باید در اصل تبلیغ و ماهیت آن تجدید نظر کرد/ ذائقۀ مخاطب مذهبی پس از انقلاب، تنوع بیشتری یافته است

صداوسیما گمان می‌کند که باید مردم را هدایت کند؛ اما یک رسانه وظیفه‌ای بیش از بازتاب واقعیت‌ها ندارد...

سیاسی حرف می‌زنم، پس هستم/ حزب سیاسی و مذهبی مداحان

در سال‌های اخیر، ورود بسیاری از مبلغان مذهبی و مداحان به عرصه سیاست و موضعگیری آنها درباره مهمترین مسائل روز سیاسی ـ از ...

به مناسبت سالروز درگذشت استاد رحیم موذن‌زاده اردبیلی؛ اذان با الحان ایرانی

از جمله اذان‌های قابل توجهی که در این بین گفته شده است، می‌توان به اذان‌گویی استاد مسلم آواز ایرانی تاج اصفهانی اشاره ...
نمايش آدرس ايميل
يکشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷    ساعت ۱۴:۳۲
مداح باید آموزش ببیند/ شعر فاخر انسان مؤمن تربیت می کند
مداح باید آموزش ببیند/ شعر فاخر انسان مؤمن تربیت می کند
هادی فنایی اشکوری: برخی مداحان یک نوع تحلیل فروکاهشی انجام می‌دهند یعنی با نوع اجرای خود آرمان‌های کربلا را تنزل می‌دهند... خروجی این حرکات و این نوع عزاداری کردن برای فرد چیست؟! اگر سیدالشهدا(ع) امروز بود، چه می‌کرد؟
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : 32865
سید مهدی امامی/ دعبل: مداحی، جایگاه مهمی در فرهنگ شیعی دارد. مداحی وسیله ای است تا مردم با معارف اسلامی و شیعی آشنا شوند. لازمه کار خوب در مداحی، شعر خوب و تأثیرگذار، صدای خوش، انتخاب آهنگ و ملودی مناسب و ... است که متأسفانه سالهاست سنت مداحی ما در حال تغییر است. در گفتگو با دکتر هادی فنایی اشکوری، مدیرگروه معارف اسلامی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین به بررسی این موضوع پرداختیم.

*پایه و اولین ابزار مداحی، شعر است. شعر در میان اعراب خصوصا بعد از اسلام جایگاه مهمی داشت، شعر دارای چه اثرات و ویژگی هایی است که بر نثر ارجحیت دارد؟
همان طور که مستحضرید، مهمترین ابزار مداح، «شعر» است. یک مداح و یک ستایشگر اهل بیت(ع) اگر به شعر مسلط نباشد اصلا در عرف عمومی مداحی برایش معنایی ندارد. مداح به کسی می‌گویند که در قالب شعر، اهل بیت(ع) را ستایش کند و حتی به حمد و ثنای پروردگار بپردازد، شعر، یکی از صناعاتی است که بشر به آن دست پیدا کرده است. طبیعی است که بسیاری از معارف را می‌توان در قالب شعر بیان کرد، البته «شعر» و «نظم» با هم تفاوت دارند. مراد از شعر، آن چیزی است که با قوه احساس و ذوق انسان سروکار دارد. به