حسینیه ای برای مبارزه با آسیب اجتماعی

زیر زمین، حسینیه بود. همکف، قهوه خانه. طبقه بالا هم مرکز ترک اعتیاد. صاحب همه اش عمو حسن معروف به حسن شوشی بود. برو بیایی ...

شاعر نباید خودش را محدود کند/ افتخار می‌کنم با هیئات مذهبی در ارتباط باشم

سید محمدجواد شرافت معتقد است: اگر شعرهای آیینی ما عاشقانه نباشند تأثیرگذار نمی‌شوند، عاشقانه باید در اشعار موج بزند تا ...

فعالیت ۹۲ هزار هیئت مذهبی و ۷۰ هزار مداح در سطح کشور

مدیرکل تبلیغات اسلامی تهران به فعال بودن ۹۲ هزار هیأت مذهبی در کشور اشاره کرد و گفت: همچنین حدود ۷۰ هزار مداح در سطح کشور ...
نمايش آدرس ايميل
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳    ساعت ۰۹:۱۴
نيمة ديگر سيب!*
شب شعر عاشورا رسم خوشايندي شده است، هر سال کاروان غزل عاشوراي کشور همراه کاروان کوچک امام حسين(ع)حرکت مي‌کند و در اين ديار چکامه‌خيز خيمه مي‌زند، اگرچه سال قمري کنار نهر علقمه تازه مي‌شود و سال شمسي با محول الحول و الاحوال، اما هرگاه محرم با فروردين گره مي‌خورد حوالي فرات دستي گهوارة علي‌اصغر(ع)را تکان مي‌دهد و در عراق عجم کودکي سقا مي‌شود، آنجا زني در کربلا ايستاده بر فراز تل نظاره مي‌کند گودال قتلگاه را و اينجا زير گلدسته‌هاي امين ولايت چشم نرگس به شقايق نگران است، به اين ترتيب شاعران سرزمين خورشيدي گرد ماه‌هاي قمري مي‌گردند تا در محرم و صفرِ شيراز مثل سال‌هاي هجري خاطره شوند!
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : 20316
شب شعر عاشورا رسم خوشايندي شده است، هر سال کاروان غزل عاشوراي کشور همراه کاروان کوچک امام حسين(ع)حرکت مي‌کند و در اين ديار چکامه‌خيز خيمه مي‌زند، اگرچه سال قمري کنار نهر علقمه تازه مي‌شود و سال شمسي با محول الحول و الاحوال، اما هرگاه محرم با فروردين گره مي‌خورد حوالي فرات دستي گهوارة علي‌اصغر(ع)را تکان مي‌دهد و در عراق عجم کودکي سقا مي‌شود، آنجا زني در کربلا ايستاده بر فراز تل نظاره مي‌کند گودال قتلگاه را و اينجا زير گلدسته‌هاي امين ولايت چشم نرگس به شقايق نگران است، به اين ترتيب شاعران سرزمين خورشيدي گرد ماه‌هاي قمري مي‌گردند تا در محرم و صفرِ شيراز مثل سال‌هاي هجري خاطره شوند!

بيست و سه سال قبل غزل‌هاي نورسيدة عاشورايي در پاييز درختان قصيده‌ريز شيراز با رديف آب قافيه شدند، حالا زمستان است و در بيست و چهارمين يلداي گيسوسپيد خاطره‌ها و شبانه‌ها، پيالة خاطرات پيران ساقي‌مسلک در بزم تشنة جوانان خاطرخواه دور مي‌زند و از سبوي کهن سلسله تشنگان با هم قدحي تازه مي‌نوشند، پسران شعر امروز نيز به آيين قدرشناسي مضامين تازه‌دم تعارف مي‌کنند و با غمي شيرين قلب سرخ و قشنگ‌شان را مثل انار تازه دانه مي‌کنند و پيش مي‌کشند و نمک‌پاش دل خويشند در شرح آن يار سفر کرده.

