پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://deabel.org/ Wed, 23 May 2018 16:09:56 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://deabel.org/skins/default/fa/ch01_newsfeed_logo.gif پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی http://deabel.org/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه اطلاع رسانی دعبل خزاعی آزاد است. Wed, 23 May 2018 16:09:56 GMT 60 ماجرای شفا گرفتن مرحوم عباس صالحی؛ دعاخوان خوش صدا + صوت http://deabel.org/vdciu3ap.t1arw2bcct.html اکثر مردم ایران اسلامی، بارها دعاها و زیارات مختلف را با صدای حزین مرحوم عباس صالحی از صدا و سیما شنیده‌اند. خلوصی که در صدایش مشهود است در گمنامی او هم متجلّی شده! بیست و پنج سال از فوت ایشان گذشته است. سراغش را از اساتید قدیمی قرآن گرفتیم تا بلکه نام و نشانی از خانواده ایشان بیابیم. در نهایت با برادر ایشان رضا صالحی هم‌گفت‌وگو شدیم که در ادامه می‌خوانید: دعای سحر را با صدای مرحوم صالحی بشنوید مرحوم حاج عباس صالحی متولد ۲۲ اسفند ۱۳۱۶ است. در منطقه شمیران تهران، سه راه ملک ساکن بودیم. اما ایشان در محله اوین به دنیا آمد، چون که شغل پدرم معلّمی بود و پدرم در آن منطقه تدریس داشت. مرحوم صالحی هم شغل پدر را ادامه داد و معلم شد. او در دبستان شاهپور تجریش که در حال حاضر مرکز فرهنگی است تدریس می‌کرد. عباس از همان کودکی، حضوری جدی در محافل و هیئت‌های مذهبی داشت. او در جلوی دسته‌ عزاداران امام حسین(ع) قرآن می‌خواند و حاضرین از صدای تلاوت ایشان اشک می‌ریختند. از جمله نکات مثبت اخلاقی ایشان روی‌خوش و حسن برخورد ایشان نسبت به سایرین بود. هر چند ایشان به‌واسطه‌ مداحی اهل بیت(ع) و دعاخوانی شناخته شده بود، اما بسیار متواضع بود. اصولاً مردم از همه دعاهای ایشان لذت می‌برند. خود من هم که هنوز صدای او را می‌شنوم لذت می‌برم. خوش به حال کسی که پس از مرگش مردم برایش گریه کنند. یاد عباس هنوز در دل مردم زنده است. او برخورد بسیار خوبی با اقشار مختلف جامعه داست و نسبت به امور مردم بی‌اعتنا نبود. ایشان قبل از انقلاب اسلامی، مدتی در شهرداری مشغول بود. پس از انقلاب کارمند مجلس شورای اسلامی شد، جلسات علنی مجلس با تلاوت ایشان آغاز می‌شد. هنوز هم در آرشیو مجلس تلاوت‌ها و اجراهای ایشان موجود است. حاج عباس، کلاس خاصی نرفت و استاد مشخصی هم نداشت و هر آن چه بود سبک و صدای خودش بود. البته مثل بسیاری از خوانندگان قدیمی با مرحوم ذبیحی ارتباط داشت. مرحوم عباس صالحی در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۹ وفات یافت. علی‌رغم مشکلاتی که برای خاکسپاری ایشان در امام‌زاده صالح(ع) بود، مقام معظم رهبری که آن زمان رئیس جمهور بودند مساعدت کردند و او در کنار قبر پدرم به خاک سپرده شد. حاج عباس سابقه عمل جراحی دریچه میترال قلب داشت و پزشکان نیز توصیه کرده بودند که با صدای بلند دعا نخواند، ولی ایشان به اوج‌خوانی عادت داشتند و همیشه با صدای بلند اجرا می‌کردند. به واسطه همین، دچار سکته قلبی شدند و به رحمت ایزدی پیوستند. طائی: مناعت طبع و وسعت نظر حاج عباس مردم را شیفته خودش کرده بود محسن طائی، آوازخوان آئینی در ادامه این مصاحبه اظهار کرد: حوالی سال ۱۳۴۶ دوران نوجوانی خودم را در مدرسه محمد‌ نراقی سپری کردم و از همان موقع با عباس صالحی آشنا شدم. صدای خوش در خانواده ما موروثی بود. از همین رو برای تلاوت قرآن و اجرای دعا از من و مرحوم صالحی دعوت می‌کردند. قبل از انقلاب که شیخ خلیل‌الرحمان از مصر به ایران آمده بود. کلاس‌های تخصصی در حسینیه ارشاد برگزار کرد. دوستان نیز بنده و مرحوم صالحی را به این کلاس‌ها معرفی کردند. هر چند صدای خوبی داشتم، اما به من گفتند که آن مقدار از موسیقی که تعلیم دیده‌ام در حد موسیقی قرآنی نیست. زیرا موسیقی قرآنی فضای دیگری جدای از دستگاه‌های موسیقی رایج دارد. به من گفتند در کنار آقای صالحی با آن مقدار دانشی که از موسیقی داری به خواندن اشعار مذهبی در چارچوب اصول آواز اهتمام کنید. هر زمان که بنده با ایشان بودم حال خوشی داشتم. اخلاق خوش این خانواده نمونه بود و هم تحت نظر پدر مرحومشان تربیت شده بودند. به خاطر دارم یک بار ما در مجلسی حضور پیدا کردیم و پس از اجرای مراسم، یک چک بیست هزار تومانی به ما دادند. مرحوم صالحی چک را به برادر بزرگ‌شان، آقا ناصر نشان دادند و گفتند حق ما دو هزار تومان بود، چرا زیادتر دادند؟! هیچ زمان منتظر حق‌الزحمه نبود. حاج عباس در اجرای نغمه دشتستانی کم‌نظیر بود سبک خواندن دعای ایشان منحصر به فرد بود. بیشتر در آواز شور دعا‌خوانی می‌کرد. ایشان در کلاس‌های تخصصی آواز شرکت نکرده بود، ولی به هنگام خواندن، هیچ گاه از چارچوب خارج نمی‌شد. همان طور که می‌دانید اجرای دعا‌خوانی مذهبی بسیار سخت‌تر از آوازخوانی است، چون تمام عرصه در اختیار دعا‌خوان است و خبری از ساز و آلات موسیقی نیست. طنین صدای ایشان در خواندن دعا کمیل بسیار دلنشین است. ایشان از نظر حجم و قدرت صدا و تسلّط نمره عالی می‌گیرد. سبکش این بود که از پرده بالا شروع به خواندن می‌کرد. در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در میدان تجریش، جمعیت زیادی در جشن پیروزی انقلاب اسلامی حضور داشتند که مرحوم صالحی در آن جشن تلاوت قرآن داشت. در تمام مجالس بسیار مهم سطح شمیران و سایر جلسات مهم در تهران حضور می‌یافت و به نوعی به‌عنوان یک چهره شاخص مطرح بود. چندین مرتبه همراه ایشان به کاشان رفتیم. مخصوصاً در روز عید فطر در کاشان، روز عید فطر را عید اموات می‌نامند و در آن روز بر سر مزار درگذشتگان حاضر می‌شوند و شادی‌ها را آنان تقسیم می‌کنند. کاشانی‌ها به صدای مرحوم صالحی علاقه داشتند و مدام ما را دعوت می‌کردند. حاج عباس یک مرتبه عازم حج شد و در آن جا نیز اجرا دعا و تلاوت قرآن داشت. مرحوم استاد صبحدل از مرحوم صالحی دعوت می‌کردند تا برای ضبط دعا به استودیو بروند. بسیاری از یادگارهایی که از مرحوم صالحی به جای مانده است، نتیجه زحمات استاد صبحدل است. بنده هم توفیق آشنایی با ایشان را داشتم. خلیفه‌سلطانی: مرحوم صالحی از کیفیت صدای بالایی برخوردار بود سید‌محمد خلیفه سلطانی، مدیر سابق گروه تلاوت رادیو قرآن در ادامه افزود: بنده از سال ۱۳۴۷ و زمانی که مرحوم صالحی جهت تلاوت در حسینیه ارشاد حضور می‌یافتند، ایشان را می‌شناختم. هر چند ایشان آن چنان به بُعد تجوید قرائت قرآن کریم نپرداخت، اما صدای بسیار زیبا و قوی داشت که شنوندگان را مجذوب خودش می‌کرد. به خاطر دارم اولین دفعه‌ای که ایشان برای ضبط دعا به رادیو آمدند، اولین ماه رمضان بعد از انقلاب بود. آن زمان رادیو در میدان ارگ بود و بیشتر برنامه‌های قرآنی توسط استاد صدر‌زاده تهیه می‌شد. آن روز افرادی مختلفی برای تست دعوت شدند. از آقای شجریان و مرتضایی‌فر و رضوی گرفته تا مرحوم صبحدل، صالحی و بنده. در نهایت افرادی که به نظر می‌آمد برای دعا‌خوانی صدای مناسبی دارند دعوت شدند. همه ما در نمازخانه رادیو جمع شدیم و مرحوم صبحدل و یک نفر دیگر مسئول شدند تا از ما تست بگیرند و ببینند که صدای کدام یک با قرائت کدام دعا تناسب بیشتری دارد. کیفیت صدای مرحوم صالحی باعث شد تا ایشان برای اجرای دعاهای مختلف انتخاب شوند و از همان موقع ادعیه مختلفی از ایشان ضبط شود. اساتید، بنده را هم برای دعا مجیر مناسب دیدند. این دعاها در اوایل انقلاب مرتب از صدا و سیما پخش می‌شد. فرزند استاد صالحی بر سر مزار پدر حسن‌زاده: ای کاش ما از وجود ایشان بیشتر استفاده می‌کردیم در بخش دیگری از این گفت‌وگو حسن حسن‌زاده، مداح اهل بیت(ع) اظهار کرد: آشنایی من با مرحوم صالحی به اوایل انقلاب و ضبط و تولید برنامه‌های آئینی در رادیو برمی‌گردد. مرحوم صالحی از نظر اخلاقی بسیار خوش اخلاق و با ادب بود و به معنای واقعی ذاکر اهل بیت(ع) بود. من هیچ کژی و بدرفتاری از ایشان ندیدیم. صدای مرحوم صالحی هم واقعاً استثنایی بود. حوالی سال ۶۳ بنده به همراه مرحوم صالحی و آقایان سید‌حسین روحانی و مرحوم صبحدل، دعای جوشن کبیر اجرا کردیم که آن دعا هم ماندگار شد و بارها از رسانه پخش شد. ای کاش ما از وجود ایشان بیشتر استفاده می‌کردیم و همه دعاهای مفاتیح‌الجنان را از ایشان ضبط می‌کردیم. هنر را خدا آفریده و هنرمند هم وظیفه دارد از طریق آن، مردم را به سوی خالق هنر سوق دهد. ملاصدرا می‌گوید هنرمندان باید مردم را از لذت‌های حیوانی جدا کنند و به سوی لذت‌های عقلانی هدایت نمایند. ما چنین هنرمندانی داشتیم و البته هنوز هم هستند کسانی‌که این راه ادامه می‌دهند. امیدواریم قاریان و خوانندگان جوان ما منش کسانی چون عباس صالحی را سرلوحه خود قرار دهند. موسوی‌بلده: اجرای قطعاتی از نهج‌البلاغه از آثار به جا مانده از مرحوم صالحی سیدمحسن موسوی بلده، استاد پیشکسوت قرائت قرآن کریم در ادامه بیان کرد: به خاطر دارم قبل از انقلاب در حسینیه ارشاد برنامه‌هایی برای مناسبت‌های مذهبی به‌خصوص برای شب‌های شهادت حضرت علی(ع) اجرا می‌شد در این برنامه محمد‌رضا شریفی‌نیا که الان بازیگر سینما‌‌‌‌ست حضور می‌یافت و دکلمه‌خوانی می‌کرد در یکی از اجراها، از صدای حاج‌عباس صالحی برای زمینه آن استفاده شد. همچنین برای لحظه شهادت مولا برنامه‌ای تدارک دیده بودند و اذان پخش می‌شد. آن اذان را مرحوم صالحی اجرا کرد که بسیار تأثیر‌گذار و عجیب بود. من به صورت حضوری برای اولین بار با مرحوم صالحی در رادیو آشنا شدم. سر یکی از ‌برنامه‌های رادیویی برای استاد صبحدل کاری پیش آمد و از استودیو بیرون رفتتند و به من گفتند که اجرای ایشان را چک کن. مرحوم صالحی هم چند دعا را با صدای زیبای خودش اجرا کرد. هر چند در باب تجوید نکاتی را به ایشان گفتم، اما صدای ملکوتی و آسمانی ایشان، آثارش را ماندگار کرد که سال‌های سال همدم لحظه‌‌های افطار و سحر مردم کشور‌مان بوده و هست. یکی از آثار به جا مانده از ایشان که به تهیه‌کنندگی استاد صبحدل انجام شد، اجرای قطعاتی از نهج‌البلاغه مولا علی(ع) بود که با دکلمه‌‌ علی اسعد، گوینده‌‌‌ اردنی ضبط شده بود. دست مرحوم صالحی در دعا‌خوانی باز بود و حقیقتاً اجراهای خوب و نابی از ایشان به یادگار مانده است. ایشان مدتی قبل از فوت‌، سکته مغزی می‌کند. بعد از این اتفاق قسمت‌هایی از بدن از جمله دستگاه تکلم ایشان فلج شد. حالا حساب کنید یک کسی که مداح یا قاری است، وقتی چنین اتفاقی برایش رخ دهد که دیگر نتواند بخواند، چه حالی پیدا می‌کند. روزهایی که ایشان در بیمارستان بستری بود و افراد به عیادت ایشان می‌آمدند، گریه می‌کرد. تا این که یک شب خواب می‌بیند در حرم حضرت رسول(ص) است و در صف اول مشغول نماز است. ایشان تعریف می‌کرد که یک دفعه دیدم پدرم که سالها پیش فوت کرده بود هم آنجاست. نمازم را شکستم و با ذوق خدمت پدرم رسیدم‌. ایشان گفت که چرا نمازت را قطع کردی؟ من خوبم و برو نمازت را ادامه بده. ایشان در همان نیمه شب که از خواب بلند می‌شود، همان موقع شفا می‌یابد. زبانش باز می‌شود و به برکت محبت رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) دوباره می‌تواند به اجرای دعا و مناجات بپردازد. ]]> فرهنگ Tue, 22 May 2018 09:47:38 GMT http://deabel.org/vdciu3ap.t1arw2bcct.html شاهان شاعر و شاعران شاه http://deabel.org/vdcewo8z.jh8x7i9bbj.html گروه ادبیات: فتحعلی‌شاه قاجارخاندان قاجار به حساب سال‌های قمری ۱۳۳ سال و ۱۰ ماه و چند روز در حساس‌ترین لحظات تاریخ به بدترین وضع ممکن حکومت ایران را هدایت کردند و موجب ضعف حکومت مرکزی و از دست رفتن استقلال و بر باد دادن سرزمین‌های حاصلخیز و اعمال نفوذ بیگانگان و سرآغاز همه‌گونه بدبختی و سد رشد اجتماعی و گرفتاری‌های شوم استعمار شدند. پس از قتل آقامحمدخان (اولین شاه قاجار) برادرزاده‌اش باباخان به نام فتحعلی‌شاه بر تخت سلطنت نشست. وی چون هم نام جدش فتحعلی‌خان قاجار بود در دوران ولیعهدی به او باباخان می‌گفتند. او از اوایل شوال سال ۱۲۱۲ قمری تا روز پنجشنبه نوزدهم جمادی‌الآخر سال ۱۲۵۰ قمری یعنی مدت ۳۷ سال و هشت ماه و ۱۸ روز در موقعیتی بسیار حساس و با سیاستی بسیار ضعیف در کشور ایران سلطنت کرد و چون تاریخ تولدش را سال ۱۱۸۵ قمری نوشته‌اند هنگام جلوس ۲۷ سال و موقع مرگ ۶۴ سال و هشت ماه سن داشته است. یکی از علل پیشرفت و ترقی زبان و ادبیات فارسی در دوره قاجاریه علاقه و تمایلی بود که سلاطین قاجار نسبت به شعر و ادب ابراز می‌داشتند و از میان حکمرانان قاجاریه، فتحعلی‌شاه دومین فرد این سلسله، خود شاعری بزرگ بوده و به شعر و شاعر توجه خاصی داشته است. دوره سلطنت او مقارن با شکوفایی و پیشرفت و تحول بزرگ در زبان و ادبیات فارسی، بعد از دوره رکود و فترت است. در این دوره فضلا و ادبای بسیاری ظهور کردند، کتب تاریخی و علمی زیادی تألیف شد و آثار بزرگی مانند تکمله روضـه‌الصفا و ناسخ‌التواریخ و نامه دانشوران و قصص‌العلما و مجمع‌الفصحا و امثال آنها به وجود آمد. علما و حکما و حتی مجتهدان بزرگ هم در این دوره به شعر و شاعری روی آوردند چنان که کتاب «جامع‌الشتات» میرزا ابوالقاسم قمی (وفات ۱۲۳۱) مجتهد بزرگ عهد فتحعلی‌شاه حاکی از تبحر وی در شعر و ادب است؛ همچنین ملااحمد نراقی (وفات ۱۲۴۴) مجتهد نامی عصر فتحعلی‌شاه با تخلص «صفایی» شعر می‌سرود و دیوان غزل و به ویژه مثنوی «طاقدیس» او از قدرت قریحه شاعری وی حکایت می‌کند. بعضی از شاهان و شاهزادگان قاجار خود نیز شاعر و مؤلف بوده‌اند. در زمان فتحعلی‌شاه «انجمن خاقان» تأسیس شد که فتحعلی‌خان صبا، معتمدالدوله نشاط و مجمر اصفهانی از بزرگ‌ترین سرایندگان دوره قاجار و از سردمداران این انجمن بودند. فتحعلی‌شاه مردی بسیار ترسو و خرافی بود، وی به اوراد و سعد و نحس ستارگان و توسل به دعانویسی و طلسم و جادو و امثال این خرافات بسیار پای‌بند بود و به همین علت در مراحل دشوار زمامداری دارای قوه ابتکار و تصمیم‌گیری نبود و به هیچ‌وجه نمی‌توانست شداید و گرفتاری‌ها را تحمل کرده یا چاره‌اندیشی کند. یکی دیگر از معایب عمده فتحعلی‌شاه زنبارگی و عیاشی بیش از حد او بود. «ادوارد براون» وی را به عنوان «فتحعلی‌شاه زنباره و اولادپرست» توصیف می‌کند و به طوری که در کتب «ناسخ‌التواریخ و تاریخ عضدی» ذکر شده او بیش از یک هزار زن داشته است که اسامی ۱۵۸ تن از آنها در ناسخ‌التواریخ آمده است وی از این زنان ۲۶۲ فرزند داشت که ۱۵۹ تن از آنها در طول زندگی او مرده و ۱۰۳ تن از آنها پس از مرگ وی زنده بودند ۵۷ تن آنها پسر و ۴۶ تن دختر بودند. تعداد بچه‌ها و نوه‌های وی در زمان فوتش در حدود ۲۰۰۰ تن بودند که ۲۱ سال بعد تعداد آنها به ده هزار تن رسید. فتحعلی‌شاه در ایران به سه چیز معروف بود: ریش دراز و استثنایی، کمر باریک زنبورگونه و تعداد اولادش. چون اعقاب ذکور شاه لقب شاهزاده داشتند در دوره قاجاریه ضرب‌المثلی بر سر زبان‌ها افتاده بود که «شتر، شپش و شاهزاده در همه جا پیدا می‌شوند.» و این نشانه کثرت تعداد شاهزادگان قاجار و به ویژه اعقاب فتحعلی‌شاه بود. آنچه بیش از همه در دوران حکومت طولانی فتحعلی‌شاه مهم است تشدید هر چه بیشتر رقابت‌های استعماری قدرت‌های بزرگ اروپایی و موقعیت بسیار حساس ایران و توجه هم‌زمان آنها به دربار ایران است این مسئله منشأ یک سلسله مصیبت‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و سرآغاز همه‌گونه عقب‌افتادگی ایران است. در زمان این سلطان بی‌لیاقت که حتی از نظر نظامی فاقد تهور و تدبیر کافی بود، نه تنها سرزمین‌های زیادی از کشور ما جدا شد بلکه ایران به چنگال شوم استعمار گرفتار شد. فتحعلی‌شاه قاجار برخلاف بی‌کفایتی در اداره مملکت و عدم درک و بینش سیاسی به شعر و شاعری علاقه فراوانی داشت، خود نیز شعر می‌سرود و تخلص «خاقان» داشت. او به ترویج و تکمیل جنبش «بازگشت ادبی» که پیش از وی آغاز شده بود همت گماشت و دربار خود را همچون دربار سلطان محمود غزنوی مرکز ترویج شعر و ادب قرار داد. او برخلاف خست در امور مملکت نسبت به شعرا و گویندگان دربار خود التفات بسیاری داشت و در مقابل اشعار و مدایح آنان، صله و انعام مناسبی عطا می‌کرد به طوری که اغلب آنها در دربار دارای شغلی مناسب بودند؛ مثلاً هنگامی که فتحعلی‌خان صبا ملک‌الشعرای دربار کتابی بر وزن شاهنامه فردوسی به نام «شهنشاه‌نامه» به نظم درآورد فتحعلی‌شاه او را مورد تحسین و تمجید قرار داد و به وی ۴۰ هزار مثقال طلا (برای هر بیت یک مثقال طلا) صله داد و گفت: «سلطان محمود غزنوی به فردوسی وعده‌ای داد که عمل نکرد و ما بدون آنکه وعده داده باشیم، وعده سلطان محمود را درباره تو عمل می‌کنیم.» همچنین ماجرای نواخت‌ها و نوازش‌های او درباره نشاط اصفهانی که دیباچه‌ای هم بر دیوان فتحعلی‌شاه نوشته است معروف و قابل ذکر است. دیوان اشعار او شامل: قصاید، غزلیات، رباعیات، مثنوی، ترکیب‌بند، قطعات، مفردات، اشعار و مراثی مذهبی است. اشعار او از سطح بالایی برخوردار نیست و از نظر عروض و صنایع شعری خالی از اشکال نیست و به احتمال قوی اشعار او را سرایندگان استادی همچون فتحعلی‌خان صبا و نشاط اصفهانی که در دربار به سر می‌بردند تکمیل و تصحیح می‌کردند. او اشعار خود را برای فتحعلی‌خان صبا، ملک‌الشعرای دربار می‌خوانده و از وی تصدیق می‌خواسته است. مهدی قلی‌خان هدایت مخبرالسلطنه در کتاب خاطرات و خطرات در این‌باره می‌نویسد: «معروف است فتحعلی‌شاه هم گاهی شعری سر هم می‌کرده است و از ملک‌الشعرای صبا تصدیق می‌خواسته، اگر تصدیق مطبوع نمی‌افتاده است، ملک‌الشعرا محکوم می‌شده است به اینکه به آخورش ببرند. روزی شاه شعری می‌خواند و از ملک‌الشعرا تصدیق می‌خواهد. او تعظیم می‌کند و به راه می‌افتد. شاه می‌فرمایند: کجا؟ ملک‌الشعرا عرض می‌کند: دم آخور.»سرانجام فتحعلی‌شاه که به علت مرگ جانگداز ولیعهد و جانشین خود عباس میرزا نایب‌السلطنه بسیار شکسته و کوفته شده بود پس از یک سال و اندی از این واقعه هنگامی که رهسپار مسافرت جنوب بود در روز پنجشنبه نوزدهم جمادی‌الآخر ۱۲۵۰ در اصفهان درگذشت او در هنگام فوت ۶۴ سال داشت و چون در شب پنجشنبه ۱۸ شوال ۱۱۸۵ ولادت یافته ۳۷ سال و هشت ماه پادشاهی کرده است. چون یک سال پیش از مرگش دستور داده بود قبری در صحن کهنه قم برایش بسازند پیکر او را پس از ۱۴ روز در سوم رجب ۱۲۵۰ از اصفهان به قم بردند و در همان بنایی که ساخته بود به خاک سپردند. بر سنگ مزارش غیر از اشعاری که درباره او نوشته شده است این دو رباعی نیز که از سروده‌های خود اوست کنده شده است: خاقانم و یک جهان گناه آوردمدر حضرت معصومه پناه آوردممهر علی و دخت نبی را یارببر در‌گه کبریا گواه آوردمخاقانم و وامانده ز دیهیم و کلاهز اورنگ خلافت شده دستم کوتاهاندر حرمت به مسکنت جسته پناهیا فاطمه اشفعی لنا عندالله فرزندان و نوادگان فتحعلی‌شاه که اهل علم و ادب بوده و خود شعر می‌سروده‌اند هر یک به فراخور ذوق و علاقه شخصی اشعار او را جمع‌آوری کرده‌اند و نسخه‌های دست‌نویس متعدد با خط‌هایی بسیار زیبا ترتیب داده‌اند که در کتابخانه‌های قدیمی و معتبر مانند: کتابخانه ملی، کتابخانه ملک و کتابخانه مجلس موجود است. حداقل دو بار دیوان خاقان (فتحعلی‌شاه قاجار) به طبع سنگی رسیده است: ابتدا در سال ۱۲۷۵ قمری بیست و پنج سال پس از مرگ او در دوره ناصرالدین‌شاه و سپس در سال ۱۳۰۴ قمری در بمبئی.( مقدمه دیوان خاقان، ص ۲۵-۱۱۸)در دیوان کامل فتحعلی‌شاه قاجار «خاقان» که به تحقیق و اهتمام حسن گل‌محمدی «فریاد» چاپ شده است اشعار گوناگونی از وی در موضوعات مختلف وجود دارد در اینجا از میان اشعار مذهبی و مراثی او که به تقلید از محتشم کاشانی در بیان مصیبت عاشورای حسینی سروده است سه بند زیر را برای نمونه ذکر می‌کنیم:محرم آمد و آغاز ماه ماتم شدمهی که بارور از وی نهال هر غم شدمگر به چشم من از خون رسد دگر مددیز بس که دیده من اشک ریخت بی‌نم شدکجاست حضرت آدم که بیند از نسلش چه جور و ظلم که بر بهترین عالم شد چرا که خم نشود قامتم ز غم کامروز ز بار محنت و غم قد آسمان خم شدبه خالق دو جهان بنده‌ای چنین زیبد که خواجگی دو عالم باو مسلم شدبرای ماتم آن شاه کربلا «خاقان»سرشک دیده‌ام از خون دل دمادم شددر حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشددر ماتم حسین زمین واژگون نشدچون آفتاب یثرب و بطحا غروب کرد رخسار آفتاب چرا قیرگون نشدچون فخر کاینات نگون شد ز پشت زینبنیاد کاینات چرا سرنگون نشدجان جهان ز جسم جهان رفت و وین عجباین جان سخت از تن یاران برون نشدافتاد آسمان امامت چو بر زمین ساکن چرا سپهر و زمین بی‌سکون نشدآن تیره‌شب دریغ که در دشت کربلابر رهنمای خلق کسی رهنمون نشد«خاقان» به ماتم شه دین گفت با فغان معدوم از برای چه این چرخ دون نشددردا که زندگی به دو عالم حرام شدکین چرخ سفله دشمن دین را به کام شدگردون بسوخت ز آتش غم، جان فاطمهشرمی نکرد از دل سوزان فاطمهاز تندباد کینه مروانیان دریغپژمرده گشت نوگل بستان فاطمهغلطان به خاک معرکه چون صید بسمل استآن گوهری که بود به دامان فاطمهاز تیرهای کاری شست مخالفانشد چاک‌چاک پیکر سلطان فاطمهدیدی که عاقبت چه رسید از سپهر دوناز شست اهرمن به سلیمان فاطمهاز عرش رستخیز دگر گردد آشکاردر روز رستخیز ز افغان فاطمه«خاقان» به پای عرش برین گفت جبرئیلواحسرتا ز دیده گریان فاطمهاز تند باد حادثه چون نخل دین شکستاز آن شکست پشت رسول امین شکست (دیوان خاقان، ص۳۹۳-۳۹۵)لازم به یادآوری است که در دیوان خاقان (فتحعلی‌شاه قاجار) اشعاری در مدح و منقبت مولای متقیان علیaو همچنین اشعار آیینی و عاشورایی دیگری نیز وجود دارد که علاقه‌مندان می‌توانند به بخش دوم دیوان کامل اشعار او مراجعه کنند. منابع:۱. دیوان کامل فتحعلی‌شاه قاجار (خاقان)، به تحقیق و اهتمام حسن گل‌محمدی، چاپ اول، انتشارات اطلس، تهران، ۱۳۷۰.