عبارت دیگر شعر، برآمد و برون شد احساسات، عواطف و ذوقیات بشر است. همان طوری که ذهن داریم که محصولاتی دارد و معارف، معلومات و دانشی را بروز می‌دهد، احساسات و خیالات انسان هم در واقع به‌ نوعی عامل و جایگاه و علت برخی معارف است. برخی از بزرگان گفته اند، مطالبی را که گاهی انسان نمی‌تواند با قوه تعقل، تفکر و اندیشه عقلانی بیان کند، آنگاه با احساسات و ذوقیات بیان می‌کند. معنایی را که انسان تصور می‌کند این معنا را بالاخره باید در قالبی بیان کند؛ یا در قالب برهانی، یا در قالب ذوقی و شعری بیان می‌کند.
در گذشته برخی از بزرگان عادت داشتند علوم را به نظم در می‌آوردند، زیرا شعر با جان و احساسات آدمی سروکار دارد و هنر است و انسان، هنر را راحت‌تر درک می‌کند. هنر با جان آدمی ملایمت و سازگاری بیشتری دارد به  همین خاطر گاهی انسان می خواهد معنایی را با استدلال بیان کند و این مخاطب خاص خود را دارد و گاهی اوقات اگر بخواهد آن را در قالب شعر بیان کند، این در نفس‌ها و جان‌های مردم راحت تر می‌نشیند.
در فرهنگ و تمدن اسلامی ما افرادی هستند که حکمت و فلسفه انسانی را به شکل شعر درآورده‌اند، مانند حاجی سبزواری که معاصر با ناصرالدین شاه است و ایشان دوره حکمت را به نظم درآورده است. کسی که بخواهد فلسفه بخواند وقتی با این منظومه مواجه می شود، فلسفه بهتر و راحت تر در ذهن او می ماند. بسیاری از بزرگان برای اینکه فلسفه بهتر در ذهن شان بماند منظومه حاجی سبزواری را حفظ می‌کردند. البته مشکلاتی  برای فهم این منظومه وجود دارد و نیاز بود کسی منظومه را شرح کند که خود حاجی سبزواری، یک ‌دوره حکمت را به نظم درآورده و آن را شرح کرده است، برخی هم آمده اند، شرح ایشان را دوباره شرح کرده اند.
کسانی که با علوم حوزوی آشنایی دارند می دانند، ابن مالک یک دوره علوم ادبی را به نظم در آورده است که جلال الدین سیوطی بر او شرح نوشته که شرح سیوطی نامیده شده است یا مثلا علامه حلی فقه را به نظم درآورده است، این کارها نشان می‌دهد اگر یک مطلبی در قالب شعر دربیاید، آن مطلب راحت تر در ذهن انسان رفته و حفظ می‌شود.
رهبر معظم انقلاب ‌فرمودند: «هر چیزی که در قالب هنر دربیاید ماندگار می‌شود»، لذا شعر جایگاه بلند بالایی در معرفت دینی و بشری دارد و باعث می شود دانشمند، معانی را که در جان خودش هست را در قالب شعر و یا جمله منظوم در می‌آورد و این جمله منظوم به خاطر هنری بودن طبعا مورد استقبال قرار می‌گیرد و در اذهان نیز باقی می‌ماند.

