکتب حله» ادامه داد: ما معمولا قضاوت‌هایی انجام می‌دهیم که قیمت گرانی دارند و باید تصمیم بگیریم که این قضاوت‌ها را ادامه دهیم و یا نه. امام علی(ع) مدت‌ مدیدی خلیفه نبودند، پس از بیعت، هر سال امام(ع) یک جنگ داشت و نهایتا به شهادت رسیدند. اگر بخواهیم لیست هواداران واقعی امام علی(ع) را حاضر کنیم، می‌بینیم برخی به خوارج پیوسته‌اند، برخی توسط معاویه خریداری شده‌اند و برخی در صفین حضرت را تحت فشار قرار دادند که ترک مخاصمه کند. در این صورت ما می‌بینیم شاگردان امام بسیار تنبل بودند که هیچ درسی یاد نگرفتند. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) تصریح کرد: اگر بگوییم نتیجه تدریس ۲۳ ساله پیامبر فقط ۴ نفر از صحابه است، آیا گفته نخواهد شد که عملکرد پیامبر چرا چنین بوده است؟ ما گاهی تند‌رویی‌هایی داریم که نتیجه بسیار پر هزینه‌ای دارد. اگر ما بگوییم که تنها ۴ نفر صحابه قابل قبول برای پیامبر(ص) وجود داشته است و بقیه مرتد شده‌اند، کل رسالت را زیر سوال برده‌ایم. البته این‌گونه روایات جدی گرفته نشده‌اند. وی با طرح این پرسش که آیا پیامبر(ص) و ائمه(ع) نمی‌توانستند صحابه منحرف را از پیرامون خود اخراج کرده و از آنها تبری بجویند؟ ادامه داد: اساسا چرا ائمه طیف‌های مختلف را دور خود تحمل می‌کردند؟ و گاهی ارتباطات نزدیک‌تری هم با برخی برقرار کرده‌اند در حالی که وقتی فردی منحرف شده است، دلیلی ندارد معصوم او را تحمل کند که فردا مشکلاتی را برای جامعه اسلامی ایجاد خواهد کرد؟ نگاه سنتی می‌گوید ائمه مجبور بوده‌اند. وقتی با نوعی اکراه و تقیه با قضیه برخورد می‌کنیم، باید موضوع را بررسی کنیم که این تقیه از چه جهت بود و چقدر درست بوده است؟ فرض کنید امام علی(ع) که با طلحه و زبیر مشکل داشتند و همچنان ایشان را تحمل می‌کردند، در حالی که تلقی این است که ایشان می‌دانستند که این دو شکافی ایجاد خواهند کرد که تا امروز پوشش داده نخواهد شد، آیا ایشان نمی‌توانستند همان جا دستور دهند که ایشان را حبس کنند تا از مکه و مدینه بیرون نروند و چرا باید این‌ها آزاد بودند تا دو سپاه از مسلمانان در مقابل بایستند. پاکتچی تصریح کرد: در دوره ائمه بعدی شکل قضیه تغییر می‌کند. چرا ما در اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) افرادی را داریم که با تعریف ما کاملا سنی هستند و در جلسه درس امام شرکت می‌کنند. چرا اعلامیه‌ای بر در کلاس نصب نمی‌شود که اینجا درس امام شیعیان است و کسانی می‌توانند شرکت کنند که شیعه هستند. در صف شاگردان ائمه ما افرادی را می‌بینیم که فرقه‌های شیعی را تشکیل داده‌اند و ما تعجب می‌کنیم که چرا امامان ایشان را از جلسه اخراج نکرده‌اند، زیاد بن منذر از این دست است که بعدا به جریان زیدیه پیوست. ابو‌الجارود در کلاس‌های امام باقر(ع) حضور داشت، چرا امام ابوالجارود و دیگرانی مانند او را تحمل می کردند؟ عضو شورای عالی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی افزود: ما در واقع در معرض لیست‌های بلند بالایی از اصحاب ائمه(ع) هستیم که به نوعی سردمداران فرقه‌های بعدی شده‌اند. این افراد توانسته‌اند سردمدار شوند، چون در بین اصحاب ائمه(ع) بودند. عمار ساباطی از این دست است که از سردمداران فرقه فطحیه بود. مفضل بن‌عمر جعفی در راس جریان مفضلیه از غلات شیعه است، چرا امام صادق(ع) ایشان را در کلاس خود راه داده است و چرا این افرد این قدر اشتباه و با این فاصله کلاس امام را فهمیده‌اند. ابن‌یسار از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و از نخستین تئوریسین‌‌های جریان تصوف بوده است. اگر تصوف بد است، چرا از کلاس درس ائمه تصوف بیرون آمده است و اگر خوب است چرا ما تصوف را جریان غالب اصحاب ائمه(ع) نمی‌دانیم. پیام تنوع در اصحاب ائمه(ع) وی افزود: آنچه که شما قاطعانه می‌توانید بگویید این است که اصحاب ائمه از نظر فکری بسیار متنوع بودند و اما این که کدام حق است، بحث دیگری است که می‌توان به آن پرداخت. این تنوع در جریان اصحاب برای ما چه پیامی دارد؟ رجال شیخ طوسی و فهرست رجال برقی، اصحاب امام باقر(ع) و دیگر ائمه(ع) را آورده‌‌اند که تیپ‌های مختلف فکری در این میان هستند. پاکتچی ادامه داد: ما از یک سو ظرفیت پدیداری افتراق‌های مختلف به هنگام وفات هر یک از ائمه(ع) ائمه را داریم، همچنین ما می‌توانیم بگوئیم که نصوص خاصه برای اقشاری از شیعه که حجت را در خصوص امام بعدی بیان می‌کند، پنهان بوده است. آنچه قطعا می‌توان گفت این است که ظرفیت پدیداری فرقه‌های مختلف، حتی در میان فرزندان ائمه مانند زید بن‌علی و نزدیک‌ترین اصحاب مانند زرارة بن اعین است. نویسنده کتاب «نقد متن» با بیان اینکه وقتی ما کتب شیعه را نگاه می‌کنیم که فهرست فرق شیعه را ارائه می‌دهند، نکته روشنی وجود دارد، گفت: هر وقتی که یکی از حضرات معصومین(ع) وفات می‌یابند و شیعیان در معرض آن قرار می‌گیرند که بدانند امام کیست، غالبا یک اختلافی در بین‌شان بروز می‌کند، ما این جا با یک وضعیت دو گانه مواجه هستیم. عضو شورای عالی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی افزود: ما یک سوی ذهن‌مان این اختلافات را داریم. برای مثال وقتی امام جعفر صادق(ع) از دنیا رفتند، گروهی که ما نیز از آن جمله هستیم، معتقد شدند امام صادق(ع)، بعد از خود امام موسی کاظم(ع) را نصب کرده‌اند و گروهی معتقد شدند، فرزند بزرگ‌شان عبدالله را انتخاب کرده‌اند، فتحیه معتقد به امامت فرزند ایشان به نام عبدالله شده و برخی گفته‌اند امامت حق محمد، پسر فرزند ارشد ایشان، اسماعیل بود که در زمان حیات‌ امام(ع) فوت کرد. همچنین گروهی گفتند امام صادق(ع) زنده و مهدی موعود است و باید منتظر ظهورشان باشیم و امام بعدیی نداریم. وی تصریح کرد: ما در سوی دیگر ذهن خود این را داریم که لوحی است که از ازل نوشته شده و امامان را معرفی کرده است و حدیث جابر این باور را تایید می‌کند. ما این دو سوی ذهن را در تلاقی هم قرار نمی‌دهیم، اگر قرار بدهیم، به این نتیجه می‌رسیم که این همه حقه‌بازی در میان اصحاب امام صادق(ع) وجود دارد. اما حقه‌بازی باید زمینه داشته باشد، اگر همه چیز معلوم باشد که نباید این همه حقه‌بازی وجود داشته باشد. این سوال می‌تواند پیش بیاید که امام صادق(ع) چگونه شاگردانی تربیت کرده‌اند که پس از وفات‌شان همه فرصت‌طلب شده‌اند و به دنبال این هستند که در موقعیت قدرت باشند. من انکار نمی‌کنم که در میان این افراد کسانی بودند که به دنبال منافع مالی و سیاسی بوده باشند، اما متهم کردن همه اینها نمی‌تواند درست باشد، زیرا برخی از این اصحاب شناخته شده‌اند و نمی‌توان آنها را به راحتی متهم به پی‌جویی منافع مالی و شخصی کرد. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) ادامه داد: بنابراین می‌توان این فرض کلامی را برای حل این تناقض مطرح کرد که همه شیعه در جریان نصوص انتخاب امام نبوده‌اند و خواص در جریان بودند. مثلا زید بن‌علی‌بن‌حسین که به عنوان فرد طالب دنیا شناخته نشده است و عالمانه شیوه شهادت را انتخاب کرده و با جمعیت کمی با بنی‌امیه درگیر شده است و نمی‌توان گفت او مطامع مادی داشته است. این فرد به چه دلیلی با وجود اینکه امام صادق(ع) او را منع می‌کند، این کار را انجام می‌دهد؟ احتمالا او شیعه اثنی‌عشری به معنایی که ما فکر می‌کنیم نبوده است. درست است که برخی سعی کرده‌اند که زید بن‌علی را شیعه اثنی‌عشری قلمداد کنند و البته این درست به نظر نمی‌رسد. پاکتچی با بیان اینکه ما باید فرض کلامی پنهان بودن نصوص در خصوص تعیین امام(ع) جز برای اقشاری از شیعه را بپذیریم، گفت: در غیر این صورت بخشی از تاریخ شیعه غیرقابل فهم خواهد بود. من ملاک خاصی برای اینکه چه کسانی از نصوص مطلع بودند ندارم و با متدولوژی تاریخی یا رویکرد کلامی به دنبال مشخصات این افراد نیستیم. وقتی فرد لیست این افراد را که نصوص را نمی‌دانند می‌بیند، دادن ملاکی در این زمینه بسیار دشوار است. این دو پرونده تاریخی است که ما باز کرده‌ایم، یعنی طیف‌های متنوعی از اصحاب وجود داشته است و فرقه‌هایی در تشیع به وجود آمده است. نویسنده کتاب «تاریخ حدیث» ادامه داد: یکی از روایات موجود در کتاب کشی که می‌توان آن را به همراه اسناد دیگر تاریخی تایید کرد، روایت می‌کند که در زمان مهدی خلیفه عباسی، او تصمیم گرفت فرق را کنترل کند و شاخه‌ای در استخبارات خود ایجاد کرد که کارش فرقه‌پژوهی بود. فردی به نام ابن‌مقعد مامور فهرست فرقه‌های موجود شد. او وقتی به شیعه می‌رسد از فرقه‌های زراریه، عماریه، یعفوریه، سلیمانیه، جواریقیه یاد می‌‌کند و یونس بن عبدالرحمان(که در دوران امام رضا(ع) زندگی می‌کرده‌ است) در اینجا تعجب می‌کند که از هشام بن‌حکم و اصحاب او سخن به میان نیامده است. از منابع مختلف شواهدی از جمله آثار فخر رازی، شهرستانی و ... مواردی هست که این فرقه‌ها را تایید می‌کند و این فرقه‌ها تخیلی نیستند. در فهرست‌های بعدی، اصحاب هشام بن‌حکم هستند. پیام این مطلب این است که ظرفیتی برای ایجاد فرقه توسط افرادی که همه شاخص‌اند و در راس اصحاب ائمه بوده‌اند، وجود داشته است. وی تصریح کرد: یکی از مسائلی که اینجا مهم است و مدتی برای من مشکل ذهنی ایجاد کرده بود، این است که اظهارات ضد و نقیضی در خصوص یک فرد در مجموعه روایت‌های کشی وجود دارد. اساسا مواجهه ما با تضارب آرا در میان اصحاب ائمه چیست؟ ما تفکرات پاستوریزه‌ای در خصوص اصحاب ائمه داریم. فکر می‌کنیم کسانی که در جلسات امام صادق(ع) بودند، ذهن‌هایی پالوده شده پیدا می‌کردند و چون همه اطلاعات واحدی داشتند، رفتار واحدی پیدا می‌کردند. نگاه ما عموما این طور است که از آنجایی که ائمه نور واحدند، اصحاب ائمه هم نور واحدند و آنچه میان آنها می گذشت گل و بلبل بود، از دیدن هم لذت می‌بردند و هیچ نوع مسئله‌ اختلافی بین آنها وجود نداشت. رجال کشی پر از مسائلی است که بین اصحاب ائمه وجود داشت. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) افزود: عبد الله جعفر حمایی کتابی دارد که در رجال نجاشی از آن یاد شده است به این نام، «کتاب بین هشام بن الحکم و هشام بن‌سالم فی قیاس و ارواح و جنت و نار» او در این کتاب شروع کرده است به مطالعه تطبیقی دو هشام که از صحابه امام صادق(ع) بودند و اینکه آنها در چهار موضوع با هم اختلاف دارند. من این جا روی شیعه به معنای عام بحث می‌کنم و افرادی مانند ابوحنیفه را در نظر ندارم. کتب دیگری هم وجود دارد که از ردیه برخی از علمای شیعی بر علمای شیعی دیگر حکایت می‌کند. پاکتچی ادامه داد: در دوره‌های بعدی آب کری روی همه اصحاب ریخته شده و طوری بیان شده که انگار همه اصحاب با نمره بیست از دانشگاه امام فارغ‌التحصیل شده‌اند. مجموع این موارد باعث شد که من تحقیقی روی رجال کشی و رجال نجاشی انجام دادم و ثابت کردم که مکاتبی در فقه امامیه وجود داشته است. امامان به دنبال تاسیس فرقه بوده‌اند و یا مدرسه؟ وی با طرح این پرسش که آیا نوع فعالیت مذهب و ائمه‌ای که ما می‌شناسیم به دنبال ساختن یک مدرسه بوده‌اند و یا یک فرقه؟ گفت: ما در عین حال که وقتی درباره امام صادق(ع) صحبت می‌کنیم روی مدرسه و دانشگاه ایشان تاکید ویژه‌ای داریم و قبول داریم که این امام فضایی تعلیمی ایجاد کرده بودند و در گوشه دیگر ذهن‌مان این بزرگوار را به عنوان موسس یک فرقه می‌شناسیم و تصمیم نمی‌گیریم که امامان در پی تاسیس یک مدرسه بودند و یا می‌خواستند فرقه‌ای را بسازند. نویسنده کتاب «تاریخ تفسیر» ادامه داد: ساختن مدرسه با تشکیل یک فرقه ناسازگار است. ما مجموعه‌ای از روایات در کافی و مشکاة الانوار و من لا یحضر الفقیه داریم که حول مفهوم «ادب جعفر» و «جعفری بودن» قابل ارائه است. در این احادیث وقتی حضرت با مخاطبین‌شان صحبت می‌کنند، آنها را به ورع، اجتهاد، عبادت، حسن جوار و مجموعه کارهایی توصیه می‌کنند و می‌فرمایند اگر کسی این کارها را انجام دهد و مردم بگویند این فرد جعفری است، من خوشحال خواهم شد، در حالی که ما از جعفری بودن یک مانیفست در نظر داریم که در واقع چنین نیست. در این احادیث برخی مطالب آمده است که همه مسلمانان قبول دارند و این صفات «ادب جعفر» خوانده شده است. این چارچوب متمایز کننده مذهب جعفری و غیر جعفری نیست و پیام آن این است که کسی جعفری است که مسلمان‌تر است. جعفری بودن نوع خاصی از اسلام نیست، بلکه تنها یک اسلام وجود دارد که اگر فردی مسلمان‌تر باشد، جعفری‌تر است. امام خود را یک تربیت‌کننده و مود‌ّ‌ِب معرفی می‌کنند و مهم است که شاگردان‌شان با مردم درست رفتار کنند و موجب خوشحالی او شوند و این جا صحبت از این نیست که من می‌خواهم افکاری فرقه‌ای را به مخاطب انتقال دهم. از این رو ائمه‌(ع) به دنبال تاسیس مدرسه بوده‌اند و نه فرقه. پاکتچی افزود: در این جا من شما را به احادیثی که به نقل از امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) ارجاع می‌دهم، شروع این روایات بسیار جالب است که تواضع، خوش رفتاری با همسایگان، فقرا، راستگویی صله رحم خواندن قرآن ذکر، بسیار خداوند و... را توصیه می‌کنند و بیان می‌دارند که کاری کنید که ما بین مردم محبوب باشیم و از ما خشمگین نشوند و کاری کنید که امور قبیح از ما فاصله بگیرند و چیزی خارج از چارچوب آموزه‌های اصلی اسلامی نیست که بتوان گفت تعلیم فرقه‌ای است. شیعه یک فرقه نیست، بلکه مسلمانی است که می‌خواهد بیش از هر مسلمان دیگری مسلمان باشد. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) ادامه داد: من نمی‌خواهیم بگویم ما روایت فقهی و اعتقادی نداریم، در عین حال وقتی تعبیر جعفری شده است در ذیل روایاتی است که نه فقهی هستند و نه اعتقادی و جایی ندیده‌ام که این تعبیر ذیل یک اعتقاد فقهی و اعتقادی آمده باشد و بگوید جعفری هستیم، چون در اذان قائل به این مطلب هستیم. من نمی‌خواهم همه سابقه خاطرات ۱۴۰۰ سال را نادیده بگیرم، بلکه ما به دنبال مبانی سیره هستیم و اینکه ائمه(ع) چه کار کرده‌اند، نه اینکه تصویری که ما از ائمه داریم، چیست. وی با بیان اینکه ما می‌خواهیم ببینیم امام(ع) وقتی خود را معرفی می‌کند، چگونه معرفی کرده است، گفت: امام می‌توانست شیعه را از غیرشیعه در این مباحث متمایز بکند اما نکرده است. آن چه از این روایات بر می‌آید این است که ائمه خود را امام شیعه اثنی عشری نمی‌دانستند بلکه خود را امام همه مسلمانان می‌دانستند و شاگردان‌شان به اندازه ظرفیت خود از امام(ع) استفاده می‌کردند و به این خاطر است که همه مسلمانان را به عنوان مخاطب پذیرفته‌اند. ائمه آن وظیفه‌ای را که روی زمین ادا کردند، این نبود که خود را امام یک گروه بسته بدانند و بگویند ما کاری به بقیه نداریم و آنچه به خوبی این را نشان می‌دهد تنوع اصحاب امامان است و اینکه انواع آدم‌های مختلف در صف شاگردان‌شان بودند. ابن شهاب‌ زهری که از علمای اهل سنت است به محفل امام(ع) راه می‌یابد و این طور نیست که امام بگوید چون تو در گروه ما قرار نداری، نمی‌توانی به کلاس ما بیایی و یک سری اعتقادات شرط ورود به کلاس ائمه نبوده است. عضو شورای عالی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی افزود: مسئله مهم دیگر که روایات زیادی در خصوص آن وجود دارد، مفهوم تخاصم است. ائمه(ع) در روایات مختلفی متخاصمین را در کنار کذابین قرار داده و افراد را از تخاصم در عقاید دینی بر حذر داشته‌اند. زمانی وجود دارد که فردی به دنبال تعلیم است و زمانی فردی به دنبال دعواست و این دو را باید از هم جدا کرد. زمانی فردی از سران خوارج دم به ساعت سوال می‌کرد، امام علی(ع) نگفت که این فرد مزاحم را بیرون کنید، در حالی که همه عبدالله بن کواع را به عنوان بزرگ گروه