دلیل مخالفت امام خمینی(ره) با عزاداری در میدان آزادی

مجالس عزاداری باید به همان صورت سنتی در کوچه ها، منازل، حسینیه ها و…. وجود داشته باشد و در تار و پود جامعه رسوخ کند، نه ...

حنجره هایی که وقف اهل بیت(ع) شدند

در ماه محرم و صفر هر کسی می خواهد به شکلی ارادت خود را به ساحت سیدالشهدا(ع) ادا کند، یکی با سرودن شعر، یکی با برپاکردن ...

باید از سبک مداحی تقلید شود، نه از صدای مداح

خورسندی با تأکید بر لزوم تقلید از دیگران در ابتدای کار، گفت: باید از سبک مداحی تقلید شود نه صدای مداح.
نمايش آدرس ايميل
شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶    ساعت ۱۴:۳۳
دوستم زیرقبه امام حسین(ع) دعاکرده بود که من برای اربعین مستند بسازم
دوستم زیرقبه امام حسین(ع) دعاکرده بود که من برای اربعین مستند بسازم
بعد از اینکه آقای آوینی شهید شد، خود به خود این انگیزه ای که از قبل ایجاد شده بود و این جرقه ای که در ذهنم خورده بود، یک انگیزه وحشتناک تری شد،که من هر طور که شده است خودم را به این روایت فتح برسانم
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : 32297
اولین بار ماجرای پیاده روی اربعین از چشم دوربین وحید چاووش مستند ساز برجسته کشورمان به مردم ایران معرفی شد و او اولین مستندها و فیلم ها از این اتفاق شگفت را روبروی چشم های ما قرار داد مستندهای چاووش به حق سهم بسزایی در آشنایی و حضور مردم ایران در اتفاق بزرگ اربعین داشت.
وحید چاووش را باید از نخستین شاهدان اربعین  دانست. واقعۀ عظیمی که در عراق بعد از سقوط رژیم بعث در جریان بود و از برکت تصاویر چاووش امروزه صدها هزار نفر از ایران بار سفر بسته و جاده‌های اربعین را طی می‌کنند. او متولد سال 49 است و خاطرات غریبی از پیاده روی اربعین دارد مستند سازی که آرزو دارد درباره زائران پیاده امام رضا(ع) هم فیلم بسازد.گفت و گوی ما با وحید چاووش پیش روی شماست.
 
آقای چاووش اولین مستندهای اربعین چه زمانی شروع شد؟
من یک دوستی از دوران بچگی دارم. او به زیارت اربعین مشرف شد و بعد وقتی سفرش را برای من تعریف کرد، احساس کردم عجب موقعیت عجیب و زیبایی است و باید ثبت شود. این موضوع هنوز ابتدای سقوط صدام بود و این راهپیمایی به تازگی آغاز شده بود. قصه هایی برای من تعریف کرد که خیلی جذاب بود.

می توانید بگویید چه سالی بود؟
یکی دو سال بعد از سقوط صدام.

دوستتان به شما چه گفت که علاقمند شدید عراق بروید؟
 دوستم که اتفاقا فیلمساز نیست و پزشک است و از دوران دبیرستان و راهنمایی همکلاس و هم درس بودیم با خاطراتش خیلی مرا ترغیب کرد که به این سفر بروم. یک دوست دیگر هم در مشهد داشتم، به اسم محمدآقا، او هم خیلی تاکید می کرد که شما باید حتما به این سفر بروید و ببینید. یک بار به من گفت که من زیر قبه سیدالشهدا رفتم و از ایشان خواسته ام که تو بیایی و از این اتفاق مستند بسازی.
اولین سالی که من مشرف شدم، دقیق خاطرم نیست، فکر کنم 8-10 سال پیش بود. هنوز تلویزیون به این موضوع نمی پرداخت. به اتفاق چند تن از دوستان رفتیم که یک سفر 4-5 روزه بود. نتیجه آن سفر  اولین کاری بود که درباره اربعین ساخته شد به اسم "یادداشت های یک پیاده".