*شعر چه جایگاهی در فرهنگ و تمدن فارسی داشته است؟
در تمدن فارسی و فرهنگ‌های دیگر هم به این صورت است،  در تمدن فارسی زبانان می‌‌بینیم که از دیرباز بزرگانی بودند که تمام طراز معنوی مان را به نظم در آوردند و اشخاصی مانند مولانا، نظامی، گنجوی، حافظ و سعدی تمام داشته‌های معنوی گذشته مان را به نظم رساندند.
وقتی وارد فرهنگ اسلامی می‌شویم، می‌بینیم از همان دیرباز و سالهای آغازین اسلام کسانی بودند که آمدند و دین را در قالب شعر درآوردند، گرچه قرآن کریم شعر نیست، متن منظومی است که اصلا از این جهت بی نظیر است. به همین خاطر وقتی کسی قرآن را به درستی تلاوت کند در جان مردم می‌نشیند.
وقتی به تاریح فرهنگ و تمدن اسلامی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم از همان سالهای آغازین اسلام کسانی خواسته اند با زبان شعر به دین و پیشرفت اسلام کمک کنند. اسنادی در تاریخ وجود دارد که دسترسی به آنها سخت نیست و نشان می‌دهد برخی شعرا بودند برای اینکه رزمندگان اسلام در جنگ‌ها در رکاب پیغمبر خوب بجنگند شعر رزمندگان اسلام را تحریک و تهییج می‌کردند و از آن طرف در بین دشمن هم این طور بوده ‌است؛ به نظرم در جنگ احد بوده که یک عده از زنان شاعره در صف ابوسفیان آمده بودند و شعر می‌خواندند. 
به هرحال شعر عاملی بوده است تا عواطف و احساسات مردم را تحریک کند تا آنها به اهداف خود برسند همگی می‌دانید وقتی در غدیر خم پیامیر(ص) سخنرانی کردند و پیام ولایت اهل بیت را ابلاغ کردند، حصان ابن صادق این واقعه را به صورت شعر درآورد، یعنی حادثه غدیر را تبدیل به شعر کرد.
شعر از همان زمان قدیم برای نصرت اسلام و مسلمین ابزار خوبی در خدمت فرهنگ اسلامی بوده است.
 برخی پیامبر اسلام(ص) را مدح کرده و فضائل و مناقب ایشان را به شعر بیان می کردند و گاهی حالات خود را به پیغمبر(ص) با زبان شعر بیان می‌کردند. در زمان اهل بیت(ع) هم این گونه بوده است. مثلا در زمان امام حسن مجتبی(ع) برخی از مورخین نوشته اند، گاهی سائلی نزد امام حسن مجتبی(ع) می‌آمد و نیازهای خود را به زبان شعر می‌گفت. حضرت مجتبی(ع) هم شهره به کرامت هستند به همان وزن شعر سائل، پاسخش را می‌داد.
 روایت شده یکبار سائلی نزد امام حسن مجتبی(ع) گفت: لَمْ یبْقَ لی شَیءٌ یباعُ بِدِرْهَمٌ/ یكْفیكَ مَنْظَرُ حالَتی عَنْ مُخْبَری* اِلاّ بَسقایا ماءِ وَجْهٍ صُنْتُهُ/اَلاّ یبَاعَ‌ وَقَدْ وَجَدْتُكَ مُشْتَری، یعنی، «چیزی ندارم كه بفروشم و حوایج خود را رفع كنم، و حالم  برگرفته‌ام گواه است و فقط آبرویم مانده، كه می‌خواستم فروخته نشود؛ ولی امروز تو را خریدار یافتم، آبرویم را بخر و مرا از  فقر نجات ده!». در کتب تاریخی موجود است امام هم به وزن همان شعر پاسخ داد.عاجَلْتَنا فَاَناكَ‌ وَایلُ بِرّنا/طَلاًّ‌ وَلَوْ اْمَهَلْتَنالَمْ تُمْطَرِ*فَخُذِ‌ الْقَلیلَ وَكُنْ كَاَنّكَ لمْ تَبِعْ/ما صُنْتَهُ وَ كَاَنَّنالَمْ نَشْتَرِ: و از ما با عجله چیزی خواستی، آنچه بود دادیم و بسیار كم بود. بگیر و آنچه داشتی آبرو ـ حفظ كن و گویا كه ما را ندیده‌ای و به ما چیزی نفروخته‌ای.»
 حتی در میدان نبرد وقتی دو مبارز در کنار هم قرار می گرفتند اینها با شعر خود را معرفی می‌کردند، هماورد خواهی می‌کردند. سیدالشهدا(ع) وقتی در روز عاشورا به میدان رفت، با شعر خود را معرفی کرد و حضرت عباس(ع) با رجزهای شعرگونه خود را شناساند و یا حوادثی که برایش پیش می آمد را با شعر بیان می‌کرد. والله اِن قَطعتم یَمینی/انی احامی ابداً عَن دینی/و عَن امام صادق الیقینی/نَجْلِ النبی الطاهر الامین/ نبی صدق جائنا بالدینی/ مُصَّدقاً بالواحد الامین.
بنابراین جایگاه و منزلت شعر در فرهنگ و تمدن اسلامی، جایگاه بالا بلندی است؛ دائما شعر در خدمت اسلام و مسلمین بوده است البته همان طور که شاعران متعهد شعر را در خدمت دین گرفته اند البته یک عده ای هم بوده اند که از هنر سوء استفاده کرده اند، گاهی اوقات هم این اشعار را در خدمت شاهان می‌گفتند.