۲. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران دوره قاجاریه، دکتر احمد تاجبخش، چاپ اول، انتشارات نوید، شیراز، ۱۳۸۲.۳. ایران در دوره سلطنت قاجار، علی‌اصغر شمیم، چاپ پنجم، نشر افکار، تهران، ۱۳۷۴.۴. لغت‌نامه دهخدا، علی‌اکبر دهخدا، جلد ۳۶، ص ۵۲، دانشگاه تهران، ۱۳۴۱.۵. فرهنگ فارسی معین، دکتر محمّد معین، چاپ هشتم، جلد ششم (اعلام)، ص ۱۳۰۴، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱. ]]> فرهنگ Mon, 21 Jun 2010 20:00:00 GMT http://deabel.org/vdcewo8z.jh8x7i9bbj.html سیاستگذاری‌ها بر مبنای این است که مردم کمتر با فرهنگ سروکار داشته باشند http://deabel.org/vdcfc1dm.w6d0jagiiw.html با آن موها و محاسن سفید هر سال به نمایشگاه کتاب می‌آید تا مخاطبانش را ببیند. 55 ساله است اما هنوز همان دغدغه‌های جوانی را دارد. سید‌مهدی شجاعی، نویسنده دغدغه‌مندی است که طی این سال‌ها توانسته است مخاطبان زیادی را با کتاب آشتی دهد. کتاب‌هایش و هدف‌هایی که برای انتشارات نیستان دارد، همه و همه باعث جذب مخاطبان شده است. از فرصت نمایشگاه کتاب و دیدارش با مردم استفاده کرده‌ایم تا با او گپ‌و‌‌گفت کوتاهی داشته باشیم. خواستیم برایمان از دغدغه‌های فرهنگی این روزهایش بگوید؛ دغدغه‌های فرهنگی و امید به فرهنگ که شاید به ناامیدی رسیده است. مثل همیشه که فرهنگ برایش اولویت است برایمان از فرهنگ گفت و از بلاهایی که دارد بر سر فرهنگ این مرز و بوم می‌آید.   اولین سوال من در خصوص وضعیت فرهنگی کشور است. چرا عرصه تولید و مصرف محصول فرهنگی در کشور ما راکد شده است؟ البته در دوره کوتاهی  با تغییر دولت، برخی عنوان کردند امید جدیدی در زمینه فرهنگ ایجاد شده است، اما امروز که با اهل فرهنگ و هنرمندان صحبت می‌کنیم، گویا اوضاع تغییر چندانی نکرده است. باز هم در بحث تولید محتوا گرفتار رکود هستیم و تولیدات مختصری هم که شکل می‌گیرد، فراتر از مرزهای ترسیم شده مخاطبانش نمی‌رود. آقای شجاعی واقعا چه اتفاقی برای ادبیات ایرانی افتاده که گرفتار چنین شرایط رکودی شده است؟ ما زمانی می‌گفتیم چرا دغدغه کتاب و فرهنگ در سیاستگذاران ما نیست. ما انتقادمان این بود که چرا بی‌توجهی می‌شود، چرا کم‌توجهی می‌شود، چرا 20 یا 30 سال است نمایشگاه کتاب برگزار می‌شود اما هر سال مثل یک حادثه غیرمترقبه با آن مواجه می‌شویم، هر سال همان نقص‌هایی را دارد که پنج یا 10 سال پیش داشت. اگر نمایشگاه کتاب به عنوان یک اتفاق فرهنگی قرار است همان چیزی که شما می‌گویید باشد، تولیدکننده فرهنگ باید بیاید و با مصرف‌کننده فرهنگ، در تعامل با هم قرار بگیرند. اما چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ احساس و دریافت من این است که ماجرا با قبلا که می‌گفتیم بهای کافی به فرهنگ داده نمی‌شد، کاملا فرق کرده است. الان ضدیت با فرهنگ وجود دارد. الان سیاستگذاری‌ها بر مبنای این است که مردم کمتر بفهمند، مردم کمتر با فرهنگ سروکار داشته باشند. از نگاه بالاتر هم به موضوع نگاه‌ کنید همین است. کشور ما در حال حاضر مثل یک کشتی است که سکانداران آن بر سر قدرت با هم می‌جنگند. بعد اینها برای مقلوب کردن همدیگر کشتی را سوراخ می‌کنند، برای اینکه به هم لطمه بزنند. یعنی زیانش گریبان مردم را می‌گیرد. کشتی به سمت غرق شدن می‌رود ولی آنها می‌خواهند به هم لطمه بزنند و بر هم غالب شوند. حالا چرا آنها خیال‌شان راحت است چون جلیقه نجات دارند و غرق نمی‌شوند اما مردم غرق می‌شوند. یک عده هستند که جلیقه نجات دارند و همه تمهیدات‌شان را اندیشیده‌اند تا به محض اینکه خبری شد، بروند جای دیگری که پایشان را سفت کرده‌اند. چیزی که اصلا مطرح نیست، مردمی هستند که در این کشتی قرار گرفته‌اند؛ معیشت مردم، فرهنگ مردم، سرنوشت مردم و آینده مردم اصلا مطرح نیست. جنگ بر سر قدرت است و تا زمانی که این جنگ بر سر قدرت وجود داشته باشد مجالی برای پرداختن به فرهنگ وجود ندارد. تنها کاری که می‌شود انجام داد این است که راه‌های ورودی خبر به مردم را ببندیم که نفهمند پشت صحنه چه خبر است. این همان اتفاقی است که رخ داده است و دیگر نمی‌شود گفت بخش تولید و مصرف فرهنگ از اینها مجزاست. سوال بعدی من در مورد مخاطبان محصولات فرهنگی است که عرضه می‌شود. ما شاهد یک نوع تبلیغ عجیب هستیم که مثلا مخاطبان نمایشگاه کتاب تهران امسال افزایش داشته‌اند یا در زمینه سینما هم این گزاره مطرح است که تعداد مخاطبانش افزایش داشته‌اند. ولی آنچه واضح است اینکه بخش مهمی از جامعه ایرانی درگیر محصولات فرهنگی نمی‌شوند. محصولات در دایره تنگی از مخاطبان و همچنان محدود گیر کرده‌اند. چه باید کرد که دایره مخاطبان از مرزهای تکراری خود فراتر روند. شما اشکال را متوجه کدام بخش از دو طرف این ماجرا‌، یعنی تولیدات فرهنگی یا مردم،  می‌دانید؟ برای اینکه تولیدکننده فرهنگ بتواند فعالیت فرهنگ داشته باشد و برای اینکه مردم به سراغ او بیایند سیاست‌گذاری کلان فرهنگی لازم است. آن سیاست‌گذاری کلان فرهنگی است که جهت‌دهی می‌کند. گیر ما در آنجاست. نه مردم به آن معنا مقصر هستند نه تولیدکننده. وقتی شما با هزار جور مانع مواجه می‌شوید برای اینکه بتوانید کار درست و سالم تحویل جامعه بدهید و وقتی جامعه درگیر معیشتش است واقعا مجالی برای خواندن کتاب برایش نمی‌ماند. وقتی تبلیغات کلان جامعه به سمتی می‌رود که مردم را به سمت رفاه و مسائل مادی سوق می‌دهد و الگوها و اسوه‌هایی که دارد عرضه می‌کند هم الگوها و اسوه‌های فوتبالیست و هنرپیشه و اینهاست؛ وضعیت همینی هست که می‌بینیم. یعنی رویکرد کلی سیاستگذاری ما به سمت فرهنگ و آگاهی فرهنگی نیست؛ همه چیز در یک راستا شکل می‌گیرد. یک مثال برای شما بزنم. تلویزیون یک جایگاه فرهنگی حکومتی است یا سپاه نهادی است که باید حافظ جان و امنیت باشد؛ آن وقت می‌آیند سریالی تولید می‌کنند به نام پایتخت که از تلویزیون پخش می‌شود. اگر شما می‌خواستید در آن چند روز ایام عید 20 بار روزی یک ساعت در مورد آنتالیا تبلیغ کنید و آنجا را به مردم بشناسانید به این اندازه موفق نمی‌شدید. این ناشی از چیست؟ از این طرف منع گذاشته می‌شود و می‌گویند پرواز مستقیم به آنتالیا ممنوع،  از طرف دیگر رفت و برگشت پروازهای داخلی مثلا به کیش می‌شود 800 هزار تومان در حالی که رفت و برگشت آنتالیا با اقامت یک هفته می‌شود یک میلیون و 200 هزار تومان. خب چه کسی پیدا می‌شود که کیش را بچسبد و آنتالیا را ول کند. می‌بینید همه  این عوامل به این سمت می‌رود که شما را سوق دهد به سمت چیز دیگری غیر از آن چیزی که باید باشد. بر‌می‌گردد به همان سیاستگذاری‌ای که اجازه نمی‌دهد، کشور فضای مناسب جذب توریست باشد و سرمایه‌هایی که داریم، دیده شود. الان ما چند برابر ترکیه به لحاظ بومی، اقلیمی و جغرافیایی جاذبه در ذات طبیعت‌مان داریم ولی این اتفاق برای کشور ما نمی‌افتد و آنها می‌آیند برای ما برنامه‌ریزی می‌کنند و هتل‌هایی را می‌سازند که براساس بازار مصرف ایران تعریف می‌شود. می‌گویند در ایران مردم پول در‌می‌آوردند و جای خرج کردن ندارند، بنابراین می‌بینیم میلیون‌ها دلار در سال روانه کشور ترکیه می‌شود. این یک نمونه است. مقصر چه کسی است‌؟ مقصر ترکیه است؟ آنها دارند کار خودشان را انجام می‌دهند، درست هم انجام می‌دهند. روز به روز کشورشان را پیشرفته‌تر و جایگاه‌شان را در منطقه تثبیت می‌کنند. این مدیران ما هستند که متاسفانه مردم و مملکت‌مان را دچار تنزل کرده‌اند. کمی هم در مورد رمان جدیدتان صحبت کنیم. زمانی که رمان «کمی دیرتر» منتشر شد حس کردم هنوز در این کار فضاهای خالی وجود دارد، یعنی نقدهایی بر مجموعه‌هایی وارد بود که در آن رمان به آنها اشاره نشده بود. همین مساله، دلیل نوشتن جلد دوم این رمان شد اما این نوشتن بیش از آنچه فکر می‌کردم طولانی شد. نگاهم این بود که این آخرین اثری است که‌ داستانی با نقد اجتماعی می‌نویسم. تصمیم داشتم که عرصه نوشتن را پس از این اثر به سمت و سوی دیگری ببرم. ‌ می‌خواستم هر چه حرف در این عرصه داشتم را در این رمان بیان کنم. به همین دلیل نگارش آن طول کشید ولی فکر کنم ارزشش را داشت.  در جلد اول رمان «کمی دیرتر» مساله انتظار با محوریت فردی و زیست اجتماعی انسان مورد توجه قرار گرفت اما  در مجلد دوم انتظار بهانه‌ای بود برای پرداختن به مسائل دیگر. شاید بشود گفت کمتر مساله اجتماعی دارای اهمیتی هست که در این اثر به آن پرداخته نشده باشد. به همین خاطر در جلد دوم به دنیای گسترده‌تری برای نوشتن وارد شدم. در واقع در این اثر سعی کرده‌ام به بهانه انتظار به سراغ بیان بسیاری از مسائل بروم. باید می‌دیدیم که به‌عنوان بزرگ‌ترین کشور شیعه و معتقد به مساله انتظار، چقدر و چند مرده حلاج هستیم و پای حرف‌مان می‌ایستیم. به عنوان نویسنده‌ سعی کرده‌ام قدم به قدم با مردم و با شرایط اجتماعی جلو بیایم و هر مشکل و دردی را که در زندگی آنها وجود داشته ببینم و در کنارشان باشم. وقتی جنگ مساله اصلی بود به آن پرداختم و وقتی هم که اشرافی‌گری و بی‌عدالتی مساله بود به آن پرداختم. نویسنده باید منعکس‌کننده دردهای اجتماعی باشد و البته برای درمان هم دستش خالی نباشد که فکر می‌کنم آثار اعتقادی یک نویسنده می‌تواند نسخه درمانی باشد که تجویز می‌کند. نشر نیستان در این چند سال اخیر خیلی به نویسنده‌های جوان توجه کرده است و من با خیلی‌هایشان که صحبت می‌کردم، همه این توجه را ناشی از نگاه شما می‌دانستند.  می‌شود کمی هم در مورد این موضوع صحبت کنید که چرا این نگاه و توجه را به نویسنده‌های جوان دارید؟ این نگاهی است که باید در ساختار حکومت وجود داشته باشد. یعنی وظیفه‌ای است که باید حکومت داشته باشد اما این وظیفه انجام نمی‌شود و من به اندازه توان و استطاعت خودم سعی می‌کنم گوشه‌ای از کار را بگیرم. همه داد من در این سال‌ها این بوده که نه فقط استعدادهای جوان که باید اهالی فرهنگ را دریابید. در ایران هیچ نویسنده‌ای با حق‌التالیف امورش نمی‌گذرد. در همه دنیا هم نویسندگان مورد حمایت واقع می‌شوند و اگر شما بخواهید کسانی را که از توان و قابلیت نویسندگی برخوردار هستند سرجمع کنید هزار نفر هم نمی‌شوند. مگر چقدر هزینه دارد رسیدگی به این هزار نفر در مقابل همین بودجه‌های کلانی که هدر می‌رود. اما کسی اهمیت نمی‌دهد چون بنا نیست که فرهنگ ارتقا پیدا کند. این بخش هم جزء مسئولیت‌هایی است که در وظایف حاکمیتی باید آن را در نظر بگیریم. یعنی شما در کشور‌های دیگر می‌بینید که یک نویسنده اثری را خلق می‌کند و آن اثر ارجمند است و تمام تجهیزات و تمهیدات برای نویسنده فراهم می‌شود تا به سمت خلق اثر دومش برود. بستر مهیا می‌‌شود برای اینکه بتواند اثر دوم را بهتر از اثر اول خلق کند. ولی در جایی که حق‌التالیف نویسنده کتابی که یک سال برایش زحمت کشیده، حتی به اندازه یک ماهش هم نیست، دیگر چه توقعی داریم. مشکل این است که من بخشی از آن وظیفه را که بر عهده نظام و سیاستگذاران فرهنگی است، به سهم خودم، پیش می‌برم ولی شما حساب کنید اگر این اتفاق در سطح کلان می‌افتاد چقدر اتفاقات خوبی رخ می‌داد. مثل یک ماکت کوچک داریم عمل می‌کنیم؛ به اندازه وسع خودمان که محدود است. ولی اگر این اتفاق در سطح مملکت به عنوان یک سیاستگذاری اصلی می‌افتاد، می‌دیدید که محصولش طی چند سال چه چیزی می‌شد. مخاطبان ما بیشتر جوانان و دانشجویان هستند،  دوست داریم سید‌مهدی شجاعی چند کتاب معرفی کند تا ما به مخاطبانمان معرفی کنیم؟ همین که روزنامه شما در دانشگاه‌های آزاد توزیع می‌شود موقعیت خوبی است. اما قبل از اینکه بخواهیم کتاب معرفی کنیم باید نیاز به مطالعه را در جوانان و دانشجویان تقویت کنیم‌. یعنی باید رویکرد به این سمت باشد که جوان از اینکه نمی‌تواند بخواند، احساس خلأ کند. این را باید درست کنیم. چون در کل نادانی راحت‌تر از دانایی، سراشیبی رفتن راحت‌تر از سربالایی رفتن است. چشم بستن راحت‌تر از چشم باز کردن است. یعنی میل بشر به سمت راحت‌طلبی می‌رود. فیلم نگاه کردن خیلی راحت‌تر از خواندن کتاب است.حرفم این است که باید نیاز به خواندن را در ابتدا برای مخاطب ایجاد کرد و بعد که این نیاز ایجاد شد می‌شود گفت این کتاب را بخوان. حتی می‌خواهم بگویم اگر این نیاز به خواندن با کتاب زرد ایجاد شود و طرف معتاد به خواندن شود و احساس بکند که وقت تلف‌شده‌اش را می‌تواند با خواندن چیزی برطرف کند، باز هم خوب است. اینکه ارزش دانایی و آگاهی چه چیزی است باید این را تبلیغ کرد، پیش از اینکه بخواهیم آن را ارجاع بدهیم به یک کتاب. وقتی جوان و مخاطب ما گرسنه نیست خوراکی را هم که به او می‌دهی نمی‌خورد. آن عطش و نیاز را باید در او ایجاد کرد. ]]> فرهنگ Tue, 22 May 2018 06:33:26 GMT http://deabel.org/vdcfc1dm.w6d0jagiiw.html هدف و مقصد مديحه http://deabel.org/vdcjvhet.uqe8izsffu.html     مداحان و ذاکران اهل‌بیت(ع) نقشی پررنگ در شاخص معرفت دینی در جامعه دارند. اکنون برای همة فعالان فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، نقش و پایگاه مداحان در عرصه‌های گوناگون امری شناخته‌شده است. امروز سلیقه‌ها و عقیده‌های مختلف و جناح‌های فکری گوناگون از توان گفتمان‌سازی جامعة مداحان و تأثیر نیروی جاذبه و دافعة آنها در بسیج و برایند نیروهای خود آگاه‌اند. بنابراین توجه به این آگاهی‌ها و تبعات آن، یا همان نقش مداحان و ذاکران اهل‌بیت(ع) در شاخص معرفت دینی موضوعی مهم است؛ مثلاً تغییرات شاخص معرفت دینی در جامعه از رهگذر مداحی در ساحت سلیقه‌ها و عقیده‌های مختلف، و تغییرات شاخص معرفت دینی در جامعه در نتیجة مجالس مذهبی و مداحی با انگیزه‌های گوناگون موضوعی است که باید دربارة آن فکر کنیم و تبعاتش را دریابیم.      حوزه‌ای با این همه تأثیرگذاری در جامعه، برای این‌که به آسیب‌هایی قالبی و محتوایی دچار نشود، نیازمند تدوین نظام معنایی، تدقیق واژگان، پالایش زبان، تولید فکر و تولید محتواست. از این منظر بازنگری و فهم چیستی، چگونگی و چرایی مداحی امری مهم تلقی می‌شود که باید مد نظر کارشناسان، استادان و دلسوزان در حوزه‌های مختلف فرهنگی و مذهبی در جامعه باشد.      واژه‌شناسی و پرداختن به ریشة واژه‌هایی نظیر «مداح»، «ذاکر»، «مادح»، «مداحی» و ... می‌تواند از گام‌های اولیه در این زمینه باشد. گاهی معنای مصطلح و اعتبار و وجهة بیرونی واژگان با معنای علمی و ریشه‌های تاریخی آنها متفاوت‌اند و در چنین مواردی، وحدت ظاهری لفظ و تفاوت باطنی معنا می‌تواند زمینه‌ساز سوءتفاهم‌ و بدفهمی شود؛ یا لااقل ممکن است مانع ادراک، تفهیم و تفهم کنه معانی و مفاهیم باشد. در نگاه نخست، این موضوع در ساحت ستایشگری اهل‌بیت رسول‌الله(ص) ممکن است نوعی تأکید ناسالم به نظر برسد؛ اما قطعاً این‌طور نیست؛ بلکه این امر می‌تواند به توصیف و ترویج منش اصیل و اثرگذار ستایشگری اهل‌بیت(ع) کمک کند.      پرداخت ضعیف، نمایشی و خالی از محتوا در حوزة مداحی و ذاکری اهل‌بیت(ع) لطمات زیادی به باورهای دینی مخاطبان مجالس مذهبی وارد می‌کند. این حوزه‌ای است که خلاء‌ها و خطاهای آن را باید رصد و مرتفع کرد. یکی از اسناد کاربردی و دقیق که به‌شکلی کارشناسانه به این موضوع پرداخته و می‌تواند نقطة عزیمت مناسبی برای تأمل در نهاد ستایشگری اهل‌بیت(ع) باشد، «مرام‌نامة ستایشگران و ذاکران اهل‌بیت(ع)» است. این مرام‌نامه در اسفندماه ۱۳۹۰ در اولین نشست علمی مداحان و ذاکران اهل‌بیت(ع) رونمایی شد. در این مرام‌نامه می‌خوانیم:   باسمه تعالي مرام‌نامة ستايشگران و ذاکران اهل‌‌بیت(ع)                                          کُونوا لَنا زَينا وَ لا تکونوا عَلَينا شَيناً    امام صادق(ع)         مرام‌نامة ستايشگري، عهدنامة ذاکران و مداحان اهل‌‌بيت(ع) است تا هدف و مقصد مديحه، هماره فرارو باشد و غفلت و انحراف از اين صراط مستقيم دامن‌گير نشود. مرام‌نامة ستايشگري و ذاکري معيار و شاخص رفتار مداحان و ذاکران و تعهد و التزام به ساحت ستودگان ـ اهل‌‌بيت(ع) ـ است.   ۱ـ ما ستايشگران و ذاکران، جلب رضا و قرب الهی، خشنودي اهل‌‌بيت(ع)، اخلاص در عمل و صدق در گفتار را مرکز و تکيه‌گاه ستايش و ذکر قرار مي‌دهيم. ۲ـ ما ستايشگران و ذاکران با اعتقاد به این‌که اهل‌‌بيت(ع) عزيزان بارگاه الهي و والاترين و محبوب‌ترين اسوه‌هاي عالم وجودند، متعهد مي‌شويم: اشعار فاخر، گفتار سنجیده، اجرای زیبا و رفتار شایسته را در مجالس و محافل منتسب به اين بزرگان به‌کار گیریم. ۳ـ ما ستایشگران و ذاکران، آشنايي و انس با قرآن، روايات، تاريخ و سيرة اهل‌‌بيت(ع)، ادعيه و زيارات و ارتقاي معرفت ديني را در مرکز توجه خویش قرار می‌دهیم. ۴ـ ما ستايشگران و ذاکران، التزام به ولایت فقیه و آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی، بهره‌گیری از رهنمودهای مراجع عظام، ارتباط مستمر با روحانیت و احترام شايستة ايشان را وظيفة خود مي‌دانيم. ۵ـ ما ستایشگران و ذاکران مي‌کوشيم دانش خود در زمينة تاريخ و مقتل، شعر و ادبيات، صوت و لحن و آداب و اخلاق ذاکري و مداحي را افزايش داده و دستاوردها و تجربه‌هاي علمي و عملي خود را در اختيار ستايشگران دیگر قرار دهيم. ۶ـ ما ستایشگران و ذاکران با عنایت به رسالت خطیر ذاکری، خود را ملزم به رعایت اصول و اخلاق فردی و اجتماعی می‌دانیم. ۷ـ ما ستایشگران و ذاکران، احترام به پيشکسوتان و استادان را بر خود فرض و لازم می‌دانیم. ۸ـ ما ستايشگران و ذاکران خود را موظف مي‌دانيم که محفل و مجلس‌ ما آراسته به معارف و وعظ و اندرز‌هاي راه‌گشا و معرفت‌آفرين باشد. ۹ـ ما ستايشگران و ذاکران، از هر گونه غلو و تحريف و طرح مطالب شبهه‌انگیز در بيان مناقب و مصائب اهل‌‌بيت(ع) پرهيز می‌کنیم. ۱۰ـ ما ستايشگران و ذاکران اهل‌بيت(ع) در دريافت صله و هديه از بانیان مجالس، شأن اهل‌‌بيت(ع) و ستايشگري را رعايت مي‌کنيم. ۱۱ـ ما ستايشگران و ذاکران در حفظ وحدت مسلمين و احترام به آيين‌هاي توحيدي و رعایت خط قرمز‌هاي اعتقادي و مذهبی می‌کوشیم. ۱۲ـ ما ستايشگران و ذاکران، گرایش‌های سياسي و گروهي را محور و محتواي مجالس اهل‌‌بيت(ع) قرار نمي‌دهيم. ۱۳ـ ما ستايشگران و ذاکران خود را ملتزم به بصيرت‌يابي و بصيرت‌افزايي در مجالس جشن و سوگواري اهل‌بيت(ع) مي‌دانيم. ۱۴ـ ما ستایشگران و ذاکران، احترام و تکريم محبان اهل‌‌بيت(ع) را بر خود فرض و لازم می‌دانیم.            و پايان سخن اين فراز از زيارت جامعة کبيره است که:                                          «جَعَلَنى مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثارَکُمْ وَیَسْلُکُ سَبیلَکُمْ» «خدايا، ما را  از آنان قرار ده، که زبان‌ گوياي معارف والاي اهل‌بيت و رهروي صادق راهشان باشيم.»                                 ]]> دین Tue, 22 May 2018 10:57:53 GMT http://deabel.org/vdcjvhet.uqe8izsffu.html در معرفی اهل‌بیت بیشتر دقت کنیم/ هر کسی نمی‌تواند مناجات سحر بخواند http://deabel.org/vdcf11dm.w6d0magiiw.html  سید علی صالحی/ دعبل: به مناسبن ماه رمضان به سراغ مناجات خوان ها و دعا خوان ها رفته ایم و با چند نفر از آنها گفت و گویی کرده ایم. محسن حسن زاده از جمله مناجات خوان هایی است که کمتر شناخته شده و بیشتر صدایش شنیده شده است. تغییرات و سرگذشت او خواندنی است؛ چطور حاج محسن حسن‌زاده وارد عالم مناجات‌خوانی به ویژه مناجات‌خوانی سحرهای ماه مبارک رمضان شد؟ از کودکی مداحی می‌کردم. شش ماهه بودم که مادرم مرا در آغوش می‌گیرد و مقابل مسجدی می‌ایستد که کودکان عزاداری می‌کردند. ایشان همان‌جا از امام حسین (ع) می‌خواهد تا پسرش بزرگ شده و برای اهل بیت (ع) بخواند؛ وقتی بزرگ‌تر شدم در مدرسه و دبیرستان می‌خواندم. در رژیم گذشته به دلیل جوانی، خامی، نداشتن دوستان خوب و به دلیل علاقه به هنر به سوی خوانندگی رفتم؛ حتی صفحه پر کردم؛ ولی با ورود به این وادی متوجه فساد آن شدم. آن زمان هیئتی و مؤذن و آبدارچی مسجد بودم و متوجه شدم جای من آنجا نیست. مادرم وقتی متوجه این قضیه شد از ناراحتی از حال رفت با خدا درد و دل می‌کرد و می‌گفت؛ خدایا از تو چه خواستم و چه اتفاقی افتاد. هفت الی هشت سال قبل از پیروزی انقلاب تصمیم گرفتم تا با شخصی طرح دوستی بریزم تا دوستان نابابم نزد من نیایند؛ بنابراین به مسجد امیرالمؤمنین (ع) شهر ری رفتم که حضرت آیت‌الله صالحی خوانساری آنجا منبر می‌رفت. ایشان روضة بسیار زیبایی خواندند و صحبت‌های خوبی کردند؛ وقتی از منبر پایین آمدند نزد ایشان رفتم و گفتم؛ می‌خواهم به منزل شما بیایم. این ماجرا متعلق به زمانی است که آیت‌الله سعیدی توسط ساواک دستگیر و مسئلة شهادتش مطرح بود؛ به همین دلیل حاج آقا صالحی خوانساری شک داشتند که نکند من مأمور ساواک باشم به همین دلیل اکراه داشتند؛ ولی من اصرار کردم و ایشان آدرس دادند و من فردای آن روز نزد ایشان رفتم. تعدادی عکس از خوانندگی‌ام در جیبم بود آنها را به ایشان نشان دادم و گفتم من این هستم و می‌خواهم دیگر این‌گونه نباشم شما من را در آغوش بگیرید. ایشان چنین کرد و من را در آغوش گرفت و شب و روز همراه ایشان بودم. من شرمندة خانوادة ایشان هستم مرتب به منزل ایشان می‌رفتم و رفاقت نزدیکی با برادران ایشان حاج شیخ احمد آقا، مرحوم اکبر آقا، مرحوم آقا مصطفی، حسین آقا و علی آقا داشتم به طوری که حاج آقا مرتضی صالحی خوانساری می‌فرمود که خدا برادر دیگری به من داده است. پس از پیروزی انقلاب نیز در خدمت ایشان بودم. پس از آشنایی با حاج آقا صالحی خوانساری در هیئت‌ها مداحی می‌کردم؛ البته قبل از آشنایی با ایشان نیز نوحه‌خوان هیئت‌ها بودم؛ ولی پس از آشنایی با ایشان اوج بیشتری گرفتم. هنگام پیروزی انقلاب کارمند مخابرات بودم و درگیری شدیدی با رئیس و رؤسای طاغوتی آن زمان داشتم. آنها من را که کارمند طرفدار امام (ره) بودم به جرم تشنج‌گر از مخابرات اخراج کردند. ماجرا از این قرار بود که امام (ره) به همة اداره‌ها ده روز فرصت دادند تا آثار طاغوتیان را از بین ببرند؛ بنابراین من هم سنگ بزرگی که در مخابرات شهر ری وجود داشت و روی آن نوشته شده بود؛ در زمان سلطنت پر افتخار اعلی حضرت همایون شاهنشاه آریامهر با چکش شکستم و پایین ریختم. رؤسا من را به جرم تشنج در اداره به مرکز بازار تبعید کردند؛ ولی من به آن مرکز مراجعه نکردم؛ از طرفی اوایل انقلاب مرجعی وجود نداشت تا به آن مراجعه کرده و گرة‌ کار را باز کنم. من به آن مرکز مراجعه نکردم و قانون مخابرات هم این بود که اگر 15 روز به کار وارد نشوید اخراج خواهید شد؛ بنابراین حکم اخراجم از یک وزیر انقلابی به نام شهید قندی صادر شد؛ البته ایشان از ماجرا آگاهی نداشت. بعد از اخراجم به ستاد مرکزی سپاه رفتم و پس از شش ماه که در سپاه بودم دوستان انجمن اسلامی مخابرات سراغم آمدند و مجدداً به مخابرات بازگشتم؛ اما پس از بازگشتم ماجرایی پیش آمد و آن اینکه یکی از وزرا که با معرفی  انجمن اسلامی مخابرات به وزارت رسیده بود به تعهداتش در مقابل این اداره عمل نکرد و ما با او درگیر شدیم؛ حتی معاونان او را از پشت میز اخراج کردیم. امروز وقتی به این موضوع فکر می‌کنم متوجه غیر قانونی بودن آن می‌شوم؛ ولی خوشبختانه آقای باریک‌بین امام جمعة قزوین با امام صحبت کرده و ایشان فرموده بودند که حق با ماست. من به آن وزیر نامه نوشتم و گفتم؛ تا شما وزیر مخابرات هستید من در مخابرات کار نمی‌کنم. بعد از آن ماجرا به سازمان تبلیغات اسلامی می‌رفتم و برنامه اجرا می‌کردم که مرحوم حاج آقا صبحدل، عضو دارالقرآن سازمان تبلیغات از من خواست تا به رادیو بروم و با ایشان همکاری کنم. به رادیو رفتم و مشغول کار شدم. تولید برنامه‌های معارف اسلامی را بر عهده داشتم و گاهی ناپرهیزی می‌کردم و می‌خواندم. کم‌کم برنامة مناجات فارسی، عربی، مرثیه و مولودی‌خوانی را در حد توان انجام می‌دادم. کم‌کم از حرم امام رضا (ع) خواستند تا برای مناجات‌خوانی و سرودهای‌شان با آنها همکاری کنم. همکاری‌ام را با حرم امام رضا (ع) پس از پیروزی انقلاب و پس از آنکه به رادیو آمدم در سال 60 آغاز کردم. اخیراً نیز 120 مناجات 18 الی 30 دقیقه‌ای برای آنها تولید کرده‌ام. پس از آن شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی هم خواستند و توفیق را پیدا کردیم که مناجات بخوانیم.   آیا مناجات‌خوان‌ها باید شرایط خاصی داشته باشند؟ مناجات‌خوانی دو شکل دارد؛ شکل اول آن به این صورت است که یکی از خواننده‌ها در یکی از دستگاه‌های آوازی با یکی از گوشه‌ها شروع به خواندن می‌کند؛ مثلاً در دستگاه شور یا دشتی یا دستگاه‌های دیگر، به تعبیر دیگر شغل او آوازخوانی است و مذهبی‌خوان نیست و در میان آوازخوانی خود گاهی مناجات هم می‌خواند این فرد با ذاکر اهل بیت (ع) که مداحی می‌کند، متفاوت است. گاهی به شوخی به دوستان می‌گویم صدای مناجات‌خوان باید خروسی باشد به ویژه چون در سحرگاه پخش می‌شود باید صدای صاف و کشیده داشته باشد و بتواند برای سحر پرده‌های بالا بخواند. صدا و توجهات قلبی مداحان، حال و هوا و روح دیگری دارد؛ اگر مناجات‌خوان با شعر مناجات ارتباط برقرار کند یقیناً برنامة چند دقیقه‌ای او بر شنونده یا بیننده اثر بسیاری خواهد گذاشت.   امروز بسیاری از مناجات‌خوانی‌ها به ویژه سحرهای ماه مبارک رمضان مبتنی بر شخصیت‌هاست و از منظر مردم این شخصیت‌ها هر سال در شبکه‌های مختلف تکرار می‌شوند. آیا در این سال‌ها تربیت مناجات‌خوان نداشته‌ایم یا مناجات‌خوانی کار هر کسی نیست؟ با یک دنیا عذرخواهی نمی‌توانم میان خوانندگان مذهبی و مناجات‌خوان‌ها تفکیک قائل شوم. خوانندگان مذهبی مناجات هم می‌خوانند. یک مداح، هم مولودی، هم مرثیه و هم مناجات می‌خواند و برای او تفاوتی ندارد. امروز اگر مناجات‌خوانی به شخصیت‌ها اختصاص یافته به دلیل جنس صدای آنهاست؛ چون هر مداحی نمی‌تواند مناجات سحر را با سبک خود بخواند. ما به مناجات‌های سحر با سبک آوازی و گوشه‌ها و دستگاه‌های ایرانی عادت کرده‌ایم؛ چون به ریشه‌های کار بازمی‌گردد و این گوشه‌ها و ردیف‌های آوازی ریشه در تعزیه‌خوانی‌ها دارد و مردم با تعزیه‌خوانی‌ها که به آن شبیه‌خوانی هم می‌گویند ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند. مناجات‌خوانی کلاس مخصوصی ندارد؛ بلکه به جنس صدای مداح بازمی‌گردد. هر مداحی که مرثیه می‌خواند قادر است مناجات هم بخواند. مداحی که دعای کمیل، دعای ندبه و زیارت را می‌خواند؛ اگر صدای آوازی هم داشته باشد، می‌تواند مناجات هم بخواند به همین دلیل از این شخص استقبال می‌شود. سؤال کردید که چرا صدا و سیما از خواننده‌های تکراری استفاده می‌کند؟ من چهار سال در سحرگاه مناجات می‌خواندم و همیشه به تهیه‌کننده گلایه می‌کردم که چرا فقط ما باشیم؟ چرا دیگران نباشند؟ چرا صداها و تصویرها تکراری باشند؟ در کل کشور مناجات‌خوان‌های بسیاری هستند که می‌توان از آنها تست گرفت و از صدای آنها استفاده کرد؛ البته این مشکلات به تهیه‌کننده مربوط نمی‌شد او گرفتاری‌های بسیاری داشت؛ مقصر متولیان فرهنگی هستند که برنامه‌ریزی درستی ندارند. اوایل انقلاب به سازمان تبلیغات پیشنهاد دادم که برای مداحان فیلتری قرار دهند تا هر کسی نتواند در حسینیه‌ها، تکایا و ... میکروفن به دست بگیرد و مداحی کند؛ ولی کسی به پیشنهادم توجه نکرد و ما از این ناحیه ضربه خوردیم. امروز بسیاری از مداحان، قرآن، حدیث و روایات نمی‌دانند. از طرفی مدیون مداحان هستیم؛ ولی از بعضی از آنها در این زمینه ضربات جبران‌ناپذیر خورده‌ایم که حالا حالاها جبران نمی‌شود. در زمان صفویه شکل عزاداری‌ها تغییر کرد و طبل، دهل، سنج، کتل، علامت و ... وارد آنها شد پس از پیروزی انقلاب هم با تغییراتی در عزاداری مواجه شدیم. امام (ره) آقای کوثری را آوردند و سبک و سیاق مداحیِ اصیل را باب کردند؛ اگر زندگانی امام رضا (ع) را مطالعه کنید متوجه شکل عزاداری‌ها خواهید شد. شکل عزاداری‌ها در آن زمان به شکل امروزی نبود؛ ولی ما نمی‌توانیم نام کسی را بیان کنیم و دست ما کوتاه است. کار تبلیغی باید ریشه‌ای باشد. مداح برنامه‌‌اش را با صوت ارائه می‌کند؛ بنابراین اثر بهتری دارد؛ مثلاً خواننده‌ای که بدون ساز می‌خواند با خواننده‌ای که با ساز می‌خواند تفاوت بسیاری دارد و مسلماً خواننده‌ای که با ساز می‌خواند جاذبة بیشتری دارد. مداح، سخن و حرفش را با صوت بیان می‌کند؛ چون اثر بیشتری دارد؛ بنابراین اگر ریشه‌یابی و معایب را برطرف کنیم، مداحان بزرگ‌ترین خدمت را می‌توانند داشته باشند؛ بنابراین از بسیاری از آنها ممنون و سپاسگزاریم و برافراشته ماندن این پرچم را مدیون آنها هستیم؛ اما آنچه بسیار مهم است و من نه تنها گله دارم؛ بلکه دلم می‌سوزد؛ اینکه مداحان اهل بیت (ع) همه ساله در روز میلاد حضرت زهرا (س) خدمت رهبر انقلاب حاضر می‌شوند و ایشان رهنمودهایی می‌کنند که اگر آن رهنمودها پیاده می‌شدند تغییرات اساسی و کلی صورت می‌گرفت و کار تبلیغی در حد اعلا انجام می‌شد؛ بنابراین مناجات کلاس مخصوص ندارد.   یعنی هنوز کاری برای کشف استعدادها در نوجوانان و جوانان نسبت به مناجات‌خوانی انجام نشده است؟ بله. من در مصاحبه‌هایم پیشنهاد دادم که از متولیان بخواهیم به دبیرستان‌ها بروند و جوانان و نوجوانان علاقه‌مند و خوش‌صدا را انتخاب و هر ماه کلاسی برگزار کنند. به نظرم ماهی یک ساعت کلاس برگزار و به علاقه‌مندان قرآن، حدیث، شعرشناسی و ادبیات آموزش داده شود تا مداحان باسواد در چارچوب درست داشته باشیم به این صورت که در ابتدا به یک مسئلة شرعی کوتاه اشاره کنند و یک شعر اخلاقی و تربیتی بخوانند؛ سپس وارد موضوع شهادت یا میلاد شوند و در انتها برنامه‌شان را پایان دهند در واقع چاووشی کنند. یکی از وظایف مهم مداحان این است که مردم را جمع کنند تا روحانی بالای منبر برود و به آنها آموزش دین دهد؛ اما امروز به محض اینکه مداح، مداحی‌اش را تمام کرد و روحانی بالای منبر رفت همه بلند می‌شوند و می‌روند. این مداحان تربیت نشده‌اند. معتقدم باید دانشکدة قرآن و عترت داشته باشیم و پیشنهاد دیگری که دادم این بود که در کنار دانشگاه «حدیثِ» شهر ری دانشکده‌ای دیگر با آزمایش‌ها و امتحانات لازم دانشجو بپذیرد. از طرفی استاد این دانشکده هم مداحان نباشند؛ بلکه اساتید حوزوی باشند. در ابتدا باید بدانیم که اصلاً مداحی چیست؟ و چرا آن را ارزشمند می‌دانند؟ معتقدم هر کاری در مسیر درست قرار نگیرد انحراف ایجاد می‌کند. منِ مداح می‌خواهم از اهل بیت (ع) دفاع کنم و اگر بد عمل کنم به ضرر اهل بیت (ع) کار کرده‌ام. مگر نمی‌گویند؛ اگر می‌خواهید کسی را ضایع کنید از او بد دفاع کنید. منِ مداح از اهل بیت (ع) بد دفاع می‌کنم ضمن اینکه وظیفة‌ یک مداح این است که اول خود را بسازد. اگر این دانشکده ایجاد و برنامه‌ریزی شود و فیلترِ مشخص، آزمایش، امتحان و کنترلی وجود داشته باشد خوب خواهد بود؛ از طرفی هیئت‌مدیرة بسیاری از حسینیه‌ها و مساجد سواد ندارند و اگر یک مداح اشتباه هم بخواند اینها متوجه نمی‌شوند؛ در حالی که اینها باید به همة اوضاع واقف باشند و هر کسی را دعوت نکنند و اجاره ندهند که میکروفن مسجد در اختیار هر خوانندة مذهبی قرار گیرد. اینها باید چارچوب مشخص کنند و پیشنهاد دهند که برای هیئت‌مدیره‌تان ماهانه کلاس برگزار کنید.   مخاطب مناجات‌خوانی‌ها در طول سال مداوم و مستمر نیستند؛ بلکه فصلی هستند آیا با این نظر موافق هستید؟ به نظرم اشتباه کار همین‌جاست که فقط، ماه رمضان مناجات‌خوانی وجود داشته باشد. به نظرم ماه رمضان کلاس درسی در همة زمینه‌ها برای یازده ماه دیگر است. فقط ماه رمضان نیست که باید عبادت کنیم. ماه رمضان می‌تواند درسی باشد برای اینکه همة سال عبادت کنیم. مناجات هم این‌گونه است. به نظرم باید قبل از قرآن سه الی چهار دقیقه مناجات پخش شود و در اذهان جا بیفتد. پیشنهادم این است که وقتی زائران در حرم امام رضا (ع) حضور دارند مداحی بیاید و روضه و دعا و مدح و منقبت امام رضا (ع) را بخواند؛ توقع نداریم که زائران گریه کنند؛ بلکه قصد داریم شخصیت امام رضا (ع) و ائمه (ع) بیان شود. به نکته‌ای اشاره کنم و آن اینکه اگر بیگانه‌ای به مجالس مذهبی ما بیاید تصور می‌کند دشمنان چهارده معصوم (ع) قهرمانان زبردستی بودند که آنها را زدند و کشتند و اسیر کردند و از ما خواهند پرسید که از چه کسانی می‌خوانید؟ ما می‌گوییم؛ از رهبران دینی‌مان. می‌گویند؛ چقدر رهبران دینی شما ناتوان بودند. مداحان از قهرمانی اهل بیت (ع) نمی‌گویند و امام حسین (ع) را مردی ضعیف و ناتوان که به قتل رسید و خانواده‌اش اسیر شد معرفی می‌کنند. عده‌ای روی اقیانوس عاشورا شنا می‌کنند که البته خوب است؛ اما عدة قلیلی هم به عمق اقیانوس می‌روند و دُر و گوهرهایی از اقیانوس عاشورا بیرون می‌آورند و آنها را زینت جان و جهان‌شان معرفی و سراسر سال زندگی می‌کنند. اینها کسانی هستند که خطاب به اطرافیان خود شخصیت واقعی اهل بیت (ع) را معرفی می‌کنند. اهل بیت (ع) در زیارت‌نامه‌ها معدن علم خدا معرفی شده‌اند. امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید که اهل بیت (ع) جایگاه اسرار خداوند هستند. حال برخی مداحان جایگاه اسرار خداوند و معدن علم خداوند و ستون‌های استوار یقین را برای اشک‌ریزی تعدادی بیان می‌کنند و واقعیت‌ها را نادیده می‌گیرند و فقط به ذکر مصیبت می‌پردازند؛ وقتی می‌گویند اینها ستون‌های استوار یقین یا حامل کتاب‌های آسمانی هستند یعنی چه؟ مداحان باید شخصیت اهل بیت (ع) را معرفی کنند؛ وقتی شخصیت آنها بیان شود مخاطبان گریه خواهند کرد؛ ولی دیگر برای سر بریدة امام حسین (ع) گریه نمی‌کنند؛ بلکه با خود می‌گویند؛ چرا حسین (ع) را کشتند و سر از بدنش جدا کردند و نگذاشتند سکان هدایت بشریت را در دست بگیرد همان‌طور که امیرالمؤمنین (ع) را در غدیر رها کردند و سفارش پیامبر (ص) را نپذیرفتند. شهادت اهل بیت (ع) ادامة غدیر است. مداحی، مناجات‌خوانی و مراسم مذهبی بارِ سنگینی است. منِ مداح می‌خواهم از کسی سخن بگویم که جایگاه اسرار پروردگار است یا از کسی بگویم که معدن علم پروردگار است؛ بنابراین باید آگاهی داشته باشم؛ سپس در مورد آنها سخن بگویم. لااقل کتابی بخوانم و یادداشتی بنویسم و از روی آن بخوانم. تکلیف من این است که به مستمع اطلاعات بدهم تا وقتی از مجلس بیرون می‌رود دست پر باشد. ]]> فرهنگ Mon, 21 May 2018 08:06:07 GMT http://deabel.org/vdcf11dm.w6d0magiiw.html برنامه مسجد حضرت امیر(ع) در ظهر‌های ماه رمضان http://deabel.org/vdcgyy9w.ak9xt4prra.html مراسم ظهرهای ماه مبارک رمضان در مسجد حضرت امیر(ع) امیرآباد از اذان ظهر تا ساعت 15 به جز روزهای جمعه برگزار می‌شود، در این مراسم حجت‌الاسلام علوی تهرانی مابین دو نماز ظهر و عصر سخنرانی می‌کند. بعد از اقامه نماز عصر، حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان درباره اهمیت و فضیلت ماه مبارک رمضان به ایراد سخنرانی می‌پردازد و بعد از آن هم حضار به جزخوانی قرآن کریم مشغول می‌شوند. به گزارش فارس، مراسم قرائت دعای کمیل با نجوای سیدمحسن هاشمی و سخنرانی حجت‌الاسلام علوی تهرانی هم در شب‌های جمعه ماه مبارک رمضان در این مسجد از ساعت 23 تا یک بامداد برپا می‌شود. علاقه‌مندان برای شرکت در این مراسم روحانی و معنوی می‌توانند به نشانی خیابان  کارگر شمالی، مسجد حضرت امیر(ع) مراجعه کنند. ]]> جامعه Tue, 22 May 2018 08:07:06 GMT http://deabel.org/vdcgyy9w.ak9xt4prra.html فرهنگ عزاداری عربهای مقیم تهران http://deabel.org/vglbazb5.rhbzfrquu8ipr.l.html ]]> استان ها Tue, 27 Oct 2015 03:20:00 GMT http://deabel.org/vglbazb5.rhbzfrquu8ipr.l.html جلسة دوازدهم: تلمیح در شعر http://deabel.org/vdcefo8x.jh8wei9bbj.html درس‌گفتارِ درون‌مایة مداحی: آشنایی با عناصر شعری، زیبایی‌شناسی و آرایه‌ها   جلسة دوازدهم: تلمیح در شعر استاد اسماعیل امینی      چیزی که به عنوان آرایه‌های ادبی، امروز مشهور شده است، گذشتگان ما به آن صنایع شعری می‌گفتند. صنعت شعری یا علم بدیع شاخه‌ای از علم بلاغت است که به دلایل زیبایی سخن می‌پردازد. چه، زیبایی حاصل از تناسب‌های معنوی و چه، زیبایی‌های حاصل از تناسب‌های لفظی؛ اگر مربوط به لفظ باشد، یعنی به‌ صورت کلمات باشد، اصطلاحاً به آن صنایع لفظی می‌گویند و اگر مربوط به تناسب‌های معنایی مثل ایهام، مراعات نظیر، تضاد و طباق باشد، آرایه‌های معنوی می‌گویند. خیلی فرقی نمی‌کند که آرایه‌های معنوی یا آرایه‌های لفظی، اسمش صنایع بدیعی باشد یا آرایه باشد. در کتاب‌های درسی در مدرسه‌ها اخیراً به‌جای «صنعت» می‌گویند «آرایه». در قدیم که صنعت می‌گفتند، مقصودشان هنر بوده است و به معنی امروزی صنعت، کمتر به‌کار می‌رفته است. صنعت یعنی چیزی را آفریدن. اگر از عدم آفریده شود، می‌شود خلق؛ اگر از موجودات آفریده شود، مثلاً چیزی را که وجود دارد، ترکیب جدیدی از آن ارائه دهند، به آن صنعت می‌گفتند؛ از جمله، کار هنری را صنعت می‌گفتند.      یکی از مهم‌ترین آرایه‌هایی که در بدیع معنوی مطرح است، «تلمیح» است. چرا مهم است؟ به‌خاطر این‌که به‌خصوص شعر مذهبی، پشتوانة تاریخی و روایتی و تکیه بر متن دارد؛ بنابراین در آن تلمیح خیلی اهمیت دارد. ما در شعر مذهبی، به‌ویژه شعر عاشورایی، از واقعه‌ای حرف می‌زنیم که آن واقعه برای همه آشناست. از کلمات و مفاهیمی حرف می‌زنیم که بخش مهمش را همه خبر دارند. ما همین که می‌گوییم مثلاً «۷۲ تن»، همین که می‌گوییم «سری بر نیزه»، همه می‌فهمند، همین که می‌گوییم «مشک»، همه می‌فهمند که از چه موضوعی حرف می‌زنیم. تلمیح همین است؛ یعنی اشاره کردن با چشم؛ معنی لغت این است: پلک زدن، اشاره کردن با چشم. از «لمحه» است. مقصودش هم نوعی از سخن است که به‌اختصار و اشاره، به یک واقعة مشهور یا یک شعر مشهور یا یک آیه یا حدیت مشهوری اشاره دارد؛ به‌نحوی که با اشاره به ۳ ـ ۲ کلمه یا یک نشانی از او ـ به قول جوانان امروزی، همین که کُدی از آن به گوش مخاطب برسد ـ بقیة قصه را خودش می‌داند؛ این را اصطلاحاً تلمیح می‌گویند.    بعضی از تلمیح‌ها خیلی آشکار و عیان است؛ مثلاً:    یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور      همه این را متوجه می‌شوند، خیلی صریح و آشکار است. بعضی ممکن است مقداری نیاز به تأمل داشته باشد؛ مثلاً:    عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا    خمرة زر می تسلیم به ما داد اینجا      این اشاره است به گوسالة سامری؛ گوساله ساختن سامری در قوم بنی اسرائیل. گاهی برخی از تلمیح‌ها اشاره به وقایع است؛ اما این اشاره‌ها چون مقداری ملایم‌تر است، نیاز به تأمل دارد؛ مثلاً حسین منزوی می‌گوید:    اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما    بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود      این تلمیح دارد به روز قیامت؛ روز رستاخیز که با صور اسرافیل همة مردگان زنده می‌شوند؛ برمی‌خیزند. ببینید گل شیپوری را چقدر زیبا بکار برده است: اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما/ بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود. در شعر عاشورایی، زیاد با تلمیح مواجه می‌شویم. شاید بتوان گفت هیچ شعر عاشورایی نیست که بدون تلمیح باشد. برای این‌که از واقعة آشکاری صحبت می‌کند. منتهی بحث بر این است که این تلمیح را چگونه شاعر به‌زیبایی، با ابتکار هنری، با خلاقیت، به خدمت شعر می‌گیرد؛ نه این‌که فقط تلمیح کرده باشد، برای این‌که صنعتی به صنایع شعری خودش اضافه کند. در واقع بعضی از این آرایه‌هایی که شاعران استفاده می‌کنند، فقط بر شعر اضافه می‌شود و کمکی به شعر نمی‌کند؛ گو این‌که تزئین اضافه‌ای، آویخته از شعر است؛ اما در جاهایی که خلاقیت و ابتکار هست، حاصل هوشمندی شاعر دیده می‌شود.      یک نمونة خیلی درخشان از آقای «سهرابی‌نژاد» را ببینید:    صدایش سنگ‌ها را نرم می‌کرد    دل افسردگان را گرم می‌کرد    زنی در پیش مردی خطبه می‌خواند    که مرد از مرد بودن شرم می‌کرد     ]]> مدرسه دعبل Mon, 21 May 2018 12:38:24 GMT http://deabel.org/vdcefo8x.jh8wei9bbj.html جلسة سیزدهم: چند نمونة خلاق تلمیح در شعر عاشورایی http://deabel.org/vdcauone.49num15kk4.html درس‌گفتارِ درون‌مایة مداحی: آشنایی با عناصر شعری، زیبایی‌شناسی و آرایه‌ها   جلسة سیزدهم: چند نمونة خلاق تلمیح در شعر عاشورایی استاد اسماعیل امینی      دربارة تلمیح قبلاً گفتیم که از آرایه‌های معنوی است. تلمیح به یک واقعة مشهور، یک قصة مشهور یا آیه‌ای، حدیثی، بیتی و ضرب‌المثلی که در ذهن همه هست و غالب مخاطبان شعر با آن آشنا هستند، اشاره می‌کند و با اشاراتی، کل آن قصه و مفاهیم مربوط به آن قصه در ذهن مخاطب زنده می‌شود. چند نمونة خلاق تلمیح که در شعر عاشورایی برای زیباتر شدن شعر به‌کار رفته را ببینید:    نه کسی دیده دلی بی‌سر و سامان‌تر از این    نه شنیده‌ست کسی دیدة گریان‌تر از این   تلمیح شعر در این بیت است:    دیدة ابری یعقوب و دل سوخته‌اش    نه بیابان‌تر از این بوده نه باران‌تر از این      هم به واقعة گم شدن حضرت یوسف که فرزند عزیز و دل‌بند پدر بوده، اشاره شده است (با این‌که حضرت یعقوب فرزندان دیگری هم داشت، ولی به یوسف دل‌بستگی بیشتری دارد) هم به همان شدت، به حزن حضرت یعقوب (ع) که در قرآن کریم آمده، اشاره شده است؛ با تصویرسازی‌ای که دل سوخته را به بیابان و چشم گریان را به باران تشبیه کرده، به صورت اصطلاحاً لفّ و نشر کنار هم آورده است: دیدة ابری یعقوب و دل سوخته‌اش/ نه بیابان‌تر از این بوده نه باران‌تر از این. از این واقعه استفاده کرده برای این‌که به صحرای کربلا گریز بزند و به تکرار شدن این واقعه اشاره کند؛ منتهی به صورت فاجعه‌آمیزتر، تلخ‌تر و گریه‌آورتر.      