همین فیلم بود که خیلی هم در شبکه های مختلف تلویزیون وهم در بین مستندسازها غوغاکرد؟
بله. خیلی آن مستند دیده شد. جزو اولین کارها درباره اربعین بود. در سال های بعد سعی کردیم، وقت بیشتری بگذاریم و زودتر مشرف شویم. یک مقدار زودتر رفتیم. بعد از آن هر سال قسمت ما شد، تا دو سال پیش که آخرین سفری بود که مشرف شدم. آرزو دارم دوباره بروم ولی نمی توانم.

آقا محمد دوست تان برای شما دعا کرده بود؟
بله، محمد خداوردی. از دوستان خیلی خوبم که در هیئتی در مشهد خدمت می کند. او فرد خیلی شریف و مودب و مهربان است. چند دفعه برایم دعا کرد و یکبار گفت وحید! زیر قبه کربلا دعا کردم و از حضرت سیدالشهدا خواستم قسمت تو بشود که بروی اربعین و برای امام حسین(ع) فیلم بسازی که خداراشکر قسمت ما هم شد.
 
چند فیلم از موضوع اربعین ساختید؟
فکر می کنم ده سال  رفتم و ده فیلم ساختم.

اگر نگوییم راهپیمایی اربعین مردم ایران به سمت عراق و عتبات، از تاثیر فیلم های شما شروع شد ولی حتما لطفی بود که خود حضرت اباعبدالله نصیب شما و کار تان کرد که با یک دعا شروع شد و حدود 10 مستند خوب از اربعین ساختید؟
من افتخار می کنم که این شرافت نصیب من شد. واقعا افتخار می کنم و از حضرت سیدالشهدا ممنونم. از امام رضا(ع) ممنونم که این را قسمت من کردند که بتوانم در این مسیر بدوم. نوکری امام حسین(ع) را با دوربینم بکنم این سفر را تجربه کنم. بقیه این افتخار را داشته اند که چایی و غذا دست مردم بدهند. این قسمت من شد که با دوربینم به زوار خدمت کنم و این افتخار بزرگی برای من است. اگر توانسته باشم در رفتن حتی یک نفر به سوی کربالا تاثیر گذاشته باشم، خیلی خدا را شکر می کنم. خیلی از حضرت سیدالشهدا ممنونم که این توفیق را داد که بتوانم در این مسیر خدمت کنم. این شرافت من است، این افتخار بزرگیست که نصیب من شده است. بهترین آرزویی است که یک نفر دارد.

اگر چشمانتان را روی هم بگذاریدتا دو صحنه از  صحنه هایی که در اربعین دیدید را یادتان بیاید آن دو صحنه چیست؟
 سکانسی در فیلم "شما چه کسی هستید"، است که خیلی ها این صحنه یادشان می آید. پیرزنی بود که التماس می کرد و زائر گدایی می کرد. سر خیابان آمده بود و به زوار التماس می کرد که به خانه ما بیایید. همانطور که آن صحنه روی مردم تاثیر گذاشته، قطعا روی من هم تاثیر ویژه تری گذاشته که توانسته ام آن را منتقل کنم من این صحنه را فراموش نمی کنم. یادم هست که در خانه اش به خودم می گفتم که اسم تو مرد است،ولی مرد این پیرزن است. کاش در روز قیامت بتوانم تار چادر این پیرزن را بگیرم و به کمک چادر او به اهل بیت متوسل بشوم و خواهش کنم به من نگاه کنند. آن پیرزن همه چیز زندگی اش را وقف کرده بود. هیچ چیز نداشت. می رفت برای زائران امام حسین(ع)قرض می کرد. یک موقع یک نفر پولدار است و توان بدنی دارد.چشم های این پیرزن درست نمی دید. خدا رحمتشان کند. از سادات بودند که الان چند سال است از دنیا رفته اند. خدا را شکر می کنم که سال های بعد هر دفعه که می رفتم، می گفتند منتظرت بودم. آن استقبالی که از من می کردند، برای من خیلی شیرین و دلنشین بود.با خودم می گفتم او حضرت سیدالشهدا را دوست دارد و مطمئنم که امام حسین(ع) هم به او لطف دارند و حال که او من را دوست دارد، ان شاءالله حضرت هم من را دوست داشته باشند.