*در زمان امام سجاد(ع) و امام رضا(ع) هم شاعران بزرگی بودند که در منقبت اهل بیت(ع) شعر گفتند
در فرهنگ و تمدن اسلامی ما افرادی هستند که حکمت و فلسفه انسانی را به شکل شعر درآورده‌اند، مانند حاجی سبزواری که معاصر با ناصرالدین شاه است و ایشان دوره حکمت را به نظم درآورده است
که در تاریخ ماندگار شده است؟

در زمان صادقین(ع) فردی مانند کمیت اسدی را داریم، او خدمت امام باقر(ع) آمد و مرحوم محقق قمی در کتاب الامال نوشته شده است، امام از او خواست مصائب اهل بیت(ع) را به شعر برای خاندان امام باقر(ع) بخواند که کمیت اسدی شعری سرود. محدث قمی نوشته است، امام به حدی تحت تأثیر قرار گرفت که بعد از خواندن این شعر امام رو به قبله ایستاد و نماز خواند و بعد از نماز دست هایش را بلند کرد و گفت: خدایا کمیت را ببخش، از آن گناهی که در گذشته انجام داده و از آن گناهانی که ممکن است در آینده انجام دهد و آن گناهانی که در خلوت  و آشکارا انجام داده است، به خاطر شعری که خواند، ببخش و آن قدر به او بده تا خودش راضی شود.
یا دعبل خزایی برای دیدار امام رضا(ع) به خراسان آمد و گفت: قصیده‌ای را سروده‌ام که قصد دارم آن را ابتدا برای شما بخوانم. وی این اشعار را برای امام رضا(ع) خواند و امام هم هزار سکه به او داد. دعبل گفت من این شعر را برای سکه نسروده بودم، امام فرمود این تحفه ای بود که به شما دادم. مأمون هم به تبع امام چنین مبلغی را داد. دعبل استنکاف کرد و نمی خواست بپذیرد که امام گفتند، قبول کن. مرحوم مجلسی و دیگران نوشته اند، دعبل به امام گفت: یابن رسول الله(ص) اگر بنا دارید به من هدیه دهید آن پیراهنی که با آن نماز شب می‌خوانید و قرآن در آن تلاوت می‌کنید، را به من بدهید. این صله ها ارزش شعر و منزلت و جایگاه شعر را می رساند که وقتی دعبل شعر را می‌خواند ضمن اینکه امام هزار سکه به او می دهد، آن پیراهن که هدیه معنوی است را به دعبل می‌دهد. معروف است دعبل خیلی خوشحال شد و به قم آمد و قمی‌ها شنیدند که دعبل پیراهن امام رضا(ع) را دارد. قمی‌ها به دعبل می‌گویند آن شعر را برای ما نیز بخوان  و بعد گفتند: پیراهن را به ما بده! که دعبل گفت: پیراهن را به شما نمی‌دهم. لات‌های قم هم بین راه او کمین می کنند تا وقتی دعبل می‌خواهد از شهر خارج شود، پیراهن را از او بگیرند و دعبل از آنها مخواست که پیراهن را به او برگردانند که آنها نیز قبول نمی‌کنند، او از آنها خواست تا حداقل تکه‌ای از آن پیراهن را به او برگردانند تا به عنوان تبرک ببرم. روایت شده یکی از خانم‌های خانه او نابینا بود که وقتی دعبل آن تکه پارچه را به بغداد و خانه اش ‌برد و با آن تکه پارچه چشم آن خانم را تبرک می‌کند، او بینایی خود را به دست می‌آورد. همان طور که حضرت یعقوب(ع) به برکت پیراهن حضرت یوسف(ع) بینا می‌شود این خانم خانه دعبل هم به برکت پیراهن امام رضا(ع) بینا شد.

*برخی از شعرا با شعر دشمنان اهل بیت و اسلام را ذم می کردند!
برخی از شعرا نه تنها اهل بیت(ع) را مدح می‌کردند بلکه با همین ابزار شعر دشمن را هجو می کردند، یعنی کاری می‌کردند نوعی مبارزه سلبی و منفی بود. چطور یکسری مبارزه مسلحانه با رژیم غاصی اسرائیل می‌کنند، برخی شعرا هم در دوره اهل بیت(ع) این گونه با شعر علیه حکام و زمامداران ستمگر مبارزه شعری می‌کردند.
دعبل می گفت: نزدیک نیم قرن است که چوبه دارم را به دوش می کشم و منتظرم که مرا روزی به خاطر این اشعارم به دار بکشند، بنابراین در گذشته شعرا و مادحین اهل بیت(ع) ضمن اینکه در مدح اهل بیت(ع) شعر می گفتند، دشمنان اهل بیت(ع) را نیز هجو می‌کردند.
 به خوبی به یاد دارم که رهبر معظم انقلاب در دیدار با شعرا چنین مسئله را فرمودند که شما انقلاب اسلامی را به شعر دربیاورید، خدمات و حسنات نظام را نیز در وصفش شعر بگوئید. از آن طرف دشمنان انقلاب و استکبار جهانی را نیز با شعر هجو کنید و این موضوع می رساند که شعر و شاعری در دیدگاه اهل بیت(ع) از اهمیت خاصی برخوردار است و البته آنها از شعرا و مادحین می خواستند تا شعرهای خود را به پای نالایق‌ها نریزند و متملق زمامداران خودسر نباشند.
بنده معتقدم اصلا بخشی از دین در بین توده های مردم با همین شعر و مدح خوانی، منقبت‌خوانی باقی مانده است؛ همه مردم که اهل مطالعه کتاب‌های سنگین، برهان، استدلال و تفسیر قرآن نیستند. مردم وقتی پای موعظه وعاظ می‌نشینند، اسلام را از زبان آنها می‌شنوند. این از محسنات شعر است که با احساسات انسان سروکار دارد و بدیهی است که موثر است.