و چه شاعراني! شاعران جوان و با معرفتي که انگار از کوچه‌هاي بني‌هاشم آمده‌اند؛ با محبت و کاربلد و خريدار شعر زخمي و اهل بيتي(ع)رفقاي وفاداري که محور رفاقت‌شان عشق به آل‌الله و موسيقي خطبه‌ها و دلبري‌هاي ميانة ميدان کربلاست و گاه به ناگاه خبر مي‌رسد کساني از جمع ما به کاروان لاله‌ها پيوستند؛ اي دريغا! رفيقان‌مان، شاعراني که بر تخته‌سنگي غزل شدند و اکنون در يادمان با صور خيال‌انگيز و قافيه‌هاي مختلف، ترجيع‌بندند، ذکر جميل‌شان در اجتماع سيب و صلوات‌ها کم مبادا! و ياد کنم از شاعر هميشه لبخند، با خلق و خوي کم‌نظير، بي‌ادعا، ساده، زلال چون يکي قطره باران استاد محمود شاهرخي (جذبه) که در پيش همين روزها واپسين غزلش را پرنده تخلص کرد و پريد، خدايش بيامرزد! و ياد کنم از آن شب‌ها که خانه‌اي در خيابان فلسطين گرم تصوير و تشبيه و کنايه مي‌شد. در پذيرايي و اتاق‌هاي مجاور منزل گپ و گفت و احوالپرسي انواع شعر سنتي بود و چون زير يک سقف نان و نمک مي‌خوردند نقد و نقل و نبات توأمان بود و يک جا صرف مي‌شد با ملاحظاتي مثل سن و سال و پيشکسوتي و غيره و غيره و نقدهاي شيرين و قندپهلو بود که مثل استکان‌هاي چاي هي پر و خالي مي‌شد، جوان‌ترها اما گوشه‌اي خلوت نبض شعر رفيق‌شان را مي‌گرفتند و في‌الفور نسخه‌اش را مي‌پيچيدند و گاهي قافيه‌ها تنگ که مي‌شد بزرگ‌ترهاي صبور وساطت مي‌کردند، باري تا گرگ و ميش هوا و آخرين سوسوي ستاره‌ها گفت‌وگوها در اتاق‌ها پرسه مي‌زدند و حوالي اذان که حرف‌ها پرنده مي‌شدند لب حوض، بچه‌ها وضو مي‌ساختند و با صداي گنجشک‌هاي تازه صبح به خواب مي‌رفتند.

و هنوز دست نوازشگر تعدادي پيشکسوت بر سر جوانان است و جوان‌هاي آن سال‌ها نيز خود مرشد جوانان امروز شعر عاشورايند و چه خوب! زيرا: برايش شعر آييني را بايد در همين خويشاوندي‌ها و شب‌زنده‌دلي‌ها تعقيب کرد و بي‌هيچ حب و بغضي نگاه کنيم به اين‌گونة شعر که در آغوش شيراز و همين شب‌ها به بار و بر نشست، به خاطر مي‌آورم دوستان شاعري که به ما عنادي نداشتند و البته از قيافه‌ها و قافيه‌هاي ما هم چندان خوش دل نبودند و هميشه محکومشان بوديم، چند نوبت دعوت کرديم، بالاخره آمدند نشستند و ديدند زمين گرد است و به دور خورشيد مي‌گردد، ‌چند نفري از ايشان خيال‌شان را متنبه کردند و امروز در شمار شاعران خوب سر به راه و موفق همين عرصه هستند!

و اما بعد ... پيش‌تر آينه‌هاي روبه‌رو در مجالس معارفة سيب سنگ‌تمام گذاشتند و اکنون شاعران در توديع دو نيمة سيب بيت‌هايي از بيت‌الاحزان ساخته و با سينه‌اي آکنده از بوي خوش سيب و کربلا، زائر شيرازند، امسال يک آسمان تماشا بر پيشاني بيست و چهارمين دورة شب شعر عاشورا طلايه‌دار سيب و زخم است، سيبي که مدام زخمي تيغ فراموشي و بيعت‌شکني شد: بيعت شکستند و بغض فروخورده را از دري گشودند که هنوز پهلوي تاريخ کبود مانده، از مدينه تا کوفه اين شهر اشباح تا کربلا و باز هم کوچه‌هاي کوفه در بدرقة رقيه(س)بانوي سه سالة حسين(ع)و عجب نيست ما دلبستة شعر عاشوراييم و شاعرش را دوست مي‌داريم، اينان سرايندگان زنده‌نگاري هستند که زنده زيستي شعر را نفس مي‌کشند با واژگاني پر از تازگي، حيات، حرکت، پر شور و اميد، پر از بانگ جرس و صدا؛ صدا! صداي کسي که مي‌آيد «کسي که مثل هيچ کس نيست» و هرگاه به سپيدخواني متن مي‌رسيم، نگاه مي‌کنيم؛ زندگي آية تاريکي نيست!.

شيراز - آذر ۱۳۸۸- محرم ۱۴۳۱



پی‌نوشت:

* از مقدمة يادوارة بيست و سومين مراسم شب شعر عاشورا

سعی کردیم این مطلب با نهایت حفظ امانت در نوشتار و ویراستاری کتاب آورده شود.