خوارج می‌شناختند. حضرت می‌فرمایند، کواع از روی لجبازی سوال نکن، اگر نمی‌دانی سوالت را بپرس. این اصل مهمی است که ائمه(ع) روی این موضوع تاکید داشتند، مفهوم تخاصم مفهوم نکوهش شده‌ای در روایات ماست، حتی اگر فردی از روی حق هم مخاصمه کرد، مذموم است. وقتی یک خصم در مقابل خصم دیگر قرار می‌گیرد، توافقی وجود نخواهد داشت، از این رو هر مناظره‌ای تخاصم نیست، اما اگر مسیرها از هم جدا شده باشد و بر سر آن بحث شود، کار به مخاصمه خواهد رسید. مناظره باید بدون مرزبندی خصمانه باشد. در روایات مرتبا اصحاب تخاصم در کنار مکذبین قرار می‌گیرند و در روایاتی داریم که می‌گویند دو گروه به ما ضربه زده‌اند، مکذبین و مخاصمین. مخاصمین پیام ائمه را به جای این‌که مدرسه بدانند، آن را به عنوان فرقه معرفی کرده‌اند و به نظر من ائمه با آن مخالف بوده‌اند. پاکتچی ادامه داد: البته برخی از روایت در خصوص برخوردهای خشونت‌بار ائمه برای مثال در خصوص غالی‌ها داریم، یا برخی از روایات که برخی در خصوص امام ناسزا می‌گویند که امام دستور قتل می‌دهد، اما ما باید به عنوان پیروان ائمه به این روایات رویکرد انتقادی داشته باشیم. نگاهی محققانه مانند علامه عسکری، در خصوص روایات خشونت بار با غلاة داشته است و می‌گوید این روایات غیر قابل اعتماد هستند. وی تصریح کرد: نگاه به خود ائمه و تعالیم‌شان نشان می‌دهد که ایشان خشونت بار نبوده‌اند و بهترین شاهدش این است که امام علی(ع) در نسبت با خوارج رفتار خشونت بار ندارد. این سوال مطرح است که چه کسی این روایات را به وجود آورده است؟ با نگاهی تاریخی به نظر می‌رسد اینکه تفکر ما از مدرسه به سمت فرقه رفته است، این روایات را ایجاد کرده است. ما مدرسه ائمه را به فرقه ائمه تبدیل کرده‌ایم و در فرقه باید با دیگران تمایزات قاطع وجود داشته باشد، وقتی این رفتار را در خصوص ائمه نمی‌بینیم، روایت‌سازی‌هایی کرده‌ایم که چنین جایگاهی را به ایشان بدهیم و اینها مصداقی از تحریف است. این روایت‌ها قابل اعتماد نیستند و می‌توان نشان دهد که اصل روایت چیست و چرا به چنین صورتی تغییر کرده است. ائمه(ع) به دنبال طیف‌بندی هستند نه قطب‌بندی عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) با طرح این پرسش که آیا روایات در خصوص مواجهه اهل بیت(ع) با جریانات مختلف شیعی به دنبال قطب‌بندی هستند و یا ارائه نظام طیفی هستند؟ گفت: در نظام فرقه‌ای فضا دوقطبی است، فردی باید به یکی از دو قطب متقابل معتقد باشد، دراین نظام‌ها چیزی به نام طیف رنگی وجود ندارد و افراد یا متعلق به سفیدی و یا سیاهی هستند و حالت وسطی وجود ندارد. نظام‌های طیفی در مقابل نظام‌های دوقطبی هستند و در حد فاصل دو حد، نقاط مختلفی وجود دارد و تفاوت‌ها تدریجی هستند و نه قاطع. پاکتچی ادامه داد: فرض کنید آدمی بتواند مدت‌های طولانی در فضای دینی در بالاترین شاخصه زندگی کند و ناگهان به بخش جهنمی منتقل شده و ضد‌دین شود یا عکس این حالت. فرض کنید فردی مانند حر از یک وضعیت ضددینی، ناگهان به وضعیت دینی می‌آید. این‌ها حاصل فضای دوقطبی است که در آن حالت سومی وجود ندارد. اعتقاد به نظام دوقطبی مانع از این است که ما معتقد باشیم که حر از اول فرد خوبی بوده است و در زمانی که باید انتخاب کند، انتخاب درست را انجام می‌دهد. ما در عصر خودمان هم با این وضعیت مواجه هستیم که فردی یک عمر در صف اولیا و یا اشقیاست و ناگهان به صف مقابل پیوسته است. عضو شورای عالی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی تصریح کرد: تفاوت نظام‌های دوقطبی و نظام‌های طیفی این است که قطب‌ها بر اساس نظام آری و نه در خصوص یک معیار تشکیل می‌شوند. نظام تابعیت در جمهوری اسلامی قطبی است و ملاکی وجود دارد که یا مثبت است و یا منفی و این تابعیت ایرانی را تعیین می‌کند و اگر وجود نداشته باشد، فرد ایرانی نیست، حتی اگر عوامل دیگری وجود داشته باشد که او بتواند ایرانی باشد. در خصوص پیری و جوانی ما یک ملاک برای تعیین آن نداریم. الگوهای پیری و جوانی طیفی هستند و می‌توان گفت چه کسی با اطمینان جوان خوانده شود. می‌توان گفت حتما یک فرد ۱۸ ساله جوان است، اما آیا با اطمینان می‌توان گفت که یک فرد ۴۰ ساله جوان است؟ در نظام طیفی، خط تمایز قاطعی وجود ندارد، اما حدی وجود دارد که کف پیوستار یک است. پاکتچی ادامه داد: باید دید رفتار ائمه با شیعه مبتنی بر نظام قطبی است و یا طیفی؟ در اینجا روایاتی وجود دارد که بسیار مهم هستند. در روایاتی داریم که برای مثلا امام علی(ع) می‌فرماید: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَال» این روایات در منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که دو نفر می توان در ارتباط با ائمه هالک شود، دوستداری که به حد غلو رسیده و کس که به حدی بغض دارد که به حد قهر و قطع رابطه رسیده است. دو حد مشخص شده و دو گونه فرد افراطی معرفی شده است و اگر بخواهیم تحلیلی داشته باشیم، مبغض شیعه نیست و ناصبی است که گروهی تندرو در بین غیرشیعه که دشمنی بسیار افراطی با ائمه(ع) در حد بغض دارند که با ایشان برخورد کرده‌اند که امکان پیدا کردن‌شان هم بسیار دشوار است. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) افزود: نقطه مقابل غلات، بیرون از فرهنگ شیعی است و ناصبی است که جایگاه آن در نقطه افراط در فرهنگ اهل سنت است. دنیای شیعه و اهل سنت، در این مدل یک پیوستار است و دنیای شیعه درون خود، به طریق اولی یک پیوستار است. تعریف ائمه از شیعه بین‌الحدینی است که افراطی نبودن خصوصیت آن است، به همان اندازه که شیعیان غیرغالی، غیرهالک‌اند، اهل سنت غیرناصبی هم غیرهالک‌اند. با در نظر گرفتن این که تمام شیعه غیرغالی و افراطی داخل بین الحدین غیرهالک قرار می‌گیرد، درون شیعه نیز پیوستاری وجود دارد و مرزبندیی درون شیعه انجام نشده است. وی تصریح کرد: حدیث دیگری داریم که فردی به خدمت امام علی(ع) آمد و خیلی چاپلوسی کرد که امام علی(ع) به او گفت من دون آن هستم که تو می‌گویی و فوق چیزی هستم که در دل تو است. این روایت را دو جور و بر اساس سطر سیاه و سفید می‌توان خواند. بر اساس سطر سیاه چنین است که فردی به امام علی بغض دارد، در ظاهر زبان به مدح می‌گشاید و حضرت این رفتار غیر اخلاقی را محکوم می‌کنند، اما در عین حال این روایت حرف دیگری هم دارد و آن این است که فوق ما فی نفسک، یعنی کسی که من از تو بدم می‌آید، من فوق آن هستم، اما حرف‌هایی که می‌زنی، زیاده روی است و تو نباید این قدر زیاده‌روی کنی. مقداری می‌توان این را گذاشت بر حساب تواضع و قسمتی را می‌توان گذاشت به حساب آموزش حد تعادل. اگر فردی بخواهد سالم باشد و واقعا در مسیر آموزه‌های امیرمومنان(ع) عمل کند و مخلصی باشد و نه فردی مغرضی؛ آیا تعاریفش درست خواهد بود؟ به نظر می‌رسد که این روایت آموزش یک قاعده در موازین توازن در حد امام است که فرد دچار غلو نشود. چه این فرد مبغض باشد و چه غالی باشد، باید بین حدین باشد. صدها و صدها روایت در باب منزلت معصومین است که هشدار داده‌اند که این مسیری که می‌روید غلو است و این حرف‌هایی که می‌زنید، نباید بزنید. ائمه(ع) به دنبال ایجاد جامعه باز بوده‌اند پاکتچی افزود: من بحث دو مدل نظام قطبی و طیفی را و اینکه شکل‌گیری یک جامعه بر اساس کدام باید انجام شود، پایه‌ای قرار داده‌ام برای اینکه وارد بحث تئوری‌ها شوم. مطرح کردن تئوری‌ها در این زمینه از باب غرب‌زدگی و یا قرار دادن مباحث اسلامی در چارچوب غربی نیست، بلکه به این منظور است که این مباحث برای افرادی که بیرون از جامعه ما هستند هم قابل فهم باشد. عضو شورای عالی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی ادامه داد: در این جا من از اصطلاح جامعه باز استفاده می‌کنم. معمولا ایرانیان این اصطلاح را با کارل پوپر می‌شناسند، من درباره جامعه باز هنری برگسون حرف می‌زنم که با آنچه پوپر گفته است، فرق می‌کند. برگسون این اصطلاح را در جامعه‌شناسی دین به کار برده است. پاکتچی افزود: هانری برگسون(۱۸۵۹-۱۹۴۱) در کتاب دو منبع اخلاق و دین، نسبت این دو را بررسی می‌کند و اصطلاح جامعه باز را در این کتاب طرح کرده است. برگسون در معرفی جامعه باز چند نکته را معرفی می‌کند. جامعه باز در مقابل جامع بسته است که از نظر او این جامعه یک جامع بسته به مثابه سیستم بسته از حیث قانون و دین است که یک نظام دینی یا قانونی بر آن حکفرماست و منظور برگسون در واقع این است که جامعه بسته، جامعه قطبی است. بنابراین در جامعه بسته یک گروه تابع دین و قانون و بقیه بی‌دین و قانون‌شکن‌اند. در این شرایط رابطه جامعه و بیرون خود یک رابطه قاطع و بسته است، برای مثال ما به دلیل اینکه از پدر و مادر ایرانی متولد شده‌ایم، ایرانی هستیم و اگر کسی این ویژگی را نداشته باشد، چنین افتخاری ندارد و هیچ راهی نیست که کسی ایرانی شود و به صورت عادی فردی یا ایرانی است و یا ایرانی نیست و تمایز جامعه ایرانی از جامعه غیرایرانی قاطع و ایستاست. جامعه بسته حد وسطی با بیرون ندارد. برگسون معتقد است در جامعه بسته، شمول یا اخراج افراد به صورت قاطع و ایستاست، یعنی امکان تغییر ندارد. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) با بیان اینکه در مقابل جامعه بسته، جامعه باز پویا و گراینده به آرمان کیهان‌گرایی اخلاقی است، گفت: مراد از پویایی امکان تغییر وضعیت‌هاست. مراد از کیهان‌گرایی اخلاقی آن است که جامعه باز بر اساس یک آرمان طیف‌بندی می‌شود و هر مقدار اعضا به آرمان اخلاقی نزدیک‌تر باشند، بیشتر عضوند و جامعه ذومنازل است. وی تصریح کرد: علت طرح بحث جامعه باز برگسون آن است که بحث برگسون در خصوص جامعه‌های دینی است. برای بنده به عنوان پژوهشگر این سوال وجود داشت که جامعه پیروان که امام صادق(ع) و ائمه قبلی و بعدی در حال ایجاد آن هستند، آیا در معنای برگسونی جامعه‌ای باز بود یا بسته؟ آیا ائمه می‌خواستند اعضائی را ایجاد کنند که دور جامعه و درها را ببندند؟ یا نه هر کسی که به آرمان امام نزدیک‌تر بود، جعفری‌تر است و ما می‌توانیم طیفی از جعفری‌ها را داشته باشد. با توجه به آنچه در خصوص آن گفتیم که ائمه به دنبال ساختن مدرسه بودند و نه فرقه، می‌توان گفت که ایشان به دنبال جامعه باز بودند و نه جامعه بسته. ائمه(ع) به دنبال تاسیس جامعه بودند و نه جماعت پاکتچی افزود: یکی از بحث‌هایی که من می‌خواهم مقداری از آن استفاده کنم، بحث جامعه‌شناسی دیگر در آلمان به نام فردینان تونیس (۱۸۵۵-۱۹۳۶) است. او دو گونه گروه‌بندی اجتماعی را مطرح کرده است. انسان‌ها وقتی یک جمعی را شکل می‌دهند به دو شکل این کار را انجام می‌دهند که یکی جماعت ( در آلمانیGemeinschaft در انگلیسی Community) و دیگری جامعه ( در آلمانی Gesellschaft و در انگلیسیSociety) خوانده می‌شود. تونیس معتقد است که انسان‌ها در جماعت در یک حالت ناخودآگاه دور هم جمع می‌شوند و در جامعه به صورت ارادی. وی ادامه داد: این طور نیست که در عالم زر قبل از تولد یک منو جلوی من گذاشته شود و از من بپرسند در کدام یکی از کشورها می‌خواهی متولد بشوی و من بگویم اوگاندا. من پس از تولد و رشد در جریان قرار گرفته‌ام که ایرانی هستم. خانواده هم این چنین است. برای مثال من آذربایجانی، کرد و لر بودنم را انتخاب نکرده‌ام. من به صورت ارادی ایرانی و آذربایجانی نشده‌ام، اما زمانی هست که ما تصمیم می‌گیریم که عضو جمعی بشویم. فرض کنید من پس از فارغ‌التحصیل شدنم وارد هیئت علمی خاص یک دانشگاه با انتخاب خودم می‌شوم. این دو با هم فرق می‌کند، تونیس با جدا کردن این دو نوع تجمع و گرد هم‌آمدن، می‌گوید در اولی اراده جوهری وجود دارد و دومی اراده اختیاری، اولی یعنی اراده‌ای که فرد در طبیعت خود حمل می‌کند. عضو شورای عالی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی تصریح کرد: وقتی امر جوهری وجود دارد، ما با نوعی هم‌باوری سر و کار داریم که انسان‌ها در این وضعیت باورهای مشترکی دارند، مانند حب وطن که انسان‌ها آن را حمل می‌کنند و اگر نکنند کیان جامعه با خطر مواجه می‌شود، اما در امر اختیاری همراهی و همسایگی مهم است و این که انسان در فرایند کار مشترک ارتباطی همراه و در همسایگی هم پیدا می‌کنند. در یک جماعت مانند یهود به صورت ارثی انتقال می‌یابد که همسایگی در آن اهمیت ندارد، بلکه هم‌باوری وجود ندارد و یهودیان در هر جای دنیا باشند، نسبت به هم حس مشترک دارند. پاکتچی ادامه داد: آنچه من به تونیس اضافه می‌کنم، نگاه تاریخی است. جماعت‌های متعدد می‌توانند با یک اراده خودآگاه به جامعه واحد تبدیل شوند و بعد از مدتی این فراموش می‌شود و اینکه چگونه این اتفاق افتاده است در یاد نمی‌ماند و بر عکس یک جمع دچار از هم‌گسیختگی می‌شود و افراد فراموش می‌کنند که ما جماعت واحدی بوده‌اند. تونیس فراموش کرده است که این دو جمع می‌تواند به هم تبدیل شود. زمانی در ایران باستان مادها و پارت‌ها دو جماعت جدا از هم و رقیب بودند، مجموعه‌ای از رویداد‌ها اتفاق افتاد که ایران ایجاد شد و دیگر کسی یادش نمی‌آید که چه کسی مادی و چه کسی پارتی بوده است. بسیار از فامیل‌ها در ایران تمیمی، شیبانی و خزائلی هستند که مربوط به جماعت‌های عرب‌اند و در دوره فتوحات به ایران آمده و با ایرانیان تضاد داشتند، اما بعد از مدتی تمام این تمیمی، شیبانی، خزائی و انصاری‌ها فارسی حرف می‌زنند و یادشان رفته است که عرب بودند، این یک تغییر است. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) افزود: آن چه در عصر ائمه شکل گرفت، جماعت مبتنی بر اراده ناخودآگاه بود، یا جامعه مبتنی بر اراده اختیاری. وقتی پیامبر(ص) دین اسلام را آورد جماعتی که در عربستان بود و مبنایش بت‌پرستی بود گفتند پیامبر دین جدید را آورد تا شکافی در جامعه ما ایجاد کند و افرادی که اسلام می‌آوردند، خودشان به اسلام می‌پیوستند و آگاهی پیدا می‌کردند از جمله سلمان، عمار و مقداد و .... این افراد آگاهی می‌یافتند و به هر دلیلی متقاعد می‌شدند اسلام دین بر حق است و هیچ امر ژنتیک و ارثی وجود نداشت و این معارضین بودند که جماعت بودند و مبتنی بر اراده جوهری. همین طور فرد خودش انتخاب می‌کرد که شیعه علی(ع) باشد و ارزشش هم به همین بود. پاکتچی ادامه داد: بنده‌ای که در یک خانواده شیعه اثنی‌عشریِ جد اندر جد شیعه متولد شده‌ام و در واقع هم مذهب خود را حق می‌دانم، هنری نکرد‌ه‌ام در شیعه بودنم و شانس آورده‌ام و در جامعه‌ای متولد شده‌ام که شرایط برای استبصار بنده فراهم بوده است، اگر در اوگاندا متولد شده بودم، شاید این شرایط وجود نداشت. در زمان امیرالمومنین(ع) فرد راه امیرالمومنین(ع) را انتخاب می‌کرد و حاضر بود و بیاد با ایشان را همراهی کند و هزینه بپردازد، امکان شهادت و از دست دادن امکانات اجتماع برای او بالا بود. وی تصریح کرد: من می‌خواهم اول دو حساب را از هم جدا کنم. امروز وقتی ما در خصوص شیعه صحبت می‌کنیم، باید قبول کنیم شیعه برای ما حکم یک جماعت را دارد و هنوز هم شرایطی وجود دارد که افرادی مستبصر می‌شوند و شیعه را قبول می کنند، اما اگر جمع شیعه را یک جماعت تشکیل می‌دهند، شیعه و شیعه‌زاده و نواده شیعه و جد‌اندرجد شیعه را داریم و شیعه بودن برای افراد بسیاری انتخابی نیست. اینجا مشکل پژوهشی که ایجاد می‌شود این است که نباید فکر کرد این جماعت از اول جماعت بوده است. جماعت یک رفتار و جامعه یک رفتار دیگری دارد و در عهد امیرالمومنین(ع) شیعه یک جامعه بوده است و این تطور جامعه به جماعت را باید مطالعه کرد، تا این جا مورد بحث ما نیست و ما می‌خواهیم دوره حضور ائمه را از نظر جماعت و جامعه بودن، بررسی کنیم. عضو شورای عالی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ادامه داد: تقریبا روشن است که جماعت شیعه شکل گرفته است، اما سوال جدی این است که آیا ما در زمان امام صادق(ع) و امام رضا(ع) جماعت شیعه داشته‌ایم؟ چقدر ائمه از جماعت شدن شیعه استقبال کرده‌اند؟ آیا ائمه به دنبال جماعت شیعه بودند و یا جامعه شیعه؟ این سوال بسیار مهم است و من اکنون به آن پاسخ نمی‌دهم و پژوهش زیادی باید در این خصوص انجام شود. یک امام اگر بخواهد جامعه بسازد، چه کار باید بکند و اگر بخواهد جماعت بسازد چه کار باید بکند؟ عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) افزود: شما وقتی از جامعه به سمت جماعت می‌روید، در نسل اول افراد انتخاب کرده‌اند اما در فرزندان این ارثی می‌شود. استقبال از شیعه چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ به این معنا که جمع را ببندید و وضعیت اعضا و بیرون جامعه را روشن کنید و در مرزهای جماعت زندگی کنید و نظام را قطبی کنید. رفتن از جامعه به سمت جماعت، نیازمند قطبی کردن بود. آیا ائمه(ع) به سمت قطبی کردن رفتند؟ پاکتچی با بیان اینکه بیایید خود را در جای شیعیان زمان امام رضا(ع) بگذارم، گفت: ما احساس می‌کنیم مامون و جماعت عامه و به قول ما اهل سنت، امام ما را مصادره کرده‌اند، یعنی چه بیعت امام با خلیفه؟! برای همین اوقات ما تلخ می‌شود که خلیفه امام را مصادره کرده است که بتواند پایه‌های حکومت خود را تحکیم کند و برای چه امام ما را به خراسان برده‌اند و فکر می‌‌کردیم چه خوب بود امام ما در کنار ما زندگی می‌کرد. اینجا جالب است بگویم که به غیر از حضور امام علی(ع) در کوفه، هیچ کدام از امامان ما در این شهر که مرکز شیعیان است، زندگی نکرده‌اند. اگر امامان ما می‌خواستند جماعت شیعه را ایجاد کنند، باید به کوفه می‌رفتند. وقتی امام در مدینه است و جامعه در کوفه، جامعه شما باز است و شمایی که بیشترین نیاز را دارید، امام در دسترس شما نیست و حالا کار بسیار دشوار شده است. امام رضا(ع) در معرض جامعه غیرشیعی است و به آن اعتبار داده می‌شود، آنجا مناظره می‌کنند و ... ما احساساتی می‌شویم و فکر می‌کنیم خیلی اتفاق بدی می‌افتد، نگاه ما نگاه اکراه است و همه‌اش دنبال آن هستیم که چه تهدیدی امام رضا(ع) را کرده‌اند که او از مدینه به مرو رفته است. مگر چقدر در مدینه آدم داشته‌اند که چنین تهدیدی را بکنند که امام(ع) چند هزار کیلومتر را به مرو برود؟ آیا تهدید این بوده است که تمام شیعیان را می‌کشیم؟ تمام اهل بیت را می‌کشیم؟ وی افزود: ما در صفحات تاریخ این تهدید را نمی‌بینیم و نمی‌دانیم برای چه باید امام رضا(ع) این کار را انجام دهد. در حالی که ایشان به موضوع به صورت دیگری نگاه می‌کنند، امام(ع) می‌گویند من امام همه مسلمین هستم و کاری را انجام می‌دهم که به نفع همه مسلمین باشد و با استدلالاتی ولایت عهدی را قبول می‌کنند. مسیر مدینه به مرو چنان بود که خطر‌ناک‌تر از ماندن در مدینه بود و دشمنان مامون چنان زیاد بودند که می‌توانستند در این مسیر جان امام(ع) را به خطر بیندازند. پاکتچی ادامه داد: در مشهد خواجه اباسعد است که از یاران امام(ع) است، اما او از عامه است و نه شیعه، چرا امام ایشان را دور خود جذب کرده است؟ چرا در طول تاریخ ترکمن‌های حنفی به زیارت امام رضا(ع) رفته‌اند؟ عبیدالله‌خان ازبک وقتی به ایران حمله می‌کند، به زیارت امام رضا می‌رود. اتفاقاتی چنین وجود دارد که نشان می‌دهد امام(ع) کارکردهای دیگری داشتند و حالا دور از علاقه‌مندان‌شان قرار گرفته‌اند. امام(ع) نه تنها دنبال نجات خود نبوده، بلکه به دنبال آن بوده است که کاری را برای هدفی بالاتر انجام دهد و این سفر در راستای این هدف بوده است. این خیلی مهم است که ما توجه داشته باشیم که ایشان به دنبال ساختن جامعه بوده و یا جماعت. فردی مانند اباسعد جذب امام(ع) می‌شود و این برای امام مهم است چون فردی از مسلمانان به خورشید حق نزدیک شده است. با نگاه جماعت‌محور امام نباید با اباسعد کاری داشته باشد. امام(ع) خود می‌خواست به کل مسلمانان خدمت کنند. ائمه(ع) به جامعه بسته معتقد نبوده‌اند و مخاطب‌شان تنها شیعیان نبوده است. از این رو توجه به رفتارهای ائمه(ع) بسیار مهم است. عضو شورای عالی مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی تصریح کرد: اکنون شاید راحت‌تر بتوان گفت ائمه به دنبال مدرسه‌سازی و جامعه بودند و نه فرقه‌سازی و جماعت. امام نمی‌خواستند بین شاگردان‌شان خوب و بد ایجاد کنند. نمونه خوبی که می‌توان گفت این است که برخی از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نسب شیعی ندارند و این افراد در بین نزدیک‌ترین یاران ائمه کم نیستند. پدر هشام بن حکم شیعه نبوده است و حال این که او از برجسته‌ترین متکلمین شیعه است. او با اراده خود شیعه شده و شیعه شدن‌اش ارثی نیست و با مطالعه شیعه شده است. نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌کنیم این است که پدری هشام روی او اسمی گذاشته است که نام یکی از خلفای ضد اهل بیت و اموی بوده است از این رو پدر هشام گرایش اموی و ضد شیعی داشته است. تفاوت جامعه و جماعت در پویش درونی و بیرونی وی افزود: اگر ما بخواهیم جامعه و جماعت را از نظر پویش مقایسه کنیم، باید بگوییم که هر جمعی یک پویش درونی یعنی ارتباطاتی در درون جمع و یک پویش بیرونی یعنی ارتباطاتی با بیرون جمع دارد. در جامعه مرکز و حاشیه به اندازه اصل تجمع، توافقی و قراردادی است، یعنی فردی در نهادی وارد می‌شود و به همان اندازه که آن‌جا را انتخاب کرده، تصمیم گرفته است به چه میزانی آنجا فعالیت داشته باشد، در حالی که در جماعت مرکز و حاشیه تاریخی و آموختنی است، اساس اینکه چقدر وسط میدان هستی و یا نیستی هم وراثتی است. برای مثال فردی که در بغداد، نجف و سلیمانیه در زمان صدام حسین زندگی می‌کند، از نظر وراثتی عراقی است اما کسی که در بغداد است، احساس می‌کند خیلی عراقی است، اما کسی که در سلیمانیه و نجف است، احساس نمی‌کند که به اندازه بغدادی عراقی باشد و به بازی گرفته شود، از این رو اینکه یک فرد چه میزان در بازی یک جماعت هست، وراثتی است. پاکتچی ادامه داد: در پویش بیرونی در جامعه، دیگری بر اساس خروج از توافق و قرارداد شناخته می‌شود، تغییر توافق می‌تواند منجر به خودسازی یا دیگرسازی شود، در حالی که در جماعت دیگری تاریخی و آموختنی است و تغییر آن نیز تنها در فرایند تاریخی صورت می‌پذیرد. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) افزود: در بحث خودمان اگر به سراغ پویش درونی برویم، باید ببینم چه مرکز و حاشیه‌ای وجود دارد. امروز برای ما مسائل بسیار مهم است، ما امروز شیعه اثنی عشری داریم که جریان شیخی در آن حاشیه است و این کاملا تعریف شده است، اما در عصر معصومین که شیعه هنوز به صورت جامعه رفتار می‌کند، مرکز و حاشیه بر اساس اصول قطبی تعریف نمی‌شود و بر اساس میزان همراهی و توافق روی می‌دهد و معنی دیگر دارد. ما با معیار امروز دقیقا نمی‌توانیم تشخیص دهیم فردی در آن زمان چه کاره بوده است. اگر قرار باشد امروز تیغه جراحی را به دست بگیریم و تمام افرادی که شیعه امامیه شناخته نمی‌شوند را نفی کنیم، خیلی وضع خراب می‌شود و طیف قابل ملاحظه‌ای از روایات را از دست می‌دهیم. شیعه بدون زراره، ابن عقده حمدانی، کمیل بن زیاد، نینوایی و ... که بسیاری از متون ما توسط این افراد منتقل شده است که امامیه نبوده‌اند، چه شکلی خواهد داشت؟ اگر بنا بر حذف این‌ها باشد، میراث ما شرحه شرحه شده، به پدیده‌ای گسسته بدل می‌شود. خیلی از روات حدیث ما، به معنای اصطلاحی زیدی هستند. وی تصریح کرد: نگاه امروز نگاه جماعت محور است، اگر کسی در این استاندارد باشد خودی است و اگر نباشد غیر خودی، دیگر فرقی نمی‌دهیم که فرد ناصبی باشد و یا شیعه زیدی. ما می‌بینیم در مقطعی که زید قیام کرد، برخی از اصحاب امام صادق(ع) که ایشان را به معنایی که ما امام می‌دانیم، امام می‌دانستند، با این نگاه که حضرت حضور در جریان زید را نفی نکرده‌اند، در این قیام پیوستند و شهید شدند. فرد خود مشارکت را انتخاب می‌کرد. عضو شورای عالی مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی با بیان اینکه در جماعت همه چیز غیرقابل انعطاف و سفت است و ما نمی‌توانیم و این امکان وجود ندارد که ساختارها تغییر کند، گفت: در یک دوره‌ای مثل زمان سید‌مرتضی بحثی مطرح شد که به اهل سنت فشار بیاوریم که شیعه امامیه را به عنوان یکی از مذاهب رسمی قبول کنند. گیرم که این اتفاق افتاد و اهل سنت بپذیرند، چه پویش خارجی از جانب ما ممکن است و آیا تغییری در موضع ما نسبت به آنها روی می دهد، نه. من همیشه طرفدار تقریب بین مذاهب هستم، اما باید واقعیت را پذیرفت، در مواضع ما تغییری با این کار روی نمی‌دهد. اگر افرادی با اراده خود کارهایی انجام بدهند، مانند کوشش های مرحوم بروجردی، عملا به سرانجام نمی‌رسد. پاکتچی در پایان گفت: مرکز دو فرهنگ قادر به گفتگوی مستقیم با هم نیستند و فاصله حداکثری با هم دارند و هر دو بر پایه باطل انگاری دیگر وجود دارند و حاشیه‌ها در گفتگو موثرند. دو جامعه به راحتی می‌توانند با هم گفتگو کنند و در دو جماعت تنها حاشیه‌ها می‌توانند گفتگو کنند. در سیره ائمه توجه به این هست و ایشان از چند لایه بودن جامعه شیعه سود واقعی را برده‌اند و افرادی که ممکن بود در نگاه اول دور از مرکز به نظر برسند و آنقدر که ما انتظار داریم شیعه پر حرارتی نیستند، افراد بسیار موثری در برقراری ارتباط جامعه شیعه با بیرون خود بودند و ائمه نسبت به این مسئله تفطن داشتند و می‌دانستند که اگر جامعه را بدل به جامعه بسته کنند، امکان حیات جامعه را از بین می‌برند و در زندگی تک تک ائمه(ع) می‌توان این موارد را نشان داد. ]]> فرهنگ Sat, 24 Feb 2018 07:44:42 GMT http://deabel.org/vdcivqap.t1aru2bcct.html استقبال بی نظیر از ورود تاریخی امام امت http://deabel.org/vglaemnu.49noe4hkk6514.,.html ]]> عکس Mon, 01 Feb 2016 06:41:07 GMT http://deabel.org/vglaemnu.49noe4hkk6514.,.html از منبر تا تریبون http://deabel.org/vdchkinx.23nz6dftt2.html از ویژگی‌های سکولاریسم، یکی هم این بود که نهادِ روحانیت باید رخت بربندد و بر کُنجی خانه گزیند و از تفسیر رسمی دین پای پس کشد. ایده‌ سکولاریسم باید به گونه‌ای رقم می‌خورد که نهاد روحانیت در جامعه کمرنگ و کمرنگ‌تر گردد. نهضت مشروطه، نخستین جرقه‌های مدرنیته و به تبَع آن، سکولاریسم را در ایران روشن کرد، سخنرانی‌های مذهبی و سخنرانان دینی هم از این جرقه‌ها بی‌نصیب نماندند. نسل اول: سخنرانان دینی پس از مشروطه سید احمد حکم آبادی از اولین دلدادگان به مشروطه بود. او بعدها نام خانوادگی کسروی را برای خود برگزید. نیاکان احمد کسروی، روحانی و پیش نماز بودند. پدرش میرقاسم، از روحانیت کناره گرفته و حرفه‌ بازرگانی را برگزیده بود. پدر اما بر سبیل سنت خانوادگی، آرزو داشت تا پسرش را در لباس روحانیت ببیند. از همین رو بود که پسر را به مکتب فرستاد و احمد کسروی ردای روحانیت به تن کرد. احمد اما در پوشیدن لباس روحانیت، سبک و سیاق ویژه‌ای برگزید. عمامه‌ای کوچک به سر می‌نهاد، ریشش را می‌تراشید، عینک بر چشم می‌زد، روضه نمی‌خواند و حتی روضه خوان‌ها را نقد می‌کرد، همه‌ اینها کافی بود تا کسروی را از دیگر روحانیون متمایز کند. در 29 آذر 1290 اما روس‌ها با مجاهدین در تبریز درگیر شدند. کسروی بر منبر رفت و مردم را ‌شوراند. جنگ اما 4 روز بیشتر به درازا نینجامید، مجاهدین از شهر بیرون رفتند و روس‌ها بر تبریز چیره شدند. روحانیون مخالف مشروطه و پیروان‌شان هم خشونت سختی را به مشروطه خواهان روا داشتند. کسروی هم به دلیل آنکه چند روزی را به منبر رفته و به حمایت از مشروطه سخن گفته بود مورد تکفیر واقع شد. وی اینگونه بود که از سلک روحانیت کناره گرفت. کسروی اگر چه از کسوت روحانیت بیرون آمد، اما با جامه‌ رعیّت در خصوص دین و دینداری سخن گفت. گویی نخستین جرقه‌ها در راه سکولارسازی نهاد روحانیت زده شده بود.  کسروی به اصلاحات دینی تأکید داشت. او می‌گفت که مذهب باید بر پایه زندگی همگان پایه ریزی شود و باید با الحاد به عنوان یکی از بزرگترین خطاها مبارزه گردد. وی از گرایش دینی به سمت اسلام دفاع می‌کرد و بر این باور بود که کسانی که می‌پندارند ایرانیان از ترس جان مسلمان شدند، نادانی خود را نشان می‌دهند.[1] کسروی گفته بود که پدران ما تا اسلام را نمی‌شناختند در برابر آن جنگیدند و چون شناختند، در راه آن جنگیدند. احمد کسروی اگر چه با اسلام گرایی موافقت داشت، اما انتقادهای تندی را بر روحانیت وارد کرد. وی بسیاری از شعائر مذهبی را به باد انتقاد گرفت. کسروی که اینک از سلک روحانیت به در آمده بود، خُرده‌هایی را بر هم‌صنف‌هایِ پیشینِ خود وارد می‌کرد. انتقادهای او اما بی پاسخ نماند. سید مجتبی نواب صفوی از نجف به ایران آمد. وی به همراه دستیارش خورشیدی، به کسروی در میدان حشمت الدوله تهران حمله کرد. کسروی به شدت زخمی شد اما جان به سلامت برد. مواجهه کسروی با امور دینی اما چیزی نبود که جامعه مذهبی توان چشم پوشی از آن را داشته باشد. این بار گروه فدائیان اسلام دست به اقدام علیه او زد و این سخنرانِ غیر روحانی در بیستم اسفند ماه 1324 از پای در آمد. کسروی جامه‌ روحانیت را به کناری نهاده بود، اما به سخنرانی در خصوص مسائل دینی اقدام می‌کرد. پس از وی روحانی دیگری نیز رویّه‌ او را دنبال کرد و از جامه‌ی روحانیت خلع لباس شد؛ علی اکبر حکمی زاده. او در قم متولد شده بود. در خانواده‌ای متدین. شیخ مهدی قمی پایین شهری، پدر او از علمای خوش نام شهر بود. زمانی که شیخ عبدالکریم حائری از اراک به قم رفته و حوزه علمیه قم را بنیان نهاد در منزل شیخ مهدی اقامت کرده بود. شیخ مهدی، داماد ابوالحسن طالقانی- پدر سید محمود طالقانی- بود. حکمی زاده پسر خواهر مرحوم طالقانی محسوب می‌شد. حکمی زاده هم به اصلاحات دینی اهتمام داشت. او در همین خصوص، رساله‌ای را با نام «اسرار هزار ساله» خطاب به پیشوایان دینی منتشر کرد. حکمی زاده با نقدی تند، بسیاری از احکام دینی را به چالش کشید. او گفته بود که از خدا تنها نامی در جامعه اسلامی باقی مانده است و اختیاراتش میان امامان و امامزادگان تقسیم شده است. وی متعاقب آن درخواست نمود تا حوزه علمیه، پاسخ سئوال‌هایش را بدهد. امام خمینی(ره) سکوت را جایز ندانست و اولین کتاب خود به زبان فارسی را در نقد حکمی زاده به رشته‌ تحریر در آورد. آیت الله خمینی دو ماه درس و بحث را تعطیل کرد و یکسره به نوشتن پرداخت. «کشف الاسرار» عنوان کتابی بود که امام خمینی در پاسخ به وی نگاشت. امام گفته بود که بعد از انتشار کتاب کشف الاسرار، حکمی زاده برای من پیغام فرستاد و گفت جواب‌هایی که شما نوشتید بسیار متین است و بعد گفت من غرضی نداشتم از انتشار کتاب، جز اینکه این سئوال‌ها برای مردم مطرح بود و من خواستم کسی مثل شما جواب بدهد.[2] حکمی زاد خلع لباس شد اما به عنوان یک سخنران دینی در محافل حضور می‌یافت.