*همه ابعاد دین را می توان از طریق شعر منتقل کرد؟
همه ابعاد و وجوه دین را نمی‌توانیم از طریق احساسات دریافت کرد، تحریک احساسات حدی دارد و اگر فقط جامعه ای را با تهییج احساسات و اشعار بخواهیم نگهداریم، این خطرآفرین است، باید ضمن اینکه بهره کافی را از احساسات افراد می بریم ضمن آن باید بنای اعتقادی آنها را نیز محکم کنیم. کسی از فرزندان حاج شیخ ـ موسس حوزه علمیه ـ بودند، نقل کرده بود که اگر در جامعه‌ای فقط از طریق تحریک احساسات بخواهیم به نشر و بسط دین بپردازیم، این خطرآفرین است و این حرف درستی است. هر کدام از اعضای بدن ما یک حظی دارند، ذهن می‌خواهد که به او برهان دهیم، احساسات می‌خواهند که در قالب هنر با آنها گفتگو کنیم. بنابراین ستایشگری اهل بیت(ع) و پیامبر اکرم(ص) سابقه تاریخی طولانی دارد، به نظر می رسد که تا ظهور و بعد ازآن هم ادامه داشته باشد.
شعرای ما در گذشته، حکیم و دانشمند بوده اند، دانش دینی خود را در قالب شعر در می آوردند حال اگر خود می‌توانستند خودشان آن را می خواندند، اگر خیر به خوش صدایی می دادند آن را می‌خواند. اما اگر یک شخصی بدون آنکه آن بهره معرفتی لازم را داشته باشد و بدون اینکه از آن حکمت برخوردار باشد، بیاید و همین طوری با یکسری کلمات سبک و مبتذل شعر بگوید این کار سبک و ناکافی است.
بنده همین چند شب پیش به زیارت امامزاده حسین(ع) در قزوین رفته در آنجا کنار حرم نشسته بودم، دیدم یک مداح معروف به یک سبک خاصی می‌گوید: من اویس قرن ام، اهل یمن ام، اهل دنیا بدانند، حسین حسین حسین! این چه شعری است؟! من نفهمیدم چه نسبتی بین اویس قرن، امام حسین(ع) و حادثه کربلا وجود دارد، البته علاوه بر این به سبک برخی خواننده های زمان طاغوت هم می خواند. این روند نه تنها کمکی به دین نمی کند بلکه به سیاهی دل می افزاید. باید اعتراف کنیم که یک نسلی نتوانستند مسیر مادحین بزرگ و باسواد را ادامه دهند و تنها با یکسری آهنگها و صداگذاری می خواهند به تحریک احساسات بپردازند.

*شعر باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟
اولا زبان، باید یک زبان فاخری باشد؛ مثل زبان فارسی یا آذری، اما اگر کسی بیاید به زبان گیلکی، لری یا لهجه‌ها و گویش‌های محلی این کار را بکند، این کار انجام شدنی نیست. آن الفاظ نمی‌توانند بار معانی صحیح را منتقل کنند، بخواهند در این باب اهل بیت(ع) را مدح کنند، این گاهی اوقات به جای اینکه خدمت رسانی کند، خیانت هم می کند.
به عنوان مثال می گویم در منطقه اشکور(استان گیلان) دیدم کسی در حال شعر خواندن است، می گفت: بگرد بگرد میدان نشو ابالفضل/ اگر بشی چه‌ها بوند* تو ره فوخوتن  تو دوخوتی. کلمه «تو ره فوخوتن» اهانت است و به معنای به تو حمله کردن است و برای حیوانات وحشی به کار می برند. لهجه و زبان گیلکی توانایی انتقال معانی بلند را ندارد. ما نباید به این زبان اهل بیت(ع) را مدح کنیم، شگفت انگیز است که صداوسیما هم اینها را پخش می‌کند یا زبان مازندرانی شما همین طور است؛ اینها زبان فاخر نیستند بلکه لهجه هستند. زبان فارسی، عربی و آذری می توانند معانی را به راحتی منتقل کنند.
درارتباط با قرآن کریم و اهل بیت(ع) مشکلی تحت عنوان محدودیت‌های زبانی داریم؛ تنگناهای زبانی در انتقال معانی. هر زبانی نمی تواند معانی مربوط به اهل بیت(ع) را منتقل کند. اگر شاعری که گویش محلی مانند تالشی و گیلکی، مازندارنی و کردی و لری بخواهد اهل بیت(ع) را در صحنه بین المللی و یا سطح کشوری بیان کند، به جای مدح تبدیل به ذم می‌کند. کسی که مداح است باید جایگاه و شخصیت اهل بیت(ع) را بشناسد و مخاطب را هم در نظر بگیرد. اگر زبان فاخر انتخاب کرد و اهل بیت را به درستی شناخت، آنگاه مداحی اش ارزش دارد.