بله من آن صحنه را در فیلم شما دیده ام. خیلی خوب شما روی آن کار کرده اید و وقت گذاشته اید.
 کاملا اتفاقی ایشان را دیدم و لطف خدا بود.از این موضوعات در اربعین خیلی زیاد است. گاهی اوقات آرزو می کردم کاش دوربین نداشتم و فقط غرق آن فضا می شدم. همیشه و هر شب این حس را داشتم. خیلی شب و روزهای بی نظیری است. انگار همه عمرت یک طرف و این بیست روز یک طرف دیگر. دوست داشتم ای کاش دوربین نداشتم و می رفتم چایی می ریختم. بعد می گفتم خب این هم چایی ریختن است چه فرقی می کند. دوست داشتم بروم کفش ها را واکس می زدم، خدمت می کردم. هرکاری که از من برمی آمد و آن مردم می کنند. بعد می دیدم که عرضه و توان آن کارها را ندارم.

سال 95 دیگر نرفتید اربعین برای مستند؛ چرا؟
نه نرفتم. قسمت نشد. البته احساس کردم که دارم تکرار می کنم. یعنی همان سال 94 که مشرف شدم، مثل آن پیرزنی که حرفش را زدم، دیدم. یا مثل آدم پولداری که از او فیلم ساخته بودم زیاد بودند. اگر بخواهی سراغ این افراد بروی، واقعا سوژه کم نیست. ولی من دنبال این بودم که چیزی را پیدا کنم و ببینم که قبلا ندیده باشم. به هرچه نگاه می کردم قبلا دیده بودم. دنبال سوژه ای بودم که هرگز ندیده باشم و خودم هم به شعف بیایم.

 سال 94  هم فیلم زیادی نگرفتید؟
نه نگرفتم. ده دوازده روز صبر کردم تا به یک سوژه ویژه برسم، ولی نرسیدم. به خودم گفتم آمده ایم و باید یک فیلم جمع کنیم، دیگر همان چیزهایی که برای من معمولی بود را گرفتم و حاصلش شد، فیلم نگاه آخر. شباهت زیادی به لحاظ فنی و هنری به آن فیلم های قبلی من داشت. به نظرم چیز جدیدی نداشت.

کار پخش شده؟
بله. فیلم پخش شد. اتفاقا کار خوبی هم شد. خود آن هم یک تجربه جالبی بود. تجربه تلفیق موسیقی سنتی ایران و آن فضا  که تلفیق خیلی زیبایی شد. از موسیقی های محمد معتمدی استفاده کردم. خدا حفظش کند. تماس گرفت و خیلی تشکر کرد و گفت چقدر خوب استفاده کردی. در انتها کار خوبی شد. بعد دیدم که وقتی فعلا چیزی به ذهنم نمی رسد، گفتم بهتر است که فعلا نروم.

برای سال 96 برنامه ای دارید؟
یک چیز خیلی خوبی به ذهنم رسیده است ولی خیلی امکانات وسیع و بزرگی می خواهد که در اختیارم نیست. یعنی چیزی حدود 10-15 دوربین نیاز دارم. یک فیلم که به نظر من ساختن آن لازم است و برای مخاطب غیر ایرانی و مخاطبی که چیزی از این واقعه نمی داند مناسب است.

چقدر واقعا جای یک کار بین المللی خالی است در زمینه اربعین. مستندی به چند زبان...
بله مستندی که به نظر من اصلا نیازی به ترجمه ندارد. یعنی بدون زیرنویس است. فقط تصویر است. یک فیلم کاملا تصویری در ذهن من است. با همان ریتم و موسیقی و همان فضایی که آنجا وجود دارد. با همان نوحه های عزاداری آن ها، شب ها و روزهای آن.