‌ کسروی و حکمی زاده را می‌توان از نسل نخست سخنرانانی دانست که با دین مواجه شدند، اما از کسوت روحانیت به در آمده بودند. نسل دیگری اما در رسیدند. نسلی از سخنرانان عرصه‌ دین که در جرگه‌ روحانیون نبودند اما دغدغه‌ دین در خاطر داشتند. محمد تقی شریعتی از آن جمله بود. نسل دوم: پیش از انقلاب اسلامی اجداد پدری شریعتی از روحانیون منطقه مزینان محسوب می‌شدند. پدربزرگش ملا قربانعلی معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که از شاگردان ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد. ملا قربانعلی چهار فرزند داشت. محمود یکی از فرزندان او رویّه‌ پدر را دنبال کرد و به کسوت روحانیت در آمد. محمد تقی شریعتی فرزند محمود بود. وی نیز به مشهد رفت تا به مانند اجدادش تحصیلات حوزوی را دنبال کند. او پس از گذراندن دروس مقدماتی و در حالی که در آستانه ملبس شدن به لباس روحانیت بود، حوزه علمیه را ترک کرد. شریعتی بر سنت دیرین خانوادگی‌اش عمل نکرد و به جای بر تن کردن عبا و بر سر گذاشتن عمامه، کت و شلوار فرنگی پوشید و کلاه شاپو بر سر گذاشت. مغنیه یکی از روحانیون شیعه لبنان در وصف محمد تقی گفته بود که: "او کلاه شاپو بر سر می‌گذاشت تا از به ریشخند گرفته شدن روحانیون عمامه بر سر و ریش دار توسط نسل جوان جلوگیری کند"[3]. محمد تقی شریعتی اگر چه طریقت خانوادگی را در طرز پوشش برنگزید، اما نتوانست مرام خانوادگی‌اش در ترویج دین را ترک کند. او یکی از سخنرانان مطرح در امور دینی بود. شریعتی بر این باور بود که آینده کشور به سرنوشت جوانان تحصیلکرده گره خورده است و باید به نحوی اسلام را به آنان آموزش داد که با ملزومات دوران مدرن همخوانی و سازگاری داشته باشد. تأکید او بر توجه به دستاوردهای جدید و انطباق آن با مسائل روز بود. این مهم اما برخی از روحانیون را خوش نیامد، لذا محمد تقی را به سنی مذهبی و وهابی مسلکی متهم کردند.[4] خاندان شریعتی اگر چه دروس حوزوی را خوانده بودند و به ترویج دیانت می‌پرداختند، اما فرزند محمد تقی، از خواندن دروس حوزوی هم پای پس کشید. علی شریعتی مرام پدر را پیشه کرد و به جامه‌ روحانیت هم در نیامد. او به فرانسه رفت تا تحصیلات دانشگاهی را دنبال کند. وی اما نمی‌توانست امر عظیم دین را نادیده انگارد و مرام خانوادگی را ترک کند. علی شریعتی هم اگر چه در کسوت روحانیت نبود، اما به ترویج دیانت از طریق سخنرانی اقدام کرد. او در سال 1348 به حسینیه ارشاد دعوت شد. وی نیز رویکردی نقادانه به برخی از باورهای مذهبی داشت و با تفکیکی که میان تشیع علوی و صفوی برقرار کرد، به نقد رویکردهایی می‌پرداخت که عقلانیت و خردورزی را از دین می‌زدایند و نگاهی تقلید گرایانه به آن دارند.[5] شریعتی با اختصاص تعلیمات دینی در دست روحانیت موافقتی نداشت. او در سخنی که روحانیت را نشانه می‌رفت اینگونه عنوان کرد که: "اسلام واسطه میان انسان و خدا را از میان برد، و برای اولین بار ارتباط مستقیمی را میان این دو قطب اعلام کرد و بنابراین سازمان رسمی روحانی در اسلام نیست. مناصب مختلف روحانی در دین رسمیت ندارد."[6] سخنرانی های شریعتی در حسینیه ارشاد مورد استقبال کم سابقه‌ای قرار گرفت. محفل دینی او از مجالسی که روحانیت در آن به ایراد سخنرانی می‌پرداختند بسیار بیشتر برگزار می‌شد. علی شریعتی اما مورد انتقاد و خرده گیری روحانیت قرار گرفت. آیت الله ابوالقاسم خزعلی بعدها در خاطرات خود اینگونه از حسینیه ارشاد و سخنران آن (شریعتی) یاد کرد: "اجنبی‌ها برای ما حسینیه ارشاد را ساختند. یادم می‌آید مؤمنین آنجا را "یزیدیه اضلال" می‌خواندند. در حسینیه دختر و پسر جوان و دانشجویان جمع می‌شدند که البته خود این یک خطر بود".[7] خزعلی اما عنوان کرده بود که این مخالفت‌ها با شریعتی از روی رقابت با یک فرد غیر روحانی نبود؛ "افراد انقلابی ما گاهی شریعتی را در ردیف مطهری و بهشتی قرار می‌دادند که این برای من تأثر آور بود. آن زمان هم اگر حرفی می‌زدیم ممکن بود برخی تصور کنند چون شریعتی را به چشم یک رقیب می‌بینیم این نظر را درباره او داریم ولی اکنون که این وضعیت تغییر کرده است، می‌توانیم واقعیت‌ها را به مردم بگوییم."[8] شریعتی اگر چه مقام روحانیت شیعه را حُرمت می‌نهاد و اذعان می‌کرد که علمای شیعه پاک‌ترین گروه یا طبقه روحانی از میان همه ادیان و مذاهب عالم در گذشته و حال به شمار می‌روند[9] اما بر این باور بود که دین اسلام نیازمند به نهاد روحانی نیست. به باور او، ترویج دین نیازمند عالِم است نه روحانی. مخالفت روحانیون با علی شریعتی بالا گرفت. در این میان اما برخی از روحانیون نیز به حمایت از این سخنرانِ غیر هم صنف پرداختند. آیت الله منتظری گفت که "این برخورد‌هایی که به عنوان روحانیت با دکتر شریعتی شده به این شکل است که گویا ما خودمان را معصوم و آگاه به تمام مسائل شرعی می‌دانیم و آنها را آدم‌های منحرف. این اساسا یک برخورد غلطی است".[10] انتقادها بر شریعتی اگر چه از جانب روحانیت بیشتر و بیشتر می‌شد، اما وی نقطه‌ پایان سخنرانان غیر روحانی نبود. مهدی بازرگان بود که هم کت و شلوار به تن می‌کرد، کراوات می‌زد و تسبیح و انگشتر بر دست نداشت، محاسن فرنگی بر چهره می‌گذاشت و هم به سخنرانی مذهبی اقدام می‌کرد. او اگر چه وارد عرصه‌ سیاست هم شد، اما فعالیت‌های دینی وی بر اقدامات سیاسی‌اش مقدم بود. بازرگان با ایراد سخنرانی‌های متعدد در مجالس و محافل مذهبی و علمی، سعی می‌کرد خلاء اعتقادی و علمی جوانان را پر کند. وی در برابر تبلیغات ضد دینی حزب توده، با سخنرانی های خود وارد عرصه دفاع از دین شده بود. شاید بتوان مهم‌ترین ویژگی فکری بازرگان را تلاش برای رفع ابهام در تعارض میان علم و دین دانست. وی ضرورت این مهم را درک کرده بود و به آن اهتمام می‌ورزید.[11] و بر آن بود تا نشان دهد که بر خلاف تصور برخی، اروپاییان سخت به مذهب پایبند هستند و اینچنین نیست که تجدد با بی‌دینی همراه باشد.[12] بازرگان بیش از آنکه به جنبه‌های عبادی و شعائری دین بپردازد، جنبه‌های انسانی آن یعنی اخلاق و درستکاری را ترویج می‌کرد. وی در اواخر عمر به ایده‌ای دست یافت و آن را در مقابل تمامی تلاش‌های مذهبی گذشته‌اش قرار داد. بازرگان به این نتیجه رسید که اساساً شأن  نزول دین برای آن است که آخرت آدمی را اصلاح کند و نه سرای دنیا را. او در سخنرانی معروف خود، "آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء" یک گام به عقب رفته و به جای آنکه جنبه‌ای از شریعت را انتخاب و آن را تبیین کند، به سر وقت پرسشی بنیادین رفت و هدف از رسالت را تنها و تنها خدا و آخرت اعلام کرد. بازرگان اما در وادی سیاست هم وارد شد. رویکرد او به دین، در مسائل و تفکر سیاسی‌اش نیز اثر گذاشت. رویکردهای او سبب ساز مخالفت روحانیون نیز می‌شد. آیت الله ابراهیم امینی گفته بود که بازرگان فرد متدینی است اما تصور درستی از حکومت اسلامی ندارد.[13] گرایش‌های دینی و مواجهه این سخنران مذهبی با دین، مورد پسند و قبول روحانیت نیفتاده بود. امام خمینی(ره) اما در وصف او گفته بود که: "مهندس بازرگان آدم خوبی است، اما کج سلیقه است".[14] برخی از روحانیون اما ماجرا را از کج سلیقگی بازرگان فراتر بردند و تفاوت را در اساس دینداری او می‌دیدند. حجت الاسلام ناطق نوری خاطره‌ای را نقل کرده که نشان از مخالفت برخی روحانیون با مهندس بازرگان و سلوک دینی او داشت: "در زندان مناظره‌ای بین شهید محمد منتظری و بازرگان صورت گرفت... در انتها محمد منتظری گفت: اسلام ما با اسلام اینها فرق می‌کند، مذهب ما با مذهب اینها فرق می‌کند، امام زمان ما با امام زمان اینها فرق می‌کند."