*شیوه رایج سخنرانی های پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) اول حمد خدا بود. چرا این کار امروزه در مداحی استفاده نمی شود؟
در گذشته سیره و سنت مادحین این بود که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کردند، ابتدا حمد خدا می‌کردند بعد نعت رسول(ص) بود و سپس در منقبت و فضیلت اهل بیت(ع) بود و در ادامه موعظه ای بود و آرام آرام وارد مرثیه می شد، نه اینکه از اول شروع به مرثیه سرایی بدون مقدمات داشته باشد.
من خودم خیلی شکنجه روحی می شوم وقتی در برخی  از این مراسم‌های مداحی شرکت می کنم، در کربلا وگودال قتلگاه می‌گردند تا دروازه کوفه و ...، بعد به شام و مدینه می روند؛
همه ابعاد و وجوه دین را نمی‌توانیم از طریق احساسات دریافت کرد، تحریک احساسات حدی دارد و اگر فقط جامعه ای را با تهییج احساسات و اشعار بخواهیم نگهداریم، این خطرآفرین است
این طور نباید روضه خواند. مداح باید بداند مخاطبش کیست و چه نیازی دارد. روضه خوانی صحیح مانند آن کاری است که محتشم کاشانی در زمان صفویه کرده است، یا نَیّر تبریزی کرده است. یک وقتی از یکی از بزرگان شنیدم که راجع به نیر تبریزی گفته شد که شهریار به او گفت: من حاضرم آنچه را راجع به اهل بیت(ع) گفته ام همه را به شما دهم در مقابل یک بیت از شعر تو! نیر می‌گوید: کدام شعر من؟! شهریار گفت: ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای/ مگر این گونه که ماتی! تو شه انداخته‌ای؟ این اشعار است که این طور دل سلطان شعرا را برده است! شهریار گفت من حاضرم ثواب تمام منظومه خود را با این یک بیت تو عوض کنم. این خطاب به ذوالجناح است، چقدر این بیت فاخر و زیبا است، معنای بالا بلندی دارد و اگر کسی این را با صوت خوش بخواند اثر خود را می‌گذارد. بنابراین مادح باید زبان فاخر انتخاب کند، اهل معرفت و مطالعه باشد، تاریخ اهل بیت(ع) را با جزئیات خوانده باشد و حمد خدا و نعت رسول(ص)، منقبت اهل بیت(ع) و موعظه حاضران را به مرثیه ختم کند و این کار انجام مداحی به وجه فاخر است.