دوست دارید یکبار بدون دوربین بروید اربعین؟
من هر وقت رفتم، به نیت خدمت رفته ام. به نیت زیارت نرفته ام. فقط گفته ام که من به دنبال این دوربین می آیم، چون باید این دوربین را من جمع کنم. به این نیت رفته ام. هر دفعه هم که رفته ام و مشرف شده ام، پنج دقیقه ده دقیقه سلامی کرده ام و برگشته ام. ان شاءالله دوباره قسمت من بشود.

برای امام رضا(ع) هم تا حالا مستندی ساخته اید؟
من آرزو دارم چنین اتفاقی به سمت امام رضا(ع)  و در ایام شهادت ایشان بیفتد یعنی همانطور که مردم پیاده برای اربعین می روند، به همین شکل پیاده از نقاط مختلف ایران به زیارت امام رضا علیه السلام بروند. فکر می کنم بخشی از این اتفاق افتاده است. داشتم فکر می کردم چقدر جالب می شد که از حرم امام رضا(ع) پیاده به زیارت حرم سیدالشهدا برویم و برعکس عراقی ها پیاده به زیارت امام رضا(ع) بیایند.
مقصودم این است که این جاده دو طرفه پیاده باز باشد. عراقی ها به زیارت امام رضا(ع) بیایند، ما زیارت سیدالشهدا برویم. این مرز دیگر بشکند. چه مرزی بین شیعیان وجود دارد؟ چقدر خوب می شود که این اتفاق بیافتد و این قصه پیاده روی به سمت امام رضا (ع) گُر بگیرد و بیشتر شود.
خدارا شکر البته ظاهرا هر سال دارد زائران پیاده بیشتر می شود. من توفیق نداشتم در این باره فیلم بسازم. چون هر ساله اربعین بودم و وقتی برمی گشتم اینقدر خسته و ناتوان بودم که نمی توانستم آخر صفر بروم مشهد و فیلم بگیرم.امیدوارم این اتفاق بیفتد.

آقای چاووش چند سال دارید؟
من متولد 49 هستم و در تهران به دنیا آمدم.

کار فیلمسازی را از کجا و کی شروع کردید؟
اینکه دوربین به دست گرفته باشم، به سال 72 برمی گردد. ولی فکر می کنم جرقه اش در ذهنم  که از دوربین به دست گرفتن مهم تر است از کارهای خدا رحمت کند شهید آوینی شروع شد . با فیلم هایی که آن زمان تهیه و پخش می کرد، آن جرقه را در ذهن من زد. واقعا در ذهن من به عنوان یک مخاطب، یک نوجوان زمان جنگ، روایت فتح یک ساز جداگانه ای از کل تلویزیون بود.
 با وجود اینکه تلویزیون ایران که شریف ترین تلویزیون عالم بین این همه تلویزیون هایی که در دنیا هستند، پاک ترین و مطهرترین و بهترین است، اما در همان فضا فیلم هایی که آقای آوینی کار می کرد، یک جنس دیگری بود. اگر اشتباه نکنم یکشنبه ها روایت فتح پخش می شد و من مشتری آن بودم. 15-16 سال داشتم. بعد هم که جنگ تمام شد، بلافاصله به یاد دارم که مجموعه خرمشهر؛ شهری در آسمان را کار کرد که  باز آن هم یک چیز عجیب و یک فضای کاملا مجزا از کل تلویزیون ما داشت.
 بلافاصله بعد از اینکه آقای آوینی شهید شد، خود به خود این انگیزه ای که از قبل ایجاد شده بود و این جرقه ای که در ذهنم خورده بود، یک انگیزه وحشتناک تری شد،که من هر طور که شده است خودم را به این روایت فتح برسانم و ببینم چه می کند. خداوند آقای آوینی را رحمت کند، یک قله ای برای من ترسیم کرد که همیشه آرزویم بوده و هست که به آن نقطه برسم. فیلم سازی با صداقت، مبتنی بر فطرت، مبتنی بر عشق، مبتنی بر دین. من اینطوری آن را فهمیدم. سواد هم ندارم. که حرف های قلمبه سلمبه ای که در کتاب ها درباره مستند اشراقی می نویسند، را بفهمم، نمی خواهم هم بفهمم.
ولی فکر می کنم فیلم های آوینی جنس دیگری داشت. ای کاش من بتوانم به قله فیلم های او برسم. اینکه از آن جنس حرف بزنم. مقصودم تکنیک نیست. مقصودم آن روحی است که در فیلم های او جریان داشت. وقتی فیلم را می دیدی، عوض می شدی. فیلم روی تو تغییر ایجاد می کرد. ای کاش بتوانم روزی به این قله برسم. نه اینکه بخواهم کسی را موعظه کنم. منظورم این است اینقدر لطافت در فیلم من جاری باشد، که وقتی کسی در این آینه نگاه می کند، خودش را ببیند و احساس کند که می توانم از این بهتر باشم؟ خدا کند روزی این اتفاق برای من بیافتد.