[15] اگر چه شیخ محمد منتظری، تفکیک تام و تمام میان منشِ این مکلّای سخنران با معممین می‌نهاد، اما افراد دیگری نیز بودند که در کسوت روحانیت در نیامدند و با سخنرانی‌های خود، نبض دینی جامعه را در دست داشتند. فخر الدین حجازی از آن قبیل سخنرانان بود. پدر او از روحانیون شهر بود. فخرالدین به دروس حوزوی نیز پرداخته بود اما به کسوت روحانیت در نیامد. وی از شاگردان محمد تقی شریعتی محسوب می‌شد و در مشهد سکونت داشت و به آیت الله میلانی نزدیک بود. آیت الله میلانی اما به او توصیه کرد تا به تهران برود. وی اطاعت کرد و به پایتخت رفت. قدرت بیان فراوان و تسلط بر سخنوری کافی بود تا او نیز به حسینیه ارشاد برود و سخنرانی مذهبی انجام دهد. گویی ریشِ تراشیده و کت و شلوار، دیگر مخالفتی با سخنرانی مذهبی نداشت. برخی از روحانیون اما با حجازی هم موافقتی نداشتند. فشارها بر او زیاد شد و وی سخنرانی در حسینیه ارشاد را پایان داد. او بعدها گفت که به دلیل فشار برخی روحانیون از این سخنرانی‌ها امتناع کرده است. وی اما به سخنرانی‌های خود در مساجد و محافل مذهبی همچنان ادامه می‌داد. حجت‌الاسلام محمد تقی فلسفی از مخالفان حجازی بود. زمانی که بحث رفتن حجت‌الاسلام فلسفی به حسینیه ارشاد بود، وی با وجود فخر الدین حجازی حاضر به رفتن به حسینیه نشد. آیت الله طالقانی آن دو را به منزلش دعوت کرد تا صلح‌شان دهد. حجازی در آن دیدار از اینکه با کسوت غیر روحانی در مجالس مذهبی وارد می‌شود و سخنرانی می‌کند دفاع کرده و گفته بود که مراجع هم مواضع او را تأیید کرده‌اند. از جمله اینکه زمانی که با ریش تراشیده از حج نزد امام خمینی رفته و گفته است که من اینطور تبلیغ اسلام می‌کنم و امام هم او را دعا کرده است.[16] گویی سخن غیر روحانیون رفته رفته در دل روحانیت هم اثر می‌کرد و اینگونه به تأیید می‌پرداختند. با پیروزی انقلاب اسلامی اما نسل دیگری از سخنرانان در رسیدند. نسل سوم: پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پیروزی انقلاب اسلامی، امر دین و مذهب به عرصه‌ عمومی کشیده شد. هر فرهیخته و اندیشمندی از دور و یا نزدیک دستی بر آتش داشت. بحث‌ها و سخن‌ها به انحائی ربط و نسبتی با دین پیدا می‌کرد. گویی امر دین دیگر به نحو تام و تمام در اختیار روحانیون نبود. سخنرانان غیر روحانی اینک در کنار و هم پای با روحانیون در عرصه حضور داشتند. حکومت هم خواسته یا ناخواسته می‌بایست به این قرابت و همراهی تن می‌داد. در این دوره اما سخنرانان غیر معمم بر دو قسم بودند. دسته‌ای که رویکرد نقادانه بر دین رسمی داشتند و دسته‌ای که از جانب حکومت دینی مورد قبول واقع شدند. منتقدان دینِ رسمی اگر چه حضور روحانیت در عرصه‌ دینی را مورد نقد قرار می‌دادند، اما از جانب دیگر، سخنرانان غیر روحانی‌ای هم وجود داشتند که مورد قبول قرار گرفته و به نحو رسمی مورد حمایت حکومت واقع شدند.  حسن رحیم پور ازغدی از جمله افرادی است که توانسته مقبولایت حاکمیت دینی را کسب کند و به عنوان یک سخنران مذهبی مورد قبول واقع شود. وی بیش از نوشتن، به سخنرانی می‌پردازد. او از امور دینی در دنیای جدید دفاع می‌کند. از مهدویت و ولایت فقیه تا توسعه و دموکراسی را مورد بررسی قرار می‌دهد. او از منتقدان تفکر غربی است. وی از همین موضع، حتی برخی روحانیون را نیز مورد نقد قرار می‌دهد. ازغدی در نقدی بر یکی از روحانیون که گفته بود "تقسیم هنرمندان به ارزشی و غیر ارزشی بی معناست"، پاسخ گفته بود که: "من معنی این جمله را نمی‌فهمم که هنر ارزشی و غیر ارزشی وجود ندارد. یعنی سینمایی که مروج شرک و خرافه است با سینمایی که مروج توحید و عبادت است مساوی است؟" وی از موضع ارزشیِ اسلام در مقابل برخی روحانیون به دفاع برخاسته بود. پدر وی نیز از فعالین مذهبی است. حیدر رحیم پور از سخنرانان و همراهان محمد تقی شریعتی بود. وی به همراه شریعتیِ پدر و پدرِ مسعود احمدزاده (از بنیان گزاران چریک‌های فدایی خلق) سه رکن مبارزات نهضت ملی در خراسان محسوب می‌شدند.[17] وی از اعضای نهضت آزادی بود که با پیروزی انقلاب و اختلاف نهضت آزادی با امام خمینی، به نفع امام از نهضت جدا شد. حیدر رحیم پور هم به برخی از روحانیون انتقاد کرده و از مواضع ارزشی دفاع کرده است. وی مواضع سید مصطفی محقق داماد- فرزند آیت الله سید محمد داماد و نوه‌ شیخ عبدالکریم حائری- را غربگرایانه خوانده بود. در دوران پس از انقلاب، کار به جایی رسید که سخنرانانِ غیر روحانی، برخی روحانیون را اینگونه به نقد می‌کشاندند و از مواضع دینیِ خود دم می‌زدند. در این دوره، سخنرانانِ غیر روحانی، هر کدام شاخه‌ای از دین را بر عهده گرفته‌اند. یکی تفسیر قرآن می‌گوید و دیگری نگاه عرفانیِ اسلام را بازتاب می‌دهد. سید محسن میرباقری از سخنرانانی است که رسالت تفسیر قرآن را بر عهده دارد. او مفاهیم قرآنی را با سبک زندگی دینی تطبیق و آنرا ترویج می‌کند. درس‌های تفسیر میرباقری مورد استقبال واقع شده و مورد توجه رسانه‌های رسمی نیز قرار گرفته است. حسین الهی قمشه‌ای از دیگر سخنرانان غیر روحانی است. او رسالت نگاه عرفانی به دین را برگزیده است. پدر او نیز از جرگه علمای بزرگ بود. حسین هم به مانند پدر، دغدغه‌های دینی دارد اما در غیر کسوت روحانیت آن را دنبال می‌کند و با دیگران در میان می‌نهد. هدف او آشنا کردن انسان‌ها به خصوص جوانان با لذت‌های متعالی است. به گفته‌ او این لذت‌های متعالی از زیبایی، دانایی و نیکویی سرچشمه می‌گیرد. وی این لذات را مائده‌های آسمانی و غذای روح می‌داند و معتقد است که همه جنگ ها و فسادها در عالم در اثر بی اعتنایی به این مائده‌های آسمانی است. الهی قمشه‌ای در سخنرانی‌های خود، با طرح نظریه "لذات متعالی" می‌کوشد که سطح لذات مردمان را افزایش دهد. وی برای این مقصود، از دریچه اخلاق، هنر و ادبیات، به امور دینی می‌نگرد.[18] الهی قمشه‌ای با سخنرانی‌های خود توانست طیف وسیعی از مخاطبان داخل و خارج کشور را به جذب کند. طبق آماری که مجله سروش اعلام کرد، سخنرانی‌های وی پر بیننده‌ترین برنامه‌ها بعد از اخبار بوده و حتی از برنامه‌های ورزشی و سریال های تلویزیونی نیز بینندگان بیشتری دارد. از خصوصیات جالب سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای تنوع بینندگان از نوجوانان تا سالخوردگان و از عامه مردم تا خواص را در مشاغل گوناگون و با مواضع اجتماعی و مذهبی متفاوت شامل می‌شود. به نظر می‌رسد که سخنرانان غیر روحانی رفته رفته در کنار روحانیت جای خود را در ابراز نظرهای مذهبی و سخنرانی‌های دینی محکم کرده‌اند. امروز کمتر محفل عزایی به پا می‌گردد که از سخنران غیر روحانی بهره نبرد. اگر سابقاً سخنرانان غیر روحانی، با نقدها و تلخکامی‌های روحانیون مواجه می‌شدند، اما امروز این دو در کنار هم می‌نشینند و دغدغه‌های دینی مردم را پاسخ می‌گویند. اینها اما نشانه‌هایی است که نمی‌توان بر آن‌ چشم بست و مورد غفلت قرار داد. نشانه‌هایی که سکولاریسم تام و تمام را به رخ می‌کشد. تریبون‌ها امروز، مردم را برای شنیدن سخنان منابر آماده می‌کنند و با این روند شاید هم روزی برسد که جای منبر و تریبون تغییر کند.   پی نوشت ها   [1] . مجله پیمان، سال یکم، ش سوم، 1312 [2] . پا به پای آفتاب، ج3، ص204 [3] . چهره نگاری سیاسی علی شریعتی، آرمانگرای اسلامی، ص208 نقل از ویکی پدیا [4] . آبراهامیان، اسلام رادیکال، ص106 [5] . رک: مسعود پدرام، قدر شریعتی، ماهنامه ایران فردا، ش34، تیر 1376 [6] . مجموعه آثار 30، اسلام شناسی، ص24 [7] . خاطرات آیت الله ابوالقاسم خزعلی، ص135 [8] . خاطرات ابوالقاسم خزعلی، ص137 [9]. سخنرانی شریعتی در حسینیه ارشاد 23/9/1350، به نقل از پوستین وارونه ، دکتر حسین رزمجو، ص43 [10] . جلوه های ماندگار حکمت هایی در محضر فقیه مجاهد آیت الله منتظری [11] . رک: رسول جعفریان، جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران، ص126 [12] . شصت سال خدمت و مقاومت، خاطرات مهدی بازرگان، در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، ج1، ص220 [13] خاطرات آیت الله ابراهمی امینی، ص231 [14] خاطرات آیت الله مهدوی کنی، ص209 [15] خاطرات حجه الاسلام ناطق نوری، ص81 [16] رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، ص567 [17] روشنفکران از چه کسی حمایت می کنند؟ روزنامه فرهیختگان، دوره جدید ، ش7، 4 خرداد 1388 [18] وبسایت رسمی حسین الهی قمشه ای، نقل از حمید همایونی، با دکتر الهی قمشه ای بیشتر آشنا شویم، نشریه گلبانگ، ش52، فروردین 83 انتهای پیام/ ]]> فرهنگ Wed, 25 Jan 2017 06:31:08 GMT http://deabel.org/vdchkinx.23nz6dftt2.html