*آیا تاکنون نگاه علمی به حوزه مداحی و شعر و نوحه انجام شده است؟ آیا شعر و شاعر خوب نداریم که مداحان اشعار خوبی را نمی‌خوانند؟
هر کاری نیاز به آموزش دارد. شعر فاخر کم نداریم، ممکن است زمانی شعرهای فاخر گذشته مورد نیاز مخاطب فعلی ما نباشد، لذا مداحان باید نیاز جامعه و مخاطب امروزی را بشناسند، البته کم نیستند بزرگانی که اشعار خوبی داشتند، اما در عین حال یکی از نیازها می تواند شعر باشد و باید نیاز مخاطب امروز را بیان کند. نیّر تبریزی و محتشم کاشانی یا مرحوم کمپانی ممکن است در عصر خود شعری گفتند که در آن زمان با آن ادبیات، اوزان و معانی، نیازهای مخاطب عصر خودش را برآورده کند اما امروز ممکن است مخاطب ما به یک متد جدیدی نیاز داشته باشد لذا در این عصر باید شعرا به مادحین کمک کنند.
هر مادحی، شاعر نیست و هر مادحی هم نمی تواند شاعر خوبی باشد، لذا یکی از مشکلات کمبود شعر فاخر است که نیازهای زمانه ما را تأمین کند و اهل بیت(ع) را طبق این اصل  و براساس فرهنگ و دانش امروز معرفی کند.
مشکل دیگر عبارت از این است که متاسفانه گرچه می گوئیم باید نیاز مخاطب را در نظر بگیریم، اما نباید مخاطب محور باشیم که از چه چیزی خوشش می آید بلکه باید ببینیم مخاطب چه چیزی نیاز دارد. برخی بر این عقیده اند که به مزاج مخاطب باید کار کرد و آنگاه می بینیم گاهی مداح با میکروفن سر خود را می شکند و خون می آید یا پیراهن خود را پاره می کند. این اقدامات فیلم گونه یا تعزیه گونه اصلا چه علتی دارد؟
یک علت دیگر هم اینکه افرادی در چنین وادی‌هایی تاثیر می گذارند، استاد ندیده اند معمولا در محرم می بینیم که افراد صف می ایستند که مداحی کنند. این طور که نمی شود. همان طور که وقتی یک مخاطب به جام جهانی پای بگذارد باید خیلی تمرین کند و آماده باشد، وقتی یک مداح می خواهد برای محرم و یا شب قدر بخواند شعر بخواند آن شب نمی‌تواند خواننده شود، باید استاد و دوره ببیند. شعرها را بشناسد و موسیقی‌های مناسب با آن شعر را کشف کند. شاید مداحان باید با موسیقی‌دان‌های بزرگ آشنا شوند تا بدانند چطور ملودی شعر را پیدا کنند. ممکن است مداح برای آموزی این ملودی و آهنگ لازم باشد، نزدیک موسیقیدان برود، من اطلاعی از موسیقی و هنر ندارم، ولی حداقل این را می دانم که نمی توان بدون دارا بودن آهنگ خاصی شعری را خوب مداحی کرد. مانند شخصی که قرائت قرآن را خوب یاد نگرفته و وقتی تلاوت می‌کند همه را فراری می‌دهد. مداحی، حرفه ای است که نیاز به آموزش عملی دارد. کسی که بخواهد قرآن را به حالت ترتیل اجرا کند، فردی مانند استاد شهریار پرهیزگار باید استاد باشد که درست بخواند. بنابراین یکی از آسیب‌ها این است که ممکن است در شعر مداحی، فاخر نباشد. دوم اینکه باید شاعر، ملودی و آهنگ و موسیقی شعر را نزد استاد آموزش ببیند و سوم اینکه مداح باید فردی معتقد باشد نه اینکه مداحی به صورت یک حرفه در بیاید که ابزاری برای کسب معاش باشد. مداح واقعا باید به مدح اهل بیت(ع) و پیغمبر(ص) اعتقاد داشته باشد، یعنی به عبارت دیگر حرفهایش با اعتقاداتش همراه باشد و از دلش در بیاید آنگاه مفید واقع می شود.

*آیا هیئت و عزاداری هدف است و یا راهی برای رسیدن به اهداف دیگر است؟چرا در این سالها هیئت و مداحی به نوعی هدف شده است؟
منبر و هیئت ابزاری برای ابلاغ کلام الله به مردم هستند، رسانه و وسیله ای هستند تا مطلب را به دیگران منتقل کنند. اینها همه باید جنبه ابزاری داشته باشند تا تغییری در ما ایجاد کنند وگرنه هیئت هدف نیست و این وسیله می تواند کارآمد شود و روزآمد شده و تغییر یابد، اما امروزه هیئت‌هایی که در برخی شهرها قرار دارد، در خانه‌ها نیز هست که جلسات هفتگی دارند و در آن قرآن خوانده و احکام، مدح اهل بیت(ع) بیان می کنند اینها جلسات مفیدی برای مردم است اما باید از اینها استفاده ابزاری کرد.
اگر با هیئت‌ها و مداحی تغییری در حال افراد ایجاد نشود‌، فایده ای ندارد. ما وقتی یک مصیبتی عاشورایی  می شنویم باید عاشورایی هم بار بیاییم. ما وقتی مداحی اهل بیت(ع) را می شنویم باید حادثه کربلا را برای ما بازسازی کند، «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را باید در ما بازسازی کند و ما را حسینی کند. اینکه ما باید 10 روز عزاداری کنیم، برای این است که تغییری در مشی سیاسی، اجتماعی و فردی ما ایجاد کند. برون شد مداحی عبارت از این است که به خط اهل بیت(ع) اتصال پیدا کنیم.
همان طور که مدافعان حرم در غربت از ارزشهای ملی و اسلامی دفاع می‌کنند، با این کارشان معلوم است که تغییری در افکارشان ایجاد شده است. اینکه در یک هیئتی مداح بخواند و فرد هم گریه کند و هیچ تغییری در زندگی شخصی و اجتماعی او ایجاد نشود، هیئت در حد وسیله می‌ماند.