الان مشغول چه کاری هستید؟
الان مشغول تدوین مستندی به اسم خاطرات یک خبرنگار جنگی هستم که درباره شهدای عراقی است. حدود 2000 شهید عراقی که در یک پادگان به اسم اسپایکر، دانشجویان خلبانی و پدافند بوده اند، این ها در یک روز به واسطه گروه های مختلف داعشی، به اسم اهل سنت که من قبول ندارم اهل سنت  واقعی باشند در یک روز 2000 جوان شیعه را کشتند و در دجله انداختند و رویشان خاک ریختند. بخشی را در جای دیگری زنده زنده مدفون کرده اند که به تازگی برخی از قبرهای دست جمعی آن ها پیدا می شود. قصه عجیب غریبی و نسل کشی وحشتناکی است که اتفاق افتاده. من تلاش کردم این را با نگاه تصویری ترجمه و برای مردم تعریف کنم.

یعنی برای این واقعه کنکاش و تحقیق کرده اید؟
نه فیلم هایش است. همان داعشی هایی که جوانان را کشته اند از لحظات جنایت فیلم گرفته اند. افرادی آنجا شاهد بودند. یک خانمی در این جماعت، به تعدادی از این بچه های شیعه پناه می دهد. کسانی که فهمیده بودند دارند به مقتل می روند، و توانسته بودند به نحوی از آن مهلکه جان به در ببرند. همین نحوه فرار آن ها از آن مهلکه و رساندن خودشان به این خانه خانم هزار قصه عجیب و غریب دارد. گرفتاری های شدیدی داشتند. مفصل است. به خانه این پیرزن عراقی می رسند و این پیرزن به آن ها پناه می دهد و برای آن ها شناسنامه جعل می کند و آن ها را به نحوی از چنگ داعش خلاص می کند.
 
آقای چاووش خودتان را در 90-100 سالگی درنظر بگیرید وقتی به گذشته خودش برمی گردید و نگاهی می اندازید. چه چیزی دلتان را گرم می کند. چه چیزی در این 100 سال زندگیتان بوده که دوستش دارید؟
من خیلی به این که طول عمرم چقدر باشد، فکر نمی کنم. اصلا این برایم اهمیتی ندارم. بعد هم اینکه به گذشته نگاه کنم که چه کرده ام، در واقع اینطوری هم نگاه نمی کنم. من در همین امروز زندگی می کنم. یعنی فرقی نمی کند، چه امروز چه صد سال دیگر، اینکه توانستم کارهایی انجام بدهم که مردم به آن خدمت به حضرت سیدالشهدا می گویند. این بزرگترین افتخار و شرافتم است. خدا را شکر می کنم که این حس را نصیب من کرد.همه آرزویم برای آینده همین است. فکر می کنم اگر شرافتی باشد، در خدمت به محمد و آل محمد صلوات الله علیهم است. من عرضه کاری ندارم. عرضه غذا پختن و روضه گرفتن ندارم. خدارا شکر می کنم که دوربینم در این مسیر سَرک کشیده و راه افتاده و رفته است. اگر افتخاری باشد، همین است. از آن ها خواسته ام که مرا از خدمت به خودشان محروم نکنند. فرقی نمی کند با دوربین باشد، یا تدوین یا غیر از این باشد. دوربین و تدوین و هرچیز دیگری بهانه است تا نوکری آنها را بکنیم.