در تلمیح دیگری که مربوط به مدح حضرت ام‌البنین (س) است، شاعر می‌گوید:    رنگین به خون منتشرت با نسیم صبح    بوی چهار گمشده‌پیراهن آمده      از همین عدد چهار متوجه می‌شویم که به چهار برادر شهید ـ برادران امام حسین (ع) که فرزندان ام‌البنین (س) بودند ـ اشاره دارد و در عین حال، از پیراهن یوسف و گمشدن حضرت یوسف (ع) استفادة تلمیحی کرده است. در آن واقعة حضرت یوسف (ع) نیز پیراهن نقش دارد. پیراهنی که برادران به خون دروغین آغشته می‌کنند، برای این‌که بگویند، گرگ برادر ما را خورده است. در این بیت هم پیراهنی که به تهمت دریده می‌شود و هم پیراهنی که برای مژدة برگشتن حضرت یوسف (ع) بوی او را می‌آورد و چشمان پدر را روشن می‌کند، مد نظر است و شاعر استفادة بسیار زیبایی از این موضوع کرده است:    رنگین به خون منتشرت با نسیم صبح    بوی چهار گمشده‌پیراهن آمده    تا از کدام بادیه، غلطان به خون خویش    بوی چهار شیر شهید من آمده      شیر شهید هم تعبیر بسیار درخشانی است. به نظر من اشاره به این واقعه دارد که چهار فرزند امیر المؤمنین ـ که اسدالله غالب بود، شیر پیروزمند خدا بود، در همة معرکه‌ها و میدان‌ها و غزوه‌ها در رکاب رسول‌الله بود ـ فرزندان آن شیر خدا، بلافاصله پس از رفتن او، این‌گونه با ناجوانمردی و در غربت شهید شدند. با یک اشارة بسیار ساده، چند واقعه را در کنار هم‌دیگر تداعی می‌کند و مقصود مورد نظر خودش را به خواننده القا می‌کند؛ بدون این‌که تصریح داشته باشد یا بخواهد خبر منظوم بگوید.     ]]> مدرسه دعبل Tue, 22 May 2018 11:35:55 GMT http://deabel.org/vdcauone.49num15kk4.html مناجات خوانی دیدنی مرحوم حاج علی بهاری http://deabel.org/vdcd9n0s.yt0xo6a22y.html دریافت ]]> چندرسانه‌ای Mon, 21 May 2018 07:33:46 GMT http://deabel.org/vdcd9n0s.yt0xo6a22y.html دیدار رهبر انقلاب با شعرا و اهالی فرهنگ/رمضان95 http://deabel.org/vglc4iq1.2bqxs25aasl82.,.html ]]> عکس Tue, 21 Jun 2016 07:28:42 GMT http://deabel.org/vglc4iq1.2bqxs25aasl82.,.html دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام با رهبر انقلاب-گزارش تصویری http://deabel.org/vglf0tdm.w6dyvw,iiygaw.p.html ]]> عکس Mon, 27 Mar 2017 06:02:24 GMT http://deabel.org/vglf0tdm.w6dyvw,iiygaw.p.html هیئتی که بچه‌مدرسه‌ای‌ها با پول توجیبی راه انداختند/ شب دیدنی «بیت‌الحسن» در نیمه رمضان http://deabel.org/vdcaeone.49nuy15kk4.html خیابان ایران در پایتخت، یکی از محله‌های سنتی و روضه‌خیز تهران است. قرار گرفتن مساجدی مانند سادات اخوی، فائق و امام رضا (ع)، منبر رفتن عالم جلیل‌القدری چون حاج آقامجتبی تهرانی رحمه‌الله علیه در این محله و زندگی کردن مداحان بزرگی مانند مرحوم حاج محمد علامه، حاج اکبر کاظمی، حاج علی انسانی و حاج جواد اعتمادسعید، اعتبار مذهبی ویژه‌ای به این خیابان و کوچه پس‌کوچه‌هایش داده است. حسینیه «بیت‌الحسن المجتبی» (ع) هم در همین محله دیرپا واقع شده است و حالا نزدیک به 64 سال قدمت دارد؛ با خاطراتی از اهل منبر، ذاکران و سینه‌سوختگانی که یا در بین ما نیستند و یا حالا در میان صاحب‌منصبان جایی دارند. شامگاه چهاردهم ماه مبارک و سحر نیمه رمضان اگر گذارتان به حسینیه بیت‌الحسن افتاده باشد، خواهید دید که از یک هیئت محلی حرف نمی‌زنیم. مشاهده خواهید کرد که جمعی از چهارگوشه تهران، خودشان را به این مجلس سنتی می‌رسانند تا در شادمانی خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام شریک شوند. بیت‌الحسن، شباهت‌های فراوانی با هیئت‌های قدیمی تهران از جمله فاطمیون، بنی‌فاطمه، دلریش، دیوانگان حسینی و ... دارد. مثل اغلب آنها درمانگاه، صندوق‌ قرض‌الحسنه و بانیان خیّری دارد که اقشار کم‌درآمد جامعه را یاری دهد. با قدیمی‌های این هیئت نام‌آشنا به سخن نشستیم تا درباره این هیئت ریشه‌دار، سخن‌ها بگویند. وقتی بزرگ‌ترها حسودی می‌کنند حاج مهدی رشوانلو، حاج حجت‌الله نجفی‌نیا، حاج محمدتقی استادولی و حاج محمدرضا عزیزآبادی، گرد می‌نشینند دور هم؛ البته روی صندلی‌های صندوق قرض‌الحسنه‌ای که گاهگداری مشتری‌ها می‌آیند به هوای پول گرفتن و ستاندن و گاهی حواسشان می‌رود به ما که داریم از یک پیشینه نزدیک به 64 ساله بیت‌الحسن حرف می‌زنیم. وقتی می‌پرسم کدامتان عضو هیئت مؤسس بیت‌الحسن هستید، حاج مهدی می‌گوید که هیچ‌کس نمانده و همه از دنیا رفته‌اند. البته این‌که هیچ کدام از قدیمی‌ها نمانده‌اند، به معنی آن نیست که این چهار نفر در تأسیس بیت‌الحسن سهم نداشته‌اند. اینطور نیست. اسمشان در هیئت مؤسسان نیست؛ وگرنه همه‌شان یک جورهایی بنیانگذار هیئت‌اند و حالا آنها را به عنوان پیشکسوتان بیت‌الحسن می‌شناسند. مثلاً حاجی حجت که از پنجم ابتدایی سر کلاس، قرآن می‌خوانده و با بچه‌های کلاس قرار گذاشته شب‌ها دور هم یک هیئت نوجوانانه راه بیندازند، یک پای ماجراست. اتفاقاً داستان از همینجا شیرین می‌شود که این جلسه شبانه را می‌اندازند خانه مهدی رشوانلو و بعد، این جلسه قوام پیدا می‌کند و می‌چرخد و می‌چرخد تا بزرگ‌ترها به آن حسودی می‌کنند. شرط مش رمضون بقال زور دارد، آدم با کلی زحمت و تلاش، یک هیئت نوجوانانه راه بیندازد و بزرگ‌ترها بیایند به راحتی هرچه تمام‌تر آن را مال خودشان کنند. چون آنها تجربه، پول، امکانات و فکر دارند و می‌توانند خیلی راحت‌تر از بچه‌ها هیئت را توسعه بدهند. حاج حجت می‌گوید: «خیلی از این ماجرا ناراحت بودیم. دلمان شکسته بود. زحمت هیئت را کشیده بودیم، اما خودمان نتوانسته بودیم اداره‌اش کنیم. در یکی از شب‌های ماه مبارک، گمانم شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) بود. داشتیم از جوادیه برمی‌گشتیم که به بچه‌ها گفتم بیایید یک بار دیگر، برای خودمان هیئت درست کنیم. من و حاج مهدی رشوانلو و حاج اصغر سلیمی بودیم. دوباره هیئت را علم کردیم و انداختیم شب‌های چهارشنبه؛ خانه به خانه.» رشوانلو که حالا از وسط این خاطره حاج حجت، اسم خودش را شنیده، دوباره برمی‌گردد سر خط! می‌گوید: «سال 34 بود که هیئت راه افتاد، اما چون ما جوان بودیم و پول و امکانات نداشتیم، هی باید بابت هر کاری از بزرگ‌ترها اجازه می‌گرفتیم.» بعد اصل ماجرا را تعریف می‌کند؛ چون تا اینجا کسی برای هیئت نوجوانان اسمی انتخاب نکرده بود و اگر به خود بچه‌ها بود شاید تا حالا این کار را نکرده بودند. حاج مهدی می‌گوید: «یک شب قرار بود هیئت در خانه بقال محله ما برپا شود. پسرش دوست و همکلاس ما بود. مش رمضان وقتی می‌خواست اجازه این کار را صادر کند، به ما بچه‌ها گفت: «خب اسم هیئت شما چیه؟» هاج و واج همدیگر را نگاه کردیم و شانه‌هایمان را انداختیم بالا. مانده بودیم جواب مش رمضان را چه بدهیم. خودش کمکمان کرد و گفت: «اشکالی نداره. قبول! به یک شرط» باز هم با تعجب همدیگر را نگاه کردیم. گفت: «به این شرط که که اسم هیئتتان را به نام امام حسن مجتبی (ع) بگذارید.» این بود که هیئت را به نام کریم اهل بیت علیهم‌السلام نامگذاری کردیم و وقتی آمدیم در این حسینیه مستقر شدیم، اسم هیئت رسماً شد بیت‌الحسن» اثاثیه هیئت روی گاری حاج اصغر آنها که هیئت چرخشی یا به عبارتی «سیار» برگزار کرده‌اند، می‌دانند که این کار چقدر زحمت دارد. یک نفر باید نشانی‌ها را جمع کند و برای میزبان‌ها «پا» بنویسد. پا همان پایه است. شنیده‌اید که می‌گویند چه کسی پایه است هیئت برگزار کنیم؟ این کلمه «پا» مخفف همان واژه است لابد! غیر از فهرست کردن «پا»ها و میزبانان هیئت، یک نفر باید اثاث و وسیله آن را جابه‌جا کند. در هیئت‌های سیار، یک نفر همیشه مسئول این کار است. قدیم‌ها که هیئت‌ها نئون پایه‌دار داشت، اثاث‌چی هیئت با چه مکافاتی همین تابلوی نئون پایه‌دار را از این خانه به یک خانه دیگر می‌برد. حالا بردن اسباب و اثاثیه چای از قبیل سماور، استکان و نعلبکی و این جور چیزها را هم به این ماجرا اضافه کنید و ببینید چقدر سخت است آدم یک هیئت گردشی برگزار کند. حاج محمدتقی استادولی، آدم خوش‌صحبتی است. دائم از قدیمی‌ها و اموات هیئت یاد می‌کند و می‌گوید فلانی این خدمت‌ها را در هیئت کرده و بهمانی این زحمت‌ها را کشیده است. یکی از کسانی که او یاد می‌کند، حاج اصغر آویژگان است. مرحوم حاج اصغر همان است که بار اصلی کار روی دوشش بوده؛ کسی که اثاث هیئت را به نقاط شهر می‌برده است. حاج محمدتقی می‌گوید: «خیال نکنید آن وقت‌ها اسباب و اثاثیه هیئت را با وانت جابه‌جا می‌کردند. آن زمان بلندگویی در کار نبود و هیئت تابلو یا نئونی نداشت. پرچمی بود و چند جلد قرآن و یک سری وسیله پذیرایی. حاج اصغر اینها را داخل یک طبق روی سرش می‌گذاشت و با پای پیاده می‌برد به آدرس بعدی هیئت. بعدها که وضعمان بهتر شد، حاج اصغر آویژگان یک گاری دستی تهیه کرد تا اثاث هیئت را با آن ببرد به جاهای مختلف. گاهی از شمیران تا شوش همان چرخ دستی را می‌کشید و وسایل هیئت را به مقصد می‌رساند.» جشن بچه مدرسه‌ای‌ها با پول توجیبی به حاج محمدرضا عزیزآبادی که ساکت نشسته و هنوز چیزی نگفته اشاره می‌کنم که: «شما هم یک چیزی بگویید.» می‌خندد و می‌گوید: «آسیا به نوبت!» حاج حجت نجفی‌نیا یک بار دیگر رشته کلام را در دست می‌گیرد. مخصوصاً وقتی من دوست دارم یک بار دیگر پیرمردهای هیئت از نوجوانی‌شان بگویند و خیلی زود ما را نرسانند به وضع و حال امروز بیت‌الحسن، حاجی حجت یاد دوران دبیرستانشان می‌افتد: «نگه داشتن هیئت آن وقت‌ها خیلی سخت بود. ما کم سن و سال بودیم و پدر و مادرهایمان می‌ترسیدند یک وقت بلایی سر ما بیاید. چون امام خمینی رحمه‌الله علیه در مقابل شاه ایستاده بود و هر روز سخنرانی تازه‌ای از امام بین مردم در هیئت‌ها پخش می‌شد. رژیم هم که می‌دانست تنور انقلاب از درون هیئت‌ها شعله‌ور می‌شود، دستور داده بود که هیئت‌ها محدود و حتی برچیده شوند.» حرف‌های حاجی حجت هم شیرین‌تر می‌شود: «سال 41 بود که جلوی هیئت‌ها را گرفتند. بیرق زدن ممنوع بود و ما یواشکی هیئت را در خانه بچه‌ها برگزار می‌کردیم. ساواک در دبیرستان ما آدم داشت و خیلی زود ممکن بود کار ما لو برود، اما تا همین‌جا که من پیش شما نشستم و داریم باهم حرف می‌زنیم، حتی یک شب هیئت تعطیل یا ترک نشده است. رنج کشیدیم تا بیت‌الحسن سر پا بماند و چراغش روشن باشد.» دنباله حرفش را اینطوری می‌گیرد: «شب‌های زمستان با آن برف‌های چند متری هیئت تعطیل نشد؛ چون قدیمی‌ها بچه‌هایشان را محکم و باایمان تربیت می‌کردند. خدابیامرز مادرم تشویقم می‌کرد که با پول توجیبی‌هایم استکان و نعلبکی برای هیئت بخرم. ما جوان شده بودیم و در همان سال‌ها با همان دردسرهایی که گفتم، یکی از باشکوه‌ترین جشن‌های میلاد امام حسن مجتبی (ع) را در دبیرستان ابوریحان، واقع در میدان کلانتری برگزار کردیم.» نجفی‌نیا ادامه می‌دهد: «اطراف مدرسه چراغ زنبوری گذاشته و در حیاط قالی پهن کرده بودیم. آن شب، خیلی بیادماندنی و خاطره‌انگیز شد. گمان نمی‌کنم هیچ کدام از ما تا آخر عمر آن شب را فراموش کند.» چگونه شد بیت‌الحسن؟ حاج محمدتقی، یک بار دیگر ما را برمی‌گرداند به روزهای سخت نهضت. خودش می‌گوید: «من از اینها کوچک‌ترم. آن وقت، هشت ساله بودم و چون پسرخاله‌ام ـ‌ حاج مهدی رشوانلو ـ یکی از پایه‌گذاران هیئت بود، به هیئتشان می‌رفتم. شب‌های چهارشنبه با قرائت کلام خدا از طرف معلم قرآن هیئت، آقای عرفاتی برنامه شروع می‌شد و آقامیرمطلب غلامی (حسینی مجد) برایمان صحبت می‌کرد. حاج محسن لبانی هم برایمان روضه می‌خواند.» حاج مهدی رشوانلو می‌آید کمک پسرخاله‌اش و می‌گوید: «بزرگ‌تر شده بودیم و شب‌ها برپا کردن هیئت سخت بود. با آن حکومت نظامی و بگیر و ببندها تصمیم گرفتیم هیئت را صبح جمعه برگزار کنیم. پیشنهاد این کار را هم حاج محمدتقی داد. از آن به بعد، از ساعت 7 صبح حاج اکبر دیوانی می‌آمد و ندبه می‌خواند و این مجلس لااقل تا یک ساعت و نیم بعد ادامه داشت. اما همین پیشنهاد باعث شد تا هیئت رونق بیش‌تری بگیرد؛ در حالی که هنوز گردشی بود و از این خانه به آن خانه می‌رفت.» سال 1364 مهم‌ترین اتفاق برای این هیئت رقم خورد و آن، استقرار آن در مکان فعلی و تثبیت نام «بیت‌الحسن» روی آن بوده است. حاج مهدی می‌گوید: «حاج احمد قنبری، برادر مرحوم حاج محمد قنبری و عموی حاج علی قنبری مداح با یک نفر در تاکسی برخورد کرده بود که می‌خواست خانه‌اش را بفروشد. می‌گفت که در این خانه از داخل یک پاساژ باز می‌شود و 2 میلیون و 600 هزار تومان قیمت روی آن گذاشته‌اند. این خانه، شبیه خانه‌های بزرگ مشهد بود که با هیئت فاطمیون برای زیارت امام رضا (ع) می‌رفتیم. 375 متر زمین و بنای مختصری داشت. به هر سختی‌ای بود خانه را خریدیم تا بیت‌الحسن از زمستان سال 64 در سالنی به مساحت حدود 100 متر پا بگیرد.» رشوانلو که حافظه قوی‌تری نسبت به سایرین دارد، ادامه حرف‌هایش را می‌گیرد: «بعد از مدتی تصمیم گرفتیم بیت‌الحسن را بسازیم. مردی به نام سالار شاپوری که معمار بود، از این تصمیم ما باخبر شده بود و شنیده بود که ما در حال جمع کردن پول از مردم هستیم تا با کمک آنها بیت‌الحسن را بسازیم. پیغام داد: «از کسی پول نگیرید؛ خودم می‌دهم.» او یک میلیون تومان چک داد و کار با همان رقم شروع شد.» حسینیه‌ای در محله غریب حاج محمدرضا عزیزآبادی می‌گوید: «من در کسب و کار با آقای رشوانلو آشنا و رفیق شدم. او مرا تشویق کرد که به هیئتشان بروم و از سال 50 بود که به طور ثابت به اینجا می‌آیم و اگر امام حسن (ع) ما را به نوکری قبول کند، دوستان اعتماده کرده و کارهای پذیرایی از دوست‌داران او را به من سپرده‌اند.» عزیزآبادی خیلی خلاصه می‌خواهد عنایت کریم اهل بیت علیهم‌السلام را هم یادآوری کند: «فراموش نمی‌کنم که من و آقای رشوانلو و حاج آقای صفاری سه نفری دسته‌چک گرفتیم که بتوانیم وسایل مورد نیاز هیئت را به صورت نسیه تهیه کنیم. حتی برای چراغانی مجلس‌هایم لامپ و ریسه قرض می‌گرفتیم یا اجاره می‌کردیم. آن وقت‌ها حسرت می‌خوردیم که بتوانیم بچه‌های هیئت را با یکی ـ دو اتوبوس به قم یا مشهد ببریم، در حالی که الآن بیت‌الحسن این همه وسعت دارد و 35 سال است که لااقل 250 نفر از اینجا به پابوس امام هشتم می‌روند.» زیباترین این سفرها، مقصدی غیر از مشهد مقدس داشته است. 25 فروردین همین امسال، کاروانی از بیت‌الحسن راهی کربلای معلی می‌شود که این کاروان را با چاووشی‌خوانی سنتی به سوی دیار حبیب بدرقه می‌کنند. از عزیزآبادی درباره پذیرایی دوست‌داران امام مجتبی (ع) می‌پرسم؛ اینکه نیمه ماه مبارک چند نفر سحری می‌گیرند و چه تعداد پذیرایی می‌شوند. حاج محمدرضا می‌گوید: «نه تنها نیمه ماه رمضان که شب‌های احیاء نیز بیت‌الحسن سحری دارد. هر شب از این شب‌ها حدود 2 هزار نفر سحری می‌گیرند و شب میلاد امام حسن مجتبی (ع)، به بیش‌ از 150 نفر از کسانی که نامشان «حسن» است، جایزه داده می‌شود.» ]]> جامعه Mon, 21 May 2018 05:33:40 GMT http://deabel.org/vdcaeone.49nuy15kk4.html 9 جلد دیگر از دانشنامه تمدن کربلا منتشر شد http://deabel.org/vdccpoq1.2bqi08laa2.html به تازگی از سوی مرکز تحقیقات و پژوهش‌های کربلا وابسته به آستان مقدس حسینی ۹ جلد از مجموعه دانشنامه تمدن کربلا چاپ و منتشر شد. این اثر شامل اسناد عثمانی مربوط به تمدن کربلا است. عبدالامیر قریشی مدیر مرکز پژوهش‌های کربلا درباره این اثر گفت: مرکز کربلا تا کنون توانسته ۱۸ جلد از مجموع دانشنامه بزرگ کربلا را منتشر کند. این اثر در مجموع ۱۲۰ جلد است که ۵۰ جلد آن آماده چاپ شده است. وی افزود: اکنون شاهد چاپ و انتشار دومین سری از مجلدات این مجموعه ۵۰ جلدی هستیم که این مجلدات تازه چاپ شده شامل مطالب مربوط به شهر کربلا در اسناد عثمانی است که این اسناد درباره جوانب مدیریتی، دینی، صنعتی، آموزش و پرورش و نظامی این شهر مقدس است. قریشی ادامه داد: این دانشنامه به گنجینه‌های دو آستان مقدس حسینی و عباسی پرداخته و فتواهای تکفیری و جهادی صادر شده از سوی علمای دوره‌های مختلف را بیان می‌کند. لازم به ذکر است مجموعه مجلدات نهایی دانشنامه کربلا به ۱۲۰ جلد خواهد رسید که گروهی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه نگارش آن را بر عهده دارند. ]]> فرهنگ Mon, 21 May 2018 06:47:05 GMT http://deabel.org/vdccpoq1.2bqi08laa2.html دوازدهمين نشست عاشورا پژوهي چهل منزل تا اربعين برگزار شد http://deabel.org/vglhmwnz.23nxz2yttzfd2.u.html اندیشه - جلال بیطرفان: در دوازدهمین نشست از دوره دوم سسله نشست‌های عاشورا‌پژوهی چهل منزل تا اربعین كه با عنوان «امام حسین(ع) و جاهلیت معاصر» در سالن اجتماعات انجمن‌های علمی حوزه برگزار شد، حجت‌الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی مولف كتاب «امام حسین و جاهلیت نو» حضور داشت.حجت‌الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی با اشاره به سابقه کتب نگارش شده درباره نهضت سیدالشهدا در طول ۱۴۰۰ سال تصریح کرد: «كتاب‌های نگارش شده در مورد واقعه عاشورا به سه دسته وقایع نگاری، تاریخ تحلیلی و فلسفه قیام امام حسین تقسیم می‌شوند و در هر كدام از این دسته‌ از كتب، واقعه عاشورا از دید و نگرشی مورد توجه قرار گرفته است.»وی در ادامه به تحلیل واقعه عاشورا پرداخت و با اشاره به جایگاه حضرت سید‌الشهدا(ع) نزد پیامبر مكرم اسلام(ص) افزود: «چه تحولی در جامعه اسلامی رخ می‌دهد كه در كمتر از ۵۰ سال، كسی كه دارای چنین جایگاه عظیمی نزد پیامبر امت اسلامی است آن گونه خود و فرزندانش را به شهادت می‌رسانند.»نویسنده كتاب «نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا» با بیان اینكه جاهلیت جدید خیلی پیچیده‌تر و مبارزه با آن سخت از جاهلیت اول است، ابراز داشت: «رسول خدا با نصیحت و وحی مردم را هدایت كرد اما امام حسین با خون خود و فرزندانش آمد و این وجدان‌ها را بیدار كرد.»این محقق و نویسنده بیان کرد: «بسیاری از برنامه هایی كه در صدا و سیما پخش می‌شود آرام آرام بچه‌ها را به سمت جاهلیت نو پیش می‌برد یعنی هم اعتكاف را دارد هم هیئت و هم هنگام سینه زنی می‌رقصد.»در ادامه این نشست مدیر مرکز مطالعات راهبردی خیمه تصریح كرد: «اظهار نظر درباره بسیاری از مسائل دینی و فضاهای فرهنگی نیازمند یك نگاه كارشناسانه، وسیع و عمیق است.» حجت‌الاسلام والمسلمین مرتضی وافی بیان کرد: «همانطور كه در ارائه و اظهارنظر در معارف دینی حركت‌های بی‌محابانه افراطی جواب نمی‌دهد، نگاه تنگ‌نظرانه نیز جوابگوی ارائه و انتقال معارف دینی نیست.» دبیر شورای عالی مسجد مقدس جمکران با بیان اینكه بدون اطلاع كامل، علم كافی و تحقیق و تتبع لازم نمی‌توان در مبانی دینی، معارف اسلامی و فضاهای فرهنگی اظهارنظر كرد، ابراز اشت: «به همین صورت كسانی كه در یك محدوده‌ای دارای علم و آگاهی هستند بدون اطلاع از یك محدوده دیگر نمی‌توانند اظهار نظر كنند.»وی در ادامه با اشاره به اینكه فرهنگ سیدشهدا و تاریخ سیدالشهدا(ع) از ابعاد مختلف نیازمند بحث و بررسی است، اظهارداشت: «باید حادثه و حماسه، واقعه عاشورا را از زوایای گوناگون مورد دقت قرار دهیم.»مدیرمركز مطالعات راهبردی خیمه با اشاره به اینكه در مباحث عاشورا مباحث فقهی، كلامی، تاریخی، موقعیت جغرافیایی و... باید به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرد، گفت: «كسانی كه در مباحث فرهنگ سیدالشهدا و فرهنگ عاشورا كار می‌كنند نیازمند آشنایی با جغرافیا و موقعیت شناسی اماكنی هستند كه در واقعه عاشورا مورد بحث قرار می‌گیرند.»وافی افزود: «مردم‌شناسی كه هم‌اكنون به عنوان یكم علم در علوم روز مطرح است باید در فرهنگ عاشورا و عاشورا پژوهشی مورد دقت قرار گیرد.»دبیر شورای عالی مسجد مقدس جمکران با اشاره به برخی از آسیب‌شناسی‌ در خصوص فرهنگ عزاداری و مجالس حسینی گفت: «متاسفانه در آسیب‌شناسی فرهنگ عزاداری، مجالس حسینی و رفتارهای مذهبی و مناسك آیینی كه در توسل به اهل بیت(ع) به ویژه در مجالس پاسداشت عظمت و مقام سیدالشهدا انجام می‌گیرد، آن آسیب‌شناسی‌ها خود نیازمند آسیب‌شناسی است.»وی افزود: «‌نقد و نظرهایی كه در مقوله عزاداری و فرهنگ سیدالشهدا(ع) و حتی مناسك آیینی جامعه مطرح می‌شود، خود نیازمند آسیب‌شناسی و آفت‌زدایی است.»مدیر مركز مطالعات راهبردی خیمه با اشاره به برخی از نظریه‌پردازی‌ها در مورد مناسك آیینی و انتشار آن در رسانه‌ها تصریح كرد: «برخی مواقع تحقیق‌ها، پژوهش‌ها، نظرات و نقدها جدای از یكدیگر در رسانه‌ها منتقل می‌شود بدون اینكه قبل از انعكاس آن در رسانه‌ها رایزنی، نشست صمیمی و یا تتبعی با دیگر اهل نظر و صاحب‌نظران و اندیشمندان انجام شود.»وافی افزود: «این موضوع جز اینكه موج‌های آسیب زننده را در جامعه بیشتر می‌كند به هیچ وجه به عنوان یك نظریه‌پردازی به حساب نمی‌آید.»دبیر شورای عالی مسجد مقدس جمکران در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینكه در هر عرصه‌ای باید سراغ اهل فن رفت تصریح كرد: «هدف از سلسله نشست‌های عاشورا پژوهی چهل منزل تا اربعین نیز این است كه تا در هر نشست در مورد گوشه ای از مباحث عاشورا بحث و بررسی شود تا نگاهمان به این واقعه عظیم نگاهی محدود، تنگ‌نظرانه، تك بعدی و ناقص نباشد.»در پایان این نشست حجت الاسلام وافی، مدیر مرکز مطالعات راهبردی خیمه و دبیر شورای عالی مسجد مقدس جمکران از این نویسنده و پژوهشگر تقدیر به عمل آورد.سلسله نشست‌های عاشوراپژوهی چهل منزل تا اربعین، پنج‌شنبه هر هفته در قم، بلوار جمهوری، كوچه شماره ۲، اولین فرعی سمت چپ، ساختمان انجمن‌های علمی حوزه برگزار می‌شود.كلیه علاقه‌مندان به مباحث عاشوراپژوهی می‌توانند در این نشست‌ها شركت كنند و برای كسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۷۷۵۱۴۲۳-۰۲۵۱ تماس بگیرند. ]]> انديشه Sat, 31 Jul 2010 05:20:31 GMT http://deabel.org/vglhmwnz.23nxz2yttzfd2.u.html