*حتی گاهی در هیئت‌ها تا ساعتی بعد از نصفه شب عزاداری می‌کنند، شاید نتوانند برای نماز صبح سر وقت بیدار شوند.
خروجی این حرکات و این نوع عزاداری کردن برای فرد چیست؟! اگر سیدالشهدا(ع) امروز بود، چه می‌کرد؟ مواجهه اش  با اسرائیل و استکبار جهانی چگونه بود؟ اگر من شعر حسینی بخوانم ولی نسبت به یزید زمان بی‌اعتنا باشم چه فایده‌ای دارد؟ نمی خواهم اسم ببرم، بنده به یک شهری رفته بودم ، دیدم افراد در عزای حسینی پیراهن‌های خود را کندند و به گونه ای سینه زنی می کردند که من خوف داشتم اینها قلبشان از کار بیفتد. این کارها یعنی چه، این کار را می کنند که چه اتفاقی بیفتد؟! سیدالشهدا(ع) نیامده که ما به سر خود بزنیم باید به سر استکبار زمان بزنیم. سیدالشهدا(ع) شمشیر خود را به سر خشم زد. اما برخی در حال تحریف این عزاداری هستند و از مسیر اصلی خارج می کند، مداحی باید از یک انسان معمولی، عاشق اهل بیت(ع) و انسان مؤمن بار بیاورد وگرنه مداح بخواند و افراد هم عزاداری کنند و در خیابان‌ها راه بیفتند و شربت بخورند که مهم نیست.
متاسفانه برخی مداحان یک نوع تحلیل فروکاهشی انجام می‌دهند یعنی با نوع اجرای خود آرمان‌های کربلا را تنزل می‌دهند تا جایی که به طور مثال در اشعارشان می‌خوانند: حسین، مادر ندارد، این اصلا مهم نیست بلکه باید توجه کرد حسین برای تحقق آرمان‌های اسلام به کربلا رفته بود. حسین(ع) در کربلا می گفت: آیا نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود؟ مداح باید بتواند احادیث اهل بیت(ع) را به نظم دربیاورد و به صورت حماسی بخواند تا مردم را مؤمن بار بیاورد. کاری که بچه‌های ما در جبهه می کردند و یک یا زهرا می‌گفتند و از کشور دفاع می‌گفتند.

 *نقش حکومت در هدایت و جهت دهی به هیئت‌ها چقدر مهم است؟
حکومت وقتی به نام حکومت دینی باشد، باید بهترین کارش همان اقامه دین باشد، حالا در حوزه نظامی‌گری و شعائر اسلامی کار کند. باید افراد خوش سیما و خوش صدا بروند درس بخوانند و با معارف اسلامی آشنا شوند و در اصل مداح باید سرباز نظام باشند و آموزش ببینند، همان طور که الازهر قاری تربیت می کند و آنها از ابتدا حافظ و بعد قاری می‌شوند و در کارشان جهانی می شوند، حداقل سازمان اوقاف، اداره ارشاد و حوزه علمیه باید به این موارد هم توجه کنند. اگر ما مداح تربیت نکنیم در مراسم های مذهبی هر کسی که در این کار آشنایی ندارد و آموزش ندیده وارد کار می شود، لذا آموزش مداحی و آشنایی این عزیزان با احکام دینی و هنر موسیقایی اجرای اشعار و نیز اشعار با معنا می تواند به تربیت مداحان خوب ارزنده در کشور بینجامد.